|
رقيه كبيري
«پشت به تو مي كند، زنگ را به صدا در مي آورد، همچون جذامياني كه زنگ را به نشان نزديك شدن خود به صدا در مي آورند و به

رهگذر دل آسوده هشدار مي دهند، «دورباش، دورباش» كارلوس فونتس
بيش از هفتاد سال است در محاصره كوه هاي «دند»، «بهلول» و «حلي» در انتهاي جاده اي آسفالته، در پانزده كيلومتري شمال غرب تبريز، در سكوت و انزوا به سر مي برد.
وارد ده مي شوي، سر سبزي فضا و درختان كهنسال اقاقيا و آواز پرندگان، چشم و گوش مي نوازد. با اين همه سر سبزي و زيبايي چگونه مي توان خود را چنين در انزوا و تنهايي محصور كرد؟
در خانه هايي با سقف شيرواني در فاصله هايي اندك از هم، پشت پرده هاي توري آويخته بر درهاي ورودي، زنان و مرداني پناه گرفته اند كه اعضاي بدنشان تحليل رفته و ... آنها شايد لبهايي هم براي ابراز دوست داشتن و بوسيدن نداشته باشند اما عشق به حيات، در پس نگاه بي اعتمادشان موج مي زند.
فضاي آسايشگاه «بابا باغي»، به چندين قسمت مسكوني، اداري، آمفي تئاتر، مسجد و مدرسه و بخشهايي براي بستري بيماران تقسيم شده است. پس از هماهنگي با مسؤولان وارد بخشهاي بستري بيماران مي شوم. با ديدن زني ميانسال، با موهايي به سفيدي برف كه از زير روسري سفيدش بيرون زده و چشمهايي به رنگ دريا، و از مليتي ديگر كه در پشت ميز دفتر پرستاري نشسته است، تصويري خوشايند در ذهنم نقش مي بندد. در اين آسايشگاه خواهران روحاني از مليت هاي مختلف نيز حضور دارند كه با عشق و علاقه خاص به درمان و پرستاري از بيماران جذامي مي پردازند.
بيشتر بيماران بستري در اين بخش، جذامياني شفا يافته، با سنين متفاوت هستند كه اكنون براي درمان زخم كهنه اي كه عود كرده، بستري شده اند. كنار تختشان مي ايستم و با تك تك آنها احوالپرسي مي كنم.
زني 42 ساله چنان مشغول ور رفتن با پيچ راديو است، گويي كه مي خواهد، در يك آن، دنياي خارج را به درون اتاق بياورد، با ديدن من، چنان با اشتياق از بچه هايش مي گويد كه تمام محبت مادرانه اش در چهره به انحطاط رفته اش نقش مي بندد. از شوهرش مي پرسم. بي درنگ حالت چشمان بي فروغش تغيير مي كند و غمي نهان از كلماتش فرو مي ريزد: «از 25 سالگي تحت درمان هستم، در تمام اين مدت شوهرم مرا با اين وضعيت تحمل كرد، حالا كه ازدواج كرده، حرفي ندارم؛ چون بچه هايم بزرگ شده اند.»
از گوشه ديگر اتاق زني كه به نظر 50 ساله مي آيد، با موهاي مجعد و چشماني كم فروغ با چهره اي خندان صدايم مي كند: «چرا از من چيزي نمي پرسي؟»
جواب مي دهم: «هر چي دلت مي خواهد بگو.»
مي خندد و مي گويد: «گمان كردم برايم چادر نماز آوردي!»
با شرمندگي مي خندم و مي گويم: «شايد دفعه ديگر كه آمدم ...»
از تنهايي هايش مي گويد، نه سر و همسري و نه فرزندي، به اينجا عادت كرده؛ يادش نمي آيد چند سال است در آسايشگاه زندگي مي كند. دوباره مي خندد؛ از زخم پايش شاكي است.
