تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-03-06
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 16اسفند ماه 1386

[ ویژه نامه ]
 * پيامبر اعظم (ص) پرچمدار اصلاح تمدن بشري
 * از رسول مهرباني محبت خدا را بياموزيم
 * در سوگ امام رئوف، ثامن الحجج(ع)؛ تو چتر تمام دلهاي بي قراري
 * آية ا... مكارم شيرازي در گفتگو با قدس:
هجرت امام رضا(ع) حقانيت اهل بيت(ع) را تثبيت كرد
 * امام حسن(ع) اسوه كرامت و شجاعت
 * بررسي سيره پيامبر(ص) در برخورد با اقليتهاي ديني در گفتگو با كارشناسان؛
وقتي سياست رنگ نور مي گيرد
 * مي روي رسول مهرباني...
 * بررسي رفتار سياسي امام حسن(ع) در گفتگو با كارشناسان؛ صلحي از جنس مبارزه
 * در گفتگوي «قدس» با دكتر سنگري عنوان شد؛
حضرت رضا(ع)؛ قهرمان حماسه فكري اسلام
 * هم رنگي و دوري از تكلف

پيامبر اعظم (ص) پرچمدار اصلاح تمدن بشري

 

عزيزا... حسيني

تمدن تمامي جوامع بشري از ديرينه ترين مراحل خويش زاييده مذهب و وامدار آن بوده است. توسعه تمدن جوامع ناگزير با اعتقاد به



بنيانهاي مشترك مذهبي و تكامل يافته پيوند خورده است.در سايه سار اشتراك در عقيده است كه اتحاد و ائتلاف به منظور تأسيس دولتي كه تمام افراد بشر بتواند در سايه آن زندگي كنند ميسر مي گردد. اين معنا را مي توان از فرمايش مولاي متقيان علي(ع) درخصوص انگيزه حضور پيامبران در ميان ملتها تبيين كرد:
«پس خداوند، پيامبران خود را بين مردمان برانگيخت تا پيمان خدا را از آنها بخواهند و نعمت فراموش شده حق را يادآوري كنند و از راه تبليغ با آنان سخن گويند و خردهاي پنهان شده را برانگيزند و به كار اندازند و شانه هاي قدرت را به آنان بنمايانند.»
بدون ترديد در شكوفايي تمدن بشري، جايگاه مسلمانان و تمدن اسلامي كه برگرفته تعاليم از پيامبر(ص) است، جايگاه رفيع و ارزشمندي است. شالوده تمدني كه توسط رسول خدا(ص)، بنيان نهاده شد، در طي سالها پرچمداري قافله علم وادب، دانش و حركت و رشد و تعالي انسانها را در مسير تربيت و ساختن جامعه آرماني را عهده دار بود. اين تمدن كه با هر تعريفي از اسلامي بودن يا شدن يك تمدن داشته باشيم، «تمدن اسلامي» ناميده مي شود كه آموزه هاي پيامبر اكرم(ص) همچون روح طيبه اي به آن پويايي داد. تمدني كه از يك سو بر اسلاميت ثابت تكيه داشت و از سوي ديگر بر مدنيت متغير. به بيان ديگر تمدن اسلامي پيامبر(ص)، تمدني بود كه ضمن پايبندي به اسلام ثابت، توانست براي رفع همه نيازهاي مخاطبان عصر خود و ساير عصرها بكوشد. تأمل برساز وكار چگونگي تحقق اين تجربه موفق تاريخي، مي تواند ضمن گره گشودن از برخي معضلات تاريخي و پرتوافكندن بر زواياي پنهان تمدن اسلامي براي امروز جوامع اسلامي نيز مؤثر باشد.
پس از اين بهره مندي از نگاه ويژه رسول خدا(ص) است كه مسلمانان توانستند با بكارگيري همه دستاوردهاي دانش و تمدن بشري و قرار دادن آن در مسير اهداف اسلامي ضمن پايبندي به اصول اسلامي پاسخگوي نيازهاي زمانه خود نيز باشند.
تمدن اسلامي كه از بعثت پيامبر(ص) و از سرزمين حجاز منبعث شد، در كوتاه ترين زمان ممكن به گسترش چشم گيري نايل شد، به گونه اي كه از ضلع غربي آن تا اندلس، اسپانيا و پرتغال و كرانه هاي شرقي اقيانوس اطلس، از ضلع شرقي آن تا آسياي مركزي، ديوارهاي چين و سين كيانگ، از شمال تا بالكان و از جنوب تا كرانه هاي اقيانوس هند و آفريقاي مركزي گسترش يافت.
به برخي از عوامل مهم در بسط و گسترش تمدن اسلامي اشاره مي كنيم:

1- تشويق پيامبر(ص) به گسترش علم و دانش با تأسي از آموزه هاي قرآن
2- تلاشها و فداكاريهاي خالصانه پيامبر(ص)، اهل بيت و ياران آن حضرت
3- تأكيد فراوان پيامبر (ص) بر رفق و مداراي مسلمانان با ديگران
4- معارف عالي قرآن و هدايت آن در جهت نيل به تعالي
5- نقش قرآن در گسيختگي جمود فكري و آزاد انديشه در حوزه تفكري اسلام.
اخلاق به عنوان تأثيرگذارترين مفهوم تمدن ساز بشري نخستين جلوه حضور سرنوشت ساز پيامبر(ص) در ميان مردمي است كه پيشتر از درك تأثيرات آن محروم بودند. جرج زيدان در تاريخ و تمدن اسلام اين مطلب را اينگونه تشريح مي كند كه «... اعراب حجاز كه با مردم ديگر مربوط نبودند، به جان يكديگر مي افتادند و كاري جز قتل و غارت داخلي نداشتند... آنها سالهاي بسياري كه شمارش آن را خدا مي داند، به همين بدويت زندگي مي كردند و چيزي از فرهنگ و تمدن نمي دانستند.» ارزشهاي دروغين جاهلي و تفاخرات پوشالي آنها را از درك بديهي ترين اصول انساني محروم ساخته بود. هويت انساني كه با تأكيد بر ارزشهاي مادي معنا مي يافت، پس از بنيان نهادن حكومت اسلامي توسط نبي مكرم(ص) سيري متفاوت از قبل يافت و به ارزشهاي پايدار انساني و تكريم فرد در جامعه تبديل گشت.
تأكيد بر حقوق انساني، منزلت اجتماعي- طبقاتي از اجتماع كه پيشتر به دليل محروميت از امكانات مادي و يا عدم انتساب به گروههاي متنفذ فاقد جايگاه مناسب اجتماعي لازم بودند، انگيزه كار و تلاش بيشتر در راستاي تحقق جامعه متعالي اسلام را فراهم كرد و به اين شكل انگيزه اي را براي معنادار ساختن حيات اجتماعي همراه با بهره مندي از تعاليم وحي و پيامبر الهي آن فراهم ساخت. بنابراين با تأكيد بر همين دلايل است كه معتقديم پيامبر اعظم(ص) بيشترين سهم را در تهذيب اخلاق و ترويج ارزشهاي اخلاقي ميان انسانها برعهده داشته است.
پيامبر(ص) براي بنيانگذاري جامعه اي جاودان و امت واحده به عنوان بزرگترين و مقدس ترين معمار كاخ اجتماع به پي افكني بناي برومند و استواري پرداخت كه در سايه آن روشن ترين، اصيل ترين و جاويدترين تمدنها بنيان نهاده شد و بشر را از همه مزاياي يك تمدن عالي انساني كه هرگز دستخوش طوفان روزگار نخواهد شد، برخوردار كرد.
بشردوستي و مهرورزي در جان و طبيعت پيامبر جاي داشت. او نه تنها براي دردهاي مادي و نيازهاي دنيايي مردم نگران بود، بلكه براي فسادهاي اخلاقي و انحرافهاي روحي بشري بيشتر نگران بود.
پيامبر(ص) با اعتقاد به تأثير عميق اخلاق و برقراري روابط اخلاقي در تشكيل جامعه اي متمدن است كه مي فرمايند: «افراد مسلمان در دلسوزي و مهرباني با يكديگر مانند اندامهاي يك پيكرند كه هرگاه عضوي به درد آيد، ديگر عضوها نيز دردناك مي شوند.» و اين بهترين دستورالعمل حيات، مدلي براي ايجاد يك ملت زنده، بيدار، پيشرو و متمدن است.
پيامبراكرم(ص) فضايل و رذايل اخلاقي را به عرصه روابط اجتماعي و متقابل افراد يك جامعه با يكديگر محدود نمي داند؛ بلكه افزون بر روابط اجتماعي، حالات و رفتار شخصي، و نيز روابط فرد با خالق و آفريدگار را عرصه و حيطه فضايل و رذايل اخلاقي مي شمرد. اهميت به ساحت وجودي انسان و درك ارزش واقعي اوست كه روح تساهل را در وجود او مي ميراند و عرصه را براي تعيين سرنوشتش از سوي وي بيش از گذشته فراهم مي كند. رسول ا...(ص) با تبيين آموزه هاي آسماني قرآن كريم هموارترين راه براي تشكيل تمدن اصيل اسلامي را خودباوري و درك كرامت انساني فراهم مي ساخت. گو اينكه با نفي سلطه ديگران و تأكيد بر آزادي انسان راه را براي معنا دادن به مفهوم استقلال وي در تمامي شؤون فراهم ساخت.
از ديگر سوي گرچه پيامبر(ص) همواره بر اهميت و شناسايي محاسن اخلاقي تأكيد مي ورزد، اما هيچگاه به آن بسنده نكرده است، بلكه علاوه بر آن مكارم اخلاق را در گفتار و در عمل ميان انسانها ترويج نمود و همين نكته را بايد يكي از امتيازات مكتب اخلاقي ايشان دانست. مصداقهاي مكارم اخلاق همچون عفو، ايثار، غيرت و عزت نفس توسط پيامبر(ص) رايج شد.
تحقق جامعه اخلاقي مكتب تمدن ساز پيامبر اعظم(ص) علاوه بر آنكه شرايط لازم را براي پيشرفتهاي مسلمانان بيش از گذشته فراهم ساخت، تأثير عميق و ريشه داري را بر تمدنهاي ديگر گذاشت. چنانكه اشاره شد تأكيد بر ارزشهايي چون كار و تلاش زمينه هاي بازشناسي انسان عصر جمود فكري را بيش از پيش فراهم كرد و همين نگاه متفاوت زمينه انتقال چنين تفكري همراه با آثار آن را در ميان ديگر ملل فراهم آورد.
محيط اجتماع بشري با مجموع حوادث بزرگ و كوچك، سودمند يا زيان آوري كه در آن رخ مي دهد، خود دريايي است پر از موج و جنبش و طوفان و لرزش. امواج اين دريا نيز بتدريج رو به وسعت مي نهند و در برخورد با هم، يكديگر را مغلوب مي نمايند.
برخي از امواج اجتماعي زنده اند. امواج زنده همانهاست كه از جوهر حيات سرچشمه مي گيرد، مسيرشان مسير حيات و جهتشان رقاء و تكامل است. برخي از نهضتهاي فكري، علمي، اخلاقي و هنري از آن جهت جاويد مي مانند كه خود زنده اند و از نيروي مرموز حيات بهره مندند.
زنده ترين امواج اجتماعي، امواج و جنبشهاي ديني است. پيوند اين امواج و اين نهضتها با جوهر حيات و فطرت زندگي از هر چيز ديگر اصيلتر است. در هيچ حركت و در هيچ موج ديگر اين اندازه نيروي حياتي و قدرت رشد و بالندگي وجود ندارد.
تاريخ اسلام، از اين نظر سخت آموزنده و تكان دهنده است. اسلام در ابتدا به صورت يك موج بسيار كوچكي پديد آمد. آن روز كه پيامبر(ص) از كوه حرا به زير آمد، در حالي كه دنياي درونش دگرگون شده بود و بادنياي غيب و ملكوت اتصال يافته و از فيوضات الهي لبريز شده بود و فرياد بر آورد:«قولوا لا اله الا ا... تفلحوا» اين موج شروع شد، اين موج- همان طور كه خاصيت موجهاي زنده است- به موازات اينكه رو به وسعت و گسترش نهاد، بر قوت و قدرت و طول خويش افزود.هيچ دين، آيين، مسلك و نهضتي را نمي توان يافت كه در طول اين چهارده قرن تحت تأثير اسلام قرار نگرفته باشد، و هيچ نقطه متمدن را نمي توان پيدا كرد كه در آنجا اسلام نفوذ نكرده باشد. امروز نيز پس از چهارده قرن بشر شاهد وسعت تدريجي و قوت و قدرت روز افزون آن است.
منابع:
1- آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر ساروخاني، ص 47.
2- فصلنامه تاريخ اسلام، ش 2، ص 3.
3- مجموعه آثار جلد 16، مطهري، مرتضي.
4- جلد چهارم تاريخ ويل دورانت، تاريخ اسلام و عرب گوستاولوبون فرانسوي و تاريخ تمدن جرجي زيدان.

