تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-02-16
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 27بهمن ماه 1386

[ فرهنگی ]
 * جايگاه ابتكار و نوآوري در توليد دانش در گفتگو با عضو هيات علمي دانشگاه امام صادق(ع):
خلاقيت ؛ ذاتي نيست!
 * تأملي در ضرورت توجه به «فلسفه هاي تحليلي»
اول «تحليل» ؛ بعد «آموزه»
 * ابلاغ قانون رديف مستقل براي مؤسسات آموزشي  و پژوهشي
توسط رئيس جمهور
 * دبير كنگره بين المللي علامه بلاغي:
80 مقاله علمي به كنگره علامه بلاغي ارسال شده است
 * نگاهي به مفهوم «از خود بيگانگي»
«اليناسيون» ؛ آگاهي نداشتن از واقعيتها
 * رشته هاي جديد دكتري و كارشناسي ارشد در حوزه علميه قم ايجاد مي شود
 * واعظ زاده: رشد فناوري در ايران با تأخير همراه است
 * مدير مركز احياي آثار اسلامي؛آثار 8 نفر از علماي بزرگ شيعي را احيا مي كنيم
 *
يك مسؤول مركز اسلامي لندن:وهابيت دير يا زود سقوط مي كند
 * مدرنيسم و منجلاب قرن 21
 * طباطبايي «پديدارشناسي روح» را روايت مي كند
 * «در باب يقين» و «آثار علوي» منتشر مي شوند
 * نشست برگزيدگان «كتاب سال فلسفه» برگزار مي شود

جايگاه ابتكار و نوآوري در توليد دانش در گفتگو با عضو هيات علمي دانشگاه امام صادق(ع):
خلاقيت ؛ ذاتي نيست!

 

ابتكار، از برجسته ترين ويژگيهاي توليد دانش به عنوان فرايندي جاري و متداوم در زمان، به شمار مي آيد كه مي تواند ارايه دهنده



پاسخهاي بديع براي مسايل نوظهور باشد. برخي از محققان اصولي براي مشخص شدن مرزهاي خلاقيت تعريفهايي ارايه نموده اند، از جمله آنكه خلاقيت را متضمن پاسخ يا مفهومي نو دانسته اند.
كرسي نيوز در گفتگو با دكتر علي رضاييان عضو هيأت علمي دانشگاه امام صادق(ع)، به بررسي مفهوم خلاقيت، ويژگيهاي افراد خلاق و موانع تفكر خلاقانه پرداخته است كه در ادامه مي خوانيد.
* جناب دكتر رضاييان، تعريف شما از خلاقيت چيست؟
** خلاقيت، به كارگيري توانايي ذهني براي ايجاد تفكري جديد و بديع مي باشد. انسانها به طرق مختلف مي توانند در مورد پديده هاي متفاوت، تفكر كنند كه يكي از اين روشها تفكر خلاق است. تفكر خلاق به معني تمركز ذهن روي موضوعي خاص، به منظور ارايه راه حل براي آن، مي باشد. البته اگر ذهن از ارايه اين راه حل ناتوان بود و آن را رها كرد، همچنان مصداق تفكر خلاق محسوب مي شود. اما در مورد ويژگيهاي افرادي كه تفكر خلاق دارند، مي توان گفت كه اينان به پديده هاي مختلف، نگاه عميق تري دارند. مثلاً بسياري از افراد شاهد افتادن سيب از درخت بوده اند، اما تنها يكي از اين افراد به قانون جاذبه زمين پي مي برد. اين طرز نگاه به پديده هاناشي از عميق ديدن و خلاق برخورد كردن با آنها مي باشد. بنابراين يكي از فراگردها در فرايند خلاقيت، نگاه عميق داشتن به پديده هاست.




