|
سرطان سينه
سرطان سينه، شايع ترين كانسر(سرطان) در زنان و اولين علت مرگ ناشي از سرطان در زنان 44-40 ساله است. اين بدخيمي، 33

درصد سرطانهاي خانمها را تشكيل داده و عامل 19 درصد از مرگهاي وابسته به سرطان مي باشد. آمار و شواهد حاكي از افزايش مداوم شيوع سرطان سينه از اواسط دهه 1940 هستند. به عنوان مثال، در ايالات متحدة امريكا اين ميزان از نسبت يك به 13 در سال 1970، به يك به 11 در سال 1980 و يك به 8 در سال 1996 رسيده است كه نسبت ابتلاي زن به مرد مي باشد.
اپيدميولوژي
سرطان سينه يك مسأله مهم اپيدميولوژيك با گسترش جهاني است. زنان ساكن كشورهاي صنعتي در مقايسه با ديگران، ريسك ابتلاي بالاتري دارند كه البته كشور ژاپن در اين ميان يك استثناست. تشخيص كانسر سينه يكي از ناخوشايندترين وقايعي است كه ممكن است در طول زندگي يك زن رخ دهد. اما سعي كنيد به جاي آنكه اجازه دهيد بيماري و استرس بر شما غلبه كند، خود بر آن مسلط شويد. بنا بر اظهارات پزشكان، ترس از سرطان سينه يك واكنش طبيعي و همه گير است كه شايد بخشي از آن به افزايش آگاهي عمومي درباره اين بيماري برمي گردد. ضمن آنكه اين مبتلايان به جز بعد فيزيكي، با تأثيرات روحي ناشي از سرطان سينه نيز دست به گريبانند.
علل
در اين بيماري، تكثير بدخيم سلولهاي اپي تليالي پوشاننده مجاري يا لبولهاي سينه رخ مي دهد. مانند تمام بدخيمي هاي اپي تليالي، ميزان بروز سرطان سينه نيز با افزايش سن بتدريج بالا رفته، ولي از سن قطع قاعدگي شيب اين منحني كاهش مي يابد. سن شروع قاعدگي، اولين بارداري و نيز يائسگي، سه تاريخ مهم تأثير گذار بر وقوع كانسر سينه در زنان هستند. بدين ترتيب كه سن پايين تر شروع قاعدگي، سن بالاتر اولين بارداري و همچنين سن بالاتر بروز يائسگي، ريسك ابتلا را افزايش مي دهند كه اين موارد نشان دهنده وابستگي اين سرطان به هورمونهاي جنسي است. زناني كه سن شروع قاعدگي آنها 16 سالگي بوده است و نيز حدود 50 تا60 درصد افرادي كه در سن 12 سالگي قاعدگي داشته اند، به سرطان سينه مبتلا مي شوند.
به همين ترتيب، اين ريسك در زناني كه سن قطع قاعدگي آنان 10 سال زودتر از متوسط سن طبيعي آن ( 52 سالگي) است، به 35 درصد سايرين مي رسد يا در زناني كه به واسطه عمل جراحي برداشتن تخمدانها دچار قطع قاعدگي زودرس شده اند، ريسك سرطان سينه يك سوم مواردي است كه منوپاز طبيعي در آنان، در سن 50 سالگي يا بيشتر رخ مي دهد. همچنين افرادي كه اولين بارداري خود را در سن زير 20 تجربه كرده اند، نسبت به زنان نولي پار، 30 تا 40 درصد كمتر ريسك ابتلا به سرطان سينه دارند. علت اين امر، قرارگيري مداوم در معرض استروژن داخلي در غياب غلظت كافي پروژسترون است. بنابراين، طول دوره قاعدگي و به ويژه آن بخش از اين دوره كه پيش از اولين بارداري طي مي شود، از عوامل مؤثر بر ايجاد سرطان سينه هستند. اين فاكتور مي تواند عامل 70 تا 80 درصد علت تفاوت در ميزان وقوع سرطان سينه بين مليتهاي مختلف باشد. براي مثال، مبتلايان به سرطان سينه در ايران نسبت به اين بيماران در كشورهاي غربي الگوهاي متفاوتي دارند. ميانگين سني اين بيماران در كشور ما كمتر از سايرين گزارش شده است. براساس مطالعات متعدد، وجود سابقه خانوادگي سرطان سينه و وضعيت ازدواج فرد، دو عامل مهم تأثيرگذار در بيماران ايراني بوده اند. سهم بيشتر مبتلايان جوان در ايران مي تواند تا حد زيادي به دليل ساختار جوان جمعيت كشور ما توجيه شود. همچنين دو عامل قاعدگي در سن بالاتر و اولين بارداري در سن پايين تر، عوامل