تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
ورزشی
هنری
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-03-04
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 14اسفند ماه 1386


روز هايي كه پيچ و تاب مي خورند

 

افروز ارزه گر

سرم را خم مي كنم توي خودم. مچاله مي شوم و خودم را مي كشانم كنار حرف هايم و روزهايي كه تاب خورده اند توي سرم. توي خودم تاب مي خورم.
دستهايم را مي كشانم روي حرف ها. از زير دستم ليز مي خوردند و مي پرند. نگاهشان كه مي كنم سرخ مي شوند، خجالت مي كشند و بالهايشان را به زير ابرها مي برند. يك بادبادك برايشان مي فرستم. نخ بادبادك به بال كوچكترينشان گير مي كند.
كاش باد نيايد. حرف ها توي سرم پيچ و تاب مي خورند.
سرم را به بالا كج مي كنم. يك گوشه از آسمان باز طوفان آمده. سرم را مي برم تويش، گرد و غبار ها مي رود توي چشمم. اشك مي آيد و ماهي كوچكي از رويش مي پرد و مي رود ته چشمم. لاي صدفي خم مي شود و منتظر مي شود تا طوفان بخوابد.
دستانم را توي هوا مي چرخانم تا ابر ها كنار بروند. پاهايم را دراز مي كنم و خودم را پهن مي كنم روي زمين. ستاره كوچكي از اين پايين، در آن بالا ديده مي شود. ستاره اي كه مدام سوسو مي زند. كمي علف دستانم را بوي نم مي دهند. بوي سبزي از لاي انگشتانم ليز مي خورد. صداي حركت اين سوسك كوچك كه مي خزد لابه لاي علفها به خنده ام مي اندازد.
وقتي از پنجره به رديف درختها نگاه مي كنم، تمام چهار فصل مي آيد پشت پنجره بعد براي خودم قصه فصلها را مي گويم.
ياد بهار مي افتم. ياد بوته هاي توت فرنگي كه هيچ وقت توت فرنگي نمي دهند. ياد درخت توت و لانه كوچك مورچه ها. نمي دانم چرا بهار كه مي شد، دلم بيشتر مي خواست كنار لانه مورچه ها بنشينم و به دانه ها و تخم هايي كه روي پشتشان است چشم بدوزم. بعد مادربزرگ صدايم بزند و من بدوم كنارش و دست هايم پر از آجيل بشود.
تابستان شبيه لانه كلاغ است. شبيه بچه گربه هاست. من و بچه ها دورتادور پله هاي زير زمين جمع مي شويم تا بدن خيس و مچاله بچه گربه ها را ببينيم. مادر گربه ها خسته كنار جعبه هاي خاك گرفته، بچه هايش را مي ليسد. با تابستان دوست مي شويم. با او آب بازي مي كنيم. دور حياط مي دويم و از اينكه تابستان نتواند ما را بگيرد، پر از خنده مي شويم.پاييز مي آيد. حياط خانه پر از برگ مي شود. مادر از كمردرد مي گويد. من از اينكه برگ ها زير پايم خش و خش كند، كيف مي كنم. سنگيني كيف و كتابها را حس نمي كنم. مي دوم. روي برگ مي دوم. باد مي آيد. با باد مسابقه مي دهم. او برنده مي شود.
زمستان اخمو سرد است. من صورتم را به شيشه مي چسبانم و او گونه هايم را مي بوسد. مي گويم : بخند ! اخمهايش باز مي شود. برفهاي حياط كه آب مي شود، ما دستكش هايمان را دوباره توي بقچه مي كنيم و به آدم برفي اي كه روز به روز لاغر مي شود چشم مي دوزيم.
آقاي زمستان اخمو كه بخندد، كمتر به بخاري مي چسبيم. هر نسيم تازه اي كه مي آيد ما خوشحال مي شويم كه او مي خواهد برود سفر.
مي گويم آقاي زمستان اخمو: كجا؟ آقاي زمستان اخمو با كلاغ ها مي خندند. دستكش هايش را مي گذارد توي بقچه و پشت سرش سبزه هاي كوچكي به دنيا مي آيند. مي دوم اما به آقاي زمستاني كه مي خنديد، نمي رسم.

