تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
ورزشی
هنری
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-02-06
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 17بهمن ماه 1386


يك فنجان چاي با فيلمهاي بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر؛
هنوز هوا سرد است!

 

* مهدي نصيري

بعد از پشت سر گذاشتن چهارمين روز جشنواره بين المللي فيلم فجر، ديگر خيلي تكراري است اگر از سرماي هوا و سردي استقبال





تماشاگران در چهارده سينماي تهران و در كنار آن سينماي رسانه ها بنويسيم.
واقعيت اين است كه جشن بيست و ششم فيلم تهران هنوز گرماي يك جشن معمول و مرسوم را پيدا نكرده است. در اين چهار روز به سالنهاي خالي و جلسات كم رونق سينما عادت كرده ايم و تنها شاهد گپ و گفتهاي گروهي اهالي رسانه در سالنهاي سينما و مصاحبه هاي پي در پي و گزارشهاي تلويزيوني و مطبوعاتي منتقدان و كارشناسان سينما هستيم و نمي دانيم از كجاي اين بازار كم رونق و خلوت سينمايي كشورمان بنويسيم.
***
* به آرامي در ذهن (يلا- كريستين پتزولد)
«يلا» زن جواني است كه به اميد آغاز زندگي تازه به زادگاهش قدم مي گذارد و پس از درگيري با همسرش با مردي به نام فليپ آشنا مي شود. آشنايي و همكاري تجاري اين دو حوادث و اتفاقاتي را پيش مي آورد كه در كنار روايت كند و كم تحرك فيلم تكان دهنده و خطرناك به نظر مي رسند.




فيلم آلماني «كريستين پتزولد» با روايت سرد و ريتم كندي كه در پرداخت دارد، به راحتي قادر به ايجاد طرح و توطئه و درگيري داستاني است. در واقع «يلا» داراي پرداخت خاص روايي است كه مي تواند حوادث را در وجه بيروني و روساختي كمرنگ و سرد جلوه بدهد و تأثير و غلبه تحريكات مربوط به آن را به واسطه نوع روايت در دريافتگر دروني كند.
تحرك كمتر سوژه و حركت دوربين به جاي آن، توجه مخاطب را به سمت موضوع فعال مي كند. در واقع اين ذهنيت مخاطب است كه به جاي حوادث در مواجهه با داستان و فيلم بالقوه مي شود و به جاي مشاهده سعي در مكاشفه دارد. چنين ويژگي اي باعث شده تا فيلم پتزولد تأثيراتش را بر وجه فعال ذهن مخاطب بگذارد. و همين امر مكاشفه اي آرام و خصوصي را در تماشاگر به وجود مي آورد كه لذت ادراك موضوع نتيجه آن است.
ريتم روايت كه حاصل دكوپاژ دقيق و فيلمبرداري روان- و در عين حال داراي تحرك- اثر است از «يلا» يك اثر خوش ساخت را نتيجه داده كه به جز پايان بندي در وجوه ديگر اثر قابل تأمل و تأثيرگذاري است. لوكيشن ها و انتخاب نماهاي باز نيز اين تأثير را افزايش داده است. در كنار همه اين عناصر و ويژگيها بازي خوب «نينا هاس» در نقش يلا را نيز بايد در موفقيت فيلم مورد تأكيد قرار داد.
* جذابيت بيوگرافي (چشم انداز كنگو- فيليپ فالاردو)
«چشم انداز كنگو» فيلمي شخصيت محور است كه قرار دادن يك شخصيت در مركز داستان به گسترش روايت براساس بيوگرافي قهرمانش مي پردازد. در اين فيلم ابتدا قهرمان (ميشل) با خانواده و روابط اجتماعي و شغلي اش نشان داده مي شود و بعد از آن زندگي مسير حركت قهرمان در سفر دروني گسترش پيدا مي كند. ميشل بعد از آنكه متوجه مي شود در كودكي به فرزندي قبول شده به زادگاهش برمي گردد و در حالي كه قبلاً در محدوده اجتماعي با شكستهايي مواجه شده فرديتش را با زندگي امروزش در چالش مي گذارد.




