تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ديدگاه
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-04-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 1اردیبهشت ماه 1386


گفتگو با دكتر كاووس حسن لي به بهانه روز ملي بزرگداشت سعدي ؛
هر چه گفتيم جز حكايت دوست...

 

* رضا پور وهاب

دكتر كاووس حسن لي متولد 1341، صفاشهر فارس است. او را چهار پنج سالي است كه مي شناسم. استاد زبان و ادبيات فارسي



دانشگاه شيراز است و پژوهشگري كه وقت خود را صرف تحقيق در حوزه هاي ادبي مي كند. هم به شعر عاشقانه گذشته دل بسته است و هم شعر معاصر را كنجكاوانه دنبال مي كند. وقتي در شيراز بودم با او قراري گذاشتم كه متأسفانه به انجام نرسيد، اما سرانجام فرصتي دست داد تا به بهانه روز ملي بزرگداشت شيخ مصلح الدين محمد بن عبدا... سعدي با او گفتگو كنم. و حاصل آن شد كه در پي مي آيد:
* آقاي دكتر حسن لي، چرا فعاليت پژوهشي در مورد سعدي در قرن اخير نسبت به ديگر شاعران از جمله حافظ اين مقدار كم رنگ شده است؟
** جواب اين «چرايي» شايد چندان جواب خاصي نباشد. يكي از دلايل اين است كه زبان سعدي نسبت به حافظ بسيار مستقيم و واضح است. حافظ زباني ايهام دار و چند پهلو دارد، به همين دليل مي تواند پرسشها و سليقه هاي مختلف را پاسخگو باشد. از طرف ديگر، در شعر حافظ مسائل فراگير اجتماعي كه جامعه معاصر ما با آن درگير است، نمود بيشتري دارد. علت ديگر هم آن است كه روشنفكران ما متأسفانه از اوايل دوره بيداري يعني از اواخر دوره قاجار به اين طرف با موضوع سعدي پژوهي با بي مهري برخورد مي كنند. در واقع، سعدي ستيزي يكي از موضوعهاي دوره اول پهلوي است و بسياري از روشنفكران با ديدگاههاي اجتماعي سعدي مبارزه مي كنند و مقالات متعددي در اين حوزه نوشته شده و اين نگرش بعدها نيز ادامه مي يابد. خيلي از كساني كه به درستي با سعدي آشنا نيستند، تحت تأثير همين جريان به سعدي بي مهري مي ورزند. داوريهايي كه درباره سعدي شده است با اندكي دقت، بي مطالعه بودن نويسنده را مي نماياند.




