تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
رسانه ها
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
كفشدوزك
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-04-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 6اردیبهشت ماه 1386

[ هنری ]
 * دكتر مهوش قويمي مترجم آثار «كريستين بوبن» به بهانه تولد اين نويسنده ؛
آرامش در آثار «بوبن» را دوست دارم
 * گزارشي از نشست كانون ادبيات ايران درباره داستان ميني مال؛كم هم زياد است
 * داستان كوتاه ؛ پروانه ها
 * بهرام بيضايي در گفتگو با قدس:اميدوارم در آينده نزديك «لبه پرتگاه» را جلوي دوربين ببرم
 * نگاهي به زندگي «آل پاچينو» به بهانه تولدش ؛ پسر طلايي هاليوود
 * «شجريان»، «ظريف»و «فخرالديني»كانديداي شوراي عالي خانه موسيقي
 * عطر حكمت فردوسي از تهران تا توس مي پيچد
 * مهندس ميرحسين موسوي به رياست فرهنگستان هنر منصوب شد
 * «شيرين» كيارستمي در مراحل پاياني فيلمبرداري
 * «پرستويي» دبير جشن خانه سينما شد
 * فيلم تازه «مهرجويي» پائيز كليد مي خورد
 * حضور كارگردان ضد اسلامي در جشنواره فيلم كن
 * چراغها را من خاموش مي كنم همچنان مي فروشد
 * مايكل داگلاس و بي اعتنايي غم انگيز

دكتر مهوش قويمي مترجم آثار «كريستين بوبن» به بهانه تولد اين نويسنده ؛
آرامش در آثار «بوبن» را دوست دارم

 

* محبوبه علي پور

«براي رسيدن به دوردستها، بايد از نزديكيها گذشت، اما رسيدن به نزديكيها به سهولت ميسر نيست.»




اين عبارتي بود كه در كتاب «زن آينده» خواندم. يكي از دهها جمله اي كه مرا با «كريستيان بوبن» نويسنده فرانسوي آشنا كرد و واسطه اين آشنايي هم دكتر مهوش قويمي بود. كسي كه دلم مي خواست با او حرف بزنم و سرانجام فرصت مهيا شد و بهترين بهانه براي اين گفتگو، 25 آوريل سالروز تولد «بوبن» بود. وقتي گفتگو تمام مي شود نمي دانم بايد از قويمي به خاطر بوبن سپاسگزار باشم يا از «بوبن» به خاطر آشنايي با دكتر مهوش قويمي!
* خانم دكتر قويمي، شما به عنوان يك استاد مجرب و پركار در دانشگاه و مترجم آثاري چون «پيدايش رمان در فرانسه» و يا «ادبيات فرانسه در قرن بيستم»؛ چهره شناخته شده اي هستيد، اما طبق رسم معمول، لطفاً كمي از سوابق و تجربياتتان بگوييد...
** من تحصيلاتم را تا ديپلم در ايران و در دبيرستان نوربخش گذراندم و سپس براي ادامه تحصيل به فرانسه رفتم. دوره ليسانس و فوق ليسانسم را در رشته ادبيات نوين فرانسه در سوربن گذراندم و دكترايم را از دانشگاه «اكس مارسي» پروانس گرفتم. بعد از بازگشت



