تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-01-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 4بهمن ماه 1386


دكتر حسن بلخاري: در هنر اسلامي نظريه پردازي نداريم

 

هنر در انديشه اسلامي همواره در ذات خود امري ديني بوده و در پرتو آن پديد آمده است، حال آنكه اين ديدگاه با مفهوم غربي آن



متفاوت است. اين تفاوت ديدگاه در بسياري از امور نظري وعملي به وضوح مشاهده مي شود.
در هنر اسلامي، هرچيزي در اين عالم آيه و نشانه اي است براي رسيدن به حقايق برتر. بنابراين، تفكر در باب هنر اسلامي نيازمند شمول انديشه بر تمامي حوزه هاي معرفتي اسلامي است. به عبارت ديگر، هنر در اسلام به عنوان مقوله اي جدا و منفك هرگز تحقق نداشته است. بنابراين، عناصر و مؤلفه هاي زيبايي شناختي آثار هنري اسلامي از ويژگي هايي برخوردار است كه كاملا با ملاكهاي علم استاتيك غربي متفاوت است. از اين رو، در انديشه اسلامي بحث از زيبايي شناسي نيز با آنچه مد نظر غرب است، تفاوت مي كند.
دكتر حسن بلخاري، رئيس پژوهشكده هنر، در گفتگو با «كرسي نيوز» به بررسي مفهوم هنر در انديشه اسلامي، وجوه تمايز آن از هنر غربي و نظريه پردازي در اين عرصه، پرداخته است.

* آقاي دكتر، اگر امروز درباره هنر بررسي و جستجوي كوتاهي انجام شود، مطلب چنداني درباره نظريه پردازي در اين عرصه به دست نخواهد آمد، زيرا در اين باب، با وجود تمام اهميت آن، چندان صحبت نشده است. از اين رو، در اين گفتگو در پي بررسي و ارائه تعريفي از نظريه در هنر نيز هستيم. با نظر به اين نكته، بفرماييد تعريف شما از نظريه پردازي در هنر كه معطوف به تحول و نوآوري باشد، چيست؟