من در مقاله اي كه چند سال پيش با عنوان «چهره سعدي در آينه هاي موج دار» منتشر شد، به اين مسأله پرداختم. از طرف ديگر، در حوزه تصحيح متون، كار بر روي اشعار حافظ بسيار آسانتر است، زيرا حافظ تنها پانصد غزل دارد، ولي غزليات سعدي به تنهايي هفتصد عدد است و محققان احساس مي كردند كه عمري دراز را بايد بر پژوهش در مورد كليات آثار سعدي گذاشت. واقعيت آن است كه ما در مورد سعدي هنوز بسياري از كارها را انجام نداده ايم. ما هنوز كليات سعدي را با تصحيحي مناسب و علمي نداشته و هنوز كاري بنيادين در مورد زيبايي شناسي سعدي نداده ايم.
* بسيار مي شنويم كه شعر سعدي سهل و ممتنع است. اصطلاحي كه بيشتر در مورد شعر ايرج ميرزا استعمال مي شود. تعريفي علمي از اين اصطلاح براي خوانندگان ما ارايه مي كنيد؟
** از گذشته هاي دور به شعري كه با سادگي تمام سروده شده اما جوانب مختلف هنري را دارا باشد، «سهل ممتنع» گفته شده است. بسياري ديگر نيز خواسته اند ساده بگويند اما شعرشان به سمت ابتذال كشيده شده و ديگر ممتنع نبوده است زيرا به سادگي مي شد مانند آن را گفت. يكي از تفاوتهاي بنيادين حافظ و سعدي هم در همين است. شعر حافظ به كاخي تو در تو شبيه است كه تالارها و اندروني هاي مختلف دارد و در هر اندروني تابلوهاي مختلف نصب شده است و اندروني ها با گچ كاريها، آينه كاريها و مقرنسهايي خيره كننده، تزيين شده است. اما شعر سعدي، شعر بسيار ساده اي است كه هيچ كدام از اين اندروني ها را ندارد. با وجود اين، به نظر مي رسد شبيه شعر حافظ را آسان تر از شبيه شعر سعدي مي توان گفت. يعني اگر كسي بتواند شگردهاي حافظ و شيوه ابهام آميز و تو در تو سخن گفتن را بداند، راحت تر مي تواند شبيه شعر حافظ را بگويد ولي شبيه شعر سعدي را هرگز نمي توان گفت. چون عروس شعر سعدي بدون هيچ آرايشي زيباست! به همين خاطر بايد به اندازه سعدي به امكانات زبان فارسي آگاه باشيم تا بتوانيم مانند سعدي شعر بگوييم.
وقتي مي گويد:
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
در اين بيت، هيچ كدام از منابع شعري و آرايه هاي مرسوم بلاغي نيست، اما شعر بسيار زيباست.
«دير آمدي اي نگار سرمست
زودت ندهيم دامن از دست»
اين شعر در نهايت سادگي است، اما به شدت هنري است. اهالي شعر و ادب نمي توانند در زيبايي چنين شعري شك كنند.
«يارا! بهشت صحبت ياران همدم است
ديدار يار نامتناسب، جهنم است»
شعر در عين سادگي است. هرگز تشبيه بهشت و جهنم باعث زيبايي شعر نشده است. آن حس عاطفي بسيار قوي سبب مي شود كه اين شعر اين همه زيبا باشد.
بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
بسياري خواسته اند كه شعر سهل بگويند، اما شعر مبتذل گفته اند؛ زيرا ساده سرايي همسايه ديوار به ديوار ابتذال است.
* عده اي معتقدند سعدي يك غزلسراست كه هميشه استثنايي مي ماند ولي قصايد، مثنوي ها و نثر سعدي پيش و پس از او قابل بازسازي بوده و هستند. نظر شما چيست؟
** بي شك غزل سعدي يگانه است، به دلايلي كه گفتم. اما واقعيت اين است كه گلستان سعدي توسط سخنوران توانا بسيار مورد تقليد قرار گرفته است، ولي هيچ كدام از آنها به پاي گلستان نمي رسد؛ يعني واقعاً گلستان در نثر نمونه اي از نثر قوي، استوار و زيباي فارسي است و قطعاً جزء اولين هاست. اين كه گلستان تقليدناپذيرترين نثر فارسي شده، به همان علتي است كه در مورد غزليات اشاره كردم. يعني تنها در غزل نيست كه سخن شيخ اجل چنين زيباست. سخنانم بدين معنا نيست كه در آثار سعدي ضعفي وجود ندارد. ولي معدل آثار سعدي در گلستان، بوستان و غزليات، آنها را جزء آثار درجه اول قرار مي دهد:
«حكيمي پسران را پند همي داد كه جانان پدر! هنر آموزيد كه ملك و دولت دنيا اعتماد را نشايد و سيم و زر در سفر در محل خطر است. يا دزد به يك باره ببرد يا خواجه به تفاريق بخورد. اما هنر، چشمه زاينده است و دولت پاينده. هنرمند هر جا رود قدر بيند و بر صدر نشيند و بي هنر لقمه چيند و خاري بيند.»