  


سلام كاردستيها

 

امين ميرشاهي
حتما لازم نيست براي ساختن كاردستي دنبال استفاده هاي فانتزي بگرديد. گوشه اتاقتان را نگاه كنيد. چه اشكالي دارد، كاغذهاي باطله را داخل يك سطل قشنگ بريزيد؟
وسايل لازم: چسب مايع - چسب حرارتي - كاغذ رنگي نازك - لاك غلط گير - قيچي - سطل پلاستيكي كوچك - پنبه - ماژيك مشكي
ابتدا با دوبرگ كاغذ رنگي 4 Aسطح خارجي سطل را مي پوشانيم. سپس دو نوار بلند سبز كم رنگ و پر رنگ به لبه سطل با چسب حرارتي مي چسبانيم. حالا به وسيله پنبه و كاغذهاي رنگي مطابق تصوير برگ، گل و كفشدوزك درست مي كنيم. براي اين كار مي توانيد از كاغذ هاي رنگي نازك استفاده كنيد، چون بهتر فرم مي گيرند. بعد از درست كردن سر كفشدوزك و گذاشتن چشمها با ماژيك براي چشمهاي كفشدوزك دو برق سفيد با لاك غلط گير مي گذاريم.
قبل از چسباندن گلها، برگها و كفشدوزكها آنها را روي سطل جابجا مي كنيم تا مناسبترين جا را براي چسباندن آن پيدا كنيم. حالا آنها را با دقت روي سطل مي چسبانيم. شما مي توانيد از اين سطل براي زباله هاي بازيافتي اتاقتان استفاده كنيد.

  


براي پيروزيهاي كوچكتان جشن بگيريد

 

