|
كتاب، كتابخواني، كتابخوان، نمايشگاه كتاب، سرانه مطالعه كتاب و... نه تنها به عنوان يك نياز در رسيدن به كمال بشري، بلكه دررديف پراهميت ترين دغدغه هاي فرهنگ جوامع، مدنظر قرار گرفته و هر محيطي اعم از خانواده ومدرسه وگروه و... بدون اين مؤلفه ها

برهوتي ناديدني هستند. از اين رو، جوامع مختلف درتلاشند تا در تحقق هركدام از آنها از ديگري سبقت بگيرند و گذشت از كنار هر كدامشان و ناموفق بودن در شكل گيري شان نابخشودني تلقي مي شود....وقتي به خيابانهاي منتهي به نمايشگاه بين المللي كتاب تهران خوب نگاه مي كنيم، شكوهي از حضور را مي بينيم كه وصفش فقط در اقتدار ناب فرهنگي مي گنجد و گويا مردمان اين ديار در رديف بزرگترين كتابخوانان جهان قرار دارند و آمار مطالعه شان نه تنها از ميانگين جهاني بالا رفته، بلكه در بالاي جدول سرانه مطالعه كتاب جهان قرار دارند. اما هنگامي كه چهار دقيقه سرانه مطالعه درسال را در كنار آمارها و ارقام منتشر شده از تعداد حضور مردم قرار مي دهيم ، اين سؤال در ذهنمان مطرح مي شود كه شايد مردم كتابخواني را فراموش كرده اند وبراي دلخوشي خود و يا تفريح و سرگرمي و اگر زياد خوشبين باشيم، خريد چند جلد كتاب و صد البته بهره مندي تعدادي اهل مطالعه و پژوهش در اين رخداد بزرگ فرهنگي حضوري منسجم را خلق كرده اند، تا شايد اين واقعيت تلخ را با برپايي چند فروشگاه فصلي و يك نمايشگاه سالانه بپوشانند. اگر اين مسأله را بپذيريم كه چرا با وجود اينكه تمدن كهن ايراني ومنزلت با شكوه اسلامي طلايه داران انديشه و خرد مردمان نيك سرشت ايران زمين هستند، باز در ايام تعليق فرهنگ كتابخواني به سر مي بريم.

نمي خواهم ردپاي اين دغدغه را براساس نياز جامعه وحجم شمارگان كتاب و يا تأليف و.. پيدا كنيم، ولي بد نيست كه بخواهيم تا بدانيم چرا در كشوري 70 ميليون نفري كه بيش از 82 درصد از كل جمعيتش باسوادند (2/70درصد از كل جمعيت روستايي و 6/86 درصداز كل جمعيت شهري كشور) به طور ميانگين فقط 4 دقيقه كتاب در سال توسط هر نفر مطالعه مي شود و يا اينكه براي بيش از 50 ميليون باسواد ايراني، سالانه به طور ميانگين 1500 جلد كتاب منتشر مي شود و اين در حالي است كه بازده مالي اين تعداد نسخ به بيش از دو سال برمي گردد و باز اين در حالي است كه بيش از80 درصد از 40 هزار عنوان كتاب منتشر شده در سال، پشت خط چاپ دوم متوقف مي شوند و... به اميد يافتن فرمولي در جهت حل معادله ركود در فضاي فرهنگ كتاب، كتابخوان، كتابدار و كتابخانه با دكتر علي اكبر اشعري مشاور فرهنگي رئيس جمهور و رئيس سازمان اسناد و كتابخانه ملي گفتگويي انجام داده ايم كه از محضرتان مي گذرد. * ايران كشوري است كه مي كوشد تا گامهاي توسعه را با سرعت شگرفي بردارد، در اين راه تا چه حد به كتاب و كتابخواني نياز دارد؟ ** ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه آهنگ پيشرفت در آن نواخته شده است و در چشم انداز تعريف شده، قصد دارد در ظرف 20 سال، كشور اول منطقه شود و همين نكته وظايف و مسؤوليتها را سنگين تر مي كند، زيرا براي چنين برنامه اي لازم است برخي مسايل زيربنايي فرهنگي كشور متحول شود و اولين چيزي كه مستلزم اين توجه قرار مي گيرد، بالا رفتن سطح سواد و مطالعه مردم است تا پايه ها و قاعده هاي هرم دانش كشور مرتفع تر شود. در اين راستا، يكي از راهبردهاي ضروري كه در افزايش دانش عمومي بسيار تأثيرگذار است، مسأله مطالعه مردم است كه خوشبختانه محتواي علمي مناسبي در كشور وجود دارد و بسياري از آنها به صورت كتاب يا در قالب نشريات علمي متنوعي منتشر شده و كافي است اين انگيزه و نياز در بين مردم افزايش يابد تا بنا به سليقه و ذوق و سطح دانش و معلومات، از اين گونه كتب و مطالب بهره مند شود. البته، تبيين اين مسأله كه نقش كتابخواني و مطالعه در فرآيند توسعه و پيشرفت كشور چقدر اهميت دارد، مستلزم اطلاع رساني و تبليغ مناسب و تأثيرگذار از سوي رسانه ها نيز مي باشد و صدالبته قصد ندارم بگويم كه كسي كاري انجام نمي دهد و يا فعاليتهاي صورت گرفته را ناديده بگيرم، اما احساس مي كنم هنوز به مطالعه به عنوان يك ركن و اساس توسعه و پيشرفت كشور توجه نشده است و اهتمام و برنامه ريزي دقيق كه بتواند اين مسأله را با زندگي روزمره مردم عجين كند، صورت نگرفته است. بايد بپذيريم كه بحث مطالعه به يك عزم و اراده ملي نياز دارد و اگر قصد داريم آهنگ توسعه كشور بهتر، ماندگارتر و تأثيرگذارتر صورت گيرد، بايد به اين مقوله توجه بيشتري داشته باشيم، زيرا زماني كه مطالعه، دغدغه مردم شود و قسمتي از زمان خود را به طور مطلوب به مطالعه اختصاص دهند، آن وقت است كه بايد منتظرتحولي تأثيرگذار در تمام اركان جامعه باشيم. * شما در صحبتهايتان بحث رسانه ها را پيش كشيديد و معتقديد كه وجود رسانه در اين زمينه حياتي و با اهميت است، اما برخلاف نگاه شما عده اي معتقدند رسانه از عوامل بازدارنده مطالعه است و وجود آن موجب كاهش زمان مطالعه در بين مردم مي شود، نظر شما در اين رابطه چيست؟ ** بدين صورت گفته مي شود و عده اي هم بر اين باورند كه وجود رسانه هاي صوتي و تصويري عامل بازدارنده اي براي مطالعه است و افراد به جاي اختصاص زماني به مطالعه، وقت خود را صرف ديدن يا شنيدن مي كنند. هرچند در بازده هاي بينايي و با گذري در ميان مردم تا حدودي اين مسأله قابل ديدن است، اما با نگاهي به زندگي مردم در جوامع اروپايي اين موضوع قابل هضم و قبول نيست، زيرا در آن كشورها با توجه به تعداد شبكه ها و تنوع صوتي و تصويري بيشتر و گسترده تري كه از كشور ما وجود دارد، سطح مطالعه به همان اندازه نيز در حال افزايش است و حتي در بسياري بررسيها سطح مطالعه از ميزان ديدن و يا شنيدن برنامه ها نيز بيشتر مي باشد و اين نكته گوياي اين است كه ما بايد سراغ مشكل رادر جاي ديگر جويا شويم، هر چند ممكن است پيشينه فرهنگي ما كه مردم به فرهنگ شفاهي بيشتر از فرهنگ مكتوب گرايش داشته اند، را عاملي بر تأثير وجود رسانه هاي صوتي و تصويري بر مطالعه بدانيم، اما در عين حال چون ما در يك جزيره دورافتاده زندگي نمي كنيم و در اطراف ما كشورهايي وجود دارند كه با وجود اينكه سطح سواد مردم آنها كمتر از ماست ميزان مطالعه آنها بيشتر است، و حتي امكان بهره برداري از رسانه هاي ديگر گسترده و تنوع در متون علمي كمتر مي باشد، اما باز