پيرزني با موهاي خاكستري، كه مردمك چشمهايش از بيماري به سفيدي مي زند، با سايه اي به جا مانده از زيبايي دوران جواني بر چهره، مرا به ياد مادربزرگهاي مهرباني مي اندازد كه از قصه هايشان سير نمي شوي. به زبان فارسي شروع به صحبت مي كند. مي تواني تمامي عشق نهفته در كلامش را حس كني. مدتهاست ساكن آسايشگاه است و فرزندانش - سه دختر و دو پسر ... ساكن تهران هستند و هر از چندگاهي به ديدارش مي آيند. ترجيح مي دهد در آسايشگاه باشد تا خارج از آن. ساكنان آسايشگاه مشتركات زيادي دارند: بر چهره يكديگر، اعضاي به تحليل رفته شان و زندگي در سكوت و انزواي اينجا عادت كرده اند؛ تنهايي جزء جدايي ناپذير زندگي شان شده است.
بيماران بستري بخش مردان بيشتر پيرمردهايي با سن بالا هستند كه اكثرشان عينك هايي دودي بر چشم دارند. مرد جواني توجهم را جلب مي كند. سعي دارد هنگام صحبت به چهره ام خيره نشود. سر به زير انداخته، مي گويد: سالهاست ساكن آسايشگاه است. از كودكي مبتلا به جذام بوده و با زني سالم از خانواده جذاميان ازدواج كرده، از كاركنان آسايشگاه هم است - در سال 1370 به همت دكتر مبين، رئيس وقت آسايشگاه كه به خاطر خدمات بي شمارش، پدر جذاميان ايران لقب گرفته، 50 نفر از فرزندان ساكنان آسايشگاه «بابا باغي» به استخدام دولت در آمدند و اكنون نيز تعدادي از گردانندگان آسايشگاه را فرزندان آنها تشكيل مي دهند.
هنگام خروج از بخشهاي بستري، با زني روبرو مي شوم كه عينك دودي بزرگش، جلب توجه مي كند، تنها پيشاني و لبهايش ديده مي شود. تازه متوجه مي شوم چرا بعضي از آنها عينكهاي دودي بر چشم داشتند! با خود مي انديشم، «چهره هايي را كه مي بينم، شايد مقبوليت اجتماعي نداشته باشند، اما با عزت نفسي كه دارند، مانند همه افراد جامعه شايسته احترام اند و بد نيست جامعه ما ياد بگيرد، چگونه آغوش خود را به روي اين زنان و مردان بگشايد.» زيرا امروزه جذام بيماري قابل درماني است و بايد هم رديف ساير بيماريهاي پوستي شمرده شود. در آمارهاي تهيه شده از آسايشگاه «بابا باغي»، تعداد مراجعان با بيماري فعال، در سال 1383 ده نفر؛ در سال 1384 دو نفر؛ در سال 1385 پنج نفر و تا مرداد ماه سال جاري 2 نفر بوده اند. گفتني است، برابر استاندارد سازمان بهداشت جهاني، اگر در يك كشور، ميزان مبتلايان به جذام، كمتر از 10 هزار نفر باشد، بيماري جذام در آن كشور ريشه كن شده، تلقي مي شود. و طبق گفته دكتر مبين، «مبتلايان به جذام در كشور 12 صدم در هر هزار نفر است.
مايكوباكتريوم لپره، عامل بيماري جذام در انسان، با ايجاد ضايعات پوستي و يا نقاط فاقد حس، مشخص مي شود. «لپروزي» يك بيماري قديمي است كه منشأ آن را با پيدايش انسانهاي اوليه همزمان مي دانند. كانون اوليه جذام در مركز و شمال آفريقا بوده و در قرون وسطي به آسيا و اروپا گسترش يافته است. با بهبود سطح زندگي و وضع اقتصادي از شيوع بيماري جذام كاسته مي شود. راه سرايت بيماري از طريق دستگاه تنفس فوقاني (مخاط بيني) و خراش پوست حاصل از تماس نزديك و طولاني است. شير مادر جذامي نيز داراي تعداد كثيري باكتري است كه مي تواند باعث انتقال بيماري گردد مردان بيشتر از زنان، كودكان و نوجوانان بيشتر از بزرگسالان و فقيران بيشتر از سايرين به بيماري جذام مبتلا مي شوند. نژاد سياه از نژاد سفيد و زرد در مقابل بيماري مقاومتر است. براي پيشگيري از جذام، بايد از تنگدستي مردم و جهل و خرافات پيشگيري كرد و افراد آلوده را شناسايي و تحت درمان قرار داد.
