|
* دكتر حسن علي اكبري
مقدمه معناي لغوي دين، انقياد، خضوع، پيروي، اطاعت، تسليم و جزاست و معناي اصطلاحي آن مجموعه عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي

است كه براي اداره امور جامعه انساني و پرورش انسانها وضع شده باشد. آنگاه كه همه اين مجموعه حق باشد، دين را دين حق يعني ديني كه عقايد، اخلاق و قوانين و مقرارت آن از طرف خداوند نازل شده ، مي نامند . در قرآن از آن به «دين ا...» (هود / 61) و «دين الحق» (نصر / 2) ياد شده است . از آنجا كه دين براي اداره امور جامعه انساني و پرورش انسانهاست، هماهنگي قوانين و مقررات آن با نياز واقعي جامعه و مناسبت آن با تحولات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سير جوهري انسان، ميزان حق بودن آن است. اسلام به حكم آنكه از ناحيه خدا آمده و مبتني بر فطرت انساني است، يعني مبدأ فاعلي آن خدا و مبدأ قابلي آن فطرت انسانهاست ، تنها دين حق بوده و كامل و تمام است و جز آن هيچ قانوني از هيچ كس پذيرفته نيست و هر كس غير از اين آيين را دنبال كند، از او به هيچ عنوان پذيرفته نخواهد بود. شهر اسلامي را مدينه مي نامند، زيرا مدينه مكان ظهور دين و مهد تمدن و مدنيت ناشي از دين است و از اين رو با حضور پيامبر و پياده شدن دين در يثرب، مدينة النبي شكل گرفت. از آنجا كه دين اسلام خاتم اديان است و همه نيازهاي انسان را بيان كرده، تبياناً لكل شي(آل عمران / 75 )، و براساس برداشت كساني كه نظام اسلامي را ، نظام امامت و امت دانسته و شرط اصلي امام را عصمت مي شمارند و در زمان غيبت فتاوي و احكام مجتهد و اسلام شناس را حجت و مطابق با مصالح واقعي دانسته اند، قلمرو دين همه قوانين و مقررات جامعه است . توضيح مطلب آنكه، انسان نمي تواند همانند ديگر حيوانات به صورت مستقيم از طبيعت بهره برداري كند و براي حداقل زندگي نيازمند خوراك، پوشاك و مسكن است . اين نياز از طريق تصرف و دخالت در طبيعت تأمين و برآورده مي شود. بديهي است، اين امر حياتي بدون همكاري و همياري و هماهنگي با ديگران محقق نمي شود و همياري و هماهنگي افراد ، به اجراي ضوابط و قوانين معين و مشخصي نياز دارد . اين قوانين براي اينكه سعادت زندگي اجتماعي را تأمين كند، بايد براساس آگاهي نسبت به مصالح همگان بوده و به دور از هوي و هوسهايي باشد كه به دنبال كسب منافع شخصي و گروهي است . يعني قانوني كه جاهلانه و يا براساس هوي و هوس تنظيم شده باشد ، تضمين كننده سعادت اجتماعي نيست و قانون معصوم از خطا و مصون از هوس، تنها توسط انسان معصومي كه مت{كي به وحي الهي است ، از ذات اقدس پروردگار دريافت مي شود . اين نياز در زمان حضور پيامبر(ص) و معصوم(ع) توسط شخص ايشان پاسخ داده مي شود و سيره پيامبر(ص) و امامان(ع) در مسائل اجتماعي و ابلاغ احكام و قوانين كلي و همچنين مسائل اجرايي جامعه توسط آنان، دليل و گواه اين سخن است . در زمان غيبت، استمرار اجتهاد و ولايت منصوبان از طرف پيامبر(ص) و ائمه(ع) يعني فقهاي جامع الشرايط ، دين را بر كمال و تماميت خود نگاه مي دارد . اين تبيين احكام كلي شريعت نسبت به موضوعات و از جمله موضوعهاي تازه و بي سابقه، با اجتهاد مستمر و رفع نيازهاي