  


از رسول مهرباني محبت خدا را بياموزيم

 

دكتر غلامعلي حداد عادل




ياد خدا حيات جان و جلاي سينه هاست و كليد انس، در گنجينه ياد خدا نهفته است. هر محب عاشقي با ذكر خدا آرام مي گيرد و شناخت و معرفت خدا، شرط اول بندگي و اطاعت است. پيامبر اكرم(ص) در اين مورد مي فرمايد: «خدا را چنان عبادت كن كه گويي او را مي بيني، اگر نمي تواني تصور كني كه او را مي بيني، چنان عبادت كن كه او تو را مي بيند.»
بدان كه نخستين عبادت خداوند شناخت اوست. خداوند (اول) است و بيش از همه چيز است و هيچ چيز بيش از او نيست. يگانه اي است كه دومي ندارد و پايدار و بي نهايت است. او آسمانها و زمين و آنچه را كه در آن است آفريده، او همان خداي لطيف و خبير است و بر همه چيز توانا.» حضرت رسول بارها و بارها مردم را به انس و الفت با خدا توصيه مي كرد و در هر نشست و برخاست، خدا را ياد مي كرد و به يقين، اگر باب دوستي گشوده شود، خداوند نيز به آدمي توجه خاص مي كند. زيرا نشانه دوستي و محبت به خدا، ياد اوست. پيشواي راستين اسلام، رسول خدا(ص) باز در اين مورد مي فرمايد: «چون كسي از شما دوست دارد كه با پروردگارش سخن بگويد، قرآن بخواند.» از نگاه پيامبر خدا(ص) افزون بر دعا، تلاوت قرآن مجيد نيز يكي از راههاي ارتباط و انس با خداوند است و هيچ بابي در زمين و آسمان گشوده تر از باب محبت پروردگار نيست. از رسول مهرباني، محبت خدا را بياموزيم.

  


در سوگ امام رئوف، ثامن الحجج(ع)؛ تو چتر تمام دلهاي بي قراري

 

... ببين رد پاي كدام تمنا اين همه بار، اين همه دفعه، خيابانهاي منتهي به يك مقصد را به تكرار مي رود و مي آيد و باز سماجت اشتياق، دست از سرش بر نمي دارد.تو امام تمام اين آهوهاي رميده اي كه هر روز دستشان را به ضريح طلايي ات گره مي زنند. گاهي فكر مي كنم حوصله مي خواهد خواندن سطر سطر كتاب گريه ها و اجابت اين همه نياز. اما تو، امام دلتنگيها و نااميديها و لاعلاجيهايي كه براي شفا و شفاعت، پي بهانه نمي گردي. تنها اشاره اي كافي است تا ما را كه گاهي پي غرور مي رويم، زير سايه ات پناه شوي. باران بيايد يا نيايد، تو چتر تمام دلهاي بي قراري. مدارا مي كني با ما آقا. شكوه شانه هايت را از گريه هاي ما دريغ نكن.
رستمي

  


آية ا... مكارم شيرازي در گفتگو با قدس:
هجرت امام رضا(ع) حقانيت اهل بيت(ع) را تثبيت كرد

 

مليحه پژمان

براي شروع...
امام رضا(ع) هشتمين امام از خاندان پيامبر نور خدا و موهبت و خزانه اوست. آن حضرت و پدرانش رهبران تعاليم اسلامي هستند. آنها



نيازي به ستايش و ستايش كننده ندارند، زيرا خداوند متعال ايشان را ستوده و از هر گونه آلايش به دورند. امام رضا(ع) همچون پدرانش مزين به اخلاق نيكو و صفات برجسته الهي بود و عالم به فرايض دين و شريعت پيامبر اكرم(ص). بسيار سخاوتمند و كريم بود و با زيردستان به عدالت و مهرورزي رفتار مي كرد و در عرصه سياست روز، به پيرامونش آگاه بود و از آنجا كه فاتح قلوب مردم بود، با طرح ولايت عهدي از طرف مأمون و اجبار اين حاكم جور، از مدينه به مرو سفر كرد و در نهايت غربت در اين سرزمين به شهادت رسيد. براي بررسي بيشتر در خصوص شخصيت برجسته حضرت علي بن موسي الرضا(ع) در سالروز شهادت اين امام مهربان با آية ا... ناصر مكارم شيرازي از مراجع تقليد گفتگويي داشته ايم كه از نظرتان مي گذرد...

* در سير زندگي حضرت رضا(ع) مي بينيم كه ايشان بسيار مورد تكريم پدر بزرگوارشان حضرت امام موسي كاظم(ع) بوده اند، چه نكات برجسته اي در شخصيت حضرت رضا(ع) وجود داشت كه ايشان را نسبت به ساير فرزندان امام هفتم(ع) متمايز مي كرد؟
** امام رضا(ع) به خاطر شايستگي هاي اخلاقي در تمام زمانها و نسلها نفوذ داشت و بارها مورد تكريم پدر بزرگوارش قرار گرفت و امام كاظم(ع) او را سيد پسرانش مي ناميد و به ديگران دستور مي داد در امور دين به حضرت رضا(ع) رجوع كنند و به آنها مي فرمود: اين برادر شما علي بن موسي است كه عالم خاندان پيامبر(ص) است. درباره دين از او سؤال كنيد و هر چه را مي گويد، حفظ نماييد، زيرا من از پدرم جعفربن محمد(ع) شنيدم كه مي گفت: «عالم آل محمد(ص) در صلب توست كه من او را ملاقات مي كنم، او همنام امام علي(ع) است.» امام كاظم(ع) اعلام كرد كه پسر بزرگش حضرت رضا(ع) است و عالم آل محمد(ص)، زيرا آل محمد(ص) منبع دانش و خرد در اسلام بودند و امام رضا(ع) در اين صفت از همه آنها پيشرو بود. علي بن موسي(ع) خالص ترين مردم در رستگاري و توجه به خدا بود. بخشندگي و سخاوت بي انتهايي داشت و هيچ كس فضايلي مثل ايشان نداشت. او فضل تمام و علم بي انتهاي الهي بود، كه اين صفات و بسياري صفات ارزنده ديگر، ايشان را در ميان فرزندان حضرت امام موسي كاظم(ع) متمايز مي كرد.