سيد علي طباطبايي

روزهاي نوجواني بايد سرشار از اميد و آرزو و برنامه ريزي براي آينده باشند. اما هميشه اين طور نيست. لحظه هايي هم فرا مي رسد كه يك نوجوان نسبت به آينده خودش بدبين مي شود و نا اميدي بر او غالب مي شود. در چنين مواقعي، بخصوص اگر ماندگار باشد و يا همراه با ديگر احساسهاي نامطلوب مثل غم و اندوه و افكار منفي باشد، بهترين كار درخواست كمك از افراد با تجربه و آگاه است. مبارزه با نا اميدي به تنهايي مي تواند بسيار خسته كننده و در اكثر مواقع نا موفق باشد. اما به هرحال اگر اين احساس خيلي عميق نباشد و هنوز روحيه جوشان نوجواني را در اعماق وجود خودتان احساس مي كنيد، چند نكته زير شايد كمك خوبي براي ديدن دوباره نور درخشان اميد در اين دوران سرنوشت ساز باشد.
اول بگذاريد به اين موضوع بپردازيم كه چه چيزهايي باعث مي شوند كه ما احساس نا اميدي كنيم و بعد ببينيم كه چگونه مي توانيم با ايجاد انگيزه ها و انگيزشهاي كوچك با آنها مبارزه كنيم. همه ما اهدافي را براي زندگي خود تعريف مي كنيم. اما خيلي وقتها اين اهداف فراتر از توانايي هاي ما هستند. مثلا قصد مي كنيم در 3 ماه 25 كيلوگرم لاغر شويم. يا اينكه در يك سال مقدار زيادي پول جمع كنيم، يا اينكه از همين امروز رابطه خودتان را با والدين تان خوب و بدون مشكل كنيد. بايد قبول كرد كه تمام اين اهداف بسيار نيك و پسنديده هستند. اما براي برآوردنشان به وقت و انرژي و تعهد بسياري نياز است.
پس اول از همه به ياد داشته باشيد كه اهداف كوتاه مدت و قابل دسترسي را براي خود تعريف كنيد. علاوه بر اين هنگام تعيين اين اهداف به انگيزه و علايق خود براي رسيدن به آن اهداف هم توجه داشته باشيد. مثلا اگر مي خواهيد وزن كم كنيد به اين توجه داشته باشيد كه تا چه حد مي توانيد به ورزش كردن متعهد باشيد. به اين ترتيب مي توانيد برنامه خود را مرحله به مرحله سخت تر و پخته تر كنيد. مثلا در مثال كاهش وزن اول مي توانيد با يك پياده روي كوتاه و حذف شيريني ها از ژريم غذايي خود شروع كنيد. و وقتي توانستيد اين قسمت برنامه را به خوبي انجام دهيد، به مرحله بعدي و رژيم سفت وسختر رو بياوريد.
دوم آنكه هميشه در برنامه هايي كه براي خود مشخص مي كنيد، مقداري هم جاي خطا بگذاريد. اگر براي خودتان هر روز يك برنامه خاصي تعريف كرده ايد، از اينكه يك روز اين برنامه كامل اجرا نشود، احساس دلسردي و نا اميدي و عدم اعتماد به نفس نكنيد. مي توانيد روز بعد جبران كنيد. نيازي نيست كه به خودتان خيلي سخت بگيريد. فقط بايد به طور كلي و مداوم به برنامه متعهد باشيد و لغزشهاي كوچك خودتان را جبران كنيد.
سوم اينكه، هميشه براي پيروزيهاي كوچكتان جشن بگيريد. مثلا اگر مي خواهيد پول جمع كنيد نياز نيست حتما مقدار زيادي پول جمع كنيد تا يك حساب پس انداز باز كنيد و خوشحال باشيد. مي توانيد هميشه با مقادير كمي اين كار را انجام دهيد و احساس رضايت كنيد كه در حد توانتان به هدف بزرگي كه به دنبال آن هستيد نزديك تر شده ايد. هرگز فراموش نكنيد كه هر پيروزي بزرگي از مجموع پيروزيهاي كوچك تشكيل شده است، پس مطمئن باشيد كه هر قدمي كه شما را به مقصد نزديكتر مي كند، ارزش جشن گرفتن دارد.
به عنوان مثال اگر شما مدتهاست كه در برقراري ارتباط با والدين خودتان مشكل داشته ايد، نبايد انتظار داشته باشيد كه يك روز صبح از خواب بيدار شويد و از آن لحظه به بعد با هم دوستان خوبي باشيد. اما مي توانيد به خودتان قول دهيد كه هر روز يك مكالمه محترمانه و صادقانه با آنها داشته باشيد. يا اينكه تصميم بگيريد يك روز بدون جانبداري به حرفهاي آنها گوش دهيد، و قبل از اينكه از روي احساسات حرف بزنيد، به كلمات خودتان خوب بينديشيد. مطمئن باشيد كه هر روز كه موفق به اين كار شويد، ارزش جشن گرفتن دارد و به مرور زمان هم مي بينيد كه صحبت كردن با آنها راحت و راحت تر خواهد شد. و همواره اين نكته را به ياد داشته باشيد، اگر در بين يك مكالمه حرف مثبتي به ذهنتان نمي رسد، بهتر است سكوت اختيار كنيد.
پس اصلا احساس سرخوردگي نكنيد. يك بار ديگر به هدفهاي خودتان با دقت نگاه كنيد و در صورت لزوم آنها را اصلاح و يا به اهداف كوچكتر و كوتاهتري تبديل كنيد. به آينده خودتان مثل يك پازل نگاه كنيد كه بايد قطعه قطعه آن را كنار هم قرار دهيد تا تصوير كامل آن نقش بندد و هدفهاي بسيار دور از دسترس شما به تسخير سر پنجه هاي شما درآيند.

  


جنگل ها و گيم نت ها!

