تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-03-13
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 23اسفند ماه 1386


گفتگو با كيومرث پارساي مترجم آثار «ماركز» به بهانه تولد اين نويسنده؛
همه حرف او اين است: انسان تنهاست!

 

* خديجه زمانيان

«گابوي پير» همين روزها، 80 ساله شده است.




«گابريل گارسيا ماركز» را همه مي شناسند. حتي اگر آثارش را نخوانده باشند، «صد سال تنهايي» را بارها پشت ويترين كتابفروشي ها ديده اند.
«ماركز» جزء نويسندگاني نيست كه پشت درهاي بسته بنشيند و بنويسد. او قبل از نويسندگي اش يك روزنامه نگار بود؛ يك ناشر، يك فعال سياسي كلمبيايي.
«ماركز» تنها متعلق به كلمبيا نيست؛ همه مردم دنيا دوستش دارند و به رسم آمريكايي ها، همه او را گابو (براي تحبيب) صدا مي زنند.
گابوي پير در اين سالها داستانهاي زيادي نوشت. رد پاي همه مردم دنيا در داستانهاي او به جا مانده؛ او با نوشته هايش هميشه همراه مردم كشورش و البته مردم جهان بود.
داستانهاي «ماركز» توسط مترجمان زيادي به زبان فارسي ترجمه شده است. يكي از اين مترجم ها، «كيومرث پارساي» متولد 1325 تهران است. وي آثاري مثل «طوفان برگ»، «پاييز پدرسالار»، «صد سال تنهايي»، «عشق سالهاي وبا»، «ساعت نحس» ، «وقايع نگاري يك مرگ از پيش اعلام شده»، «سرگذشت يك غريق»، «ژنرال در هزار توي خويش» و آثار بسياري از نويسندگان ديگر را ترجمه كرده است.




در آستانه 80 سالگي «ماركز» در خصوص ناگفته هاي شيوه نويسندگي وي با اين نويسنده به گفتگو نشسته ايم.
به گفته «كيومرث پارساي» دو اثر «پاييز پدر سالار» و «صد سال تنهايي» بيش از ساير آثار مورد توجه قرار گرفته اند.