حفاظتي مهم در برابر ابتلا در سنين بالاتر هستند. بنابراين در حضور اين دو فاكتور، شيوع اين سرطان به سمت سنين پايين تر گرايش مي يابد. در اين بين بخصوص زمان اولين حاملگي فول ترم، مهمترين عامل حفاظت كننده است. براساس نتايج تحقيقات، زايمان نكردن ريسك سرطان سينه را در سن پايين تر كاهش داده و بالعكس موجب افزايش ريسك آن در سنين بالاتر مي شود. تفاوتهاي جغرافيايي موجود در ميزان بروز و مرگ و مير ناشي از سرطان سينه نشان داده اند كه ريسك فاكتورهاي اين بيماري در نواحي مختلف متفاوت بوده و براي ابتلا به سرطان سينه، عمدتاً فاكتورهاي محيطي نسبت به فاكتورهاي ژنتيكي قوي تر عمل مي كنند.

ساير علل
- عوامل وراثتي؛
نقش فاكتورهاي ارثي و ژنتيكي به عنوان عوامل مستعد كننده در ابتلا به سرطان سينه تأييد شده است. يك سوم از كل مبتلايان، داراي سابقه مثبت وقوع سرطان سينه در يك نفر يا تعداد بيشتري از وابستگان درجه اول يا دوم خود هستند. در افرادي كه خواهر يا مادر مبتلا به سرطان سينه داشته اند، ريسك ابتلا 4 برابر است. اما اين بدين معني نيست كه در صورت سابقه ابتلاي مادر يا خويشاوند درجه يك، شما هم حتماً مبتلا خواهيد شد. سرطان سينه ناشي از ژنهاي دخيل در اين بيماري و فاكتورهاي وراثتي، معمولاً در سنين پايين( زير 40 سالگي)، در چند نفر از خويشاوندان بيمار و در يك يا هر دو سينه (البته نه به طور همزمان) مشاهده مي شود. ژنهاي مختلف شناسايي شده مي توانند خصوصيات بافت شناسي و شدت تهاجم تومور را تعيين كنند.
- رژيم غذايي
مصرف مواد غذايي پر چرب و سرخ كرده، احتمال بروز سرطان سينه را تا دو برابر افزايش مي دهد. كيفيت و كميت چربي رژيم غذايي، هر دو بر ايجاد اين بيماري مؤثرند. همچنين بين مصرف متوسط الكل با بروز اين بيماري رابطه ديده شده كه مكانيسم آن هنوز ناشناخته است.
- مصرف هورمون
تعيين نقش بالقوه هورمونها در ابتلا به سرطان سينه از اهميت بسياري برخوردار است، زيرا ميليونها نفر از زنان، مرتباً در حال مصرف داروهاي ضد بارداري خوراكي و يا دريافت درمانهاي جايگزيني هورموني در دوران يائسگي هستند. اين عقيده وجود دارد كه مصرف OCP (قرص ضد بارداري خوراكي ) حتي به صورت طولاني مدت، تأثيري در افزايش ميزان بروز سرطان سينه ندارد، ولي مطالعاتي نيز به نفع آن است كه مصرف طولاني مدت قرصهاي تركيبي در افرادي كه سن خيلي پايين داشته و يا بارداري را پشت سر نگذاشته اند، مي تواند در بروز سرطان مؤثر باشد. اما پيشنهاد مي كنند كه نقش اين عوامل در ايجاد سرطان سينه حتي درصورت مثبت بودن، بسيار اندك خواهد بود. (برعكس، داروهاي ضد بارداري خوراكي نقش محافظتي در برابر تومورهاي اپي تليومي تخمدان و سرطان اندومتر رحم دارند.) بررسيهاي سازمان بهداشت جهاني نشان مي دهد كه استفاده از داروي ضد بارداري تزريقي (DMPA) تأثيري در افزايش ريسك سرطان سينه ندارد. هنوز مشخص نشده است كه درمان جايگزيني هورموني (HRT)، در صورت وجود سوابق خانوادگي از سرطان سينه يا يافته هاي مثبت در بيوپسي قبلي، ميزان خطر سرطان سينه را تغيير مي دهد يا خير. بعضي پژوهشگران، مصرف استروژن در سنين قبل و بعد از يائسگي را كه به منظور جبران كمبود هورموني صورت مي گيرد، با افزايش مختصر در ريسك سرطان سينه همراه مي دانند. به ويژه اگر سابقه اي از بيماريهاي خوش خيم سينه وجود داشته باشد. ولي در صورت مصرف استروژن به همراه پروژسترون، اطلاعات كافي از مقدار اين تأثير موجود نيست. در مجموع پيشنهاد شده كه به طور متوسط زنان از HRTسود مي برند.
