تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ديدگاه
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-04-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 1اردیبهشت ماه 1386

[ فرهنگی ]
 * درآمدي بر مباني ديني و ارزشي توسعه ؛ آرمانشهري كه دور نيست
 * نگاهي به نسبت فلسفه اسلامي و تفكر يوناني ؛ رويشي از ريشه يونان
 * معاون پژوهشي وزارت علوم خبر داد ؛
سامانه اطلاعات علم و فناوري كشور راه اندازي مي شود
 * عرفان انديشه اي الهي
 * برگزاري نشست شوراي سياست گذاري نخستين جشنواره ملي رسانه هاي ديجيتال
 * قائم مقام وزير علوم در امور بين الملل خبر داد ؛
تسهيل ارتباط علمي ايرانيان خارج  كشور با دانشگاههاي داخل
 * همايش «مولوي و دين» برگزار مي شود
 * حضور كشورهاي خارجي در نمايشگاه كتاب
 * مسؤولان بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران مشخص شدند
 * عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي: ارتقاي معنويت ضرورتي براي رشد اخلاق است
 * به همت مركز دايرةالمعارف علوم عقلي اسلامي:
سومين شماره فصلنامه معارف عقلي منتشر شد
 * در نشست «وضعيت فلسفه كانت در ايران» عنوان شد ؛
كانت الگوي خوبي براي تفكر انتقادي است
 * آيةا... محقق داماد درباره «اسلام و دموكراسي» مي گويد

درآمدي بر مباني ديني و ارزشي توسعه ؛ آرمانشهري كه دور نيست

 

* دكتر حسن علي اكبري

مقدمه
معناي لغوي دين، انقياد، خضوع، پيروي، اطاعت، تسليم و جزاست و معناي اصطلاحي آن مجموعه عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي



است كه براي اداره امور جامعه انساني و پرورش انسانها وضع شده باشد. آنگاه كه همه اين مجموعه حق باشد، دين را دين حق يعني ديني كه عقايد، اخلاق و قوانين و مقرارت آن از طرف خداوند نازل شده ، مي نامند . در قرآن از آن به «دين ا...» (هود / 61) و «دين الحق» (نصر / 2) ياد شده است .
از آنجا كه دين براي اداره امور جامعه انساني و پرورش انسانهاست، هماهنگي قوانين و مقررات آن با نياز واقعي جامعه و مناسبت آن با تحولات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سير جوهري انسان، ميزان حق بودن آن است.
اسلام به حكم آنكه از ناحيه خدا آمده و مبتني بر فطرت انساني است، يعني مبدأ فاعلي آن خدا و مبدأ قابلي آن فطرت انسانهاست ، تنها دين حق بوده و كامل و تمام است و جز آن هيچ قانوني از هيچ كس پذيرفته نيست و هر كس غير از اين آيين را دنبال كند، از او به هيچ عنوان پذيرفته نخواهد بود.
شهر اسلامي را مدينه مي نامند، زيرا مدينه مكان ظهور دين و مهد تمدن و مدنيت ناشي از دين است و از اين رو با حضور پيامبر و پياده شدن دين در يثرب، مدينة النبي شكل گرفت.
از آنجا كه دين اسلام خاتم اديان است و همه نيازهاي انسان را بيان كرده، تبياناً لكل شي(آل عمران / 75 )، و براساس برداشت كساني كه نظام اسلامي را ، نظام امامت و امت دانسته و شرط اصلي امام را عصمت مي شمارند و در زمان غيبت فتاوي و احكام مجتهد و اسلام شناس را حجت و مطابق با مصالح واقعي دانسته اند، قلمرو دين همه قوانين و مقررات جامعه است .
توضيح مطلب آنكه، انسان نمي تواند همانند ديگر حيوانات به صورت مستقيم از طبيعت بهره برداري كند و براي حداقل زندگي نيازمند خوراك، پوشاك و مسكن است . اين نياز از طريق تصرف و دخالت در طبيعت تأمين و برآورده مي شود. بديهي است، اين امر حياتي بدون همكاري و همياري و هماهنگي با ديگران محقق نمي شود و همياري و هماهنگي افراد ، به اجراي ضوابط و قوانين معين و مشخصي نياز دارد . اين قوانين براي اينكه سعادت زندگي اجتماعي را تأمين كند، بايد براساس آگاهي نسبت به مصالح همگان بوده و به دور از هوي و هوسهايي باشد كه به دنبال كسب منافع شخصي و گروهي است . يعني قانوني كه جاهلانه و يا براساس هوي و هوس تنظيم شده باشد ، تضمين كننده سعادت اجتماعي نيست و قانون معصوم از خطا و مصون از هوس، تنها توسط انسان معصومي كه مت{كي به وحي الهي است ، از ذات اقدس پروردگار دريافت مي شود . اين نياز در زمان حضور پيامبر(ص) و معصوم(ع) توسط شخص ايشان پاسخ داده مي شود و سيره پيامبر(ص) و امامان(ع) در مسائل اجتماعي و ابلاغ احكام و قوانين كلي و همچنين مسائل اجرايي جامعه توسط آنان، دليل و گواه اين سخن است .
در زمان غيبت، استمرار اجتهاد و ولايت منصوبان از طرف پيامبر(ص) و ائمه(ع) يعني فقهاي جامع الشرايط ، دين را بر كمال و تماميت خود نگاه مي دارد . اين تبيين احكام كلي شريعت نسبت به موضوعات و از جمله موضوعهاي تازه و بي سابقه، با اجتهاد مستمر و رفع نيازهاي اجتماعي و هدايت امور جاري با استمرار ولايت فقها محقق مي شود .
ولي  امر جامعه از آن جهت كه آگاه به زمان است ، به مصلحت نظام و موارد مزاحمت احكام با يكديگر پي برده و از آن جهت كه آگاه به احكام است، به تشخيص اهم و مهم پرداخته و در نهايت ، با رعايت اهم ، حكم لازم را اعلام مي دارد و با اجراي مسائل حكومتي و همچنين تشخيص و تقديم موارد تزاحم نظام اجتماعي، سياست اجتماعي خود را پيدا مي كند .
متولي دين كه همانا دين شناس و دين باور متعهدي است و توان اجراي احكام و قوانين داخلي و خارجي آن را داشته باشد ، مسؤوليت دارد قوانين اسلام را از وجود كتبي و لفظي آن ، به صحنه وسيع جوامع بشري كشانده و آن را از علم به عين آورد .
از اين حقيقت به احياي سنت تعبير شده است (آل عمران / 85  ) .
لزوماً بايد متولي دين فقيهي عادل و مدير و مدبر و آگاه به زمان و شجاع باشد . زيرا زماني مسلمين از تمدن اصيل بهره مند مي شوند كه اسلام ناب در بين جامعه اجرا شود و هنگامي قوانين اسلام جاري مي شود كه جامعه يك مسؤول متخصص اسلام شناس داشته باشد كه داراي تشخيص احكام اسلامي و استنباط مجتهدانه است و همان مسؤول مجتهد بايد داراي صفت ممتاز عدالت بوده باشد. تا بتوان به گفته هاي وي اعتماد كرد و از طرفي بايد از بينش سياسي اجتماعي و مانند آن برخوردار باشد تا بتواند قوانين اسلامي را بدون تحريف و تضييق و توسعه ، اجرا نمايد و چون جهان طبيعت محكوم به تزاحم است ، همانطور كه مجتهد در تعارض ادله آنان راه علاج آنها را مي شناسد و با تقديم نص و ترجيح اظهر بر ظاهر، غائله تعارض را ختم كرده و راه اثبات حكم را بدون معارض عملي مي نمايد ، يك متولي متعهد مجتهد نيز در تزاحم احكام ، هنگام اجرا راه علاج آنها را مي داند و با تقديم اهم بر مهم و ترجيح ضروري بر غيرضروري بطور مقطعي خار راه را از مسير اجرا دور مي دارد و ميدان را براي اجراي احكام اهم يا ضروري باز مي كند تا آنگاه كه نوبت اجراي حكم مهم يا غيرضروري فرا رسد و اين رهبري بدون آنكه در تشخيص اهم و مهم يا ضروري و غيرضروري سليقه شخصي و مانند آن را معيار قرار دهد، انجام مي گيرد؛ زيرا معيار آن را همانند معيار حل تعارض ادله شرع ، اسلام با ارائه خطوط كلي قرار داده است.
نمونه تحقق قوانين اسلام و آثار عظيم آن را در توسعه و تعالي جوامع اسلامي در صدر اسلام شنيده و در عصر خود با قيام امام خميني (ره) و حضور مردم آگاه ديده ايم .
البته، همانطور كه در صدر اسلام عيبها و نقصهايي در اثر نفاق منافقان داخلي و تهاجم مشركان و كافران خارجي، محاصره اقتصادي، ضعف ايمان گروهي و ارجاف مرجفين و كمبود نيروي كارآمد، پديدار شد، ولي اسلامي بودن نظام و اعتلاي مسلمين محفوظ ماند، دشواريهاي سياسي ، نظامي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي عصر حاضر نيز در اثر نفاق و شرك و كفر و ضعف ايمان و . . . در بدنه جامعه ما راه يافته و نه تنها اسلامي بودن نظام محفوظ مانده، بلكه گامهاي بلندي در استقلال، توسعه و پيشرفت جامعه برداشته شده است.
* نياز، مبناي توسعه
انسان به حكم اينكه يكي از مخلوقات و موجودات و جزء ما سوي ا... است ، نيازمند مي باشد و هرچه كه نيازهاي حقيقي او برآورده شود ، او را از نقص به كمال سير مي دهد و اصولاً كمال آدمي مساوي با رفع نيازهاي اوست و به همين دليل رفع نياز به عنوان هدف آدمي متبلور مي شود .
نيازهاي انسان دو دسته اند :
1- نيازهاي مادي ، كمي و جسمي
2- نيازهاي معنوي ، كيفي و روحي
گرچه نيازهاي مادي در فعليت يافتن مقدمند ولي نيازهاي معنوي در ارزش تقدم دارند. نيازهاي مادي انسان ناشي از قانون طبيعت است و به حسب آن حقوق طبيعي انسانها شكل مي گيرد و فلسفه وجودي حكومتها شناخت و تأمين حقوق طبيعي انسان است زيرا اين امر لازمه بقاء، دوام و كمال بشر است. به علاوه، حكومتها وظيفه كنترل و تعادل بخشيدن به خواسته هاي انسانها را نيز دارند و حكومت، دين، اخلاق و قانون و سياست در يك مجموعه همراه، كاركرد ويژه اي يافته و با هدايت، تعديل و كنترل خواسته ها، ضمن فصل خصومتها، با ايجاد ثبات و آرامش، امكان رفع نيازهاي حقيقي و تحقق خواسته هاي مشروع همگان را برآورده ساخته و انسان را به سوي كمال، راهبر مي شوند .
در رفع نيازهاي انسان، توجه به رابطه او با نفس خود، ساير انسانها، طبيعت و خالق او ضروري است. زيرا انسان به دليل اينكه نيازمندترين موجودات و مخلوقات است، ارتباطي ترين موجودات نيز مي باشد و براي رفع نيازهايش و تحقق خواسته ها و حصول كمال او بايد به اندازه كافي و لازم با چهار عرصه مذكور در رابطه و ارتباط باشد .
لازمه برقراري رابطه انسان با چهار قلمرو ماوراء طبيعت، طبيعت، سايرانسانها وخود او به جهت رفع نيازهاي علمي و شناختي، قابل تأمل است.
در فرهنگ و تمدن اسلامي، اساس در درجه نخست، شناخت خدا و ماوراء طبيعت (مبدأ و معاد)، سپس شناخت انسان و نيازهاي جامعه اوست. در درجه بعد، براي برقراري رابطه انسان با خالق و ماوراء طبيعت و با ضرورت بهره برداري از طبيعت در جهت رشد و كمال، فنون و تكنيكهايي در قالب احكام و دستورات ديني وضع شده كه اين روابط داراي نظم و ضابطه خاصي است كه در آن نه استثمار يعني بهره كشي بي رحمانه انسان از انسان و نه استخراج يعني بهره كشي بي رويه انسان از طبيعت و نه كفر و ظلم يعني نديده گرفتن مبدأ و معاد و نه از خودبيگانگي و خودفراموشي يعني آنچه در آثار تمدن و فرهنگ غير ديني وجود دارد، شكل نمي  گيرد .
از اين رو، در كلام الهي يعني قرآن مشاهده مي كنيم كه كتاب هستي را در مقابل انسان مي گشايد و معارف و علومي را درباره ماوراء طبيعت، طبيعت، نفس انسان و انسانهاي ديگر (جامعه) ارائه داده و مرتباً به انسان تذكر مي دهد كه علاوه بر اين معلومات نقلي و تعبدي ، درباره قلمروهاي چهارگانه فوق تعقل و تفكر و مشاهده كند و او را نسبت به فنون و تكنيكهاي استفاده از اين عرصه ها ارشاد نموده و براي تنظيم رابطه او با قلمروهاي مذكور، ضوابط و نظم خاصي را در چارچوب احكام خمسه ( حلال، حرام، مباح، مستحب و مكروه) توصيه مي نمايد.
* جهت توسعه
جامعه و تاريخ به پيروي از نظم كلي عالم، از قوانيني پيروي مي كند و انسان با قدرت و شناختي كه از قوانين طبيعي دارد ، مي تواند آگاهانه با استفاده از قوانين، بر جهت حركت جامعه و تاريخ تأثير بگذارد . او با علم و شناختي كه نسبت به محيط خويش دارد، مي تواند براي دگرگون كردن آن در جهت مطلوب گام بردارد و نظام دادن به حركت جامعه به سوي وضع مطلوب تنها از طريق تشكل بخشيدن به نيروهاي جامعه و استفاده از برنامه ريزي و روش منطقي ميسر است .
* آنچه مهم است آنكه حركت جامعه در چه جهتي و به سوي چه هدفي بايد باشد ؟
از نظر اسلام رسالت انساني در آن است كه جامعه و نظام اجتماعي خود را به سوي كمال سير دهد و اين حركت در عين حال بايد با حركت طبيعت هماهنگ و همگام باشد.
حركت به سوي كمال در واقع حركت به سوي تكامل انسان و كمال صفات عالي و اخلاقي و انساني اوست و چون انسان نماينده و خليفه خدا در زمين است، جامعه انساني نيز بايد مظهر پاكي، عدالت، علم و آگاهي، قدرت، زندگي و پويايي باشد و البته با توجه به نيازهاي انسان، بايد با شناخت همه ابعاد نيازمندي او اعم از نيازهاي مادي يعني تمنيات دنيوي و نيازهاي معنوي ( گرايشهاي روحي ) در يك حركت هماهنگ به تأمين آنها همت گماشت و اين مطلب اساس و جوهره شكل گيري توسعه در نظرگاه اسلام مي باشد .
* جامعه مطلوب
هدف انقلاب اسلامي ، استقرار يك نظام اجتماعي، سياسي و اقتصادي مبتني بر تعاليم و آرمانهاي اسلامي بوده است. بدان سبب كه هدف توسعه و چشم انداز آن در فهم موضع دين نسبت به آن بسيار تعيين كننده است، جامعه مطلوب ديني مي بايد ترسيم شود .
* ويژگيهاي آرماني جامعه مطلوب
در جامعه اسلامي، مردم در جهت تقرب و نزديكي به خدا گام برداشته و تمام اعمال و افكارشان در جهت خدا بوده و خدا را در تمام شؤون زندگي خود حس كرده و جز او نمي بينند و جز او نمي پويند .
