تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
گزارش
بادبادك
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-04-25
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 5اردیبهشت ماه 1386

[ هنری ]
 * براي «ولاديمير ناباكوف» به بهانه تولدش ؛ به دنبال پروانه ها...
 * نگاهي به فيلم« زمستان است» ساخته رفيع پيتز ؛ يك اقتباس آبرومند
 * نگاهي به فيلم «درياي درون» ؛ تراژدي اسارت
 * باز هم بحث قديمي ما و كن ؛ تاريخ مصرفمان گذشته است!
 * حاشيه هايي بر شصتمين دوره  جشنواره  كن
 * پشت ويترين
 * نمايشگاه دومين دوسالانه  پوستر جهان اسلام آغاز به كار كرد
 * «مرد عنكبوتي 3» پرهزينه ترين فيلم تاريخ سينما
 * نمايشگاه آثار گرافيكي و تصوير سازي هنرجويان مشهدي
 * «ديويد هالبرشتام» برنده  پوليتزر درگذشت
 * گل آقا سينمايي مي شود
 * نمايشنامه نويسان از «اكبر رادي» تجليل مي كنند

براي «ولاديمير ناباكوف» به بهانه تولدش ؛ به دنبال پروانه ها...

 

* خديجه زمانيان

وقتي «لوليتا» را نوشت، آن را به چهار ناشر آمريكايي سپرد، اما هيچ كدام از ناشران حاضر به چاپ «لوليتا» نشدند و به بهانه هاي مختلف، از زير چاپ رمان شانه خالي كردند.




به خانه آمد و تمام دست نوشته هاي رمان را در آتش انداخت. نااميدانه گوشه اي كز كرد، ناراحت از اينكه چرا هيچ كس «لوليتا»ي او را درست نخوانده، اما همسرش، «ورا» دست نوشته هاي او را از آتش بيرون آورد و مثل هميشه با اميد و ايمان به موفقيت همسرش دست نوشته هاي «لوليتا» را به يك ناشر در پاريس داد.
«لوليتا» در پاريس منتشر شد، در فاصله كمتر از سه سال پرفروش ترين كتاب فرانسه شد و بعد در تاريخ ادبيات داستاني جهان در مقام يكي از چهار رمان برتر قرار گرفت.
***
«ناباكوف» بعد از چاپ «لوليتا» معروف شد. حالا ديگر او را نه به نام «ولاديمير ناباكوف» كه به نام «لوليتا» يش مي شناختند. از آن پس نوشته هايش را همه مي خواندند. منتقدان دور او جمع شدند و آثارش يكي يكي مورد بحث و بررسي قرار گرفت. عده اي به خاطر «لوليتا» دوستش شدند و عده اي دشمنش. و بعد پشت ويترين كتابفروشي ها عكس «ولاديمير ناباكوف» بود و كتابهايش؛ «لوليتا»، «خنده در تاريكي»، «دعوت به مراسم گردن زني»، «ماري»، «زندگي واقعي سباستين نايت» و...
«ناباكوف» نوشت و نوشت، نه فقط داستان، نه فقط رمان، شعر مي نوشت، نمايشنامه مي نوشت، فيلمنامه مي نوشت، منتقد بزرگي بود. همه چيز مي دانست و هميشه لبخندي بر صورت داشت. لبخندي كه وجودش را بيش از پيش دوست داشتني مي كرد.
***




