تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-12-27
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 6دی ماه 1386

[ عشقستان ]
 * گفتگو با پيرترين رزمنده دفاع مقدس، حاج صفر قلي رحمانيان ؛
آرزويم ديدار رهبر است
 * يادي از سردار سرلشگر پاسدار شهيد مهدي زين الدين ؛
فرمانده اي شجاع و فداكار
 * قسمتي از زندگينامه پاسدار رشيد اسلام معلم شهيد علي اصغر علي پور ؛
همه او را دوست داشتند
 * سردار باقرزاده:اصحاب شهدا مي توانند وقايع دفاع مقدس را بهتر روايت كنند
 * محسن رضايي:جنگ تحميلي با 22 ميليارد دلار اداره شد
 * يك جانباز: پاكسازي ميدانهاي مين كاري ارزنده و دشوار است

گفتگو با پيرترين رزمنده دفاع مقدس، حاج صفر قلي رحمانيان ؛
آرزويم ديدار رهبر است

 

رضا نظامي سرايدار

دوران دفاع مقدس تابلوي زيبايي از عشق و ارادت رزمندگان به اسلام و حضرت امام خميني (ره) بود. غيرت، شجاعت، شهامت و از



جان گذشتگي و دينداري مردان و زنان ايراني در اين دوران همه قدرت هاي بزرگ را به زانو در آورد.
وقتي خاطرات آن سالهاي سبز را در ذهن مرور مي كنيم، تصويري از سلحشوري پيران و جوانان ايراني را مي بينيم كه تا پاي جان ايستادند و از مرز و بوم خود دفاع كردند، تصويري كه شباهت زيادي به كربلاي حسيني دارد با عباس ها، علي اكبرها، قاسم ها، حرها و حبيب بن مظاهرها و...!
و تصوير زيباتر وقتي است كه يكي از اين يادگاران را ملاقات كني و خاطرات آن دوران را از زبان او بشنوي.




چند وقت پيش در خبرها پيرترين رزمنده دفاع مقدس معرفي شد. تمبر يادگاري او چاپ شد و ما موفق شديم به هنگام مراسم رونمايي تمبرهاي دفاع مقدس در موزه آستان قدس رضوي، «حاج صفر قلي رحمانيان» پيرترين رزمنده دفاع مقدس، را ملاقات كنيم.
پيرترين رزمنده دفاع مقدس كه هم اكنون 101 سال دارد در شهرستان فسا زندگي مي كند، هر چند حاج صفر قلي وقت كمي داشت و بي تاب زيارت بود، اما فرصتي كوتاه را براي گفتگو در اختيار ما قرار داد. گفتگو با مردي بزرگ كه خود قسمتي از تاريخ است، هم شيرين و هم سخت بود، اما مي دانم خواندني است.