بدين ترتيب كساني كه نگاه عميق تري به قضايا و پديده ها دارند، آدمهاي خلاق تري محسوب مي شوند. يكي ديگر از خصوصيات انسانهاي خلاق، نداشتن پيش فرض در نگاه به پديده ها و قضاياست. اين افراد براي شناسايي و تشخيص واقعيت، از الگوهاي ذهني خويش فاصله مي گيرند و واقعيتها را آن گونه كه هست، مي بينند. ويژگي ديگر اين افراد، توانايي به كارگيري همزمان حسيات و تعقل مي باشد. نكته ديگر اين است كه، خلاقيت ذاتي نيست و انسانها مي توانند آن را خود، كسب كنند؛ زيرا خلاقيت اكتسابي مي باشد. منتهي در راه شكوفايي خلاقيت بعضي از اين انسانها، موانعي وجود دارد كه بايد براي رفع اين موانع عمل كنند و خلاقيت خود را شكوفا سازند.
* اين موانع كدامند؟
** يكي از اين موانع، ترس از شكست مي باشد. بعضي از انسانها تفكرات نويي به ذهنشان متبادر مي شود، اما از ترس اينكه طرحشان به شكست بينجامد، آن را عملي نمي كنند. چنين انسانهايي را نمي توان خلاق تلقي كرد. يا به طور مثال بعضي از افراد در محدوده هايي كه ديگران برايشان معين مي كنند، فعاليت مي نمايند و چنانكه در ضرب المثل «خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو» گفته شده، خود را همرنگ جماعت مي كنند و از محدوده هاي عرفي فراتر نمي روند. چنين افرادي نيز نمي توانند به عنوان انسانهاي خلاق مطرح شوند. براي ايجاد خلاقيت- كه به وجود آمدن تفكري نو مي باشد- نمي توان به محدوديتهايي كه ديگران براي انسان تعيين مي كنند، توجه كرد. عدم اعتماد به نفس نيز، يكي از موانع فرآيند خلاقيت مي باشد؛ زيرا اعتماد به نفس يكي از عناصر و لازمه هاي خلاقيت است.
يكي ديگر از موانع خلاقيت، مطرح نكردن نظرات نو و بديع به خاطر ترس از انتقاد است. اين مواردي كه ذكر كردم، موانع خلاقيت مي باشد، اما مجدداً عرض مي كنم كه خلاقيت اكتسابي است و ذاتي نمي باشد.
* مطابق گفته شما خلاقيت اكتسابي است و نه ذاتي، براي شكوفايي و بروز به پرورش نياز دارد. به نظر شما نهادهايي كه متولي پرورش افراد هستند، چه خصوصياتي بايد داشته باشند تا خلاقيت را در افراد پرورش دهند؟
** به نظر بنده در اين نهادها بايد كاركردها و فرآيندهايي تعبيه شود تا طبق آن افراد مجبور به تفكر شوند. در آموزش و پرورش و كلاً نهادهاي آموزشي، نبايد مطالب و اطلاعات يك جانبه به ذهن افراد منتقل شود، بلكه بايد ذهن افراد به چالش كشيده شود و در جريان رسيدن به جوابها از خود تلاش و كوشش نشان دهند. به عنوان مثال در رياضيات ذهن افراد درگير مي شود و به همين خاطر آنان روي موضوعي تمركز مي كنند و اين يكي از مؤلفه هاي خلاقيت بسياري از آنها مي باشد. اين فرآيند بايد توسط نهادهاي آموزشي و پرورشي تشديد و حمايت شود. توان تمركز روي يك مسأله، خلاقيت به دنبال خود مي آورد. كار كردن با رايانه نيز توان تمركز انسان را بالا مي برد؛ زيرا وسايل داراي آگاهي نيستند و انسان در كار با آنها بايد حواس خود را جمع كند كه دچار اشتباه نشود.
* شما يكي از موانع خلاقيت را عدم تقيد به موانع عرفي دانستيد و حتي ضرب المثل «خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو» را براي افاده اين مقصود ذكر نموديد. از طرف ديگر ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه همرنگي با جماعت را يك ارزش مي داند. سؤال اين است كه چگونه مي توان بين اين دو مقوله ارتباط برقرار كرد و اين مشكل سر راه خلاقيت را حل نمود؟
** در جواب عرض مي كنم كه اين همرنگي با جماعت في نفسه منفي نيست، اما نكته مهم اين جاست كه از هر مفهومي بايد در جاي خودش استفاده كرد و مفاهيم را ادراك كرد. انسانها در زندگي اجتماعي خويش و در تعاملات با ديگران مجبورند برخي از اصول و ارزشهاي اجتماعي را رعايت كنند. اين مسأله يكي از اصول و پايه هاي زندگي اجتماعي است كه حتي اگر اسم آن همرنگي با ديگران ناميده شود، هيچ اشكالي ندارد. اما اگر اين همرنگي در تفكر اتفاق بيفتد و فكرهاي افراد يكرنگ و يكسان شود، خلاقيت و نوآوري از بين مي رود. به نظر بنده بايد بين عمل و تفكر تفاوت قائل شد. در عرصه عمل انسانها بايد به مباني اجتماعي و اصول عرفي پايبند باشند، اما در عرصه نظر و تفكر بايد آزادي وجود داشته باشد و انسانها بتوانند خلاقيت خويش را اعمال كنند.
* رابطه خلاقيت و پرسشگري از ديدگاه شما چيست؟
** به نظر بنده پرسشگري يكي از ابزارهاي خلاقيت است. براي سيال كردن ذهن، ابزارهايي وجود دارد كه يكي از اين ابزارها پرسش كردن است. ما اگر براي هر چيزي علامت سؤال بگذاريم و در همه مسايل دقت كنيم و سؤال نماييم، ذهنمان فعالتر مي شود و در نتيجه به خلاقيت بيشتر مي انجامد. فعاليتها و كنشها نبايد به عنوان يك روال هميشگي در نظر گرفته شوند و بايد در آنها ترديد كرد و آنها را مورد پرسش قرار داد. به عنوان مثال عرض مي كنم كه در كارخانه هاي ايران هميشه كارفرمايان و مديران، كارمندان را ارزيابي مي كنند؛ حال اگر بخواهيم روند خلاقانه توليد ايجاد شود، بايد در اين روند شك كرد و كارمندان را نيز در فرآيند ارزيابي مديران وارد كرد. اين روند باعث نيل به نتايجي مي شود كه مي تواند مثبت و مفيد تلقي شود. بنابراين پرسش كردن لازمه فعال كردن ذهن و خلاقيت است.
* شما براي خلاقيت يك فرآيند قائل هستيد، فرآيندي كه تفكر خلاق به نوآوري و ابداع مي رسد، حال بفرماييد مراحل و موقعيتهاي اين خلاقيت چيست؟
** در ابتدا بايد عرض كنم كه فرآيند نوآوري و خلاقيت متفاوت است. تفاوت اين دو در اين مي باشد كه در خلاقيت تفكر نو و بديعي ايجاد مي شود، حال اگر اين فكر نو و بديع در بهبود انجام كارها و در فراگرد به كار گرفته شود، نوآوري در فراگرد ناميده مي شود. هنگامي كه اين نوآوري در توليد محصول به كار گرفته شود، نوآوري در محصول ناميده مي شود. پس نوآوري، به كارگيري فكر جديد و خلاقانه محسوب مي شود، در حالي كه خلاقيت، ايجاد كردن فكر جديد است.
* منظور شما اين است كه نوآوري دستاورد خلاقيت است؟
