تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-02-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 5اسفند ماه 1386

[ هنری ]
 * گفتگو با «مصطفي قطبي»، عكاس سينما، تئاتر و مطبوعات؛
براي برگشتن به هنر كلاسيك، زمان نداريم
 * برگزيدگان جشنواره  فيلم كوتاه «وارش» معرفي شدند
 * عيادتي از استاد جمشيد مشايخي؛اخلاق، بالاتر از شهرت است
 * گوهر خيرانديش: مشكلات مادي از دلايل حضور كمرنگ بازيگران در تئاتر است
 * نگاهي به نمايش «مرغابي وحشي» از آثار تحسين شده جشنواره فجر؛
دروغ زندگي همه انسانها
 * برگزيدگان جشنواره  فيلم 100  معرفي شدند
 * بهترين كتابهاي كودك از نگاه انگليسي ها انتخاب شدند

گفتگو با «مصطفي قطبي»، عكاس سينما، تئاتر و مطبوعات؛
براي برگشتن به هنر كلاسيك، زمان نداريم

 

* امير اطهر سهيلي

مصطفي را از خيلي وقت پيشتر از اين مي شناسم. شايد از همان زماني كه بي ادعا مي آمد ميان بچه هاي سينماي جوان مي 



نشست و ذهنش پر از ايده هاي تازه بود. اكنون هم هرچند در سينماي حرفه اي كاملا جاي خود را باز كرده ولي هيچ گاه آن روزگار را از ياد نمي برد. هنوز هم گاهي بهانه مشورتي يا سؤالي برايمان كافي است تا از او چيزي ياد بگيريم. سريال شهر آشوب و گزارشي كه قرار شد از پشت صحنه آن بگيرم دوباره مرا به عكاس خوش ذوق هم شهريمان پيوند داد و بهانه اي شد براي گفتگويي كوتاه و دوستانه.
براي گفتگو در تئاتر شهر قرار گذاشت. برنامه اي داشت براي عكاسي تئاتر. من هم با اشتياق پذيرفتم. مانند هميشه خوش قول بود، كمي قدم زديم. تلفن همراهش زنگ خورد و فهميدم سالگرد شهادت پدرش است. گفت امروزش را مي خواسته خالي كند اما ...
لبخند مي زند. كنارش مي نشينم و گفتگو را سريع آغاز مي كنم. ترجيح مي دهد معرفي را در مصاحبه نگذارم. از همان قديم ها هم ساختار شكن عمل مي كرد.
ناچار خودم معرفي اش مي كنم؛ مصطفي قطبي جوشاني، متولد 23 ارديبهشت سال 1358 و داراي مدرك كارشناسي عكاسي از دانشگاه هنر. مصطفي پس از برگزاري نمايشگاههاي متفاوتي در زمينه هاي مختلف، به عكاسي تئاتر و سينما روي آورده و در كارنامه اش عكاسي فيلم، سريال شهر آشوب به كارگرداني يدا... صمدي و سريال زكرياي رازي به چشم مي خورد. بقيه را ترجيح مي دهم از خودش بپرسم.