در اين جامعه، تقرب و نزديكي به خدا و محشور شدن با او تنها با داشتن تقوا و خدمتگزاري بي ريا به مردم ميسر است . افراد اين جامعه خدمتگزاري به خلق را جز انجام يك وظيفه در پيشگاه خدا، چيز ديگري نمي بينند. خدا را مالك همه چيز و حتي جان و مال و زندگي خود دانسته و خود را امانتدار خدا نسبت به آنچه كه در اختيارشان گذاشته شده است، مي دانند. آنها در پاسداري از اين امانت منتهاي دقت را به خرج داده و اجازه نمي دهند به آن لطمه اي وارد شود و در استفاده از آن اسرافي به عمل آيد .
در جامعه توحيدي، نظام زندگي بر مبناي تعلق همه چيز به خدا و امانتدار بودن انسان نسبت به ملك خدا و استفاده از اين مايملك براي تأمين نيازهاي متعارف و معقول مادي جامعه بدون هيچ حيف و ميل و اسراف و در جهت سير به سوي خدا، استوار است.
در جامعه آرماني اسلامي، جنبه هاي مادي و معنوي زندگي عميقاً به يكديگر وابسته اند و رستگاري انسان به سلامت و ارتباط اين دو جنبه بستگي دارد؛ يعني جامعه اي مي تواند پويا ، متحول و سالم باشد كه پويايي و تحول را در هر دو زمينه مادي و معنوي تضمين كرده و تعادلي بين اين دو به وجود آورد .
از ديدگاه اسلام، برخلاف ديدگاهها و مكاتب معتقد به اصالت فرد يا جامعه، در عين حال كه فرد از جامعه جدا نيست، يعني كارها و فعاليتهاي افراد جامعه نبايد در تناقض با هدفها و آرمانهاي كلي جامعه باشد ، منافع اجتماع، حاصل جمع منافع تصوري و اغلب متناقض منافع يك  يك افراد جامعه نيست. اسلام به مطلق گرايي در مسلط كردن و تحميل چيزي به عنوان منافع جامعه بر افراد هم معتقد نيست، بلكه از اين ديدگاه بايد شرايطي به وجود آيد تا نه تنها منافع و مصالح مادي و معنوي جامعه محفوظ بماند، بلكه فرد نيز اين امكان را بيابد كه حداكثر توانايي و خلاقيت خود را در جهت تعالي مادي و معنوي خويش و جامعه به كار بندد.
نكته ديگري كه در جهت گيري كلي جامعه آرماني قابل توجه است، آن كه برخلاف بسياري از مكاتب كه از نظر آرماني رفاه انسان را هدف قرار مي دهند و اين رفاه عملاً با جنبه هاي مادي زندگي پايان مي پذيرد، در جامعه آرماني اسلامي، هدف، تبلور آن خصوصيات انساني است كه وي را به سوي تقرب و كمال سوق مي دهد. بدين جهت، در عين حال كه در اين جامعه ، افراد تمام كوشش خود را در جهت تعالي جنبه هاي مادي زندگي بكار مي برند، تمام اعمالشان در جهت و به خاطر رضايت و نزديكي به خداست .
در اين جامعه آرماني، هر فرد خود را به رعايت حقوق افراد جامعه ملزم دانسته، و در كار خود احساس مسؤوليت مي كند و حس از خودگذشتگي، ايثار، جوانمردي، انضباط، وظيفه شناسي و صرفه جويي در او تقويت شده، و علاقه به مطالعه و حل مسائل از طريق علمي، اعتقاد به اهميت كيفيت زندگي در او نهادينه مي گردد، در اين جامعه، هر فرد به كليه افراد جامعه بخصوص آنهايي كه به جامعه خدمت مي كنند و از جمله به آنهايي كه به او دانش يا حرفه اي آموخته اند، احترام گذاشته و خود نيز از احترام شايسته برخوردار است. در اين جامعه، فردي را بر ديگري برتري نيست و به مصداق آيه «ان اكرمكم عند ا... اتقيكم»، مردم، پرهيزكارترين و خدمتگزارترين را در بين خود عزيزترين مي دانند .
* وضعيت توسعه در فضاي كنوني
مباحث مربوط به توسعه اساساً بعد از جنگ جهاني دوم بويژه در آمريكا مطرح شده و زمينه هاي تاريخي خاصي همچون استقلال مستعمرات در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين و ظهور دولت ملتهاي جديد در جهان سوم باعث شد كه اين كشورها به دنبال الگوي توسعه مناسب براي بهبود اقتصادي و اجتماعي خود برآيند . در چنين شرايطي آمريكا كه رهبري جهان سرمايه داري بعد از جنگ را به عهده گرفته بود، تلاش كرد تا با ارائه توصيه ها و الگوهاي لازم ارتباط اين كشورها را با نظام سرمايه داري جهاني حفظ كرده و منافع خود را از اين طريق تأمين كند.
پس از بسيج متخصصين مختلف در مطالعه دولتها و توسعه جهان سوم و ارائه نظريات نظريه پردازان مكتب مدرنيزاسيون با مباني نظري خاص و پياده شدن ديدگاههاي اين مكتب و پيامدهاي ناشي از آن، انتقادات مهم و متعددي به نگرش مدرنيستها انجام گرفت و الگوي مدرنيزاسيون توسعه به شدت زير سؤال رفت و نظريه نئومدرنيزاسيون با ويژگيهاي خود شكل گرفت .
پس از انقلاب اسلامي در ايران دو نگرش نئومدرنيزاسيون وبومي مذهبي به توسعه در كشورمان شكل گرفت .
نگرش اول متأثر از مكتب مدرنيزاسيون و نئومدرنيزاسيون بوده كه دين و مذهب به عنوان ابزار توسعه مورد توجه بوده است، ولي در نگرش دوم اهداف و آرمانهاي ملي مذهبي، اصل و توسعه بر محور آن تعريف مي شود.
دين اسلام و مذهب شيعه در مقابل توسعه منفعل نيست، بلكه جهت گيري فعال در خصوص نحوه زندگي اين جهاني انسان داشته و داراي موضع خاصي در خصوص هدفها و جهت گيريهاي توسعه است. تبيان بودن قرآن (تبياناً لكل شيء «نحل/89») به معني بيان كنندگي همه نيازهاي انساني است و به دليل جامعيت شريعت و كامليت دين اسلام، مبتني بر فطرت پاسخگوي همه نيازهاي انساني است. اسلام بر تعيين هدفهاي توسعه تأثير اساسي داشته و در خصوص راهكارهاي توسعه نيز بي تفاوت نيست و در تعيين برخي از راهكارها دخالت داشته و در عين حال براي بازنگري آن راهكارها براساس مصالح جامعه، داراي ابزارهاي لازم مي باشد. اسلام در حوزه وسيعي، مشروعيت تصميم گيري عقلا را در خصوص راهكارها پذيرفته و مكانيسم لازم براي انطباق شريعت با مصالح جامعه اسلامي را داراست. زيرا از يكسو با به رسميت شناختن عقل، بناي عقلا، عرف و تأكيد بر مصلحت به عنوان پشتوانه حكمت احكام و از سوي ديگر با پذيرش نقش و نظر عقلا و كارشناسان در حوزه مباحات (ما لا نص فيه) از واقع گرايي، انعطاف پذيري و مصلحت انديشي لازم برخوردار است.
* توسعه يا تعالي
توسعه لفظ عربي از ريشه وسع به معني رسميت و گشايش يافتن، گسترده شدن و فراخي است.
معادل واژه توسعه در زبان انگليسي Development است، گرچه نگرشهاي متفاوتي درباره توسعه در غرب شكل گرفته و ليكن از نگاه آنان فقدان ارزشهايي چون عقل گرايي، خردگرايي، جدايي دين از دولت سكولاريسم ليبراليسم، علم گرايي و شايسته سالاري، جوامع مدرن و توسعه يافته را از جوامع سنتي جدا مي كند. تسلط سنت گرايي، فقدان توانايي فرهنگي و قدرت انطباق با شرايط جديد، در هم آميختگي مذهب و سياست يعني ويژگيهاي جامعه قرون وسطاي اروپا را به همه جوامع تعميم داده وانتقال از سنت به مدرنيسم را به عنوان مفهوم توسعه تلقي و القا نموده اند.
براساس مباني نظري مدرنيستها، مذهب غير عقلاني، خرافي و ارزشهاي مذهبي عامل حفظ نظام موجود ارزشي جوامع سنتي است. بنابراين مذهب به عنوان مهمترين موانع توسعه و زوال جوامع سنتي قلمداد شده و با توسعه كه هدف آن توسعه آبادي دنياست و مذهب كه براي آبادي آخرت آمده است، ماهيتاً متضاد شمرده است.
بي توجهي به دنيا، آخرت گرايي، قدرت گرايي و آموزه هايي از اين قبيل مانع جدي انباشت ثروت و نگرش اثباتي به جهان و مانع حركت به سوي توسعه قلمداد شده است.
فرد و اجتماع توسعه نيافته را اسير سنت (تراديسيون) دانسته و راه نجات او را توسعه به معني انتقال از سنت به مدرنيسم معرفي مي كنند.
در نتيجه غايت و هدف توسعه به مفهوم غربي آن مدرنيسم است و مدرنيسم ريشه در امانيسم و سكولاريسم دارد و جهت خود را از ليبراليسم و ساينتيسم مي گيرد.
در حالي كه مفاهيم امانيسم(بشرمداري)، سكولاريسم (علمانيت)، انديويدوآليسم(تفردگرايي)، ليبراليسم (اصالت اباحه) و ساينتيسم (دانش گرايي محض) عميقاً ضد دين و دين گريز هستند و از اين روست كه با شكل گيري رويه ها و پايه هاي توسعه به مفهوم غربي آن در محيط ديني، ترقي مزبور به تخريب باورهاي ديني آحاد اجتماع از يكسو، و متروك سازي سنتهاي ديني از سوي ديگر منجر مي شود.
در چنين توسعه اي كه كاملاً به رشد اقتصادي نظر داشته و البته روند سرايت كننده بر ساير حوزه ها نيز دارد و موجب تحول در سياست و فرهنگ نيز مي شود، فرهنگ و ارزشها، دين، مذهب به رسميت شناخته نمي شود و اگر از توسعه فرهنگي نيز سخن به ميان آيد، مقصود آن فرهنگي است كه در خدمت توسعه قرار گيرد و هدف ايجاد رفاه بيشتر در زندگي مادي انسان و پيشبرد او در جهت تمتع هرچه بيشتر وي از مواهب طبيعي مي باشد.
اغلب در مقايسه هايي كاملاً مغرضانه و غير واقعي دو تصوير كاملاً متفاوت از جوامع سنتي و مدرن براي ضرورت توسعه ارائه مي شود.
توسعه به مفهوم ديني و با نگرش بومي مذهبي آن ريشه در آيات قرآن دارد و واژگاني همچون رشد، تعالي، استعلا، تكامل، استكمال، تزكيه، جهد، سعي و ... بيانگر ابعاد آن است.
غايت توسعه و هدف از آن، جهت گيريها را در آن روشن مي كند. جهان بيني ديني، انسان شناسي، جامعه شناسي، اصالت روح، جهان آخرت و معاد، فلسفه آفرينش انسان و جهان، هدف خلقت و ... ، توسعه به مفهوم ديني آن را با توسعه به مفهوم غربي اش كاملاً متمايز مي كند. مباني تفكرات سياسي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي قرآن و اسلام، شاخصهاي توسعه و ويژگيهاي آن را با توسعه غربي در همه ابعاد آن متفاوت مي نمايند.
توسعه در مفهوم ديني ناظر به جهت و حيثيت رشد است. انتقال از انحطاط به استعلا و از تكامل نيافتگي به تكامل انساني. براي نيل از انحطاط به استعلا و استكمال گرچه عمران زمين لازم است و انسان موظف به آباداني آن يعني قابل بهره برداري كردن زمين است.
و لكن براساس هدف و فلسفه آفرينش انسان و انحصار راه سعادت او در دنيا و آخرت به تربيب، گزاره تزكيه به مفهوم وسيع قرآني آن، گزاره كليدي در نگاه اسلام به توسعه است و چنانچه مباني توسعه غربي و توسعه ديني از نقطه نظر غايت (تزكيه يا ترقي) و جهت و روش، مراحل و ساز و كار و نتايج آن بررسي و مطالعه تطبيقي شود، تمايزهاي آن دو بطور كامل مشخص خواهد شد.
* مباني تطبيقي توسعه
مفهوم تكامل در اسلام علاوه بر توجه به پرورش جسم و رفع نيازهاي طبيعي آن، اصالت دادن به روح و ابعاد معنوي وجود بشر است.
و انسان تنها از طريق اعتدال در قوا و استعدادهاي خود و با پرهيز از افراط و تفريط در ارضاي تمايلات و خواهشهاي نفساني به كمال لايق خود مي رسد و در اين مسير و حركت همه جانبه، بعد فرهنگي و معنوي او داراي اصالت است.
در اسلام حكومت بايد براي رشد و تعالي و تكامل همه جانبه انسانها برنامه ريزي و اقدام نمايد و راه تعالي انسان به سوي خدا را هموار نموده و موانع رشد و كمال او و از جمله نيازها و فقر مادي و معيشتي او را برطرف كند و توسعه به معني غربي آن امري تبعي باشد نه اينكه خود هدف قرار گيرد و هدف اصلي زندگي و نيازهاي واقعي انسان مغفول عنه واقع شود.
عدالت عنصر اصلي و كليدي توسعه و تزكيه و تعليم مهمترين وظيفه و كاركرد برنامه هاي توسعه مي باشد. مبارزه با فقر در خدمت اعتلاي معنوي و فرهنگي قرار گرفته نه اينكه فرهنگ در خدمت رفع محروميت باشد.
با توجه به آنچه در خصوص نقاط افتراق دوديدگاه اسلام وغرب در اين رابطه بيان شد، مي توان به مباني انسان شناختي توسعه در انديشه اسلامي پي برد كه تعالي فرد وجامعه در اين مسير به عنوان اصل تلقي شده و بايد در راستاي توسعه ازآن به عنوان شالوده هاي تدوين وترسيم برنامه هاي توسعه (بخصوص توسعه فرهنگي ) بهره جست.
منابع:
1- الاحياء للسنه .
2- در آئينه معرفت، آية ا... جوادي آملي .