 

ايرج نويسا
اينجا راديو بادبادك است دوستان عزيز نوجوان، دخترخانم ها، آقا پسرها سلام وقت بخير.
موسيقي
نفس عميق بكشيد تا بهار وارد وجودتان بشود كه بهار در همين نزديكي است.
موسيقي
نگاهتان را دقيق كنيد كه طبيعت در حال زنده شدن است.
موسيقي
اما گوشهايتان را اصلاً تيز نكنيد كه غير از صداي انفجارهاي گوناگون چيزي نخواهيد شنيد. آخر چهارشنبه سوري نزديك است!
موسيقي
گزارش اين هفته را بشنويد صحبتمان را ادامه مي دهيم.

به گزارش بادبادك
اي كه دستت مي ر سد كاري بكن

سلمان يزدي
سلام به تمام بروبچ خوب راديو بادبادك اميدوارم حالتان خوب باشد و ايام به كام باشد.
امروز سه شنبه، چهاردهم اسفند هشتاد و شش است، آخرين روزهاي سال هشتاد و شش است، تقويم ديگه به صفحه هاي آخرش رسيده است و ديگر برنمي گردد، امروز در تقويم روز احسان و نيكوكاري است اما نيكوكاري تنها محدود به يك روز نيست، در تمام سال مي توان به همنوعان كمك كرد.
همراه ما باشيد، تا گزارش اين هفته را بشنويد.
سلام دوست عزيز، من گزارشگر راديو بادبادك هستم. خودت را معرفي كن؟
سلام، من حسين صاحبي هستم.
نظرت درباره نيكوكاري چيست؟ نيكوكاري يكي از وظايف مهم انسانهاست، اما گاهي فراموش مي شود و اين خيلي دردناك است، شايد هم انسانها آنقدر گرفتار هستند كه ديگر فرصتي براي كارهاي نيك پيدا نمي كنند.
دوست داري چه كاري در امروز انجام دهي؟
سعي كنم، مشكل يكي از بهترين دوستانم را حل كنم.
متشكرم.
سلام دوست عزيز، من گزارشگر راديو بادبادك هستم. خودت را معرفي كن؟
سلام، من آزاده شاكري هستم.
چه قدر اهل نيكوكاري هستي؟
نيكوكاري، نمي دونم، گاهي اوقات خيلي دوست دارم بتونم كاري براي ديگران انجام دهم، اما از عهده من بعضي كارها و كمكها خارج است، نمي دونم انسان عاجز است يا اينكه تلاش نمي كند، اين موضوع هميشه يكي از علامت سؤالهاي گنده ذهن من است.
دوست داري در امروز چه كاري انجام دهي؟
به خانه سالمندان برم و لااقل امروز در خدمت افراد سالمند باشم.
سپاسگزارم
خوب دوستان عزيز، اين هم از گزارش اين هفته، به قول شاعر: «اي كه دستت مي رسد، كاري بكن.» تا هفته ديگر خدا نگهدار.
موسيقي
اينجا راديو بادبادك است. تنها راديو نوشتاري جهان!
موسيقي
بله، اين رسم كهن تا همين چند سال پيش بي آزار بود، حالا چند سالي است كه مردم آزارترين كار شده است. آن قبل ترها آتش كوچكي بود و آرزويي بزرگ، اما حالا آتشهاي بزرگ هست و انفجارهاي بزرگتر و مهيب تر.
موسيقي
چرا؟ ما هم مثل شما دلمان مي خواهد چرايش را بدانيم، بعضي ها مي گويند خلق و خوي مردم عوض شده است. مردمان پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست ويكم يا به قولي همان هزاره سوم، هيچ شباهتي به جماعت آرام قرون گذشته ندارند. همان ها مي گويند زندگي ماشيني مردم را از طبيعت دور كرده است و همين باعث شده روح لطيف مردم از بين برود. البته آنها مي گويند.
موسيقي
به نظر شما چقدر اين حرف بعضي ها به حقيقت نزديك است، نمي توانيد جواب درستي بدهيد، خب بياييد با هم بررسي كنيم.
موسيقي
فكر مي كنم طرح چند تا سؤال به حل شدن قضيه كمك كند، پس من مي پرسم و شما روي آنها فكر كنيد فقط خوب فكر كنيد.
موسيقي
شما در طول سال چند بار براي تفريح و گردش گزينه حضور در طبيعت را انتخاب مي كنيد و انصافاً چند بار براي اين كار به شهر بازيها، گيم نت ها و جاهايي شبيه اينها مي رويد؟
موسيقي
انصافاً چقدر وقتتان در روز به خواندن كتابهاي غير درسي مي گذرد و چقدر از اين وقت را پاي اينترنت و چت كردن و پرداختن به بازيهاي خشن رايانه اي مي گذرانيد؟ نه نه اصلاُ نمي خواهم بيانيه اي در نكوهش اين چيزها صادر كنم كه خودم نيز، هم پاي اينترنت مي نشينم، هم چت مي كنم و هم پاي بازيهاي رايانه اي مي نشينم. اما مي پرسم چقدر و برايم ميزان آن مهم است.
موسيقي
به اين سوالات فكر كنيد، هرچند براي من پاسخش از همين حالا قابل پيش بيني است، اما مي خواهم پاسخ شما را بدانم و بشنوم خيلي از مسائل پس از اين جوابها حداقل براي خودتان روشن خواهد شد.
موسيقي
وقتمان تمام شد، اما قبل از خداحافظي بايد بگويم بعضي هاي ديگر هم هستند كه نظري ديگر دارند و برنامه هفته بعد به نظر آنها اختصاص دارد، پس هفته بعد هم با ما باشيد تا آن موقع مرحمت شما زياد، جلوه شما برقرار و به اميد ديدار. در پناه حق باشيد.