اين نثر پر از موسيقي طبيعي و زيباست كه با يك شعر بلند هم پهلو مي زند! ارزشش تنها در معني بلندش نيست؛ در شيوه تركيب واژگان و عبارت پردازي سعدي هم هست كه بيان هنري است. من مقاله اي نوشتم به نام «رستاخيز سخن در بوستان». در آن جا توضيح داده ام كه هميشه بوستان را به عنوان آرمانشهر و جهان مطلوب سعدي دانسته اند. معني بلند بوستان سبب شده كه بسياري از زيباييهاي ادبي بوستان را نبينند. من در آن مقاله تعدادي از زيباييهاي ادبي بوستان را برشمرده ام، بدون توجه به معاني بلندش.
* سعدي در آثارش بويژه در گلستان از زاويه ديد اول شخص براي روايت استفاده مي كند. عده اي بويژه مخالفان سعدي از اين روايتها به عنوان خاطرات وي ياد مي كنند و نتيجه مي  گيرند كه او انساني غير موجه بوده است. اما كساني چون فروغي با اين بيان كه اين، شيوه سعدي است او را تبرئه مي كند. نظر شما چيست؟
** بله! از گذشته هاي دور، اين نقد بر سعدي بوده است. مي توانيم مستندات بسياري داشته باشيم كه در بسياري از روايتها «سعدي» خودش نيست كه راوي است. بلكه شگرد حكايت پردازي او چنين است و بيشتر مي خواهد بار عاطفي و باورپذيري حكايتهايش را بالا ببرد. اما نمي شود هم گفت در هيچ جا راوي خود سعدي نيست. اما قاطعانه مي توان گفت اين يك شگرد داستان نويسي است. باز هم بايد تأكيد كنم كه نبايد به بهانه پاسداشت و بزرگداشت گذشتگان، هر آن چه گفته اند را با رغبت بپذيريم و بخواهيم همه سخنانشان را توجيه كنيم. بالاخره سعدي متعلق به جهان قرن هفتم با مؤلفه هاي اجتماعي خاص خودش است. يك جهان بسته، با ديدگاههاي سنتي كه در آن مثلاً مقوله هايي مثل حقوق زن و دموكراسي با ديدگاه امروز متفاوت است. اين منطقي نيست كه انتظار داشته باشيم سعدي داراي ديدگاه شرقي امروز در آن زمان باشد. حقيقت آن است كه سعدي متعلق به جهاني ديگر است و گفته هايش در بسياري از مواقع با دنياي ما سازگاري ندارد.
اما بحث مهمي كه بايد به آن بپردازيم آن است كه نقدهاي ادبي ما به گونه اي سنتي، بسيار وابسته به مؤلف بوده اند؛ يعني ما هرگز نيامده ايم كه شعر سعدي را مستقل از شاعرش از ديدگاه زيبايي شناسي بررسي كنيم. متون گذشته ما آغوششان براي تأويلهاي گوناگون بسيار باز است. ما امروز ناگزيريم متنهاي گذشته را جدا از صاحبانشان بررسي كنيم. حال آن كه تا امروز متأسفانه سايه سنگين مؤلف، نقد را تاريخ ادبياتي و زندگي نامه اي كرده است.
* از تلاشهاي مكتوب خودتان راجع به سعدي بگوييد تا به مراجع خوانندگان اضافه شود.
** مقاله هاي متعددي از من درباره سعدي نوشته شده و هفت عنوان كتاب از من در پيوند با سعدي چاپ شده است. يكي از آن كتابهايي كه مهمترين آنهاست «فرهنگ سعدي پژوهي» است. اين كتاب به خوبي مورد توجه قرار گرفت، مورد نقد قرار گرفت و جوايز مختلفي را نيز از آن خود كرد. خوشبختانه شيوه اي جديد از كتابشناسي تحليلي- توصيفي را ارايه كرد كه امروزه توسط بسياري از نويسندگان به كار گرفته شده است و در پيوند با ديگر بزرگان از آن شيوه بهره مي گيرند. از جمله درباره فردوسي، نظامي، تاريخ بيهقي و نيما در حال انجام است. در اين كتاب، من همه آنچه در مورد سعدي پديد آمده است به شكل تحليلي، توصيفي و انتقادي بررسي كرده ام و تأثير و تأثرات هر كدام از نوشته ها را با ذكر مآخذ نشان داده ام و اين شيوه براي اولين بار است كه در كشور ما استفاده مي شود.
علاوه بر آن، كتابهاي «سلسله موي دوست»، «سعدي آتش زبان»، «ورق درخت طوبي»، «سخن اهل دل» و همچنين دو كتاب بازنويسي و توضيح گلستان و بوستان «شيرين تر از قند» از من در پيوند با سعدي منتشر شده است.
* از سعدي غزلي بخوانيد كه آن را بيشتر دوست مي داريد.
** نمي توانم از ميان غزلهايش يكي را انتخاب كنم. فكر مي كنم همه غزلهاي شيخ اجل، سعدي شيرازي زيبا هستند و به سختي مي توان يك نمونه را به عنوان «بهترين» معرفي كرد.

