|
امروزه مطبوعات و رسانه هاي مكتوب نيز همچون ساير رسانه ها هنوز عهده دار وظايف آموزشي، تبليغي، تفريحي، نظارت و كنترل

برآموزش همگاني اند. رفع آسيبهاي فرهنگي و تلاش براي طراحي و معماري جامعه اي هدفمند از جمله وظايفي است كه صاحبنظران علوم اجتماعي وارتباطات بر آن تأكيد ورزيده اند. ايفاي اين نقش چگونه و از چه مسيري قابل اجراست و آيا مديريت سطوح كلان جامعه توانسته است با مساعدت مديريت رسانه عزم خود را براي رفع آن جزم كند. كوشيده ايم پاسخ اين پرسشها را از زبان بيژن نفيسي روزنامه نگار كهنه كار و مجرب مطبوعات كشورمان بشنويم. وي 34 سال سابقه مطبوعاتي دارد و هم اكنون معاون سردبير روزنامه اطلاعات و مدرس دانشگاه است. گفت و گوي ما با او را بخوانيد:
* گرايش و توجه جامعه ما به مقوله فرهنگ مطبوعات تابع چه مقولاتي است ، آيا اين مسأله غير از ساختارجامعه به هدفمندي سازمان ما بر مي گردد؟ ** بخش عمده فعاليت مطبوعات در حوزه هاي مرتبط با فرهنگ قابل تعريف است و از همين منظر دست اندركاران امور مطبوعاتي بايد عزم خود را براي رفع نيازهاي فرهنگي بيش از پيش جزم كنند، اما آنچه در اين خصوص قابل طرح است اين است كه امروزه جايگاه

رسالتي را كه ما براي مطبوعات قايل هستيم تا چه حد در جامعه مشخص شده و اصولاً مردم ما نسبت به اين رويكرد گرايش نشان مي دهند. آنچه از بررسي آمارهاي بين المللي مشخص گرديده، اين است كه ما در زمينه مطبوعات يكي از جمله كشورهايي به شمار مي رويم كه نسبت به استفاده از نشريات، آمار كمي را به خود اختصاص داده ايم ؛ طبق مقياسهاي اعلام شده از سوي يونسكو براي كشوري با جمعيتي 70 ميليوني حداقل بايد 7 ميليون نسخه روزنامه در كشور وجود داشته باشد، درحالي كه طبق آمارهاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ما تنها مي توانيم بر دو ميليون تيراژ روزنامه خود تكيه كنيم. اين مسأله، مشكل جدي در اين خصوص را نشان مي دهد كه بايد براي رفع آن همت كرد. بخشي از اين مشكل به ساختار آغاز به كار مطبوعات در ايران برمي گردد. واقعيت اين است كه ما با تأخيري بيش از ساير كشورها فعاليت روزنامه نگاري خود را تجربه كرديم ، ديگر آنكه شروع كار مطبوعات در ايران از سوي حكومتهاي وقت شكل گرفت؛ يعني مبتني برآغازي مردمي نبود. اين مقوله با بررسي اجمالي تاريخ قاجار بخوبي مشهود است، لذا از همان هنگام نوعي واكنش منفي نسبت به مطبوعات در ميان مردم بوجود آمد و عملاً آثار اين فرآيند درطي تاريخ مشهود است . در اين مقطع، حكومتها خود را متولي مطبوعات مي دانند و شما ناگزير بايد امتياز و مجوز روزنامه خود را از حكومت وقت بگيريد و سپس در چارچوب قوانين و آيين نامه هاي تدوين شده به فعاليت خود ادامه دهيد.همه اينها مسايلي را ايجاد مي كند كه ممكن است از گرايش و اعتماد مردم نسبت به مطبوعات بكاهد . به همين دليل بايد دست اندركاران امور تلاش خود را در جهت بازنگري در اين ضوابط بكار بندند. * فكر مي كنيد جايگاه مطبوعات ما در بين ساير ابزارهاي فرهنگ ساز جامعه؛ مثل راديو و تلويزيون ، نهادهاي فرهنگي و... در كجاست؟ ** ببينيد اصولاً گرايشي را كه مردم بايد به مطبوعات داشته باشند، اندك است. همين مسأله در خصوص كتاب نيز وجود دارد و تيراژ كتاب نيز به عنوان يك رسانه در ايران بسيار محدود است.اين مشكل را به سادگي نمي توان حل كرد . در كنار رسانه هاي شفاهي ابزارهاي ديگري چون تلويزيون و اينترنت وجود دارند كه معضلات جديدي را براي رسانه هاي نوشتاري ما ايجاد كرده اند. البته اين گونه نيست كه بگوييم اين رسانه ها قادرند جاي رسانه هاي مكتوب را اشغال كنند، براي آنكه در ابعاد جهاني مي بينيم در حالي كه تلويزيون و رسانه هاي الكترونيكي در بسياري از كشورها با ابعاد گسترده اي فعاليت مي كنند، اما هنوز تيراژهاي ميليوني مطبوعات در اين كشورها وجود دارد كه نشان مي دهد حيات و بقاي رسانه هاي نوشتاري با طلوع رسانه هاي نوين چندان هم مورد تهديد قرار نمي گيرد، اما مشكل ما معطوف به گذشته است و تاكنون نيز باقي مانده است، واقعيتي مثل اين نكته كه چاپ نخستين روزنامه در ايران با تاخير نسبتاً طولاني تري نسبت به ساير كشورهاي جهان آغاز شده است و عملا عادت به مطالعه نسبت به ساير كشورها كمتر در ميان ما وجود دارد. البته اين موضوع محدود به مطبوعات نيست و در خصوص نامه هاي پستي نيز چنين مسأله اي را مي توان شاهد بود و آمارهاي بين المللي نشان از كاهش حجم اين نامه ها در ايران نسبت به ساير كشورها دارد و جامعه ما ترجيح مي دهد مسايل خود را به شكل شفاهي مطرح كند .در مقابل از حيث زمان استفاده از تلفن نسبت به ساير كشورها در جايگاه بهتري قرار گرفتيم. عادت به مطالعه در ميان اقشار مختلف جامعه نهادينه نشده است كه بايد براي رفع آن به فرهنگسازي گسترده اي اقدام كرد. كاري كه امروز در تهران به شكل توزيع كتاب در مجامع عمومي شاهد آن هستيم. بايد عادت به مطالعه كتاب و نشريات در ميان مردم ترويج شود، اگر اين مسأله محقق گردد به خودي خود تاثير خود را در مطبوعات نيز خواهد گذاشت. * امروز ديگر وقتي از ارايه اطلاعات در مطبوعات صحبت مي كنيم، تنها بخش خاصي از آن در ذهن ما تجلي دارد، چرا به نظر مي رسد حجم توليد اطلاعات فرهنگي در مطبوعات نسبت به ساير بخشها اندك است؟ ** ببينيد، اصولاً گرايش مطبوعات ما از همان ابتدا گرايشي سياسي و اجتماعي بوده است ، اما به تدريج اين گرايش برحسب نيازمردم به سمت مسايل فرهنگي سوق پيدا كرده است وعملا امروزه با بررسي محتواي مطبوعات مشاهده مي كنيم كه سهم اطلاعات فرهنگي در مقايسه با گذشته نسبت به ساير بخشها بهبود يافته است. بويژه سرمايه گذاريهاي بسيار زيادي كه در سالهاي اخير درخصوص فعاليتهاي فرهنگي انجام شده است، باعث شده تا بازتاب بيشتري از آن در رسانه ها بروز يابد و عملاً كمبودهاي سابق كمتر ديده شود. بنابراين به نظر مي رسد توليد اطلاعات به فعاليت منابع