* ورود امام رضا(ع) به ايران و گذر از شهرهاي مختلف، چه تأثيرهايي به لحاظ فرهنگي و اجتماعي در آن دوره داشت؟
** وقتي حضرت رضا(ع) از مدينه به مقصد مرو حركت كردند، در مسير از راهي عبور كردند كه به شاهراه بزرگ خراسان يا همان «جاده ابريشم» موسوم بود و شهرهاي عمده ايران كه منطقه وسيعي را شامل مي شد، در اين مسير قرار داشت. در حين عبور امام هشتم(ع) از اين مسير، اتفاقهاي زيادي در تاريخ ثبت شده، بخصوص در نيشابور و نقل آن حديث معروف «سلسلة الذهب» كه در تاريخ هم در اين مورد روايات زيادي نقل شده است. همه اين مسائل، نشان از نگرش عميق حضرت رضا(ع) در انتخاب اين مسير دارد، زيرا آن حضرت در اين مسير با تبليغات و روشنگري، اذهان مردم را نسبت به حقانيت اهل بيت و ائمه شيعه(ع) آگاه مي كرد، بخصوص در روزگاري كه بيشتر ايرانيان اهل تسنن بودند، بازتاب حضور حضرت رضا(ع) در اين مسير و زندگي كوتاه ايشان در ايران، باعث رونق شيعه و تشكيل پايگاههاي شيعي در ايران شده كه اين مسأله مهمترين تأثير فرهنگي اجتماعي آن دوره بود.
* دوران حيات امام رضا(ع) به لحاظ علمي و فرهنگي چه وجه تمايز يا تشابهي با دوران زندگي ساير اهل بيت(ع) داشت؟
** دوران زندگي برخي از ائمه شيعه(ع) به يكديگر شباهت دارد. دوران صادقين كه اواخر قرن اول هجري و اوايل قرن دوم را شامل مي شود، شباهت بسياري با عصر امام رضا(ع) دارد؛ زيرا افكار التقاطي و منحرف چنان زياد شده بود كه حتي در مدينه شهر پيامبر(ص) نيز به وضوح ديده مي شد.
بسياري تنها نام اسلام را يدك مي كشيدند، در حالي كه از احكام و دستورهاي اين آيين بي خبر بودند. وفور ثروت و مال اندوزي در طول تاريخ اسلام در زمان هارون و مأمون بي نظير بوده است و شايد هيچ گاه آن دوران تجديد نشود. همين مسأله باعث رواج فساد و فحشا در افكار عمومي مردم در عصر امام رضا(ع) بود. اما زمينه هاي اعتقادي و فكري اي كه ائمه شيعه(ع) ايجاد كردند، توانست پشتوانه محكمي براي اسلام باشد و امام رضا(ع) در اين زمينه سهم ارزنده اي در حفظ كيان اسلام از گزند حوادث غيراخلاقي آن دوران داشتند؛ حاصل سخن اينكه در شهرهاي مختلف ايران در دوران حضور امام رضا(ع) در ايران، گرايش به شيعه بسيار زياد بود.
* امام رضا(ع) به عالم آل محمد(ص) شهرت دارند. يكي از مصاديق روشن علم ايشان، مناظره هايي است كه در تاريخ اسلام ثبت شده است. در اين مورد توضيحي بفرماييد.
** امام رضا(ع) به علوم كاملاً تسلط داشتند؛ علومي مثل فلسفه، فقه، طبابت، تفسير و... . اين مسائل بارها در مناظرات ايشان به اثبات رسيده است. مأمون روزي از دانشمندان علوم مختلف در شهرها و كشورهاي ديگر دعوت كرد تا به قولي امام(ع) را مورد امتحان قرار بدهد و در جلسه اي حضوري و محرمانه به اين دانشمندان قول داد مقدار زيادي پول به آنها بدهد تا امام را در بحثها ساكت كنند و ايشان را در مقابل پرسشها عاجز و ناتوان جلوه دهند. دانشمندان خواست مأمون را اجابت كردند و در هر زمينه اي سؤالهاي بسيار زيادي را مطرح كردند كه حضرت با مهارت تمام به آنها جواب دادند و بارها مورد تحسين واقع شدند و بسياري از دانشمندان به ايشان گرايش پيدا كردند. در نتيجه اين اتفاقها مأمون ناچار شد دانشمندان و علاقه مندان را از ملاقات با امام محروم كند و امام را تحت مراقبت شديد قرار دهد. برخي از اين مناظره ها توسط برخي از شاگردان امام ثبت شده كه نشان از علم ارزنده امام رضا(ع) دارد. كتابهايي در زمينه، علم طب با عنوان طب الرضا(ع)، روايات پيامبر(ص) به نام مسندالرضا(ع)، اصول فقهي و فرايض ديني به نام جوامع الشريعه و... بر اساس آنچه در تاريخ ثبت شده، تأليف شده اند.
* در تاريخ آمده كه دانش حضرت علي بن موسي الرضا(ع) به همه زبانها، ايشان را به چهره اي بين الملي تبديل كرده بود. در اين مورد شرحي بفرماييد.
** يكي از نمونه هاي وسعت علم حضرت، تسلط ايشان به تمام زبانها در عصر خودشان بود. ايشان با مردم به زبان خودشان سخن مي گفتند. ابواسماعيل سندي مي گويد: وقتي در هندوستان بودم، شنيدم كه خداوند يك حجت عرب زبان دارد، از وطن خارج شدم تا او را ببينم، مرا به سوي امام رضا(ع) راهنمايي كردند. وقتي نزد ايشان رفتم، قادر به صحبت كردن به زبان عربي نبودم، پس به زبان هندي سلام كردم كه ايشان به زبان من جواب دادند و گفتند هر چه مي خواهي بپرس. ايشان به همه سؤالهايم جواب دادند. وقتي مردم علت را از امام جويا مي شدند، ايشان مي فرمودند: من حجت خدا بر آفريدگانش هستم و خدا حجتي را كه به زبان مردم آشنا نباشد، براي آنها تعيين نمي كند.
همه اين مسائل باعث شد امام رضا(ع) در دوران امامت خودشان مورد توجه تمام جهان واقع شوند و امروز هم با گذشت قرنها از شهادت ايشان، تمامي مردم در سراسر دنيا مشتاق زيارت ايشان هستند و هر ساله خيل عظيم عاشقان و علاقه مندان ايشان از سراسر دنيا به زيارت مي آيند.
* امام رضا(ع) در صحنه سياست در آن دوره، آن هم در مقابل دروغ پردازيهاي مأمون، چه برخوردي داشتند؟
** حضرت رضا(ع) در صحنه سياست، درخشان ترين مرد سياست در تاريخ اسلام بود. مأمون تاج و تخت را به امام واگذار كرد، اما اين كناره گيري از خلافت از سر صداقت نبود، بلكه مأمون تصميم داشت به هدفهاي سياسي خود برسد و احتمالاً مهمترين دليلش اين بود كه مي خواست از شورشهاي خانمان براندازي كه مي رفت تا خلافت عباسيان را دگرگون كند، جلوگيري نمايد. در ميان اين شورشها مي توان از طغيان ابوالسرايا كه فرماندهي نظامي شبيه ابومسلم خراساني بود، ياد كرد. علاوه بر اين، مأمون مي خواست ايرانيان را به سمت خود جلب كند تا به ظاهر حاميان اهل بيت(ع) را خشنود نمايد.
امام رضا(ع) كه كاملاً از اين سياست آگاه بود، از قبول تفويض مقام خلافت از سوي مأمون خودداري كرد و مأمون كه از اين شرايط مأيوس شده بود، تصميم گرفت طور ديگري رفتار كند. پس حضرت را تهديد به مرگ كرد.
* و امام رضا(ع) در اين شرايط چه كردند؟
** امام با بي ميلي، خواسته مأمون را پذيرفتند به اين شرط كه: 1- امر و نهي نكند، 2- هيچ كسي را از پستش عزل نكند 3- هيچ كس را در هيچ پست دولتي منصوب نكند. اين شرايط دلالت بر اين داشت كه امام جانشين ظاهري مأمون است و حكومت مأمون غيرقانوني است. پس از چند روز تمام مردم به عمق عقيده امام پي بردند و فهميدند كه كار مأمون چيزي جز نيرنگ نبوده تا به هدفهاي سياسي خودش برسد. در اين شرايط، مأمون تصميم به قتل امام گرفت، زيرا نمي توانست امام را از مقام ولايت عهدي خلع كند.
*شهادت امام هشتم(ع) در توس چه پيامدهايي براي جامعه اسلامي آن زمان داشت؟
** حضرت رضا(ع) به اكراه تن به خواست مأمون داد و به مرو آمد. همكاري نكردن ايشان با مأمون و كناره گيري از مسؤوليت دولتي به مردم، نشان داد ايشان با حكومت مخالف است. علاقه قلبي مردم به حضرت و اتفاقي كه در جريان نماز عيد به وجود آمد، موجب وحشت مأمون شد. اين وحشت، مأمون را به قتل امام ترغيب كرد و واقعه شهادت حضرت رضا(ع) روي داد. جامعه آن دوره از اين جريان بسيار متأثر گشت و بسياري در بهت و ناباوري فرو رفتند، هر چند مأمون اجازه قيام به مردم را نداد و باز آنان را سركوب كرد، ولي پس از مرگ ذلت بار او، مردم خراسان بزرگ قيامهاي بسياري را عليه حكومت وقت داشتند كه همه اين مسائل در دفاع از مظلوميت حضرت رضا(ع) و دفاع از افكار و عقايد الهي ايشان روي داد.

  


امام حسن(ع) اسوه كرامت و شجاعت

 

جواد سحرخيز

دومين پيشواي جهان تشيع و نخستين ثمره پيوند فرخنده مولاي متقيان (ع ) حضرت فاطمه(س) نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.




حسن بن علي(ع) بيش از چند سالي را از دوران جد بزرگوارش درك نكرد، زيرا هفت بهار از حيات پربركتش نگذشته بود كه رسول نور و رحمت دعوت حق را لبيك گفت.
سي سال پس از درگذشت پيامبر(ص) امام در كنار پدر زندگي كرد و طعم مرارت و دشواري زندگي پس از پيامبر(ص) را در كنار پدر و برادر بزرگوارش چشيد. پس از شهادت ايشان (در سال 40 هجري) به مدت 10 سال عهده دار امامت امت شد تا بخشي از راه بي پايان زعامت مسلمانان را عهده دار گردد.
ايشان به خوبي مي دانست كه عهده دار بودن مقام امامت مسووليت خطيري همچون رسيدگي به شوون مختلف زندگي فردي و اجتماعي امت اسلامي را به همراه دارد. وظيفه اي كه پيش از او رسول خدا(ص) و پدر بزرگوارش هيچگاه از انجام آن غفلت نكردند. امام(ع) نه تنها از نظر علم، تقوي، زهد و عبادت، مقامي ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيري از درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامي اش مرهمي بر دلهاي دردمند، مامني براي مستمندان، وبارقه اميدي براي درماندگان بود. هيچ آزرده دلي شرح پريشاني خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي كرد، جز آنكه مرهمي بر دل آزرده او نهاده مي شد. گاه پيش از آنكه مستمندي اظهار نياز كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ساخت و اجازه نمي داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
«سيوطي» در تاريخ خود مي نويسد: «حسن بن علي» داراي امتيازات اخلاقي و فضايل انساني فراوان بود، او شخصيتي بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخي و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.
امام مجتبي(ع) گاهي مبالغ قابل توجهي را، يكجا به مستمندان مي بخشيد، به طوري كه مايه شگفتي واقع مي شد. نكته چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبي(ع) با اين كار براي هميشه شخص فقير را بي نياز مي ساخت و او مي توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگي آبرومندانه اي تشكيل بدهد و احياناً سرمايه اي براي خود تهيه نمايد. امام روا نمي ديد مبلغ ناچيزي كه خرج يك روز فقير را به سختي تأمين مي كند، به وي داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد، براي تامين روزي بخور و نميري، هر روز دست احتياج به سوي اين و آن دراز كند.
مورخان بسياري در شرح زندگاني پرافتخار آن حضرت، نمونه هاي متعددي را بر انفاق ايشان ثبت كرده اند كه نشانه ديگري از عظمت نفس و بي اعتنايي آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. به گونه اي كه در ذكر اين مهم آمده است : «حضرت مجتبي(ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايي خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براي خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.»
آن بزرگوار بازويي علمي و نيرويي بسيار كارآمد براي اميرمومنان(ع) بوده است. نگاه ويژه رسول خدا(ص) به ايشان كه هيچ گاه در زمان خاص و يا در محدوده خاصي ابراز نمي شد، مبين آن بود كه آن حضرت مي كوشيد به شيوه هاي مختلف شخصيت والاي ايشان را بيش از پيش، براي مسلمانان معرفي كند.
حذيفه مي گويد: روزي صحابه رسول خدا(ص) در نزديكي كوه حرا گرد پيامبر حلقه زده بودند كه امام(ع) با وقار خاصي به جمع آنان پيوست. پيامبر(ص) با نگاه طولاني كه بر او داشت، همه را مخاطب قرار داد و فرمود: آگاه باشيد كه همانا او پس از من راهنما و هدايتگر شما خواهد بود.»