  


تغزل در غزل سعدي؛ شب و روز در خيالي و ندانمت كجايي

 

محمدرضا شالبافان

بسيار گفته اند و شنيده ايم كه سعدي، بهترين عاشقانه سراي غزل پارسي است و حافظ، بهترين عارفانه سراي اين سرزمين. من



اصولاً با اين تقسيم بندي موافق نيستم و احساس مي كنم آنچه بزرگان اهل نقد و نقادي را به اين سمت برده و به اين نتيجه گيري رسانده، كاربرد نمادهاي فراوان در غزل حافظ و بيان نسبتاً مستقيم اشعار سعدي بوده است. البته، مي توان گفت سعدي در تمام غزلهايش، با نگاهي عارفانه به اطراف مي نگريسته است وقتي هم ذهن شاعر براي ما شفاف نباشد - كه قطعاً نيست- نمي توانيم به استعاره مند بودن شعر او پي ببريم.
اما آنچه مسلم است، سعدي در تغزل خويش بسيار عميق تر از آن چيزي است كه در سنت ادبي ما به عاشقان نسبت داده مي شده است. براي مثال، اين دو بيت را با هم مقايسه كنيد:
نظامي در گفتگوي مشهور و كم نظير «خسرو و فرهاد» از قول فرهاد، مرگ را با پايان عشق معرفي مي كند:
بگفتا: دل زمهرش كي كني پاك
بگفت: آنگه كه باشم خفته در خاك
اما سعدي را حال و روز دگر است كه مي گويد:
در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم
بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم
به صبح روز قيامت كه سر زخاك برآرم
به گفتگوي تو خيزم، به جستجوي تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
به خواب عافيت آن دم به بوي موي تو باشم
اما از اين گذشته، ادبيات عاشقانه سعدي در تمام طول حكومت شعر عراقي بر شعر فارسي يك استثناست.
بسيار از «سهل ممتنع» بودن شعر سعدي شنيده ايد، اما من معتقدم او به گونه اي پنهان در نقاط متعددي، از تفكري شبه كودكانه بهره مي گيرد و از تكنيك دشوار «تجاهل» در شعر كاملاً جدي خود استفاده مي كند. اين پديده، آن زمان پررنگتر مي شود كه رابطه جملات وي نيز به كمك اين اتفاق مي آيند:
ما هيچ نديديم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به ليلا نرسيده
اين تكنيك در اين بيت آن قدر به وضوح به چشم مي خورد كه در دو بيت به آن اشاره مي كند:
بس در طلبت كوشش بي فايده كرديم
چون طفل دوان در پي گنجشك پريده
از سوي ديگر، برخورد استثنايي و هنجارگريز سعدي با بسياري از صنايع بديع شعر فارسي در كنار اين برخوردهاي ساده و دلنشين با زبان، كار سعدي را پيچيده تر از آن مي كند كه در نگاه اول به نظر مي رسد. در اين ميان، مهمترين نفش را «تشبيه» ايفا مي كند.
در تقسيمات سنتي «تشبيه»، بالاترين مرحله آن اين هماني «مشبه» و «مشبه به» نام گرفته است.
اما سعدي به وضوح اين سقف را مي شكند و از اين هم بالاتر مي رود:
به زيورها بيارايند وقتي خوب رويان را
تو سيمين تن چنان خوبي كه زيورها بيارايي
حافظ با بهره بردن از همين تجربه است كه حدود صد سال بعد در بيتي شاهكار مي سرايد:
هلالي شد تنم زين غم كه با طغراي ابرويت
كه باشد مه كه بنمايد زطاق آسمان ابر
ويا:
دگر حور و پري را كس نگويد با چنين حسني
كه اين را اين چنين چشم است و آن را آن چنان ابر
وولي هر گاه هم كه سعدي ناچار به همين سقف قناعت مي كند، معمولاً با دلنوازترين و نوآورترين تشبيه ها روبروييم.
بيتهايي ماندگار و زبانزد از سعدي با بهره گيري از اين روش سروده شده اند:
در رفتن جان از بدن، گويند هر نوعي سخن
من خود به چشم خويشتن، ديدم كه جانم مي رود
در اين جا، ارتباط معشوق مهجور و جان انسان در همان سقف اين هماني باقي مانده است، اما شاعر اجازه نداده است كه شعرش در جايگاه يك شعر معمولي تجلي يابد و براي بالاتر رفتن، مقدمات لازم را تدارك ديده است.
اما مهمترين اتفاق در شعر سعدي و در بهره بردن از اين تكنيك، حضور اسلوب معادله هاي توانا و بديع است:
خبرت خراب تر كرد جراحت جدايي
چو خيال آب روشن كه به تشنگان نمايي
از آشنايي بي بديل سعدي با واژه آرايي در اين بيت كه بگذريم، با ارتباطي شگفت روبه روييم. وقتي در انتهاي مصرع نخست توقف مي كنيم، از خود مي پرسيم: «مگر چه خبري آمده كه جراحت جدايي را خراب تر كرده است؟» اما وقتي به مصرع دوم مي رسيم، مي فهميم كه محتواي خبر اهميتي نداشته و اين ذات خبر است كه اين بلا را بر سر راوي آورده است.
در اين ميان، نبايد از كنار تركيب مؤثر و استثنايي «خيال آب روشن» به سادگي گذشت. «خيال» به ذات چندان روشن نيست، اما با زمينه سازي سعدي به راحتي به فعل كاملاً شفاف «نمايي» مي رسد.
تو با اين حسن نتواني كه روي از خلق در پوشي
كه همچون آفتاب از جام و حور از جامه پيدايي
تو صاحب منصبي جانا، به مسكينان نينديشي
تو خواب آلوده اي، بر چشم بيداران نبخشايي
اين دو بيت واقعاً با مصاريع زوج خود با بهترينهاي هزار سال شعر پارسي پهلو مي زنند.
پيش از سعدي هيچ جا به خاطر ندارم آفتاب از جام و حور از جامه پيدا باشد. همچنين، بديع است كسي اين گونه بيداري را به سخره گرفته باشد.
اما اين اداي دين مختصر به آستان حضرت سعدي را با نگاه به بيتي، به پايان مي برم كه چند ماهي است ذهنم را عجيب درگير خود كرده است. به عقيده من اين بيت هم به گونه اي زيركانه و بسيار جذاب از همين اسلوب معادله سازي سعدي بهره گرفته است.
با اين تفاوت كه اجزاي متفاوتي از جملات هر دو مصرع به گونه اي زيركانه با قرينه معنوي حذف شده اند و حداكثر سخن، در حداقل كلمات گفته شده است. آن بيت را حتماً شنيده ايد:
سل المصانع ركباً تهيم في الفلوات
تو قدر آب چه داني كه در كنار فراتي
اين مؤلفه ها تنها گوشه اي از دلايلي است كه سبب شده غزل امروز هم را متأثر از سعدي بدانند و نگاهي تطبيقي مي تواند اين حضور را به عينه نشان دهد.

