|
سيد علي طباطبايي
فضلا و قدما و اينترنت بازان جوان غرق وبگردي و شهروندان پرشور دنياي سايبر همگي معتقدند چيزي كه اين دنياي جديد صفر و يك را از بلندگوهاي پر سر و صدايي كه فكر و حواس نسلهاي قبل از ما را مسحور خود كرده بودند جدا مي كند، دوسويه بودن تبادل داده هاست. اينجا ديگر گويندگان يك قشر خاص نيستند و هر خواننده اي يك نويسنده بالقوه نيز هست. به همين خاطر است كه اگر كسي سؤالي داشته باشد، مي تواند آن را به قضاوت ميليونها خواننده از نقاط مختلف جهان قرار دهد و نظر خوانندگان را بسنجد. اين هفته هم كه قرار شد درباره «نوجوانان خجالتي» مطلبي بنويسيم بهترين مطلبي كه يافتيم سؤالي بود كه از سوي يك دختر 16 ساله در قسمت پرسشهاي ياهو مطرح شده بود و پاسخهاي زيادي را هم پشت سر خود قطار كرده بود. ما هم ديديم چه بهتر كه به جاي ترجمه نظرات يك نويسنده، خلاصه اي از نوشته هاي يك جمع را تقديم شما كنيم.
با نوجوانان خجالتي، با بزرگسالان مطمئن!؟
سلام. من يك دختر 16 ساله هستم كه در سال آخر دبيرستان مشغول تحصيلم و ديگر طاقت صبر كردن براي آغاز دبيرستان را ندارم. من يك مشكل واقعاً بزرگ با خجالتي بودن دارم. مشكل اينجاست كه وقتي قرار است با افراد همسن و سال خودم باشم خيلي خجالتي هستم، اما وقتي كه با بزرگترها هستم خيلي مطمئن رفتار مي كنم، زياد صحبت مي كنم، شوخ طبعم، مي خندم و كلاً خودم هستم و از گذران وقت لذت مي برم. اما وقتي با نوجوانان هستم خجالتي مي شوم و كم حرف. مشكل اينجاست كه بسياري از دوستان من بداخلاق هستند و وسط حرفم مي پرند و اعتماد به نفسم را تخريب مي كنند. همين قضيه باعث شده كه در مدرسه هم شاداب نباشم، چون مي ترسم كه مورد قضاوت همسن و سالانم قرار بگيرم. آيا اين پديده طبيعي است؟ آيا فرد ديگري هم تجربه مشابهي داشته است؟ حتي مادرم هم متوجه شده كه من با بزرگسالان راحت ترم! آيا اين نكته بدي است؟
* به نظر من كه اصلاً اين طور نيست. من هم همين طورم. علت اينكه من با بزرگترها راحتم؛ اين است كه گمان مي كنم آنان بهتر مي توانند قضاوت كنند. آنان قبول دارند كه همه افراد جهان متفاوتند. اما بعضي وقتها نوجوانان خيلي خودخواه و مغرور مي شوند و گمان مي كنند كه اگر مثل آنان نباشي پس نبايد در جمعشان پذيرفته شوي. بزرگترها مي دانند كه آدم بايد خودش باشد!
* اين احساسات كاملاً طبيعي است. من الان 26 سال دارم، ولي وقتي همسن تو بودم همين احساس را داشتم. قبول دارم كه جمع نوجوانان بعضي وقتها خيلي بد اخلاق و خودخواه مي شوند. فقط مواظب باش كه جماعت مسن تري كه با آنان رفت و آمد مي كني، جماعت سالمي باشند.
* ممكن است علت آن باشد كه روحت پيرتر از توست. اما توصيه من آن است كه سعي كني با همسن و سالهاي خودت بگردي.