** براي جواب به اين سؤال، بايد ابتدا قلمرو نظريه پردازي مشخص شود. اين قلمرو مي تواند شامل نظريه پردازي در هنر غربي و اسلامي شود. بنا به اينكه ماهيت كرسي هاي نظريه پردازي در جهت توليد نظريه هاي اسلامي و بومي در ساحت تمدن ايراني - اسلامي است، از موضوع نظريه پردازي در تاريخ هنر غرب صرف  نظر مي كنم. ضمن اينكه بر اين نكته نيز واقفيم كه در قلمرو آن تاريخ، با يك عرصه فعال در نظريه پردازي روبرو هستيم. نظريه پردازي در عرصه هنر از 2600 سال پيش با انديشه افرادي مثل گرگياس شروع مي شود. افراد برجسته آن افلاطون و ارسطو هستند، بعد به فلوطين و نوافلاطونيان و در انتها به روزگار مدرن مي رسد كه در اين برهه نظريات مختلف و متفاوتي در اين زمينه مطرح مي شود. تا قبل از اشخاصي نظير بومگارتن و بعد كانت، نظريه پردازي تنها در عرصه فلسفه انجام مي پذيرفت، زيرا از مقوله نظريه پردازي هنر نيز به عنوان بحثي فلسفي ياد مي شد. بعد از اين و در دوره بعدي است كه نظريه پردازي در هنر حيطه اي مستقل تلقي مي شود. اين مسأله در غرب بسيار طولاني و مفصل است، اما شايد چندان ارتباطي به نظريه پردازي نداشته باشد. البته، اين ربط نداشتن مطلق نيست؛ يعني ما حتي اگر در عرصه نظريه پردازي «هنر بماهو هنر» شاهد اين باشيم كه دوره جديدي در هنر ايران درباره آراي هايدگر شكل مي گيرد، در راستاي حمايت از تضارب آرا از آن پشتيباني مي كنيم. گاهي اوقات براي تقويت بنيانهاي تئوريك هنر بومي، استفاده از بنيانهاي تئوريك غربي كه با مسائل هنر بومي مجانست دارد، لازم است. اما محور مهم، نظريه پردازي درعرصه هنر اسلامي است. سوال مهمي كه اينجا مطرح مي شود، اين است كه آيا نظريه و نظريه پردازي در عالم هنر اسلامي وجود دارد يا وجود ندارد؟ بنده جواب مختصري به اين سؤال عرض مي كنم: ما در عرصه هنر اسلامي نظريه و نظريه پردازي به صورت جدي،مدون و كلاسيك نداريم. اين نكته نتيجه تحقيقات بنده درباره اين مسأله بوده است.در طول تاريخ آرا و انديشه هاي مختلف اسلامي، نظريه هاي نه در سطح ماهيت هنر، بلكه در عرصه فلسفه پيرامون اين مسأله آورده اند، كه ما بعضاً از همانها براي شرح آثار هنري اسلامي مان يا براي تدريس در كلاسهايمان استفاده مي كنيم. ولي هيچ كس نمي تواند ادعايي در مكتب هنري بودن اين اطلاعات پراكنده داشته باشد و آنها را به عنوان نظام فلسفي هنري تبيين نمايد. نبود نظريه پردازي در اين زمينه، دلايل متعددي دارد كه بنده در اينجا به چند مورد اشاره مي كنم.وقتي هنر در قلمرو نظريه و نظريه پردازي مطرح مي شود، عناصري از آن برجسته مي شود كه به نحوي ماهيت نظري دارند. به طور مثال، يك اثر هنري به صرف اينكه اثر هنري است، نمي تواند وارد حيطه نظريه پردازي هنر شود. مثلاً هنگامي كه بحث از چيستي هنر، عناصر ذاتي هنر- نظير خيال، صور ازلي و...، تاثيرات هنر و آثار هنري در زندگي اجتماعي انسان و در تربيت ديني وي، تاثيرات هنر در دور افتادن يا بر عكس، پيوستن انسان به اخلاقيات مطرح مي شود، وارد قلمرو نظريه پردازي هنري مي شويم. يا هنگامي كه به طور مثال بحث از اين مي شود كه آيا هنر تقليد از بيرون است يا ترجماني از درون، يا اينكه اثر هنري فارغ از مطابقت با سنتها و قواعد و صرفاً به خاطر پذيرش عرف هنري، اثر هنري تلقي مي شود، پاي نظريه و نظريه پردازي درعرصه هنر به ميان كشيده مي شود. مثلاً بحث از ماهيت خيال و اينكه آيا خيال وجود دارد يا متخيله، و يا اينكه در خلق اثر هنري ضبط صور از عالم بيرون دخيل است يا تصرف در صور،بحثي است كه از زمان افلاطون و ارسطو وجود داشته است. در نوشتارهايي تفصيلاً نگاشته ام كه مثلا در عرصه فلسفه چه موضوعاتي در مورد خيال و تخيل به عنوان جنس ذاتي هنر وجود دارد. در