  


شعر و نثر سعدي؛ ساده و جهانشمول

 

* مهدي نصيري


ابومحمد مصلح بن عبدا... مشهور به سعدي شيرازي در قرن هفتم هجري در شيراز به دنيا آمده و در خانواده اي اهل دين و علم تربيت شده است. وي پس از تحصيل مقدمات علم، به بغداد مي رود و در مدرسه نظاميه بغداد مشغول به تحصيل مي شود. در اين دوران تأثير زيادي از آموزه هاي امام محمدغزالي مي گيرد و در درس استاداني چون سهروردي شركت مي كند.
بعد به حجاز و شام مي رود و در پايان سفرهايش راهي حج مي شود و با تجربه و دانش و وسعت نظر و جامعه شناسي جهاني، به شيراز باز مي گردد. سعدي پس از بازگشت به شيراز، «گلستان» و «بوستان» را به ترتيب مي نگارد و مي سرايد.
اما آنچه قصد داريم در اين فرصت اندك به آن بپردازيم، سفرهاي سعدي و تجربياتي مي باشد كه در نتيجه اين مسافرتها به دست آورده است. نخست آن كه زبان سعدي بويژه در «گلستان» زباني جهاني است. شعر سعدي نيز قيد و بندهاي جغرافيا و زمان را شامل نمي شود و هر انساني در هر مكان و جغرافيايي آن را مي فهمد و درك مي كند.
محمدعلي فروغي درباره سعدي مي نويسد: «اهل ذوق، اعجاب مي كنند كه سعدي هفتصد سال پيش به زبان امروزي ما سخن گفته است. ولي حق اين است كه ما پس از هفتصد سال به زباني كه از سعدي آموخته ايم، سخن مي گوييم.»
بنابراين، بسياري نيز معتقدند كه شعر سعدي به همان اندازه كه تابع قواعد جغرافيايي محدودي نيست، توانسته به شناسنامه زباني و فرهنگي مردم ما تبديل شود.
شايد از مهمترين دلايل جهاني شدن شعر سعدي، وسعت نظر و تجربيات وسيع اين شاعر پارسي گوي باشد. سفرهاي متعدد و همنشيني و معاشرت با گروهها و آدمهاي مختلف از اصناف گوناگون، سعدي را با ماجراها و داستانهاي واقعي و ذهني فراواني آشنا مي كند كه هيچ يك به محدوده و زمانه اي خاص مقيد نشده اند.
سعدي مثل يك سالك واقعي، سفري را در عالم بيرون آغاز مي كند و همزمان سفر دروني اش هم شكل مي گيرد. همين ويژگي هم هست كه شعر او را بيش از آنكه محدود به مكان و زمان سازد، وسعتي فرا زماني و فرا مكاني مي بخشد.
نگاهي گذرا به ترجمه آثار سعدي به زبانهاي ديگر، به راحتي نشان مي دهد كه سعدي خيلي پيش تر از ديگر سخن سرايان نامدار پارسي زبان، شهرت جهاني يافته و در دل پير و جوان جاي گرفته است. اين اشعار به زبان فهم خاص و عام نوشته شده اند و قبل از هر خصيصه ديگر، انساني هستند و به درون انسانها نفوذ مي كنند:
بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
در سال 1634ميلادي بخشهايي از گلستان به فرانسوي ترجمه شد. يك سال بعد، نخستين ترجمه آلماني گلستان از روي متن ترجمه فرانسوي منتشر گرديد. در سال 1651 ميلادي، ترجمه گلستان به لاتين در آمستردام به چاپ رسيد و سه سال بعد بازهم ترجمه ديگري مستقيماً از فارسي به آلماني- توسط آدام الئاريوس- منتشر شد كه بسياري، آن را سرآغاز مطالعات ايرانشناسي در ايران مي دانند.
در همين سال، ترجمه هلندي گلستان و در سال 1774 ترجمه انگليسي از گلستان و بوستان به چاپ رسيد.
تنها در ميان سالهاي 1800 تا 1900 ميلادي سه ترجمه به زبان فرانسه، 7 ترجمه انگليسي و 8 ترجمه آلماني از بوستان و گلستان منتشر شد. «هردر» و «گوته» در آثارشان از سخنان آموزنده و اخلاق گرايانه سعدي استفاده زيادي كردند و در ضمن توانستند اين شاعر ايراني را به جهانيان معرفي نمايند. يكي از بهترين ترجمه هاي آلماني نيز ترجمه «فريدريش روكرت» زبانشناس و شاعر آلماني مي باشد كه از گلستان صورت گرفته است.
از ويژگيهاي مهمي كه به شعر سعدي نسبت مي دهند و باعث شده تا اشعار او در ميان خاص و عام طرفداران زيادي داشته باشد، «سهل ممتنع» بودن شعر اوست.
اشعار سعدي ساده و روان هستند. شايد از عوامل مهم ساده بودن شعر او تجربيات عيني اين شاعر و ظهور آن در شعرهايش باشد. سفر كردن و آشنايي با واقعيت و عينيات و حشر و نشر با اجتماع و گروههاي مختلف مردم باعث شده تا شعر سعدي ساده و نزديك به واقعيت باشد و به سادگي نيز درك شود و مورد پسند قرار گيرد. اكثر كارشناسان معتقدند بيشتر حكايتهاي آثار سعدي بيش از آنكه ناشي از ذهنيت و تخيل شاعر باشد، برپايه ماجراهاي واقعي نوشته شده اند، اين نتيجه حاصل سلوك بيروني شاعر است تا حركت دروني و ذهني او. همين ويژگي هم مهمترين عامل دلنشيني حكايتها و داستانهاي آثار سعدي است.
«حكيمي را پرسيدند: چندين درخت نامور كه خداي عز وجل آفريده است و برومند، هيچ يك را آزاد نخوانده اند مگر سرو را كه ثمره اي ندارد. اين چه حكمت است؟ گفت: هر درختي را ثمره معين است كه به وقتي معلوم وجود آن تازه آيد و گاهي به عدم آن پژمرده شود و سرو را هيچ از اين نيست و همه وقت خوش است؛ و اين است صفت آزادگان!»
نثرهاي سعدي از طرف ديگر «ممتنع» هستند؛ يعني با وجود اين كه ساده به نظر مي رسند، گفتن آنها سخت و دشوار است. اين ويژگي به عمق اشعار سعدي بر مي گردد. اين شعرها در پس سادگي ظاهرشان، مفاهيم عميقي را مطرح مي كنند: «پادشاهي پارسايي را ديد و گفت: «هيچت از ما ياد آيد؟» گفت: «بلي. وقتي كه خدا را فراموش مي كنم.»
ايجاز، انگاره هاي نمادين، لحن ظريف طنز و بسياري ويژگيهاي ديگر را هم مي توان در آثار سعدي مورد بررسي قرار داد و به بحث گذاشت. در كنا رهمه اين مشخصات بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه شعر او از جمله كاملترين اشعار فارسي است و زبان فارسي را بايد پس از فردوسي مديون بيان سعدي دانست.