پير عاشق
* حاج آقا رحمانيان! بفرماييد هنگام اولين اعزام به جبهه ها چند سال داشتيد؟
** بيش از هفتاد سال داشتم.
* چه مدت در جبهه ها حضور داشتيد؟
** خداوند توفيق داد بيش از 66 ماه در جبهه و در خدمت رزمندگان اسلام باشم.
* حاج آقا! چطور شد با اين سن راهي جبهه ها شديد؟
** اول براي من فرمان حضرت امام خميني (ره) حجت بود كه فرمودند: پير و جوان براي دفاع از ايران عزيز و اسلام و پشتيباني از انقلاب اسلامي به جبهه ها بروند من هم چون عاشق و مقلد حضرت امام (ره) بودم و اطاعت ايشان را واجب مي دانستم به جبهه رفتم و دوم اينكه هيچ وقت نمي توانستم ببينم اسلام و انقلاب در خطر است و من در خانه راحت زندگي كنم.
* در منطقه خاصي خدمت كرديد؟
** خير، در جبهه هاي مختلف مثل كرخه، آبادان، خرمشهر و «فاو» با رزمندگان اسلام عليه كفار بعثي جنگيدم و با شهيدان بزرگي همچون عبدالحسين سليمانزاده، عباس كاظمي، عليرضا اهوار و عزيز قرباني همرزم بودم.
* حاج آقا رحمانيان! از خانواده تان فرد ديگري هم همراه شما در جبهه بود؟
** بله! غير از من تمام فرزندان، نوه ها، برادران و برادرزاده هايم در جبهه ها حضور داشتند و ما اين افتخار را داشتيم كه با بيش از 40 نفر به صورت خانوادگي در جبهه ها حضور داشته باشيم. يك پسر جانباز هم دارم.
* شايد امروز براي خيلي ها باور كردني نباشد كه مردي 70 ساله بتواند بجنگد و يا حتي در جبهه ها حضور پيدا كند و انسان يك انگيزه قوي بايد داشته باشد تا اين توانايي را در خود حس كند. شما اين قدرت را چگونه به دست آورديد؟
** من اگر امام حسين(ع) را نديدم، ولي فرزندش امام خميني (ره) را كه مثل جدش همان راه را مي رفت، ديدم. الگوي من و همه پيران جبهه «حبيب بن مظاهر» بود و ما همه حبيب جبهه امام خميني (ره) بوديم و دوشادوش با جوانان غيور كشورمان از اسلام و ايران دفاع كرديم.
* با اين عشقي كه به امام خميني (ره) داشتيد توفيق ديدار ايشان را داشتيد؟
** اگر چه آن سالها بالاترين آرزوي قلبي من اين بود كه حضرت امام خميني (ره) را از نزديك ببينم، اما اين سعادت نصيب من نشد و حالا با وجود اينكه توانايي راه رفتن ندارم و روي صندلي چرخدار مي نشينم، اما دلم مي خواهد براي يك بار هم كه شده رهبرمان آية ا... خامنه اي را ببينم و به دست ايشان بوسه بزنم.
* حاج آقا! كدام خاطره از عملياتها باعث خوشحالي شما شد؟
** وقتي خرمشهر آزاد شد! وقتي خرمشهر عزيز از دست دشمن آزاد شد و براي هميشه به آغوش پاك ايران برگشت و ما همه دسته جمعي از پير و جوان، فرمانده و ... پس از فتح خرمشهر كنار هم ايستاديم و در مسجد جامع خرمشهر نماز جماعت خوانديم و خداوند را شكر كرديم به خاطر پيروزي بزرگي كه به همه ما عنايت كرده بود.
* حاج آقا رحمانيان! امروز اگر خطري متوجه انقلاب اسلامي و ايران بشود شما چه مي كنيد؟
** من با اينكه ناتوان هستم، اما باز هم هر كاري از دستم برآيد انجام مي دهم؛ به جوانان هم توصيه مي كنم از شهداي دفاع مقدس و جوانان آن دوران درس بگيرند و هم اكنون هم به تمام جوانان، فرزندان و نوه هايم آموخته و توصيه مي كنم در راه دفاع از انقلاب اسلامي ايران كوتاهي نكنند.
* اكنون در 101 سالگي چه آرزويي داريد؟
** آرزو دارم ايران سربلند و اسلام پيروز باشد و جوانان، طوري تربيت شوند كه هميشه درخدمت دين و كشورمان باشند تا ايران در تمام زمينه ها الگوي كشورهاي اسلامي و دنيا باشد.
* حاج آقا! از اينكه تمبر شما در موزه حضرت رضا (ع) در معرض ديد تمام ملت ايران قرار دارد چه احساسي داريد؟
** من از كودكي دلم با ائمه اطهار(ع) خاصه حضرت رضا(ع) بود و حال كه اين افتخار نصيبم شد تصوير من هميشه زيرسايه امام رضا(ع) باشد بسيار خوشحالم و از امام رضا (ع) خواسته ام در قيامت هم شفيع من باشند ان شاءا....
حس مي كنم حاج صفر قلي رحمانيان- پيرترين يادگار دوران دفاع مقدس- آن قدر اشتياق زيارت دارد كه گفتگوي بيش از اين از حوصله اش خارج است.
ايشان هنگام خداحافظي از مسؤولان بخصوص مسؤولان مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر كه با اين كار پيران جبهه را نيز فراموش نكرده اند تشكر و قدرداني مي كند و از اينكه با اين كار ياد و خاطره جبهه ها و رشادتهاي رزمندگان و شهيدان را زنده نگه داشته اند اظهار خوشحالي مي كند و با اين جمله از ما دور مي شود كه: همه عزت و سربلندي ايران و انقلاب نتيجه زحمات شهدا و رزمندگان دوران دفاع مقدس به رهبري امام خميني (ره) است.
و ما در آرزوي اين كه كاش بيشتر در كنار او بوديم.