فيلم دوم «فليپ فالاردو» در حالي انسان و جامعه را به تصوير كشيده كه بيشتر قصد دارد با قرار دادن فرد- خانواده و فرد- جامعه در كنار هم به نتيجه برسد. به همين دليل قهرمان و حركت او در نماهاي متعدد به تصوير كشيده مي شود.
سختي كار در ايجاد جذابيت هم آنجاست كه تلفيق رويدادها براساس اهميت شخصيت نه تنها مجهز به ابزار ايجاد كشمكش و تعليق مناسب نيست، بلكه در ساختار تصويري هم جاذبه چنداني ندارد.
* انتشار جنايتهاي جنگ (غيرقابل انتشار- برايان دي پالما)
سوژه فيلم «برايان دي پالما» براساس واقعيت خشن رفتار سربازان آمريكايي در جنگ عراق شكل گرفته است. آزار و اذيت و قتل دختر نوجوان عراقي كه پس از انتشار تصاوير آن سر و صداي زيادي در دنيا پيدا كرد، به عنوان محور اين روايت مستند مورد استفاده قرار گرفته است.
دي پالما در «غير قابل انتشار» برخي تصاوير واقعي مربوط به خشونت موجود در جنگ عراق را همراه با صحنه هاي بازسازي شده به كليتي مستند و داستاني تبديل كرده كه به اندازه تصاوير واقعي تكان دهنده و تأثيرگذار هستند.
نمايش سربازهاي وحشت زده و مستأصل آمريكايي در عراق و برهم خوردن تعادل رواني آنها در نتيجه استمرار و طولاني شدن حضور نيروهاي آمريكايي در اين كشور در واقع تحليلي است كه كارگردان در زمينه دستيابي به علت رفتار ارائه مي كند. در واقع «غير قابل انتشار»، دلايل و انگيزه هاي سربازان آمريكايي زنداني شده در عراق را در كنار فاجعه هايي كه ممكن است هر روز در اين كشور جنگ زده اتفاق بيفتد قرار مي دهد.
قرار دادن صحنه هاي بازسازي شده در كنار تصاوير واقعي كه در دوران حضور سربازان تهيه شده كليتي هماهنگ را نتيجه داده كه نمي توان اجزاي آن را از هم جدا كرد. به همين دليل فيلم به يك مستند انساني تأثيرگذار تبديل شده است.
در يكي از صحنه هاي فيلم دوربين با سربازي مصاحبه مي كند كه اعتراف مي كند بين اعزام به عراق و زندان در آمريكا، اولي را انتخاب كرده است. بلافاصله پس از اين مصاحبه تماشاگر شاهد اسارت واقعي سربازان در كنار جنگ افزارهاست و ترس و وحشت آنها را در اين زندان بزرگ تصوير مي كند.
اين فيلم اگر چه تمامي خشونت موجود در جنگ را به تماشاگران نشان نمي دهد، اما قادر است ترس و وحشت خشونتي انساني را به صورت دروني در مخاطب به وجود آورد و بيش از همه نقدي باشد بر جنايتهاي انساني كه در نتيجه جبر و سختي جنگ به وجود آمده اند.