* آقاي پارساي، چرا «پاييز پدرسالار» و «صد سال تنهايي» بيش از ساير آثار «گابريل گارسيا ماركز» در ايران مورد توجه قرار گرفته اند.
** چون «ماركز» در اين دو اثر بيش از آثار ديگرش، دو عنصر تخيل و واقعيت را با هم تركيب كرده است. «ماركز» با استفاده از تركيب اين دو عنصر به كساني كه مي گفتند رمان مرده، نشان داد رمان هنوز نفس مي كشد. من تصور مي كنم صرف نظر از فرم، محتوا، شكل و قالب نويي كه در داستانهاي «ماركز» ديده مي شود، سبك نوشتن او باعث وجد و همراهي مخاطب ايراني با اين دو اثر شد. او عناصري از فرهنگ را در آثارش نشان مي دهد كه به عناصر فرهنگ ايراني نزديك است و يك مخاطب ايراني در مقايسه با يك مخاطب ايتاليايي بهتر با آثار «ماركز» ارتباط برقرار مي كند. از طرفي شيوه نوشتن «ماركز» هم بي نظير است. او در آثارش زياده گويي نمي كند، بر چيزي تأكيد نمي كند، بلكه با صراحت به وقايع داستان اشاره و عبور مي كند؛ اين نوع نوشتن مطلوب مخاطب است.
* «ماركز» در «صد سال تنهايي» مي گويد: «ماجرا جويانه ترين چيزها را با حقيقي ترين صداهاي ممكن نوشتم. چه طور شد او در «صد سال تنهايي» به اين شهود رسيد؟
** نه !او هنوز اثري مثل «طوفان برگ» را يكي از شاهكارهايش مي داند.
تركيب تخيل و واقعيت را ابتدا در اين اثرش مورد استفاده قرار داد؛ اما در «صد سال تنهايي» اين تكنيك را به اوج رساند. حتي اين تكنيك را در اثر «دهكده ماكوندو» هم مورد استفاده قرار داد.
* مهمترين ويژگي آثار «ماركز» بومي نويسي اين نويسنده است. «ماركز» با آنكه بومي مي نويسد، اما آثارش توانسته با همه جهان ارتباط برقرار كند؟
** «ماركز» بومي مي نويسد، اما بومي نويسي او همراه با عنصر تخيل است. «ماكوندو» اين دهكده اي فرضي، مكان اكثر داستانهاي اوست. اتفاقهاي داستانهاي «ماركز» در اين دهكده مي افتد. اتفاقهاي داستان به اشخاص و يا مكان خاصي متعلق نيست. ممكن است اين اتفاقها در هر گوشه اي از دنيا بيفتد، از طرفي به نظر من آن طور كه آثار «ماركز» به ميان مردم ايران راه پيدا كرده مورد توجه شهروندان آمريكايي قرار نگرفته است. اصلاً يك شهروند آمريكايي نمي تواند با «صد سال تنهايي» ارتباط برقرار كند، مگر اينكه از زندگي مرفه گونه اش فاصله بگيرد، «ماركز» در آثارش از مردمان و دولتهايي مي نويسد كه هميشه تحت سلطه دولتهاي بزرگ بوده اند، اما آمريكاي شمالي كه هميشه غارتگر بوده نمي تواند با داستانهاي «ماركز» ارتباط برقرار كند. يادم هست يكي از افتخارات كلينتون؛ رئيس جمهور وقت آمريكا اين بود كه دخترش «صد سال تنهايي» را خوانده است !همين مسأله كنجكاوي آمريكايي ها را برانگيخت تا به دنبال كتاب بروند و اثر را بخوانند، اما «صد سال تنهايي» هميشه در ايران معروف بود. آمريكايي ها با عقايد مطرح شده در «صد سال تنهايي» مخالفند.
* پس شما معتقديد فقط «مكان» داستانهاي «ماركز» بومي است و «اتفاقها»، متعلق به همه مردم جهان است؟