اجتماعي و هدايت امور جاري با استمرار ولايت فقها محقق مي شود . ولي امر جامعه از آن جهت كه آگاه به زمان است ، به مصلحت نظام و موارد مزاحمت احكام با يكديگر پي برده و از آن جهت كه آگاه به احكام است، به تشخيص اهم و مهم پرداخته و در نهايت ، با رعايت اهم ، حكم لازم را اعلام مي دارد و با اجراي مسائل حكومتي و همچنين تشخيص و تقديم موارد تزاحم نظام اجتماعي، سياست اجتماعي خود را پيدا مي كند . متولي دين كه همانا دين شناس و دين باور متعهدي است و توان اجراي احكام و قوانين داخلي و خارجي آن را داشته باشد ، مسؤوليت دارد قوانين اسلام را از وجود كتبي و لفظي آن ، به صحنه وسيع جوامع بشري كشانده و آن را از علم به عين آورد . از اين حقيقت به احياي سنت تعبير شده است (آل عمران / 85 ) . لزوماً بايد متولي دين فقيهي عادل و مدير و مدبر و آگاه به زمان و شجاع باشد . زيرا زماني مسلمين از تمدن اصيل بهره مند مي شوند كه اسلام ناب در بين جامعه اجرا شود و هنگامي قوانين اسلام جاري مي شود كه جامعه يك مسؤول متخصص اسلام شناس داشته باشد كه داراي تشخيص احكام اسلامي و استنباط مجتهدانه است و همان مسؤول مجتهد بايد داراي صفت ممتاز عدالت بوده باشد. تا بتوان به گفته هاي وي اعتماد كرد و از طرفي بايد از بينش سياسي اجتماعي و مانند آن برخوردار باشد تا بتواند قوانين اسلامي را بدون تحريف و تضييق و توسعه ، اجرا نمايد و چون جهان طبيعت محكوم به تزاحم است ، همانطور كه مجتهد در تعارض ادله آنان راه علاج آنها را مي شناسد و با تقديم نص و ترجيح اظهر بر ظاهر، غائله تعارض را ختم كرده و راه اثبات حكم را بدون معارض عملي مي نمايد ، يك متولي متعهد مجتهد نيز در تزاحم احكام ، هنگام اجرا راه علاج آنها را مي داند و با تقديم اهم بر مهم و ترجيح ضروري بر غيرضروري بطور مقطعي خار راه را از مسير اجرا دور مي دارد و ميدان را براي اجراي احكام اهم يا ضروري باز مي كند تا آنگاه كه نوبت اجراي حكم مهم يا غيرضروري فرا رسد و اين رهبري بدون آنكه در تشخيص اهم و مهم يا ضروري و غيرضروري سليقه شخصي و مانند آن را معيار قرار دهد، انجام مي گيرد؛ زيرا معيار آن را همانند معيار حل تعارض ادله شرع ، اسلام با ارائه خطوط كلي قرار داده است. نمونه تحقق قوانين اسلام و آثار عظيم آن را در توسعه و تعالي جوامع اسلامي در صدر اسلام شنيده و در عصر خود با قيام امام خميني (ره) و حضور مردم آگاه ديده ايم . البته، همانطور كه در صدر اسلام عيبها و نقصهايي در اثر نفاق منافقان داخلي و تهاجم مشركان و كافران خارجي، محاصره اقتصادي، ضعف ايمان گروهي و ارجاف مرجفين و كمبود نيروي كارآمد، پديدار شد، ولي اسلامي بودن نظام و اعتلاي مسلمين محفوظ ماند، دشواريهاي سياسي ، نظامي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي عصر حاضر نيز در اثر نفاق و شرك و كفر و ضعف ايمان و . . . در بدنه جامعه ما راه يافته و نه تنها اسلامي بودن نظام محفوظ مانده، بلكه گامهاي بلندي در استقلال، توسعه و پيشرفت جامعه برداشته شده است. * نياز، مبناي توسعه انسان به حكم اينكه يكي از مخلوقات و موجودات و جزء ما سوي ا... است ، نيازمند مي باشد و هرچه كه نيازهاي حقيقي او