تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-02-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 25بهمن ماه 1386


امام كاظم(ع)؛ تجلي سخاوت بي پايان علوم

 

*عزيزا... حسيني

هفتمين ستاره تابناك امامت و ولايت؛ ابوالحسن موسي بن جعفر(ع) يكشنبه 7صفر 129ه. ق (به روايتي 128ه.ق )در روستاي ابواء (



منزلي ميان مكه و مدينه) ديده به جهان گشود. مادر آن حضرت، حميده مصفاة است كه نامهاي ديگري مانند حميده بربريه و حميده اندلسيه نيز براي ايشان نقل شده است.
امام موسي كاظم(ع) به دليل كثرت زهد وعبادت به «عبدالصالح» وبه دليل حلم و فروخوردن خشم و صبر بر ناملايمات زمان، به «كاظم» معروف شد. آن حضرت به كنيه هاي «ابوابراهيم» و «ابوعلي» نيزمعروف بوده است.
اخلاق او در علم و تواضع، مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي، مثال زدني بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بي كران خويش تربيت مي فرمود.
شبها به طور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد، بي نياز مي گشت ليكن در اتاقي كه نماز مي گزارد، جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
امام موسي كاظم(ع) در سن 20 سالگي به امامت رسيد. دوران امامت ايشان با خلافت چهار خليفه عباسي مصادف بود، به گونه اي كه اين مدت در سال 148 تا 158 هجري قمري با خلافت منصور دوانيقي، از سال 158 تا 169 هجري قمري با خلافت مهدي عباسي، از سال 169 تا 170 هجري قمري با خلافت هادي و از سال 170 تا 183 هجري قمري با خلافت هارون الرشيد همزمان بود و حضرت به تناسب هر دوران، عملكرد ويژه اي براي هدايت جامعه اسلامي داشتند.
در دوران 10 ساله همزماني امامت حضرت با دوران خلافت منصور، به دليل اينكه منصور خليفه اي ظالم، هتاك و فاقد سابقه خوبي نزد شيعيان بود، امام موسي كاظم(ع) بيشتر در اين دوران به برگزاري جلسات علمي و پرسش و پاسخ با شيعيان مي پرداخت و مواجهه مستقيمي با حكومت نداشت.
مهمترين ستمي كه خلفاي جور نسبت به امت اسلامي داشتند، اين بود كه تمامي آنها مانعي براي رسيدن حق به حقدار بودند. در اين ميان، مهدي عباسي براي مقبول جلوه دادن حكومت خويش در ديدگاه مردم، به بذل و بخشش بيت المال مي پرداخت تا شايد به گمان خويش از اين طريق رد مظالم كند و دل مردم را به دست آورد. نحوه برخورد امام كاظم(ع) با جو موجود در دوران خلافت مهدي عباسي، آكنده از نكات آموزنده است. وي، امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي نمود و ايشان رابه مدينه بازگرداند.
امام كاظم(ع) با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده است، به قدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت شده و به همين دليل مهدي عباسي فرمان حبس ايشان را صادركرده است. دوران حكومت هارون فرزند مهدي نيز تصويري از عناد و كينه مثال زدني حكام جور را عليه دستگاه متعالي امامت عرضه مي دارد. زمخشري در «ربيع الابرار» آورده است كه وي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد كرد فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت» وقتي اصرار زياد كرد، فرمود مي پذيرم به شرط آنكه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است،حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است.
هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود: مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق من است). از آن روز بود كه هارون كمر به قتل موسي بن جعفر(ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول ا...(ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: «السلام عليك يا رسول ا...، السلام عليك يا بن عم» و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول ا...، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي گويند هارون دگرگون شد و خشم در چهره اش آشكار گرديد.
دوران امامت امام موسي كاظم(ع) در دوران هادي عباسي و نوع برخورد حضرت با برخي قيامهاي موجود در آن دوران نيز از مواردي است كه در بررسي حيات طيبه امام بايد بدان اشاره كرد.
در اين دوران چند قيام مهم از ناحيه علويان صورت گرفت كه قيام حسين بن علي، شهيد فخ مهمترين آنهاست. گروهي بر اين عقيده اند كه عدم حضور و ارتباط اين قيام با امام معصوم، فلسفه اصلي آن را باطل مي كند و چون معصوم در قيام حضور ندارد، لذا نمي توان آن را قيام موجهي دانست، حال آنكه عدم همراهي امام معصوم با سركرده يك قيام لزوماً به معناي مخالفت با آن نيست، بلكه هر دوران و زماني نوع عملكرد خاصي را مي طلبد و با توجه به شرايط موجود در سال 169 هجري قمري كه قيام شهيد فخ در آن رخ داد امام موسي كاظم(ع) بهترين روش مبارزه با نظام استبدادي را توسعه فرهنگ ناب اسلامي از طريق انجام كارهاي علمي و تربيت شاگرداني فرهيخته براي ترويج تفكر اسلامي مي دانست.
دوران اسارت امام موسي كاظم(ع) متعلق به دوران خلافت هارون الرشيد است؛ تاثيرها و غلبه معنوي امام بر جو موجود در جامعه كار را به جايي رسانده بود كه هارون الرشيد براي رهايي از تاثيرات حضرت در جامعه شيعه ايشان را زنداني كرد، اما غلبه معنوي حضرت به گونه اي بود كه ايشان زندانيان را نيز تحت تاثير خود قرار مي داد و هيچ راهي جز به شهادت رساندن حضرت براي هارون الرشيد باقي نمانده بود.