** بله !چون همه اتفاقاتي كه در دهكده «ماكوندو» (كه همه آثار ماركز وجود دارد) مي افتد ممكن است در هر جاي دنيا رخ دهد. همه دولتهاي تحت سلطه مي خواهند بر ضد ارتش كودتا كنند، همه دولتها مي خواهند عليه قراردادهاي اجتماعي كه به آن اعتقاد ندارند انقلاب كنند و همه اينها در داستانهاي «ماركز» وجود دارد و اتفاق مي افتد.
* آقاي پارساي، مسيري تكاملي در آثار «ماركز» ديده مي شود كه نشان مي دهد اين نويسنده به دنبال يافتن موقعيت خاصي در آثارش است؟
** نه، من اين نظر را ندارم. «ماركز» وقتي شروع به نوشتن كرد به خاطر تفنن نوشت و فقط مي خواست درونياتش را مطرح كند، به همين دليل بعضي عناصر مثل استفاده از يك مكان به نام دهكده «ماكوندو» در همه آثارش ديده مي شود. سير تكاملي در آثار «ماركز» ديده نمي شود، اما نكته اي در سبك نويسندگي او وجود دارد و آن هم تأثير گرفتن اين نويسنده از نويسندگان ژاپني، است، تا آنجا كه آخرين اثرش به نام «خاطره دلبركان غمگين من» را تحت تأثير «زيبا رويان خفته» اثر «كاواباتا» نوشت. «ماركز» فقط به نيازهاي اجتماعي و سياسي همه مردم دنيا پاسخ داد، اما اين تكامل نيست. اين نوعي تخيل است كه در آثارش رفته رفته گسترش پيدا كرد و مورد توجه قرار گرفت. اگر چه مي توان گفت «ماركز» در خلق تصاوير به يادماندني و تأثير گذار بي نظير است؛ مثلاً صحنه منفجر شدن يك زن در دادگاه يا بريان شدن ژنرال در رمان «پاييز پدر سالار» هيچ گاه از ذهن مخاطب پاك نمي شود با آنكه «ماركز» همه اين تصاوير را با يك اشاره و يك توصيف كوتاه ارائه مي دهد و در مورد آنها زياده گويي نمي كند، اما اين تصاوير مدتها همراه مخاطب باقي مي مانند. «ماركز» مثل «چارلزديكنز» يا «ويكتور هوگو» نيست كه با نوشتن در ده ها صفحه به دولتهاي ظالم ناسزا بگويد؛ او انزجارش از اين دولتها را با ارائه يك تصوير كوتاه و به ياد ماندني به خواننده نشان مي دهد.
* خب، تفاوت نويسندگان امروز با نويسندگان كلاسيك در همين موجز بودن و تصويري بودن آثارشان است؟
** بله !درست است كه شما مي بينيد اغلب رمانهاي او بلند و كتابهايش قطور است، اما در عين حال موجز بودن را رعايت كرده است. اما بعضي از نويسندگان امروز هم هستند كه اين اختصار را رعايت نمي كنند، مثلاً «دوريس لسينگ» كه برنده جايزه نوبل شد، به هيچ عنوان اختصار را رعايت نمي كند، نمي دانم چرا جايزه نوبل ادبي را به اين نويسنده دادند؟!
* نويسندگان زيادي برنده جايزه نوبل شده اند، اما هيچ كدام محبوبيت «ماركز» را در ميان مردم و دولتها به دست نياوردند، تصور مي كنيد دليل اين موضوع چيست؟
** «ماركز» نويسنده اي بسيار صريح و راستگو است؛ اهل چاپلوسي براي نوبل نيست. او قبل از اينكه جايزه نوبل را بگيرد مشهور و معروف و محبوب بود و اين محبوبيتش را مديون صراحت و رك گويي اش است. جايگاه اين نويسنده به گونه اي است كه وقتي رئيس جمهور آمريكا (كلينتون) مي خواست بافيدل كاسترو مذاكره كند از «ماركز» كمك خواست چون مي دانست «ماركز» عين جملات را به گوش كاسترو خواهد رساند و «ماركز» توانست بخشي از مشكلات بين آمريكا و كوبا را با ديپلماسي خاص خودش برطرف كند. وقتي جرج بوش رئيس جمهور شد، فيدل كاسترو گفته بود: «اميدوارم رفتار بوش مثل قيافه اش احمقانه نباشد!»
ماركز عين اين جملات را به بوش گفت. گفتن اين مسايل شجاعت بسيار مي خواهد و «ماركز» اين شجاعت را دارد، و با همين شجاعت هم مي نويسد، به همين دليل محبوب است و جايگاه خاصي دارد.
