تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
ورزشی
هنری
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-03-04
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 14اسفند ماه 1386

[ هنری ]
 * گفتگوي قدس با برنده خرس نقره اي جشنواره برلين؛ آوازهايي براي گنجشكها
 * نگاهي به نخستين تجربه كارگرداني «بن افلك» ؛ گمشده در سرنوشت
 * به بهانه نخستين سالگرد درگذشت رسول سينماي ما؛ميم مثل ملا قلي پور
 * آغداشلو: نقاشي معاصر ما درگير هنر جدي و شوخي است
 * رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس:
ديگر دخالتي در برپايي«جشنواره فيلم دفاع مقدس» نخواهيم داشت
 * «قرارگاه مسكوني» رضويان نوروز پخش مي شود
 * «جهنده» همچنان پرفروش ترين فيلم سينماي جهان است

گفتگوي قدس با برنده خرس نقره اي جشنواره برلين؛ آوازهايي براي گنجشكها

 

تبريز- خبرنگار قدس:چندي پيش هيأت داوران پنجاه و هشتمين فستيوال برلين، رضا ناجي بازيگر فيلم «آواز گنجشكها» را به عنوان



برترين بازيگر مرد در سال  2008 ميلادي معرفي كرد.رضا ناجي در حالي دركاخ برليناي شهر برلين «خرس نقره اي» را دريافت كرد كه سوپر استارهاي سينماي جهان در كنار او حضور داشتند. سالي هاكينز به خاطر بازي در نقش يك معلم سي و چند ساله در فيلم «بي غم» به عنوان بهترين بازيگر زن و فيلم «يگان ويژه» به كارگرداني خوزه پادليا ساخت كشور برزيل به عنوان بهترين فيلم در اين جشنواره انتخاب شدند.

كودكي كه عاشق تئاتر بود
رضا ناجي پنجم دي ماه سال 1321 در خيابان طالقاني تبريز ديده به جهان گشود. از كودكي به تئاتر علاقه داشت و در تئاترهاي خياباني مختلفي نقش بازي كرده بود.شغل اصلي اش مكانيكي و داراي گواهينامه پايه يك رانندگي و گواهينامه درجه يك مهارت فني خودرو است. او تا قبل از اينكه استعدادش را در هنر بازيگري آزمايش كند، در آموزشگاه هاي رانندگي متعددي در تهران مشغول فعاليت و تدريس اصول فني خودرو بوده است.
در همين سالها، دست تقدير مسير زندگي ناجي را تغيير داد به نحوي كه با پيشنهاد يكي از آشنايان به استخدام نيروي هوايي درآمد. در طول اين سالها، وي همواره به بازيگري فكر مي كرد و اميدوار بود كه روزي بازيگر توانمندي شود، تا اينكه براي نخستين بار در سال 1366، با ايفاي نقش اول نمايشنامه اي به كارگرداني «جواد درخشان» با حمايت نيروي هوايي در جشنواره كارگري اصفهان هفت جايزه كسب كرد.




در بازگشت از اصفهان به زادگاهش تبريز، تصادف سهمگيني موجب شد تا به گفته خود، به تعداد جوايزي كه گرفته بود در ستون فقراتش شكستگي ايجاد شود. با اين وجود وي در راه بازيگري به فعاليتهايش ادامه داد.
«بچه هاي آسمان»، «تولد يك پروانه»، «باران»، «پرنده باز كوچك»، «سوداگر»، «او»، «بيد مجنون»، «باغهاي كندلوس»، «براي آمدنت دعا مي كنم»، «يك قدم تا خدا»، «باد در علفزار مي پيچد» و در نهايت «آواز گنجشكها» فيلمهايي است كه رضا ناجي در آنها به ايفاي نقش پرداخته است.
اين هنرمند توانمند كشورمان براي انجام اين گفتگو ميهمان دفتر روزنامه قدس در تبريز بود و آنچه در ادامه مي خوانيد حاصل اين گفتگوي صميمي است.

موفقيت من، خواست خدا بود
رضا ناجي در پاسخ به اين سؤال كه آيا انتظار داشتيد در اين جشنواره بين المللي با كنار زدن سوپراستارهاي سينماي ايران و جهان به عنوان پرافتخار بهترين بازيگر سال انتخاب شويد، گفت: خدا خواست تا از ميان آن همه هنرمند جهاني، توانستيم اين جايزه را بگيريم. درطول فيلمبرداري صحنه ها، وقتي كه از آقاي مجيدي مي پرسيدم كار من درست بود، آقاي مجيدي مي گفتند: «ناجي نتيجه اش را مي بيني...». فقط مي توانم بگويم، برنده شدن من در برلين خواست خدا بود.

