|
*جواد صبوحي
اشاره:
واقعه غدير كه ابلاغ رهبري ديني را منعكس نمود، در برگيرنده اين واقعيت است كه نظام سياسي اسلام براي حفظ انسجام در ميان

گروهها و اقوام خويش، بايد به ارايه الگوهاي عيني در ميان نسلهاي مختلف جامعه بپردازد. از اين منظر، چه الگويي مناسب تر از پيامبر اعظم(ص) و اهل بيت ايشان مي توان جست؟
بررسي اين مهم و ترسيم فضاي فكري و اعتقادي، سال سيزدهم هجري، موضوع گفت و گوي ما با دكتر علي بيات عضو هيأت علمي دانشگاه تهران است كه تقديم حضورتان مي شود.
* مسأله شكل گيري نظام سياسي پيامبر(ص) و اداره حكومت اسلامي، با درك و شناخت بيشتر ارزشهاي اين جامعه نمود مي يابد. براي ورود به بحث، بفرماييد تكيه عمده در چنين جامعه اي بر روي چه اصولي است و واقعه غدير به عنوان يك رخداد سرنوشت ساز، تا چه حد با اين مفهوم گره خورده است؟
** سؤالي بجا و اساسي است، زيرا بديهي است كه نظام سياسي اسلام به رهبري رسول خدا(ص) نه در خلاء، كه در متن جامعه بشري شكل گرفت. از آنجا كه جامعه عرب نخستين ماده انساني و نخستين ظرف ظهور و نخستين مرحله از تحقق صورت تاريخي اسلام بود، در هر مطالعه تاريخي كه درباره اسلام صورت مي گيرد، نقطه شروع بايد بر درك و شناخت اين جامعه از جنبه هاي مختلف

اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي استوار باشد، زيرا اين جامعه نخستين زمينه ظهور تعاليم اسلام بود و قطع نظر از اين تعاليم، داراي پيشينه، ماهيت، مباني، ارزشها، تمايلات، كنشها و واكنشهاي خاصي بود. اما اينكه اسلام و رسول خدا(ص) تا چه اندازه توانست ماهيت، عقيده ها، ارزشها و رفتارهاي آن را متحول و بر تعاليم خود منطبق سازد، بحث عميقي است كه مطالعات مبتني بر تفكر تاريخي را مي طلبد، تفكري كه بر دو عنصر اساسي استوار است؛ امور «واقع» و «تحول».
اولين عنصر بر اين معنا دلالت دارد كه تفكر تاريخي تفكري تكويني و پسيني است و مبتني بر شناخت پديده هاست و دومين عنصر به اين مفهوم است كه تفكر تاريخي به پديده ها نگاهي ايستا ندارد، بلكه آنها را مشمول قاعده تحول و تغيير در بستر زمان و مكان مي داند. بر اين اساس، جامعه عرب واقعيتي است مشمول تحول و تغيير. حال بايد ديد رسول خدا(ص) در مقام ابلاغ و مبلغ وحي و نيز در مقام اجرا و مجري نظام حكومت اسلامي، تا چه اندازه توانست اداي رسالت و وظيفه كند.
بنا به نص صريح آيه اكمال (مائده/3) كه مي فرمايد «...اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً...» به نحو تام و تمام وظيفه رسالت را كه همان ابلاغ و اطلاع رساني پيام وحي به انسانها بود ادا نمود و گرنه دين، كامل و نعمت هدايت الهي تمام نمي شد.
*اما در مقام اجرا و مجري نظام حكومت اسلامي چه؟ آيا از اين حيث هم به نحو تام و تمام به تحقق آرماني حكومت اسلامي در جامعه عرب نايل آمد يا نه؟ اگر نه، چرا؟
** در پاسخ به اين سؤال، ضروري است اين تبيين نظري صورت گيرد كه رسول خدا(ص) در مقام تلقي و ابلاغ وحي، از سوي خدا مأمور بود و مي بايست در ابلاغ اوامر و نواهي الهي استقامت ورزد و در برابر همه مخالفان ايستادگي كند؛ اما در مقام اجراي احكام در جامعه، به مباشرت و معاونت و اقبال و پذيرش مردم نياز داشت و بدون اين مهم آن حضرت نمي توانست اداي وظيفه كند. بايد به اين نكته اساسي توجه دقيق داشت كه يكي انگاري مقام ابلاغ پيام وحي و اجراي احكام آن به خلط و مغالطه اي عميق انجاميده و مي انجامد و سوء برداشتها و كژانديشي هاي بسياري را پديد آورده و مي آورد. با اين مقدمه، به اصل سؤال باز مي گرديم كه جامعه عصر حيات پيامبر(ص) چه ويژگيهايي داشت و بنا بر ويژگيهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خاص خود، چه واكنشي در برابر تعاليم اسلام و رسول خدا(ص) نشان داد؟
آيا طي 23 سال عصر نبوت به گونه اي دستخوش تحول گرديد كه به محو كامل همه ارزشها، سنتها و ويژگيهاي ريشه دار آن در پيش از اسلام بينجامد يا اينكه چنين انتظاري اساساً غيرواقعي و غيرتاريخي است، زيرا نمي توان انتظار داشت جامعه سنتي و بسته به سنتهاي نياكان در يك برهه كوتاه 23 ساله چنان متحول شود كه به جامعه اي آرماني و كامل بدل گردد. چنين تصوري غيرواقعي و غيرتاريخي است.
