|
* سيدمصطفي حسيني راد
22 اسفند هر سال يادآور صدور يكي از فرمانهاي تاريخي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، امام خميني(ره) است كه به موازات

بسياري ديگر از دستورات ارزنده ايشان مبني بر تشكيل سازمانها و نهادهاي انقلابي، برگي از روزها و مناسبتهاي سال را به خود اختصاص داده است.
حضرت امام خميني(ره) 28 سال پيش در بيست و دوم اسفند 1358 درست در شرايطي كه انقلاب نوپاي اسلامي، تازه اولين سال تولد خود را جشن گرفته بود، با درك اهميت رسيدگي به امور خانواده هاي معظم شاهد، دستور تأسيس نهادي به نام «بنياد شهيد انقلاب اسلامي» را صادر فرمودند.
تأسيس اين نهاد انقلابي در حالي صورت گرفت كه اكثر قريب به اتفاق شهداي كشورمان تا آن تاريخ، شهداي روزهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بودند كه خون پاكشان ثمر داده و باعث پيروزي انقلاب بزرگ قرن شده بود.
از سوي ديگر ترورهاي ناجوانمردانه عناصر ضد انقلاب هم تعدادي از عزيزان هموطن را پس از پيروزي انقلاب به خيل شهدا ملحق كرد و بدين ترتيب بنياد شهيد انقلاب اسلامي مسؤوليتهاي مربوط به حمايت از خانواده هاي اين عزيزان و در كنار آن صيانت از فرهنگ سترگ شهادت را عهده دار شد.
در حكم رهبر كبير انقلاب اسلامي خطاب به حجة الاسلام شيخ مهدي كروبي به عنوان اولين سرپرست اين نهاد انقلابي آمده است: «رسيدگي كامل به خاندان شهدا و به آسيب ديدگان و معلولين در اين راه، چه در حال انقلاب و چه قبل و بعد آن به نحو احسن و با مراعات احترام به آنان بشود. لازم است سازماني به سرپرستي جنابعالي و هيأتي از معتمدين متدين و آگاه و آشنا بدين گونه امور براي اين مقصد مهم تأسيس شود كه با اجراي طرحهاي مفيد آن، ملت و دولت انقلابي، دين خود را در مقابل اين گروه فداكار در راه انقلاب اسلامي ادا نمايند. شوراي انقلاب موظف است براي اين مشروع مهم، بودجه كافي تصويب نمايد و در اجراي آن، سرعت عمل به خرج دهد.»
حضرت امام خميني(ره) در ادامه اين حكم كه در حقيقت به نوعي اساسنامه بنياد شهيد انقلاب اسلامي محسوب مي شود، به تفصيل و طي 10 بند جداگانه با عنايت به كوچكترين و ريزترين امور مرتبط به خانواده هاي شهدا و ايثارگران، دستورات مؤكدي را براي رسيدگي به امور اين عزيزان صادر كرده اند.
در اين دستورالعمل، جوانب فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، معيشتي، درماني، مسكن و... به صورت دقيق موردنظر قرار گرفته و نگاهي به اين حكم تاريخي اين واقعيت را روشن مي كند كه جامعه ايثارگران و خانواده هاي معظم شاهد، جايگاه بسيار ويژه اي در نگاه روشن بين بنيانگذار انقلاب اسلامي داشته اند.
بنياد شهيد، در طول دوران حيات 28 ساله خود فراز و نشيبهاي زيادي را طي كرده و مقاطع مهمي را پشت سر گذاشته است كه دو مقطع مهم آن، دوران هشت سال دفاع مقدس و سپس دوران پس از جنگ مي باشد.
در سال 1367، پس از خاتمه جنگ طبق دستور امام خميني(ره) و نظر به اهميت رسيدگي خاص به امور جانبازان جنگ تحميلي، مسؤوليت اداره امور جانبازان كه تا آن زمان تحت پوشش بنياد شهيد بودند، برعهده بنياد مستضعفان قرار گرفت و نام اين بنياد به بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي تغيير يافت.
در سال 1369 همزمان با بازگشت آزادگان سرافراز به ميهن اسلامي، ستاد رسيدگي به امور آزادگان، زيرنظر نهاد رياست جمهوري تشكيل شد و امور مربوط به رسيدگي به اين عزيزان را به عهده گرفت.
اما بيش از يك دهه بعد و در اوايل سالهاي دهه 80، بنا به درخواستهاي نهادهاي ايثارگري و پيگيري هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام، براساس فرمان مقام معظم رهبري و طبق مصوبه شوراي عالي اداري، نهادهاي ايثارگري، تجميع و سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران با هدف وحدت بخشيدن به فعاليتهاي اين حوزه تشكيل شد.
در حال حاضر، سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران با داشتن پنج معاونت و دهها اداره كل و مراكز اين نهاد در استانها و شهرستانها، به سازماني عريض و طويل و در واقع سازماني به استعداد يك وزارتخانه تبديل شده است.
سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران با تعريف معاونتهاي تعاون، بهداشت و درمان، فرهنگي و امور اجتماعي، پژوهش و ارتباطات فرهنگي و توسعه مديريت و امور مجلس تلاش كرده به اهداف از پيش تعيين شده نزديك شود.
آنچه مسلم است اين است كه تشخيص رهبر كبير انقلاب اسلامي و نظر ايشان درباره تأسيس اين نهاد انقلابي، نظري صائب و تصميمي حياتي بوده است. همانطور كه گفته شد، مفاد حكم معظم له در اين باره نيز به خوبي گوياي اين واقعيت است، اما اينك و پس از گذشت 28 سال از تأسيس بنياد شهيد و امور ايثارگران و با توجه به دور شدن از زمان جنگ تحميلي كه در حقيقت اوج فشار كاري اين نهاد بوده است، ضروري است ميزان كارايي فعلي اين سازمان و رضايتمندي جامعه هدف به طور جدي مورد بررسي قرار گيرد.
نگاهي به چارت سازماني اين نهاد و گسترش روزافزون آن كه به همان نسبت بروكراسي هاي دست و پاگير اداري را هم افزايش داده است از سويي، و عدم رضايتمندي كامل جامعه ايثارگري از اين نهاد از سوي ديگر، نشان دهنده اين واقعيت است كه روند حركت اين سازمان بايد مورد نقد و بررسي تازه اي قرار گيرد.
هم اينك با گذشت بيش از دو دهه از پايان جنگ تحميلي و عوض شدن شرايط جامعه و حتي شرايط جامعه ايثارگري، بازنگري در پاره اي از حدود و وظايف اين سازمان و بازتعريفهاي جديد براي هماهنگ كردن خدمات اين نهاد با نيازهاي امروز جامعه ايثارگري، اجتناب ناپذير به نظر مي رسد.
شعار امسال اين سازمان، فرآيندگرايي با استقرار و روش هاي نو، بهبود مستمر در پاسخگويي و ارتقاي منزلت اجتماعي ايثارگران و خانواده شهداست.
اگر چه اين شعار در بخش اول خود داراي ابهام و در بخشهاي ديگر كلي است و مي تواند شعار هميشگي اين سازمان و هدف غايي آن باشد، اما با اين حال در روزي كه به بهانه تأسيس اين نهاد انقلابي، چندي است به نام روز بزرگداشت شهدا نامگذاري شده است، مي توان آرزو كرد كه مسؤولان بنياد شهيد با تلاش بيشتر جهت كاستن از پيرايه هاي كار به هدف اصلي خود كه در شعار امسال به آن اشاره شده يعني بهبود مستمر در پاسخگويي و ارتقاي منزلت اجتماعي ايثارگران و خانواده هاي شهدا، نزديك شوند.
بدون ترديد رسيدن به اين مهم، نيازمند دور شدن از حاشيه ها و قرار گرفتن در متن جامعه بزرگ ايثارگري كشور است كه بزرگترين حق را بر گردن انقلاب، نظام و مردم اين سرزمين دارند.زدودن ابهامات و نقايص از پيكره لايحه جامع خدمت رساني به ايثارگران كه همچنان پس از سالهاي سال از شروع مراحل اوليه، در ايستگاه پاياني، بين بنياد شهيد، دولت، مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام، معطل مانده است، و در نظر گرفتن خواسته هاي بر حق جامعه بزرگ و ارجمند ايثارگري در قبال اين لايحه از اهم وظايفي است كه بنياد شهيد بايد نسبت به انجام آن كوشش كند.در حقيقت بنياد شهيد و امور ايثارگران در اين موضوع بايد نقش وكيل جامعه ايثارگري براي برآورده شدن خواسته هاي آنان و رفع نيازهايشان را بازي كند، در حالي كه متأسفانه واقعيت چيزي عكس اين مسأله است.
***
روز گذشته، روز بزرگداشت مقام شهدا بود. همانهايي كه سرخ رفتند تا ما سبز بمانيم. آنها رفتند، اما يادگارهايشان، يادگاري هاي زنده شان در ميان ما هستند.
يادگارهاي زنده روزهاي حماسه و عشق، با سينه هاي مجروح از زخم هاي شيميايي و تنهاي رنجور از آسيبهاي جنگ و با روانهاي آزرده از انفجارهاي مهيب ناجوانمردي دشمن!
اين شقايقها هنوز زنده اند و به خيل لاله ها نپيوسته اند. هنوز زنده اند و خس خس نفسهاي تنگشان را هر از چندي، كنار گوشهاي بي تفاوتمان مي شنويم.
لاله ها رفته اند، اما شقايقها كه هنوز هستند! ما كجاييم؟ ما چه مي كنيم؟! |