تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-01-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 4بهمن ماه 1386

[ عشقستان ]
 * به بهانه برگزاري اولين جشنواره منطقه اي تئاتر ايثار؛ صحنه تئاتر و فرهنگ ايثار
 * گوشه اي از خاطرات اسارت از زبان جانباز فريدون مولايي از لشگر 77 ثامن الائمه(ع)؛
صبح روز سوم
 * نگاهي به رمان «شوايك» اثر «ياروسلاو هاشك»؛يك داستان ضد جنگ
 * سه طرح پژوهشي ايثارگري در خراسان رضوي اجرا مي شود
 * تجليل دانش آموزان كره اي از شجاعت شهيد بهنام محمدي
 * نهمين جشنواره سراسري خبرنگاران و مطبوعات دفاع مقدس برگزار مي شود
 * پيكر پاك پنج تن از شهداي گمنام دفاع مقدس در دانشگاه شهيد بهشتي به خاك سپرده شد

به بهانه برگزاري اولين جشنواره منطقه اي تئاتر ايثار؛ صحنه تئاتر و فرهنگ ايثار

 

آي سان نوروزي

نخستين جشنواره منطقه اي تئاتر « ايثار » در حالي برگزار شد كه بحث برگزاري جشنواره هاي موضوعي و مشاركت نهادها و