  


نگاهي به نسبت فلسفه اسلامي و تفكر يوناني ؛ رويشي از ريشه يونان

 

حسين فرزانه

اشاره: فلسفه اسلامي از دل تفكر اسلامي روييد. در اين نكته شك و ترديدي وجود ندارد. شاهد اين مدعا آن است كه بسياري از



مضاميني كه در دل فلسفه اسلامي رشد كردند، همه مضاميني ديني بودند. كافي است به سرفصلهايي كه در فلسفه اسلامي تدريس مي شوند، نگاهي بيندازيم تا دريابيم فلسفه اسلامي تا چه اندازه به سنت اسلامي مقيد است؛ سرفصلهايي چون علم الهي، بقاي نفس، دلايل وجود خدا، صفات خدا و ... همه مضاميني هستند كه با توجه به مبادي و مباني دين اسلام قابليت طرح پيدا كردند.
از سوي ديگر، اگر به شخصيت و منش فكري- فلسفي بزرگترين فيلسوفان اسلامي- چون؛ فارابي، ابن سينا، ابن رشد، خواجه نصير الدين طوسي و ملاصدرا- نظر كنيم،در مي يابيم كه اكثر آنها با دغدغه هاي ديني جدي پابه عرصه فلسفه ورزي گذاشته اند. به همين دليل، اگر بخواهيم درباره غايتها يا موضوع فلسفه اسلامي سخن بگوييم، اين غايتها و مضامين بدون توجه به آموزه هاي اسلامي قابل درك و فهم نيستند.