«ناباكوف» هميشه از دو چيز مي نوشت؛ در همه آثارش دو نقطه مشترك وجود داشت، مخاطبان آثارش مي دانستند قرار است داستاني با مضمون «عشق» و «تراژدي» بخوانند. بسياري از منتقدان موفقيت آثار «ناباكوف» بخصوص شاهكارش، «لوليتا» را در تراژدي عميقي كه در اين اثر وجود داشت مي دانستند چون در «لوليتا» همه عناصر ايجاد يك تراژدي وجود داشت.
هيچ وقت، هيچ كس نفهميد چرا «ناباكوف» به عشق، نگاهي خاص داشت. در آثار او عشق هميشه در كنار فريب، بدبيني و شكاكيت ديده مي شد. آدمهاي داستانهاي او به دو گروه تقسيم مي شوند: گروهي عاشق و گروهي فارغ.
با وجود اين در زندگي شخصي و خصوصي اش - برخلاف ديگر نويسندگان- شكست عاطفي نداشت. او عاشق همسرش «ورا» بود و اصلاً به خاطر وجود او بود كه به موفقيت رسيد. بارها گفته بود اگر «ورا» نبود، ناباكوف نويسنده اي هم وجود نداشت. هميشه كتاب هايش را به «ورا» تقديم مي كرد و هميشه در صفحه اول كتابهايش اين جمله را مي نوشت: «تقديم به ورا».
با اين حال بارها از «ناباكوف» پرسيده بودند چرا به عشق، اين طور نگاه مي كند و او گفته بود: «دوست دارم در آثارم زشتي هاي زمانه ام را نشان دهم». شايد اين زشتي هاي زمانه به خاطر زندگي او در جامعه آمريكا و روابطي بود كه در آن جامعه، حاكم بود و از چشم اين آقاي نويسنده دور نمي ماند.
***
آدمهاي داستانهاي «ناباكوف»، دوست داشتني نيستند. آدم دوست دارد به حال همه آنها گريه كند. حتي خود «ناباكوف» هم دل خوشي از شخصيتهايش نداشت. هيچ وقت در كتابهايش از شخصيت هاي داستانش حمايت نكرد و هميشه قضاوت را به عهده خواننده مي گذاشت. حتي در يكي از يادداشتهايش از «هامبرت» (قهرمان رمان «لوليتا») به «هامبرت كثيف» ياد كرده بود. او براي به تصوير كشيدن آدمهاي داستانش حساسيت خاصي داشت. دغدغه او تعريف قصه و يا آفريدن تصاوير بكر و ممتاز نبود. او مي خواست با داستانش آدمها را تعريف كند. همين نكته يعني تحليل روان شناسانه خلقيات شخصيتهاي رمان توسط نويسنده، يكي از شگردهاي «ناباكوف» بود.
به طور كلي براي «ناباكوف» دو چيز مهم بود: پرداختن به تحليل چرايي ها و چگونگي اتفاقهاي رمان و تحليل موقعيتهاي ظريف و شخصيتهاي رمان.
او از اينكه مخاطب به صرف دانستن اينكه داستان چه مي شود كتابش را دنبال كند متنفر بود، براي همين گاهي داستان رمان را در دو سطر ابتداي كتاب براي خواننده تعريف مي كرد وهيچ وقت هم نترسيد كه اين شيوه باعث فرار خواننده اش شود. مگر كسي مي توانست داستان او را نيمه تمام رها كند؟
«ناباكوف» اين شيوه را در رمان «خنده در تاريكي» به كار گرفت. رمان «خنده در تاريكي» اين طور شروع مي شود.
«روزي، روزگاري در شهر برلين آلمان مردي زندگي مي كرد به نام «آلبينوس». او متمول و محترم و خوشبخت بود؛ يك روز همسرش را به خاطر دختري جوان ترك كرد، عشق ورزيد، مورد بي مهري قرار گرفت و زندگي اش در بدبختي و فلاكت به پايان رسيد.»
***
دغدغه «ناباكوف»، ادبيات بود. هر روز از ظهر شروع به نوشتن مي كرد و تا 4 صبح روز بعد مي نوشت. نوشتن موضوع زندگي اش بود. اما نه !غير از نوشتن حشره شناس هم بود. به قول خودش يك حشره شناس گمنام. هميشه به دنبال پروانه ها بود. سرگرمي اش در فصل تابستان، شكار پروانه ها بود. در خانه اش موزه اي درست كرده بود و در آن از انواع پروانه هايي كه شكار كرده بود نگهداري مي كرد. خلوتش را با نوشتن و پروانه هاي شكار شده اش مي گذراند و شايد به آن خلوت دنجش پناه مي برد و براي ناكامي آدمهاي داستانش دل مي سوزاند؛ براي «لوليتا»، براي «هامبرت كثيف»، براي «آلبينوس»، براي «مارگو»، براي «سباستين»، ماري و... كسي چه مي داند؟!...
***
«ولاديمير ناباكوف» در روسيه به دنيا آمد، اما بيشتر در فرانسه و آمريكا زندگي كرد. سعي داشت سفرهاي زيادي بكند و هر چيزي را تجربه نمايد. شايد به خاطر همين تجربه ها بود كه دستانش مي توانستند اين طور شاهكارانه بنويسند. او در يكي از مصاحبه هاي به يادماندني اش گفته بود:
«به گذشته سفر كرده ام، به دورترين نقاطي كه در آن كورمال كورمال پي مفري پنهان بودم فقط به اين خاطر كه بفهمم زندان زمان از هر نوع خروجي بي بهره است. به جز خودكشي هر چيزي را آزمودم.»حالا كه نگاه مي كني مي بيني شخصيتهاي رمان هايش هم مثل خالقشان پي مفر و راه خروج و فراري بودند.در رمان «خنده در تاريكي» جمله شاهكاري دارد كه از زبان «آلبينوس» بيان مي شود، آلبينوس مي گويد:«از اين اتفاقها زياد مي افتد، آدمي را پس از مدتها مي بيني و ناگهان اين ميل وحشتناك در تو قوت مي گيرد كه از دستش فرار كني.»

  


نگاهي به فيلم« زمستان است» ساخته رفيع پيتز ؛ يك اقتباس آبرومند

 

* نرگس خرقاني

فيلم «زمستان است» بر اساس ويژگيها ومشخصه هاي سينمايي مخاطب خاص و جشنواره پسند ساخته شده است. حركت و ريتم كند فيلم، فضاي سرد، استفاده بسيار كم از ديالوگ و بيشتر سود جستن از تصوير و كاربرد بالاي زبان موسيقي بخشي از



