|
*جواد صبوحي
اشاره :ماهها و حتي سالهاي اول انقلاب، به دليل حضور و نفوذ جريانهاي فكري چپ و نيز تداوم فرهنگ گذشته، بخش مهمي از توجه

بنيانگذارانقلاب اسلامي، امام راحل(ره)، صرف مقابله با توطئه ها و دسيسه هاي خطرآفرين اين عوامل مي شد.اما مساله تحول در نظام فرهنگي و علمي كشور موضوعي نبود كه از نظر ايشان دوربماند. بارزترين نمود اين توجه، چهارده ماه پس از پيروزي انقلاب در پيام نوروزي 1359ايشان نمود يافت كه طي آن فرمودند: «بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاه هاي سراسر ايران به وجود آيد».اين اشاره، نقطه شروع و انگيزه حركتي تحت عنوان «انقلاب فرهنگي» شد كه نقطه عطفي در راستاي حاكميت و حضور و نفوذ فرهنگ اسلامي انقلاب در دانشگاه ها به شمار مي آمد. اين هدف در سالهاي پس از آن نيز همواره مورد تأكيد رهبر انقلاب قرار گرفت. شكل گيري شوراي اسلامي شدن دانشگاه ها نيز تلاشي براي تحقق اين مقصود به شمار مي رفت.حجة الاسلام دكتر روح ا... شاطري كه تنها يك ماه از ورودش به اين مجموعه مي گذرد، نظرهاي شايان توجهي در اين خصوص دارد كه مرور آن تا حدودي ما را با برنامه هاي آينده اين شورا در اين خصوص آشنا خواهد كرد.حجة الاسلام دكتر شاطري دانش آموخته رشته كلام و عضو هيأت علمي گروه اخلاق و تربيت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه است. در كارنامه اجرايي او مي توان به سوابقي چون مسؤوليت نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه اميركبير، معاونت امور دفاتر و نظارت و ارزيابي نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه ها، رياست مركز جنبش نرم افزاري، معاونت پژوهشي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه و مشاورعلوم انساني و ديني معاونت پژوهشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري اشاره كرد.گفتگوي ما با ايشان را بخوانيد:

*آقاي دكتر، منظور از «اسلامي شدن دانشگاه ها» اسلامي شدن در چه سطوحي از نظام آموزش عالي است؟
ببينيد، تحقق دانشگاه اسلامي را بايد زمينه ساز تمدن اسلامي تعريف و طراحي نمود. در همين چارچوب است كه نظام اسلامي بر اساس مباني اعتقادي خود در پي تحقق علم ديني مبتني بر آموزه هاي ديني، انسان شناسي و هستي شناسي اسلامي است.
براين اساس تحقق «دانشگاه اسلامي» به عنوان مجموعه اي كه براساس دانش و معرفت برگرفته از آموزه هاي و حياني مي تواند زمينه ساز جامعه توسعه يافته اسلامي باشد، به عنوان يكي از ضرورتهاي پيش روي نظام اسلامي تعريف شده است.
ضرورت اين مساله تنها به جامعه و كشور اسلامي ما منحصر نيست. قبل از پيروزي انقلاب، موضوع اسلامي شدن علوم درعربستان مطرح شد و قبل از آن نيز اقدامهايي در هندوستان با زمينه هاي دانش جديد و در عين حال با ديدگاه هاي اسلامي شكل گرفته بود، اما در عمل، نتايج حاصل از اين برنامه ها مطابق ارزشهاي ديني و فكري پيش بيني شده در سياستها و برنامه هاي آنها نبود.
امروزه نيز اگر تاملي در سياستهاي آموزشي و پرورشي جهان اسلام و كشورهاي اسلامي كنيد، ملاحظه خواهيد كرد كه در اين كشورها نيز موضوع علوم اسلامي دنبال مي شود، بنابراين موضوع و آرمان مقدسي همچون دانشگاه اسلامي به عنوان مركزي براي توليد علم، آموزش و پژوهشهاي علمي در نظامي مترقي همواره مطمح نظر دنياي اسلام بوده است.