سازمانهاي غير تئاتري مدتهاست در محافل فرهنگي و هنري كشور مطرح مي شود و ضرورت دخيل شدن سازمانهاي مختلف در امر فرهنگسازي با كمك ابزار نمايشي چندي است به گونه اي تأثير گذار توجه مسؤولان و مديريتهاي غير تئاتري را به خود جلب كرده است.
اكنون به طور نسبي اكثريت قريب به اتفاق هنرمندان و مديران تئاتر كشور يكي از مهمترين راهكارهاي برون رفت از بن بست ارتباط تئاتر و جامعه را در مشاركت سازمانهاي مختلف دولتي و غير دولتي مي دانند و بسياري از هنرمندان نيزحمايتهاي مستقيم و غير مستقيم نهادهاي غير تئاتري را يك رويكرد تأثير گذار در زمينه رشد هنر تئاتر و فرهنگ سازي اجتماعي برمي شمارند.
جشنواره تئاتر ايثار كه با محوريت موضوع «شهادت» و «ايثار» توسط «سازمان بنياد شهيد» برگزار مي شود، جشنواره اي نوپاست كه همزمان با برگزاري اولين دوره در بجنورد مي توان آن را با عملكرد نسبتاً مثبت و مطلوب مورد ارزيابي قرار داد. اين جشنواره ظاهراً در ادامه ارتباط حوزه فرهنگي بنياد شهيد با استادان و هنرمندان باسابقه تئاتر طي سالهاي گذشته شكل گرفته است.
ارزيابي و ارزش گذاري عملكرد بنياد شهيد در گستره ورود به حوزه فرهنگي و رويكرد اين سازمان در استفاده از ابزار تئاتر را در دو حوزه متفاوت مي توان مورد بررسي قرار داد.
اول؛ هر جشنواره موضوعي با نياز سنجي ها و اهداف مشخص و معيني برگزار مي شود، اما صرف نظر از اهداف سازمان برگزار كننده، اتفاق مهم ديگري كه در پي برگزاري جشنواره ها مي تواند براي جامعه تئاتري كشور مثبت ارزيابي شود، عرصه توليد آثار نمايشي است. به ويژه آنكه جشنواره هايي از اين دست فرصت مطلوب و مناسبي را براي انگيزه بخشي به جوانان و هنرمندان و توليد آثار متفاوت نمايشي توسط آنها فراهم مي كنند.
نخستين جشنواره منطقه اي تئاتر ايثار، در كنار تمام ويژگي ها، فرصتي مناسب بود تا يازده گروه نمايشي جوان از ده استان كشور انگيزه توليد و عرضه آثارشان را پيدا كنند. در اين جشنواره 120 هنرمند از استانهاي مختلف به عرصه توليد هنر در سال 86 وارد شدند و طبيعتاً بخشي از ظرفيتها و توانايي هايشان را در معرض ارتباط با مخاطبان قرار دادند.
مسلماً در صورت ادامه اين جريان فرهنگي، عده بيشتري از هنرمندان و آثار نمايشي پا به عرصه توليد خواهند گذارد و بخشي از اين جامعه هنري به طور طبيعي گامهاي موثري در جهت توليد تئاتر حرفه اي و افزوده شدن به ساختار تئاتر كشور را خواهد پيمود. ضمن اينكه در همين گستره عده اي از هنرمندان تئاتر علاوه بر اشتغال، كيفيت آثارشان را در يك رقابت سالم در معرض داوري و قضاوت قرار مي دهند.
دوم؛ مسلماً هر نهاد و سازماني براي اينكه برنامه ها و اهداف كلي اش را در راستاي نتايج اجتماعي قرار دهد نيازمند ابزار فرهنگي است . در واقع بخشي از اهداف هر نهاد و سازماني به فرهنگ سازي مرتبط با برنامه هاي آن در حوزه ارتباط با مردم و اجتماع قرار مي گيرد و يكي از مهمترين رابطها و ابزارهاي ايجاد اين ارتباط بدون شك مي تواند تئاتر باشد.
ترويج فرهنگ ايثار و تقويت رويكردهاي اجتماعي مرتبط با اين موضوع، يكي از اهداف اصلي و مهمي است كه بسياري از نهادها و سازمانهاي دولتي و غير دولتي كشور و به ويژه سازمان بنياد شهيد به طور مستقيم يا غير مستقيم در ارتباط با آن قرار مي گيرند. تئاتر يكي از مهمترين ابزارهايي است كه با صرف هزينه و انرژي كمتر مي تواند اين اهداف و برنامه هاي فرهنگي را به طور مستقيم در ارتباط با طيف وسيعي از مخاطبان قرار دهد.
اما در كنار اين دو ويژگي مهم و اصلي، يك جشنواره تئاتر مثل هر برنامه مستمر ديگر فرهنگي نيازمند زيرساختها و مقدمات علمي و عملي تدوين شده و هدفدار مرتبط با موضوع آن است. جشنواره تئاتر ايثار براساس دو كاركرد مؤثر ذكر شد. از طرفي طيف هنرمندان تئاتر و آثار نمايشي را مورد اهميت قرار داده و در كنار ويژگي هاو معيارهاي علمي هنر تئاتر، قصد تقويت مباني فكري و فرهنگي مرتبط با موضوعش را دارد. به همين دليل تكيه بر كيفيت مطلوب هنري و توجه به تكنيكهاي علمي و شاخصه هاي درام، در اين محدوده بايد در راستاي رويكردهاي فكري و اهداف فرهنگي مورد نظر جشنواره قرار بگيرد.
جشنواره تئاتر ايثار، يك جشنواره نوپاست كه اولين تجربه رسمي اش را در استان خراسان شمالي پشت سر گذاشته و مركز نمايشي بنياد در همين نخستين قدم از همكاري و همفكري كارشناسان و هنرمندان باتجربه نمايش چون دكتر اردشير صالح پور، دكتر قطب الدين صادقي و رحمت اميني برخوردار بوده است. اما ستاد برگزاري اين جشنواره بايد تعادل بيشتري بين وزنه هاي علمي و هنري اين رويداد با اهداف سازمان برقرار نمايد. حضور اين استادان مي تواند پشتوانه مغتنمي براي برگزاري يك جشنواره تئاتري باشد اما مسلماً كافي نيست. اي كاش مسؤولان برگزاري جشنواره علاوه بر نيازسنجي ها و برنامه ريزي هاي مختلف در حوزه اجرايي و برگزاري جشنواره، توجه بيشتري نيز به اين پشتوانه ها و ظرفيتهاي علمي داشته باشند. هر چند برگزاري ورك شاپ توسط دكتر صادقي، جلسات نقد و بررسي آثار توسط يكي از منتقدان برجسته تئاتر و انتشار نشريه روزانه جشنواره در مجموع مي تواند در راستاي عملكرد مثبت اين جشنواره قرار گيرد اما مسلماً در اين حوزه ها نيز كاستيها و كمبودهاي زيادي وجود دارند. كاربردي كردن و متنوع نمودن ورك شاپها، دخالت دادن منتقدان و سلايق مختلف، افزودن بر كيفيت نشريه كه شناسنامه مكتوب جشنواره است و ... مي تواند كيفيت و اثر بخشي جشنواره، برنامه هاي سازمان و تأثير گذاري و تمركز هنرمندان و آثار نمايشي شان را در پي داشته باشد.