عاشق فيلمهاي مجيدي ام
مجيد مجيدي در گفتگويي كه با تلويزيون آلمان داشت ناجي را به يك معدن گنج تشبيه كرد كه هر چه بيشتر در اين معدن كنكاش مي كند به الماسهاي ارزشمندتري مي رسد.
نظر ناجي در خصوص اين گفته مجيدي جالب است.
او مي گويد: زماني كه آقاي مجيدي اين جمله را گفت، من گريه كردم. من عاشق فيلمهاي مجيدي ام، من يك بازيگر گمنام بومي بودم، مجيدي من را پيدا كرد و اين مجيدي بود كه به من پر و بال داد.
برنده خرس نقره اي جشنواره برلين در خصوص فيلم آواز گنجشكها گفت: قبل از فيلمبرداري آواز گنجشكها ، آقاي مجيدي كل ايران را 9 ماه گشت و نزديك سه هزار نفر را تست زد. يكي از بچه هاي اكيپ مي گفت دنبال بازيگري مي گشتيم كه بازي رضا ناجي را داشته باشد، اما چهره اش فرق كند. خلاصه يك روز آقاي مجيدي گفت ناجي بيا! گفتم باشد. رفتيم لوكيشن شترمرغ ها...
از ناجي مي پرسم آيا بازي در فيلمي كه بايد در آن گرماي تهران و كار در كنار شترمرغها را تحمل مي كرديد با اين سن و سال سخت نبود؟
وي پاسخ مي دهد: اگر سختي نباشد كه به دست آوردن اين جايزه مزه ندارد!من دوست دارم كار سخت باشد تا بتوانم بازي خودم را بهتر از آب در بياورم و هميشه، در هر فيلمي، هر كاري را كه به من مي گفتند سخت است، من مي گفتم سخت نيست! چه در اين فيلم و چه در فيلمهاي ديگر مثل «باران»، «تولد يك پروانه» و... وقتي مردم باور كنند كه كار من خوب از آب درآمده، معلوم مي شود كه سرجاي درستش بازي كرده ام و براي همين دوست دارم نقشم سخت باشد.

وقتي شترمرغ فرار مي كند
از ناجي در خصوص نقش او در آواز گنجشكها سؤال مي كنم كه مي گويد: كريم، كارگر مزرعه پرورش شترمرغ است. سه تا بچه دارد. دو تا دختر و يك پسر. عاشق زندگي و زن و بچه اش است. يكي از اين شترمرغ ها از دستش فرار مي كند. هر چه مي گردد پيدايش نمي كند. از كار اخراجش مي كنند. سمعك بچه اش هم در آب انبار افتاده و خراب شده است. هر جا مي رود مي گويند بايد يك سمعك ديگر بخرد. از اين جاي داستان گذارش به تهران مي افتد و ...
وي ادامه مي دهد: من اين «كريم» را همه جا مي بينم، دور و برم هزار تا كريم است. اما اين كه كريمي باشد كه پرورش شترمرغ هم داشته باشد توي عمرم از نزديك نديده بودم.
ناجي با ايفاي نقش «كريم» توانست در رقابت با «دي لوئيس» برنده جايزه بهترين بازيگر اسكار، نظر هيأت داوران جشنواره برلين را به خود جلب كند.
از وي در خصوص ايفاي نقشش در آواز گنجشك ها مي پرسم و او مي گويد: من وقتي فيلمنامه را مي خوانم ديگر رضا ناجي نيستم. كاراكتر را مال خودم مي كنم، با آن زندگي مي كنم و سعي مي كنم در آن قالب فرو بروم. وقتي صحبت «آواز گنجشك ها» شد ابتدا با خودم فكر كردم كه او كيست و بعد شخصيت را در قالب درستش درآوردم.