شاخصه هاي ساختار اين فيلم است. فيلمي كه براي ارتباط با مخاطبان عام سينما ساخته نشده است و به همين دليل نيز، اكنون در گروه فيلمهاي خاص اكران شده است.
«رفيع پيتز» فيلمهاي فصل پنجم و صنم را در كارنامه فيلمسازي خود دارد. فيلمهايي كه در زمره آثار جشنواره پسند شمرده مي شوند. اما فيلم اخير او از فضاي غمگين تر و دردآلودتري برخوردار است.
زمستان است ماجراي خانواده اي است كه از فقر و تنگدستي رنج مي برند، به همين دليل مرد خانواده براي تأمين معاش، راهي سفر به خارج از كشور مي شود. در همين زمان كه ديگر خبري از مرد نمي شود، كارگر جواني كه به تازگي براي كار وارد اين منطقه شده است، پايش به زندگي آنها باز مي شود. اين كارگر كه «مرحب» نام دارد، پس از ديدن چند باره زن، دل به او مي بازد و سپس با او ازدواج مي كند. اما مرحب نيز كه كار خود را از دست مي دهد، ناچار به سفر مي رود و داستان ادامه مي يابد.
«زمستان است» حاصل تلفيقي ميان ادبيات داستاني، شعر، موسيقي و سينماست. تلفيقي كه هم جنبه فرمي دارد و هم جنبه مضموني. دولت آبادي كه مدتي در تئاتر نيز فعال بوده است، داستان نويسي بسيار تصويرساز است و همين ويژگي داستانهايش باعث شده است كه براي تبديل شدن به فيلم بسيار مناسب باشند، هر چند سينما نسبت به داستانهاي اين نويسنده تا به حال كم لطف بوده است.
در اقتباس رفيع پيتز از قصه دولت آبادي، ايجاز و پرهيز از كلام و شرح تصويري، جايگزين بسياري از گفتگوهاي كتاب شده است. همين كم حرفي و سكوت، بيش از پيش سكون فيلم را تشديد كرده است.
كارگردان كه خود فيلمنامه را پرداخت كرده است، چنان در روايت و تصوير امساك داشته و تا حد نهايت ايجاز را پيش برده، كه گاه اثر راه به ايهام مي برد. با وجود ساختار مستندگونه جابه جا رد و نشانه شكل گرايي در اين فيلم ديده مي شود.
رفيع پيتز به جز اقتباس از اثر دولت آبادي، شعر «زمستان» مهدي اخوان ثالث و قطعه پرداخته شده از اين شعر توسط حسين عليزاده را محور قرار داده است. همين است كه به تبع ايجاز و كم صدايي كل فيلم، تنها پاره اي اوقات صداي دلنشين محمدرضا شجريان را داريم كه اين قطعه را زمزمه مي كند. جز اين در سراسر فيلم موسيقي ديگري نداريم و تنها در حاشيه گاه ترانه اي از راديو يا پخش صوتي در زمينه جاري است.
در واقع آواز شجريان نيز بيش از آن كه حكم موسيقي فيلم را داشته باشد، صداي راوي را تداعي مي كند. پس مي توان فيلم را فاقد موسيقي دانست. صداي فيلم نيز كه باز به پيروي از آرامش و ايجاز سراسري فيلم تا حد ممكن موجز و خلوت است، با ظرافت مطلوبي اثر را همراهي مي كند و همين آن را شايسته دريافت سيمرغ بلورين براي صدابرداران يدا... نجفي و ناصر شكوهي نيا كرده است. قابهاي خوشايند و رنگ آميزي و نورپردازي مناسب و يكدست و همدلي و همراهي فيلمبردار با تفكر محوري كارگردان موجب غنا و جذابيت تصاوير شده و فيلمبرداري كار را جزو اركان ممتاز و موفق فيلم قرار داده است. چيزي كه بحق دو جايزه از جشنواره فيلم فجر و جشنواره وايادوليد اسپانيا را براي محمد داودي به ارمغان آورده است.
با وجود تمام نكات مثبتي كه در اين فيلم وجود دارد، اما از نظر محتوايي، چنين اقتباسي از ادبيات در دوره حاضر كمي ديرهنگام است. زيرا «سفر» حدود سه دهه پيش و در شرايط اجتماعي آن دوران نوشته شده است. شعر اخوان ثالث نيز، بر اساس اوضاع سياسي پس از كودتاي 28 مرداد سروده شده است. به همين دليل است كه «زمستان است» را نمي توان، فيلمي از جنس جامعه امروز ايران به شمار آورد كه به معناي واقعي به بيان مشكلات جامعه امروز ايران بپردازد و بيشتر اين فيلم در زمره آثار شاعرانه سينماي ايران قرار مي گيرد و كمتر به عنوان يك اثر اجتماعي با واقعيات منطبق است. شايد از اين حيث بتوان «زمستان است» را با فيلمي نظير «شبهاي روشن» ساخته فرزاد مؤتمن مقايسه كرد. حتي اگر خيلي چيزها را هم در اين دو فيلم نتوانيم باور كنيم، اما هر دو اين خاصيت را دارند كه به دل مي نشينند و مسايل جديدي را به مخاطب مي آموزند.نماهاي فيلم از اماكن عمومي و عرصه هاي اجتماعي ايران، بسيار غيرحقيقي است. بسياري از جاهايي كه در فيلم به عنوان لوكيشن انتخاب شده اند، در حالي كه معمولاً شلوغ و پرجمعيت هستند، اما در فيلم بسيار خلوت و خالي از آدم و ساكت ديده مي شوند. به نظر مي رسد اين سكوت به عمد انجام شده است تا آن فضاي سكون و حال و هوايي كه مدنظر كارگردان بوده است حفظ شود. تضاد زمينه برفي زمستان با رنگهاي كدر اشيا و آدمها، ميزانسن هاي كم تحرك و ايستا، همراه با ضرباهنگ آرام و كند روايت، در فضايي ملهم از شعر زمستان مهدي اخوان ثالث، تنهايي آدمهاي قصه را مضاعف كرده است؛ تنهايي زن جوان در اتوبوس، تنهايي دو رفيق در قهوه خانه، تنهايي مختار پس از بازگشت، بي كسي و تنهايي مرحب در پرسه هايش در كوچه پس كوچه ها و مسير مغازه هاي تعطيل و كركره هاي بسته و كوچه هاي خالي از آدم...
مشخص است كه همه اين موارد در اين فيلم تعمدي است و بيشتر براي فضاسازي انجام شده است.برخي موارد در فيلم تا حد زيادي سؤال برانگيز است؛ به طور مثال علاقه مرحب به زن جوان خيلي سريع و بدون مقدمه چيني ايجاد مي شود و همين موضوع باعث مي شود كه اين عشق باورپذير نباشد.
با وجود اين ضعفها مي توان «زمستان است» را نمونه خوبي از پيوند ادبيات با سينماي ايران به شمار آورد و اميدوار بود تا از اين پس شاهد فيلمهاي ساخته شده بر اساس داستانهاي به روزتري از ادبيات كشورمان باشيم.