باب پيشينه تاريخي اين تمايز ميان خيال و تخيل، بايد گفته شود كه شخص تمايز گذارنده «ساموئل كالريج» غربي متعلق به دو قرن پيش نيست، بلكه ابن سينايي است كه چندين قرن قبل اين تمايز را در كتاب شفاي خود به كار مي برد. ابن سينا بر خلاف فارابي و كندي و ارسطو كه يك قوه را - تحت عنوان خيال- براي قواي باطني نفس قرار داده بودند، به دو عنصر خيال و تخيل قايل است. اين موضع استدلالي ابن سينا مي تواند تحت عنوان نظريه پردازي در عالم اسلامي تلقي شود. قلمروهايي كه ذكر شد، پاي فلسفه و نظريه را در عالم هنر باز مي كند.
* رابطه هنر و نقد به چه شكلي تعريف مي شود؟
** بين فلسفه و نقد ارتباط متقابلي وجود دارد، به طوري كه وجود اين دو در هم تنيده است و يكي بدون ديگري وجود ندارد. اين مسأله به صورت آشكار در تاريخ غرب نمود پيدا مي كند. نقدها عموماً با نظريه ها همراهند و نظريه ها نيز پيوند مستقيمي با هنر دارند. در تمدن اسلامي اين زاويه تئوريك نسبت به هنر وجود نداشته است و فلاسفه و نظريه پردازان دست به نقد آثار هنري نزده اند. هيچ كدام از آراي فلسفي فلاسفه در خدمت هنر نبوده است. مثلا ًدر عالم اسلام، مقوله خيال در عالم فلسفه بحث مي شده است، در حالي كه در غرب اين مقوله به عرصه هنر كشيده شده است. يكي از دلايلي كه مانع رواج نقد در هنر اسلامي شد، اين بوده است كه اثرات هنري با اينكه زيبا بوده اند، اما جنبه كاركردي داشته اند نه تزييني. اين نگرش عملاً فضايي براي نقد نمي گذاشته است.
* براي ارائه نظريات نو و ساختن يك مكتب هنري اسلامي، چه بايد كرد؟
** براي تدوين مكتب و فلسفه هنر اسلامي بايد از ابتدا شروع كنيم. من اعتقاد دارم در طول تاريخ گذشته به دليل طرز نگاه خاص و نوع انگاره هاي اسلامي مان، چندان تلاشي در جهت تدوين و تكوين يك مكتب هنري نكرده ايم. آرايي هم كه در باب مسائل بنيادي هنر- نظير مسأله خيال يا عالم مثال موجود بوده، در جهت تأييد گزاره هاي كلامي بوده است. به فرض، ملاصدرا هنگام بحث از خيال، به دنبال تعيين تاثيرگذاري آن در بحث نبوت است، نه توضيح آن به عنوان مبحثي هنري. نظر بنده تشريح مي كند كه ما در تاريخ فكري خويش مباحث تئوريك در باب بنيانهاي ذاتي هنر داريم، اما اين نظريه ها در خدمت هنر و فلسفه هنر نيست، بلكه در خدمت كلام و گزاره هاي كلامي است.
* آقاي دكتر؛ كاركردهاي هنر در عصر حاضر با همه خصوصيات خوب و بد آن در محيط و فرهنگ بومي ما كدام است؟
** كاركردهاي هنر در شرق و غرب متفاوت است. در غرب، ظرف 150 سال گذشته، نهضتي به وجود آمد كه محصول آن هنرهاي زيبا بود. اين نهضت هنر را «بماهو هنر» اثر دانسته و آن را از هرگونه تعهد- از جمله تعهد اجتماعي، سياسي، مذهبي و... - بري مي داند. اين مسأله در فرهنگ، سنتهاي نظري و فكري و تاريخ اجتماعي ما مشاهده نمي شود. هنر در زندگي انسان داراي دو وجه است؛ نخست اينكه اثر هنري بايد ماهيت كاركردي داشته باشد؛ يعني بخشي از نيازهاي انسان را مرتفع نمايد و صرفاً ماهيت تزييني نداشته باشد. اين ماهيت كاركردي هنر ناظر به هدف بوده و هدف آن برآوردن بخشي از نيازهاي انسان است. دوم، اثر هنري بايد ماهيت زيبا شناختي داشته باشد. بنابراين، مي توان گفت كه آثار هنري در عين داشتن نوعي كاركرد، باعث آرامش و تسكين رواني نيز مي شوند و روح زيبايي طلب انسان را ارضا مي نمايند. اين دوگانگي كاركردي هنر، برخاسته از دوگانگي روح و جسم در انسان است. پس هنر اولاً: رفع نيازهاي مربوط به زندگي عيني انسانها را بر عهده دارد و ثانياً: واجد جنبه اي زيباشناختي است كه ميل فطري انسان به زيبايي و جمال را برآورده مي كند. افلاطون در باب ميل به جمال انسان توضيح مي دهد كه چون خدا زيباست، جهان را زيبا خلق كرده است و چون انسان نيز آفريده خداست، ميل به زيبايي و التذاذ از آن در وي به وديعه گذاشته شده است.
* شما به دو وجه تزييني و كاربردي هنر در برآوردن نيازهاي انسانها اشاره كرديد. اكنون بفرماييد در جامعه ما توجه به كدام يك از اين ابعاد و در پاسخ به چه مسأله يا نيازي از ما ضروري تر به نظر مي رسد؟
