|
*محبوبه ناطق
يك كارشناس مي گفت كه هر لحظه بايد منتظر زلزله بزرگي باشيم، آن هم در تهران.

اما گفتن اين حرفها و انتشار آن، چيزي جز تشويش و اضطراب براي مردمي كه در بي در و پيكرترين شهر كشور زندگي مي كنند، به دنبال ندارد، بخصوص كه با وجود اين همه تأكيد كارشناسان، هيچ اقدام پيشگيرانه عمده اي جز آموزشهاي اوليه براي دانش آموزان هنگام وقوع زلزله انجام نشده و معلوم نيست وقتي زلزله بيايد، چند ساختمان نوساز كه مثلاً مطابق با آيين نامه نظام مهندسي، مقاوم به زلزله ساخته شده باقي مي ماند و تخريب نمي شود.
جالب تر اين كه غير از اينها، ساختمانهاي بالاي 50 سال ساخت وجود دارد كه از منظره بيروني كج شده كه در حاشيه خيابانهاي اصلي و پر رفت و آمد شهر واقع شدند و گاه حتي فقط با يك تير چوبي مهار شده است تا بر سر عابران نريزند.
ساختمانهايي هستند كه با خشت خام ساخته شده اند و اگرچه منظره بيروني قديمي و زيبايي دارند و صاحبانشان اميدوارند جزو آثار باستاني شهرشان ثبتش كنند، اما هر آن امكان فرو ريختنشان هست. غير از اين، در محله هاي قديمي تهران كوچه پس كوچه هايي وجود دارد به عرض نيم متر و طول دهها متر كه دهها خانه در آن وجود دارد كه اگر اتفاقي بيفتد، امكان حضور ماشينهاي آتش نشاني به صفر مي رسد و خدمات دهي آنان هم با مشكلات زياد و طولاني روبروست.
در ادامه گزارش قبلي در خصوص «آيا اين ديوارها فرو مي ريزند»، گفتگويي داشتيم با دكتر عندليب، استاد دانشگاه و رئيس سازمان نوسازي شهر تهران كه به جهاتي الگوي نوسازي را به شهرهاي ديگر هم ارايه مي دهد.

از نظر دكتر عندليب، فعاليتهايي صورت گرفته، اما آنچه اتفاق افتاده، فعلاً شعله اي كوچك براي روشن كردن خرمني بزرگ است و او مطمئن است كه اين شعله به زودي اين خرمن را خواهد گرفت و حركتي خواهد بود كه هيچ كس نمي تواند آن را متوقف كند، بلكه ناچار است با آن همراه شود تا از قافله عقب نماند.او اسم اين طرح را برخلاف اصل پروژه محوري مي داند و معتقد است كه يك پروژه پس از پايان ديگر ادامه پيدا نمي كند، اما كار آنان آغاز يك حركت است كه ادامه دارد و مانند يك گلوله برفي روز به روز بزرگ تر مي شود و همه چيز را با خود ميبرد؛ طرحي كه سه ضلع آن يعني مردم كه مالكان خانه هاي فرسوده هستند و سازمان نوسازي و سرمايه گذار از آن نفع ميبرند و در يك بازي «برد - برد» شركت مي جويند.
دكتر عندليب كه در راستاي تخصصش در دانشگاه تدريس مي كند، مي گويد كه از نظرات ساكنان اين محله هاي قديمي، طرح و ايده خود را وام گرفته است.
محله شهيد خوب بخت در منطقه 15 تهران پايلوت يا محل آزمايشي طرح «خانه به جاي خانه» است كه به وسعت 10 تا 20 هكتار در حال اجراست و تا پايان سال به 500 هكتار مي رسد و فعلاً در هيچ نقطه ديگري در سال 86 طرحي اجرا نمي شود.او اضافه مي كند: براي اجراي همين منطقه، حدود 300 جلسه با مردم منطقه گذاشتيم تا از سخنان مردم ايده گرفتيم، با آنها در ميان گذاشتيم و آنها و سرمايه گذاران پذيرفتند و حال به مرحله اجرا گذاشتيم. در حقيقت اين طرح آغاز يك سند ملي و جدي شهرسازي است كه پس از دو سال كار كارشناسي به آن رسيديم.اگر محله خوب بخت از اين آزمون سربلند بيرون بيايد، اين طرح را ادامه خواهيم داد و پيش بيني مي كنيم كه طرح موفقي باشد.او اضافه مي كند: دليل اين ادعا، مداخله كمك جويانه مردم نه بصورت كور و كلي، بلكه به شكل دقيق و ريز است، به طوري كه در اين طرح، فضاي خدماتي، تفريحي، زيرساختي و... كافي ديده شده است.از اينجا سلسله نوسازان را وارد كار كرديم كه متشكل از سرمايه گذاراني است كه مايل به سرمايه گذاري در اين منطقه بودند، اعم از شركتهاي ساختماني و مالكان خانه ها و افرادي كه به صورت انفرادي، مايل به ساخت و ساز بودند، در اين طرح خانه اي تملك نمي شود.