* به خواسته خودت بدون مقدمه شروع مي كنم، تعريفت از عكاسي چيست؟
** تعريفهاي زيادي توسط اهالي فن ارائه شده و به حتم «ثبت زمان» متعارف ترين تعريفي است كه ارائه شده، اما به اعتقاد من عكاسي يعني درست ديدن. بهتر ديدن، همواره در عكاسي مهمتر از ثبت كردن است.
* و عكاسي سينما ؟
** عكاسي در كليت يك واژه مشترك است. زير ساخت يكي است. هنر بايد در ذات هنرمند وجود داشته باشد. اما وقتي عكاس كادر را بشناسد، مباني را بداند، حس و لحظه را بداند باعث مي شود كه تصوير نا خودآگاه شكل بگيرد. حال در هر زمينه اي.
* پس تفاوتي در انواع مختلف عكاسي نمي بينيد؟
** نه اين طور نيست! به حتم تفاوتهاي فراواني دارد. در حقيقت تنها ارتباط بين حوزه هاي مختلف عكاسي، فقط «عكاسي كردن» است. ما به تعداد انواع صنعتها، انواع عكاسي داريم. ربط و ارتباط اينها تنها عكس بودنشان مي باشد. يعني دوربين وجود دارد و يك تصوير خروجي كه چاپ مي شود ولي آنچه مشخص است همان طور كه عمران در رشته سد سازي با جاده سازي متفاوت است، عكاسي سينما هم با تئاتر فرق مي كند و اين در كليت عكاسي قابل بسط مي باشد.
* من شما را در بسياري از حوزه هاي عكاسي فعال ديده ام، به نظر خودتان اگر فقط در يك زمينه كار مي كرديد موفق تر نبوديد؟
** توانايي انسان به حتم محدود به يك رشته نمي شود. مهم اين است كه برخي اشتراكها در اين رشته ها وجود دارد. براي من مهم نيست كه مرا به چه نوع عكاسي مي شناسند، پرتره يا طبيعت. مشخص بودن نوع عكاسي تنها در صنعت اهميت دارد. مثلاً «فخرالديني» در عكاسي پرتره موفق است اما عكسهاي طبيعت خوبي هم دارد يا «بابك برزويه» كه عكاس فيلم موفقي است و به خاطر عكسهاي فيلم «حكم» جايزه هم گرفت پيش از اين در عكاسي مطبوعات هم موفقيتهايي را كسب كرده بود.
* خودت در كدام شاخه موفق تري؟
** هيچ كدام! چون در همه زمينه ها تجربه كسب مي كنم. من خودم را عكاسي مي بينم كه در حال تجربه كردن است و هنوز به جايگاهي نرسيده كه شاخصه خاصي داشته باشد. ولي فكر مي كنم عكاسي سينما را بيشتر دوست دارم. اختلافي هم كه پيش از اين بحثش شد در همين نكته است. من تا كنون عكاسي صنعتي نكرده ام و فكر مي كنم شايد تجربه آن هم برايم لذت بخش باشد. به عنوان مثال استاد شجريان كار اصلي اش خوانندگي است ولي خطاطي هم مي كند، عكس روي جلد نوارش را هم خودش مي گيرد.
* برگرديم به عكاسي سينما. ويژگيهاي عكس، فيلم و مشكلات عكاسي سينما را چه مي داني؟
** ذات عكاسي فيلم يعني گيشه. يعني عكسي كه تماشاگر را به سينما بكشاند. ارتباط اصلي عكاس در حقيقت با تهيه كننده است و نه كارگردان. اما درباره مشكلات، مشكل اصلي عكاسي فيلم ،صداي شاتر است. در فيلمهايي كه صدابرداري سر صحنه مي شوند. اين صدا باعث مي شود عملاً نشود به راحتي از پلان استفاده كرد، در نتيجه عكاس مجبور مي شود هنگام تمرين يا پس از اجرا با اعمال پوزيسيون بازيگر عكاسي كند. در اين زمينه «اكبر اصفهاني» شاخص است كه هم براي فيلمهاي درجه جيم و هم براي فيلمهاي حرفه اي عكس مي گيرد.
* عكاسي در دنياي امروز به شدت تحت تاثير دنياي ديجيتال قرار گرفته و ما مي بينيم عكاسي سينما هم با وجود تمام نظرات ضد ونقيض در حال ديجيتالي شدن است. تو كدام را بيشتر مي پسندي، عكاسي نگاتيو يا ديجيتال؟
** يكي از معضلات كنوني آدميزاد ذهن اينرسي دار اوست. ذهني در سكون كه نمي خواهد تغييري را در خود باور كند. به همين دليل خيلي ها با ورود فناوري مشكل دارند.
مثلاً تا همين چند سال پيش كار گرافيك، به صورت دستي انجام مي شد و با ورود رايانه موضع گيري هاي شديدي صورت گرفت ولي اكنون رايانه به شدت امكان رسيدن به ايده ها و تكنيكهاي نو را تسريع نموده است. ديجيتال در حقيقت اكنون در چنين موقعيتي قرار گرفته است. البته اين ابزار ايرادهاي خاص خود را هم دارد وليكن زيبايي شناسي در تصوير يكي است و ماهيت هر دو مشترك و واحد است. البته داخل پرانتز بگويم كه خيلي از چيزهايي كه با فناوري وارد مي شوند به همراهشان «فرهنگ استفاده» وارد نمي شود.
* اما بايد قبول كنيد عكس ديجيتال خلاقيتهاي خاص نگاتيو را ندارد، مثلاً استفاده مفهوم گرا از نوع نگاتيو كه اين استفاده را در آثار برگمن و مخصوصاً توت فرنگيهاي وحشي او مي بينيم.
