|
* رضا پور وهاب
دكتر كاووس حسن لي متولد 1341، صفاشهر فارس است. او را چهار پنج سالي است كه مي شناسم. استاد زبان و ادبيات فارسي

دانشگاه شيراز است و پژوهشگري كه وقت خود را صرف تحقيق در حوزه هاي ادبي مي كند. هم به شعر عاشقانه گذشته دل بسته است و هم شعر معاصر را كنجكاوانه دنبال مي كند. وقتي در شيراز بودم با او قراري گذاشتم كه متأسفانه به انجام نرسيد، اما سرانجام فرصتي دست داد تا به بهانه روز ملي بزرگداشت شيخ مصلح الدين محمد بن عبدا... سعدي با او گفتگو كنم. و حاصل آن شد كه در پي مي آيد: * آقاي دكتر حسن لي، چرا فعاليت پژوهشي در مورد سعدي در قرن اخير نسبت به ديگر شاعران از جمله حافظ اين مقدار كم رنگ شده است؟ ** جواب اين «چرايي» شايد چندان جواب خاصي نباشد. يكي از دلايل اين است كه زبان سعدي نسبت به حافظ بسيار مستقيم و واضح است. حافظ زباني ايهام دار و چند پهلو دارد، به همين دليل مي تواند پرسشها و سليقه هاي مختلف را پاسخگو باشد. از طرف ديگر، در شعر حافظ مسائل فراگير اجتماعي كه جامعه معاصر ما با آن درگير است، نمود بيشتري دارد. علت ديگر هم آن است كه روشنفكران ما متأسفانه از اوايل دوره بيداري يعني از اواخر دوره قاجار به اين طرف با موضوع سعدي پژوهي با بي مهري برخورد مي كنند. در واقع، سعدي ستيزي يكي از موضوعهاي دوره اول پهلوي است و بسياري از روشنفكران با ديدگاههاي اجتماعي سعدي مبارزه مي كنند و مقالات متعددي در اين حوزه نوشته شده و اين نگرش بعدها نيز ادامه مي يابد. خيلي از كساني كه به درستي با سعدي آشنا نيستند، تحت تأثير همين جريان به سعدي بي مهري مي ورزند. داوريهايي كه درباره سعدي شده است با اندكي دقت، بي مطالعه بودن نويسنده را مي نماياند.

من در مقاله اي كه چند سال پيش با عنوان «چهره سعدي در آينه هاي موج دار» منتشر شد، به اين مسأله پرداختم. از طرف ديگر، در حوزه تصحيح متون، كار بر روي اشعار حافظ بسيار آسانتر است، زيرا حافظ تنها پانصد غزل دارد، ولي غزليات سعدي به تنهايي هفتصد عدد است و محققان احساس مي كردند كه عمري دراز را بايد بر پژوهش در مورد كليات آثار سعدي گذاشت. واقعيت آن است كه ما در مورد سعدي هنوز بسياري از كارها را انجام نداده ايم. ما هنوز كليات سعدي را با تصحيحي مناسب و علمي نداشته و هنوز كاري بنيادين در مورد زيبايي شناسي سعدي نداده ايم. * بسيار مي شنويم كه شعر سعدي سهل و ممتنع است. اصطلاحي كه بيشتر در مورد شعر ايرج ميرزا استعمال مي شود. تعريفي علمي از اين اصطلاح براي خوانندگان ما ارايه مي كنيد؟ ** از گذشته هاي دور به شعري كه با سادگي تمام سروده شده اما جوانب مختلف هنري را دارا باشد، «سهل ممتنع» گفته شده است. بسياري ديگر نيز خواسته اند ساده بگويند اما شعرشان به سمت ابتذال كشيده شده و ديگر ممتنع نبوده است زيرا به سادگي مي شد مانند آن را گفت. يكي از تفاوتهاي بنيادين حافظ و سعدي هم در همين است. شعر حافظ به كاخي تو در تو شبيه است كه تالارها و اندروني هاي مختلف دارد و در هر اندروني تابلوهاي مختلف نصب شده است و اندروني ها با گچ كاريها، آينه كاريها و مقرنسهايي خيره كننده، تزيين شده است. اما شعر سعدي، شعر بسيار ساده اي است