به زباني ديگر، در روش سنتي، خريد ملك مردم با قيمت كارشناسي و به صورت پرداخت نقدي، مسائل و مشكلاتي به وجود مي آورد؛ مثلاً تقاضاي مردم از شهرداري قيمتي بيش از آن چيزي است كه پرداخت مي گردد و اعتقاد مردم اين است كه فروشنده هميشه ضرر مي كند. بنابراين فروش ملك به شهرداري و قيمت تحميلي به آنان در هر صورت به ضرر مردم است.پرداخت پول نقد بخصوص در حجم بالا و به صورت گسترده در يك محله يا يك منطقه نيز باعث تورم منطقه اي شده و ناخواسته، ميزان تقاضاي واحدهاي مسكوني توسط مردم افزايش مي يابد و چون عمدتاً در حوالي محله مورد تملك، مردم به دنبال جايگزين ملك جديد هستند، تملك به صورت نقدي بر قيمت محلي و منطقه اي تأثيرگذار خواهد بود.از طرف ديگر، خريد واحدهاي مسكوني به صورت انفرادي و مجزاي از يكديگر توسط مردم، امكان استفاده از تسهيلات مناسب جهت كاهش قيمت تمام شده را از مردم سلب مي كند. بنابراين قدرت خريد مردم كاهش مي يابد و اين روند بصورت نزولي ادامه خواهد يافت.
از طرفي، اعتبارات ريالي و فيزيكي سازمان محدود و خاتمه پذير است و هيچ گونه ارزش افزوده و برگشت قابل بازيابي نخواهد داشت و تملكهاي صورت گرفته در معابر، فضاهاي سبز و خدماتي و... مصرف خواهد داشت.
فاصله زماني بين اعلام قيمت توسط سازمان و تصميم گيري توسط مردم نيز هميشه باعث ايجاد شك و ترديد و طولاني شدن مسير تصميم گيري خواهد شد.
از طرف ديگر، هدف اصلي اين طرح، تأمين مسكن يا محل كسب مورد نياز ساكنان بافت فرسوده - كه مسكن يا محل كسب فعلي آنها مورد تملك سازمان نوسازي شهر تهران قرار مي گيرد و متقاضي دريافت مسكن يا محل كسب به ازاي واگذاري ملك خود به سازمان مي باشند- خواهد بود.
قيمت تمام شده با توجه به امتيازات مصوب و اجرا به صورت متمركز به شكل قابل توجهي كاهش خواهد يافت و اين يعني افزايش قدرت خريد مردم.
دكتر عندليب به طرح ديگري «به نام طرح تجميع» اشاره مي كند كه طي آن، چند نفر مالك كه ملكشان در كنار يكديگر است با ادغام ملكشان، اقدام به ساخت چند واحد ساختماني مي كنند؛ يعني مالك و سرمايه گذار آوردههايشان جمع مي شود و پس از ساخت، هر كس نسبت به آورده اش، مالك بخشي از ملك ساخته شده مي شود.
او اضافه مي كند: اين طرح يك بازي «برد - برد» براي همه است و سهم ما تنها تسهيل كننده و هماهنگ كننده و راه انداختن چرخه نوسازي است.
او در پاسخ به اين سؤال كه در سال ديگر نيز طرحي در دست اجرا داريد، مي گويد: در سال 86 همين يك طرح است، اما در سال 87 قصد داريم چند طرح را عملياتي كنيم و الان نيز اين طرحها در حال آماده سازي هستند و تا اخر امسال اماده مي شوند.بر مبناي اين طرح، اين امكان فراهم مي شود كه به هر پلاكي كه مي خواهد تجميع شود، مجوز دهيم.
او در اين باره كه چرا تاكنون طرح جدي براي نوسازي تهران اجرا نشده مي گويد: در حقيقت در هيچ دوره اي حداقل در چهل سال اخير با برنامه مشخصي براي نوسازي تهران مواجه نبوديم و حتي هيچ ايده روشني هم نداشتيم.
البته ممكن است كه برنامه اي مطرح بوده، اما اين برنامه ها گاه آنقدر بلندپروازانه، ذهني و آرماني بود كه دست اندركاران را مأيوس مي كرد و اساساً ديگر اسمش برنامه نبود يا اين قدر جزئي نگر بود و در جزييات برنامه وارد شده بود كه از برنامه كلي غفلت مي شد.در 40 سال گذشته، اگر بخواهيم نوسازي را آسيب شناسي كنيم، هم با فقدان نظريه و هم با فقدان برنامه راهبردي اجرايي مواجه بوديم.
ثالثاً ما متكي به روشهاي سنتي و قديمي و ناكارآمد بوديم و مهمتر از همه، در نوسازي ساز و كار فرسوده اي داشتيم، بنابراين تكيه كردن به اين روشها و راهبردها نمي توانست ما را رهنمون سازد. مثلاً دادن تراكم يا بخشودگي عوارض از نقاط ضعف اين برنامه ها بود. همه اينها باعث شد ما روشمان را عوض كنيم و در ايده پردازي، علاوه بر كمك گرفتن از كارشناسان، از مردم نيز ايده گرفتيم. |