*** بله. هنگامي كه ما فكري كه از طريق خلاقيت به وجود آمده است را در عمل به كار مي گيريم، دست به نوآوري زده ايم. اما يكي از فراگردهاي خلاقيت اين است كه نگرش افراد نسبت به تفكرات نو، باز و بدون تعصب باشد. به طور كلي انسانها را از لحاظ نگاه به سازمانها و تفكرات جديد به دو دسته تقسيم مي كنند. يك دسته از افراد در مقابل تفكرات جديد مقاومت مي كنند، اما عده اي ديگر در مقابل تفكرات جديد مقاومتي از خود نشان نمي دهند، ولي در مقابل سازمانهايي كه با مؤلفه هاي بديع و جديد شكل گرفته اند، مقاومت مي كنند. مثلاً سازمانهايي كه مديران جوان بر آن مديريت مي كنند از تفكرات نو استقبال مي كنند، اما در مقابل سازمانهايي با مديران مسن، از تفكرات جديد استقبال نمي كنند و محافظه كارانه عمل مي كنند.بنابراين افرادي كه به استقبال تفكرات نو مي روند، مي توانند انسانهاي خلاقي در نظر گرفته شوند. البته به استقبال تفكرات نو رفتن، به مفهوم پذيرش تفكرات نيست، بلكه به اين مفهوم است كه بدانها گوش فرا دهيم و نكات مثبت آن را در نظر بگيريم. خيلي از افراد حتي حاضر به گوش دادن به تفكرات جديد نيستند، چه رسد به اعمال و پذيرش آن. اگر نگاه به تفكرات نو مثبت بود و بدانها روي خوش نشان داده شد، در مرحله بعد براي ايجاد تفكر نوين، بايد اطلاعات و داده ها جمع آوري شود؛ زيرا ماده خام خلاقيت، اطلاعات مي باشد. اين اطلاعات را به شيوه هاي مختلف مي توان به دست آورد و همه آن صرفاً از طريق منابع مكتوب نيست؛ بلكه از راههاي ديگري نظير فيلم ديدن، مسافرت و... مي توان اطلاعات را به دست آورد. بنابراين اگر در يك زمينه اطلاعات بيشتري به دست بياوريم، امكان خلاقيت و نوآوري ما بيشتر مي شود.
بعد از جمع آوري اطلاعات و مواد خام، بايد ذهن را در مورد آن موضوعي كه اطلاعات پيرامون آن جمع آوري شده است، متمركز كرد و به چگونگي پيدا كردن راه حل انديشيد. براي پيدا كردن راه حل موضوعات بايد ساعتها وقت صرف شود، زيرا اين فرآيند آني و لحظه اي نيست. صاحبنظران در مورد اين مرحله مي گويند كه ذهن خود آگاه انسان درگير اين موضوعات مي شود. مصروف كردن تلاش در باب اين موضوع تفكر و به راه حل نرسيدن در مورد آن، ممكن انسان را خسته كند و ديگر تلاشي براي آن خرج نكند. در اين مرحله به اصطلاح صاحبنظران خواب اتفاق مي افتد؛ زيرا اين مسأله از خود آگاه انسان خارج مي شود و به ناخودآگاه وي منتقل مي گردد. در ذهن ناخودآگاه انسان، اطلاعات نامحدود است. به همين خاطر وقتي مسايلي كه در خودآگاه براي آنها راه حلي پيدا نشد، به ناخودآگاه وارد مي شود، به علت حجم زياد اطلاعات، آن مسأله مورد پردازش قرار مي گيرد و ابعاد نامكشوف آن براي انسان آشكار مي شود و به راه حل نايل مي آيد. وقتي با توجه به اطلاعات زياد ناخودآگاه، ابعاد قضيه روشن شد و راه حل آشكار شد، اين راه حل به عرصه خودآگاه مي آيد. به اين فرآيند جرقه زدن مي گويند. اين جرقه ممكن است در حين انجام كارهاي روزمره به ذهن انسان برسد، مثلاً هنگام رانندگي اين راه حل به ذهن انسان برسد. اين فرآيندي است كه براي ايجاد تفكر نوين لازم است. اما مشكلي كه اينجا وجود دارد اين است كه بازگشت تفكري كه به عرصه ناخودآگاه رفته است، به عرصه خود آگاه، معلوم نيست. ممكن است كه ساعتها، ماه ها و چه بسا سالها طول بكشد. بنابراين براي جلوگيري از اين مشكل، خيلي از افراد سعي مي كنند تا هنگامي كه تفكر در عرصه خودآگاه وجود دارد، به نتيجه برسند.
* يكي از نكات مهم در فرآيند خلاقيت از ديد جنابعالي، پرسشگري و حساسيت نسبت به مسايل مي باشد. اما ما در جامعه خود مشاهده مي كنيم كه خيلي از افراد نسبت به مسايل بي تفاوت هستند. از نظر شما دليل اين بي تفاوتي چيست و آيا اين بي تفاوتي با خلاقيت تفكر در تضاد نيست؟
** به نظر بنده علل اين بي تفاوتي متفاوت است. يكي از اين علتها ناكامي است. هنگامي كه فرد تلاش مي كند به اهدافي برسد، اما موفق نمي شود، دچار احساس ناكامي مي شود و يكي از تبعات ناكامي، بي تفاوتي است. افرادي كه در مورد موضوعي دچار بي تفاوتي مي شوند، نمي توانند به خلاقيت دست بزنند و دچار رخوت مي شود. وقتي گفته مي شود كه در مورد يك موضوع حساسيت وجود داشته باشد، به اين علت است كه با اين حساسيت به تمركز روي موضوع پرداخته مي شود و خلاقيت ايجاد مي شود. براي روشن سازي اين مفهوم مثالي عرض مي كنم. مثلاً اگر يك اتفاقي رخ دهد، افرادي كه به اين موضوع نگاه مي كنند، با ديدگاهها و رويكردهاي متفاوتي در مورد آن نظر مي دهند. مثلاً آدمي سياسي وقتي به آن موضوع نگاه مي كند، ابعاد سياسي آن را در نظر مي گيرد و يا يك اقتصاددان به وجوه اقتصادي آن توجه مي كند.
حساس بودن، به اين مفهوم است كه يك فرد در مورد مسايلي كه تخصص دارد، حساسيت نشان دهد و نسبت به آن بي تفاوت نماند، زيرا عدم حساسيت به عدم تمركز و در نتيجه به عدم خلاقيت مي انجامد. حساسيت باعث افزايش تمركز و در نتيجه خلاقيت و ايجاد راه حل مي شود.
* به عنوان آخرين سؤال بفرماييد كه پيشنهادهاي شما براي داشتن تفكري خلاق چيست، و چه راه حلهايي براي ترغيب افراد به سوي خلاقيت و نوآوري پيشنهاد مي كنيد؟
** به نظر من از طريق خلاقيت و نوآوري انسانها مي توانند براي انجام كارها راههاي ميانبر پيدا كنند؛ يعني يك تفكر خلاق با صرف زمان و هزينه كمتري به ارايه راه حل مي پردازد. براي ترغيب افراد به خلاقيت، بايد روحيه پرسشگري در آنها افزايش يابد و از طرف ديگر ابتكار عمل داشتن را به آنها القا كنيم. براي داشتن ابتكار عمل ابتدا بايد تفكر ايجاد شود و بعد از آن دست به عمل زده شود. براي تقريب اين مطلب به ذهن مثالي عرض مي كنم. فرض كنيد موضوعي را براي تصويب شدن به جلسه اي مي بريد. اگر قبل از جلسه به آن موضوع و سؤالاتي كه ممكن است پيرامون آن شكل گيرد، فكر كرده باشيد، دفاع از آن طرح و همچنين تصويب آن آسانتر است. اما اگر كسي پيرامون اين مسأله تفكر نكرده باشد، ممكن است با مشكل مواجه شود و طرح وي تصويب نشود.ابتكار عمل داشتن به معناي رعايت اصول برنامه ريزي است. در اين راستا تلاش فكري هميشه از تلاش عملي جلوتر مي باشد. اگر به مسايل و اصول طرح شده توجه شود، خلاقيت عمل و ابتكار عمل شكل مي گيرد.