  


يادي از سردار سرلشگر پاسدار شهيد مهدي زين الدين ؛
فرمانده اي شجاع و فداكار

 

در سال 1338 در تهران متولد شد. از ابتداي كودكي نبوغ و استعداد عجيبي داشت چنانچه موفق شد قرآن را بدون معلم و استاد ياد



بگيرد. در سن 5 سالگي به همراه خانواده به خرم آباد هجرت نمود. مهدي در حالي كه درسش را مي خواند در اوقات بيكاري و فراغت به پدرش نيز كه كتابفروشي داشت كمك مي كرد. او از كودكي داراي روحي بزرگ و پرتلاش بود و از افق بالايي به مسايل مي نگريست.
دوران تحصيلات متوسطه مهدي زين الدين با تبعيد شهيد بزرگوار محراب حضرت آية ا... مدني به خرم آباد مصادف بود. آشنايي خانواده شهيد با آية ا... مدني روح مذهبي، علاقه مندي و عطش شهيد زين الدين به معارف اسلامي و علاقه متقابل آية ا... مدني به مهدي باعث شد كه او بيشتر اوقات را در كنار اين شهيدمحراب باشد و روح تشنه خود را با نصايح ارزنده و هدايت كننده ايشان سيراب كند.
زين الدين و دوستش تنها دانش آموزاني بودند كه به عضويت حزب رستاخيز در نيامدند و به همين خاطر زين الدين از دبيرستان اخراج شد و به ناچار براي ادامه تحصيل، تغيير رشته داد و بقيه تحصيلات خود را در رشته طبيعي ادامه داده و در 17 سالگي ديپلم گرفت. او در كنكور شركت كرد و در رشته پزشكي به رتبه چهارم نائل شد. هم زمان با قبولي مهدي در دانشگاه شيراز، پدر او به جرم مبارزه با حكومت و حمايت از رهبري امام خميني (ره) به سقز تبعيد شد و مهدي به ناگاه تصميم گرفت از دانشگاه انصراف داده و در غياب پدر در خرم آباد به فعاليتهاي خود ادامه دهد. پس از چندي مصادف با دوران شكل گيري انقلاب، مهدي و خانواده اش به طور مخفيانه در قم به زندگي خود ادامه دادند.
پس از پيروزي انقلاب ، وي جزو اولين كساني بود كه جذب جهاد سازندگي شد و در بدو تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قم در سال 1358، بلافاصله وارد سپاه گرديد. و پس از چندي فعاليت فرماندهي سپاه پاسداران قم و با حكم ستاد مركزي سپاه به عنوان مسؤول واحد اطلاعات سپاه قم انتخاب شد.
مهدي در اولين فرصت براي مقابله با عناصر ضدانقلاب راهي كردستان شد. او در جنگ هاي بزرگ آزادسازي شهرهاي كردستان بخصوص سنندج مردانه جنگيد و با شروع جنگ تحميلي وارد كارزار شد. شجاعت و ايمان مهدي زين الدين باعث شد پس از مدت كوتاهي به عنوان مسؤول شناسايي يگانها انتخاب شود و پس از آن به عنوان مسؤول اطلاعات عمليات سپاه پاسداران دزفول و سپس محورهاي شهر حماسه و مقاومت سوسنگرد مشغول خدمت شد.
مهدي در عمليات فتح المبين، عمليات آزادسازي خرمشهر با شجاعت جنگيد و مسؤوليت اطلاعات و عمليات قرارگاه نصر را نيز پذيرفت و با شجاعت و قوت قلب در شناسايي ها تا عمق دشمن نفوذ كرد و در فتح خرمشهر نقش مهمي را ايفا نمود.
سردار شهيد اسلام مهدي زين الدين با توجه به استعداد قوي و شجاعت بي نظيري كه داشت در عمليات رمضان به عنوان مسؤول تيپ 17 قم و بعد از آن فرمانده لشگر 17 علي بن ابي طالب منصوب شد. صبر و استقامت سردار سرفراز اسلام در عمليات خيبر در مقابل آن همه تجهيزات زرهي و بمبارانهاي مكرر و بمبهاي شيميايي دشمن آن چنان بود كه جهانيان را مات و مبهوت ساخت.

