تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
گزارش
بادبادك
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-04-25
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 5اردیبهشت ماه 1386


زوج درماني راهي براي پايان اختلافات زناشويي ؛ مردان مريخي و زنان ونوسي را فراموش كنيد

 

زوج درماني، نوعي روان درماني كوتاه مدت است كه ممكن است فقط به چند جلسه كار بر روي مشكلات رابطه اي زوجها نياز داشته باشد.




حميدرضا فرهادي، كارشناس روان شناسي باليني مركز مشاوره معاونت اجتماعي و ارشاد نيروي انتظامي معتقد است، يكي از مهمترين مسايل زناشويي، مشكلات مربوط به روابط و برقراري ارتباط صحيح بين زوجين است.
در همين راستا، در مطلبي به اين موضوع يعني زوج درماني و فنون آن پرداخته و رويكردهاي مختلف درماني را از نظر گذرانده است.
از جمله اين رويكردها؛ روان تحليل گري، درمان متمركز بر هيجان، درمان مشاركت آميز، درمان عقلي- عاطفي، درمان رفتاري، درمان شناختي و... مي باشند.
پس از معرفي رويكردها، روشهاي اساسي در سنجش و ارزيابي مورد توجه قرار گرفته است كه شامل مصاحبه، انواع پرسشنامه هاي موجود در اين زمينه و عوامل تأثيرگذار بر طلاق و... مي باشد و در ادامه به فنون رفتاري و شناختي و كاربرد هر يك از آنها اشاره شده است.

مقدمه
زناشويي درماني يا زوج درماني، بر پژوهش هايي مبتني است كه نشان مي دهد، مي توان با افراد و مشكلاتشان، به بهترين وجه در بافت رابطه اي آنان برخورد كرد. زوج درمانگران در روان درماني و نظام هاي خانواده تعليم مي بينند و بر درك نشانه هاي مراجعان و نحوه تعاملاتي كه در پيدايش يا تداوم مشكلات نقش دارند، متمركز مي شوند.




زوج درماني، نوعي روان درماني كوتاه مدت است كه ممكن است فقط به چند جلسه كار بر روي مشكلات رابطه اي زوجها نياز داشته باشد. معمولاً زوج درمانگران پرسشهايي در مورد نقش  زوجين، الگوها، قواعد و مقررات، اهداف و باورهاي آنها مي پرسند. درمان اغلب با تحليل از جنبه هاي بد و خوب رابطه  زوجين آغاز مي شود. مشاوره زناشويي، به آنان كمك مي كند كه به درك نقشي كه هر دو آنان در يك رابطه دارند، نايل شوند. زماني كه به اين درك رسيدند، مي توانند بياموزند كه چه تغييراتي را بايد در نحوه تعامل خود براي رفع مسايل ايجاد كنند. زوج درماني، داراي انواع مختلفي است و هر يك از آنها ويژگي هاي خاص خود را دارند كه بعداً به مهمترين رويكردهاي معتبر موجود اشاره خواهد شد. به طور كلي زوج درماني به عنوان طرحي براي پيشگيري سطح دوم محسوب مي شود.
براي مراجعه به متخصصان زوج درماني، لازم نيست كه افراد حتماً ازدواج كرده باشند، اين متخصصان مي توانند خدمات مفيدي را به افراد در شرف ازدواج (مشاوره پيش از ازدواج) ارايه دهند و حوزه مشكل ساز بالقوه و روشهاي پيشگيري از آن (پيشگيري سطح اول) را به آنان آموزش مي دهند. به علاوه، آنان مي توانند در ضمن تلاش زوجين براي طلاق و نيز پس از طلاق، خدماتي را براي تسهيل اين فرآيند و كاهش درد ناشي از آن (پيشگيري سطح سوم) ارايه دهند. نوع ديگري از خدمات اين متخصصان، كمك به زوجهاي طلاق گرفته داراي فرزند است كه بتوانند به شكل مناسبي با مسايل مربوط به تربيت كودك و سرپرستي او كنار بيايند. مطالعات نشان مي دهند كه زوج درماني موفق، نه تنها بر روي وضعيت روان شناختي، كه بر روي سلامت جسماني و افزايش كارآمدي رابطه اي و شغلي نيز تأثير مي گذارد.

