|
عباسعلي سپاهي يونسي
سيامك بهرام پرور از شاعران جوان هم روزگارماست كه دستي هم در نوشتن نقد دارد. او متولد 1355 مشهد است و در حال حاضر به كار طبابت مشغول است.

بهرام پرور با جديت به شعر مي پردازد، چه آن زمان كه شعر مي گويد و چه آن زمان كه خواننده و مخاطب شعر ديگران است و درباره شعر صحبت مي كند. با او در يكي از روزهاي سرد دي ماه به گفتگو نشستيم. با هيجان فراوان از شعر و نقد شعر مي گفت و از كم اقبالي و كم توجهي منتقدان ما به شعر جوان كه وجود آن را بسيار لازم مي داند. «عطر تند نارنج»، «برتابي از ترانه» (بازسرايي شعر نزار قباني از ترجمه زهرا پور شيرازي) دو كتاب چاپ شده از بهرام پرور است. او همچنين ترجمه كتابي از «ساموئل بكت» با عنوان «گمگشتگان» و يك مجموعه شعر را آماده چاپ دارد.او همچنين در دنياي اينترنت نيز صاحب وبلاگ «شاعرانه» است كه در آن از شعر و شاعري مي نويسد و اين نشان از توجه و استفاده اين شاعر جوان از فرصتهاي جديد براي ارتباط با مخاطب دارد.
* براي شروع بفرماييد آيا ما دركشورمان جريان نقد داريم؟
** بله بدون ترديد جريان نقد داريم و در اين شكي نيست. نقدهاي خوبي هست كه توسط بعضي از افراد نوشته مي شود، اما بر سر چگونگي نقدها حرف هست.

* ما در كشورمان انواع نقدها را داريم؛ نقدهاي تحليلي، نقد مضمون گر، نقد ساختارگرا و انواع ديگر نقد. اما به نظر مي رسد به يكي از نحله هاي مهم نقد يعني نقد تحليلي آن گونه كه بايد و شايد پرداخته نمي شود. در اين خصوص صحبتي داريد؟
** ناديده گرفته شدن اين نوع نقد بدين معنا نيست كه ما نقد تحليلي نداريم. نقدهاي خوبي در اين نوع هم داريم كه توسط استاداني همچون شفيعي كدكني و جلال ستاري در بحث اسطوره نوشته شده اند و استادان ديگري كه كارهاي خوبشان را مي خوانيم و مي شناسيم. اما اين نكته را بايد يادآور شد كه اين نقدهاي خوب بيشتر بر آثار كلاسيك ما نوشته شده اند. اين نقدها تحليل و بررسي آثار ارزشمند است، براي اينكه ما درك و شناخت بهتري نسبت به اين آثار پيدا كنيم و به درك درست تري از زيبايي برسيم، ولي در اين ميان مشكلي ديده مي شود كه همان ناديده گرفتن آثار جوانان است.
* يعني نقدهاي تحليلي بر آثار جوانان نوشته نمي شود؟
** خير نوشته نمي شود و يا آن قدر كم است كه به چشم نمي آيد.
* موافقيد درباره كاركرد نقد تحليلي صحبت كنيم؟
** نقد تحليلي زيبايي هاي اثر را مقابل چشمان ما برجسته مي كند و دليل لذت بردن يا نبردن از يك اثر را براي ما بازگو مي كند. شاعر تمهيداتي در مضمون، فرم و كليت اثر خود انديشيده است كه باعث زيبا شدن اثرش شود. يك مخاطب عادي در برخورد با يك اثر زيبايي هايي را پيدا مي كند، منتقد هم در چالش با اثر زيبايي را كه مخاطب ديده است تبيين مي كند.
* خب اگر اين نقد تحليلي بر يك اثر نوشته نشود چه اتفاقي مي افتد؟
** اولين اتفاق اين است كه شاعر مي گويد: زحمت من در خلق زيبايي ديده نشده است، زحمت كشيدم تا شعري خلق كنم كه داراي امتيازاتي باشد، ولي خواننده آنها را نديد و زحمت من هدر رفت.