«دعاي كميل»
موقعي كه ما در پاسگاه زيد مستقر بوديم، يك شب بچه ها دنبالم آمدند كه آقاي زين الدين پيغام داده بياييد محور كارتان دارم. سريع خود را رساندم. بعد از سلام و عليك و ديده بوسي و تعارفات معمول، آقامهدي گفت: حاجي !امشب آوردمت اينجا تا يك دعاي كميل مشدي برايمان بخواني!
من با خنده گفتم: آخر اينجا كه چهار، پنج نفر بيشتر نيستند. مي داني كه دعاي كميل خواندن، جمعيت مي خواهد!
ايشان تبسمي كرد و گفت: من كه تنها بودم برايم خوانده اي. تازه اينجا هم شلوغ است؛ ده نفري مي شويم.
خلاصه آن شب پس از نماز جماعت و صرف شامي مختصر شروع كرديم به خواندن.
دعاي با صفايي بود. آقا مهدي خصوصا حال عجيبي داشت. انگار در دنياي ديگري زندگي مي كرد. حالاتش اصلا به حالات زمينيان شبيه نبود!
راوي: حاج علي مالكي نژاد

«مرخصي»
چند روزي قبل از آغاز عمليات، چند تا از بچه هاي گردان مهندسي تقاضاي مرخصي كردند، و چون از وقت شروع عمليات كسي جز ما با خبر نبود، اين موضوع بسيار عادي مي نمود.
جريان را با شهيد زين الدين در ميان گذاشتم. ايشان نياز به اين نيروها را براي شروع عمليات متذكر شد، گفتم: اين بسيجيها در طول يك ماه گذشته شجاعانه جنگيده اند و استراحتي كوتاه مدت را سزاوارند، اما اگر خدمت شما برسند، با بيان گرم و گيرايتان حتما متقاعد مي شوند كه بمانند.
گفت: اگر كسي خدمتش را بخوبي انجام داده، پس به وظيفه اش آشناست !اين را گفت و كاغذي را بيرون كشيد و پايش را امضا كرد و داد دست من. ادامه داد: اسم هر كه را مي خواهي در آن بنويس و به مرخصي بفرست، كه اينها غيورند و باز مي گردند!
من نيز در اوج ناباوري و انكار دست اندركاران ديگر عمليات، آنها را به مرخصي فرستادم.
با زمزمه شروع عمليات، همگي در مقر حاضر بودند. از يكي شان علت آن اصرار در رفتن و اين تعجيل در آمدن را پرسيدم، گفت: با اولين پيام عمليات فهميديم كه فرمانده بزرگوار ما در عين اطلاع از عمليات به ما اجازه رفتن داده است، و طبيعتا تنها گذاردن چنين فرمانده فداكاري دور از انصاف و جوانمردي بود!
راوي: حجة الاسلام محمدجواد ساعي

مهدي دو سال بيشتر نبود كه زندگي مشترك خود را با همسري باوفا و متعهد در سال 1361 شروع كرده بود، دختر مهدي هم هنوز خيلي كوچك بود كه او در آبان ماه سال  1363 به همراه برادرش مجيد جهت شناسايي منطقه عملياتي از باختران (كرمانشاه) به سمت سردشت در حركت بود كه در درگيري با عوامل ضدانقلاب توسط گروهي به نام خبات در منطقه غرب كشور به شهادت رسيد.
نام او جاودانه باد.
* خبرنگار قدس در قم- رضايي

  


قسمتي از زندگينامه پاسدار رشيد اسلام معلم شهيد علي اصغر علي پور ؛
همه او را دوست داشتند

 

آن روز خورشيد چون روزهاي ديگر شاهد از پا افتادن سرو قامتي از تبار حسينيان بود. بار ديگر زمين پذيراي خون گلرنگ عاشقي