  


نگاهي به فيلم «درياي درون» ؛ تراژدي اسارت

 

به بهانه پخش از شبكه ويدئو خانگي

*امير اطهر سهيلي
* درياي درون
كارگردان و نويسنده: آلخاندرو آمنابار
فيلمبردار: خاوير آگوييره ساروب
موسيقي متن: آلخاندرو آمنابار
بازيگران: خاوير باردم، بلن رودا، لولا دوناس، و...
***




اگر دوست داريد ديدن يك شاهكار را تجربه كنيد اين فيلم را از دست ندهيد، فقط همين.
شاهكار جاودانه آمنابار كه هرچند در ميان مخاطب عام، موفقيت فيلم قبلي اش«ديگران» را بدست نياورد اما به مراتب زيباتر و پخته تر از آن به نظر مي رسد. درياي درون روايت تلاطم مرديست آرام.
«رامون سامپدرو»  26سال است كه به دليل حادثه اي قطع نخاع شده و اكنون به تنها چيزي كه مي انديشد مرگ است، پايان اسارت تن و رسيدن به رستگاري روح.
فيلم با حضور وكيل زن آغاز مي شود، وكيلي كه سعي مي كند از دادگاه مجوز خودكشي رامون را بگيرد و در اين ميان، روح كودكي كه هنوز به دنيا نيامده، مكمل داستان مي شود و در پايان فيلم، با مرگ رامون، كودك متولد مي شود.
آمنابار هرچند به مرگ مي پردازد اما از زندگي غافل نمي شود. كاراكترهايش را مجبور مي كند تا نفس بكشند و حضور خود را نشان دهند. دريا نقطه اصل داستان اوست. يك روح مرده كه گاهي تلاطمش همه چيز را درهم مي كوبد و داستان زندگي اش را بارها روايت مي كند.
به بيان ديگر تلاطم و وجود زندگي، حتي در دقايق انتهايي فيلم آمنابار حتي بيشتر از سكانسهاي ابتدايي اش موج مي زند و به مراتب شيريني زندگي پس از مرگ را بسيار چشمگير توصيف مي نمايد.
فيلم با يك كادر سياه آغاز مي شود، تصوير، مربع كوچكي است از دريا كه آرام آرام از عمق تصوير خود را به جلو مي كشد و گويا تمام داستان فيلم در همين سكانس كوتاه خود را روايت مي كند.
ساختار دراماتيك داستان فوق العاده است و استفاده از عناصر روايي و بياني در طول روايت متفاوت اين داستان، به طرز زيبايي خود نمايي مي كند.
كادربنديهاي فكر شده تصاوير فيلم نيز در به نتيجه رسيدن مفهوم مورد نظر كارگردان و فيلمنامه بسيار مؤثر به نظر مي رسند.
آمنابار سوژه اش را در بخشهاي زيادي از فيلم در قاب محدود مي كند و فلاشبكها و نماهاي رؤيا، آن چنان در عمق داستان ريشه كرده اند كه جزء جدانشده اي از آن محسوب مي شوند.
آمنابار قبل از اين در ساختار فيلم پيشينش يعني فيلم «ديگران» قدرت خود را به وضوح در روايت داستان در لوكيشن محدود، به نمايش گذاشته بود و در اين فيلم هم، نه تنها لوكيشن خود را محدود انتخاب كرده، كه بازيگر اصلي فيلم خود را نيز در زندان تنش اسير كرده تا نشان دهد چگونه مي تواند كليت فيلم را بر اساس قهرماني ساكن (به معناي كامل كلمه) پايه گذاري كند.
اين سكون، آنچنان در ساختار داستان جا افتاده و كادر بندي و دكوپاژ شده كه نه تنها مخاطب را نمي آزارد بلكه او را به اوج لذت بصري رهنمون مي سازد.
بازي بازيگران نيز در اين حالت شديداً خودنمايي مي كند و تمام كاركترهاي «درياي درون» با وجود آزاديهايشان، باز هم اسيرند، اما اين محدوديتها نه تنها از كيفيت اثر نمي كاهد كه در سكانسهايي مخاطب را بشدت به وجد مي آورد.
«درياي درون» روايت آدمهاي اسير است. اين فيلم با اينكه حول شخصيت مردي مي چرخد كه از داشتن ساده ترين نعمتها محروم گرديده، اما آدمهاي اطراف او را اسيرتر نشان مي دهد و آزادي را تأويل به دريايي مي كند كه در درون انسانها جريان دارد و بيماري قهرمان فيلم، همچون پله اي است كه او را به سمت درياي درونش مي كشاند.