به ايران در سال 1356 در دانشگاه شهيد بهشتي استخدام شدم و در كنار تدريس، همانند ديگر استادان به ترجمه و پژوهش پرداختم. من همواره در درجه اول خودم را يك معلم مي دانم و در درجه دوم پژوهشگر و در آخرين مرحله خودم را مترجم مي شمارم.
* چطور با بوبن آشنا شديد؟
** به طور اتفاقي. در واقع در يك سفر كه به فرانسه داشتم 12-10 كتاب از او را براساس سليقه خودم خريدم وحتي به فكر ترجمه و انتشار آنها نبودم، ولي بعد به طور تفنني كار ترجمه آنها را شروع كردم و با استقبالي كه از ترجمه هايم شد اين كار را ادامه دادم.
* به نظر شما كه بدون واسطه با آثار و انديشه هاي بوبن رو به رو مي شويد، او چگونه نويسنده اي است؟
** به نظر من دو گروه نويسنده بزرگ وجود دارد. عده اي كه در آثارشان سؤالهايي را مطرح مي كنند، ولي پاسخي به خواننده نمي دهند و اين خواننده است كه بايد جستجو كرده، بينديشد و پاسخ را بيابد، اما عده ديگر، گويا با همه پرسشهاي ما آشنا هستند و از قبل، پاسخ اين پرسشها را آماده دارند. «بوبن» جزو اين دسته از آدمهاست.به همين دليل مسأله مرگ براي او حل شده، در حالي كه براي 90 درصد مردم همچنان مرگ يك پرسش است. مسأله ديگر معنويت گرايي اوست. در آثار او همه چيز حالت تقدس دارد.
* همان كه خودش مي گويد: «دوست دارم در كتابهايم زندگي را نقاشي كنم، هستي را بسرايم، عشق را بنوازم، مرگ را رنگ آميزي كنم و...»
** بله كاملاً...
* با اين اوصاف، دنياي «بوبن» از نظر شما كه مترجم برخي آثار او هستيد چگونه است؟
** پر از آرامش و آنچه من از خصوصيات بوبن مي پسندم همين حس آرامش است. در كتاب «ايزابل برژو» او، زندگي زني در حال مرگ روايت مي شود، اما در اين اثر هم آرامش وجود دارد.
* برخي معتقدند آثار «بوبن» به هنگام خواندن دلنشين هستند، اما در ذهن نمي مانند، نظرتان در اين باره چيست؟
** اين نكته برايم جالب بود، چون اغلب او را نويسنده كلمات قصار مي دانند و سخنانش زياد نقل قول مي شود. حتي خودم جملات بسياري را كه ترجمه كرده ام گاه به خوبي به خاطر دارم براي مثال: «مرده ها اين قدر هم نمرده اند...»
* بله؛ «مرده ها اين قدر هم نمرده اند، همين را براي زنده ها هم مي توان گفت، زنده ها هم اين قدر زنده نيستند!»
** بله، ببينيد شما هم آنها را به خاطر سپرده ايد، پس در ذهن ماندگار است!
* خانم قويمي، در آثار بوبن «تكرار» بسيار است. تكرار عبارات و جمله ها، تكرار در توصيف فضا، تكرار مضامين، حتي تكرار در اسامي آدمها و گياهان. به نظر شما اين براي يك نويسنده، نقطه ضعف نيست؟
** اين سخن شما كاملاً صحيح است. اين را من هم در آثار او احساس كرده ام و ديده ام كه چگونه مطالب در كتابهاي او تكرار مي شود، اما از نظر من اين ضعف نيست، اين نشان دهنده ثبات ديدگاه اوست. او همواره به زندگي ديدي يكسان دارد، اما اين ديد واحد در آثار او متفاوت مطرح شده است و اين را هم مي توان درك كرد.
نگاه بوبن در «ديوانه وار» با ديگر آثارش تفاوت دارد و در «زن آينده» با حوادث كمتري مواجه مي شويم. به هر حال آنچه شما گفتيد نظر برخي فرانسويها نيز هست.
* به طور مختصر مهمترين ويژگيهاي نويسندگي «بوبن» چيست؟
** آثار او سيال، شاعرانه و درواقع شعر منثور است. او داستان پردازي مي كند و از قبل چيدمان تعيين شده اي براي داستانهايش ندارد.
* همان طور كه گفتيد نثر او در واقع شعر منثور است. آيا اين امر كار ترجمه شما را دشوار نمي كرد؟
** نه. چون نثر او در عين شاعرانه بودن زودياب، روان و سيال است، كوتاه مي نويسد و مضامين را تكرار مي كند.
* خانم قويمي، گرچه آثار بسياري از «بوبن» در ايران منتشر شده، اما هنوز هم آن قدر كه بايد در جامعه ما او را نمي شناسند. چرا؟
** من با اين نظر موافق نيستم يا حداقل نمي توانم آن را تأييد كنم، چون به نظر من بوبن كمتر از آنچه در ايران است در برخي كشورها او را مي شناسند.
حتي دو سال پيش كه به فرانسه رفته بودم، متوجه شدم آنجا هم برخي او را نمي شناسند و آن اشتياقي كه مثلاً ما به آثار او داريم را ندارند.
* چرا در فرانسه كمتر او را مي شناسند؟
** اين طور كه من جستجو كردم، در آنجا جوانان بيشتر علاقه مند به كتابهاي علمي و تخيلي هستند و مردم عادي داستانهاي پليسي و جنايي را مي پسندند.
* آيا عدم شناخت نويسنده نشانه ضعف او نمي تواند باشد؟
** عدم استقبال يا استقبال از اثر را نمي توان به عنوان نقطه قوت يا ضعف در نظر گرفت. چون بسياري از نويسندگان توانا در زمان خود گمنام بوده اند. «اوژن يوسنكو» و «بالزاك» هم عصر هم بودند، اما به يوسنكو بسيار توجه مي شد، اما به مرور زمان تواناييهاي «بالزاك» هم تأييد شد و مردم امروز بيشتر از «يوسنكو»، «بالزاك» را مي شناسند!
* همان طور كه مي دانيد برخي آثار نويسندگان به صورت فيلم درآمده. آيا آثار «بوبن» نيز اين قابليت را دارد؟
** كتاب «هشتمين روز هفته» او به صورت فيلم درآمده و برخي از ديگر آثارش از جمله «ديوانه وار» را به خاطر حوادث متنوع مي توان به فيلم برگرداند، اما برخي ديگر از آثارش اين قابليت را ندارند.
* از ميان ترجمه هايتان كدام اثر «بوبن» را دوست داريد؟
** در واقع من هر چه ترجمه كرده ام را دوست دارم، اما «ديوانه وار» را بيشتر مي پسندم، چون شخصيت جالبي دارد.
* گاهي برخي از آثار ادبي، همزمان توسط چند مترجم به زبان فارسي برگردانده مي شود. آيا نمي توان براي ساماندهي اين وضعيت و جلوگيري از تكرار ترجمه اين آثار تلاشي داشت يا تشكلي ايجاد كرد؟
** درباره ترجمه همزمان يك اثر بايد بگويم گر چه اين امر چندان مثبت نيست، اما به طور كلي اين خواننده است كه مترجم خوب را پيدا مي كند. همچنين از اين جهت كه يك اثر چندين بار به مرور ايام توسط افراد متعددي ترجمه شود هم به نظر من ايرادي ندارد. به شرط آن كه اين ترجمه كاملتر از آثار قبلي خود باشد. براي نمونه دكتر نجفي «شازده كوچولو» را با دقت در ترجمه هاي قبلي كه توسط قاضي و شاملو انجام شده بود دوباره ترجمه كرد و مي بينيد كه كار خوبي هم شد. در خصوص ايجاد تشكل براي مقوله ترجمه هم بايد بگويم از آن جا كه ما ملتي هستيم كه علاقه اي به تشكل نداريم گمان مي كنم اگر در اين زمينه ابتدا دولت پيشقدم شود كارها بهتر صورت مي گيرد.
* مشكلات مترجمان ما چيست؟
** نخست نبود نهادي رسمي و دولتي كه كاركرد مترجم را ارزيابي و آثار خوب را ارايه كند. مسأله بعدي نيز وجود برخي محدوديتهاست. گر چه من هم معتقدم اگر آثاري از نظر ضوابط اخلاقي و اجتماعي ايراد دارد، نبايد منتشر شود، اما آثار «بوبن» كه به فرهنگ و عرفان ما نزديك است، چه مشكلي مي تواند داشته باشد؟ مميزان ما بايد اول اثري را بخوانند و بعد درباره آن نظر بدهند.
* با گسترش فضاهاي آموزشي و دانشگاهي به تعداد مترجمان جوان نيز افزوده شده است. اين امر چه تأثيري بر روند ترجمه در كشور دارد؟
** من هميشه به دانشجويانم هم مي گويم يكي از نقاط قوت مترجم آشنايي با فرهنگ مبدأ و زبان اصلي اثر است و سپس اشراف به زباني كه مي خواهيد اثر را به آن ترجمه كنيد. گر چه در بين مترجمان مبتدي افراد موفق هم داريم، اما گاه با افرادي رو به رو مي شويم كه آگاهي كافي درباره مقوله مورد ترجمه ندارند. بنابراين به طور كلي ترجمه امروز داراي معضل است، زيرا آثار خوب را مترجمان مبتدي تر ترجمه مي كنند و اگر ترجمه خوب نباشد خواننده رغبتي به اثر پيدا نمي كند كه اين امر در روند آثار ترجمه شده تأثير ناخوشايندي دارد. شايد يكي از دلايل اين اتفاق همان نبود سازمان يا تشكلي براي ساماندهي مقوله ترجمه باشد.