امام حسن مجتبي(ع) در نگاه پدر بزرگوارش علي(ع) نيز شخصيتي بزرگ و ممتاز بود. پدر از همان دوران كودكي ايشان كه آيات الهي را براي مادرش فاطمه زهرا (س) مي خواند، اين گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالياني كه در كنار يكديگر بودند، همواره از فرزند خود تعريف، تمجيد و تقدير مي كرد. حتي در برخي از موارد، قضاوت يا پاسخ به سوالات علمي را به عهده اش مي گذاشت.
امام(ع) نزد برادر بزرگوار خود نيز صاحب جايگاه ذي قيمتي بود، بدون ترديد هيچ معصومي به اندازه سالار شهيدان(ع) در كنار برادر خود نبوده است. اين دو امام معصوم نزديك به پنجاه سال در كنار يكديگر زندگي كردند. بدين جهت امام حسين(ع) بيش از هر مسلمان ديگري به شخصيت علمي برادرش پي برده بود، و به ويژه در آن 10 سال آخر كه امامت و رهبري را عهده دار بود، با نگرش ديگري به امام حسن(ع) مي نگريست. پيشواي دوم شيعيان ضمن اينكه نزد برادر بزرگوارش امام حسين(ع) شخصيتي بي مانند بود، عالم ترين فرد به تفسير و تاويل و آشنا به تمام علوم و مسايل حكومت و جهان اسلام شناخته مي شد.
ايشان از جمله بزرگاني است كه نامش جزو راويان و محدثان از رسول خدا(ص) در تاريخ ثبت گرديده، است. امام كه در حيات پيامبر(ص)هنوز 10 سال نداشت، با دريافت گفته هاي پيامبر كه گاهي آيات وحي بود و گاهي روايات، آنها را از سينه پيامبر به سينه خودش منتقل كرده و سپس به ديگران انتقال مي داد.
امام(ع) هفت سال بيشتر نداشت كه به همراه پيامبر(ص) روانه مسجد مي شد و آنگاه كه آيات جديد بر او نازل مي شد، همان ها را از زبان جدش مي شنيد و آنگاه كه به خانه باز مي گشت، براي مادرش فاطمه تلاوت مي كرد، به گونه اي كه هرگاه اميرمومنان وارد خانه مي شد، ملاحظه مي كرد آيات جديدي كه بر پيامبر نازل گرديده نزد فاطمه است. از آن حضرت جويا مي شد، فاطمه مي فرمود: از فرزندت حسن و همين مسأله باعث شگفتي پدر مي شد.
روزي علي(ع) زودتر به خانه آمد و از ديد فرزندش پنهان شد تا آيات جديد را كه بر پيامبر نازل شده بار ديگر از فرزندش بشنود. امام حسن(ع) وارد خانه شد؛ همين كه خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند، زبانش به لكنت افتاد و از خواندن سريع باز ماند. مادرش شگفت زده شد. امام حسن(ع) گفت: مادر! تعجب نكن، گويا شخصيت بزرگي در خانه است در اين هنگام، اميرمومنان(ع) از جايي كه در آن مخفي شده بود بيرون آمد، فرزندش را در آغوش گرفت و او را غرق بوسه كرد.
چنانكه اشاره شد، يكي از بهترين شواهد و دلايل شخصيت والاي امام حسن مجتبي(ع) اين است كه وي از همان كودكي، آنچه را كه از زبان پيامبر(ص) گرفته بود، سخاوتمندانه در اختيار ديگران قرار مي داد. ابن الصباغ مالكي درباره اين كلاس پر خير و بركت مي نويسد: درباره حسن بن علي - كه درود بر او باد - نقل شده است كه در مسجد رسول خدا(ص) مي نشست و تشنگان معارف اسلامي گرداگردش مي نشستند. او به گونه اي سخن مي گفت كه تشنگان علم و معرفت را سيراب نموده و ادله و براهين دشمنان را باطل كند...
علي بن احمد واحدي در تفسير خود آورده است كه مردي وارد مسجد رسول ا... شده و ملاحظه كرد كه شخصي مشغول نقل حديث از پيامبر است. مردم گردش را گرفته و به سخنانش گوش مي دادند. پس آن شخص به نزد وي آمده، گفت مراد از شاهد و مشهود - كه در آيه شريفه آمده است - چيست؟ پاسخ داد: اما شاهد كه روز جمعه است و اما مراد از «مشهود»، روز عرفه مي باشد.پس، از او گذشته به ديگري برخورد كرد كه همانند اولي به نقل حديث پرداخته بود، سوال خود را تكرار كرده از او پرسيد كه: مراد از شاهد و مشهود چيست؟ وي پاسخ داد: اما "شاهد" كه روز جمعه است و اما مشهود، روز عيد قربان است. آنگاه از كنار آن دو نفر گذشته، گذرش به نوجواني افتاد كه چهره اش همانند طلا مي درخشيد كه او هم در مسجد، كلاس درس تشكيل داده بود. پس از او در باره شاهد و مشهود پرسيد. وي در پاسخ گفت : آري. اما شاهد، حضرت محمد(ص) است و مشهود، روز قيامت مي باشد.
آنگاه براي گفته خود، اين چنين استدلال كرد: آيا سخن پروردگار را نشنيده اي كه مي فرمايد: «يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً» اي پيامبر! ما تو را به عنوان شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم. «ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود» روز قيامت روزي است كه همه مردم براي آن جمع مي شوند و آن روز، روزي است كه مشهود همگان است. گويد: سپس از نام شخص اول پرسيد، گفتند: ابن عباس است و از دومي كه پرسيد: گفتند: ابن عمر است و از شخص سوم كه پرسيد، گفتند: وي، حسن بن علي بن ابي طالب است.
در ده سال آخر عمر امام(ع) كه حوادث دردناكي به مسلمانان، خاصه پيروان اهل بيت(ع) روي آورده بود، امام با حلم، بردباري، صبر و حوصله اي كه از خود نشان مي دادند، خويشتن را براي هر نوع پاسخ گويي آماده ساخته بودند.از اين روست كه افراد و گروه ها و شخصيت هاي زيادي در محضر درس امام(ع) مي نشستند كه يقيناً تاريخ، نام بسياري از آنها را ثبت نكرده است. از جمله بسياري از صحابه رسول خدا و تابعين هستند كه از محضر پر فيض امام حسن(ع) استفاده كرده اند.
گرچه شمار ياران امام از نظر عدد، بسيار اندك عنوان شده است، اما بسياري ازهمين عده جزوشخصيتهاي برجسته جهان اسلام مي باشند. برخي از آنها؛ همانند جابر بن عبدا... انصاري؛ پيامبر و پنج امام را درك كرده اند و برخي ديگر علاوه بر اينكه از ياران امام حسن(ع) هستند، جزو ياران اميرمومنان بوده اند؛ همانند احنف، اصبغ، جابربن عبدا...، جعيدحبيب، حبه، رشيد، رفاعه، زيد، سليم، سليمان، سويد، ظالم، عمرو بن حمق، عامر، كميل، لوط، ميثم، مسيب و ابواسحاق. و برخي ديگر جزو ياران امام حسين (ع ) نيز هستند، همانند جابر، جعيد، حبيب، رشيد، زيد، سليم، ظالم، عمرو، كيسان، لواط، ميثم و فاطمه. دسته ديگر از آنها همچون جابر، رشيد، سليم و ظالم جزو ياران امام سجاد(ع) نيز بوده اند.
گروهي ديگر از اين بزرگان نيز همانند جابر بن عبدا... انصاري جزو ياران امام باقر(ع) محسوب مي شوند.
شماري از ياران امام همچون حبيب بن مظاهر اسدي، جزو شهداي كربلا هستند و عده اي نيز همانند كميل بن زياد، عمرو بن حمق خزاعي، رشيد هجري و حجربن عدي در راه ولايت و دفاع از اهل بيت(ع) به شهادت رسيده اند.
زندگي سياسي امام(ع) نيز همچون حيات اجتماعي و علمي ايشان تجلي آموزه هاي بسياري است كه از يك سوي بر درايت و حضور سرنوشت ساز ايشان تاكيد مي كند و از سويي ديگر ضعف و زبوني سردمداران و حاكمان ستم پيشه را در برابر نهاد امامت مشخص مي سازد.
امام حسن(ع) درس شجاعت و شهامت خويش را در مكتب بزرگمردي آموخت كه هيچگاه خاطره آن از ذهن تاريخ محو نخواهد شد. او بود كه در جنگ جمل، دوشادوش پدر، و پيشاپيش همه دلاورمردانه مي رزميد و از ياران دلاور علي (ع ) سبقت مي جست .تاريخ نبرد صفين نيز نقش ايشان را در بسيج عمومي نيروها و گسيل داشتن ارتش امير مومنان(ع) براي جنگ با سپاه معاويه، به بزرگي به خاطر دارد.
اظهار شجاعت امام(ع) در ميدان دفاع از كيان امامت و نفي سلطه حكام وقت نيز مثال زدني است؛ به گونه اي كه ايشان هيچ گاه حاضر نبود در تبيين حق و دفاع از حريم اسلام كوچكترين نرمشي از خود نشان دهد ايشان سياستها و عملكرد ضد اسلامي دستگاه معاويه را مورد انتقاد قرار مي داد و سوابق زشت و ننگين او و دودمان بني اميه را بي پروا فاش مي ساخت.
مناظرات آن بزرگوار با معاويه و مزدوراني همچون عمرو عاص، عتبه بن ابي سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه، و مروان حكم، گواهي بر اين معناست.
حضرت مجتبي(ع) حتي پس از انعقاد پيمان صلح كه به تصور واهي عده اي قدرت معاويه را افزايش داد، پس از ورود معاويه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه هاي صلح خود و امتيازات خاندان علي را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.
معاويه كه براي ولايتعهدي فرزندش يزيد؛ و گرفتن بيعت از مردم، امام حسن مجتبي(ع) را در برابر سياست شوم خود، همچون سدي محكم مي دانست، بارها و بارها بساط توطئه اي را براي شهادت آن حضرت فراهم كرد، تا توسط مزدوراني چون عمرو بن حريث، اشعث بن قيس، حجر بن حارث، شيث بن ربعي و... امام مجتبي(ع) اين سد پولادين از سر راه برداشته شود، اما هيچ يك از اين توطئه ها به سرانجام نمي رسيد.
شهادت آن بزرگوار هنگامي رخ داد كه جنبش منظمي بر ضد حكومت اموي شكل مي گرفت و مبلغان و عوامل موثر آن، همان پيروان اندك و صميمي امام حسن(ع) بودند كه حضرت با تدبير هوشمندانه خويش جان آنان را از گزند قشون معاويه حفظ كرده بود. هدف اين گروه اين بود كه با افشاي جناياتي كه در سراسر دوران حكومت معاويه موج مي زد، روح قيام را در دلهاي مردم برانگيزند تا روز موعود فرا رسد !لذا دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگي و تمرين تدريجي امت براي جنگ با حكومت فاسد اموي به شمار مي رفت تا روز موعود؛ روزي كه جامعه اسلامي آمادگي قيام داشته باشد و اين موج را به قيام سالار و سيد شهداي عالم حسين بن علي(ع) رساند.
امام حسن(ع) در تمام مدت امامت خود كه 10 سال طول كشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگي كرد و هيچ گونه امنيتي نداشت، حتي در خانه نيز در آرامش نبود.
و سرانجام در سال پنجاهم هجري به تحريك معاويه به دست همسر خود (جعده) مسموم و شهيد و در قبرستان بقيع واقع در مدينه منوره به خاك سپرده شد.
وصيت امام(ع) به برادر بزرگوارش امام حسين(ع) :
" اين است آنچه وصيت مي كند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي كند كه گواهي دهد معبودي جز خداي يكتا نيست كه شريك ندارد، پس پرستش مي كند او را بدان جهت كه شايسته پرستش است، شريكي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست و به راستي كه او هر چيز را آفريده و اندازه آن را به خوبي مقدر ساخته و شايسته ترين معبود و سزاوارترين كسي است كه او را ستايش كنند، هر كه از او فرمانبرداري كند راه رشد را يافته، و هر كس كه نافرمانيش را كند، به گمراهي و سرگشتگي مي افتد و هر كس به سوي او بازگردد هدايت گشته است. من تو را سفارش مي كنم (اي حسين) به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت كه از بدكارشان درگذري و از نيكوكارشان بپذيري، و براي آنها جانشين و پدري مهربان باشي، و ديگر آن كه مرا كنار رسول خدا دفن نمايي كه من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم... و اگر از اين كار مانع شدند و جلوگيري كردند، من تو را به حق قرابت و نزديكي كه خدا براي تو قرار داده و قرابتي كه با رسول خدا داري سوگند مي دهم كه اجازه ندهي در اين راه به خاطر من خون ريخته شود تا آنگاه كه رسول خدا(ص) را ديدار كنيم و شكايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته، به او گزارش كنيم ...» اين را فرمود و از دنيا رفت .