** اين البته در عرصه بعدي قرار مي گيرد. در فضاي ديجيتال، دست عكاس براي ابداع و خلاقيت بازتر است. عكس به راحتي روتوش مي شود، كاري كه در نگاتيو زمان زيادي را نياز دارد. به حتم ابزارهاي جديد هميشه براي كمك منتشر مي شوند. مثلاً در «افتر افكت» نوع بيس فيلم، نوع حساسيت و... دسته بندي شده است.
از طرف ديگر شما دوربين اوليه عكاسي را در نظر بگيريد؛ آن دوربين نياز به 8 ساعت نوردهي داشت و ما حالا به دوربينهايي با حساسيت يك هزارم ثانيه دست يافته ايم. در اين عصر دو فيلم نگاتيو با حساسيت متفاوت، گرين مساوي دارد يعني نگاتيو هم در حال پيشرفت است. اما مسأله اصلي در اين ميان عرضه و تقاضاست. اكنون همه گير شدن دوربين ديجيتال دارد دوره فيلم نگاتيو را به پايان خود نزديك مي كند اما براي شخص تازه كار در عرصه عكاسي، به نظر من عكاسي نگاتيو اولويت دارد، زيرا باعث مي شود عكاس، ديافراگم و شاتر را بشناسد، هرچند در دنياي عكاسي ديجيتال ديافراگم و شاتر شايد ديگر معنا و مفهومي نداشته باشد.
* اما قبول داري به خاطر ويژگيهاي عكس نگاتيو و كهنگي خاصش، كار با نگاتيو در آثار تاريخي ارجحيت دارد؟
** نه! اين اصلاً قرارداد نشده. به نظر من مهم آن است كه مفهوم را برساني. نمي توان به خاطر اينكه فيلم، مفهوم تاريخي دارد دوربيني با 8 ساعت نوردهي در دست گرفت. در گلادياتور شما يك نماي هلي شات مي بينيد اما نمي توان به اين خاطر كه آن زمان بالگرد نبوده بر اين نما ايراد گرفت.
*هر هنرمندي ايده ال و اسطوره خاص خود را دارد، شما عكاس مورد علاقه تان كيست؟
** هيچكس و همه كس. من تشكر مي كنم از فرامرز عامل بردبار، اولين كسي كه عكاسي را به من آموخت. ولي بعد از اينكه فرامرز دوربين دست گرفتن را يادم داد همه استاد من شدند زيرا از هر كس چيزي آموختم، پس نمي توانم بگويم اسطوره من در عكاسي آدم خاصي است. به نظر من هنرمند بايد از همه چيز ايده و تأثير بگيرد و از آن خروجي داشته باشد. «هري كالاهان» و «انسل آدامز» عكاسان بزرگي بودند و در كنار آنها «سيدني شرمن». من سعي كردم از هركس نكته اي را بگيرم و بياموزم. اما هيچ كدامشان به تنهايي شاخصه يا اسطوره من نبوده اند.
* چندي پيش در دادگاه باغ آلبالو به عنوان عكاس حاضر شده بودي، آن زمان سؤالي برايم ايجاد شد كه رابطه بين عكاسي فيلم شهر آشوب با عكاسي دادگاه باغ آلبالو چيست؟!
** ديد فرق نمي كند، گفته فرق مي كند! مثلاً آقاي باهوش كه نوازنده دوتار قابل و از هنرمندان جوان خراساني هستند با سازشان گاه حس وحشت مي دهند و گاه حس شادي. من اين طبقه بندي كليشه اي را قبول ندارم كه چون عكاسي فيلم كرده ام نبايد عكاسي خبري يا اجتماعي و در كل مطبوعاتي انجام دهم. براي من تجربه مهم است .
* وفكر مي كنيد چه وقت اين تجربه كامل مي شود؟
** «من عرف نفسه فقد عرف ربه». هر وقت خودت را شناختي خداي خودت را هم مي شناسي. من هيچگاه نمي توانم به خودم نمره 20 بدهم.
* اكنون در جهان موجي در ارتباط با زنده كردن تابلوهاي نقاشي مشهور به وسيله هنر عكاسي به راه افتاده است، اين موج اكنون بازخوردهاي متفاوتي را باعث شده، نظر شما در اين باب چيست؟
** من جمله اي را به ياد دارم كه مي گفت:«چيزي را كه نتوانم نقاشي كنم حتماً از آن عكس مي گيرم و چيزي را كه نتوانم عكس بگيرم نقاشي مي كنم.» اين قضيه كاملاً شبيه بازسازي فيلمهاي قديمي است. اگر در آنها نو آوري نباشد به حتم ارزش هنري ندارند. جهان اكنون در تكاپوي پست مدرنيسم است. اين اشتباه است كه ما هنر مدرن را به گفته خيلي ها براي رسيدن به پست مدرن تجربه كنيم. شالوده زندگي ما پست مدرن شده است، پر از تكاپو و شلوغي. من فكر مي كنم ديگر براي برگشتن به هنر كلاسيك و نقاشيهاي آن دوره دير شده و ايده هاي نابتري وجود دارد.
* اين ايده ها را چگونه مي توان كشف كرد؟
** نمي توانم تعريف يا فرمول خاصي برايش بيان كنم. اولين لازمه آن تخيل است. تخيل هميشه پايه ايده محسوب مي شود. چيزي در ذهنتان جرقه مي زند و شما به دنبال راه بيان آن مي گرديد. مثلاً اگر كارهاي «موندريان» را در نظر بگيريد شكل گيري آن به حتم درگيري ذهنش بوده كه در خروجي، به تابلويي بدان شكل، تجلي كرده است.
*و حرف آخر؟
** از راه دور، دست مادرم را مي بوسم كه هرچه دارم از اوست. هم برايم پدر بود و هم مادر.