  


باز هم بحث قديمي ما و كن ؛ تاريخ مصرفمان گذشته است!

 

* وحيد ضرابي نسب
جشنواره «كن» تا چند روز آينده شروع مي شود و باز مثل سال گذشته ما نماينده اي نداريم. البته با اين روند سينماي ايران كاملاً قابل پيش بيني بود كه آنچه «سينماي جشنواره اي» ناميده مي شد و روزي مايه مباهات ما بود، خيلي زود در رقابت جا بماند و معلوم



شود ارزش آن همه در بوق و كرنا كردن را نداشته است.
سال گذشته را به ياد مي آوريد؟ همان وقتي كه چون از سينماي فخيمه(!) ايران اثري در بخش مسابقه پذيرفته نشده بود بسياري از آقايان، «كن» را تحريم كردند كه عمراً اگر فيلمهاي اعلاء و درجه يكمان را به اين فستيوالك هاي درپيت فرنگي بفرستيم!
امسال اما چه؟ گر چه اين بار داد هيچ كس درنيامد و چون يك نفر ايراني در تركيب هيأت داوران يكي از بخشهاست و فيلم كوتاه كيارستمي را يك جايي جا داده اند، لبخند رضايت روي لب خيليها نقش بست، اما ديگر كاملاً متوجه شده ايم كه تمام جذابيتهاي سينماي ايران براي جشنواره هاي خارجي تمام شده است.
روزي برخي فيلمها با المان هاي خاص (مخلوطي از لانگ شاتهاي تكراري و چند تا بچه فقير و روايتهاي مورد پسند آن وري ها) دوره مي افتادند در جشنواره هاي فرنگي و مثل پارو كردن برف از هيماليا جايزه درو مي كردند!
روزگاري، هر ماه تعداد جايزه هاي كسب شده از جشنواره هاي كوچك اروپايي تا جشنواره هاي سينمايي ماداگاسكار و فيجي(!) باعث مي شد با افتخار، اين طرف و آن طرف اعلام شود كه اين است سينماي فاخر ايران؛ پسند تمام جهان!
اما حالا كه همان چشم آبي هاي بلوند فهميده اند ديگر هيچ چيز اين سينما جذاب نيست و همه چيز شده سوژه هاي تكراري، نماهاي تكراري، روايتهاي بي سروته و صد درصد جشنواره اي، قيدش را زده اند. همان چند سال بود كه عشق جشنواره هاي اروپايي، انتخاب يك فيلم ايراني بود و تماشاگران نديد بديد، يك ربعي ايستاده تشويق مي كردند.
قبول كنيم دوران فيلمهاي جشنواره اي ما تمام شده و براي مطرح شدن دوباره سينماي ايران در عرصه جهاني به يك فكر و انديشه جديد يا بهتر بگوييم يك انقلاب هنري با آدمهاي جديد نيازمنديم.
نه البته جواناني كه از روي دست بزرگترها كپي مي زنند و نه آنها كه به فكر تكرار خودشانند.
بايد فكري كرد و گرنه با ادامه اين روند «كن» كه سهل است همان جشنواره هاي خانوادگي قرقيزستان هم با خواهش و التماس فيلم ايراني قبول نمي كنند. با اين وضع بايد هم مثل امروز «اخراجي ها» نماينده سينماي ايران در بازار فيلم كن باشد!

  


حاشيه هايي بر شصتمين دوره  جشنواره  كن

 

مسؤولان برگزاري شصتمين دوره جشنواره فيلم كن فرانسه اعلام كرده اند: امسال پيش از پايان مهلت دريافت آثار جهت بازبيني



توسط هيأت انتخاب حدود 1615 فيلم داستاني متقاضي حضور در بخشهاي مختلف اين فستيوال بوده اند كه اين آمار نشانگر رشد يازده درصدي آثار متقاضي نسبت به دوره گذشته است.
به گزارش ايسنا از پايگاه اطلاع رساني جشنواره فيلم كن، امسال 75 كشور جهان با ارسال فيلم متقاضي حضور در اين رويداد معتبر سينمايي جهان بوده اند.

حضور پررنگ آسيايي ها
از نكات قابل توجه در اين دوره بايد به حضور قابل توجه آسيايي ها در ميان 23 فيلم بخش اصلي اشاره كرد. چهار فيلم «شبهاي دربه دري» (وونگ كارواي) از هنگ كنگ، «موگاري نوموري» (نائومي كاواسي) از ژاپن و دو فيلم كره اي «نفس» (كيم كي دوك) و «آفتاب پنهان» (لي چانگ دونگ) حدود 18 درصد از فيلمهاي بخش مسابقه براي تصاحب نخل طلاي شصتمين دوره را تشكيل مي دهند.
در اين ميان سينماي كره جنوبي با دو فيلم مهمترين كشور آسيايي در اين دوره از فستيوال كن تلقي مي شود.