منابع :
1- محمدجواد مروجي طبسي / فرهنگ كوثر، ش 55
2- بحار الانوار، ج 43، ص 333
3- احتجاج، طبرسي، ج 1، ص 339 (با تلخيص )
4- الفصول المهمه، ص .137
5- الامال، ج 2، ص 480
6- بحار الانوار، ج 44، صص 152-151.
7- ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص 14.

  


بررسي سيره پيامبر(ص) در برخورد با اقليتهاي ديني در گفتگو با كارشناسان؛
وقتي سياست رنگ نور مي گيرد

 

پيامبر(ص) پس از تأسيس دولت در مدينه، به تنظيم روابط خود با ساير واحدهاي سياسي آن روز پرداخت و اهداف، اصول و نظريه خاصي را دنبال مي كرد.




روابط ديپلماتيك نبي مكرم اسلام(ص) در دولت اسلامي با ساير مذاهب و اديان ديگر قابل تأمل و بررسي است. رفتار پيامبر(ص) با پيروان ديگر اديان بر پايه مهرورزي بوده است. از اين رو دولت اسلامي همواره مي كوشد تا با برقراري روابط مسالمت آميز، زمينه هاي دعوت به اسلام را فراهم كند.زيرا حقوق اين اقليتها در جامعه اسلامي به رسميت شناخته مي شود. سيره پيامبر(ص) نيز گوياي احترامي بالا به اين اقليتهاي ديني است. در گفتگو با كارشناسان تاريخ سيره نبي اكرم(ص) به اين موضوع پرداخته ايم كه مي خوانيد:


رفتار پيامبر(ص)؛ جلوه حقانيت اسلام
محمد تقي مختاري، عضو هيأت علمي دانشگاه امام حسين(ع)، با بيان اينكه رفتار پيامبر(ص) در برخورد با اقليتهاي ديني بسيار منطقي و مهربان بوده به طوري كه بسياري از آنان را جذب دين اسلام كرده است، مي گويد: اين مورد از دو جنبه قابل بررسي است، اول اينكه به لحاظ فطرت پاك انساني، حضور آنان در جامعه اسلامي پذيرفته شده بود و از بعد ديگر اهل كتاب به رسميت شناخته شده و حقوق آنان رعايت مي شد.وي ادامه مي دهد: اين مهم را در ميثاق عمومي پيامبر با مردم مدينه شاهد هستيم كه حضور اقليتهاي ديني در آن پذيرفته شده بود، حتي يهوديان تا زماني كه موضعي بر خلاف اسلام و مسلمانان نداشتند، حقوق مشخصي داشتند، اما زماني كه به پيمان خود پشت پا زدند و توطئه قتل پيامبر(ص) را ريختند، نبي مكرم(ص) به آنان فرصت داد تا شهر را ترك كنند.
مختاري با اشاره به برخورد انساني پيامبر با مردم عنوان مي كند: در بسياري از مناسبات پيامبر(ص) با يهوديان، ايشان چنان عطوفت و بزرگي از خود نشان مي دادند كه جمعي از يهوديان جذب دين اسلام شدند.
به عبارتي جلوه حقانيت اسلام در رفتار نبي مكرم(ص)، برخي را چنان متحول مي كرد كه به سمت آن كشيده مي شدند.
وي مي افزايد: آنچه مهم بوده اينكه پيامبر(ص) سعي داشت تا اقليت هاي ديني را به اعتقادات فطري خودشان بازگرداند. زيرا اديان اهل كتاب شاخه هاي به هم پيوسته و منتهي به دين اسلام هستند و در نهايت به سوي خداوند راهي مي شوند.
اين استاد دانشگاه، شيوه رفتاري پيامبر(ص) را در برخورد با مسيحيان و يهوديان به صورت غيرمستقيم مي داند و مي گويد: زبان اسلام، زبان زور و تحميل نيست، بلكه روش اسلامي، نشان دادن راه حق است و آنان كه در راه حق هستند، آن را مي پذيرند، لذا پيامبر(ص) هيچ گاه از اين اقليتها نمي خواست كه مسلمان شوند، بلكه اسلام را براي آنان، تبيين و تشريح مي كرد و فطرت حق طلب آنان بود كه راه درست را انتخاب كنند.
مختاري درخصوص برخورد پيامبر با بت پرستان نيز اظهار مي كند: حضرت محمد(ص) با بت پرستي و تفكر لائيك مخالف بود و آن را به عنوان يك آيين و دين به رسميت نشناخت و مسير مبارزه با تفكر بت پرستي را در تمام دوران حكومتي خود پيش گرفت، زيرا تفكر آنان كاملاً باطل بود و ميان مسلمانان و كفار خط قرمز پيوند ناپذيري در اعتقادات وجود داشت.

مسالمت و مدارا
دكتر علي اصغر قاعدان، عضو هيأت علمي دانشگاه امام حسين(ع) با بيان اينكه تعداد مسيحيان و يهوديان در مدينه بسيار كم بوده است، مي گويد: پيامبر اكرم(ص) هيچ گاه به يهوديان و مسيحيان به عنوان يك اقليت بي تأثير نگاه نكرد، بلكه براي آنان در معاهده با مسلمانان حق و حقوقي تعيين كرد و يا به رسميت شناختن دين آنان، به عنوان اعضاي جامعه اسلامي آنان را پذيرفت و راه مسالمت و مدارا را تا زماني كه فراتر از قوانين تعيين شده عمل نمي كردند، پيش مي گرفت.وي درخصوص مسيحيان نيز يادآور مي شود: مسيحيان رفتارهاي معترضانه و پيمان شكن يهوديان را نداشتند و مناسبات بسيار خوبي نيز ميان آنان وجود داشت.
دكتر قاعدان با اشاره به شيوه هاي رفتاري پيامبر(ص) در برخورد با اقليتهاي ديني و تقويت روابط حسنه و مسالمت آميز ميان آنان با اجتماع مسلمانان خاطرنشان مي كند: نبي اسلام(ص) با استفاده از سياست مداراگرايانه با اين اقليتها در بسياري از موارد در جهت گسترش روابط ميان آنان و مسلمانان، امتيازاتي به طرف مقابل مي داد.
وي با تأكيد برلزوم بازخواني سيره سياسي پيامبر(ص) مي افزايد: سيره رفتاري پيامبر(ص) بر پايه مدارا و سازشكاري بوده است نه قدرت طلبي و جنگ، مبارزه تنها در زماني توجيه پيدا مي كرد كه كفار به دنبال براندازي مسلمانان بودند ودين اسلام در برابر خطر نابودي تهديد مي شده است.
اين استاد دانشگاه با اشاره به حقوق اقليتها در عرصه هاي مختلف عنوان مي كند: يكي از حقوقي كه اهل كتاب در جامعه اسلامي دارا هستند، حق به رسميت شناختن دين آنان است، بر اين اساس حقوق اقليتها در عرصه هاي دين و فرهنگ، اجتماعي، قضايي، امنيتي تعريف مي شود، پيامبر(ص) و مسلمانان روابط اجتماعي مناسبي با اقليتها داشتند و هيچ گاه آنان را طرد نكردند.
وي تأكيد مي كند: يكي از اصول لازم در معاشرت با اقليتها و به طور كلي همه غيرمسلمانان اصل دعوت به دين است، رفتار و گفتار مسلمانان بايد به گونه اي باشد كه غيرمسلمان را مجذوب اسلام كند. زيرا بهترين راه دعوت، رفتار و كردار درست و برخاسته از دين است كه به درستي، رعايت حقوق اقليتها براساس مباني اسلام، يكي از بهترين راههاي تشويق ديگران به پذيرش اسلام مي باشد كه اين مهم در سينه پيامبر(ص) متجلي شده است.