آمار مطالعه در بين آنها بيشتر است. بنابراين به يك فقر غير قابل قبول مطالعاتي در كشور پي مي بريم و اين در حالي است كه كشورايران با هويت فرهنگي ارزشمند، سطح سواد بيشتر، متون غني تر و فضاهاي مطلوب مطالعه و حوزه چاپ و نشر مناسب تر روبه روست و اين در حالي اتفاق مي افتد كه با وجود تمام اين مؤلفه ها، سطح مطالعه مردم كمتر است. * جناب آقاي اشعري، مؤلفه هايي كه در صحبتهايتان ذكر كرديد، مي تواند در هر جامعه اي تحول آفرين باشند، اما با وجود تمام اين ظرفيتها متأسفانه ركود نا همخواني در فرهنگ كتابخواني وجود دارد، به نظر شما براي گذر از اين تعليق چه بايد كرد؟ ** فكر مي كنم بايد در اين راستا به اين چالش توجه ويژه اي شود و با يك انسجام و اتحاد كلي نهضت كتابخواني در كشور با جديت بيشتري در دستور كار قرار گيرد. در اولين گام بايد سند و برنامه ريزي كاملتري براي افزايش ميزان مطالعه مردم طراحي و اجرا شود و نهادهايي متولي فرهنگ و آموزش، طرح و سند مشتركي را طراحي و تصويب كنند. * تشكيلاتي بالاتر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و نهاد امور كتابخانه ها؟ ** بله، در سطح كلان تر از اين نهادها و وزارتخانه ها، زيرا در اين رابطه ها، يك سري سياستهايي موازي در همه سازمانهاي متولي وجود دارد و مي توان با ايجاد يك وحدت و انسجام كلي در بين همه آنها، راهبرد و سياست كلي را در قالب يك شوراي عالي تدوين و تبيين كرد و سهم وزارتخانه هاي ارشاد، علوم، بهداشت، آموزش و پرورش، سازمان تبليغات اسلامي، كتابخانه ملي، نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور و... مشخص شود تا هر كسي ساز خودش را نزند. هر چند همه كارهايي كه در هر كدام از اين وزارتخانه ها و نهادها صورت مي گيرد، تحسين برانگيز است، اما مسلماً انسجام و اتحاد كلي آنها در قالب يك تشكيلات منسجم تر، راهگشا و تحول آفرين است و به مراتب ثمرات و فوايد بيشتري را به همراه خواهد داشت. * وضعيت مطالعه در ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ ** واقعيت اين است كه آمارهاي منتشر شده از سوي سازمان جهاني يونسكو و نهادهاي ذي صلاح داخلي با همديگر متفاوتند و به دليل فاصله اي كه بين آنها وجود دارد، قابليت معيار و مبنا بودن را ندارند، اما به طور متوسط در خوشبينانه ترين حالت در يك جمعيت 70 ميليون نفري كه بالاي 80 درصد باسواد دارد، شمارگان كتاب براي موارد يك يا چند سال توزيع و فروش به 3 هزار نسخه مي رسد كه گهگاه در بسياري موارد طول بازده كاري به سالهاي بيشتر ادامه پيدا مي كند،و اين نكته گوياي يك فقر مطالعاتي است. البته در حوزه روزنامه نيز در بهترين وضعيت 400 هزار نسخه در روز چاپ مي شود و اين در حالي اتفاق مي افتد كه در كشورهاي همسايه كه از نظر سطح سواد پايين ترند. آمار نسخه هاي روزنامه به بيش از يك ميليون نسخه در روز مي رسد و همه اين مسايل از عوامل مشكلات فرهنگي در بخش مطالعه مي باشند. فكر مي كنم نهادهاي بنيادي همچون مدرسه و خانواده بايد بيشتر به فكر اين مسأله باشند. به طور مثال، مدرسه به جاي اينكه يك رابطه دوسويه بين دانش آموز و معلم به وجود آورد، مي تواند فضايي را خلق كند كه يك رابطه سه سويه بين دانش آموز، معلم و كتاب به وجود آيد كه در اين حالت نقش معلم به عنوان راهنما تبيين مي شود و مي تواند با بهره برداري از كتاب و منابع آزمايشگاهي خود به خود موجبات تحرك ذهني بيشتر دانش آموز، براي گرايش وي به سوي مطالعه را فراهم كند. * چه كار بايد كرد تا نهضت «كتابخواني ملي» در جامعه رواج پيدا كند؟ ** ببينيد، من معتقدم كه در اولين گام همان طور كه گفتم بايد با ايجاد يك تشكيلات منسجم وهدفمند سازماندهي كلان تري از اين مسأله انجام شود، اما در گام بعدي بايد راه را براي حضور باشكوهتر مردم در كتابخانه ها هموارتر كرد، به طور مثال ما در كتابخانه ملي تمام تلاش خود را صرف برطرف كردن موانع پيش روي مطالعه كرده ايم و از طرف ديگر در تلاشيم تا كتابخانه ملي به غني ترين گنجينه محتواي كشور تبديل شود و سرعت و جهش همراه با كاهش تعطيلات در كتابخانه و ايجاد سرويسهاي تردد از نزديكترين مركز مترو تا درب ورودي كتابخانه با برقراري سرويسهاي غذاخوري و منابع خريد در محل را در دستور اجرا قرار داده ايم ، و به اين جمع بندي رسيديم كه فضايي را به وجود آوريم تا فردي كه وارد كتابخانه ملي مي شود، احساس كند در منزل شخصي خودش حضور پيدا كرده است و تسهيلات را تا آن حد افزايش دهيم كه هر روز بر تعداد مراجعه كنندگان افزوده شود. از اين رو، مسلماً اگر ديگر كتابخانه هاي بزرگ و كوچك سراسر كشور چنين تسهيلاتي را به وجود آورند، كتابخانه پناهگاه مطالعه كنندگان خواهد شد و حتي بنده معتقدم اگر زمان فعاليت كتابخانه ها به صورت شبانه روزي باشد، تأثيرات بيشتري را به دنبال خواهد داشت. به هر صورت، مي توان با انجام اين چنين اقدامهايي جنبش و تحرك فوق العاده اي در جريان كتابخواني به وجود آورد و اصل كتابخواني ملي را در اين روند پديدار كرد. * موانع پيش روي مطالعه در جامعه ما چه چيزهايي مي باشند؟ ** خوشبختانه زمينه مطالعه در بين مردم ما وجود دارد و در برخي از روستاهاي دورافتاده نيز كتابخانه هاي كوچكي وجود دارد كه از غناي بالايي برخوردارند. به طور مثال، در سفري كه به استان كرمان داشتم، در حد فاصل طبس و راور به روستايي برخوردم كه كتابهايي از مجموعه آثار شهيد مطهري و بسياري از انديشمندان ايران و جهان را گردآوري كرده بودند و جوانان آن روستا با ذوق و شوق و علاقه اي وصف ناشدني به مطالعه مشغول بودند. اين مطلب گوياي اين است كه زمينه مطالعه به صورت فراگير در بين مردم وجود دارد، اما بايد شرايطي به وجود آيد تا كتاب در كمترين زمان ممكن در دسترس مردم قرار گيرد، تعداد كتابخانه ها در مناطق مختلف كشور به ويژه محلات محروم افزايش يابد، امكان خريد و اطلاع رساني حوزه چاپ و نشر و نمايشگاه و كتابخانه بيشترشود، چاپ و انتشار آثار با ذايقه و نياز عمومي مردم همراه شود، به جاذبه هاي كتاب توجه بيشتري داشته باشيم، سطح علمي و سنجشي كتاب را افزايش دهيم و مهمترين گام، اين كه سرمايه گذاري ارزشمندي براي آينده كشورصورت گيرد و با توجه بيشتر به مهدهاي كودك و مدارس و خانواده ها و با فراهم كردن فضاي مناسب در اين حوزه ها، اخوت و دوستي جدايي