- چاقي
بنابر بيشتر اطلاعات موجود، وزن بالا با بروز سرطان سينه ارتباط دارد. ميزان ريسك در زنان چاق 1.5 تا 2 برابر ديگران است كه اين ريسك مربوط به به دوران يائسگي مي باشد.
- سابقه سرطان اوليه
در زناني كه سابقه مثبت قبلي از بروز سرطان سينه دارند، ريسك ابتلاي سينه سمت مقابل 3 تا 4 برابر است. همچنين با وجود سابقه قبلي از كارسينوم تخمدان يا رحم، احتمال بروز سرطان در پستان 3.1 تا4.1 برابر افزايش مي يابد.
- پرتوتابي
در زنان جواني كه در معرض تابش اشعه به قفسه سينه قرار گرفته اند (براي فلوئوروسكوپي متعدد يا مقاصد درماني)، ريسك بالاتري از ابتلا به اين بيماري گزارش شده است، ولي در سنين بالاي 30 سال، اين ميزان به كمترين مقدار خود مي رسد. ريسك حاصله از پرتوتابي هاي متعدد با دوز پايين، با مورد مشابهي كه يك نوبت پرتوتابي با دوز بالا انجام مي شود، يكسان است. كمتر از يك درصد موارد سرطان سينه از پروسه هاي تشخيصي راديولوژيك ناشي مي شود. احتمال دارد كه راديوتراپي براي درمان سرطان سينه نيز خطر درگيري طرف مقابل را افزايش دهد. به دنبال پرتوتابي براي درمان سرطان دهانه رحم خطر ابتلا به سرطان سينه كاهش مي يابد. علت اين امر، كاستن از ميزان استروژن است.
- ساير عوامل
در گذشته، شيردهي طولاني مدت (بيش از 36 ماه) جزو عوامل حفاظتي محسوب مي شد كه اين نظريه در حال حاضر چندان معتبر نيست. فعاليت فيزيكي نيز به عنوان يك فاكتور مؤثر براي كاهش خطر ابتلا به اين بيماري در دست بررسي است.
معاينه سينه و آزمايشهاي تشخيصي
با توجه به اينكه سرطان سينه از عوامل مهم مرگ و مير در زنان به شمار مي رود، معاينه سينه يك بخش مهم از معاينات باليني را تشكيل مي دهد. معمولاً براي اين معاينات، بيماران به پزشك متخصص زنان ارجاع داده مي شوند. در حالي كه به دليل ارتباط بين تشخيص زود هنگام بيماري و نتايج درماني قابل توجه آن، هر پزشكي بايد وظيفه انجام معاينات مربوطه و بررسيهاي تشخيصي لازم را در مراحل اوليه كشف هرگونه يافته غير طبيعي به عهده گيرد. خود زنان نيز بايد براي خودآزمايي سينه ها آموزش ديده و اقدام كنند. به كمك خودآزمايي مي توان امكان شناسايي هر چه زودتر سرطان سينه و گرفتن بهترين تصميم درماني را فراهم آورد. گرچه سرطان سينه در مردان نادر است، ولي در صورت وجود هر نوع ضايعه يك طرفه، بايد همانند زنان مورد بررسي قرار گيرند.
معمولاً دو رده از آزمايشهاي تشخيصي در سرطان سينه وجود دارند. نخست، آزمايشهاي ويژه غربالگري
(مانند ماموگرافي سالانه) كه به دنبال نشانه هاي بيماري در زنان بدون علامت مي گردد. دوم، آزمايشهاي تشخيصي (مانند MRI، آزمايش خون يا اسكن استخوان) كه كاربرد آنان در مرحله اي است كه بيماري تشخيص داده شده و يا ترديد به بيماري وجود دارد.