  


تأملي در ضرورت توجه به «فلسفه هاي تحليلي»
اول «تحليل» ؛ بعد «آموزه»

 

* حسين فرزانه

1) فلسفه غرب در يك تقسيم بندي كلان به دو شاخه «فلسفه قاره اي» و «فلسفه تحليلي» تقسيم مي شود. اين دو فسلفه با



وجود تفاوتي كه با هم دارند، از شباهتهاي شگرفي برخوردارند هر دو از سنت عقل گرايان و تجربه گرايان بهره بسياري برده اند، هر دو از سنت دكارتي متأثرند، هر دو سوژه شناسايي را به عنوان محور فعاليتهاي خود معرفي مي كنند و عاقبت آنكه هر دو نسبت به تحليلي بودن و دوري از تناقضها و تعارضهاي فكري بسيار حساس هستند. با همه اينها، برخي از پژوهشگراني كه درباره تمايز ميان اين دو فلسفه تحقيق مي كنند، معتقدند تفاوتهاي مهمي ميان اين دو فلسفه وجود دارند كه مي توانند ما را بدان سمت سوق دهند كه قابل به دو گونه فلسفه ورزي باشيم. به نظر اين پژوهشگران، فلسفه هاي قاره اي بيشتر به علوم انساني و اجتماعي نزديكند و توجه آنها به پرسشهاي مهم بشري مانند «از كجا آمده ام؟» «به كجا مي روم؟» «براي چه آمده ام؟» و «چه كار بايد انجام دهم؟» نسبت به توجه فيلسوفان تحليلي بسيار بيشتر است. آنها البته وجود اين پرسشها و دغدغه ها را در فلسفه تحليلي منكر نمي شوند، اما معتقدند نمود اين پرسشها در فلسفه قاره اي بيشتر است.
از سوي ديگر، در فلسفه تحليلي هم توجه به تحليلي بودن، دوري و پرهيز از تناقض و خللهاي منطقي و عاقبت منسجم و مدون حرف زدن بسيار بيشتر از فلسفه قاره اي است. با اين حال، اگر بر اين نظر باشيم كه اين تمايز چنان سيال است كه نمي توان شواهدي براي آن آورد، كم و بيش مي توان آن را پذيرفت. در اين ميان، فلسفه تحليلي را مي توان فلسفه اي دانست كه بيشتر به زبان انگليسي و در كشورهايي چون آمريكا، انگلستان، استراليا و كانادا رواج دارد و در اين فلسفه توجه به تحليل فلسفي و توجيه بيشتر است. از سوي ديگر، در فلسفه هاي قاره اي كه فلسفه آلمان و فرانسه معاصر بيشتر با آن شناخته مي شود، بر جنبه هاي عيني تفكر و فلسفه تأكيد مي شود كه در فلسفه تحليلي شاهد آن نيستيم. بنابراين، ضمن قايل شدن به اينكه اين تمايز مطلق نيست، كم و بيش آن را مي توان به عنوان يك تقسيم بندي كلان و كلي پذيرفت و در ذيل اين تقسيم بندي، به تأملهاي نظري بيشتر و بهتر پرداخت.
2) با تكيه بر اين مقدمه، پرسشي كه مطرح مي شود اينكه ما چه استفاده هايي مي توانيم از فلسفه هاي قاره اي و تحليلي بكنيم؟
در اين مجال، سعي مي كنيم به نقاط فراز و فرود فلسفه هاي تحليلي و استفاده اي كه مي توانيم از آنها بگيريم، بپردازيم. در اين ميان، به چندين نكته اشاره مي كنيم.
اول) فلسفه هاي تحليلي، بهداشتي هستند. بهداشتي بودن اين فلسفه ها بدان معناست كه به ما كمك مي كنند بهتر و درست تر فكر كنيم. از مهمترين مشخصه هاي فلسفه هاي تحليلي، تأكيد آنها بر تقسيم كردن و ايجاد تمايزهاي مهم است. تمايز ميان تحليلي و تركيبي، تمايز ميان ذهني و عيني، تمايز ميان ذهن و بدن، تمايز ميان آزادي و عليت، تمايز ميان احساس و عقل، تمايز ميان حس و فهم و تمايز ميان توصيف و تبيين و ده ها تمايز ديگر، در فلسفه هاي تحليلي مطرح هستند. براي ما كه يكي از مهمترين مشكلات فكري مان، دست نزدن به تقسيم بنديهاي سودمند است، تقسيم بنديهاي فلسفه تحليلي مي توانند بسيار سودمند باشند. بهداشتي بودن فلسفه هاي تحليلي به معناي تقسيم بنديها و تمايزهاي مهم است كه يقيناً مي توان از آن به تفسيرهايي ديگر هم رسيد.
دوم) در فلسفه هاي تحليلي تأكيد بر مباحث روش شناسي بسيار زياد است. اينكه ما چگونه فكر كنيم، چگونه با مشكلات مواجه شويم، چگونه عقايد ديگران را نقد كنيم، چگونه به علم و فلسفه دست يابيم و صدها چگونه ديگر. اين بحثهاي روش شناسي هم بسيار به كار ما مي آيند. فلسفه تحليلي در اين زمينه بسيار از كار و مشي «كانت» متأثر است كه پرسشهاي وي «چه مي توانم بدانم»، «چه مي توانم انجام دهم» و «به چه مي توانم اميدوار باشم»، بودند. البته يكي از مهمترين پرسشهاي جامعه ما در همه عرصه ها، پرسشهاي روش شناسي هستند. ما آن قدر كه در روشها مشكل داريم، در هدفها و آرمانها دچار خلل و مشكل نيستيم و بسيار بايد در مورد روشها تأمل عميقي داشته باشيم كه فلسفه تحليلي در اين زمينه نكات ارزشمندي براي ما به همراه خواهد داشت. البته يكي از مهمترين اين بحثهاي روش شناسي، در تفكر انتقادي خود را به ما نشان مي دهد. اين تفكر به ما مي گويد كه موانع ذاتي، زباني، احساسي و روانشناختي تفكر سالم و درست چيست و انواع و اقسام مغالطات و موانعي را كه هنگام تفكر كردن رخ مي نمايند، به ما نشان مي دهد.
سوم) كار ديگر تفكر انتقادي، مشخص كردن نگاه مرتبه دوم است؛ يعني آنكه ما در ساحت تفكر و معرفت كارها و فعاليتهاي مختلفي را از خود نشان مي دهيم كه اين فعاليتها در يك سطح فراتر، به بررسي نياز دارند. ما علوم مختلفي چون اقتصاد، مديريت، فيزيك، شيمي، تاريخ و... ايجاد مي كنيم، اما بايد بدانيم اين علوم تا چه اندازه معتبرند. اصلاً معرفت به چه معناست و وقتي مي گوييم علم، چه معنايي را از اين بيان مورد توجه قرار مي دهيم. همه اين نكات در فلسفه تحليلي مورد توجه قرار مي گيرند. اگر نگاهي به بحثهاي متفاوتي كه در چند دهه اخير در ايران زمين در مورد حكومت ديني، علم ديني، تفكر بومي، نسبت علم و جامعه، نسبت رسانه و دين و ده ها مفهوم تركيبي ديگر كه در گفتمان فكري- فلسفي وجود داشته اند، بيفكنيم؛ در مي يابيم كه بدون مجهز بودن به سلاحهايي كه فلسفه تحليلي در چنته دارد، نمي توانيم به اين پرسشها پاسخ دهيم. همين نكته، ضرورت توجه ما به فلسفه هاي تحليلي را بيش از پيش نان مي دهد.
چهارم) فلسفه هاي تحليلي بر خلاف تصور بسياري از افراد، از زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي دور نيستند. اگر به فلسفه هاي نوظهوري چون فلسفه رسانه، فلسفه فناوري، فلسفه ورزش، فلسفه ازدواج، فلسفه دوستي، فلسفه حقوق و فلسفه اخلاق نگاهي داشته باشيم در مي يابيم كه فلسفه تحليلي در قالب اين فلسفه ها بسيار به زندگي عادي و متعارف نظر دارد؛ هرچند اين نظر را از منظري متفاوت و كلان تر از بررسيهاي ديگر صورت مي دهد. اينها همه حوزه هايي هستند كه نياز داريم تأملهاي ژرف تري در باب آنها داشته باشيم. به طور مثال، فناوري و بخشي عمده از آن يعني رسانه، در ساحتهاي مختلف زندگي ما رخنه كرده و ما بايد بتوانيم ديدگاهي نزديك به واقع، از اين پديده ها و نفوذ و تأثيرهاي آنها بر زندگي مان به دست آوريم. اين مهم بودن توجه به تأملات فيلسوفان تحليلي، ممكن نيست.
3) همين نكات، ضرورت توجه به فلسفه هاي تحليلي را بر ما آشكار مي سازد. انسان حقيقت طلب و حقيقت جو نبايد از هيچ منظر و حقيقتي به سادگي عبور كند. اين نكته اي است كه هم تعاليم اسلامي و هم آموزه هاي اخلاقي به ما گوشزد كرده اند. در همه زمينه ها و از جمله آنها در گستره معرفت انسان، بايد اولويتهايي را در نظر گرفت. در اين ميان، به نظر مي رسد فلسفه هاي تحليلي از جمله مهمترين اولويتهاي ما به شمار مي آيند. البته فلسفه هاي قاره اي هم با بحثهاي روش شناسي و تحليلي بيگانه نيستند و ما به آنها نيز نياز داريم، اما به دليل اينكه مؤلفه هاي فلسفه تحليلي نقش برجسته تري در فلسفه ما دارند، نياز به توجه ويژه اي نسبت اين فلسفه داريم.

اول تحليل، بعد آموزش
در عصر كنوني، بيش از آنكه به آموزه نياز داشته باشيم، به روش و تحليل محتاجيم. آموزه پس از روش و تحليل به دست مي آيد و مهم آن است كه ما روشهاي خود را در مواجهه با امور مختلف مشخص نماييم. به نظر برخي فراز و فرودهاي روشنفكران و نخبگان ايراني در اين دو- سه سده ارتباط با غرب اين نكته را بر ما آشكار كرده كه اگر ما بتوانيم بدانيم چگونه بايد با آموزه هاي مختلف رو به رو شويم و چگونه تفكر نماييم، بسياري از مشكلات ما حل خواهند شد. اشتباه تاريخي كه بسياري از اين متفكران و نخبگان انجام داده اند، اين بوده كه تصور كرده اند، تفكر يعني آموزه اي خاص درحالي كه تفكر، فراتر از هر آيين و آموزه اي، سعي مي كند شيوه درست فكر كردن را نشان دهد. اين درست فكر كردن البته با توجه به آنكه مقدمات و مفروضات ما چه باشند، به نتيجه متفاوتي مي رسند. در اين ميان، نمي توان از تحول نسبتاً مثبتي كه بعد از انقلاب اسلامي در توجه به فلسفه هاي تحليلي يا فلسفه هاي مرتبه دوم انسجام گرفته اند به سادگي گذشت. در اين سه دهه، به يمن ظهور انديشمندان متفاوتي توانسته ايم به برخي از وجود ناپيداي فلسفه هاي تحليلي دست پيدا كنيم كه تحليلهاي مفهومي كه در مورد مفاهيمي چون علم ديني، حكومت ديني، رسانه ديني و معرفت بومي انجام گرفته نشانگر اين تحول هستند.

