|
* امير اطهر سهيلي
مصطفي را از خيلي وقت پيشتر از اين مي شناسم. شايد از همان زماني كه بي ادعا مي آمد ميان بچه هاي سينماي جوان مي

نشست و ذهنش پر از ايده هاي تازه بود. اكنون هم هرچند در سينماي حرفه اي كاملا جاي خود را باز كرده ولي هيچ گاه آن روزگار را از ياد نمي برد. هنوز هم گاهي بهانه مشورتي يا سؤالي برايمان كافي است تا از او چيزي ياد بگيريم. سريال شهر آشوب و گزارشي كه قرار شد از پشت صحنه آن بگيرم دوباره مرا به عكاس خوش ذوق هم شهريمان پيوند داد و بهانه اي شد براي گفتگويي كوتاه و دوستانه.
براي گفتگو در تئاتر شهر قرار گذاشت. برنامه اي داشت براي عكاسي تئاتر. من هم با اشتياق پذيرفتم. مانند هميشه خوش قول بود، كمي قدم زديم. تلفن همراهش زنگ خورد و فهميدم سالگرد شهادت پدرش است. گفت امروزش را مي خواسته خالي كند اما ...
لبخند مي زند. كنارش مي نشينم و گفتگو را سريع آغاز مي كنم. ترجيح مي دهد معرفي را در مصاحبه نگذارم. از همان قديم ها هم ساختار شكن عمل مي كرد.
ناچار خودم معرفي اش مي كنم؛ مصطفي قطبي جوشاني، متولد 23 ارديبهشت سال 1358 و داراي مدرك كارشناسي عكاسي از دانشگاه هنر. مصطفي پس از برگزاري نمايشگاههاي متفاوتي در زمينه هاي مختلف، به عكاسي تئاتر و سينما روي آورده و در كارنامه اش عكاسي فيلم، سريال شهر آشوب به كارگرداني يدا... صمدي و سريال زكرياي رازي به چشم مي خورد. بقيه را ترجيح مي دهم از خودش بپرسم.
* به خواسته خودت بدون مقدمه شروع مي كنم، تعريفت از عكاسي چيست؟
** تعريفهاي زيادي توسط اهالي فن ارائه شده و به حتم «ثبت زمان» متعارف ترين تعريفي است كه ارائه شده، اما به اعتقاد من عكاسي يعني درست ديدن. بهتر ديدن، همواره در عكاسي مهمتر از ثبت كردن است.
* و عكاسي سينما ؟
** عكاسي در كليت يك واژه مشترك است. زير ساخت يكي است. هنر بايد در ذات هنرمند وجود داشته باشد. اما وقتي عكاس كادر را بشناسد، مباني را بداند، حس و لحظه را بداند باعث مي شود كه تصوير نا خودآگاه شكل بگيرد. حال در هر زمينه اي.
* پس تفاوتي در انواع مختلف عكاسي نمي بينيد؟
** نه اين طور نيست! به حتم تفاوتهاي فراواني دارد. در حقيقت تنها ارتباط بين حوزه هاي مختلف عكاسي، فقط «عكاسي كردن» است. ما به تعداد انواع صنعتها، انواع عكاسي داريم. ربط و ارتباط اينها تنها عكس بودنشان مي باشد. يعني دوربين وجود دارد و يك تصوير خروجي كه چاپ مي شود ولي آنچه مشخص است همان طور كه عمران در رشته سد سازي با جاده سازي متفاوت است، عكاسي سينما هم با تئاتر فرق مي كند و اين در كليت عكاسي قابل بسط مي باشد.
* من شما را در بسياري از حوزه هاي عكاسي فعال ديده ام، به نظر خودتان اگر فقط در يك زمينه كار مي كرديد موفق تر نبوديد؟
** توانايي انسان به حتم محدود به يك رشته نمي شود. مهم اين است كه برخي اشتراكها در اين رشته ها وجود دارد. براي من مهم نيست كه مرا به چه نوع عكاسي مي شناسند، پرتره يا طبيعت. مشخص بودن نوع عكاسي تنها در صنعت اهميت دارد. مثلاً «فخرالديني» در عكاسي پرتره موفق است اما عكسهاي طبيعت خوبي هم دارد يا «بابك برزويه» كه عكاس فيلم موفقي است و به خاطر عكسهاي فيلم «حكم» جايزه هم گرفت پيش از اين در عكاسي مطبوعات هم موفقيتهايي را كسب كرده بود.