نحوه ارتباط امام موسي كاظم(ع) با حكومت و سياست از طريق ياران نزديك ايشان و نوع برخورد با فرقه ها و تفكرات موجود در آن دوران از روشهاي حضرت براي هدايت جامعه اسلامي است. امام(ع) در روند هدايت جامعه علوي به صورت عام و جامعه شيعي به صورت خاص توانست با نوع ارتباطي كه با حكومت و سياست از طريق ياران نزديكشان برقرار مي كرد، از جريانهاي روز آگاه شود. ايشان با اينكه در حكومت دخالت نمي كرد و آن را غاصب مي ناميد، هرگز خود را از جريانهاي سياسي روز جدا نمي دانست. نمونه بارز نحوه ارتباط حضرت با سياستهاي روز و آگاهي به اتفاقهاي حكومتي، چنانكه بعدا به آن اشاره خواهد شد، حضور «علي بن يقطين» يكي از ياران خاص ايشان در درباره هارون الرشيد و به دستور ايشان بود. اين نحوه ارتباط با سياست و نحوه حكومت، نشان دهنده اهتمام ايشان براي آگاهي از وضعيت سياسي و اجتماعي آن روز است، يعني اسارت ايشان هيچ محدوديتي براي حضرت هدايت جامعه و آگاهي از جريانهاي روز ايجاد نكرد.
نحوه برخورد حضرت با فرقه ها و تفكرات روز نيز از ديگر روشهاي حضرت براي هدايت جامعه اسلامي است. امام(ع) با تربيت شاگردان فرهيخته و پاسخگويي به سوالها و شبهه هاي موجود در جامعه به مقابله با اين فرقه ها و تفكرات پرداخت و اجازه نداد تفكرات انحرافي، خللي در خط اصيل فرهنگ تشيع كه از دوران امامت امام علي(ع) آغاز شده بود، ايجاد كند.
حضرت امام موسي كاظم(ع) در عين اينكه تقيه را به معناي كامل آن در نظر داشت، هرگز از حق مسلم شيعيان كه امامت امام معصوم به نوعي اصلي ترين اين حقوق مي باشد، كوتاه نيامد. از اين احقاق حق و تلاش در مسير به دست آوردن آن، مي توان به عنوان ويژگي بارز دوران امامت حضرت ياد كرد. از ديگر سو، محبوس كردن امام موسي كاظم(ع) موجب نشد معارف و انديشه هاي ايشان حبس شود زيرا براي هدايت جامعه تنها حضور فيزيكي شرط نيست، بلكه حضرت در دوران امامت خود با پرورش شاگردان و حضور در مناظره ها و مباحثه هاي علمي، به مبارزه با تفكرات ماديگرايانه و نظرهاي ملحدانه پرداختند، به گونه اي كه در دوران اسارت نيز تاثير علمي، معنوي و معرفتي حضرت در جامعه وجود داشت. اين رفتار حضرت نشان دهنده آن است كه عدم حضور فيزيكي امام، مانعي براي هدايت جامعه و مبارزه با نظامهاي استبدادي نيست.
دوران امامت امام موسي كاظم(ع) در برگيرنده نكات آموزنده اي براي كارگزاران نظام اسلامي است؛ نگاه همه جانبه امام موسي كاظم(ع) به مسايل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را بايد بهترين ره آورد دوران امامت ايشان براي كارگزاران نظام اسلامي دانست. اگر دولتمردان نگاهي تك بعدي نسبت به مسايل موجود در جامعه داشته باشند، تنها حاصل آن ضرر به تمامي اقشار جامعه است، بنابر اين براي اينكه حكومت در اداره جامعه موفق باشد، بايد به تمام جوانب اشراف داشته باشد، زيرا توجه به يك بعد به ساير ابعاد لطمه مي زند، از اين رو بايد در اداره شؤون مختلف جامعه نه دچار افراط شد و نه تفريط و بهترين الگو در اين مسير سيره و برخورد ائمه(ع) و بويژه امام موسي كاظم(ع) است.
امام موسي بن جعفر(ع) همان راه و روشي را در مواجهه با اجتماع، بر محور عمل و برنامه ريزي اتخاذ نمود كه پيشتر امام صادق(ع) در پيش گرفته بود. محورنخست در اين برنامه، برنامه ريزي فكري و آگاهي دادن عقيدتي در مواجهه با عقايد منحرف و انگيزه ها و وا پس گراييهاي شعوبي و نژاد پرستي و عقايد مختلف ديني بود.
از خطرناكترين اين تبليغات زهرآگين، تبليغ افكار الحادي و كفرآميز بود كه تزريق زهر آن با فعاليت و گسترش در دلهاي نوجوانان مسلمان سرازير شده بود. موضع امام موسي كاظم(ع) در برابر اين تبليغات، آن بود كه با دلايل استوار در برابر آن بايستد و با پوچي و بي مايگي آن به معارضه برخيزد و دوري آن را از منطق و واقعيت توضيح دهد و عيوب آن را بازگويد تا آنجا كه گروهي انبوه از پيروان آن عقايد به اشتباه خود و فساد خط مشي اتخاذي خويش اعتراف كردند و به اين جهت جنبش امام درخشندگي يافت و قدرت علمي آن حركت منتشر شد و به گوشها رسيد؛ چندان كه گروهي بزرگ از مسلمانان از آن پيروي كردند و آن را پذيرفتند و اين امر بر مسؤولان حكومت گران آمد و با آنان با شدت و فشار و شكنجه رفتار كردند و در زمينه هاي عقيدتي آنان را از گفتگو باز داشتند و امام موسي(ع) ناچار شد به هشام(يكي از اصحاب خود) فرستاده اي گسيل دارد و او را هشدار دهد تا به علت خطرهاي موجود، از سخن گفتن خودداري كند و هشام تا مرگ مهدي خليفه، از سخن گفتن خودداري كرد.
گروهي كثير از بزرگان، دانشمندان و راويان حديث، از كساني كه در دانشگاه بزرگ امام صادق(ع) تحصيل مي كردند، هنگام اقامت او در يثرب، گرد امام موسي(ع) حلقه زدند و ايشان با توانايي و نيروي بسيار، بر فقه اسلامي، آراء و عقايد خردمندانه خود را در فقه اسلامي ابراز كردند. مجموعه هاي بسيار از احكام اسلامي به ايشان منسوب است كه در باب حديث و فقه تدوين شده است و دانشمندان و راويان حديث همواره با آن افاضات علمي، همدم بودند و احاديث و گفتگوها و فتواهاي او را ثبت مي كردند.