  


ابلاغ قانون رديف مستقل براي مؤسسات آموزشي  و پژوهشي
توسط رئيس جمهور

 

با ابلاغ رئيس جمهور از سال آينده كليه مؤسسات آموزشي و پژوهشي مجاز به داشتن رديف مستقل بودجه خواهند بود.
به گزارش مهر، بر اساس قانون «اجازه ايجاد رديف مستقل به دولت براي مؤسسات آموزشي و پژوهشي مصوب شوراي گسترش آموزش عالي» كه توسط رئيس جمهور به وزارتخانه هاي علوم، تحقيقات و فناوري و بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و همچنين معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رياست جمهوري ابلاغ شده، دولت  مكلف است در لايحه بودجه سال 1387  براي مؤسسات آموزشي و پژوهشي كه تاكنون فاقد رديف مستقل بوده اند، بنا به تصويب شوراي گسترش آموزش عالي و پيشنهاد هر يك از وزارتخانه هاي علوم، تحقيقات و فناوري و يا بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، رديف بودجه  مستقل ايجاد كند.
بر اساس اين قانون، اعتبار مورد نياز هر مؤسسه مشمول، متناسب با جمعيت دانشجويي آن و بر اساس  بودجه سرانه دانشجويي توسط معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رياست جمهوري از اعتبارات دانشگاه مادر كسر و در رديف ايجاد شده منظور مي شود.
مؤسسات آموزش عالي و پژوهشي وابسته به ساير دستگاههاي اجرايي نيز پس از تصويب شوراي گسترش آموزش عالي وزارتخانه  هاي مذكور، مشمول اين قانون خواهند شد.
اين قانون كه در تاريخ دوم دي ماه 1386  در مجلس شوراي اسلامي تصويب شد و پس از آن در تاريخ 12 دي به تأييد نهايي شوراي نگهبان رسيد، در تاريخ 20  بهمن ماه از سوي رئيس جمهوري براي اجرا ابلاغ شده است.

  


دبير كنگره بين المللي علامه بلاغي:
80 مقاله علمي به كنگره علامه بلاغي ارسال شده است

 

محمد جواد صاحبي، دبير كنگره بين المللي علامه بلاغي گفت: بيش از 80 مقاله علمي به زبانهاي عربي و فارسي از ايران، عراق،



سوريه، انگليس، عربستان، مصر و مغرب عربي به دبيرخانه اين كنگره ارسال شده است.
به گزارش مركز خبر حوزه، وي گفت: واحد احياي آثار اسلامي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي با انتشار فراخوان مقالات علمي پيرامون شخصيت و آثار علامه بلاغي و با ساماندهي محققان خود توانست آثار و موسوعه علامه بلاغي را تدوين و آماده انتشار نمايد.
وي با اشاره به محورهاي مقالات ارسال شده به اين كنگره گفت: سيره علمي و عملي علامه بلاغي، بررسي اوضاع حوزه علميه نجف اشرف در عصر بلاغي، بررسي سيره اجتماعي و نقش علامه بلاغي در نهضت ضد استعماري عراق در سال 1920ميلاد و بررسي انديشه هاي فقهي، كلامي و اديان پژوهي اين عالم وارسته از ديگر محورهاي فراخوان مقالات بود.
صاحبي افزود: بيشتر آثار ارسالي به اين كنگره پيرامون تفسير آلاءالرحمن علامه بلاغي، درباره اعجاز و صيانت قرآن از تحريف است و بايد توجه داشت كه اين تفسير از چنان جايگاهي برخوردار است كه الهام بخش كتب «الميزان» مرحوم علامه طباطبايي و «البيان» مرحوم آيةا... خوئي بود.وي ادامه داد: شيوه جدلي علامه بلاغي در نقد آثار و انديشه مخالفان، پاسخ به شبهات مادي گران و نحله هاي نو پيداي منحرف نيز، شماري از موضوعات مقالات را به خود اختصاص داده است.دبير كنگره بين المللي علامه بلاغي با اعلام افتتاح پايگاه اطلاع رساني كنگره علامه بلاغي گفت: علاوه بر اين پايگاه اطلاع رساني، خبرنامه كنگره به زبان عربي و فارسي نيز تدوين و منتشر شده است.

  


نگاهي به مفهوم «از خود بيگانگي»
«اليناسيون» ؛ آگاهي نداشتن از واقعيتها

 

* سپهر نيك گوهر

بسياري از متفكران جهان، بزرگترين مشكل فرهنگي منظومه كنوني را «بحران هويت» يا بحران «از خودبيگانگي» دانسته اند. همين