  


برگزيدگان جشنواره  فيلم كوتاه «وارش» معرفي شدند

 

گروه هنر- برگزيدگان پنجمين دوره جشنواره  فيلم كوتاه «وارش» معرفي شدند.
هيأت داوران جمعيت فيلمنامه نويسان و مستندسازان پنجمين دوره جشنواره سراسري فيلم كوتاه وارش، پس از تماشاي 107 فيلم به نمايش درآمده در اين جشنواره، جوايز خود را به شرح ذيل اعلام كرد:
در بخش بهترين فيلمنامه پويانمايي: ضمن قدرداني از نويسنده فيلمنامه «تاريكي» لوح قدرداني هيأت داوران جمعيت فيلمنامه نويسان و مستندسازان به طور مشترك به دو فيلمنامه «آلامد» نوشته  امير سحرخيز و مهرداد رجبي و «درخت سيب» نوشته  توران كوليوند اهدا شد.
در بخش بهترين فيلمنامه اقتباسي داستاني: ضمن قدرداني از نويسنده فيلمنامه  «هزارويك شب»، لوح قدرداني هيأت داوران جمعيت فيلمنامه نويسان و مستندسازان به فيلمنامه اقتباسي «جاي دوست جاي دشمن» نوشته  «الهام حسين زاده». در بخش بهترين فيلمنامه غيراقتباسي داستاني: ضمن قدرداني از نويسنده فيلمنامه  «مرثيه آب»، لوح قدرداني هيأت داوران را به رضا جمالي نويسنده فيلمنامه  «فيلم خدا مي بيند» اهدا شد.
در بخش بهترين فيلمنامه مستند: ضمن قدرداني از نويسنده فيلمنامه  «مادر»، لوح قدرداني هيأت داوران به «محمود رحماني» نويسنده فيلمنامه «مدار صفر درجه»، در بخش بهترين فيلم مستند: لوح قدرداني هيأت داوران به ماجد نيسي كارگردان براي فيلم «گيسوي آشفته من» اهدا گرديد.

  


عيادتي از استاد جمشيد مشايخي؛اخلاق، بالاتر از شهرت است

 

* مليحه پژمان
استاد جمشيد مشايخي، چهره اي محبوب و محجوب در تلويزيون، تئاتر و سينماي كشورمان است. او متولد 1313  است و كوله باري



از تجربه از سالهاي بازيگري اش او را به چهره اي دوست داشتني در عالم هنر تبديل كرده.
اوايل بهمن ماه بود كه مطلع شديم اين بازيگر تواناي كشورمان به دليل بيماري در بيمارستان بستري شده است.
آن روزها جوياي حالش بوديم، ولي به دليل عمل جراحي كه روي او صورت گرفته بود قادر به صحبت كردن نبود. ضمن آرزوي سلامتي براي اين استاد بزرگ بازيگري، صبر كرديم تا در فرصتي هر چند كوتاه پاي صحبت او بنشينيم، تا اينكه استاد مشايخي به لطف پروردگار كمي بهتر شده و در حال حاضر دوران نقاهت را مي گذراند.
تصميم مي گيرم در يك تماس كوتاه جوياي حالش باشم. تماس مي گيرم و صداي ممتد بوق... تا اينكه يكي از نوه هايش به تلفن جواب مي دهد. از او حال استاد را مي پرسم كه مي گويد شكر خدا بهتر شده. خواهش مي كنم كه در حد يك احوالپرسي كوتاه با او همصحبت شوم. قبول مي كند و بعد از مدت كوتاهي صداي گرم استاد مشايخي را مي شنوم كه مثل هميشه مهربان و صميمي جواب مي دهد.از اوضاع جسمي اش مي پرسم كه با مكثي كوتاه مي گويد: «شكر خدا بهترم و پزشكانم از روند بهبودي ام راضي اند، اما من راضي ام به رضاي حق و هر چه او بخواهد، مي خواهم.»دوست دارم استاد را به كمي هواي تازه مهمان كنم، از او مي خواهم كمي از گذشته بگويد، از سالهاي نوجواني و جواني كه شروع بازيگري اش از همان سالها رقم خورده است.
مي گويد: «خوشحالم كردي، اما خيلي نمي توانم صحبت كنم، اگر گفتگويمان كوتاه بود ببخشيد و بگذاريد براي فرصت ديگر؛ اگر عمري باقي بود.
استاد مشايخي ادامه مي دهد: «دوران نوجواني من با شيطنتهاي زيادي همراه بود. يادم هست در آن روزها تختهاي چوبي را كنار هم مي گذاشتيم و به تيرهايي كه براي پشه بند گذاشته بودند، پتو وصل مي كرديم و به كمك دوسه تا لامپ، صحنه را روشن مي كرديم و بعد كارتهايي با دست نوشته خودمان تهيه مي كرديم و به دست اهالي محل مي رسانديم و عجيب آنكه بزرگترها آن روزها، بچه ها را تحويل مي گرفتند و اين موضوع باعث دلگرمي ما بود.
من بازيگري را از آن روزها تجربه كردم و تا امروز متحمل رنجهاي زيادي شدم، اما خدا را شكر مي كنم كه هيچ وقت اين فضاي باارزش را نشكسته ام و همه تلاشم اين بوده كه در كارهايم بازي ماندگاري به نمايش بگذارم.»
استاد در انتهاي حرفهايش به علاقه مندان بازيگري و جوانترها مي گويد: «بازيگري كه بتواند مرزهاي ناشناخته را كشف كند و يك نگاه جديد داشته باشد، بازيگري ايده آل است. جسارت، نوگرايي، هوشمندي و انتخاب درست، مشخصه يك بازيگر توانمند حرفه اي است. به عقيده من خيلي وقتها، اخلاق، منش و رفتار حساب شده به محبوبيت بازيگر منجر مي شود كه محبوبيت، باارزش تر از هر نوع شهرت و معروفيتي است. ما سالهاي زيادي در اين عرصه كار كرديم و حالا نوبت جوانترهاست. اميدوارم حرمت اين هنر را بشناسند و با همين شناخت قدم در اين راه بگذارند.»
حرفهاي استاد تمام مي شود. او نياز به استراحت دارد. با او خداحافظي مي كنم و از خداوند برايش آرزوي سلامتي دارم.