آمريكا و فرانسه با سهم مساوي با آسيا
آمريكا و فرانسه نيز هر كدام با 4 فيلم نقش قابل اعتنايي در ميان آثار بخش اصلي اين دوره از كن ايفا مي كنند.
فرانسه با فيلمهاي «مستخدم پير» (كاترين بريا)، «پروانه و حباب غواصي» (جولين شنابل)، «Tehilim» (رافائل نادجاري) و «پرسپوليس» (مرجانه ساتراپي و رنسان پارنو) و آمريكا با فيلمهاي «پيرمردهاي بدون سرزمين» (برادران كوئن)، «زودياك» (ديويد فينچر)، «شب متعلق به ما است» (جيمزگري) و «پارك پارانوئيدي (گاس ون سنت) در بخش اصلي حضور دارند.

رقابت براي تصاحب دومين نخل طلا
در ميان فيلمسازاني كه در بخش رسمي و رقابتي براي تصاحب نخل طلا به رقابت با يكديگر مي پردازند كارگرداناني حضور دارند كه پيشتر و در دوره هاي قبل نيز موفق به دريافت جايزه اصلي اين فستيوال شده اند.
«گاس ون سنت» با ساخت فيلم «فيل»، كوئنتين تارانتينو با فيلم «قصه هاي عامه پسند»، امير كاستاريكا با فيلم «وقتي پدر به مأموريت رفته بود» از جمله افرادي هستند كه در دوره هاي قبل موفق به كسب جايزه نخل طلا شده اند.

غايبان اصلي در بخش رسمي كن
از ميان اصلي ترين فيلمسازاني كه در دوره هاي قبل حضور موفق و پررنگي در اين فستيوال داشته اند مي توان به «كن لوچ» (فيلمساز بريتانيايي و برنده نخل طلاي دوره قبل)، «شوهي ايمامورا» (فيلمساز ژاپني و برنده نخل طلا)، «عباس كيارستمي» (برنده نخل طلا در سال 1997)، «جيم جارموش» (فيلمساز آمريكايي)، «ورنرهرتسوگ» (فيلمساز آلماني)، «ويم وندرس» (فيلمساز آلماني)، «الخاندرو گونزانس ايناريتو» (فيلمساز مكزيكي برنده نخل طلا در دوره قبل)، «پدرو الما دوار» (فيلمساز اسپانيايي و برنده نخل طلا در دوره قبل)، «ديويد لينچ» (فيلمساز آمريكايي و برنده نخل طلا با فيلم وحشي در قلب) اشاره كرد.

  


پشت ويترين

 

به روزهاي برگزاري نمايشگاه كتاب تهران نزديك مي شويم
در ستون «پشت ويترين» اين هفته كتابهايي معرفي مي شوند كه قرار است در نمايشگاه كتاب امسال عرضه شوند.
* اولين خبر «پشت ويترين» مربوط است به چاپ كتابي از سهراب سپهري. قرار است آخرين اثر چاپ نشده سهراب سپهري چاپ شود و در نمايشگاه كتاب در اختيار علاقه مندان آثار سهراب قرار گيرد. كتاب جديد سهراب شامل نقاشيهاي ديده نشده اين شاعر است. اين كتاب كه با نقد جلال الدين سلطان كاشفي همراه خواهد بود، 53 نقاشي سهراب را شامل مي شود، نقاشيهايي كه در اختيار خانواده سهراب نبوده اند.
* دومين خبر مربوط است به چاپ كتابي از «كورت ونه گات»
در حالي كه خبر درگذشت اين داستان نويس را بتازگي شنيديم، ترجمه اي از كتاب اين نويسنده به نام «مرد بي وطن» در نمايشگاه كتاب عرضه مي شود.
پريسا سليمان زاده و زيبا گنجي دو مترجم اين كتاب «ونه گات» هستند.
«مرد بي وطن» آخرين اثر منتشر شده ونه گات است كه چكيده اي از كل آثار اين نويسنده و عقايد اوست كه با زبان طنز نوشته شده است.
* قرار است تجديد چاپ «گور به گور» ويليام فالكنر را با ترجمه نجف دريابندري در نمايشگاه كتاب امسال ببينيم. چاپ سوم اين مجموعه كه مدتها پيش تمام شده بود، به تازگي مجوز تجديد چاپ را گرفته است و همين روزها در اختيار علاقه مندان آثار فالكنر قرار خواهد گرفت.
* يك ترجمه ديگر از «ماتيلدا» به بازار كتاب آمده است. قبلاً علاقه مندان آثار رولددان «ماتيلدا» را با ترجمه گيتا گرگاني ديده بودند اما پروين علي پور نيز «ماتيلدا» را ترجمه كرده و به بازار كتاب فرستاده است.
«ماتيلدا» اثري فانتزي- تخيلي است كه در مورد شخصيتي به نام «ماتيلدا» است. ماتيلدا در اين اثر با حوادث عجيب، غريب و پيچيده اي روبه رو مي شود. علي پور اين كتاب را براي گروه سني نوجوانان ترجمه كرده است.
* پنجمين خبر ستون «پشت ويترين» مربوط است، به چاپ مجموعه شعري از «سيروس شميسا». اين مجموعه «زندگاني قديمي است» نام دارد كه شعرهاي اين شاعر و منتقد را تا دهه 80 در برمي گيرد.
بيش تر از شميسا، «سبك شناسي نثر»، «كليات نثر شناسي»، «گاهنامه ادبيات معاصر»، «ماه در پرونده»، «سيروس در اعماق» و... را ديده بوديم.
* خبر بعدي مربوط است به چاپ كتابي به نام «قصه هاي پنج گوهر»
«قصه هاي پنج گوهر» را جواد نعيمي نوشته است. اين كتاب شامل بيش از 80 قصه از زندگي پنج تن آل عبا(ع) است كه به زودي روانه بازار كتاب خواهد شد و در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
* آخرين خبر ستون «پشت ويترين» اين هفته مربوط است به چاپ ترجمه اي از علي عبداللهي، عاشقانه هاي برشت را بتازگي در يك مجموعه گردآوري و ترجمه كرده است.
اين مجموعه «ترانه ها و اشعار عاشقانه برتولت برشت» نام دارد. عبداللهي ترانه هاي اين مجموعه را از كتابها و نمايشنامه هاي برشت جمع آوري كرده است. شعرهايي كه در اين مجموعه گردآوري شده، شعرهاي غيرسياسي اين نمايشنامه نويس را شامل مي شود.
* زمانيان

