تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-03-06
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 16اسفند ماه 1386


نگاهي به جشنواره منطقه اي تئاتر ايثار در تبريز؛ ضيافت باران بر خاك صحنه

 

* آي سان نوروزي

سرد است! خيلي سرد! نمي دانم چرا هميشه دير مي شود و من شتابان، بي قرار و گريزان مسير را مي تازم. اين تالار نمايش است



و اينها به انتظار مجلس شيدايي، ثانيه ها را مي شمارند. وارد مي شود پيرزني آرام را مي بينم با سبدي به رنگ سرخ، گويا زائر است، يا مسافر، نمي دانم هر كه هست سيبهاي سرخ آن سبد، رخ مي نمايند و در آن ميان، جواني كه گويا عمريست برقاب وارفته عكس، پهلو گرفته، پيش تر مي آيد.
سرد است. خيلي سرد و لبهاي لرزان پيرزن سؤالي را زمزمه مي كند: اين جا چه خبره پسرم؟
مي گويم: تئاتر! نمايش! جشنواره! نمي دانم مي شناسد يا نه؟
و باز مي پرسد: يعني چه؟
مي گويم: درباره «ايثار» و «شهادت» مجلسي برپاست!
مي ماند. آني و لختي. بعد دستان پير و چروكيده اش يك قاب و يك سيب را پيشتر مي آورد: اين پسرمه! عباس. شهيد شده . مي شه با خودت ببريش؟ اونم هم سن و سال شما بود ... بيا اين سيب هم مال تو! خدا اجرت بده دخترم!
حالا من مي مانم. يخ مي زنم. به خودم مي آيم. همه چيز خيس است. باراني ... اما نه. اين چشمهاي من است كه پيرزن تنها را به ضيافت آبي باران ميهمان كرده است.
جشنواره تئاتر ايثار هر كاستي و نقصي هم كه داشته باشد و به هر شكل و در هر جايي كه برگزار شود، به دليل آنكه نمايش ايثارگري و شهادت است و بستري انساني را محمل قرار داده، اتفاق شايسته اي است.
***
نخستين جشنواره منطقه اي تئاتر ايثار، هفته گذشته دومين مرحله رقابتي اش را در منطقه دو كشور تجربه كرد و يك گام به سمت تثبيت به عنوان يك رويداد تئاتري ديگر در كشور نزديكتر شد.
اين جشنواره همزمان با سالگرد قيام انقلابي مردم تبريز در 29 بهمن، در جلو مسجد قزل لي شهر تبريز، با حضور هنرمندان گروههاي شركت كننده داوران و جمعي از مسؤولان فرهنگي نمايندگان سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران به طور رسمي افتتاح شد.
در دومين مرحله از اين جشنواره منطقه اي در مجموع چهارده نمايش از 9 استان كشور به رقابت پرداختند، هر چند كه عرصه نمايش ايثار را نمي توان با ميدان رقابت - حتي جشنواره اي هنري و فرهنگي - قياس كرد.
* «دهاني پر از كلاغ» عنوان نمايشنامه اي از «جمشيد خانيان» است كه «آرزو مهري» كارگردان جوان اردبيلي آن را به روي صحنه برد. در اين نمايش ماجراي حسادت برادري نسبت به برادر ديگر روايت مي شود. اين حسادت كه از دوران كودكي آغاز شده تا دوران جنگ تحميلي ادامه پيدا مي كند و برادر حسود، جنگ را بهترين فرصت براي رويارويي مي بيند و در ميدان جنگ به سمت برادر ديگرش شليك مي كند. هفده سال بعد يادداشتي مي رسد ...
نمايش «آرزو مهري» در تالار مبين اجرا شد و به واسطه شيوه اجرايي و تمركز بر روايت گذشته در صحنه نمايش كه بدون هيچ خلاقيت و نوآوري صورت گرفته بود، چندان مورد توجه قرار نگرفت.
* «دي ماه پر ستاره» به نويسندگي «علي آقاجانلو» داستان جانبازي به نام احمد را به نمايش درآورده بود كه در دوران جنگ بر اثر انفجار گلوله تانگ چهره اش به كلي از بين رفته و بعد از  15 سال با دخترش مواجه مي شود. اين نمايش را «حميدرضا قزلباش» از زنجان در اولين روز جشنواره اجرا كرد.
* «قطعه گمشده» نوشته «عليرضا حنيفي» نمايش ديگري بود كه در روز نخست جشنواره توسط «پدرام رحماني» از آذربايجان غربي در تالار مبين شهر تبريز اجرا شد. داستان «قطعه گمشده» درباره زني است كه منتظر شوهر به جنگ رفته اش است، در حالي كه تمام مردم شهر بر اين باورند كه شوهر او مرده است، مردي واردخانه مي شود و ...