اتفاق دوم اين است كه اين ناديده انگاشته شدن باعث مي شود شاعر ما به راهي اشتباه برود، يعني به زعم خود به راهي مي رود و كاري مي كند كه ديده بشود و از طرف مخاطب و منتقد با استقبال مواجه شود، در نتيجه اين فكر و اين نگاه يا آن قدر سادگي و بي پيرايگي را به شعر اضافه مي كند كه در عمل شعر از مفهوم هنري خود خارج مي شود و يا به سمت يك سري تكنيكها و روشهايي مي رود كه به راحتي مد مي شوند و بعضي ها براي مطرح كردن خود و ديده شدن به هر قيمتي، به آنها متوسل مي شوند تا منتقد و مخاطب اين تكنيكها و شگردها را در كار شاعر ببيند و كار او را تأييد كند. نتيجه اين اقدام آن است كه نخست هر تكنيكي كه فراوان باشد و خيلي در شعر رو باشد به زيبايي اثر لطمه مي زند و دوم اين كه در يك دوره زماني شعرهاي مشابه همديگر فراوان مي شود و با نگاه كردن به شعر شاعران مختلف به اين درك مي رسيم كه اين شعرها از روي يكديگر رونويسي شده اند و اين باعث از بين رفتن خلاقيت مي شود. خلاقيتي كه ما در هنر به آن فراوان نياز داريم و بايد دنبال آن باشيم.
* و مي توان ارتباطي هم بين اين نوع نقد و بحرانهاي شعري پيدا كرد؟
** ببينيد ما اكنون در فضاي شعري جامعه با اين نظر كارشناسان و اصحاب نظر مواجهيم كه در شعر بحران داريم، حال اين بحران را بعضي ها بحران شعر مي دانند و بعضي بحران مخاطب. نقد تحليلي چنانكه پيش از اين گفتم مي تواند در رفع بحران شعر و بحران مخاطب هم به ما كمك كند. وقتي زيبايي هاي يك اثر را نشان مي دهيد و پيچيدگي ها را براي مخاطب تبيين مي كنيد تمايل و علاقه مخاطب به اثر بيشتر مي شود و بيشتر به سمت اثر مي آيد و خوانش هاي خود را هم از اثر پيدا مي كند. وقتي مي بيند به مواردي در شعر اشاره شده است كه او آنها را نديده سعي مي كند در خوانش هاي خود به موارد تازه اي دست پيدا بكند و با شعر برخوردي جدي تر داشته باشد.
* اصولاً در نقد تحليلي مهمترين مسأله چيست؟
** اين است كه ما هر چيزي كه در شعر با آن رو به رو مي شويم به لحاظ محتوايي يك «چرا» بگذاريم. چرا اين سطر زير فلان سطر نوشته شده؟ چرا به جاي كلمه «زود» مثلاً كلمه «تند» گذاشته شده؟ چرا مثلاً شكل نوشتاري شعر به اين صورت است؟ و هزاران چراي ديگر. پس ما در مقابل هر نكته يك چرايي مي گذاريم و بعد تحليل مي كنيم و جواب مي دهيم و در اين فرايند، مخاطب طريقه خوانش درست شعر را هم مي آموزد و دوم اينكه او را با زيبايي ها و پيچيدگي ها آشنا مي كنيم. او در مي يابد در شعر زيبايي هايي وجود دارد و ميل او به شعر كه سرچشمه زيبايي براي او بوده است بيشتر مي شود و مي تواند به از بين بردن «بحران مخاطب» هم كمك كند.
