تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-03-13
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 23اسفند ماه 1386

[ عشقستان ]
 * به بهانه سالروز صدور فرمان امام خميني(ره) مبني بر تأسيس بنياد شهيد انقلاب اسلامي
و روز بزرگداشت شهدا ؛ سرخ رفتند تا سبز بمانيم
 * ديداري با خانواده سردار شهيد ابوالفضل رفيعي به بهانه روز شهدا؛
وعده ديدار ما كنار نهر علقمه
 * طلاب كشورهاي آمريكاي لاتين حماسه دفاع مقدس را دفاع از حريم اسلام توصيف كردند
 * در معراج شهداي خوزستان صورت گرفت؛
استقبال پرشور كاروانهاي راهيان نور از پيكر پاك 10 شهيد تازه تفحص شده
 * فرمانده قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزميني خوزستان خبر داد ؛
22 ميليارد ريال صرف بازسازي يادمانهاي دفاع مقدس خوزستان شد

به بهانه سالروز صدور فرمان امام خميني(ره) مبني بر تأسيس بنياد شهيد انقلاب اسلامي
و روز بزرگداشت شهدا ؛ سرخ رفتند تا سبز بمانيم

 

* سيدمصطفي حسيني راد

22 اسفند هر سال يادآور صدور يكي از فرمانهاي تاريخي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، امام خميني(ره) است كه به موازات