* «قتلگاه اشك و خون» به نويسندگي و كارگرداني «وحيد درويشي» از گيلان روايتي ديگر از «روز واقعه» بود. در اين نمايش راحله و جلال الدين در شب عروسي شان با شنيدن صدايي غريب آشفته مي شوند. جلال الدين، سفري را به سمت كربلا آغاز مي كند و اين در حالي است كه برادرش شرزين قصد دارد جلوي اين سفر را بگيرد.
* «امشب مهره هاي پشتم ني لبك مي زنند» نمايشنامه «حمدرضا نعيمي» اولين نمايش روز دوم جشنواره تئاتر ايثار بود كه به كارگرداني «محمدرضا درند» به روي صحنه رفت. داستان اين نمايش درباره مردي است كه بعد از سالها اسارت به خانه آمده، اما پريشان احوال و بيمار است.
* «شب چهارشنبه سوري» را «يونس صحرارو» از استان كردستان به روي صحنه برد. روايت اين نمايش درباره يك عكاس پير دوران جنگ تحميلي است كه حالا به مرور خاطراتش مي پردازد. وي يكي از همرزمانش را در يكي از عكسهايش پيدا مي كند.
* «پاييز» نوشته «نادر برهاني مرند» هم در دومين روز جشنواره به كارگرداني«سيد محمد جواد كبودرآهنگي» از همدان اجرا شد. اين اثر به موضوع اجتماعي يك خانواده پس از جنگ مي پرداخت؛ يوسف همرزم علي، وصيت كرده است كه پس از شهادتش، همسر او را بگيرد. علي كه با دنيا و خاطرات گذشته زندگي مي كند با تفكرات برادر از خارج برگشته اش در تعارض است و ...
* «يك روز روشن خدا» به كارگرداني «نگار نادري» از لاهيجان هم درباره زني است كه پس از از دست دادن همسرش در دوران انقلاب حالا منتظر بازگشت پسرش از جنگ است و خاطرات و نامه هاي او را مرور مي كند. او و دخترش «ناهيد» در جشن تولد «آرش»، انتظار بازگشت او را مي كشند.
* «چشمهاي عيسي» به نويسندگي و كارگرداني «عاطفه حسيني» از كرج يكي از اجراهاي خوب جشنواره بود، كه داستان دختر شهيدي به نام فهيمه را روايت مي كرد كه در آرامگاه پدر شهيدش با پسري به نام «عيسي» آشنا مي شود. عيسي متوجه عشق و علاقه دختر به پدرش مي شود و تصميم مي گيرد براي اثبات خودش به او راهي جبهه شود.
* «وقتي درنا برمي گردد» نوشته «فرهاد ارشاد» داستان زندگي پير زن و پيرمردي است كه بعد از دوران بمباران جنگ و فرار مردم و درناها در خانه كوچكشان در ساحل دريا انتظار بازگشت مردم و درنا را مي كشند. اين نمايش را «بهار كريم زاده» از تبريز در سومين روز جشنواره اجرا كرد.
* «پوكه هاي برنجي» به نويسندگي «شهرام كرمي» داستان متفاوتي را درباره شهيد «صادق گليپور» و آدمهايي كه به نوعي در ارتباط با او قرار مي گيرند، در تالار اقبال آذر روايت كرد و مورد توجه تماشاگران و منتقدان حاضر در جشنواره قرار گرفت. اين نمايش را «زري اماد» از منطقه غرب تهران به جشنواره ايثار آورده بود.
* «پيكر» درباره پيكر رزمنده اي است كه پس از سالها قرار است به خانواده اش تحويل داده شود. اين نمايش پر بازيگر را گيلانيها براساس نوشته اي از «سيروس همتي» و به كارگرداني «علي حلوي» اجرا كردند. موضوع و زاويه ديد متفاوت اين نمايش مهمترين ويژگي اي بود كه باعث شد مورد توجه تماشاگران قرار بگيرد.
* «شبهاي باراني» نوشته «عليرضا حنيفي» نيز نمايش ديگري بود كه در آخرين روز جشنواره به كارگرداني «شهرام ابراهيمي» به اجرا درآمد. اين نمايش حكايت پسري به نام مجتبي است كه براي يافتن حقيقتي گمشده به سراغ حاج رسول - همرزم پدرش - مي رود. «شبهاي باراني» را «شهرام ابراهيمي» از «آذربايجان شرقي» در جشنواره ايثار اجرا كرد.
* ديگر اينكه نمايش «دوباره ذوالجناح» از تبريز داستان جواني به نام جهان را روايت مي كرد كه به هنگام اجراي تعزيه بر اثر سقوط علامت آهني يك سال را در كما سپري كرده بود و حالا پزشكان از او قطع اميد كرده بودند. اين نمايش با مدت زمان تقريباً طولاني را «سيامك افسايي» بر اساس نمايشنامه اي از «داريوش  مختاري» كارگرداني كرده و به روي صحنه برده بود.