* به نظر شما چرا نقد تحليلي بر شعر جوان ما نوشته نمي شود و اگر هم وجود دارد كم است؟
** دليل اين امر آن است كه ما شاعر جوانمان را دست كم مي گيريم. مي گوييم مثلاً حافظ است كه فلان كلمه اش فكر شده و انتخاب شده و نمي شود يك كلمه را به جاي كلمه ديگر استفاده كرد. يا يك بيت و يا يك مصراع يك شعر را حذف كرد يا مولانا يا فروغ است كه اين گونه است و مثلاً سيامك بهرام پرور اين گونه نيست. او شعري گفته است و حالا فلان كلمه به ذهنش رسيده و در شعرش هم آمده و براي عمل خود فكر نكرده است. يعني ذهنيت ما اين گونه است. وقتي هم ذهنيت ما اين طور باشد، فكر نمي كنيم. چون با پيشداوري به شعر نزديك شده ايم و اين باعث مي شود حتي چيزهاي پيش پا افتاده را در شعر ببينيم. چيزهايي كه كليدهاي آن را شاعر در شعرش گذاشته است و مي توان به آنها دسترسي پيدا كرد. اين پيشداوري متأسفانه گاهي در بين شاعران ما هم ديده مي شود. علت هم اين است كه دارند با اثر يك شاعر جوان رو به رو مي شوند. اگر نام شاعري از شاعران كلاسيك ما پاي شعر باشد برخوردي متفاوت با آن مي شود و در شعر دقت لازم لحاظ مي شود و آن چراهايي كه گفته شد درباره شعر اتفاق مي افتد، ول چون بحث شعر جوان است ديگر اين نگاه جدي ديده نمي شود و اين به نظر بنده يك ضعف و كم لطفي به شعر جوان است.
* پس شما نياز به نقد تخيلي بر شعر جوان را ضروري مي دانيد و معتقديد شعر جوان ما هم از توانايي خوبي برخوردار است كه گاهي اوقات آن را نمي بينيم؟
** صددرصد! بايد اين شعر هم جدي گرفته شود و به طور جدي تري به نقد تحليلي شعر جوان پرداخت. ما به نقد تحليلي شعر جوان نياز مبرمي داريم و اتفاقاً نقد تحليلي دنيايي جذاب است، چون كسي كه درباره يك اثر نقد تحليلي مي نويسد و با اثر چالش ذهني دارد بسيار لذت مي برد، زيرا در اين ميان كشف و شهودي اتفاق مي افتد و يك دخالت خلاقانه در شعر ديگران انجام مي شود. جمله معروفي است كه مي گويد: شما در نقد تحليلي به چيزي اشاره مي كنيد كه شايد خالق اثر از آن آگاه نباشد، زيرا سرايش با ناخودآگاه سروكار دارد و شعر زاييده ناخودآگاه است و شايد شاعر در لحظه سرودن شعر و چينش كلمات در كنار يكديگر، متوجه تداعي هايي كه ايجاد كرده است نباشد و هر چند ممكن است در دوباره خواني شعرش به برخي اتفاقهاي جديد در شعرش برسد، اما چه بسا يك منتقد هوشيار بهتر از خود شاعر به اتفاقهاي شعر شاعر پي ببرد و آنها را نشان دهد.
* براي انجام يك نقد تحليلي موفق،به چه ابزاري نياز است؟
** صرف انرژي، انديشه و وقت و حوصله كافي و از همه مهمتر علم. يعني شما با مجموعه اي از دانسته هاي هنري مختلف با يك اثر مواجه شديد. متأسفانه ما براي خواندن يك اثر انرژي صرف نمي كنيم، اين را با يك مثال ساده مي شود نشان داد. شما حتي بسياري از شاعران را مي بينيد كه كتاب حتي دوستان خود را مانند يك روزنامه مي خوانند، يعني خواندني بدون صدا و لب خواني. اين اشتباه بزرگي است. شعر اصولاً داراي موسيقي است. شما وقتي شعر را به شكل روزنامه مي خوانيد يكي از مهمترين اركان شعر را نديده ايد، يعني واژه آرايي ها، خلق موسيقي، تمام اجراهاي موسيقايي و ... مثلاً آقاي مهدي فرجي شعري دارد كه يكي از ابيات آن اين گونه است:
درياچه موسيقي امواج رهايي
با قافيه دسته قوهاي پريده
خب هر مخاطب عام هم متوجه مي شود كه اين بيت تا چه اندازه موسيقايي است. اما منتقد مي گويد: توالي «قاف» ها پشت سر همديگر در اين بيت تداعي كننده حركت و پرزدن قوهاست و صداي قوها را براي خواننده تجسم مي كند. اگر دقيق تر بشويم تركيب «موسيقي درياچه» در مصرع اول و «قو» در مصرع دوم ما را به ياد موسيقي معروف چايكفسكي يعني «درياچه قو» مي اندازد، اين چيزي است كه وحدت ارگانيك بين اجزاي بيت ايجاد مي كند و بيت درخشان مي شود. لزومي ندارد مخاطب عام به همه اين نكات پي ببرد، او از خواندن اين بيت لذت مي برد، اما چرايي زيبايي بيت را منتقد نشان مي دهد و اين جاست كه اين رشته و نقد تحليلي جذاب مي شود.