بسياري ديگر از دستورات ارزنده ايشان مبني بر تشكيل سازمانها و نهادهاي انقلابي، برگي از روزها و مناسبتهاي سال را به خود اختصاص داده است.
حضرت امام خميني(ره) 28 سال پيش در بيست و دوم اسفند 1358 درست در شرايطي كه انقلاب نوپاي اسلامي، تازه اولين سال تولد خود را جشن گرفته بود، با درك اهميت رسيدگي به امور خانواده هاي معظم شاهد، دستور تأسيس نهادي به نام «بنياد شهيد انقلاب اسلامي» را صادر فرمودند.
تأسيس اين نهاد انقلابي در حالي صورت گرفت كه اكثر قريب به اتفاق شهداي كشورمان تا آن تاريخ، شهداي روزهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بودند كه خون پاكشان ثمر داده و باعث پيروزي انقلاب بزرگ قرن شده بود.
از سوي ديگر ترورهاي ناجوانمردانه عناصر ضد انقلاب هم تعدادي از عزيزان هموطن را پس از پيروزي انقلاب به خيل شهدا ملحق كرد و بدين ترتيب بنياد شهيد انقلاب اسلامي مسؤوليتهاي مربوط به حمايت از خانواده هاي اين عزيزان و در كنار آن صيانت از فرهنگ سترگ شهادت را عهده دار شد.
در حكم رهبر كبير انقلاب اسلامي خطاب به حجة الاسلام شيخ مهدي كروبي به عنوان اولين سرپرست اين نهاد انقلابي آمده است: «رسيدگي كامل به خاندان شهدا و به آسيب ديدگان و معلولين در اين راه، چه در حال انقلاب و چه قبل و بعد آن به نحو احسن و با مراعات احترام به آنان بشود. لازم است سازماني به سرپرستي جنابعالي و هيأتي از معتمدين متدين و آگاه و آشنا بدين گونه امور براي اين مقصد مهم تأسيس شود كه با اجراي طرحهاي مفيد آن، ملت و دولت انقلابي، دين خود را در مقابل اين گروه فداكار در راه انقلاب اسلامي ادا نمايند. شوراي انقلاب موظف است براي اين مشروع مهم، بودجه كافي تصويب نمايد و در اجراي آن، سرعت عمل به خرج دهد.»
حضرت امام خميني(ره) در ادامه اين حكم كه در حقيقت به نوعي اساسنامه بنياد شهيد انقلاب اسلامي محسوب مي شود، به تفصيل و طي 10 بند جداگانه با عنايت به كوچكترين و ريزترين امور مرتبط به خانواده هاي شهدا و ايثارگران، دستورات مؤكدي را براي رسيدگي به امور اين عزيزان صادر كرده اند.
در اين دستورالعمل، جوانب فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، معيشتي، درماني، مسكن و... به صورت دقيق موردنظر قرار گرفته و نگاهي به اين حكم تاريخي اين واقعيت را روشن مي كند كه جامعه ايثارگران و خانواده هاي معظم شاهد، جايگاه بسيار ويژه اي در نگاه روشن بين بنيانگذار انقلاب اسلامي داشته اند.
بنياد شهيد، در طول دوران حيات 28 ساله خود فراز و نشيبهاي زيادي را طي كرده و مقاطع مهمي را پشت سر گذاشته است كه دو مقطع مهم آن، دوران هشت سال دفاع مقدس و سپس دوران پس از جنگ مي باشد.
در سال 1367، پس از خاتمه جنگ طبق دستور امام خميني(ره) و نظر به اهميت رسيدگي خاص به امور جانبازان جنگ تحميلي، مسؤوليت اداره امور جانبازان كه تا آن زمان تحت پوشش بنياد شهيد بودند، برعهده بنياد مستضعفان قرار گرفت و نام اين بنياد به بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي تغيير يافت.
در سال 1369 همزمان با بازگشت آزادگان سرافراز به ميهن اسلامي، ستاد رسيدگي به امور آزادگان، زيرنظر نهاد رياست جمهوري تشكيل شد و امور مربوط به رسيدگي به اين عزيزان را به عهده گرفت.
اما بيش از يك دهه بعد و در اوايل سالهاي دهه 80، بنا به درخواستهاي نهادهاي ايثارگري و پيگيري هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام، براساس فرمان مقام معظم رهبري و طبق مصوبه شوراي عالي اداري، نهادهاي ايثارگري، تجميع و سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران با هدف وحدت بخشيدن به فعاليتهاي اين حوزه تشكيل شد.
در حال حاضر، سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران با داشتن پنج معاونت و دهها اداره كل و مراكز اين نهاد در استانها و شهرستانها، به سازماني عريض و طويل و در واقع سازماني به استعداد يك وزارتخانه تبديل شده است.
سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران با تعريف معاونتهاي تعاون، بهداشت و درمان، فرهنگي و امور اجتماعي، پژوهش و ارتباطات فرهنگي و توسعه مديريت و امور مجلس تلاش كرده به اهداف از پيش تعيين شده نزديك شود.
آنچه مسلم است اين است كه تشخيص رهبر كبير انقلاب اسلامي و نظر ايشان درباره تأسيس اين نهاد انقلابي، نظري صائب و تصميمي حياتي بوده است. همانطور كه گفته شد، مفاد حكم معظم له در اين باره نيز به خوبي گوياي اين واقعيت است، اما اينك و پس از گذشت 28 سال از تأسيس بنياد شهيد و امور ايثارگران و با توجه به دور شدن از زمان جنگ تحميلي كه در حقيقت اوج فشار كاري اين نهاد بوده است، ضروري است ميزان كارايي فعلي اين سازمان و رضايتمندي جامعه هدف به طور جدي مورد بررسي قرار گيرد.
نگاهي به چارت سازماني اين نهاد و گسترش روزافزون آن كه به همان نسبت بروكراسي هاي دست و پاگير اداري را هم افزايش داده است از سويي، و عدم رضايتمندي كامل جامعه ايثارگري از اين نهاد از سوي ديگر، نشان دهنده اين واقعيت است كه روند حركت اين سازمان بايد مورد نقد و بررسي تازه اي قرار گيرد.
هم اينك با گذشت بيش از دو دهه از پايان جنگ تحميلي و عوض شدن شرايط جامعه و حتي شرايط جامعه ايثارگري، بازنگري در پاره اي از حدود و وظايف اين سازمان و بازتعريفهاي جديد براي هماهنگ كردن خدمات اين نهاد با نيازهاي امروز جامعه ايثارگري، اجتناب ناپذير به نظر مي رسد.
شعار امسال اين سازمان، فرآيندگرايي با استقرار و روش هاي نو، بهبود مستمر در پاسخگويي و ارتقاي منزلت اجتماعي ايثارگران و خانواده شهداست.
اگر چه اين شعار در بخش اول خود داراي ابهام و در بخشهاي ديگر كلي است و مي تواند شعار هميشگي اين سازمان و هدف غايي آن باشد، اما با اين حال در روزي كه به بهانه تأسيس اين نهاد انقلابي، چندي است به نام روز بزرگداشت شهدا نامگذاري شده است، مي توان آرزو كرد كه مسؤولان بنياد شهيد با تلاش بيشتر جهت كاستن از پيرايه هاي كار به هدف اصلي خود كه در شعار امسال به آن اشاره شده يعني بهبود مستمر در پاسخگويي و ارتقاي منزلت اجتماعي ايثارگران و خانواده هاي شهدا، نزديك شوند.
بدون ترديد رسيدن به اين مهم، نيازمند دور شدن از حاشيه ها و قرار گرفتن در متن جامعه بزرگ ايثارگري كشور است كه بزرگترين حق را بر گردن انقلاب، نظام و مردم اين سرزمين دارند.زدودن ابهامات و نقايص از پيكره لايحه جامع خدمت رساني به ايثارگران كه همچنان پس از سالهاي سال از شروع مراحل اوليه، در ايستگاه پاياني، بين بنياد شهيد، دولت، مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام، معطل مانده است، و در نظر گرفتن خواسته هاي بر حق جامعه بزرگ و ارجمند ايثارگري در قبال اين لايحه از اهم وظايفي است كه بنياد شهيد بايد نسبت به انجام آن كوشش كند.در حقيقت بنياد شهيد و امور ايثارگران در اين موضوع بايد نقش وكيل جامعه ايثارگري براي برآورده شدن خواسته هاي آنان و رفع نيازهايشان را بازي كند، در حالي كه متأسفانه واقعيت چيزي عكس اين مسأله است.
***
روز گذشته، روز بزرگداشت مقام شهدا بود. همانهايي كه سرخ رفتند تا ما سبز بمانيم. آنها رفتند، اما يادگارهايشان، يادگاري هاي زنده شان در ميان ما هستند.
يادگارهاي زنده روزهاي حماسه و عشق، با سينه هاي مجروح از زخم هاي شيميايي و تنهاي رنجور از آسيبهاي جنگ و با روانهاي آزرده از انفجارهاي مهيب ناجوانمردي دشمن!
اين شقايقها هنوز زنده اند و به خيل لاله ها نپيوسته اند. هنوز زنده اند و خس خس نفسهاي تنگشان را هر از چندي، كنار گوشهاي بي تفاوتمان مي شنويم.
لاله ها رفته اند، اما شقايقها كه هنوز هستند! ما كجاييم؟ ما چه مي كنيم؟!