برآورده شود ، او را از نقص به كمال سير مي دهد و اصولاً كمال آدمي مساوي با رفع نيازهاي اوست و به همين دليل رفع نياز به عنوان هدف آدمي متبلور مي شود . نيازهاي انسان دو دسته اند : 1- نيازهاي مادي ، كمي و جسمي 2- نيازهاي معنوي ، كيفي و روحي گرچه نيازهاي مادي در فعليت يافتن مقدمند ولي نيازهاي معنوي در ارزش تقدم دارند. نيازهاي مادي انسان ناشي از قانون طبيعت است و به حسب آن حقوق طبيعي انسانها شكل مي گيرد و فلسفه وجودي حكومتها شناخت و تأمين حقوق طبيعي انسان است زيرا اين امر لازمه بقاء، دوام و كمال بشر است. به علاوه، حكومتها وظيفه كنترل و تعادل بخشيدن به خواسته هاي انسانها را نيز دارند و حكومت، دين، اخلاق و قانون و سياست در يك مجموعه همراه، كاركرد ويژه اي يافته و با هدايت، تعديل و كنترل خواسته ها، ضمن فصل خصومتها، با ايجاد ثبات و آرامش، امكان رفع نيازهاي حقيقي و تحقق خواسته هاي مشروع همگان را برآورده ساخته و انسان را به سوي كمال، راهبر مي شوند . در رفع نيازهاي انسان، توجه به رابطه او با نفس خود، ساير انسانها، طبيعت و خالق او ضروري است. زيرا انسان به دليل اينكه نيازمندترين موجودات و مخلوقات است، ارتباطي ترين موجودات نيز مي باشد و براي رفع نيازهايش و تحقق خواسته ها و حصول كمال او بايد به اندازه كافي و لازم با چهار عرصه مذكور در رابطه و ارتباط باشد . لازمه برقراري رابطه انسان با چهار قلمرو ماوراء طبيعت، طبيعت، سايرانسانها وخود او به جهت رفع نيازهاي علمي و شناختي، قابل تأمل است. در فرهنگ و تمدن اسلامي، اساس در درجه نخست، شناخت خدا و ماوراء طبيعت (مبدأ و معاد)، سپس شناخت انسان و نيازهاي جامعه اوست. در درجه بعد، براي برقراري رابطه انسان با خالق و ماوراء طبيعت و با ضرورت بهره برداري از طبيعت در جهت رشد و كمال، فنون و تكنيكهايي در قالب احكام و دستورات ديني وضع شده كه اين روابط داراي نظم و ضابطه خاصي است كه در آن نه استثمار يعني بهره كشي بي رحمانه انسان از انسان و نه استخراج يعني بهره كشي بي رويه انسان از طبيعت و نه كفر و ظلم يعني نديده گرفتن مبدأ و معاد و نه از خودبيگانگي و خودفراموشي يعني آنچه در آثار تمدن و فرهنگ غير ديني وجود دارد، شكل نمي گيرد . از اين رو، در كلام الهي يعني قرآن مشاهده مي كنيم كه كتاب هستي را در مقابل انسان مي گشايد و معارف و علومي را درباره ماوراء طبيعت، طبيعت، نفس انسان و انسانهاي ديگر (جامعه) ارائه داده و مرتباً به انسان تذكر مي دهد كه علاوه بر اين معلومات نقلي و تعبدي ، درباره قلمروهاي چهارگانه فوق تعقل و تفكر و مشاهده كند و او را نسبت به فنون و تكنيكهاي استفاده از اين عرصه ها ارشاد نموده و براي تنظيم رابطه او با قلمروهاي مذكور، ضوابط و نظم خاصي را در چارچوب احكام خمسه ( حلال، حرام، مباح، مستحب و مكروه) توصيه مي نمايد. * جهت توسعه جامعه و تاريخ به پيروي از نظم كلي عالم، از قوانيني پيروي مي كند و انسان با قدرت و شناختي كه از قوانين طبيعي دارد ، مي تواند آگاهانه با استفاده از قوانين، بر جهت حركت جامعه و تاريخ تأثير بگذارد . او با علم و شناختي كه نسبت به محيط خويش دارد، مي تواند براي دگرگون كردن آن در جهت مطلوب گام بردارد و نظام دادن به حركت جامعه به سوي وضع مطلوب تنها از طريق تشكل بخشيدن به نيروهاي جامعه و استفاده از برنامه ريزي و روش منطقي ميسر است . * آنچه مهم است آنكه حركت جامعه در چه جهتي و به سوي چه هدفي بايد باشد ؟ از نظر اسلام رسالت انساني در آن است كه جامعه و نظام اجتماعي خود را به سوي كمال سير دهد و اين حركت در عين حال بايد با حركت طبيعت هماهنگ و همگام باشد. حركت به سوي كمال در واقع حركت به سوي تكامل انسان و كمال صفات عالي و اخلاقي و انساني اوست و چون انسان نماينده و خليفه خدا در زمين است، جامعه انساني نيز بايد مظهر پاكي، عدالت، علم و آگاهي، قدرت، زندگي و پويايي باشد و البته با توجه به نيازهاي انسان، بايد با شناخت همه ابعاد نيازمندي او اعم از نيازهاي مادي يعني تمنيات دنيوي و نيازهاي معنوي ( گرايشهاي روحي ) در يك حركت هماهنگ به تأمين آنها همت گماشت و اين مطلب اساس و جوهره شكل گيري توسعه در نظرگاه اسلام مي باشد . * جامعه مطلوب هدف انقلاب اسلامي ، استقرار يك نظام اجتماعي، سياسي و اقتصادي مبتني بر تعاليم و آرمانهاي اسلامي بوده است. بدان سبب كه هدف توسعه و چشم انداز آن در فهم موضع دين نسبت به آن بسيار تعيين كننده است، جامعه مطلوب ديني مي بايد ترسيم شود . * ويژگيهاي آرماني جامعه مطلوب در جامعه اسلامي، مردم در جهت تقرب و نزديكي به خدا گام برداشته و تمام اعمال و افكارشان در جهت خدا بوده و خدا را در تمام شؤون زندگي خود حس كرده و جز او نمي بينند و جز او نمي پويند . در اين جامعه، تقرب و نزديكي به خدا و محشور شدن با او تنها با داشتن تقوا و خدمتگزاري بي ريا به مردم ميسر است . افراد اين جامعه خدمتگزاري به خلق را جز انجام يك وظيفه در پيشگاه خدا، چيز ديگري نمي بينند. خدا را مالك همه چيز و حتي جان و مال و زندگي خود دانسته و خود را امانتدار خدا نسبت به آنچه كه در اختيارشان گذاشته شده است، مي دانند. آنها در پاسداري از اين امانت منتهاي دقت را به خرج داده و اجازه نمي دهند به آن لطمه اي وارد شود و در استفاده از آن اسرافي به عمل آيد . در جامعه توحيدي، نظام زندگي بر مبناي تعلق همه چيز به خدا و امانتدار بودن انسان نسبت به ملك خدا و استفاده از اين مايملك براي تأمين نيازهاي متعارف و معقول مادي جامعه بدون هيچ حيف و ميل و اسراف و در جهت سير به سوي خدا، استوار است. در جامعه آرماني اسلامي، جنبه هاي مادي و معنوي زندگي عميقاً به يكديگر وابسته اند و رستگاري انسان به سلامت و ارتباط اين دو جنبه بستگي دارد؛ يعني جامعه اي مي تواند پويا ، متحول و سالم باشد كه پويايي و تحول را در هر دو زمينه مادي و معنوي تضمين كرده و تعادلي بين اين دو به وجود آورد . از ديدگاه اسلام، برخلاف ديدگاهها و مكاتب معتقد به اصالت فرد يا جامعه، در عين حال كه فرد از جامعه جدا نيست، يعني كارها و فعاليتهاي افراد جامعه نبايد در تناقض با هدفها و آرمانهاي كلي جامعه باشد ، منافع اجتماع، حاصل جمع منافع تصوري و اغلب متناقض منافع يك يك افراد جامعه نيست. اسلام به مطلق گرايي در مسلط كردن و تحميل چيزي به عنوان منافع جامعه بر افراد هم معتقد نيست، بلكه از اين ديدگاه بايد