در فيلمهايم زندگي مي كنم
ناجي ادامه مي دهد: من در بازيگري كاري مي كنم كه وقتي مخاطب فيلم را مي بيند، كار من طوري به نظر او مي آيد كه انگار در فيلم زندگي مي كنم. مرتب فكر مي كنم كه الان در اين سكانس، اين شخصيت بايد چه كار كند. دائم هم مي پرسيدم كه آيا كار مورد قبول است؟
اين هنرمند افزود: من با اين سن و سال كلي كار تئاتر كرده ام و از استادهاي مختلف درس گرفتم. همين جوري وقتي از جلوي آينه رد مي شوم، بازي مي كنم و ميميك درمي آورم.
وي با اشاره به اينكه زندگي خودش يك بازي است و ما انسان ها بازيگران آن هستيم، گفت: همين الان كه جلوي شما نشسته ام دارم بازي مي كنم، شما هم داريد بازي مي كنيد، و در واقع زندگي مي كنيد.

شهرستانها مملو از استعدادند
ناجي در حالي توانست جايزه خرس نقره اي را به كشورمان بياورد كه به گفته خودش در طول فعاليت 40 ساله هنري اش، چون شهرستاني بود دست اندركاران سينماي كشور به او نابازيگر مي گفتند.
وي در اين خصوص گفت: هنرمندان بزرگ كشور كه من همواره شاگردي آنان را مي كنم همچون استاد مشايخي، استاد علي نصيريان و پرويز پورحسيني همواره از من حمايت كرده اند ولي متأسفانه برخي از فعالان اين عرصه كه اغلب هم در رده هاي پايين هنر قرار دارند ما شهرستاني ها را قبول ندارند.
ناجي افزود: جوانان مستعدي در شهرستانهاي كشور وجود دارند كه در صورت حمايت، هر يك از آنان توانايي كسب افتخار براي كشور را دارند.وي با اشاره به فعاليتهاي سينمايي در زادگاهش تبريز گفت: انجمن سينماي جوان و انجمن فيلم استان، هم اكنون فعاليت مي كنند كه به دليل عدم حمايت مسؤولان توانايي خلق آثار قابل توجهي را ندارند.

اروپايي ها از ديدن فيلمهاي خشن خسته شده اند
ناجي با اشاره به فيلمهاي اكران شده در جشنواره برلين گفت: اكثر فيلمهايي كه در اين جشنواره بر روي پرده رفتند، با وجود صرف هزينه هاي هنگفت، در عمل چيزي براي گفتن نداشتند. وي تأكيد كرد: مردم اروپا ديگر از فيلمهاي اكشن، خشن و غيراخلاقي خسته شده اند و به دنبال فيلمهاي پاك با پيام اجتماعي و خانوادگي هستند.
از وي در خصوص آواز هايي كه در فيلم «آواز گنجشك ها» مي خواند، سوال كرديم.
وي در اين باره مي گويد: جاهايي كه به نظرم خالي مي آمد، با مجيدي در ميان مي گذاشتم و اگر قبول داشت و اجازه مي داد آن را پر مي كردم. مثلاً ترانه اي كه وقتي ماهي ها مي ريزند زمين، براي بچه ها مي خوانم، پيشنهاد خودم بود.
پرپر اولوب گولعر يميز، آغلير سرگوزلعريميز، يادما هردن توشور، اوگعچن گونلعريميز، يالان دنيا يالان دنيا، عجب اولدون يامان دنيا يامان دنيا.
ناجي در طول مصاحبه با تواضعي خاص به سوالهاي ما پاسخ مي دهد. مجيد مجيدي كارگردان آواز گنجشكها نيز به اين موضوع معترف است و در اين باره گفته است: «وجه تمايز ناجي تواضع اوست. جلوه گاه هنرمند وجه معرفت انساني اش است. آن چه ناجي را به جايگاهي بزرگ رساند، خلوص و باورهاي اعتقادي است كه دارد.
هيچ وقت در عرصه بازيگري چنين جايزه اي را دريافت نكرده ايم، اين جايزه تحقيقاً در تاريخ سينما بي نظير است. جايزه بزرگي است اين خرس نقره اي. ناجي روح خوب و بي نظيري دارد. من تغييري در او نديدم. هم چنان فضيلت هاي خوب را دارد و قطعاً غره نشده است. وقتي مي گويد تقديم به سينماي ايران، نشانه موقعيت و فكر اوست».