  


ديداري با خانواده سردار شهيد ابوالفضل رفيعي به بهانه روز شهدا؛
وعده ديدار ما كنار نهر علقمه

 

* فرحروز صداقت

قصه شهيد
خاطرات پدر را آن قدر شيرين و با هيجان تعريف مي كند كه گويي در صحنه حضور داشته و همه جزييات حوادث جنگ را با تمام وجود



حس كرده و حالا بي واسطه به مخاطب منتقل مي كند. وسط صحبتهايش مي پرسم: «آقا صادق! شما چند سال داشتيد كه پدرتان شهيد شد؟» و او مي گويد: « سه ساله بودم!»
در حال حاضر بسياري از فرزندان شهدا مثل «صادق»، قصه زندگي، مبارزه و شهادت پدرشان را خيلي خوب از مادر، مادربزرگ و دوستان پدر شنيده اند و به خاطر سپرده اند و مي توانند آنها را تعريف كنند، آن قدر زيبا كه به يقين نسلهاي بعد از شهيد هم، مي توانند روايتگر داستانهاي اخلاص و ايثار و شجاعت شهدا باشند.
* مرا شفا دادند!
براي خانواده شهيد رفيعي، (جانشين لشكر 5 نصر) مهمترين اتفاق و افتخار، شفاي او بوده چنانكه همسر شهيد مي گويد: يك بار از ناحيه پا تركش خورد، به طوري كه پايش بايد از مچ قطع مي شد، اما او روز قبل از عمل از بيمارستان فرار كرد تا به عمليات برسد !وقتي از عمليات برگشت پاهايش بدتر شده بود. دوباره بستري شد و پزشكان اين بار اعلام كردند كه پايش بايد از زانو قطع شود!
همه خيلي ناراحت بوديم. مادرش، من، بچه ها. آن روز همه با ناراحتي و اندوه زياد به منزل رفتيم. فرداي آن روز من و مادرش به بيمارستان رفتيم و با تعجب آقاي رفيعي را روي تخت ديديم ! فكر مي كرديم او بايد در اتاق عمل باشد. در همان زمان مادرش به من گفت: «نگاه كن انگشتهاي پاي ابوالفضل تكان مي خورد!».
من مات و مبهوت مانده بودم. از پرستار پرسيدم كه چه اتفاقي افتاده؟ پرستار ماجرا را براي ما تعريف كرد و گفت كه وقتي دكتر به آقاي رفيعي خبر داد پايت بايد قطع شود، او ملحفه را روي سرش كشيد و آن قدر گريه كرد و روضه خواند كه همه متوجه او شدند. بعد از مدت كوتاهي با چند نفري از كادر بيمارستان بالاي سرش رفتيم. حالت خاصي داشت. خيس عرق بود. با كمال تعجب ديديم پاي آقاي رفيعي تكان مي خورد، اما با اين حال يكي از پزشكان گفت كه بايد دوباره از پايش عكس بگيريم. در عكس پا، هيچ نشاني از وضعيت ناجور گذشته ديده نمي شد. همه شگفت زده بوديم و دكتر او را قسم داد كه بگويد چه اتفاقي افتاده، اما او حرفي نمي زد تا سرانجام او را مجبور كردند كه حرف بزند. او خيلي كوتاه و مختصر گفت كه «متوسل شدم به ائمه اطهار(ع) تا باز بتوانم به جبهه بروم، تا پيش حضرت زهرا(س) شرمنده نشوم. آنها هم جوابم را دادند و در عالم رؤيا به اتاقم آمدند و به من امر كردند كه بلند شوم و راه بروم و مرا شفا دادند».
خانم دهقاني، همسر شهيد، موقع تعريف ماجرا چهره اش دگرگون مي شود، آن قدر كه حس تمام واقعه را به ما نيز منتقل مي كند. او مي گويد: همان خانم پرستار تعريف مي كرد و مي گفت، همه يقين كرديم كه شفايي در بيمارستان اتفاق افتاده. نمي دانيد چه خبر شد! همه دكترها و پرستارها گريه مي كردند و از لباسهاي آقا ابوالفضل تكه اي مي بردند!
خانواده شهيد ابوالفضل رفيعي، شفاي او را حاصل اخلاص و ايمان او مي دانند و همسر شهيد ضمن شكر گزاري خداوند، مي گويد: ما بعد از همه اين اتفاقات به بيمارستان رسيديم. مادرش وقتي ديد پاي آقاي رفيعي تكان مي خورد و بعد هم به ما خبردادند كه نيازي به عمل نيست، با خوشحالي روبه من گفت، «مي بيني يه بار ديگه خدا معجزه خودش رو به من نشون داد و ابوالفضل رو به من بخشيد».
