|
عزيزا... حسيني
تمدن تمامي جوامع بشري از ديرينه ترين مراحل خويش زاييده مذهب و وامدار آن بوده است. توسعه تمدن جوامع ناگزير با اعتقاد به

بنيانهاي مشترك مذهبي و تكامل يافته پيوند خورده است.در سايه سار اشتراك در عقيده است كه اتحاد و ائتلاف به منظور تأسيس دولتي كه تمام افراد بشر بتواند در سايه آن زندگي كنند ميسر مي گردد. اين معنا را مي توان از فرمايش مولاي متقيان علي(ع) درخصوص انگيزه حضور پيامبران در ميان ملتها تبيين كرد:
«پس خداوند، پيامبران خود را بين مردمان برانگيخت تا پيمان خدا را از آنها بخواهند و نعمت فراموش شده حق را يادآوري كنند و از راه تبليغ با آنان سخن گويند و خردهاي پنهان شده را برانگيزند و به كار اندازند و شانه هاي قدرت را به آنان بنمايانند.»
بدون ترديد در شكوفايي تمدن بشري، جايگاه مسلمانان و تمدن اسلامي كه برگرفته تعاليم از پيامبر(ص) است، جايگاه رفيع و ارزشمندي است. شالوده تمدني كه توسط رسول خدا(ص)، بنيان نهاده شد، در طي سالها پرچمداري قافله علم وادب، دانش و حركت و رشد و تعالي انسانها را در مسير تربيت و ساختن جامعه آرماني را عهده دار بود. اين تمدن كه با هر تعريفي از اسلامي بودن يا شدن يك تمدن داشته باشيم، «تمدن اسلامي» ناميده مي شود كه آموزه هاي پيامبر اكرم(ص) همچون روح طيبه اي به آن پويايي داد. تمدني كه از يك سو بر اسلاميت ثابت تكيه داشت و از سوي ديگر بر مدنيت متغير. به بيان ديگر تمدن اسلامي پيامبر(ص)، تمدني بود كه ضمن پايبندي به اسلام ثابت، توانست براي رفع همه نيازهاي مخاطبان عصر خود و ساير عصرها بكوشد. تأمل برساز وكار چگونگي تحقق اين تجربه موفق تاريخي، مي تواند ضمن گره گشودن از برخي معضلات تاريخي و پرتوافكندن بر زواياي پنهان تمدن اسلامي براي امروز جوامع اسلامي نيز مؤثر باشد.
پس از اين بهره مندي از نگاه ويژه رسول خدا(ص) است كه مسلمانان توانستند با بكارگيري همه دستاوردهاي دانش و تمدن بشري و قرار دادن آن در مسير اهداف اسلامي ضمن پايبندي به اصول اسلامي پاسخگوي نيازهاي زمانه خود نيز باشند.
تمدن اسلامي كه از بعثت پيامبر(ص) و از سرزمين حجاز منبعث شد، در كوتاه ترين زمان ممكن به گسترش چشم گيري نايل شد، به گونه اي كه از ضلع غربي آن تا اندلس، اسپانيا و پرتغال و كرانه هاي شرقي اقيانوس اطلس، از ضلع شرقي آن تا آسياي مركزي، ديوارهاي چين و سين كيانگ، از شمال تا بالكان و از جنوب تا كرانه هاي اقيانوس هند و آفريقاي مركزي گسترش يافت.
به برخي از عوامل مهم در بسط و گسترش تمدن اسلامي اشاره مي كنيم:
1- تشويق پيامبر(ص) به گسترش علم و دانش با تأسي از آموزه هاي قرآن
2- تلاشها و فداكاريهاي خالصانه پيامبر(ص)، اهل بيت و ياران آن حضرت
3- تأكيد فراوان پيامبر (ص) بر رفق و مداراي مسلمانان با ديگران
4- معارف عالي قرآن و هدايت آن در جهت نيل به تعالي
5- نقش قرآن در گسيختگي جمود فكري و آزاد انديشه در حوزه تفكري اسلام.