* خشونت نتيجه ترس (دره اله- پل هاگيس)
«دره اله» فيلم ديدني و تأثيرگذار ديگري درباره جنگ عراق است؛ منتها ساختاري كه «پل هاگيس» براي بيان مفاهيم مورد نظرش انتخاب كرده، آن قدر هدفمند و طراحي شده است كه به بهترين نحو پيام و منظور مورد انتظارش را در معرض انتقال با تماشاگر قرار مي دهد.
هاگيس براي رسيدن به هدفش كه انتقاد از تأثيرهاي اجتماعي و رواني جنگ است، نخست به طراحي يك داستان كم نقص و معمايي پرداخته است. يك سرباز آمريكايي با خشونت تمام به قتل رسيده و جسد مثله شده اش در بيابانهاي اطراف شهر پيدا شده است. پدر اين سرباز يك گروهبان بازنشسته ارتش آمريكاست و به كمك يك افسر زن پليس جنايي در پي كشف راز اين جنايت مسيري را طي مي كنند كه همزمان با حل معما با تحليلي جامعه شناختي و انساني از تأثيرات مخرب جنگ و خشونت همراه مي شود.
در واقع هاگيس با طراحي اين داستان معمايي ضمن مشتاق نگاه داشتن تماشاگر براي تعقيب لحظه به لحظه رويدادها و حوادث فرصت كافي را پيدا كرده تا به تناسب داستان خشونت رواج يافته در جامعه آمريكايي را نيز نقد كند و به نمايش بگذارد.
داستان تمثيلي نبرد «جالوت» و «داوود» در دره اله نيز بهترين نتيجه گيري و شناختي است كه كارگردان از علت وجود خشونتهاي مورد انتقادش ارائه مي دهد. در واقع اين داستان خشونت جنگ آمريكايي را نتيجه ترس اجتماعي اين ملت معرفي مي كند.
«دره اله» در طرح شبكه داستاني ساختار دقيق و هدفمندي دارد و به خوبي توانسته عناصر ساختاري داستان را بر محتوا و منظورش منطبق سازد و از اين منظر اثر قابل توجهي است. اين فيلم كه در چند رشته نيز نامزد دريافت جايزه اسكار شده، ابزار بيان بسيار خوبي را براي روايتش انتخاب كرده است و حضور بازيگران حرفه اي چون «تامي لي جونز» و «سوزان ساراندون» قابليتهاي پرداخت و اجراي اين روايت را افزايش داده است.

  


بي صدايي در صحرا!

 

فارس: نحوه پخش صداي فيلمها در سينما صحرا، همچنان مشكل ساز است و اين بار پس از گلايه چند فيلمساز ايراني،  كارگردان سوري هم به اين قضيه اعتراض كرده است.




نمايش فيلمهاي «غير قابل انتشار»(برايان دي پالما) و «دره اله»(پل هاگيس)، چراغ روز چهارم جشنواره را روشن كرد و اهل رسانه، تلاش كردند كه شب گذشته سئانس نمايش اين فيلم را از دست ندهند. همچنين نشست نقد و بررسي فيلم «پل هاگيس» به دليل كوتاه بودن و مباحثي كه در آن مطرح شد، جزو بهترين نشستهاي چند روز اخير جشنواره به شمار مي رفت.
از نكات جالب روز چهارم جشنواره، اظهار نظرهاي «غسان شميط» كارگردان و «وفيق يوسف» فيلمنامه نويس فيلم سوريه اي «كارت شناسايي» درباره تفاوتهاي سينماي ايران و سوريه بود.
شميط در اين نشست، از نحوه پخش فيلمش در سينما صحرا انتقاد كرد و گفت: صدا و تصوير فيلم اينجا، بدتر از نمايش فيلم در قاهره و سوريه بود!
به جز سئانس نمايش فيلم « دره اله» و تاحدودي «غيرقابل انتشار»،  ساير سئانسهاي سينماي رسانه ها، با استقبال اندك اهل رسانه روبه رو شد كه به نظر مي رسد جابه جاييهاي متعدد برنامه نمايش فيلمها، در اين قضيه بي تأثير نبوده اند.
دست اندركاران اجرايي جشنواره،  با توجه به انتقادهاي مطرح شده در زمينه برپايي نمايشگاه مواد تبليغي و اطلاع رساني در راهروي طبقه دوم سينما، اين نمايشگاه را به طبقه سوم منتقل كردند.
نشريه روزانه جشنواره نسبت به سه روز نخست جشنواره، دست يافتني تر شد و تعداد بيشتري از اهل رسانه توانستند به اين بولتن دست پيدا كنند.
نامه «اميرشهاب رضويان» به «جمال شورجه» و نيز ادامه نامه نگاريهاي رئيس انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي به مسؤولان سينمايي از جمله اتفاقهاي چند روز گذشته بود كه گويا تلاش انجمن، تاحدودي ثمر داده و عده اي از نويسندگان بي نصيب از كارت جشنواره، توانسته اند كارتهاي خود را دريافت كنند و البته تعدادي ديگر هنوز اين سعادت نصيبشان نشده است!
آخرين شنيده ها در مورد فيلم «دايره زنگي»(پريسا بخت آور) كه قرار است امروز در اولين سئانس بخش ايراني جشنواره به نمايش درآيد، حذف بيش از 40 دقيقه از اين فيلم است كه البته گويا به دليل زمان بسيار بالاي فيلم صورت گرفته است. اگر اين قضيه صحت داشته باشد، بايد منتظر زمان پايان نمايش «دايره زنگي» باشيم، چرا كه بحث پيرامون فيلم، بين آنها كه نسخه كامل فيلم را ديده اند و آنها كه نسخه فعلي را مي بينند، جذاب خواهد بود!