* «ماركز» جزو نويسندگاني است كه هم محبوب بعضي دولتهاست و هم محبوب مردم ...
** بله، «ماركز» بر خلاف «سارا ماگو» محبوب مردم هم هست. «سارا ماگو» را به خاطر كمونيست بودنش از پرتغال بيرون كردند، اما ماركز را هيچ گاه نتوانستند از كلمبيا اخراج كنند. صراحت او مطلوب مردم كشورش هم هست. در رمان «گزارش يك آدم ربايي» كه درباره قاچاق مواد مخدر است به افشاگري درباره گروه هاي قاچاق و سياستهاي دولت مي پردازد. او در اين اثرش دلايل قاچاق و آدم ربايي گروهكها را بي طرفانه شرح داده، به زندگي خصوصي آدمرباها پرداخته و تصويري واقعي از زندگي آنها به مخاطب نشان داده است. همين صراحت او باعث شد در سال 1999 رسماً مرد سال آمريكاي لاتين شود و سال 2000 مردم كلمبيا با ارسال طومارهايي از او بخواهند رئيس جمهور كلمبيا شود كه نپذيرفت. او آدمي سياسي نيست و دوست دارد همچنان يك نويسنده محبوب باقي بماند.
* شغل روزنامه نگاري چقدر بر شيوه نويسندگي «ماركز» تأثير گذاشته است؟
** خودش مي گويد: «شغل روزنامه نگاري نگاهي به من داد تا با شيوه اي متفاوت به جامعه ام بنگرم، اين حرفه باعث شد تخيلات من رشد كند.» به نظر من كتاب «پاييز پدرسالار» را فقط نويسنده اي مي تواند بنويسد كه زماني در حرفه روزنامهنگاري مشغول به كار بوده است.
* غير از مسائلي كه در مورد سبك نويسندگي «ماركز» گفته مي شود، به نظر شما چه مسأله ناگفته اي در مورد آثار اين نويسنده هست كه تا به حال مورد توجه قرار نگرفته، ولي وجود دارد؟
** در آثار ماركز جملات و تصاوير كليدي وجود دارد كه بايد به آنها توجه كرد. همين جملات و تصاوير، هدف «ماركز» از نوشتن يك اثر است. مثلاً در داستان «طوفان برگ» در جايي از كتاب شخصيت داستان به فرمانده پليس و شهردار ناسزا مي گويد با تمام داستان و هدف نوشتن «ماركز» از اين اثر، همين است، اما او هيچ وقت در مورد خوبي يا بدي شهردار و فرمانده پليس، قضاوتي نمي كند و حرفي نمي زند.
يا داستان «وقايع يك مرگ از پيش اعلام شده»؛ همه داستان بازگشت مرد به طرف زن و پذيرفتن عشق اوست؛ «ماركز» اين بازگشت را در يك صفحه بيان مي كند. در «صد سال تنهايي» هم كه داستان زندگي يك خانواده به طور كامل بيان مي شود، «ماركز» تعداد زيادي شخصيت در اثرش مي آورد، اما در آخر كتاب هيچ كدام از افراد خانواده و اين شخصيتها باقي نمي مانند و همه مي ميرند به جز يك زن.
او در سراسر داستان مي خواهد همين نتيجه را بگيرد كه انسان تنهاست. بايد به اين اشارات «ماركز» توجه كرد، چون در اين صورت «ماركز» را بيشتر دوست خواهيم داشت.