نكته، ضرورت توجه نظري و فلسفي به اين مفهوم مهم در تاريخ مدرن را بيش از پيش به ما گوشزد مي كند. مي توان گفت، بسياري از فيلسوفان جهان جديد، بخصوص فيلسوفان قاره اي كه به زندگي رايج بيشتر از فيلسوفان تحليلي توجه دارند، به اين مفهوم پرداخته اند. آنچه مي خوانيد، به صورت گذرا به ديدگاه هاي تعدادي از فيلسوفان فلسفه قاره اي بخصوص فيلسوفان ايده آليست آلمان، مي پردازد.
مفهوم «اليناسيون» (از خود بيگانگي) اولين بار از طرف «هگل»، فيلسوف معروف آلماني مطرح شد و بر دانش بشري به گونه اي مدون افزوده شد. پس از او، اين مقوله، مورد توجه بسياري قرار گرفت.
در نگاه هگل، تاريخ جهتي دارد و اين جهت به مقصد و انتهايي مي انجامد. مقصد نهايي تاريخ، آنگاه رخ مي دهد كه ذهن (ايده يا روح مطلق) به خودش به عنوان واقعيت نهايي و اصلي بنگرد و دريابد هر آنچه كه بيگانه و معاند با خود به شمار مي آيد، در واقع بخشي از وجود خويش بوده است. هگل اسم اين مرحله را «معرفت مطلق» نام مي نهد. اين معرفت مطلق به دست نمي آيد، مگر آنكه ذهن (ايده) به آزادي خود، آگاهي و وقوف يابد. به تعبيري ديگر،هگل، «آزادي» را چيزي جز «آگاهي به آزادي» نمي داند و به وسيله اين آگاهي و آزادي (كه در واقع يك امر به شمار مي آيند) در مرحله نهايي تاريخ، به جاي اينكه مهار ذهن (ايده)  به دست نيروهاي خارجي باشد، ذهن قادر است خودش را به شيوه عقلاني ساماندهي كند و به خود آگاهي نايل شود. به عقيده هگل، «از خود بيگانگي» به معناي آگاهي نداشتن به اين واقعيت اساسي است كه چيزي جز ذهن وجود ندارد و هر مرحله از تاريخ كه به اين حقيقت آگاهي نداشته باشد، در حالت «از خود بيگانگي» قرار دارد. از اين رو، مبحث «اليناسيون» در نگاه هگل با مبحث آگاهي، رابطه اي تنگاتنگ پيدا مي كند، هر چند مقصود از آگاهي، آگاهي به كليت و مطلق بودن ذهن است و هر نگاهي كه چيزي فراي اين ذهن را دريابد، با «بيگانگي از خويش» مواجه است؛ چون چيزي فراتر از اين ذهن و روح مطلق وجود ندارد.
مثالي كه هگل براي نمايش «اين بيگانگي از خويشتن» ذكر مي كند، به پرستش بت توسط انسان مربوط است. هگل انسان بت پرست را «جان ناخوش» مي نامد؛ انساني كه به خودش به چشم موجودي ناتوان، نادان و پست مي نگرد و موجودي فراتر از خود را تواناي مطلق و داناي مطلق مي پندارد و همه صفات خوب را بيرون از خود و ذهن خويش در نظر مي گيرد و غيريتي را كل و مطلق مي داند، در حالي كه همه اين صفات از آن اوست و وي چون بدين مسأله التفات، توجه و آگاهي ندارد، «ديگري» را به جاي خود مطلق مي پندارد و از اين رو، در حالت «از خود بيگانگي» به سر مي برد.
«فوئرباخ»، ديگر فيلسوف ايدئاليست آلماني نيز كم و بيش با مسأله «ازخودبيگانگي» مواجه بود، اما در پيرامون او بيش از هر چيز رابطه «اليناسيون» و «دين» مورد توجه قرار گرفته است. مبحث «بيگانگي با خود» پس از آن به طور بسيار جدي در انديشه هاي «كارل ماركس» مشاهده مي شود.
به عقيده ماركس، آدميان مي توانند نحوه كنش و واكنش خود را با طبيعت تغيير دهند، در سطح بالاتري از ديگر جانداران عمل كنند و نحوه دگرگون سازي طبيعت را براي به دست آوردن آنچه در زندگي بدان نياز دارند، بياموزند. انسان با گذشت زمان، سلطه بيشتري بر طبيعت پيدا مي كند و برخلاف ديگر جانداران، اسير يكنواختي در رابطه با طبيعت نيست.
به عقيده ماركس، آدمي بتدريج كه بيشتر به طبيعت مسلط مي شود، مي تواند به آزادي خويش بيفزايد و هر چه انسان از لحاظ فهم طبيعت و فناوري رشد مي كند، نسبت به نحوه اي كه در دنيا زندگي مي كند و روش بهره برداري از آن، مسلط تر مي شود و بدين لحاظ، كل فرآيند تاريخ، سير رها شدن انسان از اسارت طبيعت است.
ماركس، قدرت انسان را براي مهار طبيعت، داراي دو بعد مي داند. در يك سطح، تسلط بر طبيعت بدانجا مي انجامد كه انسان به ابزار و وسايل توليد دست پيدا كند، اما در سطحي ديگر، تصرف در طبيعت و مهار آن، براي آدمي، ابزاري براي «ابراز وجود» نيز هست و او با اين عمل، قواي انساني و نيازهاي فردي خويش را نيز ارضا ميكند. مهار طبيعت نه تنها «وجود ابزار» براي انسان را به همراه دارد، كه صحنه اي براي «ابراز وجود» او هم هست. اما به زعم ماركس، در جامعه طبقاتي اين نياز اساسي «ابراز وجود» ناديده گرفته مي شود و بدين سبب، انسان در آن جوامع به «ازخودبيگانگي» تن در مي دهد و تنها راه برطرف شدن اين معضل در نگاه ماركس آن است كه همه تواناييها و مهارتهاي آدميان در خدمت نياز «كشف كردن» و «خلق نمودن» صرف شود و اين امري است كه امكان تحقق آن در نظام سرمايه داري ممكن نيست و تنها با تغيير اساسي در شيوه توليد آن نظام مي توان «از خود بيگانگي» و«اليناسيون» را از آدمي گرفت.
روان شناس و روان كاوي چون «اريك فروم» هم بر عنوانهايي چون «ناايمني»، «بي خانماني»، «اضطراب» و «دلهره» به عنوان مظاهر «اليناسيون» دست مي گذارد و آنها را ناشي از به وجود آمدن فرديت در جهان جديد ميداند كه احساس امنيت و تعلق را از بشر گرفته و در نتيجه سبب جداماندگي و بيگانگي از طبيعت و نيز جامعه و ساير هم نوعان شده است.
در برخي از آراي فلاسفه منسوب به مكتب «اگزيستانسياليسم» نيز كم و بيش مي توان رويكردهايي به مفهوم «اليناسيون» را مشاهده كرد. فيلسوفي از اين مكتب «اليناسيون» را اين گونه تعريف مي كند كه «ما خودمان را در خويشتن غير شخصي و اجتماعي مان گم كنيم؛ يعني پشت نقاب و نقش اجتماعي دفن شويم» و در سطحي ديگر آن را «غريب بودن» نام مي نهد. فيلسوفان اگزيستانس از طريق تمايز ميان داشتن و بودن هم به مفهوم «اليناسيون» و يا «از خودبيگانگي» نزديك شده اند. به عقيده آنها، بشر جديد، «بودن» را در «داشتن» خود مي بيند و همين به انسان جديد گونه اي «از خودبيگانگي» را تحميل كرده است.

  


رشته هاي جديد دكتري و كارشناسي ارشد در حوزه علميه قم ايجاد مي شود

 

رشته هاي تخصصي سطح سه و چهار (كارشناسي ارشد و دكتري) در 4 رشته در مراكز آموزشهاي تخصصي حوزه علميه قم ايجاد مي شود.
دبير شوراي مراكز تخصصي حوزه علميه قم با بيان اين خبر گفت: مقدمات ايجاد رشته اخلاق اسلامي و فلسفه در مقطع سطح سه (كارشناسي ارشد) و رشته امامت و مهدويت و جوان پژوهي در مقطع سطح چهار (دكتري) در دستور كار اين شورا قرار گرفته است.
حجةالاسلام حميد محمدي افزود: مصوبات اين شورا براي تأييد نهايي به شوراي عالي حوزه ارسال خواهد شد تا در صورت تصويب، مراحل اجرايي ايجاد رشته آغاز شود.
شوراي مراكز تخصصي حوزه علميه قم با حضور مدير مركز مديريت حوزه، معاونين آموزش، پژوهش و تبليغ و مديران مراكز تخصصي تشكيل مي شود.

  


واعظ زاده: رشد فناوري در ايران با تأخير همراه است

 

معاون علمي و فناوري رياست جمهوري گفت: با سختكوشي شخصيتها و دانشمندان برجسته كشور امروز به جايي رسيده ايم كه



رشد انتشارات علمي ما تقريباً در دنيا بي نظير است، اما متأسفانه اين الگو در مورد فناوري با تأخير انجام مي شود.
به گزارش مهر، دكتر صادق واعظ زاده با اشاره به حركتهاي اساسي در جهت آشناسازي دانشجويان با جريان اصلي پيشرفت علمي و فناوري كشور اظهار داشت: امروز تلاش خوش فرجام مردم و مسؤولان در كشور به دنبال نهضت فناوريهاي علمي است و در اين راه پيشگام نيز شده اند.
وي افزود: كساني كه از خارج وارد كشور مي شوند و شور و شوق علم خواهي در ايران را مي بينند، تعجب مي كنند و اين يك نعمت و موهبت است كه بايد قدر آن را بدانيم و با تلاش و كوشش فراوان زمينه هاي گسترش آن را فراهم كنيم.
معاون علمي و فناوري رياست جمهوري ادامه داد: در حال حاضر توليد علم در كشور آغاز شده و نهضت علمي كاملاً محسوس است تا حدي كه نظر دنيا را به خود جلب كرده است و كمتر همايش بين المللي است كه دانشمندان ما در آن نظر ديگران را برنيانگيزند، تا حدي كه مي پرسند در ايران چه خبر است.
وي پر شتاب كردن توسعه علمي كشور را مهمترين مرحله كار دانست و گفت: هرچه زمان اين توسعه بيشتر و طولاني تر شود با افزايش حجم توليدات، شتاب كار دشوارتر مي شود.
واعظ زاده دانشجويان را به تلاش جمعي دعوت كرد و اظهار داشت: روحيه كار گروهي از دوران جواني شروع مي شود و اين روحيه با تلاش جمعي از همين سنين جواني نهادينه مي شود.
وي به سنتهاي ارزشمند بسياري كه در نظام علمي و تربيتي كشورمان موجود است، اشاره كرد و گفت: تكريم استاد، امانتداري در منابع و مراجع علمي از اين جمله است كه در صيانت از اين ارزشها اهتمام بيشتري بايد كرد.