***
اجراي هفت نمايش صحنه اي در فصلي از سال كه تقريباً تئاتر و سينما دوران سكون و سكوت را پشت سر مي گذارند، به تنهايي در زمينه جلب مخاطبان اين هنر و به ويژه انتقال محتواي ايثار اقدام شايسته و بجايي است.
تماشاگران تبريزي استقبال زيادي از اجراي نمايشها به عمل نياوردند، اما هم اينكه در سالنهاي شهرستان شاهد برگزاري يك رويداد فرهنگي بودند، كنجكاو شدند و بر آمار مخاطبان سالنهاي اين شهر اندكي افزوده شد.
از اتفاقات ديگر دومين مرحله برگزاري جشنواره منطقه اي تئاتر ايثار حضور دو منتقد از اعضاي كانون ملي منتقدان بود؛ «همايون علي آبادي» و «بهزاد صديقي» كه از طرف ستاد برگزاري اين جشنواره دعوت به همكاري شده بودند، طي جلسات نقد و بررسي در محل سالن اجتماعات هتل پارس تمام نمايشهاي اجرا شده در جشنواره تئاتر ايثار را نقد و بررسي كردند.
جلسات نقد و بررسي نمايشها يكي از پرطرفدارترين برنامه هاي اين جشنواره بود كه دست كم هنرمندان گروههاي نمايشي را به عنوان مخاطبان ثابت در كنار خود داشت، هر چند كه مطابق معمول هميشه بعضي از هنرمندان و گروهها از برخي انتقادات منفي صورت گرفته نسبت به آثارشان راضي نبودند.
شهر تبريز و مسؤولان اجرايي اداره ارشاد اين شهر كه چندي پيش يك كارنامه ناموفق را در برگزاري همايش آيينهاي عاشورايي برجا مي گذاشتند؛ در جريان جشنواره تئاتر ايثار روزهايي آرام تر و بي سروصداتر را در كنار بنياد شهيد استان تجربه كردند . به عنوان مثال تبديل شدن نگارخانه استاد مقبلي كه در جريان همايش آيينهاي عاشورايي به سالن نمايش تبديل شده بود و رئيس اداره كل هنرهاي نمايشي هم اين تبديل را نتيجه مثبت سياست تمركز زدايي مركز معرفي كرده بود، درست چند هفته پس از اين همايش و در روزهاي برگزاري جشنواره ايثار تبديل به حسينيه شد و همزمان با اجراي نمايش در سالن روبروي آن شاهد برگزاري مراسم عزاداري و سينه زني هيأتهاي مذهبي شهر تبريز بود.
يكي از مهمترين ويژگيهاي جشنواره تئاتر ايثار، همين آرام بودن و بي حاشيه بودن آن است. مسؤولان برگزاري و ستاد اجرايي اين جشنواره با انتخاب ميهمانان و استادان حوزه هاي مختلف هنرهاي نمايشي، فضاي مشاركتي و مشورتي خوبي را فراهم آورده اند و جشنواره شان را هم در آرامش و به دور از هياهوي معمول رويدادهاي رقابتي برگزار مي كنند. همين امر باعث شده تا كيفيت آثار، انتخاب آنها و نحوه اجرايشان كمتر درگير حاشيه هاي منفي و چالشهاي غير قابل پيش بيني باشد. در مجموع فضاي جشنواره تئاتر ايثار قرابت زيادي به تم و مضمون آن دارد.
مراسم اختتاميه جشنواره تئاتر ايثار به گونه اي كاملاً متفاوت با ساير جشنواره ها در تالار استاد اقبال آذر برگزار شد و مهمترين ويژگي آن، اين بود كه صبح برگزار شد و شايد همين ويژگي هم آرامش اختتاميه را دوچندان كرده بود. به هرحال پس از سخنراني دبير جشنواره و قرائت بيانيه هيأت داوران برگزيدگان بخشهاي مختلف جشنواره معرفي شدند.
هيأت داوران منطقه دو جشنواره تئاتر ايثار پس از بررسي آرا، ضمن اهداي تنديس جشنواره و كمك هزينه به نمايش «پوكه هاي برنجي» به كارگرداني «زري اماد»، اين اثر را به همراه چهار نمايش ديگر براي حضور در جشنواره سراسري تئاتر ايثار در تهران به دبيرخانه جشنواره معرفي كردند.
براساس اين رأي، نمايش «قطعه گمشده» به كارگرداني «پدرام رحماني» از استان آذربايجان غربي، نمايش «پيكر» به كارگرداني «علي حلوي» از گيلان، نمايش «وقتي درنا باز مي گردد» به كارگرداني «بهار كريم زاده» از آذربايجان شرقي و «امشب مهره هاي پشتم ني لبك مي زنند» به كارگرداني «محمدرضا درند» در جشنواره سراسري تئاتر ايثار كه نيمه دوم سال 87 در تهران برگزار مي شود، حضور خواهند داشت.
مرحله بعدي جشنواره منطقه اي تئاتر ايثار نيز اوايل سال آينده در استان فارس برگزار مي شود.