  


شهر ياران را چه شد؟

 

يوسف محمدزاده
اگرشما ازرفقاي نسبتا فابريك ما باشيد وهفته پيش هم ما را خوانده باشيد، به ياد مي آوريد كه مي خواستيم روزنامه ديواري درباره هندوستان درست كنيم (البته درست كنم،چون يادم نمي آيد كه شما كاري كرده باشيد) و خلاصه به هرترتيبي كه شد هند را جمع وجورش كرديم، اما...امروزازاين خبرها نيست.چرايش بماند...!
مطلع هستيد كه چند روزديگرعيد نوروزاست.خوب به سلامتي، اما مقصود من يك روزبه عيد است.روزملي شدن صنعت نفت كه خودش ماجراهايي دارد.امروزمي خواهم شمارابا مردمي آشنا كنم كه سهم زيادي دراين ماجراداشتند.حاضرباشيد كه مي خواهم به شهرشهريارببرمتان.
شهرياران راچه شد...؟
بله...شهرياران راچه شد؟ منظورم بهجت تبريزي نيست، بلكه شهرياران انقلاب مشروطه را عرض مي كنم. گويا تبريز تا زمان صفويان ازشهرهاي پرجمعيت بود و با قدرت گرفتن آذريها و پايتخت شدن اين شهركار و بارش سكه شد. مي دانيد كه درابتداي حكومت صفويان وضع كشوربه كلي متحول شد واين درست در زمان مركزيت تبريز در ايران بود. شايد به خاطر همين به موقع پايتخت شدن، تبريزرا به شهر اولينها مي شناسند. اولين خيابان برق كشي شده، اولين چاپخانه، اولين پست خانه و اولين ايستگاه آتش نشاني... مدرسه كرولال ها(جبارباغچه بان) هم كه در اين شهر است.
اما چه بر سر تبريز آمد... گفتيم كه تبريز بسيار پيشرفت كرد و هر روز بزرگتر مي شد، اما اين شهر يك عيب داشت. قرار گرفتن در نزديك مرز ايران ودشمنانش. عثماني ها وارمني ها بارها به اين شهر حمله ور شدند، براي همين شاه طهماسب صفوي پايتخت ايران را ازتبريزبه قزوين منتقل كرد.تبريزبراي مدتي به حاشيه رفت، اما اين هنوزآرامش قبل ازطوفان اين شهربود.سالها گذشت وحوادثي براي اين شهر رخ داد كه درنهايت ثمره اش انقلاب ايران بود. بماند براي بعد...
شايد شما تابه حال به تبريز نرفته باشيد.مشكلي ندارد من به عنوان نقشه جهانگرد مي برمتان.(اين كه گريه ندارد) اول بگويم كه ازهمه راهها اعم ازهوايي، ريلي، زميني، زيرزميني و... مي شود وارد تبريز شد. البته آذريهاي غربي مي توانند در بين راه كمي هم قايق سواري كنند، به هرحال درياچه اروميه براي همه آذريهاست.