رفتاري بر پايه عدل و انصاف
دكتر نجف لك زايي، عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم(ع)، يكي از ابعاد زندگي پيامبر(ص) كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است شيوه آن حضرت در برخورد با اقليتهاي مذهبي و جذب آنان به دين اسلام مي داند و مي گويد: سيره نبوي در جهت برقراري صلح و آرامش در جامعه اسلامي بوده است كه در تأمين آرامش و امنيت از تعصب در برخورد با مخالفان پرهيز مي كرد، با جنگ افروزان و فتنه انگيزان راه مبارزه را در پيش مي گرفت و پرهيز از استبداد و اجبار را امري ضروري مي دانست.
وي با بيان اينكه پيمان شكني مخل امنيت عمومي و جهاني و وفاي به عهد زمينه ساز امنيت است، يادآور مي شود: زماني كه يهوديان معاهدات پيمان نامه را زير پا گذاشتند، پيامبر اكرم(ص) به آنان فرصت داد تا به جبران اشتباه خود منطقه را ترك كنند تا فضاي امنيت و ثبات در جامعه اسلامي با حضور اقليتهاي ديني پايدار بماند.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان مي كند: رفتار پيامبر(ص) با اقليتهاي ديني آن دوران به ويژه مسيحيان و يهوديان بر پايه عدل و انصاف بود، زيرا قوانين اتخاذ شده براي آنان عادلانه و مبتني بر قوانين الهي بود.
دكتر لك زايي در پايان يادآور مي شود: رسالت اصلي پيامبر(ص) تربيت انساني كامل بود و اين مهم جز با احقاق حق و برپايي عدالت ممكن نيست.
اسلام نيز در راستاي كرامت انساني و عدالت اجتماعي براي تمامي افراد، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، حقوقي قائل مي شود. سيره پيامبر(ص) در مدينه نشان از اين مهم دارد كه گروههاي اقليت آزادانه در جامعه اسلامي زندگي كرده و نه تنها بر پذيرش دين جديد الزام نمي شدند كه گاه مباحثات اعتقادي نيز در حضور مسلمانان با پيامبر(ص) داشته و حتي با انگيزه به چالش كشيدن پيامبر(ص) با ايشان احتجاج مي كردند.

  


مي روي رسول مهرباني...

 

حميدرضا پديدار

مي روي و كوچه هاي مدينه را به دست شيون و غم مي سپاري. ابرها، آسمان را پوشانده اند و بغض ها در گلو مچاله مانده اند.



مي روي رسول مهرباني، اما... پس از تو، خاكستر بي پدري بر سر يتيمان شهر، آوار مي شود. اي تكيه گاه استوار ام ابيها! مي روي و پس از تو، چشمان فاطمه را رودخانه اي هميشه جاري در بر مي گيرد. ديگر رايحه سخنانت در جان مسجد و محراب نمي پيچد. ديگر بادها گيسوان عدالتت را بر شانه هاي زمين نمي گسترند و آفتاب مهرباني ات، پنجره هاي خسته را نوازش نخواهد كرد. آن روز كه آمدي، نفس در سينه خفاشان حبس شد و آتشكده هاي ظلم و نفاق، به خاموشي تن دادند. آن روز كه جبرئيل، سرود بهشت در گوشت خواند، بتهاي عظيم جهل شكسته شد و باران يگانه پرستي، سرو روي جهان را شستشو داد و حالا... حالا كه مي روي، ماه چون فانوسي بي جان افتاده است و كوه ها، قرار از كف داده و فرو ريخته اند. اي پيام آور روشني !آيينه ها هر روز در نور چهره درخشان تو وضو مي گيرند و هفت آسمان، شمه اي است از آبي زلال نگاهت. اگر تو نبودي، شايد تا جهان باقي است، دختركان معصوم عرب مفهوم زيستن را زير خروارها خاك، از ياد مي بردند و هنوز قانون دستهاي جاهل حجاز، با شمشير و خون رقم مي خورد.
رسول خدا! امين و روشن ضمير آمدي و در ميان آن همه سياهي، نويد سپيدي و مهر بودي و اكنون كه مي روي، كبوتران سياه پوش، آسمان رفتنت را با دلي خونين به غم نشسته اند.
بانوي آبها سوگ تو را در اشك غوطه ور است و مولاي نخل ها، در عزاي كوچ تو به افقهاي تاريك خيره مانده است. اي فرزند كوه و دريا! بزرگي ات را به فخر بر مي خيزيم و داغ سترگت را در كوچه هاي بي كسي به گريه مي نشينيم. شب مداوم شده است و دروازه هاي شفق بسته. آسمان، رنگ ديگري دارد. دريچه اي باز و تو رسول مهرباني، چشم در چشم ملكوت، به پرواز مي انديشي، پرواز...

  


بررسي رفتار سياسي امام حسن(ع) در گفتگو با كارشناسان؛ صلحي از جنس مبارزه

 

مسأله صلح امام حسن(ع) با معاويه از مهمترين موضوعات تاريخ اسلام است و چنان كه شايسته است، روي آن بررسي همه جانبه و دقيقي صورت نگرفته است.




برخي شايد با شنيدن واژه صلح دچار سوءتفاهم مي شوند و از آن محافظه كاري را برداشت مي كنند، در حالي كه به حق مي توان گفت صلح امام حسن(ع) كوبنده تر از هر انقلابي بود البته در پوشش مسالمت آميز.
امامان بزرگوار جز جهاد و صلح راه ديگري نداشتند، اما در زمان امامت امام حسن(ع) مقاومت نظامي و جنگ خطري بزرگ بود. در نبرد با معاويه به طور قطع سپاه امام حسن(ع) شكست مي خورد. و معاويه جبهه بي رقيب عرصه يكه تازيهايي مي شد و همان چيزي پيش مي آمد كه امام حسن(ع) از آن بيم داشت و آن نابودي دين خدا بود.
بنابراين صلح براي امام حسن(ع) اجتناب ناپذير بود تا بدين وسيله چهره واقعي معاويه و گستاخي او نسبت به دين خدا در معرض آزمايش مردم قرار گيرد.
در خصوص تأثيرات صلح امام حسن(ع) بر پايداري و ثبات جامعه اسلامي و زنده نگه داشتن فرهنگ شيعه در ميان مردم با چند تن از محققان گفتگو كرده ايم:

فضايي خفقان آور براي شيعيان و تغيير سنگر مبارزه
دكتر حسين ايزدي، عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم(ع)، با بيان اينكه شرايط زماني و اتفاقات قبل از آن دوران در پذيرش صلح از سوي امام حسن(ع) تأثيرگذار بوده است، مي گويد: فعاليت گروههاي سياسي آن دوران كه از سوي رؤساي قبايل براي گرفتن امتيازات سياسي و قدرت هدايت مي شد، همچنين زمان خلافت حضرت علي(ع) كه مشكلاتي را كه برخي از روي جاهلي ايجاد كرده و امويان از اين فرصت سوءاستفاده كردند و وقايع تلخ نبرد صفين و اتفاقات ديگر را رقم زدند، بر اين امر تأثيرگذار بود.
وي با اشاره به چهره هاي بانفوذ رؤساي قبايل در حكومت امويان، آنان را از مسببان دامن زدن به اختلاف و تفرقه ميان مسلمانان مي داند و مي افزايد: اين جاهلان، شرايط را براي دست گرفتن خلافت امام حسن(ع) دشوار كردند و اين وضعيت براي جامعه اسلامي و به ويژه شيعيان خفقان آور بود.
دكتر ايزدي ادامه مي دهد: شرايط ناهماهنگ در ميان ياران امام حسن(ع) و لشگر ايشان، موجي از ناپايداري را در دل سپاهيان و اندك ياران باوفاي اين حضرت انداخته بود. معاويه نيز با تحريكات و وعده هاي پوچ به سپاهيان امام حسن(ع)، جوي نامساعد و نامطمئن عليه خلافت حضرت و جامعه شيعيان ايجاد كرده بود كه در ادامه اين تحريكات، برخي از سپاهيان حضرت از او جدا مي شوند.
اين استاد دانشگاه، سپاهيان لشگر امام حسن(ع) را به چند دسته ياران وفادار ايشان، سست ايمانها، جاسوسان معاويه و خوارج تقسيم كرده و مي گويد: با توجه به شرايط آن دوران، جبهه اي ناهماهنگ و سست بنيان با تحريكات معاويه و دامن زدن به اختلافهاي دروني ايجاد شده بود، خوارج و جاسوسان حكومت امويان نيز، اين اختلاف آراء و نظرات را بيشتر مي كردند. از سوي ديگر رؤساي قبايل كوفه و اهالي آن به منافع مادي و تعصبات قومي بيشتر از تمايلات ديني توجه داشتند. با اين شرايط اگر جنگي مي شد با ضربات جبران ناپذير به جامعه مسلمين، احتمال از بين رفتن شيعيان بالا مي رفت، اما امام حسن(ع) با پذيرش صلح در تاكتيك مبارزاتي خود تغييراتي ايجاد كردند.
دكتر ايزدي با اشاره به سخنان امام حسن(ع) مي گويد: ايشان به ياران خود فرمودند: «من هيچ ترسي از شهادت ندارم و آماده شهادت در راه خدا هستم». و سپس به سستي رأي و بي توجهي سپاهيان متذكر شده و گفتند: «امروز اتحاد و تفاهم از ميان شما رخت بربسته است».وي با بيان اينكه امام حسن(ع) با قرارداد مشروط صلح، اهداف سياسي معاويه را ناكام گذاشت، يادآور مي شود: صلح امام حسن(ع) تغيير سنگر مبارزاتي ايشان بود، نه اينكه مبارزه با امويان به پايان رسيده است.
عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم، تغيير تاكتيك امام حسن(ع) را در سياست مبارزاتي از سنگر مبارزه نظامي به سنگر روشنگري تشبيه مي كند و مي افزايد: ايشان هيچ گاه دست از مبارزه با حكومت امويان برنداشتند و پذيرش صلح توسط حضرت، تاكتيك مبارزاتي و تدبير بسيار انديشمندانه اي بود كه موقعيت و منافع شيعيان و مسلمانان را در آن دوره حساس پايدار نگه مي داشت.