وجود يكسري مشخصات ويژه در همراهي با ضايعات و توده هاي قابل لمس سينه (مانند بزرگي سينه، تغييرات پوستي، ترشح، تغييرات نوك سينه، كشيدگي يا عدم تقارن سينه ها، قرمز شدن، زخمهاي سفت، نامنظم و ثابت و وجود توده زير بغل) شك به بدخيمي را بالا مي برند. وجود درد، از احتمال بدخيم بودن توده هاي سينه مي كاهد. يك معاينه باليني، به تنهايي نمي تواند بدخيمي را رد كند. در دوران پيش از يائسگي، ضايعات مشكوك بايد مجدداً در مدت 2 تا 4 هفته آينده معاينه شوند. روزهاي 5 تا 7 سيكل قاعدگي، بهترين دوران براي انجام معاينه سينه است. وجود توده قابل توجه در زنان بعد از دوره يائسگي و نيز توده پايدار طي يك سيكل قاعدگي پيش از دوران يائسگي، بايد تحت بررسي بيشتر و نمونه برداري سوزني قرار گيرد.
آسپيراسيون و نمونه برداري با سوزن ظريف، بايد تنها در مراكزي انجام شود كه در زمينه نمونه گيري با اين روش و گزارش صحيح نتيجه آن، مهارت دارند. سونوگرافي مي تواند به جاي نمونه برداري سوزني جهت افتراق توده هاي توپر از كيستيك، به كار رود.
كيست هاي سينه خيلي شايعند و بندرت سرطاني مي شوند. برخي زنان به طور دوره اي وجود توده هاي كيستيك را پيش از شروع سيكلهاي قاعدگي تجربه مي كنند كه بي خطر است. با اين حال چنانچه نسبت به ماهيت كيستيك توده اي در سينه خود شك داريد، حتماً با پزشك مشورت كنيد. استفاده از اولتراسوند، راحت ترين روش براي تعيين اين امر است. نمونه اي از مايع درون كيست مورد نظر، با استفاده از سوزن كشيده شده و براي بررسي پاتولوژيكي ارسال مي گردد. هايپرپلازي مشاهده شده زير ميكروسكوپ تنها يك افزايش رشد خوش خيم سلولهاي سينه است. ولي چنانچه هايپرپلازي از نوع آتيپيك ( غير عادي ) باشد، با افزايش ريسك تبديل به سرطان مي شود. توده هاي توپر، دايمي يا عودكننده و نيز كيستهاي محتوي خون، بايد با ماموگرافي و بيوپسي ارزيابي شوند. گرچه در حضور مثلث منفي ( خوش خيم بودن نماي ظاهري توده، ماموگرافي منفي، آسپيراسيون سوزني منفي) احتمال سرطان بسيار پايين مي آيد، ولي صفر نيست. هم بيمار و هم پزشك بايد از احتمال يك درصدي منفي كاذب بودن اين نتايج آگاهي داشته باشند؛ يعني يك درصد پاسخها، به اشتباه منفي گزارش مي شود.
ماموگرافي، يك روش كمكي براي مواردي است كه ظن باليني بيماري وجود دارد.
به كمك ماموگرافي مي توان سرطانهاي مخفي را پيش از رسيدن به اندازه 5 ميلي متر كشف نمود. براساس دستورالعمل فعلي انجمن سرطان امريكا، بهتر است در خانم ها معاينه شخصي سينه ها از سن 20 سالگي شروع شود، در سن 35 سالگي، يك ماموگرافي به عنوان ملاك اوليه انجام شده و از سنين 40 تا 50 سالگي نيز ماموگرافي به صورت سالانه انجام شود. غربالگري توسط ماموگرافي با شناسايي زودرس سرطان در مراحل ابتدايي، ميزان مرگ و مير ناشي از آن را كاهش مي دهد. تمامي موارد غير طبيعي مشاهده شده در ماموگرافي بايد به طور دقيق بررسي شوند.
