تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-01-27
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 7بهمن ماه 1386


كنكور كارشناسي ارشد در پي سرماي شديد و افت فشار گاز يك ماه عقب افتاد!؛
ماجرايي به نام ارشد!

 

اكبريه

برف و سرماي اخير هر چند كه باعث ناراحتي و زحمت بسياري از هموطنان در اثر قطع گاز شد، اما نمي توان انكار كرد كه اين موج بي



سابقه برودت هوا و به دنبال آن موج تعطيلي خيلي ها را هم خوشحال كرد. بيشتر از همه دانش آموزها كه ركورد تعطيلي شان بايد در كتاب ركوردهاي گينس ثبت شود و پس از آن هم دانشجويان كه امتحانات پايان ترم را مي گذراندند.
شايد بيراهه نباشد اگر بگوييم هيچ اتفاقي مثل سرما و افت فشار گاز اين قدرت را نداشت كه امتحانات پايان ترم دانشجويان را جابجا كند، اما به سلامتي، اين اتفاق با مساعدت سازمان هواشناسي افتاد. هر چند كه بعيد مي دانم اين فرجه ها بتواند جماعت دانشجو را درس خوان كند!
موج سرما يك عده ديگر را هم خوشحال كرد و آن كنكوريهاي ارشد بودند كه تاريخ امتحانشان يك ماه عقب افتاد. البته شايد هم زياد از اين طولاني شدن خوشحال نشده باشند... به هر حال گزارشگر جوان ما همين موضوع را بهانه گزارشش قرار داده و به سراغ كنكوريها و مؤسسات كنكور رفته است. او در اين گزارش ابتدا پنبه مؤسسات كنكور را زده و بعد هم به سراغ آسيب شناسي مديريت بحران (تعجب نكنيد، اين اصطلاح اين روزها زياد به كار برده مي شود!) و اينكه چرا بايد به اين دليل يكي از مهمترين اتفاقهاي علمي كشور دستخوش تغيير شود، رفته است.
در اين گزارش اسامي افراد به دليلهايي كه همه مي دانند حذف شده ملالغتي نباشيد و گزارش را بخوانيد!
هر جا را كه نگاه مي كني تبليغ آموزشگاه كنكور در مقطع كارشناسي ارشد است. آموزشگاههايي كه وضعشان بهتر است، بيشتر تبليغ مي كنند و آنهايي كه تازه كارند محدوده تبليغي كمتري دارند. آن وقتها كه هنوز سنمان كمتر بود و پشت دروازه كارشناسي يك لنگه پا ايستاده بوديم هم همين بازارها داغ بود.
يكي از دانشجويان كه در مقطع كارشناسي در دانشگاه نسبتاً معتبري درس مي خواند عقيده دارد اين آموزشگاهها فقط دكان است !و نمي توانند موفقيت آدم را تضمين كنند. البته مطمئناً قضيه به اين شوريهاي كه دوست عزيزمان مي گويد نيست، ولي بالاخره نظر است ديگر !اما خانم ديگري كه از قضا دانشگاه دولتي رفته نظر ديگري دارد. او نقش آموزشگاههاي آزاد علمي را در موفقيت كمرنگ نمي داند و معتقد است در اين آموزشگاهها راهكارهايي در حل مسائل ارائه مي شوند كه آدم را صاف مي برد سر اصل مطلب.