1) فلسفه اسلامي همان طور كه بسياري بر آن تصريح كرده اند، از انديشه هاي يونانيان هم بسيار تأثير پذيرفته است. شكي نيست كه در عرصه روش، فيلسوفان اسلامي از نامداران فلسفه يوناني چون؛ ارسطو، افلاطون و سقراط تأثيرهاي بسياري گرفته اند. همين تأثيرپذيري نسبت ميان عقل و دين را هم براي آنان مطرح ساخت. اين پرسش شايد مهمترين پرسش موجود در فلسفه اسلامي باشد كه همه فيلسوفان اسلامي با آن دست به گريبان بودند.
عقل به آنچه توجه دارد، مبادي و مباني بديهي عقلي است، اما دين با پيش فرضها و اصول موضوعه ديگري روبرو است. عقلي كه متفكران مسلمان با آن روبرو بودند، تنها عقلي روشي محسوب نمي شد و پر از آموزه هاي مختلف در باب جهان، انسان و زندگي جمعي بود. به همين دليل، ميان دستاوردهاي اين عقل با مبادي اي كه دين اسلام معرفي مي كرد، برخي مسائل مطرح مي شدند، از جمله اين مباحث بحث «خلق عالم از عدم» بود كه حرف و حديثهاي بسياري را به وجود آورد و به تعبيرعده اي، يكي از اصلي ترين انگيزه هاي غزالي براي نگاشتن كتاب «تهافت الفلاسفه» و نقد كردن فيلسوفان بود.
همان طور كه مي دانيم، ماده در نظر ارسطو، «قديم» است و اين قديم بودن مورد تأييد فيلسوفان اسلامي چون ابن سينا و ابن رشد نيز قرار داشت. از سوي ديگر، خداوند در قرآن مجيد تصريح مي كند كه جهان را از عدم خلق كرده است. اين بحث جدلهاي بسياري را در منظومه فلسفه اسلامي به وجود آورد.
ابن سينا و برخي از فيلسوفان اسلامي سعي كردند با تمايز قايل شدن ميان حدوث زماني و حدوث ذاتي، مسأله را حل كنند. به نظراين افراد جهان حدوث ذاتي، اما قديم زماني است. آنچه در اين مقام خواهان اثبات آن هستيم، اين است كه، فيلسوفان اسلامي درباره نسبت ميان تفكر و عقل از يك سو و دين و معنويت از سوي ديگر، توجه فراوان مي كردند. معادل اين وضعيت در جهان جديد هم رخ داد. اين بار يكي از معروفترين نمادها و نمودهاي جهان جديد و عقل جديد يعني علم بود كه نضج گرفت و نسبت آن و دين به صورت جدي مطرح شد.
به نظر برخي از مورخان و پژوهشگراني كه در اين باره تحقيق كرده اند، بدون اين رقابت، جهان جديد قابليت طرح نداشت. همان طور كه بدون نسبتي كه ميان عقل و دين براي فيلسوفان مسلمانان مطرح بود، فلسفه اسلامي به عنوان يكي از نقاط قوت تمدن اسلامي قابليت طرح پيدا نمي كرد.
2) نسبت ميان فلسفه اسلامي با فلسفه يوناني آنگاه بهتر و بيشتر عيان مي شود كه دو جريان عمده در فلسفه اسلامي پررنگ شوند. اين دو جريان يكي جريان «مشاء» و ديگري جريان «اشراق» است. برخلاف تصور كلي كه اين گونه پنداشته مي شود كه ابن سينا نماينده جريان مشاء و سهروردي نماينده جريان اشراق است، بايد ابن رشد را نماينده جريان مشاء دانست و ابن سينا هم از جنبه هاي اشراقي و هم از جنبه هاي مشايي نماينده هر دو جريان به شمار مي آيد؛ همان طور كه استاد وي فارابي هم واجد و حامل انديشه هاي عرفاني و اشراقي است.
به نظر عده اي، اين دو جريان ناشي از دو جرياني است كه در حكمت يوناني وجود داشته، يعني در آنجا هم شاهد جريان اشراقي (با افرادي مانند فلوطين) و هم شاهد جريان مشايي (با افرادي مانند ارسطو) هستيم و افلاطون به نظر اين افراد، انديشمندي است كه هردو شيوه را با خود همراه دارد. با اين حال، اشراقي كه در انديشه هاي افلاطون حضور دارد با اشراق موجود در تفكر اسلامي تفاوتهايي دارد و اين تفاوتها نيز نمي توانند و نبايد از ذهن و زبان افرادي كه مايلند نسبت ميان فرهنگ و فلسفه اسلامي و يوناني را مورد توجه قرار دهند، دور افتند. به عنوان مثال، اشراق موجود در فلسفه سهروردي نه تنها ريشه يوناني دارد، كه خاستگاه اسلامي و حتي ايران باستاني را نيز در خود نهفته دارد و دقت نكردن به اين مضامين، تحليلهاي ما را به راهي اشتباه رهنمون مي كنند.
3) از مشكلاتي كه فلسفه اسلامي هم اكنون با آن روبه روست، مي توان به گسست معرفتي، بي توجهي به ضرورتها و وضعيت جديد ، نبود نوآوري و قانع شدن به تفسير به جاي نقد و حلاجي و تحليل، فقدان گفتگوي اين فلسفه با فلسفه ها و تفكرات ديگر، تبديل فلسفه اسلامي به كلام و... اشاره كرد. بي ترديد، مي توان اين گونه ادعا كرد كه در دوره اوج فلسفه اسلامي، شاهد اين مشكلات نبوديم و اين فلسفه به نيازهايي پاسخ مي داد. بتدريج، اين فلسفه از دوران اوج خود فاصله گرفت و انحطاطي را حس نمود. جاي بسي تأسف است كه معروفترين فيلسوف اسلامي يعني ابن سينا از اولين فيلسوفان اسلامي نيز به شمار مي آيد ولي پس از وي ما شاهد ابن سيناهايي ديگر نيستيم.
در اين ميان، يكي از مشكلات بزرگ ما بحران گسست معرفتي است. معرفت هم مانند هر عرصه اي ديگر در صورتي شكوفا مي شود كه با تدوام همراه باشد. آنچه در فلسفه يوناني از يك سو و فلسفه هاي جديد غربي از سوي ديگر رخ داد، همين تداوم فرهنگي و معرفتي بود كه دوراني طلايي را براي اين فلسفه ها رقم زد. ما هم در دوره اي از تمدن خود اين تداوم را شاهد بوديم. اما از يك دوره زماني خاص به بعد اين تداوم به گسست انجاميد. در اين ميان نمي توان از نقش مؤلفه هاي وضعيتي چون حمله مغولان به تمدن ايراني از يك سو و تمدن اسلامي از سوي ديگر به آساني گذشت. با اين همه، نقش خود جامعه فكري - فلسفي مسلمانان نيز انكارناپذير است.
4) از جنبه هاي مهم فلسفه اسلامي و همچنين فلسفه يوناني، «منطق» است. فيلسوفان مسلمان چون ابن سينا روي اين بخش از فلسفه كارهاي بسياري انجام دادند و آن را پخته تر و مدون تر مطرح ساختند. به نظر ما، يكي از مؤلفه هاي فلسفه اسلامي و فلسفه يوناني كه مي تواند راه ورود ما به جهان آنها متناسب با شرايط روز باشد، همين بخش است. البته ما در جهان جديد و با كاري كه «وايتهد» و «راسل» و «فرگه» انجام دادند، گونه اي منطق صوري را پي مي گيريم كه بسيار كارآمد است، اما اين منطق هم مي تواند در پرتو منطق قديم به گونه اي جدي تر و عميقتر فهميده شود؛ بخصوص ضرورت پرداختن به كارهاي تطبيقي در اين عرصه حس مي شود. نظريه هايي هم اكنون در منطق موجهات حضور دارند كه به نظر برخي از جدي ترين منطق دانان، ريشه در انديشه هاي ابن سينا دارند و اين نكات مي توانند از سوي طرفداران فلسفه اسلامي براي گفتگويي جدي با فلسفه غرب مورد توجه قرار گيرند. از سوي ديگر، اگر تفكر منطقي را براي هرگونه انديشه درست و موجه لازم و ضروري بدانيم، يكي از مهمترين مؤلفه هاي فلسفه يوناني و فلسفه اسلامي كه هم اكنون از اين دريچه به كار ما مي آيد، منطق است.
5) نيوتن زماني مي گفت كه «من بر دوش غولان ايستاده ام». يعني من كاري را انجام دادم كه بسياري از پژوهشگران و متفكران مقدمات آن را مهيا ساخته بودند. اين اتفاق در جهان اسلام هم رخ داد و بسياري از پژوهشگران و مترجمان چه در دارالحكمه و چه در جاهاي ديگر، به كار پژوهشي مشغول بودند تا افرادي چون فارابي، ابن سينا، غزالي و ابن رشد فرصت ظهور و رشد پيدا كردند. هم اكنون نيز اگر مي خواهيم كه اين بزرگان در فرهنگمان فرصت ظهور داشته باشند، بايد مجال بروز محققاني تخصص گرا را كه در حوزه هايي ريز تخصص دارند فراهم كنيم تا پس از آن، غولاني فكري تحويل جامعه بشري شوند.

  


معاون پژوهشي وزارت علوم خبر داد ؛
سامانه اطلاعات علم و فناوري كشور راه اندازي مي شود

 

معاون پژوهشي وزير علوم با اشاره به طرحي كه در زمينه مراكز رشد، پاركهاي علمي و كارآفريني در مجلس مطرح است، تأكيد كرد:



مراكز رشد و كارآفريني به دليل مأموريتهاي متفاوت امكان ادغام ندارند و در اين زمينه در حال مذاكره با كميسيونها هستيم.
دكتر منصور كبگانيان، معاون پژوهشي و فناوري وزير علوم، تحقيقات و فناوري در گفتگو با ايسنا، خاطرنشان كرد: مراكز كارآفرين به ترويج كارآفريني و آموزش دانشجويان و فارغ التحصيلان مي پردازند در حالي كه مراكز رشد متشكل از شركتهاي فناوري است كه زير نظر پاركهاي علم و فناوري فعاليت دارند و اين دو با مأموريتهاي متفاوت ادغام شدني نيستند و در حال حاضر با صحبت چند كميسيون مجلس را قانع كرده ايم و تعداد ديگري هم در شرف مذاكره هستند.
وي كه در حاشيه هجدهمين جلسه كميسيون دايمي شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري(عتف) سخن مي گفت، اظهار داشت: در اين جلسه، گزارش راه اندازي سامانه اطلاعات علم و فناوري ارايه و تصويب شد كه بودجه ويژه اي بايد از سوي رياست جمهوري به اين طرح تخصيص داده شود كه بدين منظور گزارشي به اطلاع شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري رسيده و طي چند ماه آينده اجرا خواهد شد.
دكتر كبگانيان درباره برنامه هاي معاونت پژوهشي وزارت علوم در سال جاري نيز گفت: امسال به تعيين اولويتهاي تحقيقاتي دستگاههاي مختلف علاوه بر اولويتهاي قانون برنامه چهارم توسعه كشور مي پردازيم كه روشهاي علمي تعيين اين اولويتها تدوين شده و در جلسه بعد ارايه مي شود.

  


عرفان انديشه اي الهي

 

شيدا اميني

1) در باب خاستگاه عرفان اسلامي، چندين ديدگاه متفاوت وجود دارد. برخي معتقدند خاستگاه عرفان اسلامي، تعاليمي هستند كه