جايزه ام را به مردم عزيزم تقديم مي كنم
از ناجي مي پرسم كدام يك از نقشهايي كه تا كنون ايفا كرده اي را بيشتر دوست داري؟
مي گويد: من در نقش روحاني، معمار، راننده، كارگر و... كار كرده ام و همه اين نقشها را نيز مانند فرزندانم دوست دارم چون يك پدر نمي تواند بين فرزندانش فرق بگذارد.
آنتوني كوئين در نقش حمزه و پرويز پورحسيني در نقش حضرت زكريا دو بازيگري هستند كه ناجي آنان را به عنوان اسطوره هايش معرفي مي كند و مي گويد: دوست دارم نقش مولاناي شاعر را بازي كنم. دوست دارم فردوسي و سعدي و حافظ را بازي كنم. البته نقش شهريار را كه بازي كرده ام و در كليپي كه در تبريز ساخته شد، من و نوه ام نقش شهريار را بازي كرديم.
از وي پرسيدم آيا دوست داشتي در سريال شهريار نقش اين شاعر شيرين سخن را بازي كني؟ ناجي در پاسخ مي گويد: خيلي تمايل داشتم. براي اين سريال آقاي كمال تبريزي از من هم دعوت كرده بود ولي چون نقشي كه به من محول شده بود را نپسنديدم در اين سريال حضور نيافتم.
ناجي در پايان گفت: به مردم كشورم درود و سلام مي فرستم و سال نويي مملو از سلامتي و كاميابي برايشان آرزو دارم، اين جايزه خرس نقره اي را هم به مردم عزيزم تقديم كرده ام.
* امير كريم زاد شريفي

  


نگاهي به نخستين تجربه كارگرداني «بن افلك» ؛ گمشده در سرنوشت

 