  


گوشه اي از خاطرات اسارت از زبان جانباز فريدون مولايي از لشگر 77 ثامن الائمه(ع)؛
صبح روز سوم

 

فريدون مولايي دوران سربازي خود را در لشكر 77 پيروز خراسان (ثامن الائمه(ع)) گذرانده است. او هنگام جنگ كردستان به آن جا



منتقل و با هجوم دشمن بعثي به خاك ميهنمان، عازم جبهه هاي جنوب مي شود، و در منطقه ابوغريب به اسارت دشمن در مي آيد.
مولايي خاطرات زيادي از دوران دفاع مقدس دارد. هم خوب خاطره تعريف مي كند و هم خوب مي نويسد !و اكنون مشغول كار نجاري است. از مولايي خواستيم خاطرات خود را برايمان بنويسد و اين گوشه اي از انبوه خاطرات جانباز آزاده فريدون مولايي است.
***
وقتي گفتين خاطرات خودتان را بيان كنين چون داره به فراموشي سپرده مي شه رفتم تو فكر؛ راست مي گفتي، انگار تمام خاطرات تلخ و شيرين اون زمان را داريم از ياد مي بريم. براي چند لحظه رفتم تو حال وهواي اردوگاه «رماديه»، «كمپ تكريت» به ياد اون كساني كه زير شكنجه و ضرب و شتم جون دادن و جسم نحيف و ضعيفشان را غريبانه به خاك سپرديم. به ياد اون كساني كه در اثر ضربه هاي كابل و چماق معلول شدن، به ياد بچه هايي كه بعد از آزادي بعضي هاشون تحصيل كردن و تا دكترا رسيدن و بچه هايي كه با چندرغاز مستمري و بعضاً با گرفتن وام در كارگاهي كوچك يا زمين كشاروزي و ... براي امرار معاش خود عاشقانه كار مي كنن. هر چند با رنج و زحمت بسيار و...
پس مي نويسم تا شرمنده هم رزمهايم نباشم. مي نويسم تا اداي دين كرده باشم به اسرايي كه زير شكنجه هاي سخت به شهادت رسيدند.

تا لحظه تيرباران
بعد از جابجايي تيپ ازمريوان (غرب) به منطقه ابوغريب (جنوب) ده تا پانزده روز گذشته بود كه ساعت 5 صبح در يك روز گرم تابستاني آتش توپخانه هاي عراقي ها شروع شد. باران گلوله توپ و خمپاره مي باريد، فقط سنگرهاي حفره روباه مي توانست از جانمان محافظت كند. بعد از يك ساعت كه آتش سبكتر شد، وقتي از سنگرهايمان بيرون آمديم، متوجه شديم دشمن از دو محور نفوذ كرده و ما محاصره شده ايم. شروع به تيراندازي كرديم. تا ساعت  10 صبح مقاومت كرديم، اما مقر، توسط تانكهاي بي شمار دشمن تسخير شد و خيلي از بچه ها هم شهيد شدند. حدوداً 40 نفر از ما را زنده به اسارت گرفتند. دستهايمان را از پشت بستند و در زميني نسبتاً مسطح 3 نفر را بالاي سرما گذاشتند تا از ما محافظت كنند. يكي از محافظ ها در يك لحظه براي روشن كردن سيگار به طرف نگهبان ديگر رفت و من در يك آن فرصت را غنيمت شمردم و دستهايم را باز كردم. خودم را داخل شياري انداختم، حدود بيست متر سينه خيز به جلو رفتم كه ناگهان سايه يك نفر را بالاي سرم احساس كردم. تا آمدم سرم را بلند كنم، با پوتين چنان ضربه اي به چانه ام كوبيد كه صداي شكسته شدن استخوان فكم را شنيدم. چند لحظه بعد جلو بچه ها مرا سرپا به ستوني بسته و به عنوان عبرت ديگران آماده تيرباران كردند. صداي گلنگدن اسلحه را كه شنيدم، چشمهايم را بسته و اشهدم را گفتم كه ناگهان...
صداي فرماندهشان كه تازه متوجه شده بود، مانع تيراندازي شد.