در دين اسلام وجود دارند. پژوهشگراني كه از اين ديدگاه پيروي مي كنند، به آيات بسياري استناد مي كنند كه مضامين عرفاني دارند و در قرآن موجودند. آياتي چون اين آيه كه «خداوند از رگ گردن به فرد مؤمن نزديكتر است» و در مورد اين كه عرفان از دل دين اسلامي بيرون مي آيد مورد توجه پژوهشگران عرفان اسلامي قرار مي گيرد، يا اينكه «او همه جا حضور دارد و از همه چيز مطلع است».
علاوه بر اين، زندگي اين جهاني در برخي از آيات قرآني مرحله اي گذرا عنوان شده و زندگي آخرت چنان توصيف شده كه از آن حسي غريب به انسان دست مي دهد. اين نكات خاستگاه برخي از تأملات عارفانه بوده اند.
با اين همه، اگر به تاريخ عرفان و تصوف در جهان و تمدن اسلامي نظري بيندازيم، در مي يابيم كه اين تاريخ پر فراز و فرود از عرفان شرق هم تأثير پذيرفته است؛ همچنانكه بر آن تأثير فراواني نيز گذاشته است. همين امر عده اي را بدان سمت سوق داده كه خاستگاه عرفان و تصوف اسلامي را شرق دور، بخصوص عرفان هندي و چيني بدانند.
به نظر نمي رسد اين تصور، تصوري درست باشد؛ با اين همه همان طور كه اشاره شد، نمي توان تأثيرپذيري و تأثيرگذاري عرفان اسلامي و عرفان شرقي را در اين زمينه ناديده گرفت.
از جمله دلايلي كه بر جدا بودن عرفان اسلامي با عرفان شرقي و حتي عرفان مسيحي بر شمرده اند، اين است كه ادبيات بسياري از آثار عرفان اسلامي با «فناي مطلق» در تعارض است. گونه اي «فناي مطلق» در عرفان مسيحي و عرفان شرق وجود دارد كه در عرفان اسلامي موجود نيست. علاوه بر اين، در اسلام همان طور كه طريقت و عرفان وجود دارد، شريعت و فقه هم موجود است و از اين رو، تأكيد بر ظاهر ضمن تأكيد و توجه به باطن صورت مي گيرد. اين در حالي است كه در عرفان مسيحي و عرفان شرق، شاهد گونه اي شريعت-آن گونه كه در اسلام و يهوديت مي بينيم - نيستيم. به همين جهت، در تمدن اسلامي، هميشه تعادل ميان ظاهر و باطن حفظ مي شود.
2) معمولاً از حسن بصري (وفات 110 ق) به عنوان اولين كسي ياد مي كنند كه به تصوف گرايش داشت. كشمكش هاي فراواني كه مسلمانان داشتند، بخصوص بحث بر سر خلافت در جهان اسلام، زمينه ايجاد چالش هايي فكري شد و همين به ايجاد فرقه ها و گروه هاي مختلف انجاميد.
شايد يكي از موضوعات مهم ديگر كه اين بحث را شدت بخشيد، موضوع «اختيار» و «قضا و قدر» بود. اشعريان اغلب هرگونه اختيار را از انسان سلب مي كردند و معتزله سعي داشتند ميان اختيار انسان و اراده خداوند، جمع ايجاد نمايند.
در اين ميان، نگاه حسن بصري از زندگي ديني كاملاً زاهدانه بود. او زندگي را خوار مي شمرد و روشي كه پيشنهاد مي كرد، عبارت بود از فكر، محاسبه نفس، تسليم مطلق در برابر خواست خدا كه به حالتي از رضاي دروني مي انجامد و تعارض ميان مشيت الهي و در اين انديشه، اراده انساني كاملاً از بين مي رود.
با تعاليم وي جنبشي در بصره راه گرفت كه «رابعه» (وفات 185 هجري)، بزرگترين زن عارف جهان اسلام محصول آن بود. رابعه نيز عارفان و صوفيان را به فقر، آخرت طلبي و حب خدا دعوت ميكرد.
اما كم كم كانون عرفان و تصوف از بصره به بغداد منتقل شد. بزرگترين صوفيان مكتب بغداد «محاسبي» (وفات 243) و «جنيد»(وفات 297) بودند.
مهمترين آموزه هاي محاسبي، محاسبه نفس و تحمل سخت ترين بلاها در راه خدا بود. جنيد هم كسي است كه تقريباً مورد تأييد همه عارفان پس از خود است و با وجود آن كه در عرفان ميانه روي مي كند، افرادي چون «بايزيد» او را حرمت مي نهند.
جنيد كه از آسيبهاي تصوف مطلع بود، تأكيد داشت كه تصوف نبايد از چارچوب قرآن و حديث بيرون افتد. جنيد «ميثاق الهي» را سرآغاز تصوف مي داند و اين ميثاق، همان پيماني است كه خداوند در ازل با انسان بست. بر پايه اين ميثاق، آدمي تنها در صورتي مي تواند در راه تصوف به مقصد برسد كه درباره ذات پيش از حدوث خويش به عنوان انديشه اي در علم الهي، انديشه كند.
اما يكي از معروفترين صوفيان اوليه «ابراهيم ادهم» (وفات 161 ه) است كه صوفيان فراوان از وي ياد كرده اند. بنا به اقوال، زندگي ابراهيم ادهم بسيار شبيه زندگي بودا بود و روزي هنگام شكار آوازي دو بار با او گفت: «تو را براي اين آفريده اند؟» اين حادثه تأثيري بسزا در زندگي معنوي ابراهيم ايفا كرد، به زيارت خانه خدا رفت و در آنجا با رابعه ديدار نمود.
3)دو تن از عارفان معروف كه مروج آراي تصوف در سده سوم بودند «بايزيد بسطامي» (وفات 261) و «منصور حلاج» (وفات 305 ه) بودند.
بايزيد در بسطام خراسان متولد شد و به دست نومسلماني هندي به نام ابوعلي سندي به تصوف گرايش پيدا كرد. آموزه «فناء في توحيد» از سوي اين معلم به بايزيد ارائه شد.
بسطامي بيش از عارفان و متصوفه ديگر براي رسيدن به معبود خود رياضت مي كشيد. شطحيات وي نيز بسيار معروفند كه در آنها، وي خود را در مقام اتحاد با خدا نشان مي دهد. برخي از متفكران از اين نكته در حيرتند كه چگونه افرادي مانند بايزيد كه چنين خود را با خدا برابر مي نهند، توانسته اند از مخاطرات حكومت و حساسيت هاي جامعه ديني در امان بمانند.
آنها معمولاً تصريح مي كنند كه تظاهر به جنون، راهكار مناسبي براي اهل تصوف جهت فرار از مشكلات اين كفرگويي ها بوده است. به نظر اين افراد، اگر حلاج بدان حادثه تلخ دچار شد و او را به دار كشيدند، به خاطر آن بود كه دعواي رهبري جامعه را نيز در سر مي پرورانيد و از مقام يك عاقل با افراد جامعه اش ارتباط برقرار مي كرد.
حلاج نيز مانند بايزيد تصور مي كند با خدا يگانه است و اين احساس پس از سومين سفر وي به حج بيشتر نمود پيدا كرد.
پژوهشگران بر اين باورند كه ترسي كه حكام از شورش ناشي از تعاليم حلاج داشتند، در مواجهه با وي تأثيرگذار بوده است. در اين ميان، حلاج حتي با عرفاي ديگري چون جنيد نيز رابطه خوبي نداشت، زيرا جنيد نيز مانند عرفاي ديگر، تصور مي كرد حلاج قرآن و فرايض ديگر را فروگذاشته است.
4)بر دار رفتن حلاج نشان داد كه چه تعارض هايي ميان عرفان با وجوه مختلف جامعه مي تواند وجود داشته باشد. كارها و آثاري كه عارفاني چون رابعه، جنيد، ابراهيم ادهم، بايزيد بسطامي و حلاج بر جا گذاشتند، به علاوه فضاي فرهنگي - فلسفي كه در سده هاي سوم تا هفتم در تمدن اسلامي وجود داشت، زمينه را براي پرداختن به مباني نظري عرفان آماده كرد. در اين ميان «غزالي» كه از فلسفه دل خوشي نيز نداشت، پيشقدم شد. اصول غزالي «وجود خدا به عنوان تنها اراده مطلق»، «نقش واسط عقل ميان جهان و خدا» و «حلول خدا در نفس انسان» بودند. سلسله مراتب موجودات نيز بر اساس دوري يا نزديكي با خداوند مشخص مي شود. در اين سلسله مراتب، انسان جايگاهي منحصربفرد دارد، زيرا خداوند او را به صورت خود آفريده است و اين انسان، خلاصه جهان هستي است.
به نظر غزالي، تنها راه حقيقي شناخت خداوند از راه تجربه مستقيم است و انسان بايد خدا را به تجربه و نه با عقل بشناسد. غزالي تلاش بسياري دارد كه مانند جنيد انديشه هاي عرفاني و صوفيانه را از راه ديانت و اصول ديني ارج نهد و سه اصلي كه وي اتخاذ مي كند، در اين راستا ابراز مي شوند.
با اين همه، شايد مشهورترين عارف در جهان اسلام كه نظامي عرفاني نيز به وجود آورده «ابن عربي» است كه در سال  560  هجري در اندلس زاده شد و در سال 620 در دمشق درگذشت. وي بيش از 400 اثر از خود به جاي گذاشت كه در بسياري از اين نوشته ها، تصريح مي كند آنها را به دنبال الهام الهي يا فرمان پيامبر اكرم(ص) نگاشته است.
ديدگاه اصلي ابن عربي آنچنان كه از دو كتاب مشهورش، «الفتوحات المكيه» و «فصوص الحكم» مشخص است، حول مفهوم وحدت وجود مي گردد.
نقطه آغازين تفكر وي «نظريه كلمه» است. به نظر وي هر پيامبر با يك حقيقت مطابقت دارد كه آن را كلمه مي نامد. هر كلمه اي جلوه اي است از ذات واحد الهي. اگر ذات الهي در اين كلمات متجلي نمي شد، آنگاه طبيعت وجود حق پنهان مي ماند. به نظر ابن عربي، والاترين تجلي و مظهر الهي همان نمونه نخستين بشر است كه ابن عربي آن را با آدم يكي مي داند و «كلمه الهيه» يا «انسان كامل» ناميده است. در حقيقت، بقاي اين جهان و علت وجود آن در گرو همين انسان كامل است.
ابن عربي بلندترين ستايش ها را نثار تمامي بشريت مي كند، اما براي انبيا و اوليا برتري منحصربفردي قايل است. او حضرت محمد(ص) را انسان كامل مي نامد.
به نظر وي، انسان كامل، كاملترين تجلي خداوند است. اين مشي به وسيله پيروان ابن عربي، ابن فارض، مولوي و عطار پيگيري مي شود.