  


مدير مركز احياي آثار اسلامي؛آثار 8 نفر از علماي بزرگ شيعي را احيا مي كنيم

 

حجة الاسلام ناطقي، مدير مركز احياي آثار اسلامي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي دفتر تبليغات اسلامي گفت: بر اساس طرح ارايه شده از سوي مركز احياي آثار اسلامي كه از سال 81 آغاز شده است تلاش مي كنيم آثار هشت نفر از علماي شيعه را احيا كنيم.
وي گفت: تاكنون موسوعه علامه شرف الدين در يازده جلد و موسوعه علامه بلاغي در 9 جلد جمع آوري و منتشر شده است و موسوعه شهيد اول، شهيد ثاني، علامه محسن امين، شيخ بهايي و سيد مرتضي جمع آوري و تدوين خواهد شد.
حجة الاسلام ناطقي در ادامه افزود: تدوين موسوعه علامه بلاغي نيز در همين راستا بوده است.

  



يك مسؤول مركز اسلامي لندن:وهابيت دير يا زود سقوط مي كند

 

مسؤول عربي مركز اسلامي لندن گفت: وهابيت نمي تواند به نياز جامعه بشري پاسخ دهد، از اين رو اين فرقه استمرار نيافته و سقوط خواهد كرد.دكتر علي رمضان الاوسي در گفتگو با ايرنا افزود: وهابيت يك مذهب فقهي نيست، بلكه فرقه اي است كه از سوي محمد عبدالوهاب تأسيس شده و از جانب انگليسي ها نيز تحت حمايت قرار گرفت.وي اضافه كرد: قواعد و اصول فرقه وهابيت با بديهيات اجتماعي بشريت در تضاد و با تفكر در ستيز است و به همين خاطر نمي تواند استمرار يابد و هيچ آينده روشني براي آن نمي توان متصور شد.وي ادامه داد: بر خلاف اين فرقه، جريان اصيل اسلامي است كه در تمامي جوامع در حال پيشرفت است و آييني است كه بشريت را به صلح و دوستي متقابل دعوت مي كند و به نيازهاي مردم پاسخ مي دهد و مردم دنيا اين حقيقت را به خوبي تشخيص مي دهند. رمضان الاوسي افزود: معتقدم آينده براي اسلام و مسلمانان است، زيرا ما ايمان به وحدت كلمه و گفتگوي تمدنها داريم.وي با اشاره به اينكه جمهوري اسلامي پرچمدار طرح «گفتگو» است، تأكيد كرد: امروز مجامع مختلف اسلامي از جمله مجمع تقريب مذاهب اسلامي گامهاي مؤثري در راستاي نزديكي هرچه بيشتر مذاهب اسلامي برداشته است.وي اضافه كرد: اخيراً در لندن نيز نشستي با علماي اسلام از مذاهب مختلف برگزار كرديم و شاهد حضور گسترده مذاهب اسلامي بوديم و معتقديم از طريق برقراري ارتباط بين مذاهب اسلامي مي توان دين مبين اسلام را هرچه بيشتر در دنيا مطرح كرد.

  


مدرنيسم و منجلاب قرن 21

 

* علي مشتاقي

زايش انقلاب روشنگري و مدرنيسم نظري در اروپا با رويكردهاي خردورزانه و عقلگراي خويش هجمه وسيعي را عليه مذهب و در بعد كلان تر عليه متافيزيك آغاز نمود، اين هجمه بخصوص با شكل گيري مدرنيزاسيون در حوزه تكنولوژي و از پي آن انقلاب صنعتي بسط و توسعه يافت. انسان مدرن از عقلانيت و علم بتي ساخته و آن را پرستش مي كرد. بشر تكنوكرات تمام دستاوردهاي عرصه فناوري و عرصه تئوريك خويش را رها و رد عقل محض مي دانست و دخالت نيروهاي فرامادي و ماورايي را در مسير پيشرفت خود منكر شد. بنيادهاي مذهبي در جهان مدرن از سوي نظريه پردازان متجدد و نوخواه به صراحت به چالش كشيده مي شد و از دل اين تعارضها آنچه نصيب انسان و عقل نقاد مورد نظر وي شد، همگي ناقد مذهب و بلكه فراتر از آن ناقض مذهب بود. انديشه هايي نظير سكولاريسم با ايده حذف شريعت از زندگي اجتماعي و سياسي، فلسفه پوزيتيويسم با نگرشهاي اثباتي، اصالت ماده و بسط تجربه گرايي و تفكر راسيوناليسم با تأكيد بر عقل محض و رويكردهاي اومانيستي با قايل شدن نقش محوري و خدايي براي انسان و از پي آن بي اعتنايي به مختصات و مباني مذهب و نقش و كاركرد آن در زندگي بشر خود را بديلي براي شريعت معرفي نمودند.
انسان معناگراي عهد مدرس گرايي با تمام ويژگيهاي استعلايي و شريعت مدار خويش، چنان از آموزه هاي جنبش پروتستانتيسم و به دنبال آن مدرنيسم متأثر شد كه هيچ راه نجاتي براي او متصور نبود و سقوط در غرقاب ايستارهاي غير روحاني و بينشهاي ماترياليستي عقلگر و دره عميق كفر و الحادغايتي اجتناب ناپذير و سرنوشتي محتوم ولايتغير را براي او به ذهن متبادر مي ساخت. آنچه انقلاب روشنگري در قالب دين پيرايي و تأكيد بر مولفه هاي دوگانه علم و عقل كه متفكران غربي آنها را دوبال ضروري براي كشف حقيقت و معرفت مي دانستند، به انسان بخشيد و در مقابل ارزشهاي اصيل مذهبي و هويت الهي اورا نابود ساخت چيزي نبود مگر كفر و الحاد.
نتيجه تأكيد بر اصالت لذت و سودمندي گرايي، كسب رفاه مادي، آسايش جسماني و فربه تر شدن در فناوري، صنعت و تكنولوژي و تهي شدن از معنويات و ريزش در علايق ديني بود.
در تحليل علل الحادگرايي جنبش پروتستانتيسم و رفرماسيون در حوزه دين و مذهب كه مقدمه شريعت ستيزي انديشه هاي مدرن در قرون بعدي بود، گفتارها و نوشتارها بسيار است، اما شاخص ترين دليل همان بي اعتنايي هاي مكرر متوليان كليسا به اصول ماهوي و محتواي اصيل و بنيادين مسيحيت بود كه در نهايت به تعراض ميان كليسا و روشنفكران انجاميد. آنچه راهبان كليسا در پي آن بودند؛ يعني تسلط مستمر بر حوزه خصوصي و عرصه عمومي مردم و همچنين انحصار قدرت و سياست، تفاوت بنيادين و آشكاري با مباني شريعت عيسوي و آموزه هاي مسيحيت داشت و اين انحرافها و تفاوتها بتدريج روح رسالت مسيح را مخدوش نمود و به شكاف عميق ميان مردم و روحانيون كليساي كاتوليك كه توتاليتاريستي ترين تئوكراسي تاريخ را رقم زدند، انجاميد.
اما روحانيون برجسته ايي همچون «مارتين لوتر» و «ژان كالوين» كه از نزديك با نهاد كليساي كاتوليك مرتبط بوده و فساد بي حد پاپ در حوزه هاي گوناگون و مصادره قدرت توسط راهبان كليسا و به طور كلي خروج كليسا از دين خالص و مباني اساسي الهيات مسيح(ع) را به وضوح نظاره گر بودند، وضع موجود را تحمل نكرده و براي رهايي مسيحيت كه ثنويت و انفكاك دين و قدرت ويژگي بارز و ذاتي آن به شمار مي آمد، تلاش كرده و شاخه اي از دين مسيحيت به نام پروتستان را ايجاد نمودند. همچنين پيروان مذهب جديد و تمام كساني كه نسبت به كالوين و انديشه هاي او سمپاشي داشته و «كالونيستها» ناميده مي شوند، بر آن بودند تا اختيار سياسي را از كليسا سلب كنند، در عين حال اعتقاد داشتند اطاعت از فرمانروايان دنيوي بر تمام مردم واجب و ضروري است. «ژان كالوين» مباني انديشه هاي پوياي خويش را در حوزه مذهب در كتابي تحت عنوان «نهادها» كه مانيفست پروتستانها محسوب مي شود گردآوري نمود. آراي «كالوين» و «لوتر» قدرت سياسي را به نهاد حكومت بازگرداند و تقدس مذهب را نيز احيا نمود، اما اين تعادل ميان كليسا و قدرت سياسي ديري نپاييد و پروتستانتيسم با انحراف از مسير خود، به مكتبي بدعت گذار و ضد دين تغيير جهت داد و انديشه هاي اصلاح گرايانه بر آن در اثر افراط و تحركات راديكال و تندروانه، چند دهه بعد رو به افول گذارد و دين بويژه در ميان انديشمندان قرن نوزدهم به انزوا كشيده شد و متفكراني نظير نيچه و ماركس علناً در تضاد با مذهب سخن مي راندند. پس از آن، تعارضهاي تئوريك با مذهب و به چالش كشيدن زيرساختهاي دين به عنوان ميراثي شوم به نظريه پردازان قرن بيستم رسيد، لذا رگه هاي حذف دغدغه ديني و رد و انكار مذهب به وضوح در اراي اگزيستانسياليستها و سكولارهاي قرن 20  مشهود است.
انسان مدرن غربي نيز به تأسي از متفكران خود در تنازع با ماوراء الطبيعه و گسست از انگاره هاي معناگرايانه، مباني معرفت شناسي مذهب و بنيادهاي متافيزيكي در اين مسير گام برداشت و آن گونه كه با كوهي از معضلات در عرصه هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، امنيتي، حقوقي و هويتي، مبهوت و سرگردان ميان نسخه هاي تجويزي مكاتب بشري معلق مانده و در برزخ بحرانهاي موجود دست و پا مي زند و همچنان به نظريه پردازان بي خاصيت انديشمندان خود دل بسته است غرب در قرن بيست و يكم هنوز درك نكرده كه راه رهايي از اين باتلاق خود ساخته و كشف حقيقت، حركت در مسير پيام آوران الهي و عمل تام و مطلق دستورات و فرامين الهي است.