اخلاق به عنوان تأثيرگذارترين مفهوم تمدن ساز بشري نخستين جلوه حضور سرنوشت ساز پيامبر(ص) در ميان مردمي است كه پيشتر از درك تأثيرات آن محروم بودند. جرج زيدان در تاريخ و تمدن اسلام اين مطلب را اينگونه تشريح مي كند كه «... اعراب حجاز كه با مردم ديگر مربوط نبودند، به جان يكديگر مي افتادند و كاري جز قتل و غارت داخلي نداشتند... آنها سالهاي بسياري كه شمارش آن را خدا مي داند، به همين بدويت زندگي مي كردند و چيزي از فرهنگ و تمدن نمي دانستند.» ارزشهاي دروغين جاهلي و تفاخرات پوشالي آنها را از درك بديهي ترين اصول انساني محروم ساخته بود. هويت انساني كه با تأكيد بر ارزشهاي مادي معنا مي يافت، پس از بنيان نهادن حكومت اسلامي توسط نبي مكرم(ص) سيري متفاوت از قبل يافت و به ارزشهاي پايدار انساني و تكريم فرد در جامعه تبديل گشت.
تأكيد بر حقوق انساني، منزلت اجتماعي- طبقاتي از اجتماع كه پيشتر به دليل محروميت از امكانات مادي و يا عدم انتساب به گروههاي متنفذ فاقد جايگاه مناسب اجتماعي لازم بودند، انگيزه كار و تلاش بيشتر در راستاي تحقق جامعه متعالي اسلام را فراهم كرد و به اين شكل انگيزه اي را براي معنادار ساختن حيات اجتماعي همراه با بهره مندي از تعاليم وحي و پيامبر الهي آن فراهم ساخت. بنابراين با تأكيد بر همين دلايل است كه معتقديم پيامبر اعظم(ص) بيشترين سهم را در تهذيب اخلاق و ترويج ارزشهاي اخلاقي ميان انسانها برعهده داشته است.
پيامبر(ص) براي بنيانگذاري جامعه اي جاودان و امت واحده به عنوان بزرگترين و مقدس ترين معمار كاخ اجتماع به پي افكني بناي برومند و استواري پرداخت كه در سايه آن روشن ترين، اصيل ترين و جاويدترين تمدنها بنيان نهاده شد و بشر را از همه مزاياي يك تمدن عالي انساني كه هرگز دستخوش طوفان روزگار نخواهد شد، برخوردار كرد.
بشردوستي و مهرورزي در جان و طبيعت پيامبر جاي داشت. او نه تنها براي دردهاي مادي و نيازهاي دنيايي مردم نگران بود، بلكه براي فسادهاي اخلاقي و انحرافهاي روحي بشري بيشتر نگران بود.
پيامبر(ص) با اعتقاد به تأثير عميق اخلاق و برقراري روابط اخلاقي در تشكيل جامعه اي متمدن است كه مي فرمايند: «افراد مسلمان در دلسوزي و مهرباني با يكديگر مانند اندامهاي يك پيكرند كه هرگاه عضوي به درد آيد، ديگر عضوها نيز دردناك مي شوند.» و اين بهترين دستورالعمل حيات، مدلي براي ايجاد يك ملت زنده، بيدار، پيشرو و متمدن است.
پيامبراكرم(ص) فضايل و رذايل اخلاقي را به عرصه روابط اجتماعي و متقابل افراد يك جامعه با يكديگر محدود نمي داند؛ بلكه افزون بر روابط اجتماعي، حالات و رفتار شخصي، و نيز روابط فرد با خالق و آفريدگار را عرصه و حيطه فضايل و رذايل اخلاقي مي شمرد. اهميت به ساحت وجودي انسان و درك ارزش واقعي اوست كه روح تساهل را در وجود او مي ميراند و عرصه را براي تعيين سرنوشتش از سوي وي بيش از گذشته فراهم مي كند. رسول ا...(ص) با تبيين آموزه هاي آسماني قرآن كريم هموارترين راه براي تشكيل تمدن اصيل اسلامي را خودباوري و درك كرامت انساني فراهم مي ساخت. گو اينكه با نفي سلطه ديگران و تأكيد بر آزادي انسان راه را براي معنا دادن به مفهوم استقلال وي در تمامي شؤون فراهم ساخت.