  


براي اين روزهاي احمد عزيزي شاعر؛ شعر دلواپس است اين روزها

 

* عباسعلي سپاهي يونسي




بهار مي آيد، اما حال شعر خوب نيست. چند روزي است دلش شور مي زند، حق هم دارد. دم عيدي يكي از دوستان خوبش حال و روز خوشي ندارد. شاعري بر تختي عبوس و غمزده ميهمان بخش مراقبتهاي ويژه  (ICU) بيمارستان امام خميني (ره) كرمانشاه است. بر تختي كه پر از دلواپسي است خوابيده. پزشكان مي دانند او شاعر است و شعرهاي خوبي سروده است و همه تلاش خود را مي كنند تا شاعر دوباره بر خيزد و تخت خالي شود. چشمهاي بسياري او را تماشا مي كنند، دلهاي بسياري دلواپس شاعرند و زير لب چيزي مي گويند و آه مي كشند پس دليلي ندارد دل شعر اين روزها خوش باشد حتي اگر بهار دم در منتظر باشد تا ناگهان همه جا را فرا بگيرد و گل از گل زمين بشكفد. كلمات دلتنگ و دلواپس معلق بين آسمان و زمين به شاعري فكر مي كنند كه روزي آنها را فرا خواند و سرود:
عشق من ! پاييز آمد مثل پار
باز هم ما باز مانديم از بهار
احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما
بايد از فقدان گل؛ خون جوش بود
در فراق ياس؛ مشكي پوش بود
ياس بوي مهرباني مي دهد
عطر دوران جواني مي دهد
ياسها يادآور پروانه اند
ياسها پيغمبران خانه اند
ياس ما را رو به پاكي مي برد
رو به عشقي اشتراكي مي برد
ياس در هر جا نويد آشتي ست
ياس دامان سپيد آشتي ست
در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس
بر لبان ما كه ميخنديد؟ ياس
و حالا بهار دم در است و شاعر بر تختي از بيماري؛ و شعر نگران حال شاعر كه از بهار جا بماند. شعر ديروزها را خوب بياد دارد مي داند شاعر روزي با كلمات «كفش هاي مكاشفه» را ساخت تا ما را به سرزمين رؤيايي و خيال انگيز شعر ببرد تا فراموش نكنيم اگر شعر و شاعران نباشند اين دنياي بزرگ براي زندگي قفسي تنگ و كوچك است. كوچكتر از قفسي كه مي تواند جفت مرغ عشقي را در خود پناه دهد و مگر قفس مي تواند خوب باشد حتي اگر اندازه همه مرغ عشقها جا داشته باشد.
شعر اين روزها بي قرار است و دلواپس. اين روزها بيشتر از هر زماني به شاعر فكر مي كند؛ شاعري كه براي او دوست خوبي بوده است. او آبروي شعر را نبرده است، مثل بعضيها نبوده كه كلمات را به ضرب و زور وزن و قافيه سرهم كند و به مخاطب پيشكش كند.
شاعر، شاعر است. جان روشني دارد مي داند كلمه حرمت دارد «شعر» حرمت دارد پس نبايد آبروريزي كرد و كاري كرد كه بعضي ها به خودشان اجازه دهند كه پشت سر شعر حرف بزنند. «شعر» آن روزهايي را به ياد مي آورد كه شاعر با حرارتي وصف نشدني شعرهايش را مي خواند و «شعر» لذت مي برد. شعر به ياد كتابهاي شاعر افتاد، كتابهايي كه شاعر آنها را سرود، ما خوانديم و لذت برديم: «كفش هاي مكاشفه»، «شرجي آواز»، «خوابنامه و باغ تناسخ»، «ترجمه زخم»، «باران پروانه»، «رودخانه رؤيا» و «سيل گل سرخ».
دل شعر كه مي گرفت، كتابهاي شاعر را باز مي كرد و در خلوت خود آرام مي خواند:
بر فراز بيشه الهام خود ساريم ما
در سكوت بركه ها صد ني  لبك زاريم ما
از سفال خاك تا آيينه شفاف روح
هرچه انسان ساخت از آتش خريداريم ما
در نيستانهاي ما آواز، عرفاني  تر است
مثنويهاي پر از تصوير نيزاريم ما
بادبان لهجه ايم و در تكلم مي ورزيم
ناخدايانِ هجا را موجِ تكراريم ما
كيست مشعل  دار شبهاي تخيل  خيز روح
پرده  دارانِ شبستانهاي پنداريم ما
مي  شود اندوه ما را روي هرجا پهن كرد
سفره هاي بي  رياي وقت افطاريم ما
اي رسولانِ زمين! از جلگه ما سر زنيد
چينِ حيرت، رومِ غيرت، هند اسراريم ما
بهار نزديك است. شاعر بايد باشد و ذوق كند و شكفتنها و رستنها را بسرايد تا آدمها درنبودن بهار بخوانند و لذت ببرند تا بهار فراموش نشود. اما شاعر ناخوش است؛ خيلي هم ناخوش است. نمي تواند شعر بگويد. شعر دلواپس است و ما هم، ما كه خلوتمان را گاهي با شعر شاعر پر كرده ايم نمي توانيم شاعر را فراموش كنيم و نگرانش نباشيم حتي اگر در فصلي نو در آستانه بهار باشيم و تا بخواهي هم سرمان شلوغ باشد و براي خانه تكاني وقت كم داشته باشيم. شاعر به فكر روح و جان ما بوده پس چگونه مي توانيم ما به فكر او نباشيم.
او براي ائمه (ع) شعر گفته است و براي جنگ و براي عشق و ما اين سه را دوست داريم و شاعر را. دراين روزهايي كه خدا از هر روزي به ما نزديكتر است، ما براي شاعر دعا مي كنيم و از خدا مي خواهيم شاعر دوباره بر گردد؛ برگردد و شعر بگويد و از عشق بگويد از دوست داشتن، از بهار، از شكفتن درختهاي دورترين نقطه خاك.
خدا شاعر را نگه دارد؛ احمد عزيزي عزيز را!