** قبل از پاسخ به اين پرسش شما، خوب است اشاره كنم كه در تفكر تاريخي ما مفاهيمي به نام صنعت و صناعت وجود دارد كه فرق اين دو از لحاظ تلفظي و نگارشي «الف» است. اما اين حرف اهميت زيادي در تغيير معناي اين دو كلمه دارد. منظور از صناعت، ابداع است و خلق يك اثر هنري است كه اين خود، آيتي الهي شمرده مي شود. به همين معنا، در اين تفكر، انسان نيز به واسطه اينكه مصنوع خداوند است، اثري هنري تلقي مي شود. در عوض، صنعت به مفهوم توليد كالاهايي است كه انسان استفاده مي كند. اين كالاها در زندگي امروزي - به خاطر اينكه محصول كارخانه ها و كارگاه ها هستند- هنر و اثرهنري ناميده نمي شوند. اثر هنري، اثري است كه علاوه بر حفظ جنبه كاركردي خود، به نيازهاي عميق تر انسان نيز پاسخ گويد. به طور مثال، در سينماي امروز دنيا با دو نوع سينماي گيشه و تجاري و سينماي هنري و معناگرا مواجهيم. هدف از سينماي نوع اول، سرگرم سازي مخاطب است اما هدف از سينماي نوع دوم روبرو كردن وي با مسائل عميق فكري و وجودي است. سينماي نوع اول في نفسه مذموم نيست، اما تنها سينماي نوع دوم است كه به واسطه توان پاسخگويي به نيازهاي فطري و زيبايي جويانه انسان، مي تواند اثر هنري تلقي شود. جهان امروز به خاطر دارا بودن صنعت توليد انبوه، جايي براي هنر ندارد. لذا، به خاطر اين وضعيت، هنر به قلمرو معنوي و معنايي رانده مي شود. در دنياي امروز، صنعت به نيازهاي انسان در قلمرو كاركردها پاسخ مي گويد و در اين زمينه انسان نيازي به رجوع به هنر نمي بيند. به همين خاطر، هنر اكنون تجريدي تر و متعالي تر شده است. مثلاً يك اثر هنري در عصر حاضر فضايي را براي نيل انسان به عوالم باطني ايجاد مي كند و چنان ديالوگي بين مخاطب و هنرمند فراهم مي سازد كه از طريق آن درونيات و ادراكهاي هنرمند بر مخاطب متجلي شود. برجسته ترين وجه هنر در دنياي كنوني- كه مالامال از ازدحام، شلوغي، و كثرات است- فراهم ساختن مجالي براي تأمل دروني مخاطبان خويش است. مخاطب اثر هنري علاوه بر كسب التذاذ زيبايي شناختي از آن، به تمركز و دقتي مي رسد كه مي تواند از آن دريچه به عوالم باطني خويش نظر افكند.
يكي از مسائل مهمي كه در فلسفه هنر اسلامي مطرح مي شود اين است كه اثر هنري بايد به گونه اي رازآميز باشد كه هميشه مخاطب را به يك ادراك جديد برساند. اين اثر بايد لايه هاي معنايي متعددي داشته باشد تا مخاطب از كثرت رجوع به آن دلزده نشود، چه در غير اين صورت، اين اثر كاركرد معنايي نخواهد داشت و به زودي فراموش خواهد شد. به همين دليل، بنده معتقدم هنر اسلامي و ديني،هنري است كه نظر ناظر را برانگيزد و ناظر را درگير خود كند و وي را به تامل وادارد.
به عنوان نتيجه مي توان گفت، كه در دنياي حاضر، صنعت وظيفه تأمين نيازهاي مادي و هنر مسؤوليت تامين نيازهاي رواني و عاطفي را بر عهده گرفته است.
* از نظر شما، مبناي پذيرش يك اثر به عنوان اثري هنر چيست؟ آيا اين معيار، قبول همگاني آن نزد اصحاب هنر است يا مطابقت آن با معيارهاي فرمي ومحتوايي؟
** بنده پذيرش و اجماع هنرمندان را عاملي مؤثر در بازشناسايي اثر هنري مي دانم، اما آن را عاملي مطلق تلقي نمي كنم؛ زيرا علاوه بر اين، مسائل مهم ديگري نيز نظير فرم، بيان، قواعد هنري و... وجود دارند كه اثر بايد با آنها محك بخورد و تنها بعد از موفقيتش در اين محك هاست كه مي تواند به عنوان اثري هنري تلقي شود.