* خودت در كدام شاخه موفق تري؟
** هيچ كدام! چون در همه زمينه ها تجربه كسب مي كنم. من خودم را عكاسي مي بينم كه در حال تجربه كردن است و هنوز به جايگاهي نرسيده كه شاخصه خاصي داشته باشد. ولي فكر مي كنم عكاسي سينما را بيشتر دوست دارم. اختلافي هم كه پيش از اين بحثش شد در همين نكته است. من تا كنون عكاسي صنعتي نكرده ام و فكر مي كنم شايد تجربه آن هم برايم لذت بخش باشد. به عنوان مثال استاد شجريان كار اصلي اش خوانندگي است ولي خطاطي هم مي كند، عكس روي جلد نوارش را هم خودش مي گيرد.
* برگرديم به عكاسي سينما. ويژگيهاي عكس، فيلم و مشكلات عكاسي سينما را چه مي داني؟
** ذات عكاسي فيلم يعني گيشه. يعني عكسي كه تماشاگر را به سينما بكشاند. ارتباط اصلي عكاس در حقيقت با تهيه كننده است و نه كارگردان. اما درباره مشكلات، مشكل اصلي عكاسي فيلم ،صداي شاتر است. در فيلمهايي كه صدابرداري سر صحنه مي شوند. اين صدا باعث مي شود عملاً نشود به راحتي از پلان استفاده كرد، در نتيجه عكاس مجبور مي شود هنگام تمرين يا پس از اجرا با اعمال پوزيسيون بازيگر عكاسي كند. در اين زمينه «اكبر اصفهاني» شاخص است كه هم براي فيلمهاي درجه جيم و هم براي فيلمهاي حرفه اي عكس مي گيرد.
* عكاسي در دنياي امروز به شدت تحت تاثير دنياي ديجيتال قرار گرفته و ما مي بينيم عكاسي سينما هم با وجود تمام نظرات ضد ونقيض در حال ديجيتالي شدن است. تو كدام را بيشتر مي پسندي، عكاسي نگاتيو يا ديجيتال؟
** يكي از معضلات كنوني آدميزاد ذهن اينرسي دار اوست. ذهني در سكون كه نمي خواهد تغييري را در خود باور كند. به همين دليل خيلي ها با ورود فناوري مشكل دارند.
مثلاً تا همين چند سال پيش كار گرافيك، به صورت دستي انجام مي شد و با ورود رايانه موضع گيري هاي شديدي صورت گرفت ولي اكنون رايانه به شدت امكان رسيدن به ايده ها و تكنيكهاي نو را تسريع نموده است. ديجيتال در حقيقت اكنون در چنين موقعيتي قرار گرفته است. البته اين ابزار ايرادهاي خاص خود را هم دارد وليكن زيبايي شناسي در تصوير يكي است و ماهيت هر دو مشترك و واحد است. البته داخل پرانتز بگويم كه خيلي از چيزهايي كه با فناوري وارد مي شوند به همراهشان «فرهنگ استفاده» وارد نمي شود.
* اما بايد قبول كنيد عكس ديجيتال خلاقيتهاي خاص نگاتيو را ندارد، مثلاً استفاده مفهوم گرا از نوع نگاتيو كه اين استفاده را در آثار برگمن و مخصوصاً توت فرنگيهاي وحشي او مي بينيم.
** اين البته در عرصه بعدي قرار مي گيرد. در فضاي ديجيتال، دست عكاس براي ابداع و خلاقيت بازتر است. عكس به راحتي روتوش مي شود، كاري كه در نگاتيو زمان زيادي را نياز دارد. به حتم ابزارهاي جديد هميشه براي كمك منتشر مي شوند. مثلاً در «افتر افكت» نوع بيس فيلم، نوع حساسيت و... دسته بندي شده است.
از طرف ديگر شما دوربين اوليه عكاسي را در نظر بگيريد؛ آن دوربين نياز به 8 ساعت نوردهي داشت و ما حالا به دوربينهايي با حساسيت يك هزارم ثانيه دست يافته ايم. در اين عصر دو فيلم نگاتيو با حساسيت متفاوت، گرين مساوي دارد يعني نگاتيو هم در حال پيشرفت است. اما مسأله اصلي در اين ميان عرضه و تقاضاست. اكنون همه گير شدن دوربين ديجيتال دارد دوره فيلم نگاتيو را به پايان خود نزديك مي كند اما براي شخص تازه كار در عرصه عكاسي، به نظر من عكاسي نگاتيو اولويت دارد، زيرا باعث مي شود عكاس، ديافراگم و شاتر را بشناسد، هرچند در دنياي عكاسي ديجيتال ديافراگم و شاتر شايد ديگر معنا و مفهومي نداشته باشد.