آ قا پسري هم كه ظاهراً يد طولايي در موشك سازي كاغذي دارد و به يمن وجود همين آموزشگاهها در يكي از واحدهاي دانشگاهي دانشجو شده، مي گويد: ما كه حال و حوصله درس نداشتيم. سر كلاس يا دنبال پيشرفت انواع جديد موشكهاي كاغذي بوديم يا سعي مي كرديم تانژانت لوله خودكار را طوري محاسبه كنيم كه گلوله اش صاف بخورد وسط پيشاني معلم !ولي همين آموزشگاهها بعداً به دادمان رسيدند و شديم دانشجو!
مدير يكي از آموزشگاههاي آزاد علمي معتقد است: از آن جايي كه رقابت ميان آموزشگاهها زياد است، بايد سعي كرد با استفاده از شيوه هاي نوين تبليغ و جلب مشتري (دانش پژوه) و هم در آموزش و آماده سازي بر رقبا پيشي گرفت. دست هم كه زياد شده، بايد رند باشي تا بيشتر مشتري جذب كني و گرنه زمين مي خوري.
مسؤول يكي ديگر از  آموزشگاهها نيز كه از دكور گرفته تا كت و شلوارش رسمي و محترمانه است، اذعان مي كند: مي توان با خريد و فروش هم سود كرد، اما اگر سود مالي، در نتيجه يك حركت فرهنگي باشد، به مراتب بيشتر قابل احترام است.
او ادامه مي دهد: ما در محيط آموزشگاهي سعي مي كنيم نكات معقول در فرايند مطالعه و يادآوري را برجسته كنيم و براي عرضه چنين خدمتي بايد دريافت مالي را نيز مدنظر داشت.
***
وقتي با دختر خانمي كه سخت مشغول درس خواندن براي كنكور ارشد است راجع به جابجايي زمان آزمون حرف مي زنم با تعجب مي پرسد مگه تاريخ كنكور عوض شده؟ !فكر مي كنم با اين وضع در سال 1420 اگر براي اخذ مدرك، دانشجو به گينه و گواتمالا نفرستيم، خيلي شانس آورده ايم!!
**
خلاصه آن كه صف طويل ورود به مقطع بالاتر و كارشناسي ارشد هنوز يك لنگه پاست و آموزشگاهها هم يك جاي سالم روي ديوارهاي شهر و بيلبوردها و نشريات نگذاشته اند. داد داوطلبان نمايندگي مجلس را هم درآورده اند كه جا براي تبليغات نيست!
اما دلم براي حنجره هايي مي سوزد كه تقريباً تكه پاره شد، آن موقع كه سه ماه قبل از آزمون داد مي زدند تاريخ برگزاري را كمي به تأخير بيندازيد. اگر آقايان و خانم ها به جاي آن كمي تريپ رفاقت با بر وبچه هاي هواشناسي داشتند راحت مي نشستند و منتظر باريدن برفهايي مي شدند كه نه تنها در برگزاري آزمون اختلال ايجاد كرده است بلكه باعث شده آقاي ايمني دچار سرماخوردگي شديد شود و حالش در برخي استانهاي شمالي، شمال غرب و شمال شرق كشور وخيم اعلام شود!
خدا را شكر كه فصل سرما تنها بخشي از سال را در برمي گيرد وگرنه اگر قرار بود تيرماه هم برف ببارد، آن وقت تمام جمعيت جوان كشور يك لنگه پا مي ماندند، چون آن وقت آزمون كارشناسي هم دچار اختلال مي شد. از اين مديريت بحران بحران زده بعيد هم نيست كه به خاطر نبود كولرگازي در حوزه هاي امتحاني آن را هم تعطيل كند!