  


گزارشي از نشست كانون ادبيات ايران درباره داستان ميني مال؛كم هم زياد است

 

«ميني ماليست ها فرزندان خلف نرماليست ها هستند و ميني ماليسم در دل جنبش فرماليسم در دهه شصت ميلادي شكل گرفته است.»
جواد جزيني ضمن بيان اين مطلب در نشست هفته كانون ادبيات ايران خاطرنشان كرد: «آرا و انديشه هاي سه نفر در رشد و توسعه پديده ميني ماليسم بسيار مؤثر بوده است. نخست «ادگار آلن پو» نويسنده آمريكايي است. تا قبل از وي معيار داستان كوتاه تعيين عددي واژه هاي داستان بود، اما او با اظهارنظرهاي مختلف خود، در حجم عددي داستان كوتاه تشكيك كرد. به طور مثال وي در جمله اي مشهور، داستان كوتاه را داستاني دانست كه در فرصت نوشيدن يك فنجان قهوه تمام شود. «آلن پو» معتقد بود كه داستان كوتاه يك كيفيت است و با تعيين عدد نمي شود آن را تعريف كرد. او در كشاكش با ديگر منتقدان يادداشتي نوشت كه به عنوان مانيفست ميني ماليسم مطرح شد.»
جزيني در ادامه به چخوف و تجربه تكنيكي او در داستان كوتاه و نقش او در داستان ميني ماليسم اشاره كرد و گفت: «همينگوي نويسنده ديگري است كه با حذف دخالتهاي راوي از جهان متن در ساختار داستانهاي ميني مال تأثير گذاشت.»
وي به ويژگيهاي داستان ميني مال در برابر داستان كوتاه سنتي اشاره كرد و افزود: «اولين چيزي كه در داستان ميني مال به چشم مي خورد حجم اندك است. البته ميني ماليست ها معتقدند هر نوع تلاش براي پيدا كردن شكلي عام براي داستانهاي ميني مال تلاش عبث و بيهوده است.»
وي دومين ويژگي داستان ميني ماليستي را طرح ساده و آسان و پرهيز از پيچيدگي عنوان كرد و گفت: «شعار ميني ماليستها اين بود كه كم هم زياد است.»
ويژگي ديگر داستان ميني مال، ثابت بودن زمان و مكان داستان است. معمولاً در داستان ميني مال زمان و مكان تغيير نمي كند و يا اين تغيير چشمگير نيست و داستان در يك واحد زماني اتفاق مي افتد. بنا به همين ويژگي، شخصيتهاي داستان ميني مال هم كمتر است و نويسنده ميني ماليست تلاش بيشتري در ارايه شخصيتها دارد.».
جزيني ويژگي ديگر داستان ميني مال را زبان شفاف دانست و گفت: «نويسنده در داستان ميني مال همواره مشغول صيقلي كردن زبان است.»
نكته ديگري كه جزيني در صحبتهايش درباره داستان ميني مال به آن اشاره كرد مضمون و درون مايه داستان بود. او در اين باره گفت: « داستانهاي ميني مال از دوران سرخوردگي عمومي نويسندگان از اجتماع آغاز شد. نويسندگان به بينشهاي عقيدتي و سياسي پشت كرده بودند و داستانهايشان رنگ و بوي اقليمي و اعتقادي نداشت. داستانهاي آنها بيشتر درگير يك دغدغه انساني و جمعي است. بسياري از منتقدان نيز داستانهاي آنها را فاقد درون مايه و پيام و انديشه مي دانند و معتقدند كه داستان ميني ماليستي عقل مخاطب را هدف قرار نمي دهد و احساس او را متأثر مي كند.»
جزيني در پايان به داستانهاي لطيفه وار اشاره كرد و گفت: «داستانهايي با پايان غافلگيركننده كه يك بار استفاده مي شوند، معمولاً با داستان ميني ماليستي اشتباه گرفته شده و داستان ميني مال لزوماً پايان غافلگيركننده ندارد.»
* محمدرضا شالبافان