سالن مرگ
سالني به متراژ حدوداً 100 متر مربع واقع در پادگان نظامي عراق، محل جمع آوري اسرايي بود كه از مناطق مختلف در همان عمليات گرفته بودند. هر ساعت بر تعداد اسرا اضافه مي شد، بالغ بر 500 الي 600 نفر مي شديم. دو شبانه روز از اسارتمان مي گذشت . بدون آب و غذا در دماي بالا 45 درجه بوديم. تشنگي بيداد مي كرد. هر لحظه تعدادي از اسرا از پا در مي آمدند. هر يك ساعت يكبار تعدادي مأمور عراقي با باتوم و كابل به جان بچه ها مي افتادند و همه را به گوشه سالن مي كشاندند و جنازه ها را به بيرون انتقال مي دادند. در ميان اسرا، جواني خوش سيما و گريان توجهم را جلب كرد. براي دلداري، با او همصحبت شدم. مي گفت براي مادرم گريه مي كنم. صدايش را مي شنوم؛ صداي گريه و شيونش را مي شنوم، بعد از برادر شهيدم، من تنها فرزند اويم.
لحظات به كندي مي گذشت. شرايط را نمي توان به قلم آورد. نفسها به شماره افتاده بود. هوا سنگين و سالن از اكسيژن خالي شده بود. هر لحظه برادري به سوي آسمان پر مي كشيد. سعي مي كرديم همديگر را بيدار نگهداريم، چون مي دانستيم در آن شرايط خواب يعني «مرگ». صبح روز سوم در حالي شروع به تخليه اسرا به فضاي باز كردند كه نيمي از همرزمانمان از تشنگي و گرمازدگي شهيد شده بودند.
چند ساعت بعد با اتوبوسها به استخبارات شهر بغداد منتقل شديم.

رماديه؛ درس عشق
شبانه از استخبارات بغداد به «رماديه 6» منتقل شديم. محوطه اي بزرگ بود كه در قسمت مركزي آن آسايشگاه ها در انبوهي از سيم خاردارهاي حلقوي قرار گرفته بودند. در آسايشگاه هاي 80 متري چنان ازدحام بود كه به هر نفر فقط  8 موزائيك جا مي رسيد، سربازان عراقي هر روز چندين وعده به بهانه هاي مختلف با كابل و شلاق همه را گوشه آسايشگاه بر روي هم انباشته مي كردند و مي زدند، بدون لباس با كمترين مقدار جيره غذايي و امكانات بهداشتي.
صبح روز ديگر هنگام آمارگيري، فردي از مأموران عراقي به يكي از سران مملكتمان اهانت كرد كه با اعتراض شديد يك اسير بسيجي مواجه شد كه مورد ضرب و شتم خيلي سختي قرار گرفت. همه به پشتيباني از او به پا خاستيم و عذرخواهي آن سرباز عراقي را تقاضا كرديم.
در اردوگاه حالت اضطراري اعلام شد. آزادباش درمحوطه لغو و 2 وعده از3 وعده جيره آب و غذاي روزانه را قطع و آن قهرمان بسيجي را نيز به انفرادي منتقل كردند. اين شرايط تا يك هفته ادامه داشت تا در نهايت با كوتاه آمدن طرف عراقي، شرايط به حالت عادي برگشت و قهرمان ما نيز از انفرادي آزاد شد. از آن به بعد اگر چه جان ما در دست آنها بود و اگر كشته مي شديم آب از آب تكان نمي خورد، ولي هرگز جرأت اهانت به سران مملكت يا خانواده هايمان را نداشتند.

