|
* محبوبه علي پور
«براي رسيدن به دوردستها، بايد از نزديكيها گذشت، اما رسيدن به نزديكيها به سهولت ميسر نيست.»

اين عبارتي بود كه در كتاب «زن آينده» خواندم. يكي از دهها جمله اي كه مرا با «كريستيان بوبن» نويسنده فرانسوي آشنا كرد و واسطه اين آشنايي هم دكتر مهوش قويمي بود. كسي كه دلم مي خواست با او حرف بزنم و سرانجام فرصت مهيا شد و بهترين بهانه براي اين گفتگو، 25 آوريل سالروز تولد «بوبن» بود. وقتي گفتگو تمام مي شود نمي دانم بايد از قويمي به خاطر بوبن سپاسگزار باشم يا از «بوبن» به خاطر آشنايي با دكتر مهوش قويمي! * خانم دكتر قويمي، شما به عنوان يك استاد مجرب و پركار در دانشگاه و مترجم آثاري چون «پيدايش رمان در فرانسه» و يا «ادبيات فرانسه در قرن بيستم»؛ چهره شناخته شده اي هستيد، اما طبق رسم معمول، لطفاً كمي از سوابق و تجربياتتان بگوييد... ** من تحصيلاتم را تا ديپلم در ايران و در دبيرستان نوربخش گذراندم و سپس براي ادامه تحصيل به فرانسه رفتم. دوره ليسانس و فوق ليسانسم را در رشته ادبيات نوين فرانسه در سوربن گذراندم و دكترايم را از دانشگاه «اكس مارسي» پروانس گرفتم. بعد از بازگشت

به ايران در سال 1356 در دانشگاه شهيد بهشتي استخدام شدم و در كنار تدريس، همانند ديگر استادان به ترجمه و پژوهش پرداختم. من همواره در درجه اول خودم را يك معلم مي دانم و در درجه دوم پژوهشگر و در آخرين مرحله خودم را مترجم مي شمارم. * چطور با بوبن آشنا شديد؟ ** به طور اتفاقي. در واقع در يك سفر كه به فرانسه داشتم 12-10 كتاب از او را براساس سليقه خودم خريدم وحتي به فكر ترجمه و انتشار آنها نبودم، ولي بعد به طور تفنني كار ترجمه آنها را شروع كردم و با استقبالي كه از ترجمه هايم شد اين كار را ادامه دادم. * به نظر شما كه بدون واسطه با آثار و انديشه هاي بوبن رو به رو مي شويد، او چگونه نويسنده اي است؟ ** به نظر من دو گروه نويسنده بزرگ وجود دارد. عده اي كه در آثارشان سؤالهايي را مطرح مي كنند، ولي پاسخي به خواننده نمي دهند و اين خواننده است كه بايد جستجو كرده، بينديشد و پاسخ را بيابد، اما عده ديگر، گويا با همه پرسشهاي ما آشنا هستند و از قبل، پاسخ اين پرسشها را آماده دارند. «بوبن» جزو اين دسته از آدمهاست.به همين دليل مسأله مرگ براي او حل شده، در حالي كه براي 90 درصد مردم همچنان مرگ يك پرسش است. مسأله ديگر معنويت گرايي اوست. در آثار او همه چيز حالت تقدس دارد. * همان كه خودش مي گويد: «دوست دارم در كتابهايم زندگي را نقاشي كنم، هستي را بسرايم، عشق را بنوازم، مرگ را رنگ آميزي كنم و...» ** بله كاملاً... * با اين اوصاف، دنياي «بوبن» از نظر شما كه مترجم برخي آثار او هستيد چگونه است؟ ** پر از آرامش و آنچه من از خصوصيات بوبن مي پسندم همين حس آرامش است. در كتاب «ايزابل برژو» او، زندگي زني در حال مرگ روايت مي شود، اما در اين اثر هم آرامش وجود دارد. * برخي معتقدند آثار «بوبن» به هنگام خواندن دلنشين هستند، اما در ذهن نمي مانند، نظرتان در اين باره چيست؟ ** اين نكته برايم جالب بود، چون اغلب او را نويسنده كلمات قصار مي دانند و سخنانش زياد نقل قول مي شود. حتي خودم جملات بسياري را كه ترجمه كرده ام گاه به خوبي به خاطر دارم براي مثال: «مرده ها اين قدر هم نمرده اند...» * بله؛ «مرده ها اين قدر هم نمرده اند، همين را براي زنده ها هم مي توان گفت، زنده ها هم اين قدر زنده نيستند!» ** بله، ببينيد شما هم آنها را به خاطر سپرده ايد، پس در ذهن ماندگار است! * خانم قويمي، در آثار بوبن «تكرار» بسيار است. تكرار عبارات و جمله ها، تكرار در توصيف فضا، تكرار مضامين، حتي تكرار در اسامي آدمها و گياهان. به نظر شما اين براي يك نويسنده، نقطه ضعف نيست؟ ** اين سخن شما كاملاً صحيح است. اين را من هم در آثار او احساس كرده ام و ديده ام كه چگونه مطالب در كتابهاي او تكرار مي شود، اما از نظر من اين ضعف نيست، اين نشان دهنده ثبات ديدگاه اوست. او همواره به زندگي ديدي يكسان دارد، اما اين ديد واحد در آثار او متفاوت مطرح شده است و اين را هم مي توان درك كرد. نگاه بوبن در «ديوانه وار» با ديگر آثارش تفاوت دارد و در «زن آينده» با حوادث كمتري مواجه مي شويم. به هر حال آنچه شما گفتيد نظر برخي فرانسويها نيز هست. * به طور مختصر مهمترين ويژگيهاي نويسندگي «بوبن» چيست؟ ** آثار او سيال، شاعرانه و درواقع شعر منثور است. او داستان پردازي مي كند و از قبل چيدمان تعيين شده اي براي داستانهايش ندارد. * همان طور كه گفتيد نثر او در واقع شعر منثور است. آيا اين امر كار ترجمه شما را دشوار نمي كرد؟ ** نه. چون نثر او در عين شاعرانه بودن زودياب، روان و سيال است، كوتاه مي نويسد و مضامين را تكرار مي كند. * خانم قويمي، گرچه آثار بسياري از «بوبن» در ايران منتشر شده، اما هنوز هم آن قدر كه بايد در جامعه ما او را نمي شناسند. چرا؟ ** من با اين نظر موافق نيستم يا حداقل نمي توانم آن را تأييد كنم، چون به نظر من بوبن كمتر از آنچه در ايران است در برخي كشورها او را مي شناسند. حتي دو سال پيش كه به فرانسه رفته بودم، متوجه شدم آنجا هم برخي او را نمي شناسند و آن اشتياقي كه مثلاً ما به آثار او داريم را ندارند. * چرا در فرانسه كمتر او را مي شناسند؟ ** اين طور كه من جستجو كردم، در آنجا جوانان بيشتر علاقه مند به كتابهاي علمي و تخيلي هستند و مردم عادي داستانهاي پليسي و جنايي را مي پسندند. * آيا عدم شناخت نويسنده نشانه ضعف او نمي تواند باشد؟ ** عدم استقبال يا استقبال از اثر را نمي توان به عنوان نقطه قوت يا ضعف در نظر گرفت. چون بسياري از نويسندگان توانا در زمان خود گمنام بوده اند. «اوژن يوسنكو» و «بالزاك» هم عصر هم بودند، اما به يوسنكو بسيار توجه مي شد، اما به مرور زمان تواناييهاي «بالزاك» هم تأييد شد و مردم امروز بيشتر از «يوسنكو»، «بالزاك» را مي شناسند! * همان طور كه مي دانيد برخي آثار نويسندگان به صورت فيلم درآمده. آيا آثار «بوبن» نيز اين قابليت را دارد؟ ** كتاب «هشتمين روز هفته» او به صورت فيلم درآمده و برخي از ديگر آثارش از جمله «ديوانه وار» را به خاطر حوادث متنوع مي توان به فيلم برگرداند، اما برخي ديگر از آثارش اين قابليت را ندارند. * از ميان ترجمه هايتان كدام اثر «بوبن» را دوست داريد؟ ** در واقع من هر چه ترجمه كرده ام را دوست دارم، اما «ديوانه وار» را بيشتر مي پسندم، چون شخصيت جالبي دارد. * گاهي برخي از آثار ادبي، همزمان توسط چند مترجم به زبان فارسي برگردانده مي شود. آيا نمي توان براي ساماندهي اين وضعيت و جلوگيري از تكرار ترجمه اين آثار تلاشي داشت يا تشكلي ايجاد كرد؟ ** درباره ترجمه همزمان يك اثر بايد بگويم گر چه اين امر چندان مثبت نيست، اما به طور كلي اين خواننده است كه مترجم خوب را پيدا مي كند. همچنين از اين جهت كه يك اثر چندين بار به مرور ايام توسط افراد متعددي ترجمه شود هم به نظر من ايرادي ندارد. به شرط آن كه اين ترجمه كاملتر از آثار قبلي خود باشد. براي نمونه دكتر نجفي «شازده كوچولو» را با دقت در ترجمه هاي قبلي كه توسط قاضي و شاملو انجام شده بود دوباره ترجمه كرد و مي بينيد كه كار خوبي هم شد. در خصوص ايجاد تشكل براي مقوله ترجمه هم بايد بگويم از آن جا كه ما ملتي هستيم كه علاقه اي به تشكل نداريم گمان مي كنم اگر در اين زمينه ابتدا دولت پيشقدم شود كارها بهتر صورت مي گيرد. * مشكلات مترجمان ما چيست؟ ** نخست نبود نهادي رسمي و دولتي كه كاركرد مترجم را ارزيابي و آثار خوب را ارايه كند. مسأله بعدي نيز وجود برخي محدوديتهاست. گر چه من هم معتقدم اگر آثاري از نظر ضوابط اخلاقي و اجتماعي ايراد دارد، نبايد منتشر شود، اما آثار «بوبن» كه به فرهنگ و عرفان ما نزديك است، چه مشكلي مي تواند داشته باشد؟ مميزان ما بايد اول اثري را بخوانند و بعد درباره آن نظر بدهند. * با گسترش فضاهاي آموزشي و دانشگاهي به تعداد مترجمان جوان نيز افزوده شده است. اين امر چه تأثيري بر روند ترجمه در كشور دارد؟ ** من هميشه به دانشجويانم هم مي گويم يكي از نقاط قوت مترجم آشنايي با فرهنگ مبدأ و زبان اصلي اثر است و سپس اشراف به زباني كه مي خواهيد اثر را به آن ترجمه كنيد. گر چه در بين مترجمان مبتدي افراد موفق هم داريم، اما گاه با افرادي رو به رو مي شويم كه آگاهي كافي درباره مقوله مورد ترجمه ندارند. بنابراين به طور كلي ترجمه امروز داراي معضل است، زيرا آثار خوب را مترجمان مبتدي تر ترجمه مي كنند و اگر ترجمه خوب نباشد خواننده رغبتي به اثر پيدا نمي كند كه اين امر در روند آثار ترجمه شده تأثير ناخوشايندي دارد. شايد يكي از دلايل اين اتفاق همان نبود سازمان يا تشكلي براي ساماندهي مقوله ترجمه باشد. |