* براي درك درست يك شعر اجراي خوب شعر هم نقش مهمي دارد؟
** بله! اين تجربه را من دارم. جايي بوده شعري خواندم و بعد عزيزي اشاره كرده است كه من شعرم را خوب اجرا كرده ام و به اين نكته اشاره كرده اند كه شعر با آنچه آنان خوانده اند ماهيتي متفاوت پيدا كرده است، من تصور مي كنم اين موضوع بيشتر از آنچه به خوب خواندن بنده و اجرايم برگردد به اجراي بد شعر توسط ديگران بر مي گردد، يعني من اگر شعر سهراب، اخوان، نيما يا هر شاعر ديگري را بخوانم همان گونه خواهم خواند كه شعر خودم را مي خوانم، يعني خاصيت هاي موسيقايي شعر، تاكيدها و ... را جوري اجرا مي كنم كه مفهوم مورد نظر شاعر خوب منتقل شود. خوب خواندن شعر يك قسمت بسيار مهم از درك شعر است. تا شعر را درست نخوانيم، درك درستي هم از آن پيدا نمي كنيم، پس اينجا بحث درست خواندن و اجراي درست شعر اهميت پيدا مي كند. ما با نقد تحليلي به مخاطب خواندن درست شعر را هم مي آموزيم با انجام نقد تحليلي رابطه شاعر، مخاطب و شعر به عنوان يك مثلث رسانه اي محكم تر و شعر موفق تر مي شود. وقتي شعر موفق شد شما به آنچه مي خواهيد راحت تر مي رسيد.
*ارتباط منتقدان و شعر جوان را چگونه مي بينيد؟
** وقتي به نقدهاي امروز نگاه مي كنيد متوجه اين نكته مي شويد كه نقد يا يك نقد جانبدارانه است كه شايد از ارتباطات فرامتني نشأت بگيرد و نتيجه آن هم «به به» و «چه چه» اثر است، بدون اينكه دليل به به و چه چه گفته شود و روشن كنيم چرا شعر خوب است. يعني اين گونه نقدها را مي توان درباره كار ديگران هم نوشت، زيرا شامل برخي تعريف هاي كلي است. در مقابل اين گونه نقدها، نقدهايي را شاهديم كه در شعر فقط ايرادها را ديده است و حتي گاهي از ايرادهاي نداشته شعر حرف مي زند و به نوعي با يك نقد تخريبي رو به رو مي شويم . اين نوع منتقد با اين ذهنيت سراغ متن مي رود كه اگر از كار تعريف كنيد نشان از سطح سليقه نازل او دارد. پس بنابراين اثر از نگاه منتقد در سطحي پايين است.
گمان كنم اين جمله از سيد حسن حسيني است كه مي گويد: كسي كه در نقد فقط بدي هاي يك اثر را بر مي شمارد به تعداد خوبي هاي اثر دروغ مي گويد. در نقد تحليلي ما اثر را واكاوي مي كنيم و اين واكاوي اثر معني تشريح اثر را ندارد.
نقد تحليلي يعني اينكه ما همه چيز اثر را در كليات آن بسنجيم و جزء جزء اثر را در كل ببينيم و تحليل كنيم. و تحليل ما باعث شود موجود زنده ما كه اينجا شعر است تكه تكه و كشته نشود و بتوانيم موجود زنده اي به نام «شعر» را به مخاطب نشان دهيم.
اگر خواسته باشيم مثال بزنيم بايد بگوييم معاينه اي انجام مي دهيم نقاط سالم و بيمار را نشان مي دهيم، البته به درستي. نشان دادن ضعفها و نقاط قوت كار در نقد تحليلي باعث مي شود شاعر به جوانب مختلف كار خود آشنا شود و در رفع كاستي ها بكوشد و در تقويت نقاط مثبت اثر خود هم سعي كند. متأسفانه در حال حاضر خيلي از نقدها نقد رياضي وارند، يعني خيلي فرم گرا يا ساختار گرا هستند. در اين گونه نقدها منتقد دنبال اين است كه وزن اثر درست است قافيه اشكالي ندارد و ... و در شكل خيلي جدي تر بازيهاي زباني آن هم بدون اينكه بررسي كنيم بازي زباني كه شاعر انجام داده است پشتوانه اي دارد يا ندارد، مورد توجه قرار مي گيرد.