  


مديريت... بحران!

 

ا- بعضي وقتها شرايط، خودشان را به آدم تحميل مي كنند. مثل همين الان كه من پشت ميز تحرير محل كارم نشسته ام و سعي مي كنم ذهنم را روي موضوع خاصي متمركز كنم، اما صداي بلند بحث دو دوست همكارم مثل قيچي بزرگي تندتند رشته هاي تازه تشكيل شده را پاره مي كند. يك سي دي مداحي به زبان عربي روي رايانه گذاشته اند و راجع به شيوه هاي غلط عزاداري در ماه محرم بحث مي كنند.
يك نفرشان مطابق بحث معمول اين ايام كه دو سه سال است باب شده، مي گويد: خرافات و توجه به ظواهر، نفس عزاداري واقعي و شناخت شخصيت امام حسين(ع) و دليل قيام او را دربند كرده است.
نفر ديگر معتقد به اين هست كه بايد به شناخت عميق از فرهنگ عاشورا در اين ايام دست پيدا كرد اما فكر مي كند كه بعضي رسم ها و سمبلها كه در عزاداري مورد استفاده قرار مي گيرد ضرري ندارد و باعث انحراف كسي نمي شود... شما فكر مي كنيد من بايد چه كار كنم؟ وقتي شرايط، خودش را به آدم تحميل مي كند؟ !به قول استادم مطلب خودش مي گويد من را چه طوري بنويس!
2- من مي خواستم از ماه بهمن كه واردش شده ايم بنويسم و بگويم كه اين ماه در ذهن ما نسل سومي ها هميشه پر از خاطره و شادي بوده است.
خاطرات همدلي و مشاركت در گروههاي دوستي مدرسه، خاطرات شرشره بندي كلاسها و مسابقه آذين بندي كلاسهاي اول، دوم و ... و حالا دوباره اين ماه از راه رسيده است. فكر نكنم ديگر هيچ كداممان ( به غير از آنهايي كه معلم شده اند) در جايگاهي قرار داشته باشيم كه به فكر شرشره بندي بيفتيم. اما يك حس خوب، يك گرمي لذت بخش هست كه با فرارسيدن اين ماه همه مان تجربه اش مي كنيم. چيزي شبيه غرور!
3- دوستانم بحثشان را تمام كرده اند. يعني شرايط جديد !گمانم توي يكي از اين كتابهاي مديريتي خوانده بودم كه مدير موفق بايد هميشه آمادگي پذيرش شرايط جديد را داشته باشد، شايد هم در مورد مديريت بحران بود !مثل همين بحراني كه الان توي ذهن من پيش آمده و بايد مديريتش كنم!
به قول منتقدان، مديران و مسؤولاني كه در سرماي بي سابقه اخير و افت فشار گاز دچار شوك شده بودند و توان مديريت بحران پيش آمده را نداشتند نشان دادند مديريت بحران در كشور ما بحران زده است !الهه نيك نژاد

  


كاش من هم چراغ بشوم!

 

هميشه دلم مي خواسته يك جوري بابت مشاوره و راهنمايي به موقع و به جايي كه آن روز در دانشگاه به من دادي ازت تشكر كنم.



حقيقتش شايد اگر تو هم مثل من حواست نمي بود و من را متوجه راه اشتباهي كه در پيش گرفته بودم نمي كردي، من هيچ وقت نمي توانستم يك زندگي معمولي همراه با آرامش داشته باشم، قبلاً هم چند نفر به من كنايه زده بودند كه اين بنده خدايي كه به هواي جزوه و كتاب به تو نزديك مي شود با فلاني و فلاني بوده و ...
اما من فكر مي كردم از سر حسادت است كه نمي توانند من را ببينند يا فقط دنبال حرفهاي خاله زنكي هستند، اما تو مثل يك خواهر دلسوز كمكم كردي و به قول معروف روشنم كردي. اولش واكنش نشان دادم، اما تو تحمل كردي و ديد فكري من را با كتابها و نشرياتي كه برايم آوردي عوض كردي. باعث شدي براي خودم به عنوان يك دختر مسلمان ارزش بيشتري قائل شوم و نسبت به ارتباطات و ظاهرم حساس باشم. نمي دانم آن راهي كه پيش گرفته بودم چه عاقبت وحشتناكي مي توانست داشته باشد، اما حداقلش اين بود كه از آرامشي كه الان دارم بهره اي نداشتم ازت ممنونم و دعا مي كنم همان طور كه تو چراغ هدايت من شدي من هم بتوانم براي كسي كه احتياج به كمك دارد راهنماي خوبي باشم.
سپيده-ع

  


پروفسور نعمتي همه وجودش را تقديم خدا مي كند!؛ چه كسي شايسته تر است؟!