زيارت و تحول
در ميان مأموران عراقي شخصي بود به نام مستعار «جابر» كه خيلي بي رحم و شقي بود. مي گفتند برادرش را در جنگ با ايران از دست داده است. همواره با غيظ و غرض خاصي با اسرا رفتار مي كرد. من و چند تن از اسرا كه قد و قامت بلندتري داشتيم، مورد ضرب و شتم بيشتري از طرف او قرار مي گرفتيم. هرگز سوزش ضربات كابل و شلاق او را فراموش نخواهيم كرد.
پس از قطع نامه 598 خبري كه خيلي ما را خوشحال كرده بود اين بود كه براي تشرف به عتبات عاليات (نجف، كربلا) ما را خواهند برد. با تحويل دادن يك دست لباس زرد رنگ مخصوص اسرا، همه فرصت داشتيم براي تطهير به حمام برويم. صبح زود توسط 6 دستگاه اتوبوس با امكانات گاردي فراوان عازم شهر نجف شديم. براي زيارت مرقد مولا علي(ع) لحظه شماري مي كرديم، تا اينكه ساعت 10 صبح به شهر نجف رسيديم. ديدن گنبد و گلدسته مولا، شعفي مضاعف به ما داده بود. حرم را قرق كرده بودند. ما را از كوچه اي كه توسط مأموران عراقي تشكيل شده بود، به پشت در بسته ضريح هدايت كردند. يكي از خدام كه به زبان فارسي آشنايي داشت، زيارت نامه را بلند مي خواند و ما تكرار مي كرديم. در ضريح باز و مرقد مولايمان نمايان شد. ما كه طعم اسارت و غريبي را چشيده بوديم، آمده بوديم سر در بالين پدرانه آن بزرگوار بگذاريم و از ظلم و جوري كه بر ما روا داشته شده بود، شكايت بكنيم. با فرياد و شيون، دوان دوان به طرف مرقد دويديم، صداي ناله و گريه مان همه فضا را پر كرده بود.
نمي دانم چه مدت گذشت. به خودم آمدم، خود را از ضريح كنار كشيدم. كنج ديوار، چشمم به «جابر» همان مأمور عراقي كه همراه ما آمده بود، افتاد. به ديوار تكيه داده بود و اشك مي ريخت و بچه ها را نگاه مي كرد. با توجه به اينكه او از اهل سنت بود، ولي نمي توانست جلو حالتش را بگيرد. نمي دانم چه غوغايي در دل داشت!
پس از نجف به كربلا روانه شديم؛ به شهر شهداي بزرگ اسلام. پس از زيارت مرقد امام حسين(ع) و اصحابش و حضرت ابوالفضل(ع) ناهار را در مهمانسراي آن حضرت تناول كرديم و به كمپ برگردانده شديم.
از فرداي آن روز «جابر» شخصي ديگر شده بود؛ بسيار منفعل، خوش خو و مهربانتر. با ابراز ندامت از حركات گذشته اش، از ما خيلي دلجويي مي كرد. چند وقت بعد هنگام جابجايي و انتقال به كمپ تكريت، موقع خداحافظي، جابر از من طلب بخشش و حلاليت كرد. او را درآغوش گرفتم و رويش را بوسيدم. او را بخشيدم و برايش آرزوي موفقيت كردم.

  


نگاهي به رمان «شوايك» اثر «ياروسلاو هاشك»؛يك داستان ضد جنگ

 

* خديجه زمانيان
بيست منتقد جهان دور هم جمع شده اند و 1001 عنوان كتابي را مشخص كرده اند كه هر علاقه مند به مطالعه بايد قبل از مرگش بخواند.