سيد بن طاووس چنين روايت كرده است كه ياران و نزديكان امام(ع) در مجلس او حاضر مي شدند و لوحه هاي آبنوس در آستين ها داشتند. هرگاه امام(ع) كلمه اي مي گفت يا در موردي فتوا مي داد، به ثبت آن مبادرت مي كردند.
آن دانشمندان همه انواع علوم را با توجه به گوناگوني و پهناوري آن، از ايشان نقل كرده اند. كوششهاي علمي او همه مراكز اسلامي را فرا گرفته بود و دانشمندان نسلي پس از نسلي، پيشكش ها و عطاياي علمي او را نقل كرده اند. محور ديگر در اين فرآيند نظارت مستقيم بر پايگاه هاي توده اي و طرفداران و پيروان خود و هماهنگي با آنها در پيش گرفتن مواضع سلبي و منفي در برابر حكومت، به منظور ناتوان كردن حكومت از نظر سياسي بود.
آنچه امام(ع) را واداشت تا چنين موضع استواري داشته باشد، دگرگوني آشكار و گستردگي و انتشار پايگاههاي مردمي ايشان بود.
اين مطلب با جنبش امام(ع) و با فعاليتهاي منفي او نسبت به حكومت منحرف عباسيان، و فرا خواندن او در حرام دانستن ياري با حكومت در هر زمينه از زمينه ها،هماهنگ شده بود. امام(ع) ياران خويش را از شركت كردن در سلك حكومت هارون يا پذيرفتن هر گونه مسؤوليت و وظيفه دولتي بر حذر مي داشت چنانكه به زياد بن ابي اسلمه فرمود:«اي زياد،اگر از پرتگاهي بلند فرو افتم و پاره پاره شوم، بيشتر دوست دارم تا براي آنان كاري انجام دهم و يا بر بساط كسي از آنان پاي گذارم. در عين حال، علي بن يقطين يكي از ياران بزرگ خويش را از اين فرمان استثنا كرد و اجازه داد تا منصب وزارت را در روزگار هارون عهده دار شود و پيش از او، منصب زمامداري را در ايام مهدي بپذيرد، او نزد امام موسي(ع) رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك كند. اما امام(ع) او را از اين كار باز داشت. و به او گفت: «چنين مكن، ما به تو آموخته شده ايم و برادران تو به سبب تو عزت دارند و به تو افتخار مي كنند.
شايد به ياري خدا بتواني شكسته اي را درمان كني و دست بينوايي را بگيري يا به دست تو مخالفان خدا درهم شكنند. اي علي، كفاره و تاوان شما، خوبي كردن به برادرانتان است. يك مورد را براي من تضمين كن، سه مورد را برايت تضمين مي كنم. نزد من ضامن شو كه هر يك از دوستان ما را ديدي نياز او را برآوري و او را گرامي داري و من ضامن مي شوم كه هرگز سقف زنداني به تو سايه نيفكند و دم هيچ شمشير به تو نرسد و هرگز فقر به سراي تو پاي نگذارد. اي علي،هر كس مؤمني را شاد سازد، اول خداي را و دوم پيامبر را و درمرحله سوم ما را شاد كرده است.
محور ديگر در اين مقوله را بايد موضع آشكار و صريح در احتجاج با كسي كه زمامدار حكومت بود دانست. مناظره ايشان(ع) با هارون الرشيد در مرقد نبي اكرم(ص) و در برابر توده اي عظيم از اشراف و فرماندهان ارتش و كارمندان عالي رتبه دولت اتفاق افتاد.
موضع امام(ع) در برابر هارون، آشكار و روشن بود. امام(ع) در يكي از كاخهاي استوار و زيباي هارون كه مانند آن در بغداد و جاي ديگر نبود، وارد شد. هارون سرمست از قدرت گفت: اين سرا چون است؟
امام بي واهمه و اعتنا از قدرت و جبروت او گفت: اين سراي فاسقان است. خداي تعالي فرمايد:
به زودي كساني را كه در زمين، به ناحق تكبر مي ورزند، از آياتم روي گردان سازم - به طوري كه- اگر هر نشانه اي را - از قدرت من- بنگرند، بدان ايمان نياورند، و اگر راه صواب را ببينند آن را برنگزينند، و اگر راه گمراهي را ببينند آن را راه خود قرار دهند. . . . (اعراف/146)
بيدار كردن وجدان انقلابي امت از راه تشويق آنان براي شورش و مبارزه يكي ديگر از مسايلي است كه امام(ع) توجه وافري به آن مبذول مي داشت. هنگامي كه حسين بن علي بن حسن- صاحب واقعه فخ- بر آن شد تا عليه اوضاع فاسدي كه با هر كس كه شيعه و علوي و طرفدار امام بود، توهين وشكنجه هاي شديد اعمال مي كرد، شورش كند، نزد امام موسي(ع) رفت و از او در باب قيام خود مشورت كرد. امام روي به او كرد و گفت:« تو به قتل مي رسي، از رفتن صرف نظر كن. مردم فاسق اند و به ظاهر ايمان دارند و در دل نفاق و شرك مي ورزند، انالله و انا اليه راجعون. خداي شما را از پيروان خود به شمار آورد.»هنگامي كه امام كاظم(ع) واقعه قتل حسين را شنيد، بر او گريست وسجاياي او را بيان كرد و بر او ناليد كه:«انا لله و انا اليه راجعون. به خدا سوگند، مسلماني صالح و روزه گير و قدرتمند كه امر به معروف و نهي ازمنكر مي كرد و خانواده اش مانند نداشت، درگذشت.
امام موسي كاظم(ع) پيشواي تقوا و اسوه مجاهدت سرانجام خود نيز پس از هفت يا 10 سال حبس در روز جمعه هفت صفر يا پنج يا 25 رجب سال 183 قمري در 57 سالگي به دست سندي بن شاهك و به امر هارون عباسي مسموم وبه شهادت رسيد. آن حضرت 35 سال (از 148 تا 183) رداي امامت را بردوش داشت كه 23 سال و دو ماه و هفده روز آن درعصر خلافت هارون الرشيد(پنجمين خليفه عباسي) بود.
پيكر پاك آن امام را در «باب التين» درموضعي به نام « مقابر قريش» دفن كردند كه امروز به «كاظمين» شهرت يافته است.
منابع:
1-شرح مختصري از حيات حضرت كاظم(ع) به روايت حجة الاسلام سيدقاسم خانجاني
2- انوار البهيه ص 91.
3- مكاسب شيخ انصاري.
4- بحارالانوار، ج 11، ص 278

