|
* محمدرضا تحقيقي احمدي
دكتر حبيب ا... آيت اللهي سال 1313 خورشيدي در شيراز متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در شيراز به پايان رسانيد و

سپس به تهران آمده و در مقطع كارشناسي در رشته نقاشي از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران در سال 1338 دانش آموخته شد و پس از آن مدارجي از قبيل كارشناسي ارشد نقاشي، تخصص در معماري داخلي، تخصص در پيكره سازي تزئيني و دكتري در تاريخ تطبيقي و تحليلي هنر از دانشگاه سوربن پاريس را كسب نمود. وي سال 1349 استاديار دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، گروه هنرهاي تجسمي شد و پس از آن مقام دانشيار دانشگاه تهران در سال 1358 و رياست دانشكده هنرهاي زيبا را به عهده گرفت. دكتر آيت اللهي عضو پيوسته فرهنگستان هنر، رئيس كميته واژه گزيني هنر فرهنگستان زبان و ادب پارسي است و تا كنون راهنماي بيش از يكصد پايان نامه و رساله در مقاطع كارشناسي تا دكتري بوده است.
دكتر آيت اللهي سال 1383 به عنوان چهره ماندگار هنرهاي تجسمي انتخاب شد. از آثار و تأليفات او مي توان به ترجمه بيش از 20 عنوان كتاب در زمينه هنر، تأليف كتابهايي از قبيل مباني نظري هنرهاي تجسمي، مباني رنگ و كاربرد آن در هنرها، تاريخ هنر ايران و مقاله هاي فراواني در اين زمينه اشاره كرد. تا كنون نمايشگاههاي مختلفي از آثار وي در ايران و خارج از كشور برپا گرديده است.
* با توجه به رويكرد عرفاني هنرمندان ايراني، رابطه ميان هنر به ويژه هنر نقاشي را با عرفان در چه مي بينيد؟

** هنر نقاشي و رابطه آن با عرفان، موضوعي است كه هميشه قابل توجه بوده، چه در خاورميانه و چه در باختر جهان و در دوره هاي مختلف تاريخي، حتي در دوره رنسانس نيز كه جريان ضد مذهبي يا همان اصلاح مذاهب مطرح شد، هنرمندان به گذشته يونان و روم باستان توجه و از مذهب در هنر كناره گيري كردند. در عين حال در كارهاي هنري مذهبي كه انجام مي دادند، بيشتر جنبه مادي و زميني اش مطرح بود تا سرانجام رسيد به جايي كه در قرن شانزدهم، در رنسانس متأخر باز به مذهب كاملاً توجه شد و هنرمندان به اين فكر افتادند كه چگونه با خط، رنگ، نور، سايه و حركت در نقاشي، افكار مذهبي خودشان را به بيننده القا كنند. البته وقتي ما مي گوييم اعتقادات ديني، اين با بحث عرفان كاملاً متفاوت است. يك كار هنري مي تواند ديني باشد، اما عرفاني نباشد و به عكس؛ به طور مثال صحنه هايي كه براي كليساهاي دوران رنسانس سده پانزدهم و اوايل سده شانزدهم ساخته شده همگي به طور كامل مذهبي هستند چون بخشي از تورات يا انجيل و داستانهاي مسيحيت و مسائل مربوط به آن را بيان مي كنند و به هيچ وجه جنبه عرفاني ندارند. در واقع زماني ما لفظ عرفان را براي چيزي يا اثري به كار مي بريم كه در آن آثار، شناخت الهي به صورت باطني و سير درجات اين شناخت آشكار بوده و پرداخته شده باشد و حال و هواي آسماني داشته باشد، در صورتي كه آثار هنري ذكر شده كاملاً جنبه مادي و زميني دارند.
* جايگاه مذهب در هنر و نقاشي دوران اسلامي چگونه بوده است؟
** در هنر شيعه مي بينيم كه تصوير به مرور آشكار شده است. مثل نقاشيهاي مكتب تبريز، بخصوص سلطان محمد كه از چارچوب مذهب فراتر رفته و آثارش با عناصر عرفاني در هم آميخته و شما مي توانيد تمام تفكرات عرفاني اي كه در سخنان عرفاي بزرگ شيعه هست را در رنگ، خط و فضاي آثار هنرمندان نقاش در آن زمان مشاهده نماييد. ما در هيچ دوراني از تاريخ تا كنون نمي توانيم بگوييم كه نقاشي اين هنر كهن از مذهب جدا بوده و به آن نپرداخته است.