صلحي سنگين
محمدرضا جباري، عضو هيأت علمي مؤسسه علمي پژوهشي امام خميني(ره) با اشاره به اينكه حيات سياسي و فرهنگي امام حسن(ع) با شبهات زيادي همراه بوده است، مي گويد: آنچه در زمان ايشان مطرح شد و همچنان ادامه دارد، اين است كه دليل ترك عرصه مبارزه به ظاهر چه بوده؟ و براي برخي از افراد كه حركت فرهنگي حضرت برايشان قابل درك نبود، اين صلح بسيار سنگين آمد.وي مي گويد: شايعه صلح قبل از پذيرش صلح توسط امام حسن(ع) از شيطنتهاي معاويه بود تا شالوده منسجم شيعيان را برهم زند، زيرا در آن دوران تشيع يك مذهب نوپا بود.
وي با بيان اينكه در آن دوران شيعه تنها در فضاي تقيه مي توانست پايدار بماند، خاطرنشان مي كند: معاويه از محبوبيت و تقدس خاصي ميان مسلمانان برخوردار بود. او با تبليغات گسترده خود به چنان محبوبيتي در ميان اهل شام دست يافته بود كه به او «خال المؤمنين» لقب داده بودند، زيرا معاويه خودش را خويشاوند خاندان رسول خدا مي دانست و از اين نسبتهاي سببي نهايت استفاده را در جهت مشروع بودن حكومت خود مي برد.

هدف؛ همگرايي اسلامي
دكتر محمدرضا باراني، عضو هيأت علمي مركز جهاني علوم اسلامي با بررسي اوضاع سياسي، فرهنگي و اقتصادي دوران امام حسن(ع) شرايط سياسي عصر امام حسن(ع) را غيرشفاف عنوان مي كند و مي گويد: در فضايي كه منافقاني به ظاهر خود را پيرو پيامبر خدا مي دانستند و به مخالفت با نوه رسول اقدام مي كردند، مردم دچار ترديد در انتخاب راه حق شده بودند، زيرا بروز و ظهور دشمنان اسلام در لباس دوست، موجي از اختناق را راه انداخته بود. از سوي ديگر روابط پنهاني برخي از شيوخ و رؤساي قبايل با معاويه و جدايي از امام به اين ترديدها دامن مي زد.
اين استاد دانشگاه در خصوص تضعيف انگيزه جهاد در ميان سپاهيان امام حسن(ع) خاطرنشان مي كند: معاويه با زيركي تمام قضيه جنگ خانواده اي را راه انداخته بود و نه جهاد در راه خدا. به گفته او جنگ ميان امويان و بني هاشم جنگ قبيله اي است. او با اين شايعه ياران امام را متفرق و همگرايي جاهلي را در ميان اطرافيان خود ايجاد كرده بود.وي ادامه مي دهد: در اين شرايط امام حسن(ع) براي نماياندن چهره واقعي معاويه به مردم و اينكه همگرايي قبايل اطراف امويان يك همگرايي جاهلي و براساس تعصبات غيرديني است، صلح را پذيرفت تا بيش از اين به بدنه اسلام لطمه وارد نشود. رئيس انجمنهاي علمي حوزه علميه قم با اشاره به مفاد قرارداد صلح امام حسن(ع) با معاويه عنوان مي كند: مفاد پيمان نامه به گونه اي بود كه معاويه با تمام تظاهرات ديني خود، شرايط را در بند مي ديد و نمي توانست خواسته هاي خود را در جامعه اسلامي پياده كند. قرار گرفتن او در يك بن بست سياسي موجب شد كه او چاره اي جز شهادت امام حسن(ع) نداشته باشد، زيرا ايشان به دنبال زمينه سازي براي ايجاد همگرايي اسلامي ميان مسلمانان بود و تا زماني كه امام در قيد حيات بودند، معاويه نمي توانست به اهداف خود دست يابد.

مبارزه همچنان ادامه دارد
محمدا...اكبري، عضو هيأت علمي مركز جهاني علوم اسلامي با تأكيد بر اينكه امام حسن(ع) پيشنهاد صلح را مطرح نكرد، بلكه براي حفظ اساس اسلام چاره اي جز پذيرش اين امر نداشت، مي گويد: خاندان پيامبر هيچ گاه دست از مبارزه با حكومت كفر برنداشتند. اما در آن شرايط اگر جنگي به وقوع مي پيوست، شيعيان اعتقادي حضرت كه معدود بودند، به شهادت مي رسيدند و راه براي فساد بيشتر دستگاه حكومتي امويان باز مي شد و تبعات جبران ناپذير آن را در جامعه اسلامي شاهد بوديم، همچنان كه حكومت بيست ساله معاويه بر شام، مردم را از دين خدا غافل كرده و در احكام دين تحريف مي كرد و با وجود نوه پيامبر، در لواي اميرالمؤمنين، فساد مي كرد.
اين پژوهشگر تاريخ اسلام و تشيع در خصوص تأثيرات صلح امام حسن(ع) بر پايداري جامعه اسلامي، توضيح مي دهد: بعد از كشته شدن عثمان، جامعه اسلامي دچار بحران و جنگهاي داخلي شد، جنگهايي كه بسياري از افراد را دچار ترديد و افسردگي كرده بود. اما زماني كه جنگهاي داخلي كمتر شد، جامعه مسلمانان ثبات و آرامش پيدا كرد و قدرت مركزي ايجاد شد و مسلمانان احساس آرامش كردند، به تعبيري مي توان گفت: تأثير صلح بر جامعه مسلمانان تأثيري مثبت بود، اما بر اقليت شيعيان اين صلح بسيار سنگين و سخت آمد، زيرا فشارها و بي احترامي دوستان و دشمنان به اين ياران با ايمان حضرت تشديد شده بود.
وي مي افزايد: نتيجه ديگر اين صلح فاش شدن چهره منافقان بود و ميان شيعيان واقعي و افراد سودجو و منفعت طلب خط كشي شد.
ا...اكبري با بيان اينكه صلح امام حسن(ع) با معاويه به معناي ترك ميدان مبارزه نبود، مي گويد: حضرت با تغيير راه مبارزه به جهاد در راه خدا ادامه داد و با كار فرهنگي به عموم مسلمانان نشان داد كه معاويه داراي چه ماهيتي است.وي در پايان خاطرنشان مي كند: برخلاف ادعاي برخي از افراد كه امام حسن(ع) را همانند پيامبر صلح طلب و امام حسين(ع) را مانند پدرش حضرت علي(ع) جنگ طلب مي دانند، چنين برداشتي وجود ندارد، زيرا همه امامان در شرايط مختلف براي پايداري دين اسلام با روشهاي گوناگون جنگ و صلح، عليه كفر و ظلم مبارزه مي كردند.

  


در گفتگوي «قدس» با دكتر سنگري عنوان شد؛
حضرت رضا(ع)؛ قهرمان حماسه فكري اسلام

 

زهره كهندل

حضرت رضا(ع) با قرار گرفتن در حساسترين دوران تاريخ اسلام و بهره گيري از فضاي علمي، فرهنگي و سياسي آن دوران، پايه هاي



تشيع را در جهان اسلام تحكيم و اين مذهب و فرهنگ را در ميان عالمان اديان دنيا با شروع از پاي ميز مذاكره ترويج داد.
با دكتر محمدرضا سنگري، محقق و پژوهشگر تاريخ اسلام و تشيع، مديرگروه ادبيات، تأليف و برنامه ريزي كتب درسي وزارت آموزش و پرورش، در اين خصوص گفتگويي انجام داده ايم.
* آقاي دكتر سنگري! حضرت رضا(ع) در مناظرات خود با عالماني از آيينها و مذاهب مختلف، با ادبيات ديني آنان و براساس باورهايشان سخن مي گفتند. اين ادبيات مناظراتي حضرت چگونه بوده است كه در بسياري از موارد آنان به حقانيت سخنان امام رضا(ع) اعتراف مي كردند؟
** نكته مهم و كليدي كه در پاسخ به اين سؤال بايد به آن اشاره كنم، اين است كه حضرت رضا(ع) در چهارراه انديشگي تاريخ قرار گرفته بود؛ بدين معنا كه ايشان در جغرافياي انديشه هاي متكثر و متفاوت و زماني كه اين انديشه ها به مرزهاي انديشه اسلامي وارد شده بود، قرار داشتند.
بخشي از ورود اين تفكرات به قلمرو انديشه هاي اسلامي، ترجمه انديشه هاي يوناني است كه دو آفت و خطر را متوجه فرهنگ اسلامي در آن روزگار مي كرد، اينكه انديشه ها را از فضاي عيني به فضاي ذهني سوق مي دهد، زيرا در اين انديشه فضاي ذهني بخش مهمي را تشكيل مي داد؛ اما در تفكرات اسلامي همان طور كه به ابعاد ذهني و غيبي مي پردازد، به دنياي شهود و محسوس انسان هم توجه دارد، بدين معنا كه پروازگاه انسان را زمين مي داند، اما در آن انديشه ها زمين حذف و ارتباط انسان با جامعه و حكومت قطع مي شد.