  


«مباني عقلي» حكم امام خميني(ره) بر اعدام سلمان رشدي

 

*دكتر محمد رضا جواهري

سلمان رشدي در مأموريت استعماري انگليسي و آمريكايي خويش در راستاي مبارزه با اسلام، كتاب «آيات شيطاني» را نوشت. او



مأمور آمريكا بود و در اين كتاب ضد اسلامي، نشانه هاي شيطنت خود را نشان داد. استكبار جهاني ريشه انقلاب اسلامي را در بعثت پيامبر اعظم (ص) مي ديد و تصور مي كرد با اهانت به پيامبر اكرم(ص) مي تواند از صدور انقلاب اسلامي ايران به سراسر جهان پيشگيري كند. امام خميني(ره) با آگاهي از اين توطئه و نقشه شيطاني دشمنان پيامبر اكرم، يك تنه به صحنه آمد و با صدور حكم اعدام سلمان رشدي نقشه پليد دشمنان سعادت و تكامل بشريت را خنثي نمود و جلوي موج اهانت به رسول اعظم (ص) را گرفت. صدور حكم اعدام سلمان رشدي در 25 بهمن 1367 (1) تمام برنامه ها و سياستهاي شيطاني غرب را به هم ريخت و باعث صدور و گسترش انقلاب اسلامي ايران به جهان شد. جهانيان ديدند امام خميني(ره) رهبر مذهبي شيعيان جهان با سلاح بزرگ «فتوا» به دفاع همه جانبه از بزرگ ترين شخصيت مقدس اديان الهي برخاست.
رسيدن پيام امام خميني به جهانيان، به تهمتهاي دشمنان مذهب شيعه و وهابيون پاسخ داد و روشن شد بزرگ ترين شخصيت شيعي جهان، بزرگ ترين دفاع را از پيامبر اعظم (ص) نموده است.
همچنين به عموم مسلمانان جهان غيرت و نشاط ديني و عزت و كرامت جهاني بخشيد و پيروان اديان الهي را هوشيار ساخت و به پاسداشت مقام و شخصيت مقدس پيامبرشان واداشت.
اين حكم امام خميني(ره) بر اعدام سلمان رشدي بر دو پايه «ارتداد» و «ساب النبي» استوار بود و به اين دو دليل براساس فقه همه مذاهب اسلامي، حنفي و مالكي و شافعي و حنبلي و شيعه، بايد به قتل مي رسيد. اين حكم امام خميني(ره) مستند به منابع و دلايل چهارگانه استنباط حكم شرعي است و ريشه در «كتاب خدا قرآن» و «سنت پيامبر و امامان» و «حكم عقل سليم» و «اجماع» دارد، ولي در اين پژوهش فقط «مباني و دلايل عقلي كيفر ساب النبي» تبيين مي گردد و آموزه هاي عقلاني و فطري بشريت درباره دفاع از شخصيت مقدس پيامبر خدا و ضرورت مجازات اهانت كنندگان به پيامبر، تحليل و بررسي مي شود.