پاكباز از ياران امام خميني (ره) شد. آن روز، روز معراج يك پاسدار و يك معلم پاكباخته بود. آن هنگام كه ملائك از آسمانها بر زمين كربلاي كردستان ايران فرود آمدند شهيد ما به معراج رفت.
او مثل ساير شهيدان فرزندي بود از خانواده اي مسلمان در سال 1337 در خطه خراسان در بخش كلات نادري در خانواده اي مذهبي متولد شد و در دامن مادري مسلمان كه اعتقادات اسلامي را در قالب قصه هاي شيرين كودكي به گوشش مي خواند، پرورش يافت. دوران دبيرستان را در دبيرستان نظام مشهد به پايان رساند و سپس در دانشكده افسري در تهران مشغول به تحصيل گرديد. اين ايام مصادف شد با اوج قيام ملت مسلمان ايران عليه سردمداران رژيم پليد پهلوي و اربابانشان به ويژه آمريكاي جنايتكار.
علي كه لحظه شماري مي نمود تا خود را از فضاي خفقان دانشكده رهانيده و به جمع امت حزب ا... كه عزم خود را جزم نموده بودند تا با تكيه به قدرت الهي و با وحدت و تبعيت از امامشان، رژيم تا دندان مسلح را ساقط نمايند، خداوند خواسته او را مستجاب نمود و با فرمان تاريخي امام(ره) مبني بر فرار سربازان از پادگانها از جو اختناق دانشكده افسري فرار كرد و به جمع توده به پا خواسته مردم پيوست و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مدتي با كميته هاي انقلاب اسلامي، سپاه و بسيج در جهت پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي همكاري كرد و بعد به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به عنوان معلم در يكي از روستاهاي محروم منطقه مشغول به تدريس شد.
او فردي مهربان، رئوف و ناصح بود. در ساعتهاي فراغت از تدريس، كلاسهاي آموزش قرآن را تشكيل داده بود و روستاييان به ويژه دانش آموزان را تشويق به شركت در كلاسهاي مزبور مي نمود به طوري كه در مدت كوتاهي توانست عده اي را به حوزه علميه كلات معرفي كند و در طول جنگ تحميلي با چندين تقاضا از آموزش و پرورش چندين بار داوطلبانه به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل اعزام شد. در سال دوم خدمت معلمي در روستاي ديگري به نام «سررود» مشغول خدمت شد. در اين روستا نيز فعاليتهاي چشمگيري در رابطه با آموزش قرآن داشت به طوري كه از روستاهاي اطراف نيز دانش آموزان در كلاسهاي قرآن او شركت مي كردند. در اين روستا بود كه بناي ساختمان مدرسه اي را به نام يكي از شهداي روستاي سررود شروع كرد و خود او چون يك كارگر كار مي كرد و در پي تهيه مصالح آن بود و آرزو داشت كه به يادبود اين شهيد تابلوي مدرسه را بالا برد. علي علاوه بر تدريس موظفي خود، واقعاً معلم اخلاق روستاييان بود. مشكلات آنها را بررسي و هميشه در جهت رفع مشكلات آنها تا حد توان كوشش مي كرد. براي احداث راه روستا نيز فعاليت زيادي نمود تا توانست نسبت به احداث آن اقدام نمايد. چنان محبوبيتي پيش روستاييان داشت كه او را مانند فرزند خودشان مي دانستند و او هم خود را گويي متعلق به آنها مي دانست و روزهاي تعطيل هم در آن روستا مشغول بود و كمتر به شهر مي آمد. از خصوصيات اخلاقي و با ارزش او علاقه شديد وي به مباني اسلام بود.او با شركت در جلسات مذهبي پيوسته افكارش را جهت داده و هميشه در زندگيش متكي به خدا بود و ياري دهنده اش نيز خدا بود و به حق در دانشگاه انقلاب اسلامي درس خوانده و فارغ التحصيل شده بود. علي در بين خانواده و اقوام به فردي مهربان، دلسوز و با صفا معروف بود و همه او را دوست داشتند. هر كس هركجا برايش مشكلي پيش مي آمد او را جستجو مي كرد و حقيقتاً هم با اخلاص و صداقت و تلاش بي مضايقه در رفع مشكلات بر مي آمد.
در خردادماه  1362 بار ديگر نداي امامش را شنيد كه رفتن به جبهه را واجب كفايي اعلام نمودند و مجدداً تقاضاي رفتن به جبهه نمود و مي گفت در اين فصل كشاورزان و دامداران نمي توانند به جبهه بروند و ما معلمان و دانش آموزان كه بيكار هستيم واجب است كه جبهه را پر كنيم. از سوي ديگر خانواده اش برنامه ريزي كرده بودند كه مراسم دامادي او را بعد از تعطيلات تدارك ببينند. بي خبر از آنكه او برنامه ديگري براي خود تنظيم كرده بود. آري او عاشقانه و داوطلبانه به جبهه شتافت و در عمليات والفجر 2 در جبهه كامياران به درجه رفيع شهادت كه آرزويش بود رسيد و در زادگاهش به خاك سپرده شد.
روحش شاد، يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.
فرازي از وصيتنامه شهيد:
اميد است خداوند، اين گام كوچكي را كه به خاطر اسلام برداشته ام قبول كند و در صورت به شهادت رسيدنم، مرا هم با ديگر شهيدان راه حق و كربلاي ايران و با شهداي كربلا محشور بدارد.