  


داستان كوتاه ؛ پروانه ها

 

*راجر دين كايزر
*مترجم: هادي محمد زاده
دوراني در زندگي من وجود داشت كه تا حدودي، در آن زيبايي، برايم از مفهومي خاص برخوردار بود. حدسم اگر درست باشد، آن زمان



، حدوداً هشت ساله بودم. يكي دو هفته، يا شايد يك ماه، قبل از اينكه در يتيم خانه، به يك پيرمرد تحويلم دهند.
در يتيم خانه طبق معمول، صبحها از خواب بيدار مي شدم. تختم را مثل يك سرباز كوچك، مرتب مي كردم و مستقيماً، با بيست- سي تن از بچه هاي هم خوابگاهي، براي خوردن صبحانه، راهي مي شديم.
صبح يك روز شنبه، پس از صرف صبحانه، حين برگشتن به خوابگاه، ناگهان ديدم سرپرست يتيم خانه، به دنبال پروانه هايي كه گرد بوته هاي آزالياي اطراف يتيم خانه، چرخ مي خوردند، مي دود. با دقت به كارش خيره شده بودم. او اين مخلوقات زيبا را، يكي پس از ديگري، با تور مي گرفت و سپس سنجاقي را، از ميان سر و بالشان عبور مي داد و آنها را روي يك صفحه مقوايي بزرگ، سنجاق مي كرد. چقدر كشتن اين موجودات زيبا، بي رحمانه به نظر مي رسيد.
من چندين بار، بين بوته ها قدم زده بودم و پروانه ها بر صورت و دستهايم نشسته بودند و توانسته بودم از نزديك به آنها خيره شوم.
تلفن به صدا درآمد. سرپرست خوابگاه، كاغذ مقوايي بزرگ را، پاي پله هاي سيماني گذاشت و براي پاسخ دادن، وارد يتيم خانه شد. به سمت صفحه مقوايي رفتم و به يكي از پروانه هايي كه روي آن سطح كاغذي بزرگ، سنجاق شده بود، خيره شدم. هنوز داشت حركت مي كرد. نشستم. بالش را گرفتم و آن را از سنجاق جدا كردم.
شروع به پرپر زدن نمود و سعي كرد فرار كند، اما هنوز بال ديگرش به سنجاق گير كرده بود. سرانجام بال كنده شد و پروانه روي زمين افتاد و شروع به لرزيدن كرد. بال كنده شده را برداشتم و با آب دهان، سعي كردم آن را دوباره به پروانه بچسبانم تا قبل از اينكه سرپرست يتيم خانه برگردد، آن را پروازش بدهم اما هر چه كردم، بال پروانه، جفت و جور نشد.
طولي نكشيد كه سرپرست يتيم خانه، از پشت در اتاق زباله داني، سر رسيد و شروع به داد و فرياد كرد. هرچه گفتم من كاري نكرده ام، حرفم را باور نكرد. مقواي بزرگ را برداشت و محكم آن را به فرق سرم كوبيد. تكه هاي پروانه هاي مرده به اطراف پراكنده شد. مقوا را روي زمين انداخت و حكم كرد آن را بردارم و داخل زباله داني پشت خوابگاه بيندازم و سپس رفت.
همانجا، كنار آن درخت پير و بزرگ، روي زمين نشستم و سعي كردم تكه هاي بدن پروانه ها را به هم بچسبانم تا بتوانم بدنشان را به صورت كامل دفن كنم، اما انجام چنين كاري، قدري برايم مشكل بود. بنابراين برايشان دعا كردم و سپس همه را در يك جعبه كفش كهنه پاره پاره ريختم و با ني خيزراني بزرگي، گودالي، نزديك بوته هاي توت جنگلي كندم و دفنشان كردم.
هر سال، وقتي پروانه ها، به يتيم خانه بر مي گردند و در آن اطراف پرواز مي كنند، سعي مي كنم آنها را فراري بدهم، زيرا آنها نمي دانند كه يتيم خانه، جاي بدي براي زندگي و جاي خيلي بدتري براي مردن است!

  


بهرام بيضايي در گفتگو با قدس:اميدوارم در آينده نزديك «لبه پرتگاه» را جلوي دوربين ببرم

 