تحليل منشأ و ريشه هاي اهانت
اهانت به مقدسات بويژه اهانت به پيامبر(ص) ريشه در رويكردهاي غيرعقلاني بشر دارد و از تعقل و خردورزي دور است. گرايش به آزادي حيواني و آرزوي لجام گسيختگي و فساد و هرزگي يكي از عوامل اهانت به پيامبران است.
فرجام گناهان و انحرافهاي اخلاقي و مفاسد نيز، اهانت به پيامبر و استهزا و تمسخر نبي و تكذيب نبوت و تعليمات الهي پيامبر است و اين بدترين فرجام و عاقبت گناهكاران است. ناتواني در استدلال آوردن براي دفاع از عقايد خود و نفي عقايد ديگران و بي دليلي و كمبودهاي منطقي نيز، پيروان برخي مكاتب را به ناسزاگويي مي كشاند. تبليغات مسموم و گمراه كننده دشمنان اسلام و امپرياليزم خبري و امپراتوري رسانه اي غرب نيز برخي را فريب داده و به اهانت وادار مي كند.
طمع ورزي، ثروت اندوزي، فزوني خواهي و تأمين منافع فردي و سودجويي و بهره وري از امكانات مالي فراوان دشمنان اسلام، افرادي را در دام اهانت به پيامبر مي اندازد. خودخواهي، خودبرتر بيني، هوا پرستي، سياست شيطاني و وسوسه هاي شهوت و قدرت و مقام، غرب زدگي و شيفتگي فراوان و علاقه افراطي به تمدن غرب و مكاتب الحادي، از عوامل اهانت به پيامبر است. پيشرفت سريع اسلام در جهان نيز حسادت متعصبان جاهل وابسته به ساير اديان را برانگيخته است. احساس خطر از گسترش اسلام در سراسر جهان بويژه اروپا و آمريكا هم گروهي را به توهين پيامبر اكرم(ص) واداشته است. دقت در منشأ، ريشه ها و اسباب اهانت به پيامبر دوري اهانت كنندگان از منطق و خردورزي را بهتر نشان مي دهد و ضرورت مبادرت با آنان را آشكار مي نمايد.

بررسي آثار و پيامدهاي زيان بار اهانت به پيامبران
اهانت و دشنام به پيامبر يكي از بزرگترين جرايم بشري است، زيرا بناي بسياري از جرايم بزرگ است. ساب النبي با اهانت نبي، بزرگترين مانع جرم و گناه را هدف قرار داده است و با تضعيف مقام پيامبر، راه جرم و گناه را مي گشايد. دشنام دهنده به پيامبر با سست كردن جايگاه نبي، در ايمان مذهبي مردم اختلال ايجاد مي كند و با تأثير مستقيم بر افكار عمومي موج بي ديني و الحاد را پديد مي آورد.
با گسستن ارتباط مردم با فرستاده خدا و از بين بردن ايمان مذهبي، مردم را از آثار و بركات پيروي از پيامبر و ايمان مذهبي محروم مي نمايد. با بي اعتبار شدن دين و پيام الهي، پيامبر، عهد و پيمانها و ميثاق ها سست مي گردد و جهان گرفتار فاجعه مي شود. سياست منهاي آموزه هاي پيامبر است كه پليديهاي سران كشورهاي جهان را به وجود آورده است. چه كار ديگري غير از اهانت به پيامبر اين همه آثار و پيامدهاي منفي و خطرناك را در پي دارد؟ با توجه به اين ضررهاي بزرگ است كه در شريعت اسلامي جرم سب و دشنام، بدتر از كفر و شرك و كيفر ساب النبي غليظتر و سختتر از كفر است، به گونه اي كه وي حتي در حرم امن الهي، مسجد الحرام و كنار كعبه نبايد در امان باشد و كافر كتابي مي تواند در ذمه و پناه مسلمانان قرار گيرد، اما ساب النبي بدون هيچ ترحمي بايد مجازات گردد و توبه اش پذيرفته نمي شود.