  


شعر ؛ حكايت دوست

 

شب فراق
شب فراق كه داند كه تا سحر چندست
مگر كسي كه به زندان عشق دربندست
گرفتم از غم دل راه بوستان گيرم
كدام سرو به بالاي دوست مانندست
پيام من كه رساند به يار مهرگسل
كه برشكستي و ما را هنوز پيوندست
قسم به جان تو گفتن طريق عزت نيست




به خاك پاي تو آن هم عظيم سوگندست
كه با شكستن پيمان و برگرفتن دل
هنوز ديده به ديدارت آرزومندست
بيا كه بر سر كويت بساط چهره ماست
به جاي خاك كه در زير پايت افكنده ست
خيال روي تو بيخ اميد بنشاندست
بلاي عشق تو بنياد صبر بركندست
عجب در آن كه تو مجموع و گر قياس كني
به زير هر خم مويت دلي پراكندست
اگر برهنه نباشي كه شخص بنمايي
گمان برند كه پيراهنت گل آكندست
ز دست رفته نه تنها منم در اين سودا
چه دستها كه ز دست تو بر خداوندست
فراق يار كه پيش تو كاه برگي نيست
بيا و بر دل من بين كه كوه الوندست
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند كه سعدي ز دوست خرسندست

ياد ت
وهر كه دلارام ديد از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر كه در اين دام رفت
ياد تو مي رفت و ما عاشق و بي دل بديم
پرده برانداختي كار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز، چيست كه در خانه تافت
سرو نرويد به بام، كيست كه بر بام رفت
مشعله اي برفروخت پرتو خورشيد عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس ديوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خويش با تو برآرم دمي
حاصل عمر آن دم است باقي ايام رفت
هر كه هوايي نپخت يا به فراقي نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود، خام رفت
ما قدم از سر كنيم در طلب دوستان
راه به جايي نبرد هر كه به اقدام رفت
همت سعدي به عشق ميل نكردي ولي
مي چو فروشد به كام عقل به ناكام رفت

حكايت دوست
ما گدايان خيل سلطانيم
شهربند هواي جانانيم
بنده را نام خويشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنيم
گر برانند و گر ببخشايند
ره به جاي دگر نمي دانيم
چون دلارام مي زند شمشير
سر ببازيم و رخ نگردانيم
دوستان در هواي صحبت يار
زر فشانند و ما سر افشانيم
مر خداوند عقل و دانش را
عيب ما گو مكن كه نادانيم
هر گلي نو كه در جهان آيد
ما به عشقش هزاردستانيم
تنگ چشمان نظر به ميوه كنند
ما تماشاكنان بستانيم
تو به سيماي شخص مي نگري
ما در آثار صنع حيرانيم
هر چه گفتيم جز حكايت دوست
در همه عمر از آن پشيمانيم
سعديا بي وجود صحبت يار
همه عالم به هيچ نستانيم
ترك جان عزيز بتوان گفت
ترك يار عزيز نتوانيم