انواع درمان
زوج درماني داراي انواع متعددي است و از حدود پنجاه سال پيش كه بتدريج وارد بحثهاي روان درماني گرديد، متخصصان مختلف كوشيده اند تا رويكرد خويش را در اين حوزه نيز مورد استفاده قرار دهند. در همين رابطه، برخي رويكردهاي كلاسيك مانند درمان تحليلي زناشويي، رفتار درماني عقلي- عاطفي زوجها، رفتار درماني زناشويي، درمان شناختي- رفتاري زوجها و نيز رويكردهاي جديدتري مانند درمان متمركز بر هيجانها، زوج درماني مشاركت آميز و درمان مسأله محور وجود دارند كه به اختصار در مورد برخي از آنها مطالبي عنوان مي گردد و سپس به بررسي مفهوم تعارض و مشكل در زندگي مشترك و نيز روشهاي ارزيابي و فنون مصاحبه و در نهايت نيز به تكنيكهاي مداخله اي توجه خواهيم نمود.

رويكردهاي روان تحليل گري
اين رويكردها، روابط زناشويي را در سطح عميق تري مورد وارسي قرار مي دهد. متخصصان زوج درماني روان تحليلي، بينش هاي برگرفته از روانكاوي را براي درك دشواري هايي كه زوجها با آن مواجه مي شوند، به كار مي برند. هدف آن است كه زوج به درك مشكلات زيربنايي ميان فردي و نيز نوميدي ها و آسيبهاي دوران گذشته و حال نايل آيند. در اين راه به زوج كمك مي شود تا احساسات خود و طرف مقابل خويش را بشناسند و از اين راه به بهبود رابطه خود نايل آيند. درمانگر از تعبير و تفسيرهاي روان تحليل گرايانه، از فنون مختلف روان تحليلي و مواردي ديگر كه توسط متخصصان عنوان شده است و در نظريات و ديدگاه هاي فرويد ريشه دارد، استفاده مي كنند. بر اساس اين ديدگاه، تعارض ها و شكستهاي دوران كودكي زوج مي تواند بر روابط آنان در بزرگسالي تأثير بگذارد. در واقع، بر اساس اين نظريه، افراد در پي تحقيق ناكامي هاي كودكي خود از طريق ازدواج هستند.

درمان متمركز بر هيجان
به اعتقاد طرفداران اين رويكرد، EFT، يك انقلاب بزرگ در حوزه زوج درماني است، به اعتقاد آنان و به زبان بسيار ساده، بايد كار بر روي مهارتهاي ارتباطي را فراموش كنيد، ديگر به تأثير اوايل كودكي خود و همسرتان، به كيفيت رابطه جنسي و يا حتي به مردان مريخي و زنان ونوسي نينديشيد، به جاي تمام اينها اقرار كنيد كه به لحاظ هيجاني به شريك زندگي خود متكي هستيد- همچون كودكي كه به والدينش متكي است- براي مواردي مثل حفاظت، امنيت و احساس خاص بودن.
بر اساس اين الگو، هنگامي كه انسان مي خواهد به يك مظهر دلبستگي پاسخ دهد، هرچه از دستش برمي آيد، انجام مي دهد تا پاسخي را بيرون بكشد. دلبستگي ناايمن زمينه ناسازگاري در كودكان و بزرگسالان است. بر اساس اين نظريه، احساس ناايمني زوج در مورد دلبستگي و هيجانهاي فروخورده مربوط به دوران كودكي آن، علت نابساماني زندگي زناشويي است.