  


نه آبي نه خاكي

 

به يابنده اي كه اين دفترچه را پيدا مي كني ؛




اگر مردي ،آن را به يكي از نشاني هاي زيربرسان. اگر هم مرد نيستي كه يك فكري به حال نامردي خودت بكن؛
جملات بالا استارت كتاب نه آبي نه خاكي است كه به چاپ دوم رسيده است.
نثر روان و دلچسب ، روند منطقي خاطرات، ارائه تصاويري واقعي از زندگي رزمندگان درجبهه و بيان شيرين خاطرات ، جاذبه هايي است كه باعث مي شود، خواننده وقتي صفحه اول كتاب را مي خواند تا آخرآن را ادامه دهد و از خواندن آن لذت برده و در شاديها و غم هاي شخصيت هاي رمان، خود را شريك بداند وگاهي حتي در داستان حضور پيدا كند.
دربخش پاياني كتاب دفترچه يادداشت پيدا مي شود .يابنده، نامه اي را ضميمه دفترچه يادداشت مي كند با اين مضمون: آقاي ابراهيم رحماني ، با سلام به شما من اكبر شاهدي هستم مسؤول يكي از گروههاي تفحص شهدا در ميدانهاي رزم . حتما با كار امثال من آشناييد . ما به دنبال ثوابيم نه چيزي ديگر. - اگر خدا قبول كند- براي همين هم پيدا كردن بازمانده هاي اجساد شهدا را حتي در حد يافتن يك تسبيح يا انگشتر يا پاره اي از لباس آنان به ديده منت داريم.
جسد هرشهيدي راكه پيدا مي كنيم ، مي دانيم كه دعاي خير خود و خانواده اش در پي ماست . اما غرض از مزاحمت اينكه حقير يابنده دفترچه دوست شما، سعيد مرادي هستم .
البته من اين دفترچه را زير خاك پيدا كردم وبعد از خواندن آن علاقه مند شدم كه از پايان كار ايشان سر در بياورم و...
اما اينكه چرا مزاحم شما شده ام، براي اين است كه به وصيت آن شهيد عمل كرده باشم ...
آقاي رحماني! دلم مي خواهد اين نكته را عرض كنم كه براي سعيد مرادي احساس دلتنگي شديد دارم. با او از خودم دوست تر شده ام ....
نويسنده؛ نه آبي نه خاكي علي مؤذني است و اين كتاب به همت دفتر ادبيات و هنر مقاومت سوره مهر با شمارگان  3300نسخه به چاپ دوم رسيده است.