ميان ليلي و مجنون
اگر مراد تو اي دوست بي مرادي ماست
مراد خويش دگرباره من نخواهم خواست
اگر قبول كني ور براني از بر خويش
خلاف راي تو كردن خلاف مذهب ماست
ميان عيب و هنر پيش دوستان كريم
تفاوتي نكند چون نظر به عين رضاست
عنايتي كه تو را بود اگر مبدل شد
خلل پذير نباشد ارادتي كه مراست
مرا به هر چه كني دل نخواهي آزردن
كه هر چه دوست پسندد به جاي دوست رواست
اگر عداوت و جنگست در ميان عرب
ميان ليلي و مجنون محبت است و صفاست
هزار دشمني افتد به قول بدگويان
ميان عاشق و معشوق دوستي برجاست
غلام قامت آن لعبت قباپوشم
كه در محبت رويش هزار جامه قباست
نمي توانم بي او نشست يك ساعت
چرا كه از سر جان بر نمي توانم خاست
جمال در نظر و شوق همچنان باقي
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
مرا به عشق تو انديشه از ملامت نيست
و گر كنند ملامت نه بر من تنهاست
هر آدمي كه چنين شخص دلستان بيند
ضرورت است كه گويد به سرو ماند راست
به روي خوبان گفتي نظر خطا باشد
خطا نباشد ديگر مگو چنين كه خطاست
خوشست با غم هجران دوست سعدي را
كه گر چه رنج به جان مي رسد اميد دواست
بلا و زحمت امروز بر دل درويش
از آن خوشست كه اميد رحمت فرداست

نگار سرمست
دير آمدي اي نگار سرمست
زودت ندهيم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبير
چندان كه زديم بازننشست
از روي تو سر نمي توان تافت
وز روي تو در نمي توان بست
از پيش تو راه رفتنم نيست
چون ماهي اوفتاده در شست
سوداي لب شكردهانان
بس توبه صالحان كه بشكست
اي سرو بلند بوستاني
در پيش درخت قامتت پست
بيچاره كسي كه از تو ببريد
آسوده تني كه با تو پيوست
چشمت به كرشمه خون من ريخت
وز قتل خطا چه غم خورد مست
سعدي ز كمند خوبرويان
تا جان داري نمي توان جست
ور سر ننهي در آستانش
ديگر چه كني دري دگر هست

  


فيلمهاي ايراني بخش مسابقه  جشنواره  كودك معرفي شدند

 

اسامي يازده فيلم بلند ايراني در بخش مسابقه سينماي ايران جشنواره فيلم هاي كودكان و نوجوانان اعلام شد.
به گزارش ايسنا، «اتوبوس شب» ساخته كيومرث پوراحمد، «بچه هاي ابدي» ساخته پوران درخشنده، «تصميم كبري» ساخته سيروس حسن پور، «سبز كوچك» ساخته غلامرضا رمضاني، «سبيل مردونه» ساخته جواد اردكاني، «سينه سرخ» ساخته پرويز شيخ طادي، «عاشق» ساخته افشين شركت، «قفل ساز» ساخته غلامرضا رمضاني، «گوشواره» ساخته وحيد موسائيان، «مثل يك قصه» ساخته خسرو سينايي و «نصف مال من، نصف مال تو» ساخته وحيد نيكخواه آزاد در اين بخش از جشنواره به روي پرده مي روند.
هيأت انتخاب سينماي ايران متشكل از محمود زنده نام، حسين قناعت، مسعود كرامتي، علي  عبدالعلي زاده و سيداحمد ميرعلايي كه كار خود را از اسفندماه سال گذشته آغاز كرده بودند اين آثار را از ميان فيلمهاي رسيده به دبيرخانه جشنواره انتخاب كردند.
8 فيلم كوتاه (35 ميليمتري) در بخش مسابقه سينماي ايران بيست و يكمين جشنواره بين المللي فيلمهاي كودكان و نوجوانان رقابت مي كنند.
بيست و يكمين جشنواره بين المللي فيلمهاي كودكان و نوجوانان از 10 تا 14 ارديبهشت ماه سال جاري در شهر همدان برگزار مي شود.

  


فيلم هاي بخش مستند جشنواره «كن» هم معرفي شدند

 

فهرست فيلمهاي حاضر در بخش مستند جشنواره بين المللي فيلم كن اعلام شد.
به گزارش ايسنا، شصتمين جشنواره فيلم كن، كه مهمترين رويداد سينمايي جهان محسوب مي شود، شاهد رقابت چهار فيلم براي كسب بهترين اثر مستند خواهد بود.فيلم «عشق وجود دارد» به كارگرداني «آنا ماري فائوكس» و «ژان پير دليورز»، فيلم «براندو» به كارگرداني «ميمي فريدمن» و «لسلي گريف»، فيلم «هرگز عذرخواهي نكن» به كارگرداني «دنيس برتون» به همراه فيلم «مرد سينما» به كارگرداني «تاد مك كارتي» چهار اثر مستند حاضر در اين جشنواره خواهند بود.