از ديگر سوي گرچه پيامبر(ص) همواره بر اهميت و شناسايي محاسن اخلاقي تأكيد مي ورزد، اما هيچگاه به آن بسنده نكرده است، بلكه علاوه بر آن مكارم اخلاق را در گفتار و در عمل ميان انسانها ترويج نمود و همين نكته را بايد يكي از امتيازات مكتب اخلاقي ايشان دانست. مصداقهاي مكارم اخلاق همچون عفو، ايثار، غيرت و عزت نفس توسط پيامبر(ص) رايج شد.
تحقق جامعه اخلاقي مكتب تمدن ساز پيامبر اعظم(ص) علاوه بر آنكه شرايط لازم را براي پيشرفتهاي مسلمانان بيش از گذشته فراهم ساخت، تأثير عميق و ريشه داري را بر تمدنهاي ديگر گذاشت. چنانكه اشاره شد تأكيد بر ارزشهايي چون كار و تلاش زمينه هاي بازشناسي انسان عصر جمود فكري را بيش از پيش فراهم كرد و همين نگاه متفاوت زمينه انتقال چنين تفكري همراه با آثار آن را در ميان ديگر ملل فراهم آورد.
محيط اجتماع بشري با مجموع حوادث بزرگ و كوچك، سودمند يا زيان آوري كه در آن رخ مي دهد، خود دريايي است پر از موج و جنبش و طوفان و لرزش. امواج اين دريا نيز بتدريج رو به وسعت مي نهند و در برخورد با هم، يكديگر را مغلوب مي نمايند.
برخي از امواج اجتماعي زنده اند. امواج زنده همانهاست كه از جوهر حيات سرچشمه مي گيرد، مسيرشان مسير حيات و جهتشان رقاء و تكامل است. برخي از نهضتهاي فكري، علمي، اخلاقي و هنري از آن جهت جاويد مي مانند كه خود زنده اند و از نيروي مرموز حيات بهره مندند.
زنده ترين امواج اجتماعي، امواج و جنبشهاي ديني است. پيوند اين امواج و اين نهضتها با جوهر حيات و فطرت زندگي از هر چيز ديگر اصيلتر است. در هيچ حركت و در هيچ موج ديگر اين اندازه نيروي حياتي و قدرت رشد و بالندگي وجود ندارد.
تاريخ اسلام، از اين نظر سخت آموزنده و تكان دهنده است. اسلام در ابتدا به صورت يك موج بسيار كوچكي پديد آمد. آن روز كه پيامبر(ص) از كوه حرا به زير آمد، در حالي كه دنياي درونش دگرگون شده بود و بادنياي غيب و ملكوت اتصال يافته و از فيوضات الهي لبريز شده بود و فرياد بر آورد:«قولوا لا اله الا ا... تفلحوا» اين موج شروع شد، اين موج- همان طور كه خاصيت موجهاي زنده است- به موازات اينكه رو به وسعت و گسترش نهاد، بر قوت و قدرت و طول خويش افزود.هيچ دين، آيين، مسلك و نهضتي را نمي توان يافت كه در طول اين چهارده قرن تحت تأثير اسلام قرار نگرفته باشد، و هيچ نقطه متمدن را نمي توان پيدا كرد كه در آنجا اسلام نفوذ نكرده باشد. امروز نيز پس از چهارده قرن بشر شاهد وسعت تدريجي و قوت و قدرت روز افزون آن است.
منابع:
1- آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر ساروخاني، ص 47.
2- فصلنامه تاريخ اسلام، ش 2، ص 3.
3- مجموعه آثار جلد 16، مطهري، مرتضي.
4- جلد چهارم تاريخ ويل دورانت، تاريخ اسلام و عرب گوستاولوبون فرانسوي و تاريخ تمدن جرجي زيدان. |