علاوه بر حوزه معرفت و دانش، در حوزه ارزشها، هنجارها و رفتارهايي كه مي تواند سلامت نظام دانشگاهي را مورد تأييد قرار دهد، تطبيق الگوهاي رفتاري با الگوهاي تعالي يافته رفتار جامعه ايماني نيز مورد نظراست تا دانشگاهي مطابق با ارزشهاي اسلامي در حوزه رفتار و معرفت شكل بگيرد.
*شايد شما هم به خاطر داشته باشيد كه در دهه هفتاد يكي از وزيران علوم وعده اسلامي شدن دانشگاه ها را تا 3 سال پس از آن داده بود. سالها از آن زمان مي گذرد و بار ديگر شما و همكارانتان از برنامه هاي خود براي تحقق اين مساله مي گوييد. آيا شما هم جزيي از مديراني هستيد كه قايل به زمان بندي مشخص براي تحقق اين مسأله اند؟
من فكر نمي كنم كه تعيين كردن زمان براي اين مقوله مطابق با واقعيات باشد. فرآيند اسلامي شدن دانشگاه ها از جنس تحول در حوزه هاي رفتاري و پديده هاي اجتماعي در حوزه علم است.
واقعيت اين است كه ما نيازمند تحولي اساسي در حوزه علم و دانش هستيم و بايد علومي با ويژگيهاي علوم ديني توليد و به عرصه دانش و معرفت بشري ارايه شود و مورد چالش و تضارب آرا قرار گيرد تا از بالندگي لازم برخوردار شود. اين مسأله نيازمند گذشت زمان است و به نظر مي رسد در فرصتي بيش از يك دهه، تحقق آن ميسر خواهد بود. البته، ممكن است بتوانيم گامهاي اوليه اي همچون بستر سازي و زمينه سازي را برداريم، ولي اين مساله تنها تمهيدات و ضرورتهاي اوليه است.در حوزه فرهنگ و توليد علم اين گونه نيست كه بتوان اراده نمود و به سرعت مقصود و هدف محقق شود. اسلامي شدن دانشگاه ها نيازمند فرآيند تدريجي است تا در حوزه جامعه، علمي حقيقت و شكل گيري بخش جديدي از دانش ديني محقق شود. تغيير و تحول اساسي در حوزه منش، رفتار و الگوهاي رفتاري و تحقق دانشگاه اسلامي، مستلزم گذشت دهه هاي چندي است. علاوه بر اينكه مقدمات اين كار بايد در حوزه حكومت فراهم شود؛ در حوزه فرهنگ نيز بايد به سمت ايجاد ارزشها و تغيير باورها حركت و بتدريج زمينه هاي لازم را در باور مردم و اعماق فكر آنها ايجاد كنيم. بنابراين، در زمان محدودي نمي توان اين مساله را محقق كرد. ضمن آنكه اقبال جامعه و افكار عمومي نيز در شكل گيري آنچه به عنوان اقدام شايسته در جامعه علمي و فرهنگي از آن ياد مي كنيم، مؤثر است. ضرورتي ندارد آنچه را از جنس تاني، تامل و تعقل و سنجيده كار كردن است، با تعجيل خلاف قاعده به كارهاي خام تبديل كنيم.