 

مليحه پژمان
پروفسور محمدنبي نعمتي، جراح و متخصص مغز و اعصاب و رئيس بيمارستان بن آلمان است. او چندين سال است كه هر سه ماه يك



بار به ايران مي آيد و در بيمارستانهاي مختلف تهران به امر طبابت مي پردازد.
پروفسور سخت ترين اعمال جراحي مغز و اعصاب را به راحتي انجام مي دهد. اعمال جراحي بي نظيري كه دوران استراحت بيماران را كوتاه مي كند و حتي بعضي از آنها درست سه روز بعد از عمل جراحي مي توانند به كارهاي روزمره شان رسيدگي كنند.
پروفسور نعمتي پس از سالها تحصيل در كشورمان براي تكميل تحصيلات به آلمان سفر مي كند و از آنجايي كه در رشته تخصصي مغز و اعصاب به موفقيتهاي چشمگيري دست پيدا مي كند به رياست بيمارستان بن آلمان منصوب مي شود. او متولد بهمن ماه است به همين بهانه دوست داشتني با او تماس مي گيريم. وقتي تولدش را تبريك مي گويم كمي تعجب مي كند از اين بابت كه به دليل مشغله هاي فراوان خودش هم فراموش كرده كه متولد اين ماه است.
خيلي خوشحال مي شود، مي خواهم از راز موفقيتهايش بيشتر بدانم كه مي گويد همه آدمها مي توانند در زندگي به موفقيتهايي برسند مهم اين است كه خودشان را پيدا كنند. استعدادهايشان را بشناسند، براي رسيدن به مدارج عالي وقت بگذارند و البته در رأس همه آنها به خدا توكل كنند. خداوند دوستدار خير و نيكويي است. پس هر كس جوياي اين خصلتها باشد و از خدا كمك بخواهد به عالي ترين درجات مي رسد. اين بزرگترين راز موفقيت من بوده است.
او در ادامه مي گويد: من 52 سال از خداي مهربان عمر گرفتم و تاكنون به خودم اجازه نداده ام كه لحظه اي زندگي ام را بدون حضورش تصور كنم. هر چه دارم لطف و عنايت اوست و در تمام لحظه هاي كار و عملهاي سنگين از او ياري خواسته ام تا دل ديگران را شاد كنم.
هيچ كس در اين دنيا مثل خداوند شايسته تقدس و تقدير و تسبيح نيست و اگر چشم دلمان را باز كنيم مي بينيم در تمام لحظه هايمان خدا جاري است وقتي مي خوابيم اگر صلاح بداند بيدار مي شويم، وقتي مي خواهيم شكرگزاري كنيم اوست كه زبان تشكر را در دهان ما مي چرخاند او صاحب لطف و عنايت نامحدود و غيرقابل وصف است. با اين اوصاف به نظر شما فرد ديگري مي تواند جز او شايسته سپاسگزاري باشد؟!
من كه سراغ ندارم و هر چه در زندگي ام دارم نثار مهرباني اش مي كنم.

  


بخشي ديگر دو تار نمي زند؛ آقاي بخشي!

 

به سختي وضو مي گيرد با پارچ آب بالاي سرش. پسرش كه تشت را بيرون مي برد، دو تارش را بغل مي كند مي كوشد دستهاي