ششصد و نود و دومين كتاب اين فهرست، رمان «شوايك» اثر «ياروسلاو هاشك» نويسنده چك است. ايرانيها شانس دارند كه اين اثر، به زبان فارسي ترجمه شده است تا امكان مطالعه و لذت بردن يكي از آثار بزرگ ادبيات كلاسيك جهان را از دست ندهند.
رمان «شوايك» در شمار آثار بزرگ ادبيات كلاسيك جهان قرار مي گيرد و ارزش و اعتبار آن نزد كشورهاي اروپاي شرقي به حدي است كه اثر ديگري همتراز آن نمي توان سراغ گرفت. آنقدر كه بسياري معتقدند اين اثر در اروپاي شرقي همتراز «دن كيشوت» است.
«ياروسلاو هاشك» اين كتاب را در سالهايي نوشته كه دنيا وارد مرحله جديدي از تحولات خود شده است؛ تحولاتي كه در عصر «هاشك» با ظهور جنگ جهاني اول نمود عيني پيدا كرد؛ «شوايك» داستان سرباز ساده دلي است كه جز انجام وظيفه براي ميهن فكر ديگري در سر ندارد و البته تلاشهاي او براي ايفاي اين وظيفه هميشه همراه با سوء تفاهمها و ماجراهاي خنده آوري است.
«شوايك» در ميان آثار كلاسيك ادبيات جهان به لحاظ بهره گيري از لحن كميك و طنزش جايگاه متفاوتي دارد. اين اثر از جنگ و نتايج آن انتقاد مي كند، نمونه اين انتقاد در شخصيت «شوايك» ترسيم شده است. «شوايك» از پيچيدگي هاي دنياي اطرافش به دور است او به آن چيزي عمل مي كند كه براساس درك صادقانه اش از دنيا شكل گرفته است.
«ياروسلاو هاشك» در اين اثرش ديدگاهي ضد جنگ دارد؛ اين مسأله به طور كامل در نوع شخصيت پردازي «شوايك» ديده مي شود. «هاشك» جنگ را ميدان برخورد، آدمهاي مثبت با آدمهاي منفي قرار نداده است، بلكه آدمها را مغلوب و مقهور فضايي نشان داده كه اين جنگ خانمانسوز را به وجود آورده و همه را درگير خود كرده است. «شوايك» قهرمان اين كتاب، با عشق و علاقه مي جنگد و اين درحالي است كه نويسنده به هيچ وجه طنز را دستمايه اي براي تضعيف شخصيتهاي داستان قرار نمي دهد. درواقع تمام آدمهاي داستان بهترين و انساني ترين واكشنها را در مقابل جنگ از خود نشان مي دهند.
«شوايك» اثري ناتمام است. خواننده بعد از خواندن هشتصد و اندي صفحه ناگهان با پايان داستان مواجه مي شود. مرگ نابهنگام اين نويسنده، داستان را ناتمام گذاشته و خواننده را متأسف مي كند كه چرا نويسنده آن قدر زنده نماند، تا اين رمان را به پايان برساند.
رمان «شوايك» جزء رمانهاي محبوب دنياست. در مجارستان هيچ نمايشنامه نويسي پيدا نمي شود كه اقتباسي از اين رمان نداشته يا براساس اين رمان نمايشنامه اي ننوشته باشد.
تعداد چاپهاي رمان هم ديگر اعلام نمي شود، چون مكرر در حال چاپ شدن است. رمان «شوايك» تا به حال چندين بار در ايران توسط ايرج پزسكزاد و حسن قائميان به زبان فارسي برگردانده شده است، اما همه اين ترجمه ها ناقص بوده است تا اينكه «كمال ظاهري» اين رمان را به طور كامل ترجمه كرد كه توسط نشر چشمه و راه مانا منتشر شده و در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است.
براساس رمان «شوايك» در ايران هم نمايشنامه هايي نوشته شده و به روي صحنه رفته است، كه نمايش «كوروش نريماني» با عنوان «شوايك» آخرين نمونه ساخته شده براساس اين اثر داستاني است.

  


سه طرح پژوهشي ايثارگري در خراسان رضوي اجرا مي شود

 

گروه هنر - عشقستان: رئيس اداره تحقيقات و جمع آوري آثار شهداي سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران خراسان رضوي از اجراي



سه طرح پژوهشي ايثارگري در استان خراسان رضوي خبر داد.
به گزارش روابط عمومي سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران خراسان رضوي، صديقه خديوي افزود: اين طرحها شامل بررسي ميزان اثربخشي تبليغات محيطي در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و عوامل مؤثر بر آن در سطح شهر مشهد، طرح پژوهشي ميزان احساس امنيت اجتماعي اقتصادي همسران شاهد و ايثارگر استان وطرح پژوهشي ميزان اجراي قوانين و مقررات ويژه خانواده هاي شاهد و ايثارگر در ادارات استان است. وي گفت: طرح پژوهشي ميزان اجراي قوانين و مقررات ويژه خانواده هاي شاهد و ايثارگر در ادارات دولتي استان از سال گذشته آغاز و با هدف تكريم جامعه ايثارگري در حال اجراست.
خديوي در مورد دو طرح ديگر ياد شده گفت: اين دو طرح نيز تا سال آينده به طول مي انجامد و نتايج آن مورد بهره برداري قرار خواهد گرفت.