* سه خواهر و سه شهيد
اين خانواده سه شهيد تقديم اين مرز و بوم كرده اند. خانم فاطمه دهقاني و دو خواهر ديگرش، همسران خود را در دوران دفاع مقدس از دست داده اند. خانم دهقاني سه فرزند پسر و يك دختر دارد و خواهرش هر كدام دو فرزند. او مي گويد: ما همه دورهم جمع شديم و سعي كرديم بچه ها را همان طور تربيت كنيم كه شهدايمان دوست داشتند. من تربيت بچه هايم را از لطف خدا دارم و شكرگزار خدا هستم و اميدوارم آقاي رفيعي هم از من راضي باشد.»
* شوخ و پرانرژي
خانم دهقاني اولين چيزي را كه از خلق و خوي همسرش عنوان مي كند، انرژي زياد و خلق و خوي خوش شهيد است. او مي گويد: همسرم خلق و خوي خوش داشت و از اين نظر زبان زد بود. در همه سالهاي كه ما در كنارش بوديم، هرگز نديديم كه كسي از او برنجد و ناراضي باشد. با اينكه جدي بود، اما مردمدار بود و از همه دستگيري مي كرد. براي مردم و خانواده اش حرمت زيادي قايل بود.
جعفر رفيعي فرزند دوم شهيد، رشته سخن را به دست مي گيرد و ادامه مي دهد: صحبت كردن درباره شهدا سخت است و زبان ما الكن از بيان آن همه ايمان، عشق، اقتدار و ايثار؛ روحيه اجتماعي پدرم عجيب بود. الآن هركس مي فهمد كه ما پسر ابوالفضل رفيعي هستيم خيلي پدر بيامرزي مي دهد، نه فقط آشناها، بلكه كساني كه اصلاً آنها را نمي شناسيم و البته اين همه عزت پدر مايه افتخار و سرمايه زندگي ماست.
فرزند شهيد، كمك به محرومان را يكي از صفات برتر پدر مي داند و اميدوار است كه بتواند ادامه دهنده راه او باشد. وي مي گويد: يك بار اتفاقي رفتيم «سيس آباد» و «دروي» يكي از اهالي اسمم را پرسيد؛ گفتم رفيعي هستم. با يك حالت محبت آميزي پرسيد تو ابوالفضل رفيعي را مي شناسي؟ گفتم، پدرم بود. گفت، سلام من را به ايشان برسان. او خيلي مرد بزرگي است. يك بار كه اينجا سيل آمده بود، آقا ابوالفضل با چند تا از دوستهايش آمدند و به همه آذوقه رساندند، خانه هاي ما را با دستهاي خودشان ساختند و وسايل رفاه مردم را فراهم كردند. ما مديون آنها هستيم.»
بنده خدا نمي دانست پدرم شهيد شده!
* جاي پدر خالي است
در همين زمان تكتم، تنها دختر شهيد از راه مي رسد. او يك ساله بود كه پدرش شهيد شد. وجود تكتم سرشار از محبت بي دريغ مادر است. او حمايت و محبت مادر را ستايش مي كند، اما عقيده دارد كه حضور فيزيكي پدر را با هيچ چيز نمي توان پر و يا جبران كرد.
تكتم در خلوتهاي كودكانه خود، از پدر تصويري از يك مرد شجاع، ورزيده و دلير در ذهن دارد كه از حقوق همه هم دفاع مي كند.
تنها دختر شهيد كه ليسانس الهيات دارد و دبير آموزش و پرورش است، هر وقت دلش براي پدر تنگ مي شود يا به بن بست مي رسد، پدر را واسطه بين خود و خداي خود قرار مي دهد.
* دلبستگي به خانواده
علاقه فراوان شهيد ابوالفضل رفيعي، جانشين فرمانده لشگر پنج نصر به خانواده اش هيچ وقت مانع رفتن او به جبهه نشد. همسرش در اين باره مي گويد: با اينكه شهيد علاقه زيادي به بچه ها داشت، اما وقتي مي رفت از همه چيز دل مي كند. هر وقت مي رفت سفارش مي كرد بچه ها را حتماً به جلسات مذهبي ببرم، دعاي كميل و ندبه شان ترك نشود و در تربيت آنها كوتاهي نكنم. من مي گفتم «چشم» ! وقتي هم مي آمد از وقتي وارد خانه مي شد همراه بچه ها بود. با آنها سرو كله مي زد، بازي مي كرد و حتي اگر جلسه هاي رسمي هم مي رفت بچه ها را دنبال خودش مي كشيد. آنها در ماشين بازي مي كردند و منتظر مي ماندند تا پدرشان برگردد.
* شيريني ياد پدر