  


گوهر خيرانديش: مشكلات مادي از دلايل حضور كمرنگ بازيگران در تئاتر است

 

گوهرخيرانديش گفت: تمام ويژگيهاي نقش «كلارا زاخانشيان» در نمايش «ملاقات بانوي سالخورده» فاصله  نجومي با من دارد.اين بازيگر تئاتر كه اين روزها با بازي در نمايش «ملاقات بانوي سالخورده» به كارگرداني حميد سمندريان روي صحنه تالار اصلي تئاتر شهر است، با بيان اين مطلب به ايسنا گفت: نخستين برخورد من با اين كاراكتر به سال 1360 و دوران دانشجويي ام بر مي گردد كه آن زمان از او تصور يك زن قدرتمند و عاشق را داشتم و در آن دوره خيلي شناختي هم از «فردريش دورنمات» نويسنده  نمايشنامه نداشتم.او همچنين درباره حضور كمرنگش در تئاتر طي سالهاي اخير گفت: هر زمان كه پيشنهاد خوبي در تئاتر داشته ام، پذيرفته ام كه نمونه اش بازي در نمايشهاي «چرخه آتش»  و «عروسي خون» است و به خاطر بازي در تئاتر از تمام كارهاي ديگرم صرف نظر كرده ام اما گاه با پيشنهاداتي روبه رو شده ام كه يا متن را دوست نداشتم و يا كارگردان آن را آن قدر قدرتمند نمي دانستم كه بتواند اجراي خوبي از نمايشنامه  داشته باشد.
او مشكلات مادي را يكي ديگر از دلايل حضور كمرنگ بازيگران در تئاتر دانست و افزود: وضعيت مالي تئاتر به  گونه اي است كه مي تواند براي تعدادي از بازيگران مسأله ساز باشد، چرا كه عده  اي نمي توانند با درآمد تئاتر به گذران زندگي بپردازند و من هم از زماني كه بار مسؤوليت خانواده و فرزندان را برعهده گرفته ام، نتوانستم به شكل جدي به تئاتر بينديشم. اما بعد از اينكه مدتي در سينما و تلويزيون كار كردم منتظر پيشنهاد بازي در تئاتر بودم كه خوشبختانه اين پيشنهاد را از آقاي سمندريان دريافت كردم.

  


نگاهي به نمايش «مرغابي وحشي» از آثار تحسين شده جشنواره فجر؛
دروغ زندگي همه انسانها

 

* آي سان نوروزي

نمايشنامه «مرغابي وحشي» را به واسطه مبناي سمبوليستي و نمادگرايانه اش بايد از ساير آثار رئاليستي «هنريك ايسبن» جدا