كه هيچ كدام از اين اندروني ها را ندارد. با وجود اين، به نظر مي رسد شبيه شعر حافظ را آسان تر از شبيه شعر سعدي مي توان گفت. يعني اگر كسي بتواند شگردهاي حافظ و شيوه ابهام آميز و تو در تو سخن گفتن را بداند، راحت تر مي تواند شبيه شعر حافظ را بگويد ولي شبيه شعر سعدي را هرگز نمي توان گفت. چون عروس شعر سعدي بدون هيچ آرايشي زيباست! به همين خاطر بايد به اندازه سعدي به امكانات زبان فارسي آگاه باشيم تا بتوانيم مانند سعدي شعر بگوييم. وقتي مي گويد: گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي در اين بيت، هيچ كدام از منابع شعري و آرايه هاي مرسوم بلاغي نيست، اما شعر بسيار زيباست. «دير آمدي اي نگار سرمست زودت ندهيم دامن از دست» اين شعر در نهايت سادگي است، اما به شدت هنري است. اهالي شعر و ادب نمي توانند در زيبايي چنين شعري شك كنند. «يارا! بهشت صحبت ياران همدم است ديدار يار نامتناسب، جهنم است» شعر در عين سادگي است. هرگز تشبيه بهشت و جهنم باعث زيبايي شعر نشده است. آن حس عاطفي بسيار قوي سبب مي شود كه اين شعر اين همه زيبا باشد. بگذار تا مقابل روي تو بگذريم دزديده در شمايل خوب تو بنگريم بسياري خواسته اند كه شعر سهل بگويند، اما شعر مبتذل گفته اند؛ زيرا ساده سرايي همسايه ديوار به ديوار ابتذال است. * عده اي معتقدند سعدي يك غزلسراست كه هميشه استثنايي مي ماند ولي قصايد، مثنوي ها و نثر سعدي پيش و پس از او قابل بازسازي بوده و هستند. نظر شما چيست؟ ** بي شك غزل سعدي يگانه است، به دلايلي كه گفتم. اما واقعيت اين است كه گلستان سعدي توسط سخنوران توانا بسيار مورد تقليد قرار گرفته است، ولي هيچ كدام از آنها به پاي گلستان نمي رسد؛ يعني واقعاً گلستان در نثر نمونه اي از نثر قوي، استوار و زيباي فارسي است و قطعاً جزء اولين هاست. اين كه گلستان تقليدناپذيرترين نثر فارسي شده، به همان علتي است كه در مورد غزليات اشاره كردم. يعني تنها در غزل نيست كه سخن شيخ اجل چنين زيباست. سخنانم بدين معنا نيست كه در آثار سعدي ضعفي وجود ندارد. ولي معدل آثار سعدي در گلستان، بوستان و غزليات، آنها را جزء آثار درجه اول قرار مي دهد: «حكيمي پسران را پند همي داد كه جانان پدر! هنر آموزيد كه ملك و دولت دنيا اعتماد را نشايد و سيم و زر در سفر در محل خطر است. يا دزد به يك باره ببرد يا خواجه به تفاريق بخورد. اما هنر، چشمه زاينده است و دولت پاينده. هنرمند هر جا رود قدر بيند و بر صدر نشيند و بي هنر لقمه چيند و خاري بيند.» اين نثر پر از موسيقي طبيعي و زيباست كه با يك شعر بلند هم پهلو مي زند! ارزشش تنها در معني بلندش نيست؛ در شيوه تركيب واژگان و عبارت پردازي سعدي هم هست كه بيان هنري است. من مقاله اي نوشتم به نام «رستاخيز سخن در بوستان». در آن جا توضيح داده ام كه هميشه بوستان را به عنوان آرمانشهر و جهان مطلوب سعدي دانسته اند. معني بلند بوستان سبب شده كه بسياري از زيباييهاي ادبي بوستان را نبينند. من در آن مقاله تعدادي از زيباييهاي ادبي بوستان را برشمرده ام، بدون توجه به معاني بلندش. * سعدي در آثارش بويژه در گلستان از زاويه ديد اول شخص براي روايت استفاده مي كند. عده اي بويژه مخالفان سعدي از اين روايتها به عنوان خاطرات وي ياد مي كنند و نتيجه مي گيرند كه او انساني غير موجه بوده است. اما كساني چون فروغي با اين بيان كه اين، شيوه سعدي است او را تبرئه مي كند. نظر شما چيست؟ ** بله! از گذشته هاي دور، اين نقد بر سعدي بوده است. مي توانيم مستندات بسياري داشته باشيم كه در بسياري از روايتها «سعدي» خودش نيست كه راوي است. بلكه شگرد حكايت پردازي او چنين است و بيشتر مي خواهد بار عاطفي و باورپذيري حكايتهايش را بالا ببرد. اما نمي شود هم گفت در هيچ جا راوي خود سعدي نيست. اما قاطعانه مي توان گفت اين يك شگرد داستان نويسي است. باز هم بايد تأكيد كنم كه نبايد به بهانه پاسداشت و بزرگداشت گذشتگان، هر آن چه گفته اند را با رغبت بپذيريم و بخواهيم همه سخنانشان را توجيه كنيم. بالاخره سعدي متعلق به جهان قرن هفتم با مؤلفه هاي اجتماعي خاص خودش است. يك جهان بسته، با ديدگاههاي سنتي كه در آن مثلاً مقوله هايي مثل حقوق زن و دموكراسي با ديدگاه امروز متفاوت است. اين منطقي نيست كه انتظار داشته باشيم سعدي داراي ديدگاه شرقي امروز در آن زمان باشد. حقيقت آن است كه سعدي متعلق به جهاني ديگر است و گفته هايش در بسياري از مواقع با دنياي ما سازگاري ندارد. اما بحث مهمي كه بايد به آن بپردازيم آن است كه نقدهاي ادبي ما به گونه اي سنتي، بسيار وابسته به مؤلف بوده اند؛ يعني ما هرگز نيامده ايم كه شعر سعدي را مستقل از شاعرش از ديدگاه زيبايي شناسي بررسي كنيم. متون گذشته ما آغوششان براي تأويلهاي گوناگون بسيار باز است. ما امروز ناگزيريم متنهاي گذشته را جدا از صاحبانشان بررسي كنيم. حال آن كه تا امروز متأسفانه سايه سنگين مؤلف، نقد را تاريخ ادبياتي و زندگي نامه اي كرده است. * از تلاشهاي مكتوب خودتان راجع به سعدي بگوييد تا به مراجع خوانندگان اضافه شود. ** مقاله هاي متعددي از من درباره سعدي نوشته شده و هفت عنوان كتاب از من در پيوند با سعدي چاپ شده است. يكي از آن كتابهايي كه مهمترين آنهاست «فرهنگ سعدي پژوهي» است. اين كتاب به خوبي مورد توجه قرار گرفت، مورد نقد قرار گرفت و جوايز مختلفي را نيز از آن خود كرد. خوشبختانه شيوه اي جديد از كتابشناسي تحليلي- توصيفي را ارايه كرد كه امروزه توسط بسياري از نويسندگان به كار گرفته شده است و در پيوند با ديگر بزرگان از آن شيوه بهره مي گيرند. از جمله درباره فردوسي، نظامي، تاريخ بيهقي و نيما در حال انجام است. در اين كتاب، من همه آنچه در مورد سعدي پديد آمده است به شكل تحليلي، توصيفي و انتقادي بررسي كرده ام و تأثير و تأثرات هر كدام از نوشته ها را با ذكر مآخذ نشان داده ام و اين شيوه براي اولين بار است كه در كشور ما استفاده مي شود. علاوه بر آن، كتابهاي «سلسله موي دوست»، «سعدي آتش زبان»، «ورق درخت طوبي»، «سخن اهل دل» و همچنين دو كتاب بازنويسي و توضيح گلستان و بوستان «شيرين تر از قند» از من در پيوند با سعدي منتشر شده است. * از سعدي غزلي بخوانيد كه آن را بيشتر دوست مي داريد. ** نمي توانم از ميان غزلهايش يكي را انتخاب كنم. فكر مي كنم همه غزلهاي شيخ اجل، سعدي شيرازي زيبا هستند و به سختي مي توان يك نمونه را به عنوان «بهترين» معرفي كرد. |