  


داستان كوتاه ؛ آب و عطش

 

* راضيه تجار

چشم كه گرداند، نگاهش به بالا افتاد. آينه ها چون هميشه نبودند. رنگ خاكي كه در عمق شان بود، به او مي فهماند كه فرش اتاق



را جمع كرده اند و به حياط برده اند. از آنجا صداي سينه زنها مي آمد.
نگاه چرخاند و به آينه اي كه در زاويه بين دو ديوار نصب شده بود، چشم دوخت. از داخلش مي توانست گوشه اي ديگر از حياط را ببيند. جايي كه مردان سياه پوش حلقه اي ساخته بودند و با همه وجود بر سينه مي زدند. كاش مي توانست از جا بلند شود و به آنان پيوندد.
سر را به آرامي روي بالش چرخاند. آينه اي ديگر بر زاويه اي ديگر، بيرقهاي افراشته در باد، آن سوتر، حوض مدور، پر از آب زلال، آينه اي ديگر شاخه هاي ترد و سرخي انار. آفاق مي خواست همه اتاق را آينه كاري كند؟
هر ساعت مي آمد و به او سر مي زد. چون باريكه اي از نور مي آمد و با وجودي كه محرمش بود، چادر از سر برنمي داشت.
چقدر دلش مي خواست زبانش بچرخد و بگويد، «كي مجبورت كرده به پايم بماني دختر عمو؟ آن روزي كه خطبه مي خوانديم، اختيار دستها و پاهايم با خودم بود، اما وقتي رفتم و برگشتم...
ولي نه او ديگر اين جمله ها را مي گفت و نه آفاق توي چشمانش زل مي زد كه از نگاهش بخواند.
او هر روز صبح مي آمد و از تاي دستمال ابريشمي، تكه آينه اي درمي آورد و بر گوشه ديگري از اتاق نصب مي كرد، بعد پاي تخت، زانو مي زد و از همان پايين، مسير نگاه او را در آينه نو، تعقيب مي كرد.
- اين طور كمتر حوصله ات سر مي رود پسر عمو!
و او لبخند مي زد، سرتكان مي داد. به پرنده اي نگاه مي كرد كه از دل اين آينه سر مي كشيد و به خورشيدي كه از دل آن يك. از جبهه اش كه آورده بودند، وقتي كه توان تكان دادن دست و پايش را نداشت، در اولين ديدار، از آفاق رو گردانده بود.
- برو! از توي كله ام برو، از توي دلم برو. از زندگي ام برو !اما آفاق نرفته بود. مثل ايام كودكي، آن روزها كه عمو و عموزاده ها در آن سوي حياط پر دار و درخت زندگي مي كردند و اينها اين سو.
آفاق مانده بود. با اين تفاوت كه به اتاقهاي اين سوي حياط كوچيده بود.
- آفاق بيدي نيست كه از اين بادها بلرزد پسر عمو! عقدي كه در آسمان بسته شده، من و توي زميني نمي توانيم بشكنيم. و چون بار ديگر از او رو برگردانده بود، نشسته و زاريده بود.
- خيال مي كني مي تواني به جاي دو نفر تصميم بگيري؟ پس كو پاداش انتظاري كه برايت كشيدم؟ و پاداش او چه بود؟ جز يك تن لمس و بي حس و نگاه هاي گاه شسته به اشك و گاه غرق غبار خاطرات، صداي سينه زنها، همچنان از داخل حياط مي آمد: ياد حرف آفاق افتاد. وقتي كه پيش از ظهر، به هنگامي كه از اين گرده، به آن گرده اش مي چرخاند تا بر زخمهاي پشتش مرهم بگذارد.
- امشب شب عاشوراست پسر عمو !شب گرفتن مراد است، قفل دلت را به ضريح دل بي بي زهرا(س)، بزن و بگو: (محض خاطر آفاق)!