مباني و دلايل عقلي كيفر «سب النبي»
علاوه بر كتاب و سنت و اجماع كه با هر سه مجازات قتل «ساب النبي» ثابت مي شود، عقل نيز ضرورت كيفر توهين به نبي را تأييد مي كند. همان طور كه دلايل فقهي، مجازات سنگين ساب النبي را نشان مي دهد، دلايل عقلي نيز بر لزوم مبارزه با دشنام به نبي تأكيد مي نمايد. در واقع، شرع و عقل هماهنگ با هم، متشرعان و خردمندان را به مبارزه با اهانت به پيامبر فرا مي خوانند. البته، در متن نصوص قرآني و حديثي، استدلال عقلي وجود دارد و زشتي جرم ساب النبي با براهين و دلايل عقلي تبيين شده است. از طرفي، اهانت، سب و دشنام به نبي از ابعاد و جهات متعدد غيرعقلاني است و از راه هاي متعدد به حكم عقل سليم زشت و محكوم است. دشنام از عقل برنمي خيزد و در زمان دشنام، خردورزي و انديشه ورزي تعطيل و چراغ عقل خاموش است.
از سوي ديگر، همين عقل است كه انسانها را به مبارزه با اهانت و سب برمي انگيزاند و به كيفر دادن و مجازات آنان فرا مي خواند. به طور كلي، فحش و دشنام به انبياء با عقل تضاد دارد. از اين روست كه اسلام پيروان پيامبر را از دشنام به خدايان دروغين و معبودهاي باطل مشركان و شخصيتهاي مقدس كفار نيز باز داشته است.(2) بنابراين دشنام به پيامبر از شنيع ترين جرمها و زشت ترين كارهاست و هر كس ذره اي عقل داشته باشد به پيامبران الهي دشنام نمي دهد و تنها شخصي كه از عقل محروم است و هرگز انتظار خوبي و خير از او نمي رود، به پيامبر دشنام مي دهد، پس مرگ چنين فردي بهتر از حيات اوست.
اهانت به پيامبر و دشنام به او، به حكم عقل از جهات مختلف محكوم است. دلايل عقلي متنوعي براي نكوهش و زشتي سب نبي و ضرورت مبارزه با ساب النبي مي توان اقامه كرد. «اهانت به پيامبر، آزار و اهانت به پيروان و بشريت» و «تحليل منشأ و ريشه هاي اهانت» و «بررسي آثار و پيامدهاي زيانبار اهانت» و«سب نبي ناقض حقوق» و «مقايسه تطبيقي اهانت به نبي و ساير انسانها» و ضرورت عقلي تعظيم پيامبر» و «رفع موانع هدايت» و «اخلال در نظم، امنيت و وحدت ملي» و «مبارزه با اهانت براي حفاظت از دين» و «اهانت مانع تساهل و بردباري مذهبي» و «دستاوردهاي كيفر ساب النبي» برخي از راهبردها و دلايل عقلي ضرورت مبارزه با «ساب النبي» است.

اهانت به پيامبر؛ اهانت به بشريت
دشنام به پيامبر اكرم(ص) دشنام به پيروان ايشان است و موجبات رنجش، آزار و اذيت قريب به دو ميليارد مسلمان را فراهم مي نمايد. بي احترامي به رأي و عقيده نزديك به يك سوم جمعيت كره زمين است. «ساب النبي» احساسات مذهبي تمام ايمان آورندگان به ايشان را جريحه دار مي كند و نوعي رويارويي و نبرد با عموم مسلمانان است و با احترام به عقيده انسانها تضاد دارد. از آنجايي كه خردمندان با دليل عقلي به رسول خدا ايمان مي آورند، اهانت به رسول اعظم، اهانت به عقل و انديشه است. اسلام ايمان تقليدي به پيامبر را نمي پذيرد و همگان را به ايمان براساس تعقل، تفكر و قدرت استدلال و منطق فرامي خواند از اين رو در اصول دين يقين لازم است (4) آزادي توهين به پيامبر، خيانت به بشريت و آزادي در اهانت به اعتقادات و ارزشهاي عقلاني ميليونها انسان است. هيچ انسان عاقلي چنين چيزي را نمي پسندد.