  


محسن علي اكبري/ تهيه كننده فيلم «هميشه پاي يك زن درميان است» ؛
فيلمهاي ارزشي بودجه اندكي دارند!

 

* تكتم بهاردوست

«هميشه پاي يك زن در ميان است» يازدهمين اثر كمال تبريزي، از فيلمهاي حاضر در بخش مسابقه سينماي ايران در بيست و



ششمين جشنواره فيلم فجر است. يك كمدي سياه و كاري متفاوت از كارگرداني متفاوت. متأسفانه تلاشهاي ما براي صحبت با كمال تبريزي به جايي نرسيد و به همين خاطر، با محسن علي اكبري تهيه كننده اين فيلم به گفتگو نشستيم.
وي در خصوص كليت اين فيلم مي گويد: فيلمنامه «هميشه پاي يك زن در ميان است» را رضا مقصودي، كمال تبريزي و حبيب رضايي با نگاهي آزاد به قصه هاي سيد مهدي شجاعي نوشته اند كه بازنويسي نهايي آن، بر عهده نغمه ثميني بوده است.
وي درخصوص داستان اين فيلم هم مي گويد: داستان فيلم اين است كه به يك خيابان پر از ترافيك دقت كنيد. به اكثر قهر و دعواي همسايه ها، هم محله اي ها و خانواده ها توجه كنيد. حتي دعواي هابيل و قابيل را دوباره مرور كنيد. هميشه پاي يك زن در ميان است! و... .
ما در اين كار، از استعداد عجيب مهران مديري به عنوان يكي از بازيگران كليدي فيلم استفاده كرده ايم. او در اين فيلم نقش يك وكيل را بازي مي كند و بازي او با طنز خاص و متفاوتي همراه است. از ديگر بازيگران اين فيلم هم مي توانم از گلشيفته فراهاني، حبيب رضايي، رضا كيانيان و ... ياد كنم.
محسن علي اكبري درمورد موسيقي اين فيلم هم مي گويد: با توجه به نگاه متفاوت كمال تبريزي در روايت داستان، آريا عظيمي نژاد هم سعي كرده موسيقي اين فيلم بسيار متفاوت باشد و با توجه به محوريت داستان كه بيانگر تقابل زن و مرد دراجتماع است، نوعي موسيقي انتقادي براي همراهي با وقايع رخ داده در داستان، ساخته شده ودر واقع، موسيقي اين فيلم، با موقعيتهاي مختلف مانند برخي موقعيتهاي طنز و يا سكانسهاي دراماتيك و در نهايت طرح مباحث انتقادي در فيلم همراه است كه تلفيقي از سازهاي موسيقي كلاسيك با آواهاي ايراني به صورت اركسترال براي موسيقي اين فيلم بهره گرفته شده كه مي توان گفت، اين شيوه كار براي نخستين بار در موسيقي فيلم تجربه شده و گمان مي كنم چنين تركيب سازبندي با مفهوم فيلم هماهنگ باشد.
اين تهيه كننده كه امسال با دو فيلم در جشنواره حضور دارد، در پاسخ به اين پرسش كه «سينما را در سالي كه گذشت چگونه ديديد»؟ گفت: متأسفانه وضعيت سينما در سال قبل بسيار بد بود! در سال قبل، ما اصلاً سينماي پويايي نداشتيم و سال بعد هم نخواهيم داشت!
وي در توضيح اين مطلب گفت: نحوه اكران فيلمها، موقعيتهاي خوبي كه در اختيار فيلمهاي سينماي بدنه قرار گرفت، بايكوت فيلمهاي فرهنگي وارزشي و... همه و همه، نشان دهنده وضعيت بد سينماي ماست.
او در ادامه و در پاسخ به اين سؤال كه «مهمترين اتفاق مثبت ومهمترين معضل سال گذشته سينماي ايران را چه مي دانيد؟» گفت: بعيد مي دانم اتفاق خوب ومثبتي در سال گذشته افتاده باشد و در پاسخ به بخش دوم سؤال شما بايد بگويم كه ما در سال قبل شاهد تخصيص بسيار بد و اندك بودجه، به فيلمهاي ارزشي بوديم وكارهاي خوب، بسيار با سختي و با مشكلات زياد انجام مي شود!
تكليف سينماي بدنه مشخص است، سرمايه گذار مي آيد، پول مي دهد و مي داند كه اين فيلم سود دارد و به سيستمهاي حمايت فرهنگي نيازي ندارد، ولي سينماي ارزشي به حمايتهاي فرهنگي نياز دارد كه اين حمايتها هنوز مدون نشده است!
وي درباره شرايط توليد فيلمش هم گفت: خوشبختانه ما شرايط توليد خوبي داشتيم و از اين نظر با مشكل خاصي مواجه نبوديم.