چنانچه توده قابل لمس وجود ندارد و يافته هاي ماموگرافي به نظر خوش خيم مي رسند، بيمار بايد مطابق برنامه روتين و بسته به سن خود، پيگيري شود. به خاطر داشته باشيد كه اغلب توده هاي سينه، خوش خيم و غير سرطاني هستند. اگر ضايعات غير قابل لمس ماموگرافيك كمي مشكوك به نظر برسند، انجام مجدد ماموگرافي در مدت 3 تا 6 ماه، عاقلانه است. زماني كه يك ضايعه بيشتر با معيارهاي بدخيمي مطابقت دارد، بايد بيوپسي اكسزيونال باز توسط تكنيكهاي خاص انجام گيرد.
اگر در معاينه، ضايعات قابل لمس وجود داشته باشند، انتخاب روش بيوپسي به خصوصيات فيزيكي تومور، محل و اندازه آن، بي حسي مورد تمايل بيمار و برنامه درماني انتخاب شده بستگي دارد. پس از تشخيص بيماري، بايد براي تعيين استراتژي درمان و پيشگويي طول عمر و بقاي بيمار، Staging يا مرحله بندي انجام گيرد. مهمترين ملاك پيشگويي در مورد طول عمر بيماران و احتمال عود بيماري، تعداد گره هاي لنفاوي درگير است. در صورت عدم درگيري غدد لنفاوي، ميزان شكست درمان طي 10 سال حدود 20 درصد مي باشد كه با وجود 4 غدد لنفاوي درگير به 71 درصد مي رسد. براي بررسي احتمال وجود متاستاز دوررس، آزمونهايي مانند سي تي اسكن يا ام.ار.آي شكمي و اسكن راديونوكلئيد استخوان به كار مي روند. پس از انجام ارزيابيهاي مقدماتي، با توجه به مشخصات تومور ( T)، درگيري غده هاي لنفاوي
(N) و وجود يا عدم وجود متاستاز (M ) كه طبقه بندي TNM نام مي گيرد، مرحله بيماري تعيين مي شود. وجود متاستاز دوررس صرف نظر از ساير ويژگيها، بيماري را در مرحله 4 ( IV) قرار مي دهد. تحقيقات نشان مي دهند كه 60 درصد از بيماراني كه دچار متاستاز مي شوند، در مدت 2 سال بعد از انجام جراحي، فوت خواهند نمود. ادامه حيات بيمار به مدت 5 سال پس از شروع علايم، الزاماً به معناي درمان و ريشه كني كامل بيماري نيست. براساس عقيده مؤسسه ملي سرطان، امكان بقا به مدت 5 سال از زمان شناسايي سرطان سينه غير متاستاتيك، 80 درصد است. با گذشت زمان ميزان ريسك عودتومور، كمتر و كمتر مي شود. اما مشاهده شده است كه گاهي حتي 20 تا 30 سال بعد از درمان ضايعه اوليه، كانونهاي متاستاز بروز مي كنند؛ زيرا بعد از چند تقسيم اوليه سلولهاي بدخيم، امكان وقوع متاستاز در هر زماني وجود دارد. شايع ترين محلهاي درگيري عبارتند از : استخوان، ريه، پلور، بافتهاي نرم و كبد.
طي سه دهه اخير، پيشرفتهاي زيادي در درمان چندگانه سرطان سينه صورت گرفته و مجموع اين روشها، منجر به افزايش طول عمر بيماران شده است. امروزه فهرستي از روشهاي مختلف درماني بسته به شرايط ويژه هر فرد موجود است. فاكتورهايي مانند مرحله بندي و خصوصيات خاص تومور بر اين انتخاب تأثير مي گذارند. ممكن است جراحي همراه با حفظ سينه انجام شود. به اين معني كه تنها توده خارج شده و به دنبال آن پرتوتابي انجام مي گيرد. گاهي نيز بايد كل سينه مبتلا را همراه با غده هاي لنفاوي درگير برداشت. بعضي اوقات بسته به وضعيت تومور نياز به شيمي درماني و يا هورمون درماني وجود خواهد داشت. شيمي درماني براساس شرايط فرد، نوع و دوز دارو مي تواند با يك سري عوارض جانبي چون تهوع و استفراغ، ريزش مو، خستگي، كم خوني، خشكي دهان، تغييراتي در حس بويايي و چشايي، سركوب سيستم ايمني و بدنبال آن انواع عفونتها، اسهال، توقف قاعدگي و همچنين عقيمي همراه باشد.