شرايطي به وجود آيد تا نه تنها منافع و مصالح مادي و معنوي جامعه محفوظ بماند، بلكه فرد نيز اين امكان را بيابد كه حداكثر توانايي و خلاقيت خود را در جهت تعالي مادي و معنوي خويش و جامعه به كار بندد. نكته ديگري كه در جهت گيري كلي جامعه آرماني قابل توجه است، آن كه برخلاف بسياري از مكاتب كه از نظر آرماني رفاه انسان را هدف قرار مي دهند و اين رفاه عملاً با جنبه هاي مادي زندگي پايان مي پذيرد، در جامعه آرماني اسلامي، هدف، تبلور آن خصوصيات انساني است كه وي را به سوي تقرب و كمال سوق مي دهد. بدين جهت، در عين حال كه در اين جامعه ، افراد تمام كوشش خود را در جهت تعالي جنبه هاي مادي زندگي بكار مي برند، تمام اعمالشان در جهت و به خاطر رضايت و نزديكي به خداست . در اين جامعه آرماني، هر فرد خود را به رعايت حقوق افراد جامعه ملزم دانسته، و در كار خود احساس مسؤوليت مي كند و حس از خودگذشتگي، ايثار، جوانمردي، انضباط، وظيفه شناسي و صرفه جويي در او تقويت شده، و علاقه به مطالعه و حل مسائل از طريق علمي، اعتقاد به اهميت كيفيت زندگي در او نهادينه مي گردد، در اين جامعه، هر فرد به كليه افراد جامعه بخصوص آنهايي كه به جامعه خدمت مي كنند و از جمله به آنهايي كه به او دانش يا حرفه اي آموخته اند، احترام گذاشته و خود نيز از احترام شايسته برخوردار است. در اين جامعه، فردي را بر ديگري برتري نيست و به مصداق آيه «ان اكرمكم عند ا... اتقيكم»، مردم، پرهيزكارترين و خدمتگزارترين را در بين خود عزيزترين مي دانند . * وضعيت توسعه در فضاي كنوني مباحث مربوط به توسعه اساساً بعد از جنگ جهاني دوم بويژه در آمريكا مطرح شده و زمينه هاي تاريخي خاصي همچون استقلال مستعمرات در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين و ظهور دولت ملتهاي جديد در جهان سوم باعث شد كه اين كشورها به دنبال الگوي توسعه مناسب براي بهبود اقتصادي و اجتماعي خود برآيند . در چنين شرايطي آمريكا كه رهبري جهان سرمايه داري بعد از جنگ را به عهده گرفته بود، تلاش كرد تا با ارائه توصيه ها و الگوهاي لازم ارتباط اين كشورها را با نظام سرمايه داري جهاني حفظ كرده و منافع خود را از اين طريق تأمين كند. پس از بسيج متخصصين مختلف در مطالعه دولتها و توسعه جهان سوم و ارائه نظريات نظريه پردازان مكتب مدرنيزاسيون با مباني نظري خاص و پياده شدن ديدگاههاي اين مكتب و پيامدهاي ناشي از آن، انتقادات مهم و متعددي به نگرش مدرنيستها انجام گرفت و الگوي مدرنيزاسيون توسعه به شدت زير سؤال رفت و نظريه نئومدرنيزاسيون با ويژگيهاي خود شكل گرفت . پس از انقلاب اسلامي در ايران دو نگرش نئومدرنيزاسيون وبومي مذهبي به توسعه در كشورمان شكل گرفت . نگرش اول متأثر از مكتب مدرنيزاسيون و نئومدرنيزاسيون بوده كه دين و مذهب به عنوان ابزار توسعه مورد توجه بوده است، ولي در نگرش دوم اهداف و آرمانهاي ملي مذهبي، اصل و توسعه بر محور آن تعريف مي شود. دين اسلام و مذهب شيعه در مقابل توسعه منفعل نيست، بلكه جهت گيري فعال در خصوص نحوه زندگي اين جهاني انسان داشته و داراي موضع خاصي در خصوص هدفها و جهت گيريهاي توسعه است. تبيان بودن قرآن (تبياناً لكل شيء «نحل/89») به