زوج درماني مشاركت آميز
در اين نظريه فرضيه اساسي، فقدان صدا، يا بي صدايي زوج در روابط زناشويي است، به اين معنا كه آنان نمي توانند احساسات قلبي خود را با يكديگر در ميان بگذارند. زوج درماني در اين نظريه بر دشواري بودن در يك رابطه تأكيد مي كند. در آن زوج خود را در يك سيكل رابطه اي دشمنانه مي يابند، بدون آنكه بدانند چگونه در آن قرار گرفته اند، بدون آنكه بخواهند در آن وضعيت باشند و بدون آنكه بدانند چگونه از آن خارج شوند.
درمانگر به عنوان سخنگوي هر يك از طرفين مي كوشد تا نظر هر يك از زوجين را به ديگري بفهماند. دانيل وايل، يكي از بنيانگذاران اين رويكرد معتقد است كه صميميت، از طريق بيان آنچه در ذهن دارد، حاصل مي شود. به اعتقاد او گرچه زوجهاي دچار مشكل به شيوه اي «غيرعقلي و غيرقابل تحمل» عمل مي كنند، اما آنچه آنان را برمي انگيزد كه چنين كنند، قرار گرفتن در يك موقعيت «غيرمنطقي» و «غيرقابل تحمل» است. اگر به افراد فرصت داده شود كه بخوبي آنچه در دل دارند بر زبان آورند، آن وقت قادر به شنيدن چيزهايي كه شما در دل داريد، خواهند بود.
سنجش
يكي از مهمترين مباحث مربوط به مسايل زوجها موضوع ارزيابي و سنجش زوج است. به طور كلي فرايند ارزيابي كه در ضمن دوره درمان و نيز در دوره پيگيري مورد استفاده قرار مي گيرد، به شكل هاي مختلفي انجام مي شود. در اين مقاله سه روش اساسي سنجش مسايل زناشويي و زوجها مورد توجه قرار مي گيرد.