*مقوله اي كه به نظر مي رسد با اقدام برخي از موسسات آموزش عالي، حتي كليشه اي تر از طرح كردن آن در اين سؤال باشد، موضوع پرداختن به ظاهرگرايي در فرايند اسلامي كردن دانشگاه هاست. شوراي اسلامي كردن دانشگاه ها با اين مفهوم چگونه برخورد مي كند؟
شوراي اسلامي شدن دانشگاه ها يكي از شوراهاي اقماري شوراي انقلاب فرهنگي است و شوراي انقلاب فرهنگي نيز به تعبير مقام معظم رهبري، مركز مهندسي فرهنگي كشور است. طبعا مهندسي فرهنگ كشور اقتضائات خود را مي طلبد و هر حركتي در اين چارچوب از اصول و قواعد تحولات فرهنگي در يك نظام اجتماعي پيروي مي كند و نمي توان آن قواعد را زير پا گذاشت. هر حركت مورد نظر در اين حوزه هر چند با نيت خير خواهانه نيز صورت گيرد، بايد حتما از كارشناسي لازم نيز برخوردار باشد. بايد مقولات بسياري در اين حوزه ها كارشناسي شود. بخشي از اين مباحث مقولات ارزشي است كه بايد از حوزه باور به حوزه قانون و نظام حقوقي كشور منتقل شود و اگر موضوعي به قانون تبديل شد، آن وقت است كه جايگاه خود را در يك نظام رفتاري پيدا خواهد كرد. هنجارسازي يك ارزش نيز در نظام اجتماعي در مراحل مشخصي دنبال مي شود. اين مساله در مباحث جامعه شناسي نيز تعريف شده و تاني و تدريجي بودن آن در مباحث تربيت ديني نيزلحاظ شده است؛ يعني ما در نظام تربيت ديني بر اساس اصول و موازين تربيتي، به سوي ايجاد ارزشها و منشهاي متعالي در رفتار اجتماعي و رفتار فردي حركت مي كنيم نه اينكه بخواهيم بر خلاف مسير و موازين تربيتي كاري را در جامعه ايجاد كنيم.
با در نظر گرفتن اين حقيقت كه نظامهاي اجتماعي و هنجارهاي يك جامعه ديني ممكن است با جامعه اي غير ديني تفاوتهايي را داشته باشد، بايد به عنوان يك مسلمان به سمتي حركت كنيم كه اين ارزشها را در جامعه به باورمردم نزديك كنيم و اين اصول را با استدلال ارايه و از آن دفاع كنيم و سپس با ايجاد باور و همگرايي عمومي و تبديل آن به معروفهاي ارزشي و اجتماعي، زمينه اجرايي شدن آن را فراهم كنيم. مسايل مختلف در چارچوب ارزشها و باورها از اين سياست و قاعده پيروي مي كند.
البته، بايد اين نكته را نيز خاطر نشان كرد كه وقتي درحوزه احكام، مجموعه اي از بايد ها و نبايدها در قالب واجب و حرام وجود داشته باشد، نظامهاي عمومي و اجتماعي ما نيز تابع احكام اسلامي خواهد بود. البته، در نظام تربيت ديني همواره تدريج درمقام خطاب نيز لحاظ شده است. اين مساله معطوف به مديران فرهنگي دانشگاه هاست؛ يعني اگر درانجام كاري زمينه هاي غفلت و ياجهل وجود داشته باشد بايد زمينه هاي آگاهي دادن و روي آوردن افراد به ارزشهاي اسلامي را فراهم كنيم، ضمن اينكه زمينه اطلاع رساني و پرداختن به مباحث اعتقادي در دانشگاه نيز مهيا شود. تعظيم شعاير برخاسته از شعور اسلامي مردم هيچ گاه مورد انزجار و انكارآنها قرار نخواهد گرفت؛ مشروط بر اينكه اين شعاير براي همه كاملا تفهيم و آن شعاير با شيوه اي مديرانه پياده شود.
*اسلامي شدن دانشگاه، زمينه هاي قبل از خود را مي طلبد. آيا براي اسلامي كردن محيطهاي آموزشي قبل از آن هم كاري شده است؟
قبلا اين مباحث با عنوان سياستهاي راهبردي اسلامي شدن دانشگاه ها و مراكزآموزش عالي دنبال مي شد، اما پس از چندي به سياستهاي اسلامي شدن مراكز آموزشي تبديل گرديد.