اما ويژگيهاي جامعه عرب؛ اين جامعه، اعم از يكجا نشيني و بيابانگردي، بر بنياد و كيان قبيله اي سازمان يافته بود. هر قبيله هويت و نظام خود را از نسب نياكان مي گرفت كه از حيث رواني سبب همبستگي و پيوند با عصبيت ميان افراد هر قبيله مي شد.
بنابراين، نسب و تعصب سبب اشتراكي دروني و وحدت فكر و عمل و رويه آنها و در عين حال افتراق و جدايي شان از ديگر قبيله ها گرديد. آنچه در اين ميان اهميت و جايگاه برجسته ممتازي داشت، منزلت شيوخ قبايل بود كه رهبري قبيله را در جنگ و صلح و به طور كلي در همه امور بر عهده داشتند. اين رهبران با شرايط و اسبابي همچون نسب واقعي و شناخته شده و حسب يعني افتخارات نياكان، ثروت، شجاعت، شيخيت و كارآزمودگي و صفاتي ديگر چون ميهمان نوازي، به رهبري مي رسيدند. از سوي ديگر، از آنجا كه منافع و موقعيت فرد در نظام قبيله اي همواره در سايه اقتدار و منافع جمعي قبيله كه شيخ مظهر و نماينده آن بود تأمين مي شد، فرد ناگزير بود تابع شيخ قبيله باشد، و گرنه حمايت و پشتيباني قبيله اي را از دست مي داد و چه بسا از قبيله طرد و خلع مي گرديد.
اينها همه اسباب آن بود كه رهبران و شيوخ قبايل از نفوذ و قدرت عملي تري به نسبت رهبري و رهبران ديني كه اصلي نوين و برآمده از تعاليم اسلامي بود، برخوردار باشند. به ديگر سخن، رهبران قبيله اي به لحاظ جايگاه ويژه اي كه داشتند، از موانع اصلي بسط و تحقق قدرت عملي و نه معنوي رهبران ديني به شمار مي رفتند.
بر جامعه عرب فرهنگ بداوت حاكم بود، زيرا اكثريت قبايل عرب را باديه نشينان تشكيل مي دادند و به لحاظ شرايط خاص سخت و دشوار زندگي در بيابان بود كه نيازهايشان از نيازهاي اوليه مثل آب و غذا و مسكن فراتر نمي رفت و فكر و انديشه آنان به مفاهيم متعالي و والاي علوم، هنرها، صنايع و بالاتر از اينها ادراك و فهم معاني و حقايق انتزاعي و معنوي راه نمي برد و به طور كلي روح بداوت و فرهنگ بدوي در ذهن و ضميرشان ساري و جاري بود. حتي بر فضاي ذهن و زندگي اقليت يكجانشين منطقه حجاز يعني مكه، يثرب و طائف، اين فرهنگ و روحيه حكومت مي كرد. بر اين اساس، جامعه عرب آموزه هاي اسلام يعني قرآن و سنت رسول(ص) را مطابق فكر و فرهنگ بدوي خود فهم مي كرد و به همان ميزان از تعاليم اسلام متأثر مي شد. بنابراين، دو ويژگي يعني سازمان قبيله اي و فرهنگ بدوي، اصول اساسي جامعه عرب بود كه همه جنبه هاي ذهن و زندگي آنان را سامان مي داد و تعريف مي كرد.