مصاحبه
گرچه در مصاحبه اوليه هدف بررسي زوج و گردآوري اطلاعات است، اما مي توان از آن براي ايجاد يك رابطه درماني كارآمد و نيز تأثيرگذاري بر زوج و رابطه آنان استفاده كرد. به نظر مي رسد كه در زوجهاي ايراني، بهتر است مصاحبه اوليه به صورت مشترك شروع شود تا زن و شوهر هر دو آشنايي اوليه با درمانگر پيدا كنند و سپس زمان باقي مانده را مشاور با هر يك از طرفين به طور جداگانه ادامه دهد. در ضمن مشاور لازم است ديدگاه هر يك از طرفين را در خصوص مشكل كنوني به دست آورد، لازم است به دقت رفتارهاي غيركلامي و واكنش هاي هيجاني افراد را به هنگام صحبت از جنبه هاي مختلف زندگي آنان مورد ارزيابي قرار دهد. بايد به خاطر داشت كه جلسات سنجش بين يك تا سه جلسه در نوسان است كه در آن مي توان علاوه بر بررسي مشكل فعلي به بررسي تاريخچه تكاملي زندگي مشترك هر زوج و تاريخچه مقطعي زندگي آنان (مانند مدت زمان با هم بودن، سطح مشاركت، مزايا و معايب ادامه دادن به زندگي مشترك و...) و نيز به كاربرد ابزارهاي سنجشي اقدام كرد. در هر صورت مصاحبه سنجشي مهمترين ابزار براي درمانگر مسايل زناشويي است تا مهمترين اطلاعات ممكن در مورد زوج را به دست آورد. همچنين از آنجا كه ممكن است يكي از زوجين مايل نباشد برخي از اطلاعات مطرح شده توسط او به اطلاع همسرش رسانده شود. لازم است از هر دو همسر در مورد چنين مطلبي سؤال كرد. در پايان جلسه مصاحبه نيز درمانگر معمولاً چهار وظيفه اصلي دارد: خلاصه كردن جلسه، روشن كردن نگراني هاي هر يك از همسران، تذكر اهداف مورد بحث و اظهارنظر در مورد شيوه تعامل زوج.
در همين رابطه، لازم است درمانگر قوانين اصلي مربوط به درمان زناشويي را عنوان كند: خودداري از تماس هاي شخصي ميان مراجع و درمانگر، قطع هر رابطه نامشروع و خارج از حوزه زناشويي در طول دوره درمان، عدم استفاده زوج از اطلاعات مطرح شده در جلسه به نفع خود و در بيرون از جلسه درمان، تكاليف و رازداري.
عوامل مؤثر بر طلاق
گفته شده است كه عامل زمينه ساز طلاق و تعارض هاي جدي زوج را مي توان به سه دسته تقسيم كرد و درمانگر بايد اين سه مورد را در هنگام كار با زوج در ذهن داشته باشد:
- عوامل اجتماعي، اقتصادي: تغييرات اجتماعي شديد و بخصوص تفكرات نوين در مورد آزادي زنان، نوع انتظاراتي كه افراد از زندگي اجتماعي دارند، تغيير داده است و به همين دليل در هنگام بروز اختلاف، زوج ممكن است تحت تأثير اين عوامل تصميم به جدايي بگيرند. معمولاً نيز زوجها زماني براي مشاوره مراجعه مي نمايند كه در يك وضعيت بن بست گير افتاده اند و در فكر پايان دادن به رابطه خود هستند. همچنين فشارهاي اقتصادي مي تواند زمينه اختلاف و تعارض هاي متعددي باشد و به دليل عدم امكان رفع مسايل اقتصادي در كوتاه مدت، زوج تنها راه رهايي را جدا شدن در نظر مي گيرد، بخصوص كه به دليل اين فشارها زوجهاي امروزي اغلب هر دو شاغل هستند و در نتيجه زنان احساس نياز بيشتري براي همكاري همسران خوددارند، در حالي كه مردان همچنان نقش هاي سنتي مربوط به رابطه زن و شوهر پايبند باقي مانده اند.
- عوامل شخصي: در اين زمينه، مواردي مانند ادراك هاي غلط و انتظارات غيرواقع بينانه نسبت به رابطه زناشويي مي تواند مشكلات جدي  ايجاد نمايد. بايد توجه داشت كه ناتواني در كنترل خشم از تهديد به عنوان يك راهكار شخصي، قرار گرفتن در روابط نامشروع خارج از چارچوب زناشويي، ارزشها و باورها و اهداف غيرمنطقي و يا ابتلا به مشكلات رواني مي تواند زمينه ساز تعارض هاي جدي باشد. اغلب زوجها با هدف خوشبختي ازدواج مي نمايند. در اين زمينه بايد توجه داشت كه اغلب زوجهاي درمانده معمولاً گرفتار الگوهاي ارتباطي بسيار مخرب و بي حاصل هستند. اغلب آنان اقدام به متهم سازي يكديگر مي كنند و يا از طريق حمله و دفاع با يكديگر رابطه برقرار مي نمايند. اغلب زوجهاي مشكل دار به جاي تمركز بر پيامدهاي رفتار همسر خود به نيت عمل او واكنش نشان مي دهند، در حالي كه ممكن است اين سوء تعبير بوده و هدف او از رفتار با  عملش متفاوت باشد. افزون بر اين، صرف وجود تعارض، زوجهاي دچار مشكل را از زوجهاي بدون مشكل جدا نمي كند، بلكه نحوه پاسخ دادن زوج به تعارض هاست كه آنها را مي تواند به سمت درماندگي يا خوشبختي سوق دهد.
تلاش نكردن براي حل مشكل و ناتواني در رسيدن به يك راه حل كه مطلوب هر دو طرف باشد، جزو مهمترين دلايل به بن بست رسيدن يك رابطه زناشويي تلقي مي شوند.
عوامل شناختي: درك عوامل شناختي درگير در روابط زوجها امكان مداخله اثربخش را افزايش مي دهد. معمولاً انتظارات، باورها و افكار منفي تأثير بسيار مخربي بر يك رابطه مي گذارند و مشاور زوج درماني بايد نسبت به شناسايي و تغيير اين شناخت هاي معيوب بسيار حساس باشد. افزون بر اين، الگوهاي اسنادي نيز در توضيح تعارض هاي زناشويي مورد استفاده قرار گيرد. فرض اساسي اين ديدگاه آن است كه استنباط هاي زوج از رفتار همسر، بر سطح كلي رضايت زناشويي تأثير جدي مي گذارد. معمولاً زوجهاي درمانده، رفتار همسرانشان را به علل دروني نسبت مي دهند و به همين دليل نيز اقدام به واكنش هاي منفي مي نمايند.