دانست، هرچند كه اين نمايشنامه نيز به واسطه رويكرد غالب رئاليستي، ويژگيهاي اين سبك را در خود دارد؛ شخصيتهاي نمايشنامه همگي ساده، باورپذير و معادل نمونه هاي موجود در جامعه هستند؛ زبان نمايشنامه متناسب و معمولي است و نمونه زبان روزمره انسانهاي عادي است و داستان و فضاي روايت آن نيز آن چنان پرداخت شده است كه در تناسب با معادل واقعي جامعه قرار مي گيرد، اما آنچه باعث مي شود تا نمايشنامه براساس رويكرد نمادگرايانه اهميت پيدا كند تحليل محتواي آن براساس نشانه هاي بيروني است. «مرغابي وحشي» يكي از نمايشهاي خوب جشنواره بيست و ششم تئاتر فجر بود كه مورد استقبال خوب تماشاگران قرار گرفت.
خوانش «نادر برهاني مرند» (كارگردان) از نمايشنامه نيز بر همين اساس صورت گرفته و به جز مواردي كه برداشت و پرداخت اجرايي از متن از منظر نوع روايت تغيير يافته ساير عناصر و ويژگيهاي داستان، روايت و اجرا مطابق با ويژگيهاي نمايشنامه كاركرد پيدا كرده است.
در گستره ساختار داستاني متن، همه رويدادها در بستر زمان حال اتفاق مي افتد؛ «هيالمار اكرال» در ميهماني آقاي «ورل» دوست قديمي اش «گرگرز ورل» را مي بيند و او را در جريان كمكهاي پدرش - ورل- براي مهيا شدن شرايط كاري و ازدواج با جينا مي گذارد. گرگرز همان شب از رابطه پدر با «جينا» پرده برمي دارد و «ورل» را به افشاي حقيقت تهديد مي كند. او حقيقت را به عنوان يك هدف آرمانگرايانه و نجات دهنده با «هيالمار» در ميان مي گذارد. «هيالمار» بر هم مي ريزد و خانه را ترك مي كند... .
اين چند خط از خلاصه داستان نمايشنامه به راحتي ساختار رئاليستي داستان را نشان مي دهد. برهاني مرند همين داستان را با ابعاد واقعگرايانه اش در صحنه به نمايش درآورده است. با اين تفاوت كه با وارد كردن يك گستره روايت جديد، آنچه را در نمايش ايسبن اتفاق مي افتد، به عنوان گذشته اي نزديك و در نتيجه روايتي ديگر به «حال» مي آورد. در گستره روايي جديد «هدويگ» فرزند جينا و «هيالمار» - كه در نمايشنامه ايسبن حكم قطعي در مورد مشروع بودنش داده نمي شود- را در كنار نقل اعتراف گونه حوادث از سوي «جينا» و «گرگرز» -توسط نامه ها- قرار مي دهد.
«هدويگ» در نمايش «برهاني مرند» رويدادهايي را كه قبلاً اتفاق افتاده است، روايت مي كند. حضور او در كنار روايت اصلي قصه باعث شده تا آنچه «ايسبن» به عنوان موارد ابهام در نمايشنامه اش قرار داده در نقاط مختلف داستان به موارد قطعي تبديل شوند. به عنوان مثال خواندن نامه ها توسط او نقشه «جينا» براي آينده او را به عنوان قطعيتي خارج از متن مطرح كرده است كه در نمايشنامه وجود ندارد. «جينا» در نامه اش مي گويد كه «هدويگ» فرزند او و هيالمار است و قصدش از عدم اعتراف به اين واقعيت - در داستان- را تأمين آينده «هدويگ» با ارث «ورل» عنوان مي كند. ماجراي مرگ اتفاقي يا خودكشي «هدويگ» در اتاق زيرشيرواني- جنگل- كه در نمايشنامه «ايسبن» باز هم مبهم قرار داده شده در نمايش «برهاني مرند» قطعيت يافته و به عنوان يك نقطه بحران تنها حادثه اي است كه «هدويگ» در آن زخمي مي شود.
