|
فرحروز صداقت
وقتي وارد اتاق مي شوي دور تا دور آن پر از قاب عكسهايي است كه هر كدام تصوير زيبايي از يك شهيد را در دل خود جاي داده اند، شهيد چراغچي، شهيد فرمندي، شهيد برونسي، شهيد شاملو و ...!

نمي دانم چه سري بود كه به هر كس زنگ زدم تا براي مصاحبه درباره خاطرات عمليات بيت المقدس يكي را معرفي كند همه نام سردار اكبر نجاتي را بردند. ضمن اين كه هيچكس هم نگفت كه سردار، جانباز است. سردار نجاتي كه در حال حاضر مسؤوليت كانون بازنشستگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در خراسان رضوي را بر عهده دارد در 17 سالگي معاون گردان زرهي تيپ 21 امام رضا (ع) بود. او جانبازي است متواضع، بي ادعا، كم حرف و مسؤوليت پذير. گفت و گو با نامداران افتخارآفرين و جانبازان و ايثارگران، از آن جهت است كه بدانيم ياد و نام آنها، ايثار، مقاومت و پيروزي را براي هميشه در وجود همه ايراني ها و همه آزادگان جهان زنده نگه خواهد داشت. گفت و گو با جانباز 70 درصد، سردار اكبر نجاتي را كه در عمليات غرورآفرين بيت المقدس نقش ويژه اي داشته است به بهانه سالروز اين عمليات با هم مي خوانيم.

سردرگمي دشمن * سردار نجاتي، تيپ 21 امام رضا (ع) در عمليات بيت المقدس چه نقشي را بر عهده داشت؟ ** نقش ايذايي داشت. عمليات از سه محور آغاز شد، محور قرارگاه قدس، محور قرارگاه فتح و محور قرارگاه نصر. قرارگاه قدس از روبروي هويزه و با عبور از رودخانه كرخه وارد منطقه هويزه شد. تيپ 21 امام رضا (ع) هم از همين محور وارد عمليات شد و در مرحله اول عمليات خود، با عبور از رودخانه كرخه و تهاجم به مواضع دشمن تك ايذايي خود را به ثمر رساند. * بعد از عبور از كرخه به هدف خود رسيديد؟ ** بله !بچه هاي ما در منطقه دشت هويزه، خط اول دشمن را گرفتند و تا توپخانه هاي دشمن پيشروي كردند و چون نقش ايذايي داشتند پس از 48 ساعت درگيري با دشمن به مقر خود برگشتند. * پس از بازگشت مستقر شدند يا باز عمليات انجام دادند؟ ** پس از عمليات در دشت هويزه، عمليات ايذايي ديگري در محور دب حردان انجام داديم. * دب حردان كجا قرار دارد؟ ** از روبروي اهواز كه خارج مي شوي و به سمت خرمشهر حركت مي كني حدود 25-20 كيلومتري، دب حردان قرار دارد. * علت اين كه در محور قبلي جلوتر نرفتيد چه بود؟ ** ما يگانهاي پياده بوديم و دشمن مجهز به يگانهاي زرهي بود. منطقه دشت هويزه هموار بود و عاقلانه نبود ادامه دهيم. نصرت و پيروزي * مجروح و شهيد زياد داديد؟ ** آن جا دشت وسيعي بود كه مجهز به سيم خاردار و مين و كانال و انواع تجهيزات بود. بچه ها در عبور از اين همه موانع و با گلوله هايي كه دشمن شليك مي كرد طبيعي بود كه زخمي و شهيد هم بدهند. * از دوستان شما هم كسي شهيد شد؟ ** در آن عمليات نه! اما يكي از دوستان صميمي و بسيار عزيز من مصطفي شاملو پاهايش تير خورده بود. وقتي بچه ها برگشتند ديدم مصطفي مي لنگد. گفتم چه شده؟ مصطفي گفت: هيچي !بچه ها گفتند پايش تير خورده. اما با همه آن احوال او منطقه را ترك نكرد. هر چه اصرار كرديم به بيمارستان برود قبول نكرد تا اين كه در مرحله دوم عمليات در ايستگاه حسيني به شهادت رسيد و مفقود شد و هنوز هم پيكرش به مشهد نيامده است. به خاطر اخلاص و ايثاري كه اين رزمندگان داشتند خداوند نصرت و گشايش را به ما ارزاني كرد. * دب حردان هم موفق شديد؟ ** از محل روستاي بيوض و كانال بيوض به سمت دشمن عمليات ايذايي انجام شد و چون دشمن بر اساس تفكر كلاسيكي كه داشت پيش بيني مي كرد كه تك ما به اتكاي جاده اهواز- خرمشهر از سمت كرخه و اهواز خواهد بود، خود را جهت مقابله با ما در آن مناطق آماده كرده بود كه يك منطقه هم دب حردان بود. در آن منطقه، دشمن زمين را مسلح كرده بود به آب و سيم خاردار و مين و نيروهاي زياد با انواع سلاحهاي پيشرفته.