گروه هنر - قاآني : لبه پرتگاه ساخته نمي شود!
بالاخره و پس از كش و قوسهاي فراوان و در شرايطي كه چندي پيش حميد اعتباريان تهيه كننده فيلم در گفتگو با خبرنگار ما از آماده شدن مراحل اوليه ساخت فيلم سينمايي «لبه پرتگاه» به كارگرداني بهرام بيضايي خبر داده بود،اما روز گذشته «سيران فيلم» دفتر توليد اين فيلم با ارسال نمابري از منتفي شدن ساخت اين فيلم خبر داد.
سيمون سيمونيان، مسؤول روابط عمومي اين فيلم در گفتگو با خبرنگار ما در اين باره اظهار داشت: به دليل فراهم نشدن شرايط لازم، تصميم بر اين شد كه فيلمنامه اي جديد از «بهرام بيضايي» را به عنوان پروژه جايگزين «لبه پرتگاه» توليد نماييم.
وي كه نخواست توضيحات بيشتري در خصوص دليل منتفي شدن توليد اين فيلم ارايه دهد افزود: مدتي بود كه پيش توليد فيلم «لبه پرتگاه» آغاز شده بود و بهرام بيضايي از چندي پيش بازبيني جاهاي مناسب اين اثر را آغاز نموده و بازيگران فيلم را نيز انتخاب و با برخي از آنها قرار داد نيز بسته شده بود و زمان احتمالي آغاز فيلمبرداري نيز اواسط ارديبهشت ماه پيش بيني شده بود كه به دلايلي داخلي از توليد آن صرف نظر كرديم.
وي در خصوص جزئيات پروژه جايگزين لبه پرتگاه افزود: اين فيلمنامه اي است كه بيضايي خود آن را جايگزين كرده و هنوز امكان دادن اطلاعات بيشتر از آن وجود ندارد.
سيمونيان درباره بازيگران اين اثر نيز افزود: در صورت صلاح ديد و اقتضاي فيلمنامه از برخي بازيگران پروژه لبه پرتگاه در اين فيلم نيز استفاده خواهد شد.
بهرام بيضايي كارگردان اين فيلم نيز در گفتگوي كوتاهي با خبرنگار ما اظهار داشت: قراراست عنوان نشود چه مسايلي باعث شد تا ساخت لبه  پرتگاه منتفي شود.
وي تصريح كرد:اميدوارم در صورت مهيا شدن شرايط بتوانم در آينده نزديك اين فيلم را جلوي دوربين ببرم.
گفتني است داستان فيلم لبه پرتگاه درباره يك بازيگر زن سينماي ايران است كه يك روز مجبور مي شود خود را به سرعت به خانه برساند. در ايست بازرسي مأموران نيروي انتظامي متوقف مي شود. دستهاي بازيگر خوني است و مأموران نسبت به اين مسأله شك مي كنند. اين بازيگر براي مأموران توضيح مي دهد كه خون روي دست او مصنوعي است كه به دليل عجله نتوانسته پاك كند. مأموران جسدي را در صندوق عقب ماشين پيدا مي كنند. او به مأموران توضيح مي دهد كه جسد هم قلابي است اما پليس در مي يابد جنازه واقعي است و در كمال تعجب خون هم واقعي است. اين بازيگر بازداشت مي شود. پاي همه عوامل فيلم كه در انتظار آزادي براي بازگشت او به فيلم هستند به اين ماجرا باز مي شود و...
گفتني است قرار بود در اين فيلم مژده شمسايي، محمدرضا گلزار و مهران مديري سه نقش اصلي را بازي  كنند و ديگر نقشها توسط سيد مهرداد ضيايي، سهيلا رضوي، فاطمه نقوي، نيره فراهاني، كاظم افرندنيا، بهاره رهنما، سروش صحت، حسن شيرزاد و....ايفاء شود.

  


نگاهي به زندگي «آل پاچينو» به بهانه تولدش ؛ پسر طلايي هاليوود

 

* آي سان نوروزي

«آلفردو جيمز آل پاچينو» 25 آوريل 1940 به دنيا آمد. پدرش «سالواتوره» و مادرش «رزا» زوج فقير سيسيلي بودند. مادر آلفردو از كودكي رزندش را با پدر تنها گذاشت و از آنها جدا شد. پدر همزمان با جنگ جهاني دوم به عنوان سرباز به جبهه رفت. بنابراين «آل» نزد خانواده