  


نمايشگاه دومين دوسالانه  پوستر جهان اسلام آغاز به كار كرد

 

در حالي كه حياط مجموعه فرهنگي هنري صبا، عصر روز دوشنبه، بار ديگر مملو از جمعيت گرافيستها، طراحان و علاقه مندان به هنر گرافيك ايران بود، دومين دوسالانه پوستر جهان اسلام افتتاح شد.
به گزارش ايسنا، اين دوسالانه كه در راستاي توسعه  تعامل و نزديكي هرچه بيشتر هنرمندان مسلمان از سراسر جهان برگزار شده است، همزمان با افتتاح نمايشگاه نقاشان نوگرا و معاصر سيستان و بلوچستان، گشايش يافت.
دوسالانه پوستر جهان اسلام در چهار بخش برگزار شده است كه پوسترهاي پيامبر اعظم (ص) به همراه پوستر فلسطين در گالري آينه و پوستر نام آوران جهان اسلام، پوسترهاي فرهنگي - اجتماعي و پوسترهاي جنبي در گالري خيال قرار دارند.
همچنين آثار هنرمندان معاصر سيستان و بلوچستان كه همزمان با اين دوسالانه افتتاح شد، در گالري نقش خيال اين مجموعه به نمايش درآمده است.
در اين نمايشگاه، برگزيده اي از آثار اولين دوسالانه پوستر جهان اسلام نيز به همراه آخرين اثر مرتضي مميز كه براي نخستين دوسالانه  پوستر طراحي شده بود، در معرض ديد عموم قرار گرفته است.
هيأت انتخاب آثار اين دوسالانه را سيدمهدي حسيني، مصطفي گودرزي، صداقت جباري و حبيب ا... صادقي تشكيل داده اند و براساس اعلام، 2024 اثر از 741 هنرمند طراح از 38 كشور جهان به دفتر دبيرخانه دوسالانه پوستر جهان اسلام رسيده بوده كه 400 پوستر منتخب در نمايشگاه به نمايش درآمده است.
اين نمايشگاه از سوم تا 27 ارديبهشت ماه سال جاري در مجموعه صباي فرهنگستان هنر داير مي باشد.

  


«مرد عنكبوتي 3» پرهزينه ترين فيلم تاريخ سينما

 

قسمت سوم فيلم سينمايي «مرد عنكبوتي» پرهزينه ترين فيلم تاريخ سينماي جهان مي شود.




به گزارش ايسنا، فيلم «مرد عنكبوتي 3» اگرچه به گفته  سازندگان آن هزينه اي بالغ بر 350 ميليون دلار داشته است، اما منابع آگاه در ساخت اين فيلم اعلام كردند: بيش از 500 ميليون دلار براي ساخت اين فيلم هزينه شده است كه اين مبلغ، «اسپايدرمن 3« را به پرهزينه ترين فيلم تاريخ سينماي جهان تبديل خواهد كرد.
«لائورا زيسكين»، از تهيه كنندگان اين فيلم از اعلام مبلغ هزينه شده براي اين فيلم خودداري كرد، با اين حال واژه «سوپر گران» را براي مرد عنكبوتي 3 انتخاب كرد.
اين در حاليست كه يك مقام شركت «سوني پيكچرز» مدعي است تنها 270 ميليون دلار براي ساخت فيلم هزينه شده و هزينه هر روز ساخت آن يك ميليون دلار بوده است.
پيش از اين، ركورد پر هزينه ترين فيلم تاريخ سينما با 290 ميليون دلار در اختيار «كلوئه پاترا» بود.
«مرد عنكبوتي 3» به كارگرداني «سام رايمي» و ژانر علمي- تخيلي براي اولين بار روز چهارم مي در آمريكا اكران مي شود.