معني بيان كنندگي همه نيازهاي انساني است و به دليل جامعيت شريعت و كامليت دين اسلام، مبتني بر فطرت پاسخگوي همه نيازهاي انساني است. اسلام بر تعيين هدفهاي توسعه تأثير اساسي داشته و در خصوص راهكارهاي توسعه نيز بي تفاوت نيست و در تعيين برخي از راهكارها دخالت داشته و در عين حال براي بازنگري آن راهكارها براساس مصالح جامعه، داراي ابزارهاي لازم مي باشد. اسلام در حوزه وسيعي، مشروعيت تصميم گيري عقلا را در خصوص راهكارها پذيرفته و مكانيسم لازم براي انطباق شريعت با مصالح جامعه اسلامي را داراست. زيرا از يكسو با به رسميت شناختن عقل، بناي عقلا، عرف و تأكيد بر مصلحت به عنوان پشتوانه حكمت احكام و از سوي ديگر با پذيرش نقش و نظر عقلا و كارشناسان در حوزه مباحات (ما لا نص فيه) از واقع گرايي، انعطاف پذيري و مصلحت انديشي لازم برخوردار است. * توسعه يا تعالي توسعه لفظ عربي از ريشه وسع به معني رسميت و گشايش يافتن، گسترده شدن و فراخي است. معادل واژه توسعه در زبان انگليسي Development است، گرچه نگرشهاي متفاوتي درباره توسعه در غرب شكل گرفته و ليكن از نگاه آنان فقدان ارزشهايي چون عقل گرايي، خردگرايي، جدايي دين از دولت سكولاريسم ليبراليسم، علم گرايي و شايسته سالاري، جوامع مدرن و توسعه يافته را از جوامع سنتي جدا مي كند. تسلط سنت گرايي، فقدان توانايي فرهنگي و قدرت انطباق با شرايط جديد، در هم آميختگي مذهب و سياست يعني ويژگيهاي جامعه قرون وسطاي اروپا را به همه جوامع تعميم داده وانتقال از سنت به مدرنيسم را به عنوان مفهوم توسعه تلقي و القا نموده اند. براساس مباني نظري مدرنيستها، مذهب غير عقلاني، خرافي و ارزشهاي مذهبي عامل حفظ نظام موجود ارزشي جوامع سنتي است. بنابراين مذهب به عنوان مهمترين موانع توسعه و زوال جوامع سنتي قلمداد شده و با توسعه كه هدف آن توسعه آبادي دنياست و مذهب كه براي آبادي آخرت آمده است، ماهيتاً متضاد شمرده است. بي توجهي به دنيا، آخرت گرايي، قدرت گرايي و آموزه هايي از اين قبيل مانع جدي انباشت ثروت و نگرش اثباتي به جهان و مانع حركت به سوي توسعه قلمداد شده است. فرد و اجتماع توسعه نيافته را اسير سنت (تراديسيون) دانسته و راه نجات او را توسعه به معني انتقال از سنت به مدرنيسم معرفي مي كنند. در نتيجه غايت و هدف توسعه به مفهوم غربي آن مدرنيسم است و مدرنيسم ريشه در امانيسم و سكولاريسم دارد و جهت خود را از ليبراليسم و ساينتيسم مي گيرد. در حالي كه مفاهيم امانيسم(بشرمداري)، سكولاريسم (علمانيت)، انديويدوآليسم(تفردگرايي)، ليبراليسم (اصالت اباحه) و ساينتيسم (دانش گرايي محض) عميقاً ضد دين و دين گريز هستند و از اين روست كه با شكل گيري رويه ها و پايه هاي توسعه به مفهوم غربي آن در محيط ديني، ترقي مزبور به تخريب باورهاي ديني آحاد اجتماع از يكسو، و متروك سازي سنتهاي ديني از سوي ديگر منجر مي شود. در چنين توسعه اي كه كاملاً به رشد اقتصادي نظر داشته و البته روند سرايت كننده بر ساير حوزه ها نيز دارد و موجب تحول در سياست و فرهنگ نيز مي شود، فرهنگ و ارزشها، دين، مذهب به رسميت شناخته نمي شود و اگر از توسعه فرهنگي نيز سخن به ميان آيد، مقصود آن فرهنگي است