اما صرفنظر از اين تغييرات جزيي، مهمترين تفاوت اجراي «برهاني مرند» با كار «ايسبن» نروژي دگرگونيهايي در ساختار و همچنين تمركز اهميت بر بخشهايي از اجراي برخي رويدادها و چند شخصيت داستان است كه تكليف هدف محتوايي نمايش را در محدوده دريافت مشخص مي كنند. مثلاً؛ قرار گرفتن گرگرز به عنوان يك راوي طبيعتاً فرايند تقابل مفاهيم را كه يك سوي آن مربوط به اين شخصيت است به نفع او تمام مي كند؛ در گستره مفاهيم و محتوا، «مرغابي وحشي» جدال ميان «حقيقت آرمانگرايانه» (گرگرز) و «دلخوشيهاي دروغين زندگي» (دكتررلينگ) است. اين دو مفهوم به عنوان دو رويكرد ايدئولوژيك نسخه هايي هستند كه ايسبن براي شخصيتهاي داستانش مي پيچد، اما هيچگاه يكي از آن دو را به عنوان راه حل منتخب از سوي خود ارايه نمي كند. ايسبن در مركز محدوده چالشهاي داستاني نمايشنامه اش دوئلي برابر را در ميان اين دو وجه مورد پرداخت قرار مي دهد و تماشاگر را به تأمل و تفكر در مورد هر دوي آنها دعوت مي كند.
دكتر «رلينگ» در عين حال كه مواجه شدن «هيالمار» با حقيقت را در زندگي او يك فاجعه و تخريب خوشبختي معرفي مي كند؛ همچنان معتقد است كه نسخه تجويز شده توسط «گرگرز» در مورد او مؤثر نخواهد بود و «هيالمار» باز به دروغ زندگي اش گرايش پيدا خواهد كرد.
اما در نقطه ديگر «گرگرز» با همه اتفاقات روي داده «هدويگ» را به قرباني كردن «مرغابي وحشي» تشويق مي كند و حتي پس از وقوع حادثه براي «هدويگ» هنوز هم در انتظار تحول آرمانگرايانه مورد انتظارش در «هيالمار» است.
گرگرز: مرگش بي اثر نبود! نديدي هيالمار در غم مرگ اون دستخوش چه حالات باشكوهي شد؟!
با وجود اين حتي در نتيجه گيري و پايان بندي نمايشنامه هم تماشاگر باقطعيتي روبه رو نمي شود و هدف و مفهوم در تناسبي بينابيني همچنان دوشادوش هم به نقطه آخر نزديك شده اند و تماشاگر را در نقطه ابهام در معرض تصميم گيري و تفكر در مورد محتوا قرار مي دهند. اين نسبتها در نمايشنامه «نادر برهاني مرند» از ابتدا تا اواخر روايت داستان به واسطه حضور راوي گونه «گرگرز» تعادل چالشي را برهم زده اند و در ادامه همه مقدمات در نقطه پاياني نتيجه مورد پيش بيني «دكتر رلينگ» را نشان مي دهند؛ «هيالمار» در پيش زمينه جنگل دروغين پدرش «اكرال پير» در حالي كه سبد «مرغابي وحشي» را در دست دارد، وارد صحنه مي شود؛ اين آينده هيالمار است. شايد بتوان او را در طوفان مبارزه حقيقت و دروغ ويران شده و دگرگونه يافت و اين تضاد مفاهيم ايدئولوژيك را زندگي مورد اشاره داستان تخريب كرد، بي فايده ارزيابي كرد، اما تسلط نشانه هاي مربوط به دنياي دروغيني كه تا به حال «رلينگ» براي آدمها ساخته و تجويز كرده بود، در اطراف قرباني داستان در صحنه پاياني نمي تواند چيزي جز قبول سلطه شرايط دروغين مورد اشاره را به دنبال داشته باشد.
«نادر برهاني» در پايان بندي نمايش، تسلط دنياي دروغين «رلينگ» را در شكست و نابودي «هيالمار» مؤثر معرفي مي كند. آيا اين جانبداري را نمي توان در ادامه حمايتهاي روايت از گرگرز- راوي اول شخص- متصور شد؟!
خوانش «برهاني مرند» از متن «ايسبن» در راستاي تجويز راه حل مداواي چالشهاي زندگي انسان پيش مي رود. «مرغابي وحشي» برهاني مرند، گرايش و تكيه بر حقيقت را به جاي تلقين و دلخوشيهاي دروغين راه حل نجات از چالشهاي داستان معرفي مي كند و البته اين برداشت و تحليل به صورت مستقل از نيت مؤلف متن در نمايش او به خوبي انتقال پيدا مي كند و به درستي مورد پرداخت قرار گرفته است.