به لحاظ شرايط فهم تاريخي، واقعه غدير خم نيز كه ابلاغ رهبري ديني را منعكس كرد، با دو ويژگي مذكور گره خورد. هر چند رسول خدا(ص) علي(ع) را به عنوان رهبر ديني در همه جنبه هاي معنوي، فكري و سياسي به جامعه و امامت (پيشوايي) او را به عنوان اصلي ثابت و اساسي براي نسلهاي بعد به جامعه معرفي كرد و او را شايسته ترين و آگاه ترين فرد به ارزشها و احكام ديني شناساند و تحت رهبري و اقتدار او با پذيرش اوليه مواجه شد، اما تأملات و واكنشهاي بعدي جامعه نشان داد كه مسأله رهبري و جانشيني پيامبر(ص) را نه بر مبناي معيارها و آموزه هاي قرآن و سنت، بلكه بر اساس ملاكها و روش و سنت قديمي خود به دست تفسير سپردند و جانشين پيامبر(ص) بنا بر سازمان قبيله اي و تحت تأثير و تفسير ديدگاه فرهنگ رهبران متنفذ قبيله اي، عشيره اي و طايفه اي برگزيده شد.
* جامعه و امت نبوي چقدر ظرفيت و آمادگي لازم را براي درك اين مسأله در اين برهه از زمان داشت؟
** از آنجا كه اعضاي وابسته به هر قبيله تحت تأثير و تابع رهبران متنفذ قبيله اي بودند و در چارچوب سازمان قبيله اي و معيارهاي فرهنگ بدوي، تعاليم ديني از جمله حكومت و جانشيني پيامبر(ص) را مي فهميدند و درك مي كردند، مي توان نتيجه گرفت كه آمادگي لازم ذهني و فكري و لوازم و تبعات عملي را براي فهم و پذيرش رهبر و جانشين پيامبر(ص) مبتني بر مباني اعتقادي، نداشتند.
به همين سبب بود كه در «سقيفه» و حوادث پس از آن، زمزمه هاي اندك و ضعيفي در حمايت و جانبداري از شايستگي علي(ع) براي جانشيني رسول خدا(ص) شنيده شد و آن هم در هياهوي شعارها و فريادهاي رهبران و پيروان قبيله اي محو شد.
* در جامعه نبوي و پس از آن، با دو طبقه خواص و عوام مواجهيم. شكل گيري غدير در آن برهه، بيش از همه متوجه كدام يك از اين دو گروه است؟
** به نظر مي رسد در برپايي غدير كه نقطه آغاز تحولات و وقايع سرنوشت ساز بعدي در تاريخ صدر اسلام بخصوص واقعه سقيفه بني ساعده است، خواص سهم و مسؤوليت اصلي را عهده دار بودند. در خود واقعه غدير به دليل حضور مقتدرانه پيامبر(ص)، شيوخ، سران و رهبران متنفذ قبيله اي و طايفه اي نتوانستند و يا نخواستند به بيان ديدگاه هاي خود درباره جانشيني و حكومت پس از آن حضرت بپردازند، زيرا بديهي است كه هر گونه مخالفت علني با پيامبر(ص) در امر ابلاغ شايستگي علي(ع) براي جانشيني، به نوعي رويارويي با آن حضرت كشيده مي شد و اين مي توانست اعتبار ديني آنان را كه طي دوره بعثت و رهبري پيامبر(ص) به دست آمده بود، از ميان ببرد. بنابراين، از هرگونه اظهارنظر و مخالفت آشكار با رسول خدا(ص) خودداري كردند.
اما هر چه به پايان عمر شريف او نزديك مي شدند، بخصوص پس از بيماري و احتمال قريب الوقوع بودن رحلت، اظهارنظرها و مخالفتها آشكارتر مي شد و حتي به سرپيچي از فرامين او انجاميد.همچون همراهي نكردن با سپاه اسامه با وجود اصرار و تأكيد پيامبر(ص) در اعزام سپاه.
اما پس از رحلت پيامبر(ص) بود كه زمينه براي اظهارنظر و عمل و عكس العمل رهبران قبيله اي فراهم آمد و حضور و اجتماع آنان و نه رهبران ديني و پيروان اندكشان در سقيفه براي انتخاب خليفه، دليل آشكار اين مدعاست. از اين پس، رهبران قبيله اي سلسله جنبان و بازيگر سرنوشت و مقدرات جامعه و حكومت نوپاي اسلامي شدند و رهبران ديني بنا به شرايط و برآمدن رهبران قبيله اي، بر مسند اداره امور در محاق و انزوا قرار گرفتند.
اين در حالي بود كه اكثريت عوام و توده مردم، تماشاگر صحنه هاي حوادث بودند.
* پس از غدير، نكته اي كه شاهد آن هستيم، بيش از دو دهه سكوت علي(ع) است. با اينكه ايشان در دفعات مختلف بها و قدر حكومت خويش را با لنگه كفشي بي ارزش همسان مي دانند، اما ممكن است عده اي نيز اين سكوت را به مثابه نوعي قهر سياسي و اعتراض به فراموشي و غفلت اذهان امت اسلام تعبير كنند. آيا اين تصور را مي توان به راحتي مردود دانست؟
** به نظر اينجانب، نمي توان اين نظر را به راحتي مردود دانست. درست است كه علي(ع) بيش از دو دهه سكوت كرد، اما اين سكوت را نبايد به معناي بي توجهي آن حضرت به امر حكومت تلقي كرد.