  


علي موسوي گرمارودي: تلاش كردم سياق فارسي را در ترجمه صحيفه سجاديه رعايت كنم

 

نشست شهركتاب كه به نقد و بررسي ترجمه دكتر علي موسوي گرمارودي از صحيفه سجاديه اختصاص داشت، با حضور بهاءالدين خرمشاهي، مهدي محبتي و مترجم اثر برگزار شد.
به گزارش مهر، سيدعلي موسوي گرمارودي در اين نشست، استفاده از زبان معيار، اندكي باستان گرايي براي حفظ قدمت متن و نزديك كردن دو قطب زيبايي و وفاداري را اساس كار خود در ترجمه صحيفه سجاديه عنوان كرد.
وي افزود: اگرچه در ترجمه صحيفه سجاديه در مقايسه با قرآن، دست مترجم بازتر است، ولي با توجه به اينكه كلام امام است، ادب اسلامي من را به امانتداري واداشت.
اين مترجم با اشاره به دشواري ترجمه متون عربي به فارسي، به دلايلي چون تغيير محل استقرار فعل در اين دو زبان و هماهنگي صفت و موصوف در عربي و ناهماهنگي آنها در فارسي پرداخت و گفت: با وجود اين تلاش كردم سياق فارسي را در ترجمه رعايت كنم. براي اين ترجمه حدود 700 حاشيه و شرح و استدراك بر اين ترجمه نوشته ام.گرمارودي بعد از قرآن كريم، اوج نيايش و بيان آرزومندي آتشين انسان با خدا را در صحيفه سجاديه متجلي دانست و ادامه داد: اين كتاب در ميان علماي اسلامي به زبور آل محمد مشهور است و براي همه نيايش كنندگان يك الگو و سرمشق تلقي مي شود.
وي با گراميداشت ياد مرحوم سيدجعفر شهيدي در شب هفتم درگذشت وي، به رابطه استاد و شاگردي خودش با او اشاره كرد و گفت: جامعيت استاد شهيدي در ادب فارسي و عربي و شجاعت او در مبارزه با خرافه هاي تاريخي ستودني بود.
سپس بهاءالدين خرمشاهي، صحيفه سجاديه را از جمله كتب قدسي دانست كه همه ترجمه هاي گذشته آن- از جمله ترجمه هاي فيض الاسلام و عبدالمحمد آيتي- ترجمه هايي شايسته بوده اند.
وي خاطرنشان كرد: من به كار موسوي گرمارودي اعتماد دارم، اما براي حضور در اين جلسه مجبور به مطابقت آن شدم كه به جز يكي دو مورد، همه جاي كتاب، دقت نحوي و واژگاني و تناظر ديده مي شود.خرمشاهي تأكيد كرد: زبان چندان مركزيت دارد كه نمي توان تنها از آن براي جنبه هاي اخباري استفاده كرد بلكه ما خواسته هايمان را هم به زبان مي آوريم.
وي در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به مغلطه هاي كساني كه مي گويند وقتي خدا به حال ما علم دارد ديگر نيازي به دعا نيست گفت: دست به دامان غيب انداختن و خواستن، در ذات بشر است. اگر انسان از خدا خواسته اي نداشته باشد و يا كسي را ميان خود و خدا به عنوان شفيع قرار ندهد عجيب است.
خرمشاهي پيشنهادهاي خود را در مورد تغيير چند واژه به موسوي گرمارودي ارايه داد و اظهار اميدواري كرد كه او پس از ترجمه قرآن كريم و صحيفه سجاديه، نهج البلاغه را هم ترجمه كند.در اين نشست مهدي محبتي نيز با اشاره به اينكه گرمارودي علاوه بر اشعار و ترجمه هاي مذهبي، نخستين شعر سپيد فارسي را با مضامين مذهبي در كشور سرود، گفت: ترجمه صحيفه سجاديه و ساير كتب مذهبي براي همه ما بركت است، زيرا در قرن بي معنايي و كميت گرايي، انسان را نجات مي دهند.