سب النبي ناقض حقوق
اهانت به پيامبر حقوق الهي پيامبر را نقض مي كند. در سب النبي نقض حقوق خدا، پيامبر و مردم جاري است.
خداوند براي فرستاده اش حقوقي قرار داده است و پيامبر حقوقي بر گردن مردم دارد و مردم پيرو پيامبر نيز داراي حقوق اند. ساب النبي به حق خدا پيامبر و مردم بي اعتنايي مي كند. مسلماناني كه به خدا و پيامبر اعتقاد دارند آنان را صاحب حقوقي گران بر خويش مي دانند اهانت كننده به پيامبر اين حقوق را نقض مي نمايد، حقوق مذهبي بايد جايگاه بلند خويش را در حقوق بشر جهاني بيابد، حق پيامبر و حقوق آحاد جامعه و اجتماع مسلمانان ايجاب مي كند كه از هرگونه اهانت به پيامبر جلوگيري شود. پيامبر و ايمان به وي بزرگترين سرمايه معنوي و مادي جامعه است و اهانت اين سرمايه را غارت مي كند. بايد جلوي غارت سرمايه را گرفت. اهانت كار انفرادي با اثر محدود و فردي نيست آثار اجتماعي فراواني دارد. از اين جهت توبه اش پذيرفته نمي شود چون عامل گمراهي بسياري از انسانها شده و حقوق مذهبي آنان را نقض كرده كه گاهي غيرقابل جبران است. شخصي كه بر اثر هجويات ساب النبي، به پيامبر ايمان نياورده يا به پيامبر پشت كرده و گرفتار ارتداد شده و با كفر و ارتداد مرده است هرگز وي را نمي بخشد.
سب النبي مانع هدايت و رفاه بشريت
اهانت كننده به پيامبر مانع هدايت، سعادت، رشد، آگاهي رفاه و آسايش بشر است. او با اهانت به پيامبر بزرگترين شخصيت رهايي بخش بشريت را بمباران تبليغاتي مي كند. منجي بشر، قوي ترين شخصيت معنوي و عامل آزادي معنوي ملتها را مورد تهاجم قرار مي دهد و اين اسوه بزرگ الهي را تخريب مي نمايد. ساب النبي عامل هتك حرمت محور سعادت و صلاح مردم در دنيا و آخرت است. او پايگاه تبليغ عليه پيامبر است و همواره با تلاش در جهت توجيه اهانتهاي خويش، عليه پيامبر تبليغ مي كند و سد راه هدايت مردم از جانب پيامبر است. او با محروم نمودن مردم از دستاوردهاي بعثت انبيا، خائن به بشريت است. سيدمحمد شيرازي در دليل عقلي بر حكم قتل ساب النبي مي نويسد:
وجوب قتل سب كننده پيامبر و احترام وي نزد مردم است. بنابراين معناي اهانت به پيامبر، فرو ريختن پايه هاي رفاه بشري است، اين بدتر از كشتن يك انسان است، زيرا قتل يك انسان، سعادت همان فرد را فرو مي ريزد اما اهانت به پيامبر، آغاز از بين بردن سعادت بشر و شروع به نابودي كل بشر است.(5)

اخلال در نظم، وحدت و امنيت ملي
پيامبر در جامعه ديني، حبل المتين نظم، وحدت ملي و امنيت اجتماعي است. سست نمودن اين ريسمان الهي موجب هرج و مرج، تفرقه و جدايي و ناامني است. سب نبي عامل اخلال در نظم و انضباط اجتماعي، و تهديدي براي وحدت و امنيت است، در همه جاي جهان تلاش براي براندازي حكومت جرم است. اهانت به پيامبر در كشورهاي اسلامي، اقدام در راه براندازي و فروپاشي نظام ديني است.
ايمان به پيامبر، پايه اصلي نظم، وحدت و امنيت در جامعه اسلامي است و اهانت به نبي، ضربه اي كوبنده به اين پايه و تلاش در راه فرو ريختن آن است. سردرگمي و ايجاد شك و ترديد القاي شبهه در بين مردم با توهين به پيامبر، علت از هم گسستگي اجتماعي و از بين رفتن ركن اصلي تأثيرگذار در وحدت و امنيت ملي است. ساب النبي يك تروريست است كه با ترور شخصيت مقدس پيامبر، امنيت و آسايش پيروان پيامبر را درهم مي ريزد.

حفاظت از دين در گرو مبارزه اهانت
هر مسلماني وظيفه دارد از دين و ايمان مردم پاسداري كند. حكومت اسلامي نيز رسالتي خطير در جهت دفاع از مقدسات ديني برعهده دارد. اهانت به پيامبر(ص) خطري بزرگ براي اصل دين و عقيده توحيد است. قتل ساب النبي براي تطهير و پاك سازي زمين از اظهار سب رسول خدا واجب است. فساد اهانت به پيامبر از هر فسادي بالاتر است. ريختن آبروي پيامبر با توهين به ايشان، اقدام در تخريب در مهمترين ركن دين و كوبيدن شخصيت مؤسس دين و آورنده وحي و پيام الهي است. سقوط احترام پيامبر، سقوط دين پيامبر است. از بين بردن نفوذ پيامبر با اهانت به وي، بزرگترين فساد و جرم است و براي ريشه كن كردن اين عامل فساد، قتل سب كننده پيامبر لازم است. فاضل هندي در اين باره مي نويسد: ساب النبي كشته مي شود، چون كافر است و دين و پايه هاي آن را تضعيف مي كند.(6)

اهانت مانع گذشت و بردباري مذهبي
از اصول گفتگوي تمدن و تعامل سازنده و مناظره و تفاهم پيروان اديان، پيشگيري از اهانت به شخصيتهاي مقدس يكديگر است. اهانت به پيامبر اكرم حضرت محمد(ص) از سوي منسوبان به اديان ديگر باعث ايجاد محدوديتها و عامل محروميت از آزادي مذهبي و از بين رفتن مدارا و حلم و كرامت پيروان اديان در روابط و معاشرتهاي اجتماعي است. توهين به پيامبر، بستري براي نقض و سركوب آزاديهاي مذهبي پيروان اديان و نفي همزيستي مسالمت آميز است. اهانت، آتش فتنه هاي مذهبي و نزاع و مشاجرات ديني را شعله ور مي كند و درگيريهاي خونين پيروان اديان را به وجود مي آورد. در واقع ساب النبي با سوء استفاده از آزادي و تساهل ديني، اصل آن را از بين مي برد.