به عنوان مثال شما قالبي مانند «غزل مثنوي» را داريد كه بعضي از شاعران از آن استفاده مي كنند و متأسفانه بعضي وقتها استفاده خيلي نادرستي از اين قالب مي شود، چون بدون آگاهي شاعر، مثلاً از غزل به مثنوي يا برعكس رفته است. تغيير فرم بدون در نظر گرفتن معنا و علم به كار اتفاق مي افتد، اما شاعر توانا اين كار را با علم و آگاهي انجام مي دهد و باعث مي شود اثر او بيشتر مورد توجه قرار بگيرد و ماندگار شود.
* مثالي در اين زمينه داريد؟
** بله، مي شود به اثر معروف شاعر معاصر محمدكاظم كاظمي اشاره كرد كه از تغيير فرم استفاده زيبا و بجايي مي كند، يعني وقتي صحبت رفتن است و حرف از جاده است، قالب مثنوي انتخاب شده، زيرا مثنوي مناسب سخن گفتن از جاده است و رفتن و گلايه، اما وقتي شاعر از وطن خود مي گويد و مي خواهد بگويد چرا به وطنم بر مي گردم تغيير فرم مي دهد و به غزل مي رسد، چون اينجا از وطن مي گويد و از عشق خودش به وطن . اينجا ديگر تغيير مثنوي به غزل بي دليل نيست، شاعر با تغيير فرم تغيير محتوايي در ذهن داشته است و جايي كه از غزل خارج مي شود دوباره به همان رفتن و جاده و مثنوي مي رسد و ادامه مي دهد.
كسي كه مي خواهد درباره اين كار نقد تحليلي بنويسد بايد متوجه اين موضوع باشد تا نشان بدهد براي تغيير فرم بايد ضرورتي باشد.
* در بين دوستان منتقد كدام يك بيشتر به شعر جوانان هم توجه دارد و كار آنها را نقد مي كند؟
** تا جايي كه من اطلاع دارم و مطالب را ديده ام به نظر آقاي شكار سري فعال ترين فرد است. شكارسري چند نكته مثبت دارد كه باعث اهميت بيشتر كار و شخصيت او مي شود. اول اينكه در زمينه شعر بسيار دموكرات است و به دموكراسي شعر اعتقاد دارد. ايشان با اينكه خود بيشتر شعر سپيد كار مي كند، ولي همه نحله هاي شعر را هم مطالعه مي كند و هم توجه دارد. نكته مهم ديگر درباره شكارسري اين است كه به شعر جوان اهميت مي دهد به علت دمخور بودن با جوانان و شعر آنان مدخلهاي ورودي به شعر جوانان را خوب مي شناسد و به قولي زبان آنها را درك و شعر آنان را خوب تبيين مي كند. به اين موارد مي شود علم و حوصله ايشان را اضافه كرد. همه اين موارد باعث مي شود نقدهاي ايشان بر شعر جوانان هم منصفانه باشد و هم راهگشا.
* براي آخرين سوال بفرماييد جوانها متوجه اين نقدهاي سازنده هستند يا اينكه آنها كار خودشان را مي كنند و منتقدان كار خودشان را؟
** ببينيد نكته مهم اينجاست كه ما متأسفانه از اين نوع نقدها كم داريم، اما مي شود اين نكته را يادآور شد كه هركجا نقدها ارائه شده مورد توجه جوانان قرار گرفته است و اين از تشنگي جوانان ما و خلا يك عزم جدي در اين مقوله حكايت دارد. نقدهايي كه صرفاً به ساختار اثر توجه مي كنند منظورم نقد ساختار گرانيت و به ويژگي هاي فرمي كار، گره چنداني را از كار ما باز نمي كند، اينها نقدهاي رياضي وار است كه شاعر ما بعد از چند بار نوشته شدن اين نقدها اوضاع را در مي يابد، چيزي كه نياز ماست تحليل متن است. |