  


برگزاري نشست شوراي سياست گذاري نخستين جشنواره ملي رسانه هاي ديجيتال

 

نشست اعضاي شوراي سياست گذاري نخستين جشنواره ملي رسانه هاي ديجيتال و نرم افزارهاي چند رسانه اي در محل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار شد.
به گزارش ايرنا، اعضاي اين شورا در اين نشست به بررسي روند پيشرفت كار در برگزاري اين جشنواره ملي پرداختند و بر ترويج فرهنگ عمومي از طريق صنعت «آي تي» تأكيد كردند.
در اين شورا همچنين برخي از سياستهاي رسانه اي و تبليغاتي مربوط به اين جشنواره ملي مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.
نخستين جشنواره ملي رسانه هاي ديجيتال و نرم افزارهاي چند رسانه اي از سوي مركز توسعه فناوري اطلاعات و رسانه هاي ديجيتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از 24 تا31 ارديبهشت ماه در محل نمايشگاه بين المللي برگزار مي شود.
مهندس «عيسي زارع پور»، رئيس مركز توسعه فناوري اطلاعات و رسانه هاي ديجيتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با ارايه گزارشي در خصوص عملكرد مسؤولان اجرايي اين جشنواره گفت: زمان برگزاري اين جشنواره، پس از اتمام نمايشگاه بين المللي كتاب و از 24 تا 31ارديبهشت در محل دايمي نمايشگاههاي بين المللي تهران خواهد بود.
همچنين آخرين مهلت ارسال آثار به اين جشنواره، 10 ارديبهشت ماه خواهد بود و تمامي آثار رسيده به دبيرخانه جشنواره، در محل برگزاري جشنواره به نمايش گذاشته مي شوند.
دبيرخانه دايمي جشنواره ملي رسانه هاي ديجيتال و نرم افزارهاي چند رسانه اي در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مستقر است و تا دهم ارديبهشت ماه سال 1386 پذيراي آثار خواهد بود.
نشستها و ميزگردهاي علمي، كارگاه هاي آموزشي، جشنواره هاي اينترنتي، وبلاگها و بازارچه فروش آثار و محصولات ارسالي از جمله برنامه هاي جنبي اين جشنواره است.
هدف از برگزاري اين جشنواره، ايجاد محلي رسمي براي ارايه سالانه آثار و محصولات ديجيتال فرهنگي و هنري در كشور، حمايت از توليدكنندگان آثار و محصولات ديجيتال فرهنگي و هنري، جريان سازي براي توسعه توليد محتواي ديجيتال فرهنگي و هنري به خط و زبان فارسي در محيط رايانه، كاهش هزينه دسترسي عمومي به ميراث مكتوب تاريخي، علمي، فرهنگي، ديني و هنري كشور، تبيين جايگاه و اهميت رسانه هاي ديجيتال، تبليغ و ترويج و توسعه فرهنگ توليد و استفاده مناسب از بسته هاي نرم افزاري چند رسانه اي در كشور مي باشد.
همچنين فراهم آوردن بسترمعرفي آثار، محصولات پديدآورندگان و ارايه دهندگان خدمات رسانه هاي ديجيتال و بسته هاي نرم افزاري چند رسانه اي در كشور، فراهم آوردن بستر تعامل مؤثر دست اندركاران رسانه هاي ديجيتال و بسته هاي نرم افزاري چند رسانه اي با يكديگر و مديران و سياست گذاران نظام، كارشناسان و صاحب نظران و مخاطبان بسته هاي نرم افزاري يادشده، فراهم آوردن بستر رونق و توسعه بازار داخلي و خارجي رسانه هاي ديجيتال و بسته هاي نرم افزاري چند رسانه اي، فراهم آوردن بستر نقد و رقابت و توسعه كيفي رسانه هاي ديجيتال و بسته هاي نرم افزاري چندرسانه اي در كشور از ديگر اهداف برپايي اين جشنواره است.

  


قائم مقام وزير علوم در امور بين الملل خبر داد ؛
تسهيل ارتباط علمي ايرانيان خارج  كشور با دانشگاههاي داخل

 

قائم مقام وزير علوم در امور بين الملل از اختصاص بودجه به اقامت متخصصان ايراني خارج  كشور در داخل خبر داد و گفت: تسهيل ارتباط علمي ميان ايرانيان خارج از كشور با دانشگاههاي داخل به صورت موقت و دايم در سال جديد با جديت بيشتري دنبال مي شود.
دكتر ارسلان قرباني در گفتگو با مهر افزود: دفتر همكاريهاي علمي بين المللي وزارت علوم، توسعه همكاري با شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور را به منظور برگزاري همايش نخبگان ايراني خارج از كشور، ايجاد بانك اطلاعات نخبگان ايراني خارج از كشور و جايابي اين نخبگان در داخل كشور در صورت تمايل در سال جديد در دستور كار دارد.
وي اظهار داشت: همچنين سايت دبيرخانه كميته علمي و فناوري نيز راه اندازي مي شود و در نظر داريم طي برنامه مشخصي اقدامهاي لازم را براي تسهيل همكاريهاي كوتاه مدت 1 تا 6 ماه ايرانيان خارج از كشور با داخل فراهم آوريم.
مدير كل دفتر همكاريهاي علمي بين المللي وزارت علوم گفت: در اين راستا با نظر وزير علوم بودجه اي براي اسكان و اقامت ايرانيان متخصص خارج از كشور به دانشگاهها تعلق مي گيرد تا بدين وسيله دانشگاههاي كشور با اين متخصصان ارتباط برقرار كرده و در برگزاري كنفرانسها و انجام پروژه هاي تحقيقاتي از آنها استفاده كنند.
وي افزود: وزارت علوم همچنين برنامه اي براي جذب قطعي و ماندگاري ايرانيان متخصص خارج از كشور در دانشگاهها و مؤسسات آموزشي و پژوهشي داخل دارد، بر اين اساس هر متقاضي حداقل در يكي از دانشگاههاي كشور جذب مي شود.

  


همايش «مولوي و دين» برگزار مي شود

 

سومين همايش بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولوي در روزهاي دوم و سوم ارديبهشت ماه 86 در دانشگاه شيراز برگزار مي شود.




به گزارش ايلنا، اين همايش به موضوع «دين و مولوي» اختصاص دارد كه از سوي ستاد بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولانا و به همت و همكاري مؤسسه پژوهشي «حكمت و فلسفه ايران» و دانشگاه شيراز برگزار مي  شود.
در اين همايش استاداني چون غلامحسين ابراهيمي ديناني، غلامرضا اعواني، شهرام پازوكي، لاله حقيقت، سيد محمدهادي زبرجد، علي محمد ساجدي و ... حضور دارند.
ايمان از ديدگاه مولانا، دعا و جلوه هاي آن در مثنوي، مولوي و معناشناسي دين، روش شناسي ديني مولوي در داستانها و تمثيل قرآني مثنوي، مولانا و پلوراليسم، مولوي و حيات پس از مرگ، فكر و انديشه در سلوك مولاناو... برخي از موضوعات اين همايش را تشكيل مي دهند.

  


حضور كشورهاي خارجي در نمايشگاه كتاب

 

به گزارش ستاد خبري بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب امسال براي اولين بار كشورهاي كره جنوبي، ارمنستان، آذربايجان و چند كشور از آمريكاي لاتين در بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران حضور خواهند داشت.
اين گزارش حاكي است تمام كشورهاي همسايه ايران نيز در بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران شركت كرده اند.
بنابراين گزارش 150 هزار عنوان كتاب خارجي در بخش عربي و لاتين در بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران به نمايش در خواهد آمد كه ارزش ريالي كتابهاي خارجي 550 ميليارد ريال برآورد شده است.