صادق رفيعي پسر كوچك شهيد كه وكيل پايه يك دادگستري است و به نظر مادرش شوخ طبعي و صداقت او به پدرش رفته است، همان پسري است كه داستانهاي پدر را در سينه خود حفظ كرده و به زيبايي نقل مي كند. ساعاتي را كه در جمع اين خانواده با محبت بوديم، دست آقا صادق روي شانه هاي مادر بود، به طوري كه حس مي كردي جانش به جان مادر بسته است. او نيز خاطره اي از محبت و عشق پدر به خانواده اش دارد كه با شوق و شعفي وصف ناپذير آن را بازگو مي كند.
صادق مي گويد: يك بار من با همان شيطنتهاي كودكانه نامه اي براي پدر نوشتم، يعني خط خطي كردم !اين نامه آن قدر پدر را خوشحال كرده بود كه آن را به همه نشان مي داده و خوشحالي مي كرده است.
مادر صادق با خنده اين خاطره را تكميل مي كند و مي گويد: بعدها شهيد خرسند و خيلي هاي ديگر تعريف مي كردند كه آقا ابوالفضل وقتي نامه را ديده روي چشمهاش مي كشيده و مي گفته: نامه از صادقم رسيده؛ يعني او عاشقانه به بچه ها مهر مي ورزيد. شب بعد از رسيدن نامه هم به ما زنگ زد و گفت، به صادق بگو نامه را خواندم، خيلي خوب نوشته بود و بعد هم به من گفت كه نامه را انداختم داخل شط فرات ! يعني وقتي مي خواست به عمليات برود همه اين علايق و وابستگي ها را از ياد مي برد. بعد هم كلي سفارش درباره بچه ها و خودم داشت و آخرين حرفش هم اين بود كه «فاطمه جان! ما داريم ميريم عمليات؛ وعده ديدار ما كنار نهر علقمه!»
همسر شهيد ادامه مي دهد: هنوز بعد از 22 سال، صدايش در گوشم زنگ مي زند و حس مي كنم جمله اش را برايم تكرار مي كند. هر وقت اسم نهر علقمه را مي شنوم خيلي منقلب مي شوم. اين آخرين تلفن آقاي رفيعي بود و بعد هم خبر شهادتش را به ما دادند.
* كنار شط فرات
خانم دهقاني سكوت مي كند. صداي صادق، سكوت را مي شكند. او مي گويد: پدرم همان طور كه دوست داشت، شهيد شد. وقتي در عمليات خيبر پدرم زخمي مي شود شوهر خاله ام شهيد «عباس پارسايي» در كنارش بوده است. وقتي مي بيند او شهيد شده، پلاك و همه لوازم شخصي اش را توي شط مي اندازد، تا به دست دشمن نيفتد. بعد از آن پدرم هيچ وقت پيدا نشد. ما روح او را تشييع كرديم و پدرم همان طور كه خودش دوست داشت به خيل شهيدان گمنام پيوست. پدرم كنار شط فرات شهيد شد!
* پسرت شيردل است
و باز اين صادق است كه خلاصه اي از زندگي پدر را بيان مي كند و مي گويد: سردار شهيد ابوالفضل رفيعي در سال 1334 در روستايي از توابع مشهد در يك خانواده مذهبي و سخاوتمند به دنيا آمده در كودكي پدر خود را از دست داد و با عموي خود كه سرپرستي آنها را برعهده داشت، انس گرفت. در نوجواني براي ادامه تحصيل وارد حوزه علميه و مدرسه «خيرات خان» شد و در 17 سالگي ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج سه پسر به نامهاي اصغر، جعفر و صادق رفيعي است و تنها دخترش به نام تكتم.
شهيد از تشكيل دهندگان هسته مركزي سپاه در مشهد بود و به محض وقوع جنگ كردستان به آن جا رفت. او از اولين كساني بود كه در زمان حمله رژيم بعثي به جبهه هاي جنوب رفت و در سمتهاي مختلف مثل فرمانده تيپهاي 21 امام رضا(ع) و امام جعفر صادق(ع) و ... خدمت كرد. آخرين مسؤوليت وي جانشين فرمانده لشگر پنج نصر بود. شجاعت او به قدري بود كه بارها فرماندهان و دوستانش به مادرش مي گفتند پسرت شيردل است؛ تا قلب دشمن مي رود و بر مي گردد. سرانجام سردار ابوالفضل رفيعي در سال 1362 در عمليات خيبر بر اثر اصابت گلوله در كنار شط فرات شربت شهادت نوشيد و به ديدار محبوب نايل شد.

