|
* مهدي نصيري
زبان و ساختار روايت در بيشتر آثار «بهرام بيضايي» آنقدر وابسته به ريشه ها و بسترهاي كهن ادبيات فارسي است كه در برخورد اول

و براي بسياري از مخاطبان عام، نمايشهاي او به سادگي قابل درك و انتقال نيست. اين ويژگي خواه مربوط به كاستيها و ضعفهاي زبان معمول امروزي يا به غنا و كمال ادبيات گفتاري در آثار بيضايي مرتبط باشد، چندان مهم نيست؛ زيرا نمايش بيضايي به هر حال رابطه لازم را با مخاطب برقرار مي كند و در زمينه اي ديگر، خود كارگردان دشواريهاي زبان در مواجهه با مخاطب را با عناصر مطلوب ديگر نمايشي جبران مي سازد.
اما گذشته از آنچه آمد، قصدم اين بود كه تفاوت «افرا يا ...» را در قياس با ساير نمايشها و متون نمايشي بهرام بيضايي - از منظر زبان و بعد به لحاظ فضاي داستاني - مورد اشاره قرار دهم.
«افرا يا...» پس از «مجلس شبيه در ذكر مصائب استاد نويد ماكان و همسرش رخشيد فرزين» دومين نمايشي است كه بيضايي در فضاي معاصر ايراني و با زبان چند گانه اجتماعي معاصر به روي صحنه برده است. شايد اين پرداخت و نوع زبان و همچنين فضاي نزديك به امروز داستان عامل مهمي باشد كه نمايش فاخر ايراني بهرام بيضايي را به مخاطبان بيشتري معرفي كرده و باعث ارتباط گسترده تر آنها با اين نمايش شود.
مطمئناً اين انتخاب نمي تواند در جلب مخاطبان بيشتر براي يكي از ناب ترين اشكال نمايش ايراني بي تأثير باشد. نمايشي كه با هنر خاص بيضايي و تسلط و آگاهي اش نسبت به شيوه ها و زمينه هاي مناسباتي فرهنگ، جامعه و تاريخ مي تواند به الگوي يك تئاتر ملي و ايراني تبديل شود و حتي با مشخصه هاي ملي تعريف كاملي از تئاتر بومي شده ايراني نيز به دست آورد.
«افرا يا...» در دوراني كه بحث بر سر تئاتر و گونه ها و اشكال مطلوب آن در كشور ما و ديگر جوامع داراي شكل سنتي تئاتر شرقي، يك بحث مهم محسوب مي شود و يك تقسيم بندي كلي، تئاترمان را به دو دسته شرقي و غربي تقسيم كرده، مي تواند الگوي مناسبي از شكل ايده آل و مطلوب نمايش ملي باشد.
در واقع هنر بيضايي در دستيابي به اين شكل نو، حاصل آگاهي اين نويسنده و كارگردان به شيوه هاي نمايش سنتي ايراني و قالبها و ساختار ادبيات نمايشي غربي است. بهرام بيضايي با آگاهي كامل به عناصر و قواعد تئاتر ايراني و غربي بخوبي توانسته توازن و تناسبي منطقي ميان شيوه هاي مرسوم بومي و قواعد اصولي درام برقرار كند و برآيند مطلوبي از اين دو شيوه را به عنوان يك شكل جديد تئاتري ارايه دهد.
نقالي و تعزيه به عنوان دو شكل مهم نمايش ايراني چنان به اصول دراماتيك و ساختار كلاسيك اين تئاتر پيوند خورده اند و شبكه علت و معلولي داستان آنقدر با شكل روايي سنتي نمايش ايراني تناسب و همنشيني پيدا كرده كه حاصل تركيب و آميزش آنها شكل تازه اي از نمايش را به دست داده كه عناصر و قواعد هر دو را در خود دارد، اما به طور كامل نه درام غربي است و نه تعزيه و نقالي ايراني!
شيوه اي كه بهرام بيضايي به آن دست پيدا كرده با توجه به اين ويژگيها مي تواند «تئاتر امروز ايران» لقب بگيرد. بيگانه سازي كمرنگ بازيگران، نمونه اي از شيوه روايت اجرايي در تعزيه است كه كاركرد مناسبي در «افرا يا ...» پيدا كرده، در اين روش، بازيگر براي لحظه اي از شخصيتي كه نقش او را ايفا مي كند فاصله گرفته و به عنوان يك نقش پوش، ديالوگي ديگر را بين خودش و شخصيت برقرار مي كند؛در واقع بازيگر، شخصيت و نويسنده سه راوي اي هستند كه «افرا يا...» با اتكا به شيوه فاصله گذاري، داستان خود را به پيش مي برد.