آزمونهاي باليني متعددي نشان داده اند كه روشهاي جراحي با حفظ سينه كه تنها به خارج كردن تومور محدود مي شود، از نظر ميزان بقا بيمار با روش هاي گسترده مانند انواع ماستكتومي برابري مي كند. هر دو گروه بيماران، بقاي 10 ساله تقريباً يكساني را نشان داده اند، ولي نگه داشتن سينه درگير با احتمال عود بيشتري همراه بوده است. جراحي با حفظ سينه براي تمام بيماران روش مناسبي نيست. به عنوان مثال: توده هاي بزرگتر از5 سانتي متر، تومورهايي با درگيري وسيع داخل مجرايي كه به بيشتر قسمتها تهاجم مي كنند، تومورهاي درگيركننده نوك سينه و قسمتهاي مجاور، بيماراني كه كه خود تمايلي به حفظ سينه نداشته و يا پس از انجام جراحي به راديوتراپي دسترسي ندارند همه جزء موارد نامناسب براي روش حفظ سينه هستند كه البته حدود يك سوم كل بيماران را تشكيل مي دهند. معمولاً براي تومورهاي بزرگ ( بيش از 3 سانتي متر ) كه با متاستاز به زير بغل همراه هستند، پيش از عمل جراحي از شيمي درماني و بعد از انجام ماستكتومي از پرتو درماني استفاده مي شود. پرتو درماني مي تواند ميزان عود موضعي يا ناحيه اي را كاهش داده و بايد در زناني كه تومور اوليه آنها داراي شرايط پرخطر بوده است، مورد نظر قرار گيرد.
پس در مجموع مي توان چنين نتيجه گرفت كه:
1- تست خودآزمايي پستان ((B.S.E به عنوان يك تست غربالگري مناسب در دنيا شناخته نشده است (زيرا بدون حساسيت كافي است)
2- معاينه باليني سينه (C.B.E) هرچند حساسيت بيشتري دارد، ولي نحوه انجام آن در نتايج حاصله بسيار اثرگذار است. در صورت وجود فرد مجرب نتايج مثبت قابل توجهي خواهد داشت و در غيراين صورت تست معتبري نخواهد بود. ميزان اعتبار اين تست به استاندارد كردن آن، آموزش درست افراد و ايجاد مهارت در آنان بستگي دارد.
3- تست ماموگرافي براي سنين زير 50 سال از حساسيت كمتري برخوردار است (در حالي كه عمده بيماران كشور ما در سنين زير 50 سال بروز بيماري را نشان داده اند) ولي براي سنين بالاي 50 سال به عنوان معتبرترين و حساس ترين تست شناخته مي شود. در تمام نظامهاي ارائه خدمات غربالگري سرطان سينه در دنيا، ماموگرافي به عنوان يك تست كليدي وجود دارد و به فراخور شرايط معاينه باليني سينه به آن افزوده شده است.
لازم است فعاليتهاي زير در سطح كشوري صورت گيرد :
1 - انجام طرح تحقيقاتي « بررسي ميزان دقت معاينه فيزيكي سينه توسط كارشناسان مامايي براي تشخيص توده و ضخامتهاي نسجي غير طبيعي»
2 - استخراج استانداردهاي دوره آموزشي ماماها براي معاينه فيزيكي سينه
3 - استخراج استانداردهاي كليشه و دستگاههاي ماموگرافي
4 - تدوين پروتكل كشوري غربالگري سرطان سينه و ارائه آن به تمامي پزشكان
5 - استفاده از اعتبار سلامت زنان در سازمانهاي مختلف و دانشگاه هاي كشور و سوق دادن آن براي انجام معاينات فيزيكي و ماموگرافي و پيشگيري و درمان موارد مثبت از جمله براي كاركنان وزارت آموزش و پرورش، كاركنان وزارت بهداشت، سازمان انتقال خون
6 - برگزاري سمينارهاي منطقه در مورد سياستها، برنامه ها، روشهاي تشخيص و درمان و استانداردهاي غربالگري سرطان سينه
7 - آموزش عموم جامعه در مورد اهميت سرطان سينه و قابل پيشگيري بودن آن و توصيه به زنان گروه هدف براي مراجعه به پزشك براي انجام معاينه باليني پستان و در صورت نياز انجام ماموگرافي |