مباني اساسي مفهوم سازي
مباني زير براي درك رفتار زوجها بسيار مفيد است و از طريق آنها، امكان فرمول بندي مشكل، تعيين راهكارهاي سنجشي و نيز كاربرد فنون درماني ميسر مي شود. در واقع، صرفنظر از نوع نظريه مورد علاقه زوج، درمانگر او بايد به هنگام كار با زوج برخي از مباني مفهومي را كه مبتني بر نظريه مورد علاقه اوست، در ذهن داشته باشد.
در رويكرد ارتباط هاي رفتاري كه هم به مباني شناخت درماني هم به مفاهيم رفتار درماني و نيز ارتباطات بين فردي توجه دارند و كارگاه زير نيز بر اساس همين ديدگاه طراحي شده است، مهمترين اصول مفهومي عبارتند از:
زوج به مثابه يك سيستم: بر اساس اين مفهوم، زوج درمانگر، علاوه بر توجه به اجزاي تشكيل دهنده يك سيستم زناشويي، به بافت ارتباطي و نيز نحوه ارتباط افراد با يكديگر و همچنين به پيامد نهايي رفتار ارتباطي خاص توجه مي كند.
ميزان تقويت به تنبيه: الگوي تبادلي اجتماعي معتقد است كه يك رابطه صميمانه تا هنگامي تداوم مي يابد كه نسبت پاداش و تقويت به تنبيه در سطح رضايت از رابطه زناشويي، بالاتر از سطح نارضايتي باشد. در غير اين صورت رابطه دچار مشكل خواهد شد.
تقابل: جاكوبسون و مارگولين، تقابل را مهمترين اصل رفتاري در زوج درماني مي دانند. منظور از تقابل به بيان ساده، ميزان بازگشت تقويت در روابط جاري و درازمدت است و بر اساس «مقابله به مثل» مورد توجه قرار مي گيرد. بر اساس همين اصل، واكنش گري منفي زوجهاي درمانده نيز قابل توجيه است. به اين معنا كه آنان، در تقابل رفتارهاي همسرانشان واكنش هاي منفي متعددي را بروز مي دهند.
مهارتهاي ارتباطي: معمولاً يكي از مهمترين شكايتهاي زوجهاي درمانده مشكلات ارتباطي است. اغلب آنان معتقدند كه نمي توانند بخوبي با يكديگر، رابطه برقرار كنند و يا اينكه حرف يكديگر را نمي فهمند، شكايتهاي متقابل، متهم سازي، زورگويي و يا حتي فريب دادن از روشهاي رايج ارتباطي زوجهاي درمانده محسوب مي شود. هر قدر الگوي رابطه زوج، در جلسات اوليه دقيق تر مورد توجه قرار گيرد، امكان كمك به زوج بيشتر فراهم مي شود.

حل مشكل
در روابط زناشويي حوزه هاي متعدد و بالقوه مشكل سازي وجود دارد كه هر يك از آنها نيازمند بررسي جدي زوج است. مواردي مثل تقسيم مسؤوليتها، تعهدات طرفين، روابط با افراد فاميل، قواعد و مقررات زندگي مشترك، ارزشها و... هر يك از اين موارد قابل تفكيك به مسايل جزيي تر است و مي تواند به شكل مناسبي توسط زوجهايي كه قادر نيستند به شكلي عملي نسبت به حل اين مسايل اقدام نمايند، بررسي شود.
بنابراين بررسي، توانايي زوج در حل مسايل بايد به عنوان يكي از زمينه هاي مورد توجه درمانگر تلقي شود و در صورت لزوم نسبت به آموزش شيوه هاي حل مسأله اقدام شود. زورگويي و كاربرد روش كنترل انزجاري جزو رايج ترين راهبردهايي اند كه معمولاً، زوجها براي حل مسايل از آن استفاده مي كنند.