افرا: ... براتون نگفتم؟ ما يكي از ده اتاق اين حياطو داريم كه يه وقتي اندروني هفت پشت خانوم شازده بوده. خودشون؟ همين ديوار به ديوار!
اين ديالوگ ما بين تماشاگر و شخصيت بيان مي شود. در واقع «نقش پوش»، بدين شكل براي لحظه اي از فضاي داستان خارج شده، نقش و موقعيت را براي تماشاگر روايت مي كند و بعد احتمالاً يك نقالي كه از شيوه مستقل نمايش نقالي فاصله گرفته، زمينه و مقدمه بينابيني مي شود براي روايت مستقيم بازي در حال!
«افرا يا ...» به همين واسطه، هم روايت گذشته (شيوه هاي ايراني نقالي و تعزيه) و هم وقوع رويداد حال، در صحنه است. در واقع شگرد ويژه بيضايي در اين نمايش، روايت گذشته داستاني در زمان حال و ايجاد بار دراماتيك از اين روايت معلوم است كه مثل وقايع و رويدادهاي نقالي و تعزيه در گذشته اتفاق نيفتاده است. شايد همين ويژگي مهمترين كاستي است كه در حال حاضر نمايشهاي ايراني بدان مبتلايند. بر اين اساس نمايش بيضايي بيش از هر چيز مي تواند كلاس درسي براي ايجاد حركت در نمايش ايراني باشد.
زبان، عنصر مهم ديگري است كه از سويي به طور مستقل و از سوي ديگر به عنوان شخصيت و به مثابه ابزار روايت شيوه نمايشي مي تواند در نمايش مورد بررسي قرار گيرد. اين عنصر در وهله اول جزيي از شخصيتهاي نمايش است و مهارت بيضايي در اختصاص دادن اشكال متفاوت زباني براي هر يك از آدمهاي داستانش را متذكر مي شود.
«افرا يا ...» ارجاع بسياري از منتقدان بيضايي خاص بودن زبان اشخاص نمايشي اين كارگردان را به راحتي مردود مي كند. افرا، افسر خانوم، برنا، دوچرخه ساز، نوع بشري، سركار خادمي، شازده، بدرالملوك و ... هر يك زبان خاص خودشان را دارند. حتي با در نظر گرفتن برخي كليات مشترك، به هيچ وجه نمي توان جزييات زبان را در اشخاص متفاوت نمايش مشترك يافت.
افسر خانوم: به هم گفت - خانم شازده - تو مريضي مادر افرا. براي تميز كاري خونه تنهايي از عهده برنمي آيي. امشب دوره هفتگي منه، تو كه مي دوني!
خيال كردي لك و لك كاري از پيش مي ره؟
اين وجه از زبان با همه ويژگي خاص شخصيت بازداراي موتيف هاي خاص زبان بيضايي است و غناي ادبي گفتار متن او را در خود دارد. اين بخش از كاركرد زباني را مي توان به طور مستقل در «افرا يا...» مورد ارزيابي قرار داد. سومين كاركرد زبان را هم بايد در شكل روايي نمايش براساس ويژگي گفتار بررسي كرد. اين همان كاركردي است كه بيضايي آن را از نقالي و تعزيه به عاريت گرفته است.
بازيگران نمايش بيضايي علاوه بر استقلال نوع بازي ساختار اجرايي كاملاً متناسبي با كليت حركت نمايش دارند. نمايش بيضايي دو جا نمايه حركتي را بر روي صحنه با هم دارد كه يكي شبكه حركت و ارتباطات ميان شخصيت ها و بازيگران و ديگري طراحي صحنه و مكانيك صحنه (نور، دكور و...) است.
مژده شمسايي، مهرداد ضيايي، مرضيه برومند، حسن پورشيرازي و افشين هاشمي و... در شكل دادن به ساختار اجرايي نمايش نقش مهمي را ايفا مي كنند. صرفنظر از ارزيابي شكل و شيوه بازي اين بازيگران به طور مجزا؛ كليت كارشان در حركت دادن به ميزانسن، جان بخشي، ايجاد ريتم و ضرباهنگ در شبكه رويدادهاي بصري را بايد به گونه اي مثبت مورد ارزيابي قرار داد. |