* اما قبول داري به خاطر ويژگيهاي عكس نگاتيو و كهنگي خاصش، كار با نگاتيو در آثار تاريخي ارجحيت دارد؟
** نه! اين اصلاً قرارداد نشده. به نظر من مهم آن است كه مفهوم را برساني. نمي توان به خاطر اينكه فيلم، مفهوم تاريخي دارد دوربيني با 8 ساعت نوردهي در دست گرفت. در گلادياتور شما يك نماي هلي شات مي بينيد اما نمي توان به اين خاطر كه آن زمان بالگرد نبوده بر اين نما ايراد گرفت.
*هر هنرمندي ايده ال و اسطوره خاص خود را دارد، شما عكاس مورد علاقه تان كيست؟
** هيچكس و همه كس. من تشكر مي كنم از فرامرز عامل بردبار، اولين كسي كه عكاسي را به من آموخت. ولي بعد از اينكه فرامرز دوربين دست گرفتن را يادم داد همه استاد من شدند زيرا از هر كس چيزي آموختم، پس نمي توانم بگويم اسطوره من در عكاسي آدم خاصي است. به نظر من هنرمند بايد از همه چيز ايده و تأثير بگيرد و از آن خروجي داشته باشد. «هري كالاهان» و «انسل آدامز» عكاسان بزرگي بودند و در كنار آنها «سيدني شرمن». من سعي كردم از هركس نكته اي را بگيرم و بياموزم. اما هيچ كدامشان به تنهايي شاخصه يا اسطوره من نبوده اند.
* چندي پيش در دادگاه باغ آلبالو به عنوان عكاس حاضر شده بودي، آن زمان سؤالي برايم ايجاد شد كه رابطه بين عكاسي فيلم شهر آشوب با عكاسي دادگاه باغ آلبالو چيست؟!
** ديد فرق نمي كند، گفته فرق مي كند! مثلاً آقاي باهوش كه نوازنده دوتار قابل و از هنرمندان جوان خراساني هستند با سازشان گاه حس وحشت مي دهند و گاه حس شادي. من اين طبقه بندي كليشه اي را قبول ندارم كه چون عكاسي فيلم كرده ام نبايد عكاسي خبري يا اجتماعي و در كل مطبوعاتي انجام دهم. براي من تجربه مهم است .
* وفكر مي كنيد چه وقت اين تجربه كامل مي شود؟
** «من عرف نفسه فقد عرف ربه». هر وقت خودت را شناختي خداي خودت را هم مي شناسي. من هيچگاه نمي توانم به خودم نمره 20 بدهم.
* اكنون در جهان موجي در ارتباط با زنده كردن تابلوهاي نقاشي مشهور به وسيله هنر عكاسي به راه افتاده است، اين موج اكنون بازخوردهاي متفاوتي را باعث شده، نظر شما در اين باب چيست؟
** من جمله اي را به ياد دارم كه مي گفت:«چيزي را كه نتوانم نقاشي كنم حتماً از آن عكس مي گيرم و چيزي را كه نتوانم عكس بگيرم نقاشي مي كنم.» اين قضيه كاملاً شبيه بازسازي فيلمهاي قديمي است. اگر در آنها نو آوري نباشد به حتم ارزش هنري ندارند. جهان اكنون در تكاپوي پست مدرنيسم است. اين اشتباه است كه ما هنر مدرن را به گفته خيلي ها براي رسيدن به پست مدرن تجربه كنيم. شالوده زندگي ما پست مدرن شده است، پر از تكاپو و شلوغي. من فكر مي كنم ديگر براي برگشتن به هنر كلاسيك و نقاشيهاي آن دوره دير شده و ايده هاي نابتري وجود دارد.
* اين ايده ها را چگونه مي توان كشف كرد؟
** نمي توانم تعريف يا فرمول خاصي برايش بيان كنم. اولين لازمه آن تخيل است. تخيل هميشه پايه ايده محسوب مي شود. چيزي در ذهنتان جرقه مي زند و شما به دنبال راه بيان آن مي گرديد. مثلاً اگر كارهاي «موندريان» را در نظر بگيريد شكل گيري آن به حتم درگيري ذهنش بوده كه در خروجي، به تابلويي بدان شكل، تجلي كرده است.
*و حرف آخر؟
** از راه دور، دست مادرم را مي بوسم كه هرچه دارم از اوست. هم برايم پدر بود و هم مادر. |