اهانت به پيامبر؛ شكستن مرزهاي آزادي
سخن از آزادي بيان، وقتي رواست كه انديشه ها آزاد باشند. اگر انديشه ها در بند باشند بيان ها و قلم ها نيز دربند خواهند بود، هر چند به ظاهر بتوانند چيزي را بر زبان آورند. در دنياي امروز به علت بمباران وسيع تبليغاتي از سوي مراكز قدرت و ثروت، ذهن ها و انديشه ها، ناخواسته و ندانسته در تصرف مراكز تبليغاتي است و انسانها بي آنكه مجالي براي فكر و انديشه بيابند، همان گونه مي انديشند كه مراكز قدرت و ثروت مي خواهند.
به عقيده فيلسوفان زبان، برخي سخنها، بيانگر و گزارشگر انديشه اي نيست. بلكه نوعي «رفتار و عمل» به شمار مي آيند. سخن اهانت آميز، عمل اهانت است و صرفاً به عنوان گفتار تلقي نمي شود. اموري از قبيل افترا، ناسزا، دشنام، ناسزاگويي و بدگويي نوعي فعل و رفتار است كه به وسيله زبان يا قلم به انجام مي رسد و مي توان نامشان را «رفتار زباني» گذاشت.
از اين رو، اين گونه گفتارها مشمول آزادي بيان نبوده و در حيطه آزادي رفتار نمي گنجد و واضح است كه هر رفتاري آزاد نيست و هيچ جامعه اي اجازه نمي دهد رفتارهاي نابهنجار در آن آزادانه انجام شود. به همين لحاظ دفاع از آزادي بيان به معناي دفاع از هرگونه رفتار زباني نيست و شامل آنها نمي شود.
اهانت به پيامبر، شكستن مرزهاي آزادي بيان است دخالت در آزادي ديگران و تهاجم به اعتقاد مؤمنان است. اهانت به پيامبر يك عمل مجرمانه آزار دهنده به يك جمعيت بسيار بزرگ ميلياردي است. اين سوء استفاده از آزادي بيان است كه به نام آزادي بيان، زشت ترين جرم عملي كه از آثار زيان بار فراوان عملي تفكيك ناپذير است انجام شود. از انصاف و عدالت به دور است كه انسان به جاي بحث و گفتگوي آزاد و انتقادي و تحليلي ديني همراه با احترام متقابل، براي كشف حقيقت، به فحش و ناسزا گويي روي آورد اين روش نشانه ضعف بنيه اعتقادي فرد و كمبود سرمايه معنوي است. بنابراين اهانت تنها بيان نيست كه مشمول آزادي بيان باشد بلكه رفتار و عمل است آن هم رفتاري بسيار زشت و ناهنجار كه بايد جلوي آن را گرفت.

اهانت عامل جنگ رواني و آزار روحي و رواني
اهانت، غذاي مسموم و زيان باري است كه بسيار خطرناك و بيماري زاست. جهان امروز كه شعار بهداشت رواني و مبارزه با بيماريهاي روحي و رواني مي دهد، بايد بيش از همه به احترام به مقدسات مذهبي توجه كند. اهانت به پيامبر نشانه بيماري رواني اهانت كننده است، آن هم بيماري بسيار خطرناكي كه به ديگران نيز سرايت مي كند و آنان را بيمار مي سازد. انسان در پرتو آزادي مذهبي و احترام به مقدسات، آرامش روحي و رواني دارد و توهين، امنيت رواني را به هم مي ريزد و بر خلاف آموزه هاي بهداشت رواني است. اهانت به پيامبر به شدت مؤمنان را مي آزارد توهين به بزرگترين محبوب انسانها مايه افسردگي و سركوب روح بلند و متعالي آنهاست. رنج و آزار ميليونها انساني كه به پيامبر خويش عشق مي ورزند و با او زندگي مي كنند، ايجاد يك جنگ رواني خطرناك است و زيانهايش از جنگهاي تجاوز كارانه مسلحانه بيشتر است.

پي نوشتها:
1 - امام خميني(ره)/ صحيفه نور/ ج 21/ ص 86 و 263 
2 - انعام / 108 
3 - الجزيري و الغروي / الفقه علي الذهب الاربعه و مذهب اهل البيت ج 4 / ص 295 
4 - رساله هاي عمليه مراجع تقليد / احكام تقليد / مسأله يك
5 - حسيني شيرازي / الفقه موسوعة الاستدلاليه في الفقه الاسلامي/ ج 87/ ص 386 
6 - الفاضل الهندي/ كشف اللثام و الابهام عن قواعد الاحكام/ ج 2/ ص 415 
7 - عزيزان/ ارتداد و آزادي/ ص 109 تا 1112

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com