* وحيد ضرابي نسب

* كودك ربوده شده/Gone Baby Gone
كارگردان: بن افلك




فيلمنامه: بن افلك و آرون استاكارد (بر مبناي رماني به همين نام نوشته دنيس لهان)
بازيگران: كيسي افلك، ميشل موناهان، مورگان فريمن، اد هريس، امي ريان
مدير فيلمبرداري: جان تال
موسيقي: هري ويليامز
ژانر: جنايي/پليسي/درام
محصول 2007، 115 دقيقه
خلاصه فيلم:
بوستون. محله اي كارگري. دختربچه چهار ساله اي (آماندا) به طرز مرموزي گم شده و به رغم حضور پليس در محل و تحقيقات فراوان، هيچ سرنخي از آماندا و يا ربايندگان احتمالي اش وجود ندارد. عمو و عمه آماندا تصميم مي گيرند پاي كارآگاه هاي خصوصي را به اين ماجرا باز كنند و بنابراين با «پاتريك كنزي» و «انجي گنارو» تماس مي گيرند، با اين دليل كه پليس نمي تواند اين مشكل را حل كند و البته اهالي آن محله اگر چيزي بدانند به پليس نمي گويند، اما ممكن است به كارآگاهاي خصوصي اعتماد كنند. پاتريك و انجي ابتدا نمي پذيرند، اما سرانجام وارد ماجرا مي شوند. از آن طرف رئيس پليس مبارزه با جنايات عليه كودكان ابتدا مخالف ورود اين دو نفر است، اما سپس به آنها اجازه مي دهد همراه دو پليس مأمور پرونده، تحقيقات خود را آغاز كنند. حالا مي ماند ناسازگاريها و اختلافهاي مأموران پليس با كارآگاهان خصوصي كه البته به خاطر آشنايي پاتريك وانجي با بوستون و اهالي اين محله كم كم رنگ مي بازد.مادر آماندا گم شده، اما همچنان نسبت به حضور اين دو كارآگاه خصوصي خوش بين نيست. زني عصبي و نامتعادل و معتاد به مواد مخدر و در عين حال علاقه مند به دخترش. پاتريك و آنجي در جستجوي آماندا به شبكه هاي زيرزميني توزيع كنندگان مواد مخدر بوستون، بچه ربايان و آزاردهندگان كودكان و سلسله اي از خلافكاران برمي خورند. آن جا كه اين دو كارآگاه خصوصي حدس مي زنند سرنخها را يافته اند، خود را وسط يك شطرنج خطرناك و لابيرنتي پرپيچ و خم مي بينند... .
***
«بن افلك» حتي براي يك تماشاگر عادي سينما كه خيلي هم حرفه اي، فيلمهاي روز جهان را پيگيري نمي كند، نام شناخته شده ايست. حتي اگر خيليها ندانند او با نگارش و بازي مشترك با «مت ديمون» در فيلم فوق العاده «ويل هاتينگ خوب» خودش را به صنعت سينما شناساند. البته راهي كه افلك طي كرد اصلاً شبيه مسير ديمون نبود. افلك تقريباً تمام اعتبار ناشي از آن محصول 1997 را با فيلمهاي بعدي اش خراب كرد و هر چند تقريباً در قامت يك ستاره در هاليوود قد برافراشت، اما انتخابهاي بد و فيلمهاي بدترش نگذاشت تا او هم مثل «مت ديمون» محبوب استوديوها و تهيه كنندگان و البته تماشاچي ها شود.
تجربه فيلمهاي مضحك و نازلي چون «دوگما» يا «گيگلي» و البته ازدواج بي سرانجامش با «جنيفر لوپز»، محبوبيتش را تا اندازه زيادي به خطر انداخت.
شايد بازي در «سرزمين هاليوود» (2006) در آن نقش متفاوت و تأثيرگذار را بتوان تغيير مسير بن افلك و صعودي دوباره ناميد كه با «كودك ربوده شده» به نقطه اوجي زودهنگام مي رسد. البته باز هم روي نام فيلم كلي حرف و حديث است. بعضيها كه اصلاً آن را ترجمه ناپذير دانستند و همان « Gone Baby Gone» را برايش انتخاب كرده اند و بعضيها هم از معناهايي چون «كودك گمشده» يا «كودك ربوده شده» استفاده كردند. ما در حالي آخريش را نزديكتر به مضمون فيلم مي دانيم كه به نظر «كودك ربوده شده» ترجمه صحيح تري است.