* اگر شما هم احساس خجالتي بودن داريد احتمالاً گمان مي كنيد كه اعتماد به نفستان كم است. ولي به اين مشكل به عنوان يك بيماري كشنده فكر نكنيد. اصلاً خجالتي بودن كه عيب نيست. ولي اگر اجازه بدهيد كه خجالتتان مانع انجام دادن فعاليتهاي مورد علاقه تان شود، يا مانع آشنا شدن با مردم ديگر شود، يا مانع لذت بردنتان از زندگي شود آن وقت بايد با آن مبارزه كنيد.
چند پيشنهاد به خجالتي ها
اين چند تا نكته ممكن است زندگي شما را تغيير ندهد؛ اما به من كمك كرد تا به مرور زمان از خجالت خودم رها شوم پس ارزش فكر كردن را دارد.
1) با مردم حرف بزنيد. از صبح تا شب در خانه نشستن و بازي رايانه اي و ديدن فيلمهاي مختلف به شما كمكي نخواهد كرد. اگر به مهماني در جاي شلوغي دعوت شديد، از آن فرار نكنيد. براي در خانه ماندن دليل تراشي نكنيد. همين طور رفتارهاست كه پشت سر هم به فاجعه ختم مي شود. در چنين مجالسي است كه شما فرصت آشنايي با آدمهاي جديد را پيدا مي كنيد.
2) عضو يك گروه يا تيم شويد. با چند نفر جمع شويد و يك علاقه مشترك پيدا كنيد و بعد در ارتباط با همين علاقه دور هم جمع شويد و فعاليت مشترك انجام دهيد.
3) در مجالس عمومي برنامه اجرا كنيد. نقطه سرنوشت ساز زندگي من لحظه اي بود كه تصميم گرفتم عضو گروه تئاتر مدرسه شود. متوجه شدم كه آنجا مي توانم خوب بازي كنم و باعث خنده ديگران شوم. فرصتي بود تا فرد ديگري بودن را تجربه كنم. كسي كه مي توانست با همه فرق داشته باشد و همه را كنترل كند. اين نه تنها فرصتي براي ابراز خودم بود، بلكه به من كمك كرد تا ديگران را نيز بهتر درك كنم. نهايتاً من به يك بازيگر طنز حرفه اي تبديل شدم. اما دليل ندارد كه شما هم حرفه اي شويد، ولي در هر صورت عضو گروه تئاتر مدرسه يا محل خود شويد. يا حتي گروه مناظره، كلاً هر جا كه نياز به حرف زدن در مقابل افراد ديگر باشد. اصلاً هم نياز نيست كه موفق باشيد. مهم اين است كه فقط اين تجربه را امتحان كنيد.
4) با مردم درباره موضوع مورد علاقه شان صحبت كنيد، هر گاه از آشنا شدن با افراد جديد مي ترسيد و نگرانيد كه شايد حرفهاي شما برايشان جالب نباشد كاري كنيد درباره خودشان صحبت كنند. نهايتاً آنها هم از شما خواهند پرسيد. شما هم صادقانه پاسخ دهيد و دوباره موضوع را به آنان منحرف كنيد. اين طوري آنان از اين مكالمه خيلي لذت خواهند برد.
5) اگر اعتقادي داريد آن را با تعهد كامل بيان كنيد. شما حق داريد كه عقايد خود را بيان كنيد حتي اگر با ديگران اختلاف نظر داشته باشيد.
6) سعي نكنيد كه كامل و بدون نقص باشيد. بعضي وقتها آدمهاي خجالتي يا با اعتماد به نفس كم فكر مي كنند براي اينكه با دنيا برابري كنند بايد كامل و بي نقص باشند. ولي اين طور نيست. كافي است كه شما خودتان باشيد.
7) بهترين دوست خود باشيد. به خودتان سخت نگيريد و اعتماد به نفس خودتان را تخريب نكنيد. خودتان را دوست داشته باشيد تا ديگران هم شما را دوست داشته باشند.
توجه داشته باشيد كه غلبه بر خجالت يك روند درازمدت است و دشوار. اين نكات به من كه خيلي كمك كرده است، اميدوارم كه به شما هم كمك كند.
خوب اين هم از «گپ كده» اين هفته. هميشه قوي باشيد و سربلند. |