  


به كودكان شش ماهه غزه و مادران دردمندشان؛
زيتون، ميوه صبر است...

 

*سيد مصطفي حسيني راد
Mh313rad@ yahoo.com
فلسطين!




آه اي مادر غمهاي مقدس
خورشيد از كرانه هاي باختري طلوع خواهد كرد
براي كودكانت دامني از سنگ فراهم آورده ام
تا دوباره خانه بسازند
فلسطين اي مادر غمهاي زمين
برخيز
و دكمه هاي خونين فرزندانت را ببند
پيشانيهاي گرمشان را ببوس
و موهايشان را شانه بزن
زيتون
ميوه صبر است
و سايه سارش
ميعادگاه فرزندان رشيد ت
وقسم به انجير و زيتون
و دو معبد بزرگ
قسم به طور سينا
و زادگاه كلمه
كه فرزندانت
دروازه هاي
شهر مقدس را
خواهند گشود
و گور دائمي گوركنها را
پشت ديوارهاي غزه كه نه
پشت ديوارهاي زمين
حفر خواهند كرد
تا گودالهاي مسجد الاقصي
عميق تر نشوند
قسم به انجير و زيتون
و دو معبد بزرگ
كه زمين از آن مستضعفان است
و قدس وعده گاه عاشقان
آه !اي مادر مقدس غمهاي دنيا
امروز
كودكانت شش ماهه بالغ مي شوند
ياري پدرانشان را
و تير
پيغامي است ناگزير
تا آسمان
در غزه
در حيفا
بر فراز مرزهاي آخرين نقطه زمين
جولان دهد
و كهكشان راه شيري در خودش خم شود
و قلب خونينش را
در خانه مقدست، مسجد الاقصي
پيدا كند
اين صداي تپش قلب جهان است كه مي آيد
اين صداي قدس عزيز است
زيتون
ميوه صبر است
و سايه سارش
ميعادگاه فرزندان رشيد ت
وبه نفسهاي بامداد سوگند
كه در ندبه هامان
سرود انتظار گل مي دهد
و خداوند كلمه اش را
به ما نشان خواهد داد
روزي كه تمام راهها به او ختم شود
و آن روز
صبح جمعه است و عطر سيب
آن روز همه درختهاي دنيا
سيب خواهند داد
و همه مردمان دنيا
سيب خواهند داشت
آن روز
ديگر اسلحه اي شليك نخواهد كرد
و كودكي در شش ماهگي
مادرش را تنها نخواهد گذاشت
آن روز
ديوار غزه كه نه
همه ديوارها فرو خواهند ريخت
و زمين
نفسي عميق خواهد كشيد

  


چند نگاه رسانه اي به «جهنده» پرفروشترين فيلم هفته اخير آمريكاي شمالي؛
جهش از روي فيلمنامه

 

كميل سهيلي

* جهنده
كارگردان : دوگ ليمان
فيلمنامه اقتباسي: ديويد گوير و جيم آلس بر اساس داستان "گولد"
بازيگران: هايدن كريستنس، ساموئل ال جكسون، دايان لين
محصول كمپاني «فوكس قرن بيستم»
امتياز منتقدان : c منفي