وي نيايش را كيفي ترين رابطه انسان با خدا دانست و افزود: در همه اديان چيزي با كيفيت نيايش وجود ندارد و صحيفه سجاديه هم اوج ظهور معنويات اسلامي است، زيرا لطيف ترين تعابير بشري درباره خدا به صورتي كاملاً هنرمندانه در اين كتاب مطرح شده است.
مهدي محبتي، چهار ويژگي مهر مالامال به معبود، درد و نيازمندي، آگاهي بخشي و تعليم و در آخر بيان حوائج شخصي را در صحيفه سجاديه بسيار بارز خواند و اضافه كرد: بيشتر دعاهاي اين كتاب به خاطر اينكه كمتر به حوائج شخصي پرداخته، غنا يافته و ماندگار شده است.
وي با اين عبارت كه «در مكتب امام سجاد(ع)، دعا ابزار مبارزه است» مخالفت كرد و گفت: اين عبارت كافي نيست، زيرا براي ايشان دعا نه تنها وسيله نيست كه خود هدف است.
علي اصغر محمدخاني، دبير نشستهاي شهركتاب هم با اشاره به اينكه در پژوهشهاي ادبي و ديني كمتر به نقش نيايشهاي صحيفه سجاديه پرداخته شده است خواستار توجه بيشتر به اين موضوع شد.وي گفت: ترجمه گرمارودي از صحيفه سجاديه بعد از گذشت مدت كوتاهي به دو چاپ رسيد و چاپ سوم آن هم به زودي از سوي انتشارات هرمس به بازار مي آيد.

  


معاون دانشجويي وزارت علوم:
«سازمان امور دانشجويان كشور» تا مهر87 تشكيل مي شود

 

معاون دانشجويي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري از تبديل معاونت دانشجويي وزارت علوم به سازمان امور دانشجويان كشور از مهرماه سال آينده خبر داد.




به گزارش ايسنا، دكتر محمود ملاباشي افزود: تمامي امكانات موجود كه به نحوي در رفاه و تسهيلات دانشجويي مؤثر هستند، همگي در يك تشكيلات و مكان به نام «سازمان امور دانشجويان كشور» جمع مي شود.
وي اظهار اميدواري كرد: سازمان امور دانشجويان با پروژه هايي كه در نظر دارد بتواند خدمت رساني را در سطح كشور با شيوه جديد كه قطعاً با بسياري از خواسته هاي دانشگاهها و دانشجويان منطبق خواهد بود، انجام دهد.
دكتر ملاباشي با بيان اينكه در حال حاضر ماده واحده تشكيل سازمان امور دانشجويان به كميسيون دولت ارايه شده است، يادآور شد: اين ماده پس از دولت براي تصويب به مجلس شوراي اسلامي ارايه مي شود.
وي در خصوص زمان راه اندازي سازمان امور دانشجويان، اظهار اميدواري كرد كه اين سازمان پس از طي شدن روند اداري در دولت و تصويب مجلس در مهرماه سال آينده و يا حتي زودتر راه اندازي شود.
معاون دانشجويي وزارت علوم در ادامه با بيان اينكه ستاد وزارتي با تشكيلات دانشگاهها متفاوت است، اضافه كرد: در دانشگاهها معاونت دانشجويي به قوت خود باقي مي مانند.