  


نگاهي به «الكساندرا» به بهانه اكران در جشنواره فيلم فجر ؛شعرهايي براي سينما

 

* وحيد ضرابي نسب

* الكساندرا Aleksandra
نويسنده و كارگردان: الكساندر سوخوروف
بازيگران: گالينا ويشنفسكايا، واسيلي شفتسوف، ديسا گيچوا
محصول: 2007 روسيه، 90 دقيقه




خلاصه فيلم: الكساندرا، پيرزني مهربان و آرام براي ديدن پسرش به اردوگاه نظامي در مرز چچن مي رود. او پسرش را مي بيند، چند روزي را در آنجا مي گذراند، با سربازها و يك زن چچني رابطه اي صميمي و مهربان برقرار مي كند و بازمي گردد...
***
معمولاً در سينماي هاليوودزده امروز جهان، كمتر به فيلمهاي ساير كشورها مي پردازيم و ما هم تحت تأثير سينماي آمريكا از شاهكارهاي آمريكاي جنوبي، آسياي شرقي و اروپاي شرقي غافل مي شويم. نمايش «الكساندرا» در جشنواره فيلم فجر شايد باز يادمان آورد كه اگر دنبال «سينما» هستيم بايد دور توليدات هاليوودي را يك خط قرمز بكشيم و جهت نگاهمان را چند هزار كيلومتر عوض كنيم!
«الكساندر سوخوروف» را بزرگترين سينماگر معاصر روسيه مي دانند. البته نه از جنس فيلمسازان پولساز و گيشه گرداني چون «تيمور بكمامبتوف» (كارگردان «نگهبان شب» و «نگهبان روز» كه الآن در هاليوود امتحان پس مي دهد!) بلكه شايد او تنها فيلمساز شاعر سينماي جهان باشد كه هنوز فيلم مي سازد.
البته تماشاگر ايراني آنچنان با سوخوروف آشنايي ندارد. هر وقت هم كه پاي سينماي شاعرانه وسط مي آيد، ذهن اول مي رود سراغ «آندري تاركوفسكي» و بعدتر هم اگر درجه روشنفكري كمي بالاتر باشد شايد «اينگمار برگمن» هم به ياد بيايد! راستش خودم هم آنچنان اطلاع دقيقي از سينماي سوخوروف نداشتم. فقط مي دانستم يك فيلم تك نمايي ساخته كه كلي هم سر و صدا كرده است. «كشتي نوح روسي» كه تمام 95 دقيقه را در يك پلان - سكانس بي نظير گرفته و آن هم با يك صحنه پردازي و گريم و فيلمبرداري و كارگرداني و حتي فيلمنامه عالي.
اما وقتي مجبور شدم براي «الكساندرا»يش بيشتر تحقيق كنم و آن را ببينم، تازه فهميدم چه اعجوبه شگفت انگيزي در عالم سينماي هفتم هست و ما ايراني ها فقط نامش را شنيده ايم!
اما «الكساندرا»... خلاصه فيلم را كه خوانديد. باور كنيد هر كس ديگري اگر مي خواست قصه فيلم را بنويسد، طور ديگري در نمي آمد. آخرين اثر سوخوروف، داستان بي حادثه و بي اوج و فرود ديدار يك مادر پير و مهربان با فرزندش در يك اردوگاه جنگي. همين! البته شما هم مثل من تا اسم جنگ مي آيد ذهنتان مي رود، سمت توپ و تانك و جنازه و خون و انفجار و خشونت، اما اينجا هيچ خبري از اين جور چيزها نيست. اصلاً با يك فيلم ضد جنگ يا سينماي اعتراض هم روبرو نيستيد. دور و بر سينماي اجتماعي يا فيلمهاي جاده هاي رمانس و تراژدي و ماجرايي و خانوادگي را هم يك خط بزرگ بكشيد. اين يك فيلم استثنائاً در هيچ دسته اي نمي گنجد جز «ژانر سوخوروفي»! يك سينماي شاعرانه كه ابياتش دلنشين كنار هم نشسته اند و گرچه كمي فضاي دلگير و تيره اي دارند، اما در نهايت فقط و فقط در ستايش انسان بودن است.
نماهاي طولاني (اما خسته كننده)، تركيبي ماهرانه از مستند و روايت، به كارگيري بازيگران نابازيگر، طراحي صحنه فوق العاده واقعي و البته تأكيدها و سؤالات گاه و بيگاهي كه در جاي جاي فيلم درباره انسانيت، مهرباني، زندگي و معنويت مي شود، يك تجربه بي نظير سينمايي را جلوي رويتان قرار مي دهد.
حتي اگر از اين دست فيلم ها خوشتان نيايد و نتوانيد 20 دقيقه از فيلمهاي تاركوكسي را تحمل كنيد يا حالتان از تركيب سينما - شعر روبر برسون به هم بخورد، بعيد مي دانم «الكساندرا» حتي دقيقه اي شما را رها كند. نمي دانم اغراق است يا نه اما حضور پيرزن در جمع سربازان را صميمانه ترين، مهربان ترين، واقعي ترين و انساني ترين جمع و گروه و همراهاني ديده ام كه تاكنون در سينما تشكيل شده است. البته مطمئناً فيزيك چهره، آرامش خاص و بازي تأثيرگذار «گالينا ويشنفسكايا»ي 80 ساله در اين توفيق سهم بزرگي داشته است.
در مجموع «الكساندرا» يك اتفاق بزرگ در جشنواره فيلم فجر امسال است. سعي كنيد تجربه اين فيلم را از دست ندهيد.