  


برگزيدگان جشنواره  فيلم 100  معرفي شدند

 

گروه هنر- جشنواره سراسري فيلم 100 با معرفي برگزيدگان در تالار انديشه حوزه هنري به ايستگاه آخر رسيد.
پنجمين دوره اين جشنواره با شعار سينماي «تذكر» برگزار شد. در بخش «كرامت انساني و ارزشهاي ديني» داوران ديپلم افتخار جشنواره، تنديس نقره اي فيلم 100 و جايزه نقدي خود را به ترتيب در بخش كرامت انساني و ارزش  به فيلم «تهران 1396» ساخته مجيد حقيقي از تهران، در بخش طنز به فيلم «عكس دسته جمعي» اثر هيوا امين نژاد از كردستان، در بخش اتحاد ملي و انسجام اسلامي به فيلم «دستان گوياي وطن» به كارگرداني فرشاد حاجي محمدي از تهران و در بخش دفاع مقدس نيز به فيلم «بهاي بهشت» ساخته سيدجواد حسيني از تهران اعطا كردند.
داوران جوان اين جشنواره نيز در بخش كرامت انساني و ارزشهاي ديني نشان ويژه 100 را به عنوان نماد تذكر به فيلم «مارر» ساخته خيام مهاجري از تالش، در بخش دفاع مقدس نشان ويژه خلاقيت و نگاه نو را به فيلم «دفينه» به كارگرداني احمد حياتي از خوزستان، در بخش طنز براي سادگي و نگاه صميمي به فيلم «عكس دسته جمعي» اثر هيوا امين نژاد از كردستان و در بخش اتحاد ملي و انسجام اسلامي نيز به فيلم «تكنيك بازگشت» ساخته حسين فاني از شيراز اعطا كردند.
همچنين، در بخش كرامت انساني و ارزشهاي ديني تنديس نقره اي و جايزه نقدي به همراه تقدير ويژه به فيلم «ارثيه» ساخته كريم عظيمي تعلق گرفت و «دنياي كوچك من» اثر شهاب آبروشن از بندرعباس به عنوان بهترين فيلم پويانمايي اين بخش موفق به دريافت لوح تقدير، تنديس طلايي و جايزه نقدي شد. همچنين در بخش كرامت انساني و ارزشهاي ديني فيلم «بسم ا...» از استان مركزي به عنوان بهترين فيلم داستاني اين بخش انتخاب شد.در بخش طنز نيز هيچ فيلمي شايسته جايزه بهترين پويانمايي شناخته نشد و از ميان سه فيلم «ديوار» ساخته محمد رسولي، «اينترنت آن لاين» اثر بهار روحاني و «معرفت 2008» به كارگرداني مسعود صفدريان، فيلم «ديوار» عنوان بهترين فيلم اين بخش را به خود اختصاص داد.
در بخش اتحاد ملي و انسجام اسلامي نيز تنديس طلايي و جايزه نقدي اين بخش به فيلم «اتحاد» ساخته مهدي جعفري از يزد اعطا شد و جايزه بهترين فيلم پويانمايي نيز به «دعاي مادر» به كارگرداني صمد اسكندري از تبريز تعلق گرفت.
«قطعه سفيد» اثر محمدباقر مفيدي كيا از تهران، نيز در اين جشنواره موفق به دريافت ديپلم افتخار، تنديس نقره اي و جايزه نقدي بخش دفاع مقدس شد.
همچنين به گزارش ايسنا در اين مراسم ، دكتر حسن بنيانيان رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي در سخناني، ساخت فيلم و انتقال پيام در 100 ثانيه را امري دشوار دانست كه هنرمندان اين عرصه به دشواري آن واقف هستند.
فاضل نظري دبير اين جشنواره هم عنوان كرد: اين جشنواره فرصتي است تا هنرمندان جوان دقيق و حساس كشورمان در مدت 100 ثانيه به «تذكر» بپردازند و افكار را به تفكر وادارند.
رضا كيانيان نيز كه از مهمانان اين جشنواره بود، گفت: جشنواره هاي بزرگتر احساس مي كنند بايد بر هنرمندان رياست كنند و حال  آن كه جشنواره بدون حضور هنرمندان، جشنواره نخواهد بود و اصالت با هنرمند است و نه برگزاركننده.
ابوالفضل جليلي كارگردان سينماي ايران نيز در سخناني، خود را از كارگردانان ايراني  دانست كه هيچ ايراني  فيلمهاي او را نديده است.
رسول نجفيان، سروش صحت، محمدحسين لطيفي، فريدون حسن پور و عزيزا... حاجي مشهدي نيز از ديگر ميهمانان اين مراسم بودند.

  


بهترين كتابهاي كودك از نگاه انگليسي ها انتخاب شدند

 

داستان «شير، جادوگر و گنجه» به عنوان بهترين كتاب كودك تاريخ ادبيات از نگاه شهروندان انگليسي انتخاب شد.
به گزارش ايسنا، مؤسسه  «بوك  تراست» لندن كه با هدف ترويج كتابخواني راه اندازي شده است، در يك نظرسنجي از شهروندان انگليسي،10 كتاب كودك برتر تاريخ ادبيات را انتخاب كرد.نتايج اين مطالعه نشان مي دهد، كتاب «شير، جادوگر و گنجه» نوشته  «سي .اس. لوئيس» بهترين كتاب كودك تمام دوره هاي گذشته از نگاه انگليسي هاست.
اين كتاب كه در سال 1950 نوشته شده، قسمتي از سري كتابهاي تخيلي محبوب «وقايع نارنينا» است. در رتبه  دوم، كتاب تصويري «كرم پروانه  بسيار گرسنه» نوشته  «اريك كارل» قرار دارد.«پنج مشهور» نوشته  «ايند بليتون» سوم است و «Winnie The Pooh» نوشته  «اي. ميلن» در رتبه  چهارم ايستاده است.
به گزارش يونايتدپرس اينترنشنال، در فهرست بهترين كتابهاي كودك تاريخ ادبيات، «هري  پاتر و شاهزاده  نيمه اصيل» نوشته   «جي.كي.  رولينگ» در رتبه ششم و پايين تر از «BFG» نوشته  «رونالد داهل» قرار گرفته است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com