فرهنگي و فعاليت در اين حوزه برمي گردد كه در هر مقطعي از شدت و ضعف خاصي برخوردار بوده است. * حدود 40 روزنامه و چند ماهنامه و هفته نامه هر روز در تهران منتشر مي شود اما به نظر مي رسد اين همه نسبت به رفع نيازهاي جامعه چندان همسو و هماهنگ با يكديگر عمل نمي كنند. تصور نمي كنيد وجود پروتكل بين رسانه اي و ايجاد هماهنگي و همسويي ميان آنها مي تواند بخشي از مشكلات فرهنگي را رفع كند؟ ** اصولاً تعداد زياد رسانه ها خود نكته مثبتي است و هر چه اين تعداد بيشتر باشد نشانگر گرايش و رغبت طيف بيشتري از مخاطبان براي گزينش آنهاست، اما اگر اين موضوعات اين تعداد نشريه و منابع اطلاعاتي كه به آن دسترسي دارند، مشابه هم باشند همه آنها از منظر مخاطبان خود يكسان تلقي مي شوند. شما كافي است يكي از آنها را تهيه كنيد، قطعاً به بخش اعظم اطلاعات دسترسي پيدا خواهيد كرد و ديگر نيازي نيست كه به ساير نشريات دسترسي داشته باشيد . آنچه در حال حاضر مي تواند به عنوان ابزاري قدرتمند در اختيار رسانه هاي نوشتاري قرار گيرد بخشي است كه به تجزيه و تحليلها بپردازد و به سمت حاشيه ها سوق پيدا كند، در غير اين صورت اطلاعات و اخبار از طريق رسانه هاي ديداري و شنيداري و اينترنت سريعتر از نشريات به دست مخاطب مي رسد.مخاطب مي خواهد در خصوص اطلاعات منتشر شده چيزي بيش از آنچه منتشر شده است بداند و همين بيشتر دانستن، نكته اي است كه رسانه هاي نوشتاري در پرداختن به آن موفقتر عمل خواهند كرد.شما وقتي به سينما مي رويد و فيلمي را مي بينيد بعد از آن علاقه مند هستيد نقد آن را هم در يكي از نشريات مطالعه كنيد؛ يعني صرفاً مشاهده آن فيلم باعث نمي شود كه آن نقد را كه بازبيني فيلم تلقي مي شود نبينيد، شما مي خواهيد بدانيد از مشاهده فيلم مورد نظر چه چيزي را درك كرده ايد وآيا دركتان از آن فيلم مطابق با واقعيت بوده است يا خير ..اين حس كنجكاوي همواره انگيزه اي را براي بيشتر دانستن ايجاد مي كند و باعث مي شود تا افراد براي بيشتر دانستن تلاش بيشتري از خود نشان دهند و رسانه هاي نوشتاري نيز بايد از همين موقعيت استفاده كرده و سعي كنند تا آن اطلاعات و جزييات بيشتر را كه امكان دسترسي به آن در رسانه هاي ديداري و شنيداري به دليل فرار بودن نوع پيام كمتر مهياست، با شرايط مطلوبتري به خواننده خود انتقال دهند، ضمن اينكه رسانه هاي نوشتاري زمان بيشتري را براي تفسير و تحليل پيام در اختيار دارند و مي توانند بخوبي از اين مسأله مدد بگيرند . * به نظر مي رسد اين انتظار كه تمامي مطبوعات به نخبه پروري بپردازند، كمي دور از دسترس باشد، اما مي توان از آنها توقع داشت نخبگان جامعه را براي ترميم آسيبهاي فرهنگي جامعه به ياري بطلبند. مطبوعات ما چقدر به ضرورت اين مهم پرداخته اند؟ ** باز هم اين مسأله به ساختار شكل گيري مطبوعات برمي گردد. متأسفانه مطبوعات ما فاقد نظامي رسانه اي هستند، در حالي كه حرفه هايي چون پزشكي، مهندسي و يا وكالت دادگستري نظام خاص مربوط به خود را دارند و به روشني مشخص است كه چه كسي مي تواند پزشك و يا مهندس شود. اين شخص فردي است كه آموزشهاي لازم تخصصي را ديده و مجوز لازم براي فعاليت خود از مراجع معتبر دريافت كرده باشد. متأسفانه اين مسأله در مطبوعات وجود ندارد و هر كسي مي تواند ادعاي روزنامه نگاري كند، در حالي كه يكي از پيچيده ترين و دشوارترين فعاليتهايي كه با افكار عمومي، جامعه و مردم بطورنزديكي سرو كار دارد روزنامه نگاري است و براي همين است كه ضرورت دارد اين حرفه از قانونمندي بيشتري برخوردار باشد و مشخص شود كه تلقي ما از روزنامه نگار چيست و چه كسي را مي توان روزنامه نگار ناميد. آيا كسي كه دانشكده روزنامه نگاري را مي گذراند و يا تخصصي در زمينه اقتصاد و يا هنر دارد و قواعد روزنامه نگاري را در مراحل پس از آن فرا مي گيرد، مي تواند حايز كسب اين عنوان و جايگاه شود يا خير. مي بينيد كه اين تعاريف هنوز در رسانه هاي ما مشخص نشده است و همين نكته باعث مي شود كه جاي بسياري از كساني كه استعداد كافي براي اين حرفه را داشته باشند در تحريريه هاي ما خالي باشد. فارغ التحصيلان بسياري از دانشكده هاي علوم ارتباطات روانه بازار كار شده اند، اما اگر آماري را از درون مطبوعات جمع آوري كنيد، مي بينيد تعداد بسيار زيادي از اين تعداد در مطبوعات حضور ندارند . اين مسأله ضرورت وجود نظام رسانه اي و مطبوعاتي دقيقي را اجتناب ناپذير مي سازد. پس بايد مشخص شود كه چه كسي مي تواند روزنامه نگار باشد و از چه تواناييها و قابليتهايي براي حضور در اين حرفه برخوردار باشد. * بحث وجود اتاق فكر در سازمان رسانه اي و مطبوعات چقدر مي تواند به تقويت فرهنگي كمك كند؟ نكته اي كه امروز از آن در قالب مهندسي فرهنگي ياد مي شود تا چه حد مي تواند در معماري نظام رسانه اي مؤثر باشد؟ ** معتقدم سازمان رسانه اي و مطبوعات ما از افراد مجرب و متخصصي تشكيل شده است، علاوه بر اين در اين ميان افراد با تجربه اندك، اما انگيزه هايي بسيار قوي در اين ميان وجود دارد. تلفيق اين دو گروه مي تواند به پويايي و تكامل يك نشريه كمك شايان توجهي كند. ما بايد از تجربه هايي كه در طي زمان به دست مي آيد، بهره لازم را ببريم. تمامي مسايل حرفه روزنامه نگاري را نمي توان در كلاسهاي درس آموخت، بلكه بسياري از آنها بايد در حيطه عمل و تجربه درآيد و پشت ميز تحريريه روزنامه ها آموخته شود. تئوري و عمل در حرفه روزنامه نگاري بايد در كنار يكديگر قرار بگيرند. وجود مركزي براي برنامه ريزي اين امور و اينكه خواسته و نياز مخاطبان را به درستي و ظرافت دريابد، كمك خواهد كرد تا نشريات بر اساس خواسته هاي مخاطبان خود عمل كنند. * بر اساس آنچه اشاره كرديد تصور مي كنيد «مديريت فرهنگي» جامعه ما با «مديريت رسانه» توانسته اند براي رفع آسيبهاي فرهنگي همسو و در تعامل با يكديگر حركت كنند؟ ** واقعاً نمي توان اين مسأله را بر مبناي برنامه ريزي كاملاً صحيح و منطبق بااصول حساب شده دانست. تلاشي در اين زمينه در حال انجام است، اما بطور مطلق نمي توان گفت اين تعامل وجود داشته است. شما صفحات حوادث روزنامه ها را مرور مي كنيد و هر روز از حوادث به وقوع پيوسته مطلع مي شويد، اما نشريات اندكي در پي اين هستند تا ضمن گفتوگو با يك جرم شناس، روان شناس و آسيب شناس فرهنگي مسايل رخ داده را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند. رسانه ها به ارايه خبر اكتفا مي كنند و ترجيح مي دهند در همان مرز باقي بمانند و پا را از آن فراتر نگذارند. شايد نياز است تا تعامل بيشتري با مديريت فرهنگي صورت بگيرد و مديريت رسانه با تشكيل نشستهاي متفاوت و متنوع در حوزه هاي مختلف به واكاوي مشكلات و آسيبهاي فرهنگي جامعه بپردازد و سهمي نيز به جنبه هاي پيشگيري از وقوع جرم قايل شويم و منتظر نباشيم تا جرمي رخ دهد و تا صرفاً به بازتاب و انعكاس آن بپردازيم. بايد عوامل و زمينه هاي مختلف آسيبهاي فرهنگي و اجتماعي مورد بررسي قرار بگيرد و كارشناسان مختلف اين حوزه ها به كمك مديريت رسانه به بررسي آن بپردازند. بخشي از عوامل معطوف به فعاليتهاي آموزشي نهادهاي فرهنگي جامعه است و بخش عمده اي از آن نيز متوجه وظايف رسانه هاست ، يكي از وظايف مطبوعات ارايه اطلاعات و آگاهي به مخاطبان و نيز آموزشهايي است كه بايد تحقق پذيرد. * در مقوله روزنامه نگاري و خبرنگاري بيش از آنكه به آسيبهاي فرهنگي پرداخته شود و به آن از منظر بحران نگاه شود، ترجيح داده شده است ابزار لازم براي مقابله با حوادث طبيعي و غير آن فراهم شود . براي پرداختن به مقوله اخير چه بايد كرد؟ ** در دانشكده هاي روزنامه نگاري ما توجه اندكي به مقوله روزنامه نگاري بحران شده است و ما صرفاً مديريت بحران را به خارج از فضاي آموزشي و به تشكيل دوره هاي خاص در اين زمينه محدود كرده ايم. در بسياري از مسايل اجتماعي اگر بخواهيم جنبه هاي بحران را به آنها نسبت بدهيم، در حقيقت آن مشكل را حادتر كرده ايم و نتايج مطلوبي از آن عايد ما نخواهد شد، بنابراين بگذاريم كنترل آنچه را كه در اختيار ماست از دست دهيم و به شرايط حاد و بحراني برسيم. مشكلات و بحرانهاي طبيعي در اختيار و اراده ما قرار ندارد. اگر زلزله مي آيد كنترلي براي آن نداريم، اما در خصوص معضلات و آسيبهاي فرهنگي مثل حجاب مي توان تدابيري انديشيد و آنها را با اقدامات پيشگيرانه بتدريج كنترل كرد. نيازي نيست كه ما به نقطه اوج بحران برسيم و بعد با مديريت بحران بخواهيم به مقابله رسانه اي و غيررسانه اي بپردازيم. مسايل اجتماعي در اختيار ماست و ما مي توانيم زودتر از آنكه به شرايط بحراني برسيم، برخوردهاي منطقي تري را طراحي كنيم. رسانه ها و بويژه مطبوعات مي توانند با طرح معضلات فرهنگي و بهره گرفتن از صاحبان انديشه، بستر و زمينه لازم را براي حل عملي آن در جامعه بيش از پيش فراهم سازند. * از حضورتان در اين گفت و گو سپاسگزاريم. |