و حالا غروب به شب مي پيوست. در تكه اي از آينه چسبيده به رو به روي پنجره حياط: ماه سرخ و مدور حلول مي كرد و در آينه هاي ديگر، مرداني سياه پوش در تب و تاب بودند.
- حسين مظلوم(ع)! ... عزيز زهرا(س)!
در باز شد و آفاق تو آمد. اين را از نوري كه بر آينه ها افتاد فهميد، آرام سر چرخاند. آفاق جلو آمد.
با همان چادر حرير سپيد و سيني غذا در دست.
هنوز به تمامي رو نچرخانده بود كه آمد و بر لبه تخت نشست.
- پلو امام حسين(ع) است. به نيت شفا بخور پسر عمو!
لقمه اي را كه او گرفته بود، يك سال مي گذشت. در اين يك سال، آفاق شده بود دست و پايش از آن بالاتر چشم و دلش، اما هنوز هم با دل خود در كشاكش بود.
«او را خاكسترنشين خود نكردم؟»
آفاق ظرف خالي غذا را برد، با پارچي آب برگشت و كمكش كرد تا وضو بگيرد. بعد بيرون رفت و در را بست. زلفين در را كه انداخت، صدايش از پس در شنيده شد: «التماس دعا پسر عمو!»
چشم بر هم گذاشت و نيت كرد. چه كسي اذان مي گفت؟!
***
سنگر كوچك بود. آن قدر كه وقتي يارانش صف بستند، براي او جا نبود، سجاده را برداشته و بيرون آمده بود. تازه قامت بسته بودند كه خمپاره اي آمد و سوت كشان، دورتر از او روي زمين نشست. اين آخرين نمازي بود، كه ايستاده خوانده بود.
***
شرق.شرق.شرق
صدا از پنجره تو مي آمد. شناي صدها تن، در شط جليل مهتاب. به آينه هاي سقف و گوشه كنار اتاق نگاهي كرد شكست نور بود و خرده هاي ستاره.
- شب گرفتن مراد است پسر عمو !با دل شكسته بخواه به خاطر من.
سلام كه داد، به دستهايش فشارآورد. چقدر آرزو داشت كه اين دستها را بالا بياورد و به سينه بكوبد، با صدايي بلندتر از سنج و طبلي كه بر آنها مي كوبيدند، اما رمقي نبود. خسته و مأيوس بار دگير به ماه خيره شد. انگار بنا بود هر اتفاقي كه بايد، از آنجا بيفتد. ماهي كه در اتاق بود، ماهي كه از اين آينه آن به يكي مي رفت، اما بيرون نمي رفت.
- يا زهرا(س)! به خاطر آفاق... جواني اش را به پاي من ريخته... و گرنه خودت كه مي داني من راضي ام.
و با سينه زنها همصدا شد: « يا حسين(ع)! حسين(ع) واي!»
چه مدت گذشت كه ماه دو پاره شد؟! بانويي برآمد با چادري از جنس آب، جلو آمد و جلوتر. با صورتي همه نور و در ادامه چادرش، ماهي هايي شنا مي كردند، سرخ، خواست حرف بزند، نتوانست، تكان بخورد، نتوانست ملتمسانه نگاه كرد. بانو دست بر آب برد و چند پشنگ بر او زد.
قطراتي بر لبش چكيد.شوق زده زبان چرخاند و به كام كشيد. كسي انگار از درون، پاهايش را تكان داد و دستهايش را. موجي در آينه ها افتاد. با نو به سوي ماه كشيده شد. آرام، سبك و با چشماني نيمه باز از جا بلند شد. از تخت به زير آمد. از لبه درگاه بالا رفت. شانه بر لنگه گشوده پنجره داد. جمعيت سياه پوش در زير نور مهتاب، چون موجي، بالا و پايين مي رفت.
- حسين(ع) عطشان...!
دستي را كه جان گرفته بود، آرام آرام بالا آورد و به سينه كوبيد.
- عزيز زهرا(س)...!
صداي افتادن زلفين در را شنيد.رو گرداند، آفاق بود.