  


گزارش نشستهاي پرسش و پاسخ دست اندركاران فيلمهاي جشنواره با اصحاب رسانه:
فيلمهاي ضدآمريكايي

 

* آي سان نوروزي





تغييرات به وجود آمده در جدول برنامه هاي سينما صحرا و حذف تنها فيلم ايراني اين جدول، باعث شد كه نمايندگان رسانه ها باز هم شاهد برگزاري نشستهاي معمول براي طرح پرسش و پاسخ از طر2ف عوامل تهيه كننده فيلمها نباشند. در نشستهاي روز چهارم تنها فيلمهاي خارجي نمايش داده شده توسط منتقدان سينما تحليل شدند و به سؤالات تماشاگران نيز پاسخ داده شد:

** سفر به كنگو- كانادا، بلژيك، فرانسه
* رامتين شهبازي: داستان فيلم همان ماجراي هميشگي يافتن هويت بود كه براي شخصيت اصلي اتفاق مي افتد. كارگردان در اين فيلم سعي كرده بود كه داستان ساده اش را به صورتي پيچيده ارائه كند، اما از هر زاويه اي كه به موضوع نگاه مي كنيم تنها يك قضاوت در مورد آن داريم... دوربين روي دست و ساختار گزارش گونه كار كردي در فيلم نداشت!
* اشكان راد: در اين فيلم سيستم به گونه اي است كه فيلمنامه نويس در آخرين لحظه يك برگ برنده رو مي كند، اما شايد اگر اطلاعات پاياني فيلم چند دقيقه زودتر به تماشاگر داده مي شد، بهتر بود.
شهبازي: تدوين ويژگي مهم فيلم بود و به عنوان عامل شلختگي به كارگردان كمك مي كرد.

