|
پرچمت دست تكان مي دهد از روي حرم
مي كشد جاذبه ات باز مرا سوي حرم
خرمني بال بياويز به بازوهايم
تا شوم بر لب گلدسته پرستوي حرم
آن قدر شوق وزيدي كه ملايك دارند
هوس خواندن يك حنجره يا هوي حرم
مي نشيند به دل از بس كه پر از خاطره است
سفر مشهد و تسبيح تو و بوي حرم
زير باران صفاي نفس نقاره
ميل برگشت ندارد دلم از سوي حرم
ذره ذره شوم اي كاش شهيد صحنت
تا كه بوسيده شوم با لب جاروي حرم
مجتبي نظام آبادي |