مادرش رفت.
پاچينو از زماني با دنياي بيرون آشنا شد كه مادرش او را براي ديدن فيلم «آخر هفته گمشده» به سينما برد.
سال 1946 پدرش به خانه برگشت و پسر بچه خجالتي را در مدرسه ثبت نام كرد.
«آل» مشتاق يادگيري بود و از استعدادش براي اجرا هم استفاده مي كرد، اما در كلاس به دلقك معروف شد. سال دوم دبيرستان معلمش سعي كرد كه از احساسات سركش او در تئاتر استفاده كند. آل با نمره هاي پايين از سوي دبيرستان منهتن پذيرش شد، اما رعايت نكردن مقررات دبيرستان آشفته اش مي كرد. از طرف ديگر ناراحتي مادر او را به كار بيرون و آن هم كارهاي كم درآمد وا داشت.
او كه «مارلون براندو» و «جيمزدين» را بيش از هر بازيگر ديگري دوست داشت، به دنبال يك تصميم جدي از 1958 وارد هنرستان تئاتر شد. در همين روزها و سن 22 سالگي مرگ مادرش او را شوكه كرد و در افسردگي عميقي فرو برد.عمده فعاليتهاي بازيگري اش در اين سالها اجراي تئاتر سرپايي و كمدي هاي Stand up بود. بعدها به برادوي رفت و نزد «لي.استراسبرگ» كه معلم «مارلون براندو» و «جيمز دين» بود امتحان داد و شروع به آموختن كرد. به دنبال اين كارها بود كه توانست در بيست و شش سالگي به عنوان نقش اول در «آمريكا هورا» بازي كند.
در تئاتر «داينديت واكس دبروكس» در نقش يك لوتي به بهترين بازيگر تبديل شد.
سال 1949 در برادوي نقش يك ديوانه ساديسمي را بازي كرد و موفق شد براي آن جايزه «توني» را دريافت كند. به همين خاطر هم بود كه هاليوود پيشنهادهاي مختلفي را براي استخدام او به عنوان بازيگر مطرح كرد. «آل پاچينو» با وسواس تمام، همه پيشنهادها را بررسي مي كرد تا اينكه در 30 سالگي اولين قرارداد بازيگري اش را براي فيلم «وحشت در نيلي پارك» با كمپاني فاكس قرن بيستم بست تا در آن نقش يك معتاد الكلي را بازي كند. اين نقش خيلي زود توجه هاليوود را به او جلب كرد. همين فيلم هم او را به «فرانسيس فوردكاپولا» شناساند.
كاپولا پيشنهاد نقش «مايكل كورلئونه» را به پاچينو داد و در حالي كه خيلي از سازندگان «پدر خوانده» با حضور وي در اين فيلم موافق نبودند نقش به او واگذار شد.
سال 1972 «پدر خوانده» به نمايش درآمد و به پرفروش ترين فيلم زمان خود تبديل شد. منتقدان، بازي «آل پاچينو» را در اين فيلم تحسين كردند و آل هم براي اسكار بازيگر نقش دوم كانديد شد. هر چند جايزه نگرفت، اما از اين استقبال و موفقيت خيلي راضي بود.
«آل پاچينو» ناگهان با توجه و هجوم رسانه ها و مردم روبرو شد و به دليل آنكه آمادگي اين شهرت ناگهاني را نداشت، وحشتزده شده بود.
سال 1973 يك بار ديگر توانايي هاي فوق العاده اش را در نقش يك پليس در فيلم «سرپيكو» نشان داد. اگر «پدر خوانده» براي پاچينو نقطه شروع بود، «سرپيكو» او را سوار بر سفينه شهرت كرد. براي اين فيلم هم نامزد دريافت اسكار شد و در ضمن جايزه گلدن گلوب را هم دريافت كرد.
در 34 سالگي براي «پدر خوانده 2» ششصد هزار دلار دستمزد و درصدي از فروش فيلم را از كمپاني پارامونت دريافت كرد.
پاچينو در اوج موفقيت در سال 1975 در دو فيلم «بعد از ظهر سگي» و «عدالت براي همه» نيز بازي كرد و براي هر دو فيلم نامزد دريافت اسكار شد، اما باز هم جايزه را دريافت نكرد.
پسر طلايي هاليوود ديگر از 10 سال بازيگري در سينما خسته شده بود و بعد از يك توقف اجباري مجدداً به تئاتر بازگشت. در دو تئاتر مهم «ريچارد سوم» و «baseing Terning» از كمپاني تئاتر باستن بازي كرد و باز هم موفق شد جايزه توني را براي بهترين هنرپيشه مرد دريافت كند.
آل در 39 سالگي درگير مشكلات شخصي بسياري بود و با نارضايتي در هاليوود زندگي مي كرد. او احساس كامل بودن نداشت. دلش مي خواست كسي باشد كه دنيا هرگز به خود نديده است و طالب موفقيت بيشتر بود.
آل در 1979 بعد از يك همكاري ناموفق با كروزينگ باز به تئاتر بازگشت و تمرين نمايش ديگري را شروع كرد، اما در اولين روز اجراي نمايش، استراسبرگ درگذشت.
در اوايل دهه 80 در دو فيلم ديگر بازي كرد كه يكي از آنها «Oscarfice» به نويسندگي اليوراستون و كارگرداني «برايان دي پالما» بود. «دي پالما» بعد از پايان اين فيلم در مورد او گفت: «آل، بسيار تواناست و كارگرداني با وجود چنين بازيگري بسيار آسان است.»
اما فيلم دي پالما با وجود سر و صدايي كه به پا كرد و فروش زيادي كه داشت مورد انتقاد قرار گرفت و منتقدين، مردم را از ديدن آن منصرف كردند.
در 1989 بعد از چهار سال دوري از هاليوود، آل پاچينو يك بار ديگر با فيلم «درياي عشق» توانست توجه منتقدان را به خود جلب كند.
يكسال بعد در «ديك تريسي» بازي كرد و باز هم براي دريافت اسكار نقش دوم نامزد شد و اين بار هم جايزه نگرفت.
سال 1990 «آل پاچينو» در جريان بازي در «پدر خوانده 3» و دريافت دستمزدهاي كلان بعد از 20 سال از «داين كيتن» جدا شد. سال بعد توانست پشت سر هم در دو فيلم «بوي خوش زن» و «گلن گري گلن راس» بازي كند و براي هر دو نامزد اسكار شود. آل پاچينو 52 ساله تا اين زمان 3 بار براي دريافت اسكار نقش دوم و 5 بار براي اسكار نقش اول نامزد شده بود و سرانجام در 1992 توانست براي «بوي خوش زن» اولين جايزه اسكارش را دريافت كند. ضمن اينكه براي همين فيلم جايزه گلدن گلوب را هم گرفت.
1996 پاچينو در پي رسيدن به آرزوي هميشگي اش براي ساختن فيلمي براساس آثار شكسپير «در جستجوي ريچارد» را با حضور «كوين اسپيسي» ساخت. ساخت اين فيلم 4 سال طول كشيد و توانست اسكار بهترين كارگرداني مستند را براي كارگردانش به ارمغان آورد.
«آل پاچينو» در سالهاي بعد در آثار مختلفي به ايفاي نقش پرداخت: «فرانگي و جاني»، «راه كارليتو»، «التهاب»، «تالار شهر»، «وكيل مدافع شيطان»، «دني براسكو»، «خودي»، «كافه چيني»، «مردي كه مي شناسم»، «دو نفر براي پول»، «بي خوابي»، «تاجر ونيزي» و...
آل در 1996 از سوي انجمن گوتام جايزه ويژه يك عمر فعاليت هنري را گرفت و از طرف فستيوال سن سباستين اسپانيا هم جايزه مشابهي دريافت كرد و سال 2001 از طرف گلدن گلوب به خاطر سالهاي خدمت در هاليوود از او قدرداني شد.صداي گرم و دلنشين، چهره جذاب، بازي فوق العاده با چشم و استفاده بي نظير از حركات بدن همچنان نام «آل پاچينو» را بعد از 40 سال بازيگري در فهرست ممتازهاي سينما قرار داده است و هنوز هم هاليوود در مقابلش سر تعظيم فرود مي آورد.
بازيگر «تازه سرباز»، «گيگلي»، «اسلم وان»، «مخمصه» و «صورت زخمي» همچنان پسر طلايي هاليوود است.
فرانسيس فوردكاپولا در مصاحبه اي درباره او مي گويد:
«اگر كارگردان نمي شدم، دوست داشتم يك پاچينو باشم»

