|
افروز ارزه گر جيرجيركم سلام مي رساند. همه شما را دوست دارد و برايتان دعا مي كند. عادت كرده ام هر روز صبح به او سلام كنم. حتي اگر در اتاقم نباشد. مي خواهد زير شيپوريها باشد يا بوته اي كه از خانه همسايه آمده اين طرف. مثل يك قرار داد مي ماند كه هيچ وقت نوشته نشده، كسي از آن خبر ندارد و ناخودآگاه از جايي دور از اينجا آمده. تويش نوشته: من جيرجيركم را دوست دارم ، صبحها به او سلام مي كنم ، زير بوته را برايش جارو مي كنم ، وقتي نيست دلم برايش كوچك مي شود و هر جا قوطي شير خشكي را ببينم بر مي دارم. شايد نيايد توي قوطي هايي كه برايش جمع كرده ام ، اما توي دلم برايش از قوطي لانه درست كرده ام شبيه قصر. بيشتر براي خودم درست مي كنم تا براي او. جيرجيرك با گل شيپوري و بوته همسايه و درخت آلبالو بيشتر خوشحال است. نمي دانم چرا، اما گاهي گمان مي كنم شبيه جيرجيركم هستم. نه شاخك دارم و نه برگ درخت مي خورم. جيرجير هم نمي كنم. اما شبيه اويم. شبيه شاخكهايش، جيرجير هايش و برگها را دوست دارم. كسي نمي داند چرا روزها بيداريم و شبها خواب. خب معلوم است كه همه مي دانند. شبها تاريك است و اگر بيدار باشيم ، جيرجيرك ها را له مي كنيم. خيلي وحشتناك است؛ چون آنها هم مي خواهند شبها بيدار باشند و جيرجير كنند. نمي دانم كسي مي داند چرا كرمهاي خاكي ، خرخاكي ها ، مورچه هاي بالداري كه دور چراغها مي گردند و حتي گربه ها شبها قيافه شان تغيير مي كند. بايد نگاهشان كنيد. (اگر پيدايشان كرديد) آن وقت مي بينيد چقدر شكلشان عوض شده. حتي صدايشان ! نمي دانم از كجا صبح مي شود و كي مورچه هاي بالدار از دور چراغ توي حياط مي روند. و كي جيرجيركم مي خوابد و بيدار مي شود و من به او سلام مي كنم و او با چند كلمه پاسخ سؤالم را مي دهد؟ از وقتي من دوست اويم و او دوست من، شبها براي گربه هايي كه كيسه هاي آشغال را پاره مي كنند، دست تكان مي دهم. چه فرقي مي كند دوست من، جيرجيرك باشد يا يك گربه؟ خيلي هم فرق مي كند، من هيچ وقت با گربه هايي كه شبها وحشي مي شوند و كيسه آشغالها را پاره مي كنند، دوست نمي شوم. بي تربيتها! به جيرجيركم گفتم: امشب مياي پيش من؟ توي قصر قوطي هات؟ جيرجيركم حرفي نزد. گفتم: سه تا برگ انگور هم مال تو. فهميدم برگ انگور دوست ندارد، شايد هم گرسنه اش نيست. دلم مي خواست بيايد پيشم ، برود توي لانه اش، برايم جيرجير كند. گفتم : 3-0 به نفع تو. برداشتمش و گذاشتمش روي ايوان. گفتم: خوب بخوابي. جيرجيرك نخوابيد چون من نخوابيدم. گفتم: يك چيز خوشمزه مي خواي؟ كف دستم شيرخشك ريختم. يك كم من خوردم، كمي اون. خوشمزه بود. اين را جيرجيركم گفت. |