لرزانش را محكم كند. پنجه هايش را بالا مي برد و فرو مي آورد و بيمارستان با ديوارهاي كهنه گچي اش در صدايي آسماني گم مي شود.
بخشي مي خواهد باز هم «گرايلي» بزند. مي خواهد از «جعفر قلي» بگويد. از عشق «آي جمال و دوست محمد» خودش هم مي داند كه اين آخرين باري است كه دوتار مي زند. ساعتي بعد چهارده فرزند«حاج قربان»دور جنازه اش شيون مي كنند.
حاج قربان سليماني در سال 1302 در علي آباد قوچان متولد مي شود. پدرش بخشي است. خودش هم تنها 20 سال دارد كه بخشي مي شود. طولي نمي كشد كه از گرگان و گلستان گرفته تا باخرز و تايباد همه بخشي جوان را مي شناسند.
اتفاقاتي هم مي افتد تا نام حاج قربان سليماني به نام آنهايي پيوند بخورد كه افسانه ها نيمي از زندگي شان را پوشانده اند. سال 1346 حاج قربان 44 ساله دوتار را مي بوسد و كنار مي گذارد ظاهراً متشرعي، هشدار مي دهد كه آتش جهنم را به جان نخرد همين حرف، سالها حاج قربان را از دوتار و دوتار نوازي دور نگه مي دارد تا اينكه سالها بعد با توصيه عارفي روشن ضمير دوتار را به آغوش مي كشد. ظاهرا در همان روزها بحر طويلي را در نعت حضرت رسول(ص) مي خواند كه:.... هله جانم سنه قربان
حاج قربان سليماني يكشنبه شب هفته پيش، بعد از چند هفته دست و پنجه نرم كردن با بيماري، بي آنكه هيچ وزير و وكيلي احوالش را بپرسد، براي هميشه به افسانه ها مي پيوندد و گنجينه اي از شعر و موسيقي را با خود به خاك مي برد

  


سعيد شيخ زاده در گفتگو با ورود آزاد؛ هنوز اول راهم!

 

