|
امير وفايي
آرزوي ازدواج

تا وقتي نگاه جوانان كشور به مقوله ازدواج اين قدر سطحي و پيش پا افتاده است، بايد هم دادگاههاي خانواده پر از مراجعه كننده و سوژه هاي مناسب باشد.مهدي اميرآبادي مي گويد: «اگر باشگاه استقلال طلب من را پرداخت كند همين فردا صبح متأهل مي شوم». يكي نيست به اين بچه بگويد، پسر جان؛ زندگي كه فقط ماديات نيست. پول هم هست، مسكن هم هست... خيليها خيال مي كنند كه اگر از اولين مانع بزرگ پيش رو عبور كنند، ديگر هيچ مشكلي نخواهند داشت.يكي از دوستان فرداي روزي كه كارت پايان خدمتش را گرفت تشكيل زندگي داد، اما در اولين روز زندگي مشترك سؤال بزرگ و آزاردهنده اي ذهنش را مشغول كرد. «وقتي براي نون خريدن پول ندارم، اساساً صبحانه چي بايد بخوريم؟ آخرين مورد اما كمي عجيب تر است.
جواني كه اميدوار بود بتواند با برنده شدن در مسابقه ارمغان بهزيستي ازدواج كند تا پنجاه سالگي تنها زندگي كرد و در نهايت متوجه شد تنها كساني برنده مي شوند كه برگه هاي مربوطه را پست كنند و او هيچ وقت هيچ برگه اي را پست نكرده بود.
آشتي

حدود پانزده سال قبل شبكه دوي سيما يك روز در هفته كارتوني سريالي پخش مي كرد كه نام يكي از شخصيتهاي اصلي اش «كامپيسن» بود. كامپيسن هميشه با يكي ديگر از شخصيتهاي داستان درگير بود و اين دو آن چنان از هم كينه به دل داشتند كه هر كجا يكديگر را مي ديدند، بلافاصله به جان هم مي افتادند و مشت و لگد پرتاب مي كردند.هيچ وقت معلوم نشد و نفهميديم چه مشكلي با هم دارند، اما بعدها كه كمي بزرگتر شديم و رابطه ناصر حجازي و امير قلعه نويي را ديديم يك بوهايي برديم. پيش خودمان گفتيم، احتمالاً كامپيسن سالها قبل در يك تيم دستيار شخصيت ديگر قصه بوده و بعدها با چاشني زير آب زني جاي او را گرفته است. رابطه ناصرخان و اميرخان تا همين يكي، دو هفته پيش كاملاً شبيه آن دو شخصيت كارتوني بود، اما حالا كه سياست ايجاب مي كند براي حذف بعضيها از استقلال با هم دست دوستي بدهند، طوري اداي رفقاي قديمي را در مي آورند كه آدم به چشم و گوش خودش شك مي كند. دشمنان قسم خورده ديروز، امروز در مطبوعات قربان صدقه هم مي روند و هيچ بعيد نيست تا ساعت چهار يا پنج صبح هم با صداي آرام تلفني حرف بزنند. «الو ناصر... بگو اميرجان صدا تو مي شنوم... دوستم داري ناصر؟... آره كه دارم، تو بايد منو ببخشي امير».
توفيق خدمت

اين فرضيه هنوز كاملاً به اثبات نرسيده، اما به احتمال قريب به يقين عضويت در هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال نوعي احساس روحاني در انسان ايجاد مي كند كه باعث مي شود تمام دلمشغوليها را رها كند و تنها به خدمت در فدراسيون فوتبال بينديشد.هفته گذشته يكي از اعضاي جديد هيأت رئيسه فقط به خاطر جلوگيري از حرف و حديثهايي كه به دنبال حمايت روزنامه تحت اختيار او از باشگاه استيل آذين به وجود آورده بود، قراردادش را با علي پروين به هم زد و ناصر شفق هم براي آنكه خدايي نكرده عده اي آدم مغرض از تلاش او براي فعاليت به سود باشگاه ابومسلم در فدراسيون فوتبال صحبت نكنند، مي خواهد چوب حراج به مالش بزند و از مديرعاملي تيم مشهدي كنار بكشد.
خداوند ان شاء ا... قسمت كند تا همه ما توفيق خدمت در هيأت رئيسه را به دست بياوريم، بلكه ترس از ارتكاب به گناه در دلهايمان زنده شود. شايد يكي ديگر از اعضا به زودي براي همسر سابقش پيغام بفرستد: «بيا برگرديم سر زندگي مون» و بعضي هايشان هم از اينكه در قرارداد عده اي از بازيكنان دست بردند از آنها حلاليت بطلبند.
ضعف امكانات

اگر خاوير كلمنته سرمربي اسپانيايي كه به اعتقاد رئيس و اعضاي هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال به زودي براي آغاز رسمي فعاليت خود به عنوان سرمربي تيم ملي ايران به تهران مراجعت مي كند، همه را قال بگذارد و پيغام «I,m Sorey» را براي مان بفرستد اصلاً نبايد تعجب كنيم. گويا در روز بازديد او از امكانات فوتبال ايران اتفاقات عجيب و غريبي رخ داده كه بدجوري وحشت را به دل مربي 58 ساله اسپانيايي انداخته است.اولين حادثه در دستشوييهاي ورزشگاه آزادي به وقوع پيوست. در توالت روي خاوير قفل شد و همزمان با اين اتفاق سيفون دستشويي هم صدايي شبيه به غرش يك پلنگ خشمگين را منتشر كرد. بيچاره كلمنته كه بدجوري ترسيده بود وقتي صورتش را براي بازگشت به شرايط طبيعي زير شير آب گرفت با گلوله هاي يخي مواجه شد كه پشت سر هم روي سر و كله اش فرود مي آمدند و تازه آن جا بود كه فهميد لوله هاي ورزشگاه يخ زده! هنگام بازديد از زمين فوتبال ورزشگاه شيرودي در باتلاق وسط زمين گرفتار شد و چيزي نمانده بود جانش را از دست بدهد و سرانجام وقتي كه در هتل متوجه شد به جاي باقالي تازه از باقالي خشك در باقالي پلو استفاده شده، ديگر نتوانست خودش را كنترل كند و فرياد زد: «منو مسخره كردين؟ نكنه آبگوشتتون هم دنبه نداره». |