كناره گيري علي(ع) بدين سبب بود كه جانشيني او مورد پذيرش مردم و بخصوص رهبران متنفذ قبيله اي و طايفه اي مهاجر و انصار قرار نگرفت و او نيز نه صرفاً به انتخاب شخص خليفه منتخب، بلكه به شيوه انتخاب خليفه و جانشين پيامبر(ص) كه به شتاب و سراسيمه و بدون حضور همه افراد واجد شرايط براي انتخاب كردن و بدون حضور مدعيان اصلي جانشيني در اجتماع سقيفه براي انتخاب شدن، موضع اعتراض در پيش گرفت و همين اعتراض به شيوه انتخاب بود كه علي(ع) را حتي از همكاري با خلفاي سه گانه باز داشت. حال آنكه حضرتش در عصر نبوت فعالترين و پرشورترين يار پيامبر(ص) در همه زمينه ها و زمانها بود. حال جاي اين سؤال باقي مي ماند كه چرا اين فعالترين و پرشورترين مسلمان در خدمت اسلام و رسول خدا(ص) پس از رحلت و پيشامدهاي پس از آن، يكباره از صحنه امور بر كنار ماند و به تعبير خليفه دوم فلته بود، يعني امري بدون تأمل و انديشه، كنار گذاشته شد.
اما اينكه آن حضرت در دفعات مختلف بها و قدر حكومت خويش را با لنگه كفشي بي ارزش همسان مي دانست، اين سخنان اولا نه در دوره سكوت و كنار گذاشته شدن از مسند خلافت كه در دوره خلافتش بيان شد. ثانياً مقصود آن حضرت ناچيز شمردن حكومت نبود، بلكه تمثيلي بود براي نشان فلسفه اصلي و غايي حكومت از ديدگاه او، زيرا، پس از اين تمثيل فرمود: «الا ان اقيم حقاً او ادفع باطلاً»؛ يعني اين كفش بي ارزش را از حكومت بر شما دوست تر دارم، مگر آنكه حقي را بر پا سازم يا باطلي را براندازم.»
پس اگر بتوانم با حق حكومت، حقي را اقامه و باطلي را از ميان بردارم، ديگر آن كفش دوست داشتني تر از حكومت برايم نيست.
* همين دوران سكوت و دوران پس از آن، با پيامي كه از آن به دست مي آيد، چقدر به درك پيام غدير كمك مي كند؟
** خيلي زياد. زيرا همكاري آن حضرت مي توانست به معني قبول و تأييد شيوه به كار گرفته شده در سقيفه تفسير گردد؛ شيوه اي كه نه بر معيارها و ارزشهاي ديني، كه بر سنتهاي مورد وفاق رهبران.
پيام اصلي غدير اين بود كه رهبري بر معيارهاي شايستگي ديني نهاده و به عنوان بنيادي ترين و اصلي ترين معيار براي حكومت و جانشيني پيامبر(ص) در اسلام معرفي شده بود، اما مسلمانان و بخصوص بزرگان صحابه كه از نفوذ قبيله اي و طايفه اي برخوردار بودند، تعريف و تفسيرشان را ملاك تشخيص و انتخاب خليفه قرار دادند و اين يعني تاريخ تفكر مسلمين و نه تاريخ فكر اسلامي كه امامان معصوم(ع) معلم و مفسر آن بودند و نه فكري و اصلي كه رسول خدا(ص) در غدير خم تبليغ كرد. بنابراين، سكوت و كناره گيري علي(ع) حامل اين پيام بود كه امامت و رهبري ديني اصل مغفول در امت است و بايد براي احياي آن تلاش كرد.
* امت اسلامي در عصر حاضر چه پيامي را مي تواند از اين واقعه تاريخي بگيرد تا بر مبناي آن، مسير حركت خود را مشخص سازد؟
** در عصر حاضر، امت اسلامي بايد راه نجات، بيداري، عزت و سربلندي، استقلال و سعادت خود را در بازگشت آگاهانه و آزادانه به حقايق ديني جستجو كند؛ بصيرت خود را از چنگال شوم خودخواهي و خودمحوري، حسادت، جهل و خرافه، تقليد كوركورانه برهاند، به خدا و تقوا و پارسايي و خرد و خردورزي روي آورد و گرنه بي بهره از نعمت رهبري الهي، روزگار را در ضعف و ذلت و درماندگي و عقب ماندگي خواهد گذراند. |