بگذريم. «رودخانه مرموز» كه يادتان است. فيلم تحسين برانگيز و اسكاري آقاي كلينت استيوود كه نيمي از موفقيتهايش به خاطر فيلمنامه و صد البته رمان منبع فيلم بود. «Mystic River» نوشته دنيس لهان. اين بار هم دومين برگردان سينمايي از آثار آقاي لهان اتفاقاً اثر چشمگير و غيرمنتظره اي شده است.
اين را البته به حساب زيركي افلك مي گذاريم كه در اولين گام كارگرداني اش به سراغ چنين قصه قرص و محكم، با شخصيت پردازيهاي استخوان دار و كاراكترها و تعريفهاي باورپذير، وقايع و اتفاقات منطقي و سراسر تعليق و غيرقابل پيش بيني و البته فضايي تيره و تار و انتقادي رفته است. البته نقش خود كارگردان و رفيق گرمابه و گلستانش «آرون استاكارد» در مدت دو سال كار روي رمان را نيز نبايد ناديده گرفت و همين باعث مي شود اولين ويژگي فيلم «كودك ربوده شده» كه شايد بيشترين موفقيت را نصيب تيم سازنده كند، درگير شدن تماشاچي با روايت و گره هاي داستاني اش باشد. علاوه بر اينكه فيلم تمام قواعد ژانر درام- جنايي را به خوبي رعايت كرده و از حيث سرگرم كردن و به هيجان آوردن مخاطب نمره قابل قبولي مي گيرد، زشتيها و پلشتي هاي شهري و نمايش عريان خشونت، دروغ، دورويي، مواد مخدر، شبكه هاي زيرزميني، قدرت و زيرپا گذاشتن اخلاق در «كودك ربوده شده» بن افلك را در حد و اندازه هاي يك فيلمساز، مؤلف و صاحب انديشه اجتماعي بالا مي برد. براي همين خيلي نمي توان بين اين فيلم و فيلمي چون «رودخانه مرموز» استيوود تفاوتي قايل شد و يا حتي فيلم بوستوني ديگر «جدا افتاده» اسكورسيزي نتيجه اينكه گام اول كارگرداني افلك (حتي به جز روايت و فيلمنامه) غيرمنتظره و تحسين برانگيز است و نشان از احياي ستاره در حال سوختن هاليوود مي دهد!
بگذريم كه فيلمبرداري «جان تال» نيز در ايجاد حس و حال فيلم و نمايش فضاي تيره بوستون بسيار مؤثر بوده است. البته جايي خواندم كه افلك براي نمايش مردم عادي شهر (كه البته نقشهاي كليدي نداشتند) از خود اهالي واقعي محله اي در بوستون استفاده كرده و براي همين همه چيز در فيلم رنگ واقعيت دارد، به ويژه در صحنه هايي كه پليسها و كارآگاه هاي خصوصي درباره آماندا به تحقيقات ميداني روي مي آورند.
به تمام اينها اضافه كنيد بازيهاي عالي «كودك ربوده شده» را... از «كيسي افلك» برادر كارگردان تا «مورگان فريمن» و «اد هريس» و حتي «ميشل موناهان». اگر جزو آن دسته از تماشاچياني هستيد كه فكر مي كنيد بن افلك اين وسط پارتي بازي كرده و به برادر كوچكش بازي داده، اولاً «كشتن جسي جيمز به دست رابرت فورد ترسو» را ببينيد و بعد همين فيلم را... بازي افلك كوچك در نقش پاتريك كنزي پر از ابهام و پيچيدگي است و معجوني از همه تضادهاي اخلاقي و رفتاري. گزينه اي بهتر از او براي اين نقش مي توانيد پيدا كنيد؟ بازيگر نقش مادر آماندا (امي ريان) هم كه علاوه بر نمايش يك مادر عاشق بايد يك معتاد بدبين هم باشد و همزمان رحم و نفرت تماشاچي را برانگيزد، فوق العاده است.
«كودك ربوده شده» در كل يكي از بهترين فيلمهاي سال 2007  است كه بيشتر از يك بار آن را خواهيد ديد. سال گذشته هم افلك نقش اساسي در يكي از بهترينهاي 2006 (سرزمين هاليوود) داشت و براي همين باز هم تكرار مي كنم روزهاي خوب و اوج او فرا رسيده است.