***
فيلم سينمايي «جهنده» كه بر اساس رماني به همين نام اثر «استيون گولد» ساخته شده، با پشت سر گذاشتن ساير فيلمها توانست در صدر جدول فيلمهاي پر فروش هفته قرار بگيرد. اين فيلم توانست در اولين هفته نمايش خود، در حدود بيست و هفت ميليون دلار فروش كند.
داستان اين فيلم تخيلي، درباره مردي است كه ناگهان و بر اثر يك تصادف ژنتيكي خود را داراي استعدادي شگرف در جهش به زمانهاي گوناگون مي بيند، و با سفر به دوران جنگي در هزاران سال پيش، اتفاق هاي عجيبي براي او رخ مي دهد. اين داستان فانتزي را «استيون چارلز گولد» در فضايي تخيلي نوشته است. از ديگر آثار اين نويسنده مي توان به كتابهاي «جنگ سبز» و «موجهاي نابينا» اشاره كرد. 
با وجود فروش بالاي فيلم، منتقدان اصلا روي خوشي به اين اثر نشان ندادند،تا آنجا كه حتي يكي از منتقدان از كارگردان اين فيلم مي خواهد كمي بيشتر مطالعه كند و فيلم ببيند!
بيشتر ايراد منتقدان همانطور كه خواهيد ديد، به فيلمنامه اين فيلم برمي گردد كه گويا نتوانسته ميان اين سفرهاي زماني با شخصيت اصلي داستان، ارتباط منطقي اي برقرار كند.
***
* بوستون گلوب : در مورد بازي هايدن كريستنس چه ميشود گفت؟ بازي او به نقشش آنقدر نزديك است كه ما به زمانه فرعون نزديكيم !
* شيكاگو تريبون: مبهم و خسته كننده!
* اينترتيمنت ويكلي: ليمان با همه هنري كه دارد،باز هم نتوانسته است يك داستان منطقي و سرگرم كننده را ارائه بدهد.
* سايت فيلم كريتيك: نيروي خارق العاده جهنده احتمالا براي مخفي كردن ضعفهاي زياد فيلمنامه نيز خيلي ضروري و لازم بوده است!
* هاليوود ريپورتر: فرا اكشن جديد يوگ ليمان فقط به ناكجا آباد مي رود. آن هم خيلي سريع!
* لس آنجلس تايمز: جهنده فيلمي است با مفاهيمي غني ولي با اين حال كمترين تلاشي براي شخصيت پردازي در فيلمنامه آن صورت گرفته است.
* نيويورك پست: يك ماجراي علمي تخيلي بي ربط و مسخره!
* نيويورك تايمز: آش شله قلمكاري از ژانرهاي مختلف كه به شكل عجيبي به هم چسبانيده شده اند!
* ريل ويوز: ليمن بايد بيشتر ياد بگيرد.
* رولينگ استون: يك آشفتگي نچسب.
* سيتل پست-اينتليجنسر: فقط بايد به اين همه ديالوگ پوچ و الكي خنديد!

  


خبر كوتاه

 

* باباميري، سرپرستار بخش مراقبتهاي ويژه  (ICU) بيمارستان امام خميني(ره) كرمانشاه به ايسنا، گفت: در حال حاضر، علايم حياتي احمد عزيزي در وضعيت خوبي قرار دارند؛ اما سطح هوشياري اش فقط تا حدي به تحريكات دردناك پاسخ مي دهد. به لحاظ پزشكي، بيمار همچنان در وضعيت كما به سر مي برد.
* همايون ارشادي بازيگر آثاري چون «طعم گيلاس» و « درخت گلابي» در فيلم جديد «الخاندرو آمانابار» خالق فيلم « ديگران» به نقش آفريني مي پردازد. فيلم جديد اين كارگردان اسپانيايي « اگورا» «غبارهاي زمان» نام دارد.
* سخنگوي هيأت مديره خانه تئاتر ايران گفت: به دليل عدم تأمين بودجه اوليه، نتوانسته ايم ساخت  و ساز خانه تئاتر را آغاز كنيم.
* محمد شمس لنگرودي گفت: شعر امروز با پشت سر گذاشتن دوراني متلاطم و پر پيچ و خم راه درست خود را پيدا كرده و ديگر به دور از شعارزدگي از بطن زندگي شاعران مي جوشد.
محمد شمس لنگرودي - شاعر - در گفتگو با مهر گفت: بايد گفت در پي هياهوهاي فراواني كه در دهه 70 در عرصه شعر اتفاق افتاد و عملاً تمام حرفها تئوري بود، دستاوردها و پيشنهادهاي ارائه شده در آن دهه براي شعر امروز سودمند افتاد.
* با الهام از شعرهاي سهراب سپهري و چند شاعر ديگر، كتاب نقاشيهاي لوئيس بوتمن - نقاش هلندي - منتشر شد.
«پاستل ها» عنوان كتاب اين نقاش است كه در صدمين نمايشگاهي كه در هلند برگزار كرده،  رونمايي شده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com