* معصومه فرماني كيا




* آقا سعيد! فكر مي كني مردم تو را بيشتر با چه عنواني به خاطر بياورند؟
** سريال غريبانه!
* فكر مي كني مهمترين دستاورد اين سريال چه بود؟
** عشق به امام حسين(ع)!
* براي بازيگري كلاس يا دوره خاصي رفته اي؟
** من چون از كودكي وارد اين حرفه شدم و چون حسن يادگيري در كودكان بيشتر است، بيشتر تجربي كار كردم. البته فيلمهاي زيادي ديدم و كتابهاي زيادي خواندم.
* چرا در اين عرصه آن قدر معروف نشدي؟
** ترجيح مي دهم كمتر بازي كنم اما خوب بازي كنم.
* با اين حساب غريبانه از نظر خودت يك كار خوب بود؟
** خودم به عنوان بيننده غريبانه را خيلي دوست داشتم!
* از اول هم براي سعيد وحدت انتخاب شده بودي؟
** بله، اين كاراكتر از اول براي من در نظر گرفته شده بود.
* حتماً به خاطر چهره آرامي كه داشتي اين طور شد؟
** نمي دانم، آقاي جعفري كارگردان بهتر مي داند.
* سعيد وحدت با سعيد شيخ زاده، چقدر شباهت دارد؟
** غير از بيماري روحي كه سعيد وحدت داشت به لحاظ حساسي و زودرنجي شبيه خودم بود.
* به نظر تو غريبانه پايان خوبي داشت؟
** نمي دانم، ولي اگر قرار بود سعيد شفا بگيرد به نظرم خيلي كليشه مي شد. البته بحث روي پايان قصه زياد بود كه آيا سعيد شفا بگيرد يا بميرد كه در اصل شهيد شد و به نظرم حس قشنگتري داشت.
* از پشت صحنه فيلم هم برايمان تعريف مي كني؟
** در اين باره حرف زياد است؛ يا به عبارت بهتر خاطره. ولي بهترين آن فيلمبرداري روز عاشورا بود كه موجب رفتن  ما به خيلي از دسته ها و هيأتها شد كه اين برايم خيلي به يادماندني بود.
* زندگي با يك هنرمند سخت نيست؟
** چرا، خيلي!
* چطور؟
** جوابتان را با يك مثال ساده مي گويم؛ در همين سريال غريبانه ما دو ماه پي در پي كار مي كرديم و من فقط 2 تا 3 ساعت خانه بودم كه آن را هم خواب بودم.
*اولين بار كي به شما گفت صداي خوبي داريد؟
** پدرم!
* و بعد از پدرتان؟!
** جلال مقامي!
* تعريف مي كنيد چطور پايتان به دوبله باز شد؟
** در اولين فيلمي كه در همان 10 سالگي بازي كردم خودم به جاي خودم حرف زدم و اين تشخيص همكارهاي دوبله بود كه جاي شخصيتهاي ديگر هم صحبت كنم.
* اولين باري كه جاي يك نفر صحبت كردي يادت هست؟
** در يك فيلم روسي بود كه اسمش خاطرم نيست!
* خودتان نقشهايي را كه مي خواهيد جايشان حرف بزنيد، انتخاب مي كنيد؟
** نه، معمولاً مدير دوبلاژ تشخيص مي دهد جاي كدام شخصيت صحبت كنيم.
* چند ساله كار دوبله مي كني؟
** از ده سالگي تا حالا، حساب كنيد در كل مي شود 18 سال!
* متولد 57 هستي ديگر؟
** بله، 27 آذر57 !
* براي دوبلور بودن حتماً بايد صداي قشنگي داشت؟!
** صدا يك ويژگي است، ملاك بيشتر نوع كلام است. كلامي كه بايد درست و كارشده باشد تا حس جملات را منتقل كند.
* دوبله يك فيلم معمولاً چقدر طول مي كشد؟
** يك تا دو روز!
* دوست داري به جاي كدام بازيگرها حرف بزني؟
** بازيگرهاي جوان كه صدايم روي چهره آنها بنشيند. بيشتر دوست دارم به جاي «برادپيت» حرف بزنم.
* عرصه بازيگري را بيشتر مي پسندي يا دوبله را؟
** هر كدام در جاي خودش قابل توجه است!
* دستمزدتان هم كه حتماً قابل توجه است؟
** از اين سؤال بگذريم بهتر است!
* خوب حالا بگو بهترين شغل دنيا را چه مي داني؟
** سؤال خيلي سختي است، چون هر كسي به نظر خودش سخت ترين شغل را دارد و در عين حال عاشق آن هم هست و حاضر به ترك كردنش نيست. بنابراين بهترين شغل دنيا شغلي است كه شاغل آن، عاشق آن باشد.
* فكر كردم الان مي گويي بازيگري؟
** البته بازيگري از شغلهاي خيلي جذاب است!
* توي اين راستا، به آن چيزي كه خودت از خودت انتظار داشتي رسيده اي؟!
** هنوز در حال طي كردن مسير هستم، زياد هم دور از هدفم نيستم.
* تحليل سعيد شيخ زاده از خودش؟
** هنوز اول راهم!
* و ابتداي جواني؟
** با اجازه شما!
* به نظر شما دنياي جواني چطور دنيايي است؟
** الان نمي توانم نظر دهم!
* چرا؟
** اصولاً آدمها به زماني كه در آن هستند فكر نمي كنند، وقتش كه گذشت حسرتش را مي خورند.
* بزرگترين مشكلي كه به جوانهاي امروز وارد است؟
** مقايسه آنها با جوانان قديمي!
* اين مشكله؟!
** قديمي ترها بايد قبول كنند دنيا عوض شده، امروز عصر رسانه و اطلاعات است و به اين لحاظ حتي 20 ساله هاي الان با 20 ساله هاي 10 سال گذشته كلي فرق دارند.
* ولي سنتها عوض نمي شود؟
** قبول، اصلاً سنت در كنار فناوري يعني يك زندگي ايده آل!
* خودتان كه پايبند سنتها هستيد؟
** حتماً!
* نپرسيدم الان مشغول انجام چه كاري هستيد!
** اجرا در مسابقه عصر جديد سيماي خانواده و كار در يك فيلم سينمايي با عنوان اولين پرنده!
* فيلم هم كه به صورت حرفه اي نگاه مي كنيد؟
** بله، شرايط شغلي ايجاب مي كند كه هر روز، هم فيلم ببينم و هم حرف بزنم.
* بزرگترين اتفاقي كه دوست داري در سال 86 برايت بيفتد؟
** افتاده!
* افتاده؟!
** بله، اتفاقي كه بين من و امام رضا(ع) افتاد و خيلي عجيب بود، خيلي.
* چه جالب، تعريف مي كني؟
** بگذاريد براي خودم باشد!