  


به بهانه نخستين سالگرد درگذشت رسول سينماي ما؛ميم مثل ملا قلي پور

 

* سيد حبيب قاآني
رسول ملاقلي پور در سال 1334 در تهران به دنيا آمد. وي در نخستين روزهاي انقلاب، عكاسي را به صورت آماتور آغاز كرد و با شروع جنگ به طور حرفه اي اين كار را ادامه داد.






او نخستين فيلم بلند خود را در سال 1363 با نام «نينوا» با دوربين 16 ميليمتري ساخت و به اين ترتيب به سينماي حرفه اي راه يافت.
ملاقلي پور با نگاهي واقع گرايانه و به دور از كليشه  ها به جنگ از منظري ديگر نگريست، به آدمها و روابط ميان آنها نزديك شد و تصويري ملموس و خاكستري از دشمن نشان داد. از اين منظر مي توان «پرواز در شب» را نقطه عطف نخست كارنامه ملاقلي پور به حساب آورد، كارنامه اي كه فراز و فرود بسيار داشت و با توجه به شيوه غريزي او در كارش، چندان غيرقابل پيش بيني نيز به نظر نمي رسيد.
اما به هر حال هر فيلم او حتي ناموفق ترين آنها نيز از ويژگي هايي قابل توجه برخوردار بود؛ لحظه هايي داشت كه بر مخاطب تأثير بگذارد، دست روي احساسش بگذارد، بغض بر گلو بياورد و يا اينكه همچون تلنگري، او را به فكر وا دارد.
سادگي، صميميت و صداقت فردي او نيز به روشني در آثارش نمود داشت. از سر همين صداقت و سادگي بود كه بدون هيچ ملاحظه كاري يا محافظه كاري آنچه را كه طبع حساسش از اتفاقات دريافته بود در آثارش به شكلي تند و گزنده و در عين حال تلخ منعكس مي كرد. همين مسأله باعث شده بود كه آثارش از ويژگيهايي منحصر به فرد برخوردار باشند، به گونه اي كه نه تنها در عرصه سينماي دفاع مقدس، بلكه در ديگر فيلمهاي او مي توان اين ويژگي هاي خاص را مشاهده كرد و كارهاي او را از ساخته هاي ديگران متمايز ساخت.
دوران اوج كار ملاقلي پور را بايد سالهاي پس از پايان جنگ به حساب آورد. در اين زمان بود كه از هر نظر به طور مستقيم و غيرمستقيم شرايط براي بارور شدن يك قريحه استثنايي در ميان فيلمسازاني كه از دل جنگ بيرون آمده بودند، مهيا شد.
ملاقلي پور به واسطه سالها حضور در جبهه هاي جنگ و تجربيات عيني خود درآن زمان و مكان، با شناختي كامل به سراغ پاره اي از واقعيتهاي سالهاي جنگ رفت.
باتوجه به روحيات و حساسيتهاي او دور از ذهن نبود اگر در اين ميان بيشتر به واقعيت هاي تلخ و گزنده جنگ توجه داشته باشد.
در آثار ملاقلي پور عصبيتي پرخاشگرانه وجود دارد كه گاه با پراكنده گويي هايي نيز همراه است، اما اين مسأله همانقدر كه ضعف آثار او به حساب آمده، حسن آنها نيز بوده است؛ حسني كه باعث تأثيرگذاري هرچه بيشتر اين فيلمها شده است. اين عصبيت في  نفسه نشان از ميزان حساسيت و تأثيرپذيري او از مسايل و مشكلات دروني و بيروني اوست كه در آثارش نيز در هر دوره، به شكلي منعكس شده اند.
حساسيتي كه سرانجام او را از پاي درآورد. گويي سرنوشت خودش نيز با سرنوشت آدمهاي فيلمهايش كه در معرض فشار دروني و بيروني قرار داشتند گره خورده بود و خودش نيز سرانجام بر همين پايه، غير منتظره و زودهنگام درگذشت.
ملاقلي پور براي ساختن فيلمهايش اغلب با دشواري روبه رو بود. رويكرد غيرگيشه محورانه اش، تلخي نگاه او و حركت در خلاف جهت جريان روز و... باعث مي شد كمتر سرمايه گذاري تمايل به توليد فيلمهاي ملاقلي پور داشته باشد.
اما اگر قرار بود اين گونه باشد، ديگر او رسول ملاقلي پور نبود؛ تمام قدر و ارزش او درمقام فيلمساز و همچنين آثارش به دليل ويژگي هايي بود كه ما در خود او و فيلمهايش شناختيم؛ اينكه صادق بود و صميمي، سرسخت ودرد كشيده، عصبي و تلخ ... او رسول ملاقلي پور بود.
او براي كارهايش خيلي حرص و جوش مي خورد و همين مسأله باعث مي شد در برخي مواقع حتي بد دهني كند تا كار درست شود، اگرچه به گفته خودش اين جريان را هيچ گاه نتوانست بر سر جمشيدهاشم پور در فيلم هيوا در بياورد، چرا كه به قول معروف براي هر كسي كه عمو بود، براي هاشم پور زن عمو بود!
اختصاص بخشي از جشنواره فيلم فجر امسال به بزرگداشت رسول ملاقلي پور نوشدارو پس از مرگ سهراب بود. چنين اداي دين هاي ديرهنگامي خرسند كننده اما حزن انگيز است، به ويژه در مورد فيلمسازي كه به دليل وسعت كمي و كيفي كارنامه اش پيش از اينها مي توانست موضوع چنين بزرگداشتهايي باشد.
آقا رسول يك سال پيش در چنين روزهايي در نوشهر و بر اثر سكته مغزي درگذشت.

  


آغداشلو: نقاشي معاصر ما درگير هنر جدي و شوخي است

 

آيدين آغداشلو، مسأله اصلي نقاشي معاصر ايران را درگيري ميان هنر جدي و شوخي عنوان كرد.




به گزارش فارس، آيدين آغداشلو، منتقد و هنرمند نقاش در نخستين روز از همايش «هفتمين دوسالانه نقاشي معاصر ايران» حضور يافت و درباره وضعيت هنر نقاشي معاصر ايران سخن گفت.آغداشلو برگزاري دوسالانه ها را دريچه اي دانست كه در آن واحد، مشكلات ما را هم بازگو مي كند كه اين مشكلات تنها دو سال يا چهار سال گذشته را در بر نمي گيرد.وي افزود: در تمامي دوسالانه هايي كه برگزار مي شود با هر مديريت و سياستي، بالاخره چند اثر بسيار خوب و طراز اول ديده مي شود كه اين نه نشانه توفيق است و نه شكست، اما ما را به مسائل موجود خودمان آگاه مي كند.آغداشلو برپايي اكسپوها، دوسالانه ها و نمايشگاههاي ملي و بين المللي را بسيار مهم خواند و گفت: حتي نمايشگاههايي كه هنرمندان جوان برپا مي كنند، فرصت بسيار مغتنمي است، زيرا اگر اين نمايشگاهها نباشد، نمي توان فهميد كه بخشهاي دور از نظر هنرهاي تجسمي كشور چگونه عمل مي كنند.
وي همچنين هنرمندان جوان ايراني را بسيار لايق و شايسته دانست كه هنرشان جدي است و حرفي براي گفتن دارند.
آغداشلو همچنين هنرهاي تجسمي را به دو شاخه هنر جدي و تفنني تقسيم بندي كرد وگفت: هنر جدي، هنري نيست كه تنها به مقوله هاي جدي بپردازد، بلكه هنري است كه از تفنن و بازي و شوخي گذشته و به مسائل عميق تري رسيده است.
آغداشلو همچنين تأكيد كرد: هنر معاصر ايران نه درگير ميان سنت و مدرنيته و نه فرماليسم و هنر متعهد است، بلكه درگير ميان هنر جدي و شوخي است.
وي افزود: بسياري از هنرمندان اگر چه يك اثر هنري آفريده اند، اما در آثارشان بيننده را به سخره مي گيرند.
آغداشلو در پايان تصريح كرد:  در طول 40 سال گذشته، تعداد هنرمنداني كه به صورت جدي كار مي كنند، بسيار بيشتر از هنرمندان 100 سال گذشته بوده و اين بسيار باعث خوشحالي است.