  


طلاب كشورهاي آمريكاي لاتين حماسه دفاع مقدس را دفاع از حريم اسلام توصيف كردند

 

كاروان راهيان نور خانوادگي طلاب كشورهاي حوزه آمريكاي لاتين، حماسه دفاع مقدس را در دفاع از حريم اسلام توصيف كردند.
گروهي از طلاب كشورهاي حوزه آمريكاي لاتين شامل كشورهاي آمريكاي جنوبي و حوزه درياي كارائيب مقيم حوزه علميه قم به همراه خانواده هايشان در قالب كاروان راهيان نور، زائر مناطق عملياتي دفاع مقدس خوزستان شدند.
به گزارش ايسنا از خرمشهر، اين گروه از طلاب خارجي كه توسط مركز جهاني اسلامي حوزه علميه قم همراه با كاروان  راهيان نور طلاب ساير كشورهاي خارجي در مناطق عملياتي خوزستان حضور يافتند با تجليل از مقاومت ملت ايران، حماسه دفاع مقدس را، دفاع از حريم اسلام توصيف كردند.
«آلبرتو مورهل» طلبه آرژانتيني كه به همراه خانواده اش به مناطق عملياتي دفاع مقدس سفر كرده بود سرزمينهاي حماسه دفاع مقدس را شريف و همچون كربلاي مقدس توصيف كرد.
«مريم پاز» 14 ساله فرزند يكي از طلبه هاي كشورهاي آمريكاي لاتين كه در ايران به دنيا آمده است، گفت: سرتاسر وجود رزمندگان اسلام از عشق به خدا، اسلام، قرآن، امام و خوبي ها لبريز بوده است.
«سميه يونس» يك عضو ديگر اين كاروان، فيلم حماسه فتح خرمشهر را كه در مركز فرهنگي دفاع مقدس اين شهر ديده است بسيار زيبا توصيف مي كند و مي گويد: ملت ايران بايد به رزمندگان و دفاع خود افتخار كند.اين گروه از طلاب خارجي مقيم حوزه علميه قم از كشورهاي برزيل، مكزيك، آرژانتين، شيلي و كاستاريكا، به مقام شامخ شهيدان 8 سال دفاع مقدس نيز اداي احترام كردند.

  


در معراج شهداي خوزستان صورت گرفت؛
استقبال پرشور كاروانهاي راهيان نور از پيكر پاك 10 شهيد تازه تفحص شده

 

پادگان شهيد محمودوند در سه راهي خرمشهر كه ستاد معراج شهداي تفحص خوزستان است همزمان با ورود كاروانهاي راهيان نور به مناطق عملياتي اين استان شاهد ارادت و عشق زائران سرزمين نور به پيكرهاي طيبه شهداي تازه تفحص شده مناطق عملياتي خوزستان است.
به گزارش ايسنا از خرمشهر، طي يك هفته اخير ستاد معراج شهداي تفحص خوزستان مملو از كاروانهاي راهيان نور بوده است كه براي زيارت شهدا به پادگان شهيد محمودوند وارد مي شوند.
بامداد روز 21 اسفند پيكرهاي مطهر 10 شهيد تازه تفحص شده كه طي يك ماهه گذشته توسط كميته جستجوي مفقودين ستاد كل نيروهاي مسلح در منطقه عمومي شلمچه به ويژه در خين كشف شده است از شلمچه طي آيين خاصي به ستاد معراج شهدا در پادگان شهيد محمودوند منتقل گرديد و مورد استقبال پرشور كاروانهاي راهيان نور از سراسر كشور قرار گرفت.
اين استقبال پرشور كه همراه با قرائت زيارت عاشورا و دعاي فرج توسط زائران سرزمين نور انجام گرفت صحنه هاي زيباي توسل و مناجات در كنار اين شهيدان توسط راهيان نور و اوج استقبال از پيكرهاي طيبه شهدا بود.

  


فرمانده قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزميني خوزستان خبر داد ؛
22 ميليارد ريال صرف بازسازي يادمانهاي دفاع مقدس خوزستان شد

 

گروه هنر- عشقستان: فرمانده قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزميني دفاع مقدس خوزستان از صرف بودجه اي معادل 22 ميليارد ريال براي بازسازي و ساماندهي يادمانهاي دوران دفاع مقدس در استان خوزستان خبر داد.
سرهنگ حسين عشقي در گفتگو با ستاد خبري راهيان نور افزود: اين اعتبارات از محل بودجه بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس براي بازسازي و نوسازي يادمانها و مراكز ديني هشت سال دفاع مقدس هزينه شده است.
وي با اشاره به اقدامات خدماتي قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزمين دفاع مقدس خاطرنشان كرد: همزمان با حضور گسترده كاروانهاي راهيان نور، بهره برداري از توقفگاه جديد يادمان شهيد چمران در دهلاويه آغاز مي شود، همچنين پاركينگ بزرگ يادمان شهداي شلمچه نيز به بهره برداري مي رسد.
وي افزود: اين پاركينگ با هزينه اي معادل 5 ميليارد ريال احداث شده و ظرفيت پذيرش دويست دستگاه اتوبوس و 220 دستگاه سواري را دارد. عشقي با اشاره به ساير اقدامات انجام شده افزود: راه  اندازي 20 چشمه سرويس بهداشتي و كاشت 500 اصله نخل از ديگر فعاليتهاي اين قرارگاه است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com