فنون زوج درماني
در اين بخش، فنون و راهبردهاي زوج درماني به اختصار مورد توجه قرار مي گيرند. به طور كلي و با توجه به اهداف آموزشي اين مطلب، فنون به سه گروه رابطه اي، رفتاري و شناختي تقسيم مي شوند. بايد توجه داشت كه در ضمن جلسات مصاحبه اوليه زوج درمانگر اطلاعات ضروري را به دست آورده است و با توجه به فرمول بندي خود از يك زوج، راهبردهاي مداخله اي را انتخاب مي كند.
بنابراين، تمام راهبردهاي زير را نمي توان براي تمام زوجها به كار گرفت. البته اين كار ضروري است، اما اقتصادي نيست. به جاي آن متناسب با وضعيت زوج برخي از راهبردها مورد استفاده قرار مي گيرند.
در عين حال در مواردي كه لازم است تا يكي از زوجين به صورت جداگانه تحت درمان قرار گيرد، ممكن است از روشهاي درمان شناختي- رفتاري براي بهبود او كمك گرفت. به طور مثال آموزش روشهاي كنترل خشم و يا درمان اضطراب و افسردگي و يا حتي درمان برخي الگوهاي رفتاري مخرب مي توانند در دستور كار درمان فردي قرار گيرند.

فنون رفتاري زوج درماني
هدف از فنون رفتاري، ارايه آموزش هايي به زوج است تا به شكل اثربخش تري بتوانند با يكديگر رابطه برقرار كنند و سطح رضايت آنان از زندگي مشتركشان افزايش يابد. معمولاً فنون اين بخش براي اغلب زوجها مفيد است و مي توان به شكل مؤثري از آنها استفاده كرد.
1- آموزش ارتباط: اين تكنيك معمولاً به اين دليل آموزش داده مي شود كه مهارت زوج را در بيان واضح افكار و احساساتشان، در گوش كردن اثربخش به يكديگر و در ارسال پيامهاي سازنده و غيرمخرب افزايش دهد. بنابراين آموزش مهارتهاي بياني و گوش كردن اثربخش در اين مرحله نقش بسيار مهمي خواهند داشت. از سوي ديگر، علاوه بر آموزش مي توان از روش الگودهي نيز استفاده كرد.
2- آموزش حل مسأله: اين تكنيك، يكي از فنون رفتاري بسيار موفق محسوب مي شود كه هم در تعارض هاي ميان فردي و هم در تعارض هاي درون گروهي و ميان گروهي كاربرد داشته است و برنشتاين حل مشكل را در مرحله مختلف آموزش مي دهد كه عبارتند از: انتخاب مكان و زمان مناسب، نگارش مسايل مهم (مثل تعهدات، تاريخ و پيامد)، عيني سازي مشكل، پذيرش مشكل، مشخص سازي هدف، سيال سازي ذهني، انتخاب مناسب ترين راه حل، اجراي آزمايشي راه حل و ارزيابي پيامد، تصحيح و يا تجديدنظر در راه حل.
3- تقويت رفتاري: درمانگر مي تواند هنگامي كه رفتارهاي مثبتي از زوج مشاهده مي كند، آن را مورد تقويت قرار دهد. اين نوع تقويت موجب افزايش احتمال تكرار آن رفتار مي گردد. با وجود اين بايد به خاطر داشت كه تقويت را براي هر دو زوج و در مناسب ترين زمان ممكن به كار برد. افزون بر اين مي توان به زوج آموزش داد كه از روش تقويت در ضمن تعامل با يكديگر و در منزل يا موقعيت هاي مختلف استفاده نمايند.
4- قرارداد رفتاري: توافقي رسمي براي تغيير الگوهاي رابطه اي است. در اين روش هر يك از طرفين توافق مي كنند كه در پاسخ به كار خاصي كه همسرش انجام مي دهد، كار به خصوصي انجام دهد. گرچه اين قرارداد، مبتني بر اصل «چيزي در عوض چيزي» است، اما درمانگر مي تواند ترتيب را در نظر بگيرد كه در آن اگرچه رفتار يكي از طرفين به تقويت رفتار خاصي در طرف مقابل منجر مي شود، با وجود اين براي انجام رفتار تقويت كننده منتظر رفتار مثبت طرف مقابل نمي ماند. به طور مثال فهرست توجه روزانه كه توسط استوارت مطرح شده است، از چنين رويه اي تبعيت مي كند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com