  


رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس:
ديگر دخالتي در برپايي«جشنواره فيلم دفاع مقدس» نخواهيم داشت

 

ميرفيصل باقرزاده گفت: جشنواره فيلم دفاع مقدس در آينده به صورت مستقل برگزار مي شود و بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، دخالتي در اين امر نخواهد داشت.
رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، درباره سرانجام برگزاري «جشنواره فيلم دفاع مقدس» به فارس گفت: در آستانه دهه فجر، نظرات خود را درباره جشنواره فيلم دفاع مقدس اعلام كردم كه توسط تعدادي از هنرمندان پذيرفته نشد و نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ملاك قرار گرفت.
وي ادامه داد: آنچه كه مبنا قرار گرفته، اين است كه جشنواره فيلم دفاع مقدس در آينده به صورت مستقل برگزار مي شود و بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس نيز دخالتي در اين امر نخواهد داشت.

  


«قرارگاه مسكوني» رضويان نوروز پخش مي شود

 

گروه هنر- مجموعه تلويزيوني «قرارگاه مسكوني» به كارگرداني جواد رضويان در ايام نوروز از شبكه تهران روي آنتن مي رود.
«قرارگاه مسكوني» به نويسندگي عليرضا مسعودي و تهيه كنندگي محمدرضا تخت كشيان، قرار بود نوروز 86 از شبكه يك پخش شود كه با حدود يك سال تأخير، نوروز آينده روي آنتن شبكه تهران مي رود.داستان اين مجموعه درباره چند سرباز است كه تصميم مي گيرند براي عيد به مرخصي بروند، اما تنها يك نفر از آنها مي تواند به مرخصي برود.
در «قرارگاه مسكوني» جواد رضويان، مهران غفوريان، شهرام قائدي، يوسف صيادي، علي صالحي، آرش نوذري، علي صادقي، محسن قاضي مرادي، مهران رجبي، محمود بهرامي، قاسم زارع، جواد عزتي، ارژنگ اميرفضلي، مهدي صبايي، سياوش مفيدي، سيدرضا حسيني، رامسين كبريتي، بيژن پيشداري، شهره لرستاني، مائده طهماسبي و مهسا كرامتي بازي مي كنند.

  


«جهنده» همچنان پرفروش ترين فيلم سينماي جهان است

 

عنوان پرفروش ترين فيلم سينماي جهان براي سومين هفته متوالي به فيلم «جهنده» رسيد.
به گزارش ايسنا، فيلم علمي- داستاني «جهنده» ساخته  «دوگ ليمان» در تعطيلات آخر هفته گذشته توانست از چهار هزار سالن سينما در 44 كشور، 12/8 ميليون دلار فروش داشته باشد تا براي سومين هفته متوالي، در صدر فهرست پرفروش ترين فيلمهاي سينماي جهان بايستد.
اين فيلم كه اكنون مجموع فروش جهاني خود را به 82 ميليون دلار رسانده است، در ايتاليا و انگلستان بيشترين حجم فروش را داشت.
به گزارش ورايتي، در رتبه دوم اين فهرست، تريلر سياسي «موضع مساعد» محصول كمپاني سوني قرار دارد كه از 2480 سالن سينما در 26 كشور، فروش 11/5 ميليون دلاري داشت.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com