|
* بهروز فرهمند
«... من هنوز هم سر حرف اولم هستم ... باز هم مي گويم، هر كس كه لابي اش قويتر باشد، مربي تيم ملي مي شود، اما بعضي ها با بنده خدا لابي مي كنند و برخي ديگر با خدا ...».

اين استدلال علي دايي در برنامه اخير نود بود، پس از آنكه عادل فردوسي پور از او درباره انگيزه و فلسفه سخنان يك هفته پيشتر وي در خصوص انتخاب سرمربي تيم ملي فوتبال پرسيد؛ آن جا كه علي دايي در يك مصاحبه تلويزيويني با دلخوري گفت كه برنامه هاي ارايه شده از سوي گزينه هاي سرمربيگري به فدراسيون هيچ نقشي در انتخاب آنها ندارد و هر كه لابي قويتري داشته باشد، سرمربي تيم ملي مي شود.
بي ترديد اگر علي دايي به اندازه سر سوزني (ونه بيشتر) گمان مي برد در كمتر از 10 روز رداي سرمربيگري تيم ملي را خود بر تن خواهد كرد، هرگز اين گونه سخن نمي گفت تا پس از آن بخواهد در يك جمله شبه فيلسوفانه، انسانها را در دو گروه «لابي كنندگان با بندگان خدا» و «لابي كنندگان با خدا» قرار دهد و در اين قالب، نتيجه گيري مورد نظر خود را به مردم بقبولاند.
با اين همه، علي دايي اكنون سرمربي تيم ملي است و حمايت همه جانبه از اين مرد پرافتخار فوتبال ايران وظيفه همگان است.
اما اين مرد پرافتخار فوتبال ايران داراي نقاط ضعفي است (مانند همه آدميان) كه اگر آنها را برطرف نكند، هم او و هم فوتبال كشور دچار زيان و خسران غير قابل جبران مي شوند كه البته ناگفته پيداست اعتبار و جايگاه فوتبال كشور بسي فراتر از شأن و اعتبار علي دايي است و در حقيقت، اگر دغدغه و نگراني در اين ميان وجود دارد، فقط و فقط براي حيثيت فوتبال كشور است و دايي و امثال دايي ها، بسان افسران و سربازان فدايي وطن هستند كه اگر «سر» خود را هم در اين مسير بدهند، باز هم كاري نكرده اند.
بنابراين، دايي و دايي ها هيچ منتي بر سر فوتبال ايران نداشته و نخواهند داشت، زيرا اين معادله كاملاً برعكس است و احدي را اندك ترديدي در خصوص اين حقيقت نبايد باشد.
اما به نظر مي رسد، علي دايي عزيز اگر مي خواهد همچون پيش و صد البته بيش از پيش سربلند و روسفيد باشد، شايسته و بايسته است كه تغييراتي را در نگرش خود به وجود آورد.
در اين جا، مراد نگرش فني و ورزشي نيست، بلكه بخشهايي از نگرش شخصيتي وي است.
به اين گزاره توجه كنيد: «من هنوز هم سر حرف اولم هستم ...»!
شبيه اين جمله را بارها از علي دايي شنيده ايم. شايد علي دايي و برخي هواداران او بپندارند كه اين چنين سخن گفتن، بيانگر عزم و اراده راسخ يك انسان است و مستوجب تحسين، اما در سوي ديگر ماجرا، كساني نيز هستند كه پس از شنيدن اين جملات با خود مي گويند: «فلاني از آن آدمهايي است كه مرغش يك پا دارد»!
به راستي كدام ارزيابي درست است؟
يك پاسخ مي تواند اين باشد كه قضاوت صد درصد يكسان و ثابتي در اين باره وجود ندارد، زيرا كه بايد به مصاديق و نمونه ها توجه كرد و آنگاه داوري نمود كه پافشاري و ايستادگي بر سر «حرف اول» را بايد نمادي از اراده گوينده سخن دانست يا نشانه لجاجت و يكدندگي وي.
اما دستكم مي توان اين قضاوت را داشت كه اگر پافشاري بر يك نگرش خاص از سوي كساني اعمال شود كه با واژه هاي «پوزش»، «عذرخواهي» و «اشتباه كردم» بيگانه اند و استفاده همراه با رضايت از اين عبارات را دون شأن خود مي دانند، لاجرم آنها جزو گروهي هستند كه «مرغشان يك پا دارد» و چنين مباد كه علي دايي نيز از اين زمره باشد.
در شخصيت علي دايي همچنين رگه هايي پر رنگ از انگاره هايي مبتني بر «توهم توطئه» به چشم مي خورد.
بي ترديد تا آن جا كه علي دايي بسان بسياري از انسانهاي «موفق» در اين كشور، متأسفانه داراي دشمناني است - و صد البته داراي دوستان فراواني نيز است - بايد با او و ديدگاهش موافق و همراه بود، اما به نظر مي رسد دايي به صورت ناخودآگاه (و شايد هم خودآگاه!)، جايگاه و وزن مخالفان و دشمنانش را بسيار بيش از آنچه كه هست، نشان مي دهد كه اين رويكرد در استفاده افراطي او از جملاتي مانند «... برخي نمي خواهند دايي همچنان رشد كند» و «... برخي چشم ديدن دايي را ندارند» قابل مشاهده است.
در اين ميان بايد از علي دايي پرسيد، چرا او تا اين اندازه به بزرگنمايي توان دشمنانش مي پردازد و چرا به شكل افراطي از توطئه هاي ريز و درشت پيرامونش سخن مي گويد؟
گويي همه عالم و آدم جمع شده اند كه وي را بر زمين بزنند و او يك تنه، بسان اسطوره ها در برابر لشكر تا دندان مسلح و مكار، ايستاده است؟!
چرا دايي از دوستان و هواداران فراوانش سخن نمي گويد كه براي استمرار كاميابي هايش در عرصه بازيگري و مربيگري، دست به دعا بوده و هستند و به صورت كلامي و نيز در قالب نوشتاري در رسانه ها از او حمايت مي كنند؟
وانگهي «دايي عزيز» بايد بياموزد كه چه بسا تعداد زيادي كه او آنها را دشمن مي داند، نه دشمن، بلكه مخالفان و گاه منتقدان دلسوز نسبت به منش و تفكر وي هستند و اين جفاست كه دشمن، مخالف و منتقد را به صورت يكسان معنا كنيم و همه را به يك چوب برانيم.
يك انسان با تدبير و دورانديش، دست منتقدان خود را به گرمي مي فشارد و حتي با جديت به دنبال راهكارهايي مي گردد تا از ظرفيت مخالفان خود به عنوان «فرصت» استفاده كند و دشمنان خود را نيز آنقدر بزرگ و تأثير گذار جلوه نمي دهد و افراط گونه از توطئه ها و لابي هاي گوناگون عليه خود سخن نمي گويد.
اما شايد اكنون فرصت جديد و بي مانندي براي علي دايي پديد آمده است كه در كسوت سرمربيگري تيم ملي همزمان با اثبات توانايي هاي فني و مديريتي خود در فوتبال به هواداران، دوستان، منتقدان، مخالفان و حتي دشمنانش نشان دهد كه «مرغ دايي يك پا ندارد» و او ديگر «تئوري توهم توطئه را به سطل زبال افكنده است»!
دايي اكنون خود بهتر از هر فرد ديگري مي داند كه اين تنها راه چاره او در بزرگترين آزمون زندگي اش تاكنون است. |