پس شما الان در تبريز هستيد. اولين مكان اصلا چرا مكان ديدني، ابتدا به يكي از رستورانهاي سنتي تبريز برويد و كوفته تبريزي نوش جان كنيد، حالا اين نقشه جهانگرد منتظرشماست. به ائل گلي مي رويم، از آنجا هم مي برمتان به مقبرة الشعراي تبريز، مقصد بعدي هم پارك خاقاني است، البته در راه ساختمان اولين بلديه (شهرداري) ايران در تبريز را هم مي بينيم. بسيارخوب.
فرض كنيد كه الان هم در پارك خاقاني هستيد.هواچطوراست؟باتوجه به درپيش بودن فصل بهار، آن هم از نوع تبريزي اش حتماً عالي است. خوب اين آب وهوا هديه ارتفاعات آذربايجان براي شماست. نمونه اش هم سهند، ببينم هنوز هم روي نيمكت پارك خاقاني نشسته ايد؟ شما را آورده ام ايرانگردي نه پيك نيك كه بنشينيد. حالا مي رويم به كتابخانه هاي تبريز يا اصلا يكي از نمايش خانه هاي آن راستي اولين سالن تئاترايران هم در تبريزساخته شده بود، اما شرمنده كه نمي توانيد ازآنجا ديدن كنيد، زيرا ديگر وجود ندارد. پس از آن هم مي رويم به بازار هاي قديمي تبريز تا كمي سوغاتي بخريد كه پس ازاين سفرخيالي ببريد براي خانواده تان. ببينم شما با آجيل، حلوا، نوقا، ريس و صنايع دستي آذربايجاني ميانه خوبي داريد يا نه؟ باور كنيد كه سوغاتيهاي ديگراين شهربه درد شما نمي خورد. لابد مي خواهيد تراكتور را به عنوان سوغاتي كادوپيچ كنيد؟ راحت الحلقوم هاي تبريز را هم براي خودم كنار گذاشته ام.
***
اگر به ياد داشته باشيد، گفتم كه بايد منتظرطوفاني باشيد كه دراول اين مطلب درآرامش آن به سر مي برديد. طوفاني به نام انقلاب مشروطه كه واقعاً مردم تبريزدرايجاد آن نقش بسزايي داشتن. آذريها به رهبري ستارخان و باقرخان به همراهي ميرزا كوچك خان گيلاني و چندين نفر ديگر از سراسر ايران پايه گذاران انقلاب مشروطه بودند. مردم تبريز سالها بعد با به يادآوري رشادتهاي پدرانشان در راه رسيدن به انقلاب مشروطه دوتحول بزرگ ديگررادر29اسفند براي ملي شدن صنعت نفت 29بهمن سال1356براي رسيدن به انقلاب اسلامي انجام دادند.
يادم مي آيد در جايي شنيدم كه ايران درزمان ستارخان و باقرخان در آذربايجان خلاصه شده بود، آذربايجان تنها در تبريز جمع شده بود و تمام اين دارالسلطنه صفوي در يك محله. محله اميرخيز- محل زندگي سردار و سالار ملي تمام مردم ايران زمين.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com