كه در خدمت توسعه قرار گيرد و هدف ايجاد رفاه بيشتر در زندگي مادي انسان و پيشبرد او در جهت تمتع هرچه بيشتر وي از مواهب طبيعي مي باشد. اغلب در مقايسه هايي كاملاً مغرضانه و غير واقعي دو تصوير كاملاً متفاوت از جوامع سنتي و مدرن براي ضرورت توسعه ارائه مي شود. توسعه به مفهوم ديني و با نگرش بومي مذهبي آن ريشه در آيات قرآن دارد و واژگاني همچون رشد، تعالي، استعلا، تكامل، استكمال، تزكيه، جهد، سعي و ... بيانگر ابعاد آن است. غايت توسعه و هدف از آن، جهت گيريها را در آن روشن مي كند. جهان بيني ديني، انسان شناسي، جامعه شناسي، اصالت روح، جهان آخرت و معاد، فلسفه آفرينش انسان و جهان، هدف خلقت و ... ، توسعه به مفهوم ديني آن را با توسعه به مفهوم غربي اش كاملاً متمايز مي كند. مباني تفكرات سياسي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي قرآن و اسلام، شاخصهاي توسعه و ويژگيهاي آن را با توسعه غربي در همه ابعاد آن متفاوت مي نمايند. توسعه در مفهوم ديني ناظر به جهت و حيثيت رشد است. انتقال از انحطاط به استعلا و از تكامل نيافتگي به تكامل انساني. براي نيل از انحطاط به استعلا و استكمال گرچه عمران زمين لازم است و انسان موظف به آباداني آن يعني قابل بهره برداري كردن زمين است. و لكن براساس هدف و فلسفه آفرينش انسان و انحصار راه سعادت او در دنيا و آخرت به تربيب، گزاره تزكيه به مفهوم وسيع قرآني آن، گزاره كليدي در نگاه اسلام به توسعه است و چنانچه مباني توسعه غربي و توسعه ديني از نقطه نظر غايت (تزكيه يا ترقي) و جهت و روش، مراحل و ساز و كار و نتايج آن بررسي و مطالعه تطبيقي شود، تمايزهاي آن دو بطور كامل مشخص خواهد شد. * مباني تطبيقي توسعه مفهوم تكامل در اسلام علاوه بر توجه به پرورش جسم و رفع نيازهاي طبيعي آن، اصالت دادن به روح و ابعاد معنوي وجود بشر است. و انسان تنها از طريق اعتدال در قوا و استعدادهاي خود و با پرهيز از افراط و تفريط در ارضاي تمايلات و خواهشهاي نفساني به كمال لايق خود مي رسد و در اين مسير و حركت همه جانبه، بعد فرهنگي و معنوي او داراي اصالت است. در اسلام حكومت بايد براي رشد و تعالي و تكامل همه جانبه انسانها برنامه ريزي و اقدام نمايد و راه تعالي انسان به سوي خدا را هموار نموده و موانع رشد و كمال او و از جمله نيازها و فقر مادي و معيشتي او را برطرف كند و توسعه به معني غربي آن امري تبعي باشد نه اينكه خود هدف قرار گيرد و هدف اصلي زندگي و نيازهاي واقعي انسان مغفول عنه واقع شود. عدالت عنصر اصلي و كليدي توسعه و تزكيه و تعليم مهمترين وظيفه و كاركرد برنامه هاي توسعه مي باشد. مبارزه با فقر در خدمت اعتلاي معنوي و فرهنگي قرار گرفته نه اينكه فرهنگ در خدمت رفع محروميت باشد. با توجه به آنچه در خصوص نقاط افتراق دوديدگاه اسلام وغرب در اين رابطه بيان شد، مي توان به مباني انسان شناختي توسعه در انديشه اسلامي پي برد كه تعالي فرد وجامعه در اين مسير به عنوان اصل تلقي شده و بايد در راستاي توسعه ازآن به عنوان شالوده هاي تدوين وترسيم برنامه هاي توسعه (بخصوص توسعه فرهنگي ) بهره جست. منابع: 1- الاحياء للسنه . 2- در آئينه معرفت، آية ا... جوادي آملي . |