  


خبر مبر

 

مشرف بر برگزاري انتخاباتي آزاد و مسالمت آميز در پاكستان تأكيد كرد ؛ انتخابات سالم!





رئيس جمهوري پاكستان در واكنش به نگرانيهاي اروپاييها در قبال بي ثباتي در اين كشور قول داده كه انتخابات روز 18 فوريه به صورت آزادانه، متعادل و مسالمت آميز برگزار شود. البته اين سروران عزيز چشم آبي و موبور حرف پرويزخان را باور كرده اند. سؤال مهم و اساسي اين است كه واقعاً اين دوستان اروپايي چقدر بايد ساده و خوش باور باشند كه حرف اين ديكتاتور عزيز را باور كنند؟ نكته استراتژيك ماجرا اين است كه اين آقا اين سيستم مشرفانه اي خود را با عنوان جمهوري اسلامي دارد به دنيا معرفي مي كند و هر بلايي كه سر اين كشور مي آيد، به شكلي، ضربه اي به حيثيت سياسي جمهوري اسلامي ايران نيز مي باشد.
اين در حالي است كه پاكستان پس از ترور بوتو دچار بحران سياسي و ناآرامي بوده كه ترديدهايي را براي برگزاري انتخابات پارلماني سالم در اين كشور به وجود آورده. مشرف در ادامه خطاب به اروپاييها گفته: ما در مسير دموكراسي قرار داريم، اما نمي توانيم به مانند شما سريع حركت كنيم و حتماً در دلش ادامه داده: تا وقتي من هستم از يك سيستم كاملاً جديد بهره برداري خواهيم كرد. سيستمي كه كاملاً به من متصل است و من در رأس امور هستم و من هستم و هميشه دوست دارم كه باشم و تا من هستم همه چيز دموكراتيك و خوب است.

با حمايت سازمان ملي جوانان، گزارش ملي وضعيت ازدواج و طلاق جوانان منتشر شد ؛ ازدواج!





اين سازمان ملي جوانان هم امسال كلاً كليد كرده روي اين مبحث ازدواج، يعني از هر چند خبري كه از اين سازمان روي خبرگزاريها هست چند تايش مربوط مي شود به مبحث مهم و حياتي ازدواج! به هر حال، مي شود پذيرفت كه اين موضوع يكي از موضوعات دوست داشتني و مهم جوانان محسوب مي شود، اما واقعاً جوانان معضلهاي ديگري ندارند؟
اسحاقي، معاون مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان با اشاره به تدوين گزارش ملي وضعيت ازدواج جوانان، در راستاي برنامه هاي سيزده گانه سند ساماندهي امور جوانان گفته: بر اساس اين گزارش علاوه بر انتشار گزارش ملي وضعيت ازدواج و طلاق جوانان، گزارش آماري بررسي تحولات ازدواج و طلاق جوانان در سال 85 تا تابستان 86 نيز با حمايت اين معاونت منتشر شده است. اين آقا از انجام سه نظرسنجي با موضوعات برنامه هاي رسمي دولت در حوزه ازدواج، بهترين معيار، ملاك و سن ازدواج از نظر جوانان و ازدواج موقت و ازدواج دوم خبر داده و افزوده: در همين راستا علاوه بر برگزاري ميزگرد بررسي ابعاد اجتماعي طلاق با تأكيد بر جوانان، سه طرح پژوهشي با عنوان بررسي عوامل مؤثر بر تغييرات سن ازدواج، زمينه بررسي سطح مهارتهاي زندگي جوانان و بررسي شاخصهاي مربوط به ازدواج سالم مورد حمايت سازمان ملي جوانان قرار گرفته است.