  


نمايشگاه آثار گرافيكي و تصوير سازي هنرجويان مشهدي

 

گروه هنر- نمايشگاهي از آثار گرافيكي و تصويرسازي هنرجويان مشهدي با عنوان «سوره» در نگارخانه رضوان وابسته به مؤسسه آفرينشهاي هنري آستان قدس رضوي داير شده است.
در اين نمايشگاه 146 اثر منتخب هنرجويان هنرستان سوره به نمايش در آمده است.
اين نمايشگاه از 2 تا 6 ارديبهشت ماه همه روزه از ساعت 9 تا 12 و 30/17تا 20 پذيراي عموم علاقه مندان است.

  


«ديويد هالبرشتام» برنده  پوليتزر درگذشت

 

«ديويد هالبرشتام» -  نويسنده آمريكايي برنده جايزه پوليتزر - بر اثر سانحه تصادف در سن 73 سالگي درگذشت.
به گزارش ايسنا، هالبرشتام كه به علت خونريزي داخلي ناشي از اين سانحه كشته شد، براي سخنراني درباره روزنامه نگاري به دانشگاه كاليفرنيا مي رفت.
هالبرشتام روز دهم آوريل 1934 در نيويورك متولد شد. در سال 1994 به همراه «مالكوم براون» از آسوشيتدپرس به علت پوشش خبري جنگ ويتنام، جايزه پوليتزر را دريافت كرد. او بعدها اعلام كرد اگرچه در آن زمان از اقدام دولت آمريكا حمايت كرد، اما از كارش پشيمان است.
اين اعتراف وي در كتاب پرفروش سال 1972 او با نام «بهترين و روشن ترين»، كه به انتقاد از مداخله آمريكا در منطقه پرداخته بود، به چشم مي خورد.
وي اخيراً گفته بود كه فشار دولت آمريكا بر خبرنگاران در عراق، او را به ياد شرايطي كه در جنگ ويتنام داشت، مي اندازد.
هالبرشتام در سال 1967 حرفه روزنامه نگاري را كنار گذاشت و از آن زمان، 21 كتاب كه بيشتر درباره سياست خارجي آمريكا و حقوق بشر بودند، نوشت. كتاب «جنگ در زمان صلح» او كه در سال 2002 پرفروش ترين كتاب آمريكا بود، نامزد جايزه پوليتزر در بخش غيرداستاني شد.
از جمله آثار معروف اين نويسنده آمريكايي به «يك روز بسيار گرم» (1967)، «اوديسه ناتمام رابرت كندي» (1969)، «بهترين و روشن ترين» (1972)، «قرن آينده» (1991)، «جنگ در زمان صلح» (2001) و «سردترين زمستان» مي توان اشاره كرد، كه كتاب آخر قرار است پاييز امسال منتشر شود.

  


گل آقا سينمايي مي شود

 

سردبير ماهنامه گل آقا گفت: مؤسسه گل آقا در سياستهاي تازه خود تصميم به حضوري جدي و گسترده در حوزه سينما دارد.
گيتي صفرزاده در گفتگو با فارس گفت: ايجاد بانك فيلمنامه كمدي، برگزاري نشستهاي تخصصي پرسش و پاسخ و نقد و بررسي فيلمهاي كمدي اكران سينماها با حضور عوامل فيلمها و طنزپردازهاي مؤسسه گل آقا، برگزاري كلاسهايي با حضور هنرمندان مطرح در زمينه فيلمنامه نويسي كمدي و سينمايي از جمله برنامه هاي مؤسسه گل آقا دراين زمينه است.
صفرزاده گفت: تلاش براي تعامل و همكاري با هنرمندان مطرح سينماي كمدي و مسؤولان سينمايي، براي كمك به رشد سينماي كمدي از مهمترين اهداف مؤسسه گل آقا در سال جاري است.
وي ادامه داد: انتشار ويژه نامه هاي طنز براي فيلمهاي كمدي مطرح درنشريات گل آقا و پوسترهايي شامل كاريكاتور بازيگران فيلمهاي اكران، از ديگر برنامه هاي مؤسسه گل آقاست.

  


نمايشنامه نويسان از «اكبر رادي» تجليل مي كنند

 

جشن كانون نمايشنامه نويسان خانه تئاتر با مراسم تجليل از اكبر رادي به عنوان يكي از چهره هاي تأثيرگذار ادبيات نمايشي ايران برپا مي شود.
به گزارش ايسنا،  در اين مراسم نشان خانه تئاتر، به اكبر رادي ارايه مي شود.
همچنين از حسين كياني، صادق عاشورپور و چيستايثربي تقدير خواهد شد.
به گفته  برپاكنندگان؛ كارگرداني اين جشن را محمد يعقوبي برعهده دارد و اجراي برنامه ها نيز برعهده  صدر الدين شجره و آشا محرابي است و درعين حال احتمال مي رود فرهاد آييش هم در اين تركيب قرار بگيرد.
  در كنار تقدير از نمايشنامه نويسان نامبرده، از يك مترجم و ناشر ادبيات نمايشي نيز تجليل خواهد شد.
اين مراسم بعد از ظهر روز دوشنبه 10 ارديبهشت ماه بر پشت بام خانه هنرمندان ايراني برگزار مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com