  


حسين دهقان راهبردهاي بنياد در سال آينده را تشريح كرد

 

حسين دهقان، رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران، فعاليتهاي فرهنگي را راهبرد اصلي برنامه هاي سال آينده اين نهاد اعلام كرد.
به گزارش ايرنا، وي در نشست خبري در تهران گفت: اولويت فعاليتهاي سال آينده بنياد شهيد و امور ايثارگران، فعاليتهاي فرهنگي و پياده سازي منشور اخلاقي در اين نهاد حمايتي و توجه به جامعه ايثارگري است.
رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: هدف اين نهاد حمايتي اين است كه ايثارگران در قالب تشكلهاي سازمان يافته با برنامه هاي فراگير فرهنگي شركت داده شوند و در عرصه عمومي جامعه، اهتمام بيشتري نسبت به پايداري مسايل فرهنگي ايثار و شهادت داشته باشيم.
رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران تأكيد كرد: بايد منشور اخلاقي بنياد شهيد و امور ايثارگران انقلاب اسلامي را عملياتي كنيم تا جامعه هدف از آن بهره مند شوند.
دهقان، ارايه خدمات به جامعه ايثارگري و صيانت از فرهنگ ايثار، شهادت، ايثارگري را از وظايف اصلي اين نهاد برشمرد و گفت: اعتلا و تكريم جامعه ايثارگري در ارايه خدمات به اين قشر از ضروريات است.
رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران با اشاره به اين كه حفظ شأن ايثارگران، اداي ديني است كه جامعه نسبت به ايثارگران دارد، گفت: بايد همواره در نظر داشت كه ايثارگر يك فرد نيازمند نيست!
وي در خصوص لايحه جامع خدمات رساني به ايثارگران، از روند طولاني رسيدگي به اين لايحه انتقاد كرد و گفت: اين لايحه هم اكنون در مجلس شوراي اسلامي در انتظار تصويب نمايندگان ملت قرار دارد.
دهقان گفت: تلاش بنياد شهيد و امور ايثارگران اين است كه اين لايحه هر چه سريعتر به قانون تبديل شود تا خدمات بهتري به اين قشر جامعه ارائه شود.
وي، اعتراض ايثارگران، اشكال اصل   75  قانون اساسي و بار مالي هزار ميليارد ريالي اين لايحه را از جمله مشكلات تصويب اين لايحه دانست.

  


آشنايي اجمالي با منطقه عملياتي «طلاييه»

 

يادمان و منطقه عملياتي «طلاييه»، از جمله مناطق مورد بازديد كاروانهاي «راهيان نور است». حدود 45 كيلومتر از جاده اهواز-



خرمشهر را طي مي كنيد، به سه راهي برمي خوريد به نام «طلاييه». يك جاده فرعي شما را به سمت غرب تا نزديكي مرز ايران و عراق مي برد. درست در كنار مرز، پاسگاه طلاييه واقع شده و آن منطقه تا شعاع چند كيلومتري طلاييه ناميده مي شود.
اين منطقه يكي از محورهاي مهم عملياتهاي خيبر و بدر است و نيز كليدي براي حفظ جزاير مجنون.
بعد از جنگ، در اين مكان مقري جهت جستجوي پيكر مطهر شهدا داير شد. در مكاني كه تعداد زيادي از شهدا كشف شد، حسينيه اي به نام حسينيه حضرت ابوالفضل(ع) بنا شد كه اكنون ميزبان زائران كربلاي «طلاييه» است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com