سردرگمي دشمن * سرانجام شما توانستيد در حوزه مأموريت خود، عمليات را به نتيجه برسانيد؟ ** از يك طرف تصميم سپاه و ارتش و فرماندهان در قرارگاه كربلا قرار شد در چند محور به دشمن تك ايذايي زده شود تا دشمن سردرگم شود و نتواند نقطه مشخص و اصلي را پيدا كند و موفقيت چشمگير در اين عملياتها و از طرف ديگر عمليات هم زمان فتح المبين كه به آزاد سازي ارتفاعات 181 و 182 منجر شد، باعث شد دشمن گيج و مبهوت بماند و به هيچ وجه نتواند نيروهاي خود را جمع و جور كرده و تك اصلي را تشخيص دهد. * پس موفق شديد؟ ** بله! عمليات ايذايي كه در مرحله اول انجام شد و در مرحله دوم محورهاي فتح وقدس توانستند روي جاده اهواز- خرمشهر در كيلومتر 65 تا 103 با سرپلي به عمق 20 و عرض 40 كيلومتر پيشروي كنند و همه نيروها براي گسترش وضعيت و رسيدن به اهداف عمليات آن جا متمركز شوند. دور پيروزي * گفتيد شما جزو نيروهاي زرهي بوديد و در زماني كه نيروهاي پياده تيپ امام رضا (ع) در دشت هويزه و دب حردان عمليات انجام مي دادند شما در يك جا مستقر و منتظر بوديد. تا برگشت نيروها چه حالي داشتيد، ترس، هيجان، اشتياق حمله به دشمن و ... ؟ ** وقتي پس از فرار بني صدر در خرداد سال 60 فرماندهي كل قوا را امام خميني (ره) به دست گرفتند تحولات عجيبي در منطقه به وجود آمد و دور پيروزي در جنگ شروع شد. به محض فرار بني صدر در اولين عمليات كه ثامن الائمه (ع) نام داشت دشمن را از شرق رودخانه كارون بيرون رانديم و محاصره آبادان شكسته شد. با فاصله كوتاهي عمليات طريق القدس انجام شد كه آن هم منجر به آزادسازي بستان و تلفات كلي دشمن شد و پشت سر آن عمليات فتح المبين آغاز شد كه با آن وسعت و غنايم و اسرا دنيا را شگفت زده كرد. مجموع اين ها روحيه رزمندگان اسلام را بسيار بالا برد تا براي بيرون راندن دشمن از ميهن اسلاميمان با شوق فراوان به پيشروي خود ادامه دهند. ما هم مثل همه بي تاب بوديم تا پيشروي كنيم و خاك ميهن خود را آزاد كنيم. * هدف اصلي از عمليات بيت المقدس آزادسازي خرمشهر بود. آيا اين ذهنيت را نداشتيد كه اي كاش جزو نيروهايي بوديد كه زودتر به خرمشهر مي رسيديد؟ ** براي جواب دادن به اين سؤال بر مي گردم به دو سال قبل از عمليات كه من در دب حردان ديده بان بودم و دشمن به راحتي از جاده اهواز- خرمشهر از مقابل ما تردد مي كرد و ما مجبور بوديم 30-20 كيلومتر در جاده خاكي و روستايي خيلي به سختي جلو برويم تا به خط برسيم و با خمپاره 120 شليك كنيم. ولي متأسفانه با تمام دقت كه سرعت ماشين و گلوله را مي سنجيديم و همزمان گلوله شليك مي شد گلوله به ماشين نمي رسيد يعني برد لازم را نداشت. بزرگترين آرزوي من اين بود كه اين جاده را بازپس بگيريم و ديگر هرگز دشمن نتواند در آن جا تردد كند! * خب به اين آرزو رسيديد؟ ** بله !بعد از 10 روز از آغاز عمليات، ما آن جاده را گرفتيم. من با شوق فراوان همراه با مسؤول قبضه، شهيد قاسم حيدري به سمت همان منطقه، گاز ماشين جيپ 106 را گرفتيم؛ اما در راه يك تجمعي از عراقي ها را ديديم كه مجبور شديم درگير شويم و پس از پايان درگيري دوباره به همان جاده رفتيم و شكر خدا را بسيار به جا آورديم.
داستان فتح جاده * هنوز هم به آن جاده مي رويد؟ ** من هر ساله كه ايام اعزام كاروان راهيان نور مي شود به آن منطقه مي روم. وقتي به آن جاده مي رسيم اتوبوس را نگه مي دارم و به عنوان راوي درباره منطقه دب حردان و همان جاده توضيح مي دهم. براي خودم بسيار لذت بخش است توضيح دهم كه يك روزي دشمن با قساوت شهرها و خانه هاي ما را به هنگام شب از همين جاده زير آتش مي گرفت و از دست ما هم كاري ساخته نبود و امروز ما با افتخار از اين جاده عبور مي كنيم. براي زائران، دانشجويان و دانش آموزان داستان فتح بزرگ اين جاده را نقل مي كنم و اين كه در عمليات بيت المقدس دشمن با ذلت از اين منطقه فرار كرد. * نظر شما درباره اين جمله كه «خدا خرمشهر را آزاد كرد» چيست؟ ** براي جواب دادن به اين سؤال شما، يك خاطره اي را تعريف مي كنم. در مرحله دوم عمليات، در جاده اهواز- خرمشهر ديديم يك خودرو عراقي در حال حركت به سمت ماست مثل اين كه آنها خبر نداشتند عراق منطقه را خالي كرده است. ما به كمين نشستيم. يك جيپ 106 ديگر از بچه هاي تيپ بيت المقدس هم كنار ما آمد و ما منتظر شديم. ماشين وقتي به يكي دو متري ما رسيد يكي از بچه ها عجله كرد و شليك كرد. گلوله اصابت نكرد ولي آنها را متوجه خط قرمز كرد و سريع ماشين را سروته كردند و پا به فرار گذاشتند. ما به تعقيب آنها پرداختيم. 4-3 كيلومتر دنبالشان رفتيم و سرانجام شهيد حيدري در صد متري ماشين يك كلاش روي ماشين گرفت و آنها را متوقف كرد. وقتي از ماشين پياده شديم ديديم پشت كاميون، 22-20 نفر كماندوي عراقي هاج و واج ما را نگاه مي كنند !رعب و وحشت تمام وجودشان را فرا گرفته بود، به طوري كه حتي از شليك يك گلوله هم عاجز بودند و اين در حالي بود كه آنها، هم بيشتر بودند و هم سلاح هاي بسيار پيشرفته تري داشتند و هم كماندو و نيروهاي مخصوص بودند. ضعف آنها هيچ نبود جز الطاف الهي !آن چه را كه امام (ره) فرمودند رزمندگان اسلام از نزديك آن را لمس كردند و خدا بود كه خرمشهر را آزاد كرد. * حتماً با خيلي از شهدا از نزديك آشنا بوديد و در كنارشان زندگي كرديد. از شهدا بگوييد؟ ** شهيد «عامل» فرمانده گردان بود. بارها با هم عراقي ها را تعقيب كرديم. در مرحله سوم عمليات بيت المقدس كه پاكسازي دژ مرزي را انجام مي داديم تانكر آب افتاد روي پاهايش. پاي او سياه و كبود شده بود و مي لنگيد و به كمك چوب راه مي رفت. هر چه گفتيم برو دكتر، نرفت! مي گفت: من امشب بايد با نيروها باشم و به آنها روحيه بدهم. آن شب تا اذان صبح او عمليات را انجام نداد. بعد از اذان صبح كه بچه ها وضو گرفتند و نماز خواندند دستور عمليات را صادر كرد، وقتي حمله كرديم عراقي ها خواب بودند. آنها تا صبح بيدار مانده بودند و منتظر ما بودند و با اين ترفند در عرض نيم ساعت خط دشمن را شكستيم و همه شان تسليم شدند. شهيد عامل با تمام دردي كه در پايش احساس مي كرد گردان خود را ترك نكرد مبادا كه در عمليات خللي ايجاد شود. از شهيد مهدي ميرزايي بگويم كه روز دوم عمليات، بچه ها او را ديده بودند كه كنار جاده افتاده و موتورش هم كه بسيار سنگين بود روي او افتاده بود. اول فكر كردند كه او شهيد شده اما بعد كه جلوتر رفتند ديدند كه از فرط خستگي خوابش برده است طوري كه حتي وجود موتور سنگين را هم احساس نمي كرد. شهيد ميرزايي مسؤول تخريب معبرها و سيم هاي خاردار قبل از عمليات و حين عمليات بود. او خيلي خسته شده بود. برادر همين شهيد در عمليات رمضان در منطقه شلمچه به علت موانع عجيبي كه دشمن براي جلوگيري از حمله ما به بصره ايجاد كرده بود در تخريب ميدان مين همراه با تعدادي ديگر از رزمندگان شهيد مي شود. شهيد مهدي ميرزايي فقط يك شهيد را مي توانسته با خود بياورد و او برادرش را جا مي گذارد و شهيد ديگري را مي آورد. شهدا چنين كساني بودند!
يك پاي من * آقاي سردار نجاتي !شما خودتان يك پاي خود را كجا گذاشتيد؟ ** من سه بار مجروح شدم. يك بار در عمليات بدر كه يك تير به پشتم اصابت كرد و از شكم خارج شد. سال بعد از آن در والفجر 8 يك پايم را از دست دادم و سال 66 هم پاي ديگرم زخمي و كم كم ترميم شد. خلاصه همين قدر از ما پذيرفتند! بعضي وقتها مردم مي پرسند چه اتفاقي افتاده؟ من مي گويم: «هذا من فضل ربي!» *** سردار اكبر نجاتي، مسؤول كانون بازنشستگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي خراسان رضوي است. محل كار او ساختماني است كه پله هاي زيادي دارد. او بايد به طبقه دوم برود تا به اتاق خود برسد. با توجه به اين كه تعدادي از بازنشستگان سپاه از جانبازان هستند و قادر به بالا آمدن از پله ها نيستند، آقاي نجاتي مجبور است براي جوابگويي به ارباب رجوع تا پايين و دم در ساختمان برود و اين كار شايد هر روز هم اتفاق بيفتد. وقتي از او مي پرسم سخت نيست اين همه پله را بالا و پايين برويد، مي گويد: بله سخت است زانوهايم درد مي گيرد اما بايد وظيفه مان را انجام دهيم. |