  


مسؤولان بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران مشخص شدند

 

محسن پرويز رئيس نمايشگاه كتاب تهران طي احكامي جداگانه، مسؤولان بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران را معرفي كرد.
بنابراين گزارش طي اين احكام، احسان ا... حجتي قائم مقام، جلال ذكايي، محمد رضا وصفي، مجيد حميدزاده و حميد قبادي معاونان رئيس نمايشگاه در بخشهاي هماهنگي و ارتباطات، امور بين الملل، بخش ناشران داخلي و اجراي بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران معرفي شده اند.

  


عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي: ارتقاي معنويت ضرورتي براي رشد اخلاق است

 

عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي با تأكيد بر اينكه معنويت و اخلاق مكمل يكديگر هستند، ارتقاي معنويت را ضرورت و زمينه اي براي رشد اخلاقي عنوان كرد.
منيره نوبخت، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي با اشاره به اينكه منشأ مجموعه اعمال، رفتار و تعاملات فرد موجوديت معنوي هر فرد است، اظهار داشت: با توجه به اينكه انسان تركيبي از موجوديت مادي و معنوي است، ريشه اعمال و رفتارها و تعاملات فرد در موجوديت معنوي فرد است.
وي تصريح كرد: اخلاق براي انسان در واقع نقش تعديل كننده دارد و موجوديت يا بعد معنوي او در واقع تنظيم كننده رفتار فرد است و موجوديت رفتار انسان را تعديل مي كند، در نتيجه تنظيم رفتار پيش مي آيد، پس تنظيم رفتار فرد تحت تأثير اخلاق است.
منيره نوبخت در ادامه گفت: با اين تعبير رابطه اخلاق و معنويت را پيدا مي كنيم كه نه تنها با هم كاملاً مرتبط هستند بلكه تأثير عمده معنويت از اخلاق است و تأثير و تأثر متقابل هم وجود دارد. به ميزاني كه رشد معنوي در وجود فرد شكل گرفت، در واقع با ارتقاي معنويت و رشد معنوي رشد اخلاقي فرد محقق مي شود و درجه و مرتبه معنوي انسان بالاتر مي رود.
وي با تأكيد بر اينكه ما در واقع در جامعه اسلامي معتقد به تأثير و تأثر فرد و جامعه هستيم، يادآور شد: اين به آن معنا است كه هم موجوديت جامعه در موجوديت فرد تأثير مي گذارد و هم فرد فرد جامعه مي توانند در موجوديت كلي جامعه تأثيرگذار باشند. در واقع رشد معنوي جامعه عمده تأثر شخصيت معنوي افراد است، ما در جامعه اي موفق ميشويم كه فرد با اخلاق و رفتار متعالي ارتقا يافته باشد. اين ارتقا فضاي معنوي جامعه را تقويت مي كند و شك نيست كه بيشتر معنويت جامعه از افراد ريشه مي گيرد.
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي با اشاره به اينكه اگر روح كلي جامعه به عنوان معنويت در افراد وجود نداشته باشد، جامعه معنايي از نظر معنوي نخواهد داشت. بايد افراد رشد يافته اي داشته باشيم و منهاي آن يعني بدون توجه به رشد معنوي در افراد چيزي به نام معنويت نخواهيم داشت.
وي در ادامه يادآور شد: فضاي معنوي جامعه متنوع از روح اين معنويت خواهد بود. وجه مميزه يك جامعه ديني بهبود وضعيت معنوي آن جامعه است و مهمترين شاخص براي ارزيابي پيشرفت اين جامعه از جوامع ديگر خواهد بود.

  


به همت مركز دايرةالمعارف علوم عقلي اسلامي:
سومين شماره فصلنامه معارف عقلي منتشر شد

 

سومين شماره فصلنامه تخصصي معارف عقلي به همت و تلاش مركز پژوهشي دايرةالمعارف علوم عقلي اسلامي منتشر شد.
به گزارش رسا، سومين شماره فصل نامه تخصصي معارف عقلي به همت و تلاش مركز پژوهشي دايرةالمعارف علوم عقلي اسلامي وابسته به مؤسسه امام خميني(ره) منتشر شد.
اين شماره كه به كلام اسلامي اختصاص دارد، در دو فصل به بحثهاي همچون جايگاه و گونه هاي روش عقلي در علم كلام، ادوار تاريخي علم كلام اسلامي، روش شناسي علم كلام، نسبت كلام اسلامي با فلسفه اسلامي و بررسي تعاريف علم كلام مي پردازد.
پرسشهاي كلامي و پاسخهاي آيةا... جعفر سبحاني و گزارشي كوتاه از دايرةالمعارف اسلام و ترجمه هاي آن، از ديگر بخشهاي سومين شماره فصلنامه معارف عقلي است.
«معارف عقلي» فصلنامه اي علمي - پژوهشي در زمينه علوم اسلامي دايرةالمعارف نويسي و تحقيقات بنيادين است كه قلمرو آن، طيف وسيعي از مبنايي ترين بحثهاي منطقي، فلسفي، كلامي و عرفاني و نيز مباحثي در ارتباط با دايرةالمعارف نويسي و تخصصهاي مرتبط با آن مانند كتاب شناسي، مدخل شناسي و... را در بر مي گيرد.
«معارف عقلي» به مدير مسؤولي احمد ابوترابي و سردبيري محمد باقر ملكيان، هر سه ماه يك بار منتشر مي گردد كه اولين و دومين شماره آن به ترتيب ويژه منطق و فلسفه اسلامي بود.

  


در نشست «وضعيت فلسفه كانت در ايران» عنوان شد ؛
كانت الگوي خوبي براي تفكر انتقادي است

 

دكتر منوچهر صانعي دره بيدي گفت: تفكر كانت اساساً سنت شكن است و او براي ما الگوي خوبي است، براي اين كه بتوانيم به نقادي تفكر خود بپردازيم.




به گزارش مهر، نشست «وضعيت فلسفه كانت در ايران» از سلسله نشستهاي گروه دين و انديشه با حضور دكتر صانعي دره بيدي، استاد فلسفه دانشگاه شهيد بهشتي، دكتر رحمتي و سياوش جمادي برگزار شد و در ادامه، هر يك درباره وضعيت كانت پژوهي در ايران به ايراد سخن پرداختند.
در اين نشست، دكتر صانعي با اشاره به سابقه گفتگوهاي رودرروي فكري و فلسفي، به فقدان گفتگوي عميق فكري در ميان متفكران ايراني اشاره كرد و فرهنگ را پديده اي متجانس الاجزا دانست كه رشد آن مستلزم پيشرفت در شاخه هاي گوناگون سياسي، اقتصادي و اجتماعي است.
وي با اشاره به خلا فرهنگي ايران از قرون چهارم و پنجم هجري، بر ضرورت جدا كردن حوزه هاي تفكر از جزم انديشي تأكيد كرد.
مترجم كتاب «دين در محدوده عقل تنها» در پاسخ به نسبت انديشه ايراني با تفكر كانت، به سنت شكني تفكر اين فيلسوف اشاره كرد و گفت: كانت به ما نشان مي دهد كه تفكر به معناي حفظ سنت نيست و اين الگوي خوبي براي ماست تا بتوانيم به انديشه دوباره بازگرديم.
دكتر رحمتي، مترجم «نقد عقل عملي» نيز با اشاره به حوزه هاي مختلف نشر كتاب به كانت، زمينه هاي ترجمه و معرفي كانت در ايران را غني دانست و گفت: نقص عمده در كانت پژوهي در ايران، به كتابهاي شرح و تفسير فلسفه كانت مي مربوط باشد كه بتواند نياز جامعه دانشگاهي را تأمين كند.
سياوش جمادي نيز با تأكيد بر ضرورت تفكر، مشكل عمده فرهنگي را توجه نكردن به انديشه و فلسفه در جامعه دانست و بر ضرورت توسعه فرهنگي تأكيد كرد.
وي گفت: ما از كانت جرأت انديشيدن مي آموزيم و اگر بخواهيم مدرنيته و فرهنگ غرب را بشناسيم، ضروري است كه به كانت توجه كنيم.

  


آيةا... محقق داماد درباره «اسلام و دموكراسي» مي گويد

 

آيةا... محقق داماد در همايش «دين و دموكراسي» كه در ژنو برگزار مي شود، درباره اسلام و دموكراسي سخنراني خواهد كرد.
به گزارش خبرگزاري مهر، آيةا... سيد مصطفي محقق داماد، رئيس گروه مطالعات اسلامي فرهنگستان علوم و استاد فلسفه اسلامي مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، در همايش «دين و دموكراسي» كه طي روزهاي 15 و 16 مي (25 و 26 ارديبهشت) برگزار خواهد شد درباره اسلام و دموكراسي سخنراني خواهد كرد.
دكتر محقق داماد پيش از اين نيز در همايش «صلح از منظر اسلام و مسيحيت» كه در روزهاي 3 و 4 مي (13 و 14 ارديبهشت) در واتيكان ايتاليا برگزار مي شود، درباره صلح در فرهنگ و ادبيات اسلامي سخنراني مي كند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com