* امروزه رابطه نقاشي با مذهب چگونه است؟
** امروزه نمي توانيم بگوييم كه هنر نقاشي وابسته به مذهب است و همين طور از طرفي نمي توانيم بگوييم كه از آن جداست. همان طور كه نقاشي مي تواند به مذهب وابسته باشد، مي تواند از آن جدا نيز باشد و اين آزادي و تنوع موضوع نسبي براي نقاشي امروزه موجود است. در واقع در نقاشي معاصر يا امروزي شكل طبيعي از ميان مي رود و نقاشي ساخته و پرداخته ذهن خلاق هنرمند مي شود كه به اصطلاح فرنگي، كلمه «آبستره» و در پارسي لفظ «تجريدي» را براي آن به كار مي برند. در اينجا ديگر ما نمي توانيم مستقيم به طبيعت اشاره كنيم چون ديگر طبيعتي وجود ندارد؛ اما اشكالي هستند كه هنرمند آنها را آفريده كه باز هم آن را از طبيعت الهام گرفته است. براي آنكه هنرمند بيننده را به فراسوي ماديت اين اشكال ببرد مي تواند از مفاهيم عرفاني و آسماني كه در هنر گذشته نيز به كار رفته استفاده كند؛ به طور مثال وقتي جناب شيخ شهاب الدين سهروردي معتقد است كه رنگ زرد يا طلايي، رنگ جبروت الهي است و رنگ آبي لاجوردي، رنگ ملكوت مي باشد، حتماً دليلي براي آن دارد. ما مي بينيم كه اين تفكر از 3 هزار سال پيش از جناب شيخ شهاب الدين سهروردي در فلات ايران و بين النهرين وجود داشته است. سومري ها معتقد بودند كه طلا و لاجورد همراه انسان از آسمان به زمين آمده است. در عين حال اين تفكر مي تواند اين انديشه را ايجاد كند كه چگونه هنرمند امروزي و معاصرساز، از اين عقيده در كارهايش استفاده كند. در پرده معراج سلطان محمد، نقاش چيره دست مسلمان، مي بينيم كه يك آبي لاجوردي بسيار زيبايي را در فضا كار كرده است و ابرهاي سفيد مايل به آبي را پايين تر از آن استفاده نموده كه بيانگر گذر از ماديت زمين است، كه نهايتش ابرها هستند، به معنويت فضا كه ملكوت است و براي اينكه به جبروت برسد، در بالاي كار رنگهاي زرد و هاله هاي طلايي را اطراف سر حضرت رسول(ص) به كار مي گيرد. به همراه آن حركت از پايين به بالا كه همه اينها بيانگر اعتقادهاي مذهبي و عرفاني نقاش است.
* چه بايد بكنيم تا پيوندي كه ميان مذهب، عرفان و هنر وجود دارد گسسته نشود؟
** در ابتدا و يكي از مؤثرترين عواملي كه مي تواند تأثير بسزايي در جامعه هنري داشته باشد مراكز و مؤسسات آموزشي در اين زمينه است كه متأسفانه بعضي از اين مراكز سعي مي كنند هنري كه عاري از مذهب و عرفان است را رواج دهند. ما بايد با آموزش اصول و فنون صحيح نقاشي و زيبايي شناسي و ايجاد زمينه شناخت و درك عقايد مذهبي و عرفاني درست و اصيل ايراني براي نوجوانان و جوانان و هنرجويان اين رشته همراه با نيازهاي امروز جامعه از اين انحراف در هنر جلوگيري كنيم همان طور كه مستحضر هستيد، هنر آيينه زمان است و اين مسأله خيلي مهمي است پس بايد بررسي كرد كه نقاشي اي كه مي تواند آيينه زمان ما ايراني ها در اين دوران باشد چه خواهد بود؟ چه مسائلي را بايد در قالب آن مورد بررسي قرارداد؟
* در آموزش هنرجويان جوان به چه چيزهايي بايد توجه كرد؟
** با اين پشتوانه ما بايد نسل هنرمندان و هنرجويان جوان خود را به چند چيز آگاه كنيم: 1- اصول مذهبي و عرفاني 2 -فرهنگ اصيل ايراني و ملي، به طور مثال، ما مي دانيم كه زرد مكمل لاجورد است و مي بينيم كه جناب فردوسي (رحمت ا... عليه) زرد و لاجورد را قافيه مي كند، يعني حضرت فردوسي از دانش رنگ شناسي بهره مند بوده و همين طور جنابان، نظامي، حافظ و... و اين همان فرهنگ اصيل ايراني است كه بايد با آن آشنا شد. نظامي در اين بيت اهميت علمي و عرفاني خط را كه يكي از عناصر مهم در نقاشي است و از آن به ](الف)«ا»[ نام برده بيان مي كند كه در توضيح (الف) آغاز كلمه (ا...)، احمد، افلاك و ارض و آدم است كه اين مراحل تجلي نور خداوند از «كلمة ا...» به احمد و بعد به افلاك و بعد به زمين و آدم را تداعي مي كند. حضرت نظامي (عليه الرحمة) مي فرمايد: از آن نقطه كه خطش مختلف بود / نخستين حركتي كامد الف بود، و ...
و سپس مي افزايد كه حركت دوم از همان نقطه سطح و حركت سوم حجم را ايجاد كرد.