  


راه اندازي كارشناسي ارشد بانكداري اسلامي در كالج اسلامي لندن

 

حجة الاسلام والمسلمين بهمن پور از راه اندازي رشته بانكداري اسلامي در مقطح كارشناسي ارشد در كالج اسلامي لندن خبر داد.




رئيس كالج اسلامي لندن در گفتگو با خبرنگار مركز خبر حوزه، به بيان اهداف جديد آموزشي و پژوهشي اين مركز علمي پرداخت و گفت: در بخش پژوهش مي خواهيم همزمان با تجهيز كالج، كتابخانه بزرگ اسلام شناسي را راه اندازي نموده و در عرصه آموزش نيز رشته هاي كنوني را توسعه داده و چند رشته جديد نيز راه اندازي كنيم.
وي با اشاره به راه اندازي كارشناسي ارشد بانكداري اسلامي افزود: با توجه به افزايش جمعيت مسلمانان، بخش ويژه بانكداري اسلامي در تمام بانكهاي اروپا در حال راه اندازي است كه كالج اسلامي لندن نيز درصدد است با راه اندازي اين رشته، مدلهاي جديد بانكداري اسلامي را تبيين نمايد.
حجة الاسلام والمسلمين بهمن پور، راه اندازي رشته فقه اسلامي از منظر اجتهاد نو در مقطع ليسانس را از برنامه هاي آينده اين كالج برشمرده و اظهار داشت: اجتهاد نو از مهمترين امتيازات فقه شيعه است كه بايد آن را توسعه داد.
رئيس كالج اسلامي لندن با اشاره به راه اندازي رشته ارتباطات با گرايشهاي اسلامي در مقطع ليسانس يادآور شد: دانشجويان اين دوره مباحثي چون ژورناليسم، علوم ارتباطات، رسانه و آشنايي با علوم اسلامي را پشت سر خواهند گذاشت.
وي همچنين از تكميل رشته مطالعات اسلامي در مقطع دكتري خبر داد و گفت: اين مقطع با همكاري يكي از دانشگاههاي معتبر انگلستان به زودي راه اندازي خواهد شد و علاوه بر آن فوق ليسانس فلسفه تطبيقي اسلام و غرب، در سپتامبر سال 2008(شهريور آينده) اجرا خواهد شد.حجة الاسلام والمسلمين بهمن پور خاطرنشان كرد: ظرفيت كنوني كالج اسلامي لندن دويست دانشجو است كه با افزايش ظرفيت به دو برابر ميزان فعلي خواهد رسيد.
وي يادآور شد: در كالج اسلامي لندن نيز مانند ساير مؤسسات عالي اروپا، دوره ليسانس در طي سه سال، فوق ليسانس يك سال و دكتري حداقل سه سال گذرانده مي شود.رئيس كالج اسلامي لندن گفت: علاقه مندان داخل و خارج كشور مي توانند با داشتن حداقل مدرك ديپلم از طريق مراجعه به نشاني اينترنتي ac.uk.islamic-www.cullegeبا تكميل فرم مربوطه براي تحصيل در اين كالج ثبت نام كنند.
گفتني است، كالج اسلامي لندن وابسته به سازمان حوزه ها و مدارس علميه خارج از كشور بوده و مدرك آن براي ارايه در داخل كشور معتبر است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com