ناپذيري بين مردم و كتاب در اركان مختلف به وجود آوريم، تا گامهاي توسعه با سرعت و جهش بيشتري برداشته شود، زيرا كشور ما ظرفيتهاي فكري فوق العاده اي دارد و مردماني با هوش و خردمند در آن زندگي مي كنند و اين نكته هم نه تنها براي ايران و ايراني، بلكه در سراسر جهان به اثبات رسيده است و در هر نقطه از جهان كه گام بگذاريم، درخشش ايرانيان را خواهيم ديد و براي بخشيدن غناي بيشتر به اين منزلت، يك يا علي(ع) و حركت و تلاش دلسوزانه تر نياز است و مي توانيم با ايجاد يك عزم و اراده مشترك و منسجم در سراسر كشور، در طول يك يا دو سال سرانه مطالعه را به سرعت بالا ببريم. * تا چه حد با نظام معلم راهنما محور موافقيد و در اين رابطه چه بايد كرد؟ ** همين كه دانش آموز با راهنمايي معلم از گوشه و كنار كتاب حقايق را كشف مي كند، احساس مي نمايد كه حقيقت ارزشمند و ماندگاري را به دست آورده است و خود را در به دست آوردن علم و انجام پژوهش بيشتر سهيم مي داند تا اين كه يك درس و مطلب تعريف شده در قالب تعاريف كتاب را فرا گرفته باشد، از اين رو، كشف حقيقت موجب تداوم پژوهش و تحقيق و مطالعه مي شود و وقتي حلاوت كتاب را چشيد، آن را رها نمي كند. پس با تكيه بر نظام معلم راهنما محور، مي توان به ارزشهاي بالايي در فرداي كشور دست پيداكرد. * اگر امروز بزرگسالان ما با كتاب دوست نيستند، به آن دليل است كه در گذشته رابطه نامحسوسي با كتابخواني داشته اند به نظر شما چه بايد كرد تا مدارس و مهدهاي كودكهاي ما كه كانون انديشمندان آينده اين مرز و بوم هستند، احساس نياز بيشتري با كتابخواني داشته باشند؟ ** از آنجا كه كتابخانه هاي مدارس زيرنظر يك وزارتخانه هستند، اصولاً از لحاظ تعريفات سازماني مشكل خاصي ندارند، اما به يك سازماندهي و انسجام بيشتر نياز دارند و به نظر من اولين گامي كه بايد در كتابخانه هاي مدارس و مهدهاي كودك برداشته شود، جذب كتابدار به معناي كامل است و بدين صورت اگر دانش آموزي به كتابخانه مدرسه اي مراجعه مي كند و تقاضاي كتاب مي كند، كتابدار به عنوان راهنماي او در انتخاب منابع و نحوه بهره برداري از آن به دانش آموز كمك كند. اكنون متأسفانه همه مدارس كتابخانه مناسب ندارند، چه برسد به اين كه كتابدار داشته باشند. از طرف ديگر، بايد فضايي را به وجود آورد تا دانش آموز به محتواي درس به عنوان يك پروژه پژوهشي و علمي نگاه كند تا يك عمل آموزشي به معناي حفظ كردن و به دست آوردن نمره مناسب در امتحانات پايان دوره. به عبارت واضح تر، بايد در جريان و فرآيند آموزش، نقش دانش آموز از وضعيت فعلي فعالتر شود و اين نيازمند آن است كه دانش آموز وارد فضاي علمي و كتابخانه اي و آزمايشگاهي شود و معلمان نه به عنوان متكلم وحده در كلاسهاي درس، بلكه به عنوان راهنما و استاد علمي در كتابخانه ها، آزمايشگاهها و كارگاهها، آنها را به سوي كشف حقيقت هدايت كنند تا به نتيجه مناسبتري دست پيدا نمايند و با ايجاد يك ارتباط سه سويه معلم ودانش آموز در دوطرف معادله قرار بگيرند و كتاب، كارگاه، كتابخانه و آزمايشگاه در حد فاصل آن دو به عنوان ميدان عمل واقع شوند. در غير اين صورت، نمي توان فقط