  


رضا كيانيان،« اورسن ولز» سينماي ايران

 

«بهمن فرمان آرا» در مراسم نكوداشت مقام بازيگري «رضا كيانيان»، گفت: كيانيان، مثل اورسن ولز، يك شخصيت چندگانه در سينماي ايران دارد و علاوه بر اينكه بازيگر مهمي است، نويسنده، طراح  صحنه و لباس، مجسمه ساز و شعبده باز هم هست.




به گزارش فارس، در مراسم بزرگداشت رضا كيانيان كه چهارشنبه شب در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد، مهمانان زيادي از شخصيتهاي فرهنگي و هنري حضور داشتند.
اجراي اين مراسم را كامران ملكي بر عهده داشت، ملكي گفت: امشب ما اينجا جمع شده ايم تا در مورد كسي صحبت كنيم كه در سينما، مطبوعات و فضاي فرهنگي هنري كشور يك شعر است.
وي افزود: شايد كساني كه او را از دور بشناسند (يا اصلاً او را نشناسند) معني حرف من را نمي دانند اما كساني كه از نزديك او را مي شناسند، اين حرف را تأييد مي كنند.
سپس رضا كيانيان پشت تريبون رفت و گفت: خوشحالم كه همه شما را اينجا مي بينم و نمي دانم كه چه بايد بگويم چون آقاي فرمان آرا حرفهايي زد كه از خجالت آب شدم.
وي افزود: دوستي آمد و به من گفت خيلي خوب است كه قبل از مرگ و ويلچرنشيني برايت بزرگداشت گرفته اند و من هم خوشحالم، چون هنوز كارهاي زيادي را دارم كه بايد انجام بدهم اما واقعاً نمي دانم اين لفظ «استاد» هم كه مدام به من مي گوئيد، معنايش چيست.
رضا كيانيان افزود: خود را مديون سينما و تئاتر ايران مي دانم كه در آن  بزرگ شده ام.
در اين قسمت از مراسم، از كيومرث پوراحمد و سهيل جهان بيگلري مديرمؤسسه توسعه تصوير شهر، دعوت شد تا به افراد روي صحنه ملحق شود و به رضا كيانيان جايزه اهدا كنند.كيانيان وقتي جايزه اش را گرفت، گفت: من اين جايزه را به برادر بزرگم داود كه اولين معلم من در بازيگري بود تقديم مي كنم، چون مديون او هستم.
در ادامه هدايايي نيز به طاها شجاع نوري و شادمهر راستين داده شد و يادبودي هم به اصغر بيچاره اهدا شد، سپس فيلم «بعد از آقا/خانم شماره 11» ساخته طاها شجاع نوري كه درباره رضا كيانيان ساخته بود،  به نمايش درآمد و بعد از پايان فيلم هم جلسه پرسش و پاسخي با حضور عوامل فيلم برگزار شد.كيومرث پوراحمد، بهمن فرمان آرا، فرهاد توحيدي، رضا ميركريمي، هارون يشايائيان، مصطفي  رزاق كريم، اميرشهاب رضويان، فريبا كامران، عليرضا شجاع نوري، امير اثباتي، مجيد ميرفخرايي، بابك محمدي، سروش صحت و بيژن بنفشه خواه  از جمله حاضران در اين مراسم بودند كه با ازدحام علاقه مندان روبه رو شد و بسياري از علاقه مندان به كيانيان و خبرنگاران ايستاده مراسم را دنبال كردند.

  


«اليور استون» استراتژي نظامي بوش را به چالش مي كشد

 

«اليور استون»، كارگردان سرشناس آمريكايي در جديدترين فيلم خود، استراتژي شكست خورده دولت آمريكا را در عراق به تصوير خواهد كشيد.به گزارش ايسنا، اليور استون، برنده جايزه اسكار كه خود از سربازان آمريكايي حاضر در جنگ ويتنام بوده است، در فيلم جديدش استراتژي نظامي دولت جورج بوش در عراق را در قالب يك پرسش و پاسخ تلويزيوني به چالش خواهد كشيد.در اين فيلم 30 دقيقه اي، سربازان آمريكايي به همراه اعضاي خانواده هاي شان به انتقاد از جنگ آمريكا در عراق پرداخته اند. اين مصاحبه ها كه حدود 20 مصاحبه است، از سوي اعضاي گروه فعالان Moveon بررسي خواهد شد و يكي از مصاحبه ها در اختيار اليور استون قرار مي گيرد.

  


«ژان پير كاسل» درگذشت

 

ژان پير كاسل، بازيگر سينماي فرانسه، پس از يك دوره طولاني بيماري در سن 74 سالگي درگذشت.به گزارش فارس، ژان پير كاسل با نام اصلي ژان-پير كروشون در 27 اكتبر 1932 در پاريس از پدري پزشك و مادري خواننده به دنيا آمد.استعداد هنري اين بازيگر فرانسوي توسط ژنه كلي - بازيگر فرانسوي- كشف شد و او از سال 1953 بازيگري را آغاز كرد.بازي ژان پير كاسل در فيلمهاي كمدي فيليپ دو بروكا كه در دهه 60 قرن بيستم ساخته شده، شهرت دارد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com