  


«شجريان»، «ظريف»و «فخرالديني»كانديداي شوراي عالي خانه موسيقي

 

هيأت مديره خانه موسيقي 12 نفر از اعضاي پيشكسوت اين خانه ازجمله «شجريان»،«ظريف» و«فخرالديني» را به عنوان كانديداي شوراي عالي خانه موسيقي معرفي كرد.
به گزارش فارس، شوراي عالي خانه موسيقي بالاترين مرجع تخصصي و فني خانه موسيقي است و هفت نفر اعضاي آن از ميان موسيقي دانان برجسته، متعهد و خوشنام كه حداقل سي سال سابقه فعاليت در زمينه هاي مختلف موسيقي در كشور داشته و عضو خانه موسيقي باشند، به پيشنهاد هيأت مديره و تصويب مجمع عمومي براي مدت سه سال انتخاب مي شوند.
بر اين اساس در جلسه اين هفته هيأت مديره خانه موسيقي،12 نفر از اعضاي پيشكسوت اين خانه براي اين شورا انتخاب شدند.
در مجمع عمومي خانه موسيقي كه 9 ارديبهشت برگزار مي شود، از ميان اين 12 عضو پيشكسوت موسيقي متشكل از«مصطفي كمال پورتراب»،«محمد رضا شجريان»، «داوود گنجه اي»،«مجيد كياني»، «شاهين فرهت»، «كامبيز روشن روان»، «حسن رياحي»،«نصرا...ناصح پور»، «هوشنگ ظريف»،«محمد سرير»،«فرهاد فخرالديني» و«داريوش پيرنياكان»7 نفر به عنوان اعضاي اصلي شوراي عالي خانه موسيقي انتخاب خواهند شد.
در حال حاضر «حسين دهلوي»،«علي تجويدي»،«مصطفي كمال پورتراب»، «احمد پژمان»، «فرهاد فخرالديني»، «كامبيز روشن روان» و «حسين عليزاده» به عنوان اعضاي شوراي عالي خانه موسيقي فعاليت مي كنند.

  


عطر حكمت فردوسي از تهران تا توس مي پيچد

 

مراسم بزرگداشت روز فردوسي در تهران و مشهد برگزار مي شود.




به گزارش ايسنا، براي بزرگداشت مقام اين شاعر بزرگ پارسي گوي همايش «حكمت فردوسي از تهران تا توس» در روزهاي 22 و 23 ارديبهشت ماه در تهران، و 24 و 25 ارديبهشت ماه در مشهد برگزار خواهد شد.
اين همايش با حضور شاهنامه پژوهاني از داخل و خارج كشور همراه خواهد بود؛ از جمله پروفسور عبدالعزيز ساشادنيا - مدرس دانشگاه ويرجينياي آمريكا -، شاهنامه پژوهاني از افغانستان و تاجيكستان، محمود اميد سالار، جلال خالقي مطلق، مجتبايي، ابراهيمي ديناني، بسطامي، ميرباقري، نوريان، طالبيان، صرفي و چند نفر از استادان دانشگاه فردوسي مشهد.
به گفته  محمدجعفر ياحقي - دبير همايش «حكمت فردوسي از تهران تا توس»- اين همايش با همكاري شهر كتاب تهران، دانشگاه فردوسي مشهد، و انجمن مفاخر و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان خراسان رضوي برگزار مي شود.
روز بيست وپنجم ارديبهشت ماه در تقويم رسمي كشورمان به نام روز بزرگداشت فردوسي نامگذاري شده است.

  


مهندس ميرحسين موسوي به رياست فرهنگستان هنر منصوب شد

 

دكتر محمود احمدي نژاد رئيس  جمهور در حكمي مهندس ميرحسين موسوي را به مدت چهار سال ديگر به عنوان رئيس فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران منصوب كرد.
در متن حكم رئيس جمهور و رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي آمده است:
جناب آقاي ميرحسين موسوي
در اجراي ماده  ( 18) اصلاح اساسنامه فرهنگستان هنر مورخ  21/1/80 شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بنا به پيشنهاد مجمع عمومي فرهنگستان هنر، به موجب اين حكم جناب عالي را براي مدت چهار سال ديگر به عنوان رئيس فرهنگستان هنر برمي گزينم.
اميد است با استعانت از خداوند منان و مشاركت ساير اعضاي محترم در خدمت خالصانه به پيشرفت و تعالي هنر در اين سرزمين هنرپرور موفق باشيد.
محمود احمدي نژاد
رئيس جمهوري اسلامي ايران

  


«شيرين» كيارستمي در مراحل پاياني فيلمبرداري

 

مراحل پاياني فيلمبرداري فيلم بلند سينمايي «عباس كيارستمي» با عنوان موقت «شيرين» 12 و 14 ارديبهشت انجام مي شود.