با تكيه كردن بر چند نمايشگاه كتاب و سياستهاي فصلي، توسعه چشمگيري را در اين عرصه ايجاد كرد، زيرا همان طور كه در جامعه مي بينيد با افزايش تعداد ناشران و ميزان نمايشگاهها، همچنان سرانه مطالعه ثابت مانده و اين نشان دهنده آن است كه اتفاق و رخداد مهمي در حوزه كتابخواني رخ نداده است. * با رفع نظارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و تجميع كتابخانه هاي عمومي در يك نهاد مستقل و سازماندهي و ساماندهي منسجمي كه از آنها صورت گرفت، انتظار مي رفت تحركات تأثيرگذاري نسبت به گذشته نمود پيدا كند، به نظر شما در اين حوزه چه نتايجي در جامعه ملموس شد؟ ** به نظر من تغيير ساختار و سازماندهي كتابخانه هاي عمومي با فرآيند ناقصي صورت گرفت و همين نكته موجب شد تا تحول خاصي در تغيير و تحولات فرهنگي مرتبط با تأثير كتابخانه هاي عمومي بر جامعه مشاهده نشود، زيرا اگر قرار باشد ما نهاد كتابخانه هاي عمومي را تشكيل دهيم و آن را در شرايطي كه قبلاً با زنجير محكمي به وزارت فرهنگ و ارشاد وصل بود و از جهات مختلف همسطح با سياستهاي كلي آن وزارتخانه كه متولي فرهنگ جامعه بود حركت مي كرد را به صورت نقطه چين به همان وزارتخانه مرتبط و به صورت معلق در هوا رها كنيم، كار تأثيرگذار و تحول آفريني صورت نگرفته است و تنها رسيدن به هدف اصلي را با كندي مواجه كرده ايم. هرچند از جمله مهمترين دلايل وقوع اين اتفاق بهره برداري از تواناييهاي راكد ديگر نهادها، مثل شهرداريها بود، ولي مي توانستند همين كار را در قالب قبلي انجام دهند. در كل به نظر من، خروج كتابخانه هاي عمومي از زير نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كار خوبي نبود و اين تغيير وتحولات يا بايد با قدرت وقوت بيشتري انجام مي شد يا با بهره گيري از اهداف تأكيدي فعلي در قالب قبلي صورت مي گرفت. هرچند بنده معتقدم در نهايت بايد مديريت كتابخانه ها را به مردم واگذار كرد و هزينه هاي صورت گرفته براي كتابخانه ها را به شوراهاي محله اعطا و در قالب نهادهاي مردمي سازماندهي و اداره كرد و با كاهش تصديگري دولت، از متورم شدن آن جلوگيري نمود و عمده دغدغه دولت كه اداره امور كاركنان، خودش مي باشد را حذف و نگاه دولت را از برنامه ريزي براي تأمين رفاه كاركنان، به ياري رساندن به اصل سياست كتابخانه ها ختم كرد. * حتي در جامعه ما كه هنوز فرهنگ كتابخواني به صورت جامع و كامل جانيفتاده است؟ ** بله، اتفاقاً اين حركت كامل كننده دغدغه شماست، زيرا در حال حاضر برخي از مساجد و مدارس در محله هاي مختلف، كتابخانه هايي به مراتب آبادتر و توانمندتر با نشاط تر و پر رفت و آمدتر از ديگر كتابخانه هاي عمومي دارند يا اكنون برخي خيرين از ميان همين مردم، اقدام به احداث و راه اندازي كتابخانه كرده اند كه مي توان با تشويق و ترغيب آنها در نحوه اداره و سياستگذاري كتابخانه ها نيز استفاده كرد، واقعيت اين است كه در كارهاي بزرگ بايد خطرپذير باشيم و بدون خطرپذيري نمي شود وارد معركه هاي بزرگ شد و در اين رابطه مي توان با مطالعه دقيق و سازماندهي و برنامه ريزي منظم و جوانب سنجي درست، موجب تحول آفريني شد. حامد احمدي |