  


سردار باقرزاده:اصحاب شهدا مي توانند وقايع دفاع مقدس را بهتر روايت كنند

 

همايش «پژوهش و دفاع مقدس» برگزار شد.




به گزارش ايسنا، در اين همايش، سردار باقرزاده، رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس گفت: در حوزه دفاع مقدس، پژوهش با وجود جوان بودن بسيار غني و زاينده است.
وي افزود: در حال حاضر، به واسطه دسترسي به منابع  اصيل و خالي از هر گونه خدشه و در قيد حيات بودن بسياري از حماسه آفرينان دفاع مقدس، فرصتي ايجاد شده است تا اين بخش از پژوهش شكل بگيرد و علاقه مندان لايه هاي پنهان و آشكار اين دفاع را به جهانيان بشناسانند.
وي همچنين اظهار كرد: پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس با نگاهي آكادميك فعاليت مي كند و بستري را فراهم مي كند تا هر كسي به پاسخ پرسشهاي خود برسد.
سردار باقرزاده ادامه داد: خطر تحريف، تحديد، تضعيف و تخريب، لزوم يك سازماندهي قوي و همسو را ضروري كرده است.
وي در عين حال گفت: اصحاب شهدا مي توانند وقايع دفاع مقدس را بهتر روايت كنند و ما نبايد در اين بخش اشتباه كنيم.

  


محسن رضايي:جنگ تحميلي با 22 ميليارد دلار اداره شد

 

به بعد فرهنگي جنگ تحميلي بهتر از موارد ديگر پرداخته شده است.
محسن رضايي در همايش «پژوهش و دفاع مقدس» ضمن اشاره به چندوجهي و چندلايه بودن جنگ تحميلي گفت: به جرأت مي توان گفت، اين جنگ پيچيده تر از جنگهاي اول و دوم جهاني است و از نظر كيفيت نيز بزرگتر از اين دو جنگ؛ چون اين جنگ ابعاد چندگانه دارد و بدون تحقيق و بررسي نمي شود آن ابعاد را بازشناسي كرد.
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام ادامه داد: جنگ عراق عليه ايران همان قدر كه بعد نظامي قوي دارد، بعد سياسي قوي هم دارد.
رضايي اظهار كرد: جنگ تحميلي در ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي قابل تحقيق است. اگر بعد اقتصادي جنگ را بررسي كنيم، متوجه مي شويم كه اين جنگ تنها با 22 ميليارد دلار اداره شد، در حالي كه عراق با 30 ميليارد دلار ذخيره ارزي، به ايران حمله كرد.
به گفته رضايي، جنگ تحميلي در بعد سياسي نيز اولين جنگ در قرن 20 است كه نظام دوقطبي در يك طرف آن يعني پشت سر عراق قرار گرفتند و مي توان گفت، تحليل جنگ دو كره يا جنگ اعراب و اسرائيل بسيار راحت تر از تحليل جنگ تحميلي عراق عليه ايران است.

  


يك جانباز: پاكسازي ميدانهاي مين كاري ارزنده و دشوار است

 

يك جانباز كرماني كه اخيراً طي پاكسازي ميدانهاي مين در جنوب كشور به درجه جانبازي نايل شده، پاكسازي اين ميدانها را كاري بسيار ارزنده همراه با دشواري ارزيابي كرد.
غلامعباس عبدلي در جريان عيادت جمعي از خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع مقدس استان كرمان از وي، گفت: اين دشواري به صورتي است كه حفظ جان رزمندگان تنها در قدرت خداوند است.
وي افزود: امروز كار پاكسازي ميدانهاي مين بسيار سخت تر از پاكسازي در دوران جنگ است.
وي محكم بودن و بوته زار بودن زمين را از سختيهاي پاكسازي ميدانهاي مين بيان كرد.
وي افزود: براي رضاي خداوند در عمليات پاكسازي ميدانهاي مين شركت كرده و يك ماه پيش به دنبال انفجار مين، از ناحيه چشم، پا و دست به درجه جانبازي نايل شده ام.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com