«كيارستمي» در پي فيلم 3 دقيقه اي «گريه ها» كه به مناسبت شصتمين سال برگزاري جشنواره كن ساخته بود،فيلم بلند «شيرين» را كليد زد.
در فيلم كوتاه «گريه ها» 23 بازيگر زن در مقابل دوربين گريه كردند اما در پروژه شيرين،كيارستمي واكنش آزاد 90 بازيگر زن سينماي ايران را نسبت به تصاويري كه مي بينند نشان مي دهد.
فيلمبرداري بخشهايي از اين فيلم اواخر اسفندماه سال گذشته به پايان رسيده و قسمت پاياني آن با بازي حدود 20 بازيگر در دو روز ياد شده انجام مي گيرد.

  


«پرستويي» دبير جشن خانه سينما شد

 

علي معلم گفت: پرويز پرستويي به خاطر نگرش عادلانه اش به سينماي ايران، به عنوان دبير جشن خانه سينما انتخاب شد.
علي معلم سخنگو و نايب رئيس هيأت مديره خانه سينما در گفتگو با فارس، گفت: دبيران جشن سينماي ايران،  از گذشته تا كنون معمولاً از بين شخصيتهاي سينمايي وزين و معتبر انتخاب شده اند و اين بار در آخرين جلسه هيأت مديره جامعه اصناف سينمايي، تصميم گرفتيم تا «پرويز پرستويي» دبير يازدهمين جشن خانه سينما باشد.
به گفته معلم او در حقيقت به عنوان نخستين بازيگري است كه اين مسؤوليت را برعهده مي گيرد.

  


فيلم تازه «مهرجويي» پائيز كليد مي خورد

 

فيلمبرداري فيلم سينمايي «نقاب زيبا»، نخستين تجربه داريوش مهرجويي در ژانر سينماي جنگ، پاييز آينده آغاز مي شود.
به گزارش مهر، در حالي كه هنوز زمان دقيق و نحوه اكران «سنتوري» مشخص نيست، مهرجويي فيلم تازه خود را با پس زمينه دفاع مقدس در آغاز فصل سرما كليد مي زند.
تهيه كننده «نقاب زيبا» درباره داستان و موضوع اصلي فيلم گفت: فيلم روايتگر بازگشت مردي آزاده بعد از سالها اسارت به ميهن است. نام مرد در فهرست مفقودين قرار دارد و در طي دوران اسارات صورتش آسيب جدي ديده است. مرد بعد از بازگشت خود را دوست دوران اسارت خود معرفي مي كند و اتفاقات زيادي در اين ميان رخ مي دهد.
فرامرز فرازمند در مورد روند آغاز پروژه «نقاب زيبا» افزود: پروانه ساخت فيلم صادر شده و اكنون دنبال پيداكردن منابع مالي هستيم.

  


حضور كارگردان ضد اسلامي در جشنواره فيلم كن

 

فيلم «در طرف مقابل» به كارگرداني «فتيح آكين»، سازنده فيلم ضد اسلامي «گيجن داي وند»، تنها فيلم آلماني است كه امسال در بخش مسابقه جشنواره فيلم كن به نمايش درخواهد آمد.به گزارش فارس، «فتيح آكين»، كارگردان آلماني تركيه اي كه با ساخت و نمايش فيلم ضد اسلامي و جنجال برانگيز «مستقيم» در جشنواره فيلم برلين 2004 به شهرت رسيد، امسال با فيلم «در طرف مقابل» يكي از 22 كارگرداني است كه در اين دوره از رقابتهاي كن براي دستيابي نخل طلايي با يكديگر به رقابت خواهند پرداخت.

  


چراغها را من خاموش مي كنم همچنان مي فروشد

 

«چراغها را من خاموش مي كنم» زويا پيرزاد به چاپ بيست وششم مي رسد.
به گزارش ايسنا، اين رمان كه در سال 81 برگزيده جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي ايران شد و همچنين جايزه هاي گلشيري و مهرگان ادب را به خود اختصاص داد، توسط نشر مركز در دست انتشار براي چاپ بيست وششم است.
همچنين از ديگر آثار پيرزاد، به تازگي «سه كتاب»، شامل مجموعه هاي «طعم گس خرمالو»، «يك روز مانده به عيد پاك» و «مثل همه  عصرها» براي چاپ چهاردهم، و رمان «عادت مي كنيم» براي چاپ پانزدهم منتشر شده اند.

  


مايكل داگلاس و بي اعتنايي غم انگيز

 

«مايكل داگلاس» بازيگر هاليوود، بزودي در فيلم جديدي با نام «بي اعتنايي غم انگيز» ايفاي نقش خواهد كرد.




به گزارش فارس، فيلم «بي اعتنايي غم انگيز» كه براساس حادثه اي واقعي ساخته مي شود، داستان دادگاهي است كه در سال 2000 عليه كارخانه اتومبيل فورد به خاطر مسايل امنيتي تشكيل شد.
اين بازيگر برنده اسكار كه در فيلمهاي مشهوري چون «قاچاق» و «وال استريت» ايفاي نقش كرده است، در اين فيلم نقش وكيل مدافعي را دارد كه هيأت مديره كارخانه فورد را به دادگاه مي كشد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com