  


طباطبايي «پديدارشناسي روح» را روايت مي كند

 

«پديدارشناسي روح» به عنوان مهمترين كتاب «هگل»، دويست سال پس از انتشار، از سوي سيدجواد طباطبايي بازخواني و تفسير مي شود.
به گزارش مهر، دكتر سيدجواد طباطبايي، نويسنده و پژوهشگر علوم سياسي در نظر دارد، به مناسبت دويستمين سالگرد انتشار كتاب «پديدارشناسي روح»، اثر «فردريش هگل»، فيلسوف مشهور آلماني، در مؤسسه مطالعاتي انديشه سياسي و اقتصادي، جلساتي را به شرح و تفسير اين اثر اختصاص دهد.
«گئورگ ويلهلم فردريش هگل» (1770-1831)، فيلسوف نامدار ايده آليست آلماني، نگارش كتاب «پديدارشناسي روح» را در سال 1807 به پايان رساند. اين كتاب به نظر بسياري از نويسندگان تاريخ فلسفه غرب، مهمترين اثر او و نخستين فرآورده دوران پختگي انديشه تا پايان عمر است.
هگل در سال 1831، كار تجديدنظر در آن را آغاز كرد، ولي در نيمه كار درگذشت.
مقصود اصلي هگل از نوشتن اين كتاب چنانكه خود در مقدمه مي گويد، اين است كه فلسفه را به پايه علم برساند، تا با آن يكي شود. هگل از مراحل سير تكامل ذهن انسان قطع نظر از رابطه آن با جامعه و مقام آن در سير تاريخي زندگي انسان سخن مي گويد و در بخشهاي ديگر كتاب، وضع انسان را در رابطه اش با جامعه و تاريخ بررسي مي كند.
دكتر سيد جواد طباطبايي، در نظر دارد در ادامه طرح معرفي فلسفه سياسي انقلاب فرانسه، به شرح انديشه هاي هگل در كتاب «پديدارشناسي روح» بپردازد.

  


«در باب يقين» و «آثار علوي» منتشر مي شوند

 

«در باب يقين» اثر «لودويگ ويتگنشتاين» با ويراست دوباره مالك حسيني و اضافه كردن متن آلماني كتاب به  همراه ترجمه  انگليسي آن، براي نوبت سوم چاپ مي شود.
به گزارش ايسنا، حسيني در اين باره گفت: به  دليل ناآشنايي بخش عمده اي از اهل فلسفه با زبان آلماني، ترجمه  انگليسي اثر نيز در كنار ترجمه  فارسي آورده شده تا ضمن اينكه امكان نشر ترجمه با توجه به متن اصلي فراهم  آيد، زمينه اي هم براي آموزش دانشجويان فلسفه مهيا شود.
اين اثر، كتاب اصلي ويتگنشتاين در زمينه  معرفت شناسي به شمار مي رود و همواره مورد توجه ويتگنشتاين پژوهان بوده است.
همچنين، اسماعيل سعادت، كتابي را از ارسطو در دست ترجمه دارد.
اين كتاب با عنوان «آثار علوي»، نوشته  ارسطو است كه سعادت آن  را از روي متن انگليسي و فرانسوي به فارسي برمي گرداند.
به  گفته  وي، اين اثر تاكنون به فارسي ترجمه و منتشر نشده است.
ويرايش و ترجمه  «مجلدات نه گانه  تاريخ فلسفه» اثر فردريك كاپلستون به  همراه «تلخكاميهاي سوني» كنتس دوسكور، «ايزابل» آندره ژيد، «عصر بدگماني» ناتالي ساروت، «كشفيات نوين در روان پزشكي اخلاق» جورج ادوارد مور و بخشي از «سير فلسفه  در جهان اسلام» ماجد فخري از ديگر آثار او هستند.

  


نشست برگزيدگان «كتاب سال فلسفه» برگزار مي شود

 

به مناسبت برگزاري بيست و پنجمين دوره «كتاب سال» و برگزيده شدن تعدادي از آثار فلسفي، مؤسسه پژوهشي فلسفه و حكمت ايران 29 بهمن ماه نشستي با حضور برگزيدگان برگزار مي كند.
به گزارش مهر، در اين نشست كه با حضور برگزيدگان «كتاب سال» همراه خواهد بود، دكتر حميد شهرياري، مؤلف كتاب «فلسفه اخلاق در تفكر غرب از ديدگاه مك اينتاير»، سياوش جمادي، مؤلف كتاب «زمينه و زمانه پديدارشناسي»، دكتر فريبرز مجيدي، مترجم كتاب «زيبايي شناسي و ذهنيت از كانت تا نيچه»، دكتر نجفقلي حبيبي، مصحح كتاب «رسائل شجره الالهيه في علوم الحقائق الربانيه»، و دكتر مجدالدين كيواني مترجم كتاب «صهباي خرد» حضور خواهند داشت.
اين نشست روز دوشنبه از ساعت 30/16 در محل انجمن حكمت و فلسفه برگزار مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com