تظاهرات نمازگزاران جمعه در اعتراض به ادامه حملات صهيونيست ها به نوار غزه ؛ فرياد!





از زماني كه جورج بوش به منطقه سفر كرده، معلوم نيست باز چه زدوبندي با اين پادشاهان و امراي عربي كرده كه دوباره صهيونيستها راه افتاده اند و هركس از فلسطينيان نوار غزه جلوي اسلحه شان مي آيد مي زنند. تنها كاري كه از دست مردم ما برمي آمد اين بود كه بعد از نماز جمعه به خيانت كشورهاي عربي اعتراض كنند.

رشد 3 برابري حوادث گازگرفتگي نسبت به سال گذشته در پايتخت ؛ بحران!





اين پايتخت نشينها هم عجب آدمهايي هستند. تا يك كم هوا سرد مي شود مي زنند از گرما خودشان را خفه مي كنند. بابا يك كم لباس بيشتر بپوش تا سرما نخوري از آن طرف هم خفه نشوي. البته اين براي كساني است كه هنوز خفه نشده اند، كساني كه قرباني قاتل نامريي شده اند، ديگر كارشان از كار گذشته و دستشان از دنيا كوتاه است. خدا بيامرزدشان. معاون حفاظت و پيشگيري سازمان آتش نشاني گفته: حوادث گازگرفتگي در پايتخت نسبت به سال گذشته 3 برابر افزايش يافته و افزايش 2 برابري تلفات انساني وضعيت را در مرز بحران قرار داده. مهندس داوود براتي باز هم گفته: حوادث گازگرفتگي از مهر ماه تاكنون 3 برابر افزايش يافته و اين در حالي است كه عليرغم افزايش  2 برابري تلفات انساني با تلاش نيروهاي آتش نشاني ميزان نجات يافتگان نيز 3 برابر سال گذشته است.
او همچنين در خصوص تأثير موج سرما در افزايش حوادث و تلفات يادآور شده: سال گذشته در كل كشور 900 نفر تلفات انساني داشته ايم كه امسال قبل از شروع فصل سرما 20  درصد بر ميزان تلفات افزود، به طوري كه پس از اين موج تنها در تهران 150 نفر تلفات انساني ناشي از گازگرفتگي داشته ايم. ايشان يادشان رفته خاطرنشان كنند: مردم عزيز !جوانان محترم !مواظب باشيد.

هنوز همه سربازان از افزايش 50 درصدي حقوق بهره مند نشده اند ؛ سرباز!





به گفته رييس سازمان وظيفه عمومي نيروي انتظامي، از مصوبه افزايش 50 درصدي حقوق سربازان كه سال گذشته به تصويب رسيد، تنها 25 درصد عملياتي شده و به دليل تأمين نشدن بودجه هنوز تمامي سربازان در حال خدمت نظام وظيفه از افزايش حقوق 50 درصدي بهره مند نشده اند، اما پيگيريهاي ستاد كل نيروهاي مسلح در اين خصوص ادامه دارد، به طوري كه آخرين وضعيت حقوق سربازان، اوايل دي ماه در اختيار مسؤولان امر و دولت قرار گرفته تا هر چه سريعتر اولويتهاي لازم براي تأمين منابع افزايش حقوق سربازان اعمال شود.
بيچاره آن سربازاني كه هنوز اين قانون درباره شان اعمال نشده است. مگر آنها با كساني كه قانون درباره شان اعمال شده، چه توفيري دارند؟ شايد اين درد دل آن سربازهاي بيچاره اي است كه اين قانون درباره شان اعمال نشده است. به اينها، جملات زير اين آقا را هم اضافه كنيد:
سردار زاده كمند با اظهار اينكه وضعيت جيره غذايي و پوشاك سربازان در حال خدمت هنوز با استانداردها و حد مطلوب فاصله دارد، گفته: البته نسبت به گذشته به حد استانداردها نزديك شده ايم، اما معتقديم شاخصهاي تأمين اين نيازها را بايد افزايش دهيم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com