دين اسلام تمام رشته هاي زميني را به آسمان متصل مي كند.
همچنين، فرهنگ ترجمه، فرهنگ شبهه افكني بود و ترديدها و تزلزلهايي را در انديشه جامعه ايجاد مي كرد. بزرگترين دوره ترجمه در زمان حضرت رضا(ع) بود. انديشه هاي بودايي، مسيحي، يهودي به درون جامعه اسلامي راه پيدا مي كرد و جالب اينكه بيشترين مترجمهاي اين دوره يهودي بودند. آنها به گونه اي تفكرات ديگر آيينها را به جامعه اسلامي تزريق مي كردند كه جامعه از آن تأثير بگيرد و درون فرهنگ اسلامي، آفت تفرقه را بيندازند. همچنين، در آن دوره حكومت مأمون تلاش مي كرد حساسيتهاي مردم را كم كند.
و اين اتفاق افتاده بود. مردم چنان نسبت به دستگاه خلافت و فسادهاي مأمون بي تفاوت بودند كه او هر كاري مي خواست، انجام مي داد.
* اين عدم حساسيت مردم، به انحرافهاي حكومت دامن نمي زد؟
** دقيقاً؛ عباسيان كاري مي كردند كه مردم نسبت به مسائل حكومت حساس نباشند. ستم و انحراف را ببينند و حركتي نكنند و اين بسيار خطرناك است كه جامعه اي بي تفاوت شود. نكته بعدي جريانهاي داخلي فكري ايران بود. تصوف، بويژه در منطقه خراسان، به انحراف كشيده شده بود، زيرا خاستگاه اصلي عرفان اسلام در بصره بوده و نقطه بعدي خراسان بزرگ بود. براي مقابله با اين صوفي گري انحرافي، قهرمان عرصه انديشه اسلامي كه تمام اين موجها را شكست، حضرت رضا(ع) بود كه مردانه ايستاد.
* به اين دليل، حضرت رضا(ع) را عالم آل محمد(ص) لقب دادند؟
** دقيقاً همين طور است، زيرا امام رضا(ع) بود كه در مقابل اين جريانهاي انحرافي ايستاد. در چنين موقعيتي، خليفه عباسي به دنبال شكستن اقتدار حضرت رضا(ع) بود. يكي از اين راهها، ايجاد ميزگردها و مذاكرات علمي بود كه حضرت رضا(ع) در اين فضاها با سؤالهاي ديگر عالمان مواجه شود و به زعم آنان شكست بخورد. مأمون نظريه پردازان آن دوران را كه بزرگترين صاحب نظران مكاتب فكري گوناگون جهان بودند، دعوت مي كرد تا با حضرت به مناظره بنشينند. آنچه در اين ميان جالب است؛ روش، منش و سيره حضرت رضا(ع) در اين مناظرات است. ايشان در ابتدا به سخنان طرف مذاكره خود گوش مي داد و آنان را تخليه علمي و اطلاعاتي مي كرد تا پس از صحبتهاي متناوب، به تناقض در گفتارش برسد، زيرا انساني كه خطا مي انديشد، در سخنانش اشتباه مي كند؛ اما پس از آن حضرت رضا(ع) خطابه هاي خود را آغاز مي كرد و تناقضهاي فكري و گفتاري آنان را متذكر مي شد.
زماني كه آنها در اين مناظرات شكست مي خوردند، حضرت رضا(ع) به هيچ عنوان تحقيرشان نمي كرد و حتي ادامه مناظرات را به زماني ديگر موكول مي كرد كه او با قوت بيشتري وارد مباحثه شود.
* حضرت رضا(ع) در مناظرات خود جانب انصاف را رعايت مي كردند. اين تعبير را برايمان باز مي كنيد؟
** ايشان در مناظرات خود، سخنان و تفكرات درست طرف مقابل را برجسته و آن را تأييد مي كرد و اين دستور قرآن است كه مي گويد مبادا مخالفت با كسي، شما را از مجراي عدالت و انصاف و درستي عمل دور كند.
مخالفت نبايد زمينه ساز لجاجت با تمام انديشه هاي طرف مقابل باشد.
حضرت رضا(ع) از منابع و باورهاي آييني آنان در اثبات حقانيت سخنانش بهره مي برد. آنها هم كه در مقابل اين علم جوشان و سيال قرار مي گرفتند، چاره اي جز تسليم نداشتند. اين جاست كه حضرت رضا(ع) جبهه فرهنگي را در عالم تشيع گشود كه آموزه هاي آن در شرايط كنوني قابل بهره برداري است.
* چگونه در زمان كنوني مي توان از آموزه هاي مناظرات حضرت رضا(ع) بهره برد؟
** ما در شناخت و تحليل سيره رضوي به دو نكته بايد توجه كنيم؛ اول شگردهاي حضرت رضا(ع) است كه امروز در چالشهاي جهاني مي توانيم از آن بهره ببريم، بدين معنا كه تكنيكها و روشهاي حضرت رضا(ع) در مناظرات ايشان بايد بررسي شود. همچنين، محتواي مناظرات امروز بايد با دقت شكافته و تحليل شود. مقطع و معضل دوران حضرت رضا(ع) را عاشوراي دوم تاريخ شيعه بايد ناميد و پيروز اين قتلگاه انديشه هاي انساني و عرفاني حضرت رضا(ع) است و به اين دليل است كه بعد از ايشان تقسيم بندي امامت را نمي بينيم. همان طور كه مي دانيد، 4 امامي و 6 امامي و 7 امامي وجود دارد، اما 9 امامي نداريم، زيرا عملكرد حضرت رضا(ع) در جبهه انديشه ها خط بطلاني بر تمام اين تقسيم بنديها بود. هر كس حضرت رضا(ع) را باور داشته باشد، تماميت دين اسلام را باور دارد. اين است كه پاداش زيارت بارگاه ايشان از زيارت كربلا هم بالاتر است.
* ايشان در رفتار خود با ديگران هم ظرافت و دقت بالايي داشتند.
** بله! حضرت رضا(ع) در رفتار خود چنان ظرافتها و مينياتوركاريهايي به كار مي برد كه هنوز كاويده نشده است و بايد براي تحليل و بررسي دقيق آن برنامه ريزي شود.
* ديپلماسي و سياست حضرت رضا(ع) در مناظرات خود با عالمان اديان ديگر به گونه اي بود كه طرف مقابل به كنش منفعلانه و انحراف به حقانيت سخنان ايشان وادار مي شدند؟ اين ديپلماسي فعالانه به چه شكلي بود؟
** امام هشتم فصل الخطاب همه ارزشهاي اسلامي براي ما ايرانيان است، ما بايد سيره ايشان را بشناسيم. شروع مناظرات ايشان به گونه اي است كه در ابتدا احساس مي شود اقدام ايشان منفعلانه است و امام رضا(ع) شروع سخن را به طرف مقابل واگذار مي كند. مهم اينكه ايشان از سخنان طرف مناظره در حقانيت سخنانش بهره مي گيرد. اگر قرار است در دنياي ديپلماسي امروز ايران حضور فعال داشته باشيم، بايد نسبت به عقبه هاي فكري طرف مقابل اشراف و اطلاع كامل وجود داشته باشد و از همان باورهاي فكري و اعتقادي براي مجاب كردن او استفاده كرد.
* و امروز هم مي شود از شيوه مناظراتي قهرمان حماسه فكري اسلام استفاده كرد؟
** بله! امام رضا(ع) تنها متعلق به قرن اول و دوم هجري نيست و بايد امروز از كلاس درس ايشان در ديپلماسي فعال خارجي و داخلي جامعه خود، بهره مند شد.
* چگونه مي توان در داخل جامعه از اين آموزه ها استفاده كرد؟
** براي مثال، حضرت رضا(ع) در درون جامعه با جريان انحرافي و صوفي گري آن دوران مبارزه كرد. نحوه برخورد ايشان با انديشه هاي كلامي درون جامعه اسلامي قابل تأمل است، زيرا شگردهاي توجيه اين جريانها متفاوت با عالمان ديگر اديان دنياست.
* مقام معظم رهبري در سخنان خود اشاراتي به كرسيهاي آزادانديشي داشتند. از مناظرات حضرت رضا(ع) براي ايجاد چنين كرسيهايي چگونه مي توان استفاده كرد؟
** بهترين منابع در اين زمينه، آموزه هاي مكتب رضوي و تحليل شيوه ايجاد كرسيهاي آزادانديشي در مناظرات حضرت رضا(ع) است، زيرا در دوره هاي ديگر چنين موقعيتهايي را ندارد و هيچ امامي در چهارراه انديشگي تاريخ نبوده است. امامان شيعه بيشتر با جريانهاي داخلي مواجه بودند، اما امام رضا(ع) در برابر تمام جريانهاي انحرافي فكري و فرهنگي داخلي و خارجي ايستادند. ايشان شيوه درست برخورد با اين جريانها را در احتجاجهاي خود آورده است.
به واقع، حضرت رضا(ع) حركت وسيع رسانه اي در جهت ترويج فرهنگ شيعي را انجام دادند. به اعتقاد من، حتي اگر مأمون ايشان را به خراسان نمي آورد، خود حضرت بايد به اين جا مي آمدند، زيرا بهترين موقعيت زماني و مكاني در جهت ترويج اسلام فراهم شده بود.
در هيچ نقطه تاريخي اسلام حوزه حكومت همچون دوران مأمون گسترده نبوده است. روزي مأمون استراحت مي كرد كه ابري در حال گذر بود، وزير مأمون به او گفت كه كاش اين ابر بر ما ببارد. مأمون پاسخ داد: نگران نباش، هر جا ببارد نفع آن به خزانه ما خواهد رفت. از اسپانيا تا آفريقا و مصر و ايران در زير چتر حكومتي مأمون بود.
گستردگي سيطره حكومت مأمون بهترين فرصت براي اشاعه فرهنگ ناب اسلام در سراسر جهان بود.

  


هم رنگي و دوري از تكلف

 

  دكتر حسين الهي قمشه اي

پيامبر اكرم(ص) به تمام معنا از تكلف و خود بزرگ بيني دور بود و اين حقيقت در همه امور زندگي شخصي و اجتماعي آن حضرت



مشهود است. بي تكلفي پيامبر اكرم(ص)، در لباس و آراستگي و نشست و برخاستش موج مي زد. مثل پادشاهان و اشراف لباس نمي پوشيد و از حركتهاي پر طمطراق بيزار بود. چنان نبود كه در رفت و آمد، خيل مريدان و ملتزمان ركاب همراهي اش كنند. چشمها را با كبكبه و دبدبه پر نمي كرد كه اين سيره «فخر فروشان» است.
سادگي، راحتي، بي آلايشي او، همه را مجذوب خود مي كرد. چون راه مي رفت، قدمهايش را سبك بر مي داشت و تند حركت مي كرد. و اين ويژگي بندگان حقيقي خداست كه سبكبال و بي پيرايه و فروتن هستند: «و عبادالرحمن الذين يمشون علي الارض هونا» (فرقان 63) و بندگان خداي رحمان، آنان هستند كه بر روي زمين سبكبال و فروتنند.
ابوامامه نقل مي كند: «روزي پيامبر در حالي كه به عصا تكيه داده بود، بر ما گذشت و ما به احترام او از جا برخاستيم. به ما گفت: آن سان كه ايرانيان براي بزرگ داشتن يكديگر بر پيش پاي هم بر مي خيزند، برنخيزيد.» همين بي پيرايگي او سبب شده بود همه شيفته اش شوند.
مردم او را سخت دوست داشتند و عاشق او بودند. و ايشان مدام مي فرمود: مرا بالاتر از آنچه هستم، قرار مدهيد و آن سان كه نصارا درباره مسيح سخن مي گفتند، درباره من سخن مگوييد، همانا خداوند پيش از آنكه مرا رسول گيرد، بنده گرفته است.
در سيره حضرت آمده كه رسول خداكراهت داشت كه كسي براي او به پا خيزد و مردم نيز از اين جهت پيش پاي او بلند نمي شدند، ولي هنگام رفتن، آنان نيز با حضرت بر مي خاستند و همراهش تا خانه مي آمدند و از خلق آن حضرت بود كه قبل از همه سلام و در هنگام سلام مصافحه مي كرد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com