* در هنر مذهبي چگونه مي توان به شخصيتهاي مذهبي پرداخت؟
** در همه دنيا تا كنون و در همه مذاهب به شخصيتهاي مذهبي پرداخته شده است و در اين پرداخت ها، تصاوير، نمادين بوده و اين موضوع است كه شرح قصه و شخصيت اشخاص را بيان مي كند. مسأله حقيقي بودن يا نبودن تصوير شخص مطرح نيست و در واقع يكي از مسائل مهمي كه موضوع را در نقاشي مشخص مي كند عنوان است كه به ذهن بيننده جهت مي دهد. در ادامه جريان عرفاني كه در ايران صفوي و پيش از صفويان در فارس ايجاد شده بود در عمل اعتقاد به تصاوير مذهبي در بين مردم ايجاد مي شود و مردم به «عنوان» در نقاشي اهميت مي دهند و كمتر به تصوير توجه مي كنند. به طور مثال اگر در زير تصوير نام ائمه معصومين(ع) نوشته شده كه در ذهن آنها همان صاحب اسامي نقش مي بندد و كمتر به اين مسأله توجه مي كنند كه آيا تصوير شبيه به صاحب آن شده يا خير. در نقاشي شخصيتهاي مذهبي بايد به خصوصيات آن شخص فرضاً به عنوان يك امام معصوم توجه كرد و چنان رنگها و خطوط استفاده شود كه نمايانگر آن خصوصيات در ذهن بيننده اثر باشد. ما حتي در نقاشي دوران صفوي مي بينيم كه به دليل تقدس و اهميت كار صورت ائمه معصومين(ع) در اثر به تصوير كشيده نمي شود و به جاي آن پرده اي از نور ترسيم مي گردد. اكنون نيز اين مسأله در هنر نقاشي مسأله مهمي است كه بايد به آن توجه نمود و از خلق آثاري كه از جنبه هاي هنري پاييني برخوردارند و در شأن ائمه معصومين نيستند خودداري نمود.
اگر هنرمندان ما به داستانهاي قرآن و تفاسير آن و بزرگاني چون حضرات مولانا، حافظ، سعدي، فردوسي و ... توجه كنند، مي توانند حتي با اشكال هندسي اي كه در ذهن دارند، آثار زيبايي خلق كنند، به عنوان مثال، تابلويي كه از مرحوم «بلوكي فر» در موزه هنرهاي معاصر تهران به نمايش گذاشته شده بود كه واقعه عاشورا را به تصوير مي كشيد، بنده كه در آنجا حضور داشتم مشاهده كردم فرد مسني در مقابل آن تابلو ايستاده و مي گريد. وقتي علت را از وي جويا شدم، گفت: «كه من نداي «هل من ناصر ينصرني» و فرياد «العطش» را از درون اين تابلو مي شنوم، كار صحيح و علمي و تركيب بندي درست خطوط و رنگها چنين گويايي به اثر مي بخشد.
* استاد!به منظور حسن ختام گفتمانمان اگر توصيه اي در اين خصوص داريد بفرماييد.
** اگر ما مي خواهيم آينده خوبي در زمينه تمامي علوم هنري در جامعه داشته باشيم بايد افراد را از كودكي با اين تعاليم و فنون صحيح آشنا سازيم.
*** بوركهارت كه مسلمان شده و نام خود را عزالدين ابراهيم گذاشته بود در مقدمه يكي از تأليفاتش مي آورد كه نقاشي ايران برخلاف اين كه عده اي سعي مي كنند ريشه اش را در اروپا و بيزانس پيدا كنند، ريشه در بيزانس ندارد، بلكه برخاسته از عرفان شيعي و اسلامي است. به عنوان مثال در همين خصوص اگر ما نظري به احاديث پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) بيفكنيم، مي بينيم در هر زمينه از هنر كه ما نيازمند باشيم صحبت كرده اند. در خصوص رنگها، كنتراست رنگها و حتي اين كه تركيب چه رنگهايي چه رنگهاي ديگري و چه مفاهيمي را القا مي كنند به ويژه در احاديث اهل بيت(ع) از رنگ به عنوان يك عنصر مادي ياد نمي شود. رنگ شناسي كه در احاديث اهل بيت(ع) وجود دارد يك رنگ شناسي معنوي و عرفاني است. سفيد رنگ دانش الهي است و در حديث ديگري از حضرت مولاعلي(ع) در اولين خطبه اي كه پس از رحلت حضرت محمد(ص) در مسجد مدينه ايراد مي فرمايند، منقول است كه روز رستاخيز خداوند نردباني از نور مي افرازد (كه نردبان نمادي از مدارج رسيدن به خداست) و در پله آخر اين نردبان حضرت رسول(ص) نشسته اند و پيراهني از نور سبز در بردارند كه تمام جهان را روشن مي كند و روي آن پيراهني از نور سرخ - آبي بر تن كرده اند كه تمام كيهان را روشن مي كند. |