** غيرقابل انتشار- آمريكا
* سعيد مستغاثي: كارگردان اين فيلم يكي از پنج غول سينماي هاليوود است. ضمن اينكه دي پالما در ميان اين كارگردانان حتي كمي جسورانه تر عمل كرده است. چيزي كه جنگ عراق را با جنگهاي ديگر نظير جنگ ويتنام متفاوت كرده، گسترش رسانه هاست و همين امر بهانه توليد فيلم «غيرقابل انتشار» قرار گرفته است...در سيستم نمايشي آمريكا رسانه ها هستند كه كار تبليغات را انجام مي دهند و در خود اين كشور گرايش ضدجنگ به وفور وجود دارد.
دي پالما در فيلم گفته: تصويري كه من نشان مي دهم تصاوير واقعي است و اميدوارم كه رسانه ها را مورد اهانت قرار ندهد.
* حميد مدقق: دوربين دي پالما سربازان آمريكايي را يك جور اسير و زنداني گيرافتاده نشان مي دهد. در واقع كارگردان خواسته واقعيت حضور اين سربازان را در عراق به تصوير بكشد و به همين دليل از هاليوود رانده شده است... روش اين كارگردان آمريكايي در فيلمسازي نه تنها به پايان نرسيده، بلكه تازه شروع شده است.

** كارت شناسايي- سوريه
* وفيق يوسف (فيلمنامه نويس): اين فيلم يك حمايت بزرگ براي اهداف ملي ماست و مهمترين مشكل خاورميانه را مطرح مي كند... سينماي سوريه محصور به يك مؤسسه عامي است و اين فيلم كاملاً دولتي بود.
وزارت فرهنگ و ارشاد سوريه در هر شهري سينما دارد و اين فيلم در همه اين سينماها اكران شده است.
در ايران جنبه اقتصادي فيلمي كه اكران مي شود به تهيه كننده برمي گردد، اما در سوريه اين طور نيست...
داستان اين فيلم تا حدي برگرفته از واقعيت است كه در مرحله تبديل به فيلمنامه بازنويسي شده است.
* غسان شميط (كارگردان): اين فيلم نشان مي دهد كه مهمترين چيز براي مردم هويت آنهاست و به همين دليل اسم آن «كارت شناسايي» است. داستان فيلم به تاريخ وصل است و به گذشته مربوط مي شود و در واقع به دنبال هويت است.
عشق مردم سوريه به جولان همان عشقي است كه شخصيت اصلي به دختر دارد و فداكاري فواد به دختر نشان دهنده فداكاريهاي مردم نسبت به جولان است. آنجا هم كه روح فواذ در جسمي ديگر تناسخ پيدا مي كند؛ يعني اينكه نهضت مبارزه و عشق همچنان ادامه دارد.

** دره اله
* فيلم هاگيس در جريانات بعد از جنگ عراق و آمريكا ساخته شده است و رويكردي تند و انتقادي و صريح درباره جنگ دارد. داستان فيلم بر اساس مأموريت سربازان آمريكايي در عراق نوعي الگو را رعايت كرده كه اولي موضوعش آزار و اذيت يك دختر 14 ساله عراقي و كشتن خانواده اش است و دومي جستجوي عاملان قتل يك سرباز آمريكايي!
نكته جالب فيلم اينكه، اكثريت سربازان نمي دانستند كه چرا آنجا هستند، چرا مي جنگند و چرا وارد عراق شده اند. به همين دليل اغلب سرگرمي هايشان هم چيزي نزديك به جنايتهايشان است.
* امير قادري: اين فيلم ضدآمريكايي نيست، ضد دولت آمريكاست؛ ضدبوش است. در اين سالها ضدبوش ترين فيلمها، ضدآمريكايي ترين فيلمها بوده است.
* حسني نسب : رويدادهاي فيلم انتقادهاي تند و صريحي به كارهاي دولت آمريكا هستند. فيلمسازاني كه اين گونه فيلمها را ساخته اند شايد به اين دليل موفقند كه بشدت به مليت خود پايبند هستند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com