  


تجليل دانش آموزان كره اي از شجاعت شهيد بهنام محمدي

 

گروهي از دانش آموزان كره جنوبي كه از مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر بازديد كردند پس از پخش انيميشن شهيد بهنام



محمدي، اين شهيد 13 ساله دفاع مقدس را سرآمد شجاعان حماسه مقاومت خرمشهر برشمردند.
به گزارش ايسنا، «كي سو اون» دانش آموز 12 ساله از شهر كوانگ نيان كره جنوبي درباره اين شهيد گفت: او خيلي شجاع است. براي من اين كه كودكي  هم سن خودم بتواند در مقابل دشمن اين چنين از خود شجاعت نشان دهد بسيار جالب است. وي افزود: هرچند كه از كشته شدن او در جنگ متأسفم اما او با حمله به دشمن و دفاع از كشورش يك مرد بزرگ به شمار مي رود.
«جي هون» ديگر دانش آموز 12 ساله كره اي كه اهل شهر سوان اين كشور است نيز در ارتباط با شهيد بهنام محمدي مي گويد: اين كه يك كودك 13 ساله با دست خالي در مقابل تانك دشمن بايستد نشانه شجاعت بي نهايت او است و من براي همكلاسيهايم خواهم گفت كه در جنگ خرمشهر يك كودك اين چنين در برابر دشمنانش ايستاده است.
يادآور مي شود: دانش آموزان كره اي همچنين از مجموعه شهر فرنگ مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر نيز بازديد و از تصاوير مقاومت 45 روزه خرمشهر در مقابل دشمن بعثي شگفت زده شدند.
در طول چند سال گذشته اين اولين گروه دانش آموزان خارجي است كه از مقاومت مردم خرمشهر در مركز فرهنگي اين شهر بازديد كرد ه اند.

  


نهمين جشنواره سراسري خبرنگاران و مطبوعات دفاع مقدس برگزار مي شود

 

نهمين جشنواره سراسري خبرنگاران و مطبوعات دفاع مقدس اول اسفندماه سال جاري برگزار مي شود.
به گزارش ايسنا، علاقه مندان به شركت در نهمين جشنواره خبرنگاران و مطبوعات دفاع مقدس (يادمان شهيد شاهچراغي) مي توانند آثار منتشر شده خود در رشته هاي يادداشت، گفتگو، مقاله، خاطره، گزارش، طراحي و گرافيك، نشريات الكترونيك و وبلاگ و عكس را به آدرس دبيرخانه دائمي جشنواره واقع در تهران- خيابان شهيد قره ني- خيابان اراك- پلاك 23- طبقه اول ارسال كنند.
آثاري در اين جشنواره پذيرفته مي شوند كه از اسفندماه  1385 تا دهم بهمن ماه 1386 در رسانه ها منتشر شده باشد. مهلت ارسال آثار حداكثر تا 15 بهمن ماه سال جاري اعلام شده است. به برگزيدگان اول تا سوم هر رشته جوايز نفيسي اهدا خواهد شد.

  


پيكر پاك پنج تن از شهداي گمنام دفاع مقدس در دانشگاه شهيد بهشتي به خاك سپرده شد

 

پيكر پاك پنج تن از شهداي گمنام  8 سال دفاع مقدس در جوار مرقد مطهر امامزاده عزيز (ع) در دانشگاه شهيد بهشتي به خاك سپرده شد.
به گزارش ايسنا، اين شهدا مربوط به مناطق عملياتي والفجر  1، والفجر 8، عمليات ميمك و تك دشمن در منطقه زبيداد بودند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com