هم اكنون بيماران شفا يافته ساكن آسايشگاه «بابا باغي» 168 نفر هستند كه اغلب به همراه خانواده هايشان در آسايشگاه به سر مي برند. مدرسه اي با 27 دانش آموز در سطح ابتدايي 26 دانش آموز در سطح راهنمايي در اين مركز فعال است و 23 نفر از دانش آموزان نيز خارج از آسايشگاه مشغول تحصيل مي باشند و با سرويس هايي كه به همت مسؤولان و انجمن جذام تبريز تهيه شده، به شهر تبريز تردد مي كنند هزينه آب و برق و گاز آسايشگاه از طرف وزرات بهداشت تأمين مي شود و همچنين جيره غذايي خشك، روزانه در اختيار ساكنان قرار مي گيرد. تمامي كمكهاي مردمي نيز از طريق انبار آسايشگاه به طور مساوي بين آنان تقسيم مي شود.
به گفته الهياري، دبير انجمن جذام آذربايجان، شرقي، 284 نفر از جذاميان شفا يافته به همراه خانواده هايشان در خارج از آسايشگاه زندگي مي كنند كه 86 خانوار در حاشيه شهر تبريز و بقيه در ساير شهرهاي آذربايجان سكونت دارند، بيماران شفا يافته با ضايعات بدني نيز به دليل شرم اجتماعي، از حضور در مجامع عمومي پرهيز مي كنند، بيشتر آنها زير خطر فقر به سر مي برند و نيازمند كمكهاي مادي و معنوي هموطنانشان هستند. انجمن حمايت از جذاميان آذربايجان، شماره حساب جاري 477 بانك صادرات، شعبه تربيت غربي تبريز را به منظور جذب اين كمكها اختصاص داده است. طبق آمارهاي آمده، جذام خيزترين منطقه در شمال غرب كشور، از نظر شيوع بيماري و به ترتيب تعداد بيمار، منطقه اهر، كليبر، خلخال، هشترود، اردبيل، هريس و ... مي باشد.
در بسياري از كشورها، بيماران مبتلا به جذام در ميان مردم زندگي مي كنند، زيرا چنانچه گفته شد، اين بيماري همانند ساير بيماري هاي پوستي تلقي مي شود و اكنون زمان آن رسيده كه جامعه ما نيز اين افراد را در ميان خود بپذيرد و جذاميان نيز قدمي بردارند و خلوت خود را به ازدحام خيابانها بسپارند، بيم برخوردهاي ناپسند را در پشت ديوارهاي آسايشگاه باقي گذارند و سياهي سالهاي دور يعني سالهاي دهه بيست تا چهل - سالهاي اوج شيوع بيماري و كمبود بهداشت و عدم درمان مناسب - را به تاريخ بسپارند و نگذارند اين بيماري پوستي چون «خوره» دل و جانشان را هم به يغما برد.
هنگام بازگشت، كنار در ورودي آسايشگاه، منتظر اتوبوس نشسته بودم كه دختري جوان، گيتاري آويخته بر شانه، از كنارم رد شد. نتوانستم بر كنجكاوي ام غلبه كنم. صدايش كردم و پرسيدم: «آموزش گيتار مي بيني؟»
با بي اعتمادي نگاهم كرد و گفت: «براي آموزش به شهر مي رم.»
از پرسشم شرمنده شدم. ته كلامش سرزنش آميز بود.
بار قبل نيز پسر بچه اي با دادن بليت اتوبوس شرمنده ام كرده بود! |