در اين سياستها، توجه ويژه اي به نقش و جايگاه آموزش و پرورش و نظام تعليم و تربيت در دوران قبل از دانشگاه شده است. در مؤلفه هاي اسلامي شدن با رويكرد اقتضائات بومي در آموزش و پرورش، تعدادي سياست اجرايي تعريف شده است؛ سياستهايي مثل اينكه بايد چه آموزشهاي ديني به دانش آموز ارايه شود تا زمينه بلوغ فردي و اجتماعي در وي فراهم شود. در حوزه رفتاري نيز توجه به ويژگيهاي شخصي و شخصيتي مثل پرسشگر بودن، كمال جو بودن، مشاركت جويي نيز از جمله مقوله هايي است كه مورد توجه قرار مي گيرد؛ اما متاسفانه به دليل اينكه بسياري اوقات تنها به كارهاي شكلي پرداخته ايم، اين مباحث از همان ابتدا به صورت سياستهاي آموزشي و پرورشي در دبيرستانها و مدارس اجرا نشده است.
اگر طرح اين مباحث از اين دوره آغاز شود، بسياري از موضوعات دستخوش تغيير خواهد شد. اگر قرار باشد نظامي ارزشي و اخلاقي دررفتار جوان بروز كند، بايد زمينه هاي آن در قبل از دانشگاه شكل بگيرد و اين حركت صرفا محدود به دبيرستان نيست و بايد در سه حوزه فرآيند اسلامي شدن را در باور و عمل دنبال كنيم. خانواده، جامعه و محيطهاي آموزشي.
از سوي ديگر، نمي توانيم تاثيرات رسانه ملي را به عنوان يك مرجع در رفتار سازي جوانان انكار كنيم؛ اما اين مساله با سياستگذاريها و برنامه ريزي تربيتي و اسلامي سازي هماهنگ نيست و عملا شاهد تكنوازي در سمفوني اسلامي سازي مراكز آموزشي و يا حتي در برخي موارد ننواختن هستيم؛ يعني گاهي يك مجموعه، ساز مخصوص به خود را در ايجاد اين صداي همسو نمي نوازد، وبنابر اين دچار مشكل مي شويم . آموزش و پرورش هم اين كار را نمي كند و يا اگر انجام مي دهد، به شكل ناقص آن را دنبال مي كند و طبق سياستهاي قبلي آن را پيگيري مي كند. در دوره جديد فعاليت خود، با هماهنگي انجام گرفته با وزير آموزش و پرورش برنامه هايي را به عنوان اولويت كاري نظام برنامه ريزي فرهنگي در آموزش و پرورش به عنوان اولويت نخست تعريف كرده ايم تا براساس نظام برنامه ريزي فرهنگي كه نمونه كوچكتر مهندسي فرهنگي است، بتوانيم هندسه فرهنگي را كه بخشي از آن نيز علم است در آموزش و پرورش تعريف، تدوين و اصلاح كنيم تا اينكه دانش آموختگان دبيرستانها مثلا در ده سال بعد با نوع رفتار و معرفت جديد به دانشگاه وارد شوند.
*ضمانت اجرايي مسايلي كه به آن اشاره كرديد چيست و چقدر ابزار كنترلي را در اختيار داريد؟
اين مساله خلاءيي است كه همان گونه كه در شوراي اسلامي كردن وجود داشت، در شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز ديده مي شد، دليل آن هم به نبود نظارت مستمر و هدفمند براي مطالعه و بررسي ميزان اجراي مصوبات شورا بر مي گشت. بسياري از اين سياستها به دليل نبود عوامل مورد نياز و يا موانعي چون كمبود بودجه و يا عدم هماهنگي ساختاري و يا سازماني و يا جريانهاي معارض و موازي، اجرايي نمي شد. اولين اقدامي كه در اين راستا انجام گرفته شكل گيري معاونت نظارت و ارزيابي در اين شوراست تا موضوعات مطرح شده را از فرآيند اجراي مصوبات به بعد، پيگيري و كنترل كند. در اين راستا، قرار است دستگاه هاي مربوط گزارشهاي خود را در خصوص چگونگي اجراي سياستهايي ابلاغ شده اعلام كنند.
*آقاي دكتر متشكريم. |