|
علي مهدي زاده
اي كه رهايي چون نسيم عطر شب بو
در من پرستو در پرستو در پرستو
دارد عذابم مي دهد اين تشنگي ها
افتاده ام ديگر در اينجا از تكاپو
جانم به لب آمد از اين تاريكي محض
پس جذبه هاي روشن خورشيدي ات كو؟
خواب تو را ديدم تو را! افشانده بودي
بر آبشار شانه ات امواج گيسو
او بود و باران بود و يك درياچه فانوس
من بودم و من بودم و من بودم و او
آيا پناهم مي دهي اي ضامن عشق!
تنها شدم تنهاتر از يك بچه آهو |