تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
گزارش
بادبادك
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-05-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 19اردیبهشت ماه 1386

[ هنری ]
 * ديدگاههاي آيدين آغداشلو درباره هنر جديد و نمايشگاه هنر جديد؛
مشخصه ذاتي هنر جديد، موقتي بودن آن است
 * در شصتمين سال هنرمندي؛ از همايون خرم تجليل شد
 * نگاهي به فيلم « برنده و بازنده » ؛ نور ، صدا و اسلحه!
 * نگاهي به مجموعه شعر «همه صخره ها موجي اند» سروده علي طلوعي؛
يك دو مشتي اشك حسرت!
 * چكناوريان: كار غير حرفه اي نمي كنم
 * لولايي و شفيعي جم با «چهارخونه» به تلويزيون مي آيند
 * دنيا روز بزرگداشت خيام را به نظاره مي نشيند
 * بيماري، هانيبال الخاص را از بازگشت به ايران بازداشت
 * «اخراجي ها» و 24 فيلم ديگر در شبكه  نمايش خانگي
 * كتاب اسلامگراي نايپل همچنان بحث برانگيز است
 * لوسيه كليفتون برنده جايزه شعر راث ليلي شد
 * «ويليام گاس» برنده جايزه نقد ادبي شد

ديدگاههاي آيدين آغداشلو درباره هنر جديد و نمايشگاه هنر جديد؛
مشخصه ذاتي هنر جديد، موقتي بودن آن است

 

گروه هنر- بهاردوست: «چهارمين نمايشگاه هنر جديد ايران، سوم خرداد 86 آغاز به كار مي كند»




«آيدين آغداشلو» هنرمند نقاش و هنرشناس، هنر جديد را يك جريان پرشتاب جهاني قلمداد نمود و خبر برپايي چهارمين نمايشگاه هنر جديد با موضوع پرواز- پايداري توسط بنياد شهيد و امور ايثارگران را يك خبر خوش و اميدوار كننده خواند و حمايت «بنياد شهيد و امور ايثارگران» و «جهاد دانشگاهي» از اين جريان را نشانه واكنش نسبت به جريانهاي پوياي جهاني دانست.
وي به خبرنگار ما گفت: «شايد به نظر برسد در زمينه هنر جديد، نمونه دست دوم يك جريان دست اول از سبك هنري روز دنيا هستيم، اما اين چندان نگران كننده نيست. آيا نگرشهاي مدرن ايران جز اين عمل كرده است؟ جز استثنايي چند، مثل مكتب سقاخانه عموماً با تأخيري بيش از 50 سال نمونه برداري كرديم و البته در اين نمونه برداري بسيار موفق عمل كرديم، يعني به قالب بسنده نكرديم و در آن قالبها معنايي را جريان داديم كه خاص و ارزشمند و بيانگر مفهومي ملي و بومي بوده است. در زمينه هنر جديد نيز چنين اتفاقي خواهد افتاد.»




آغداشلو تأكيد كرد: «در همين نمايشگاه هنر جديدي كه در پيش است، احتمالاً نمونه هاي تقليدي كم نخواهد بود، اما اگر در همين نمايشگاه تنها چند اثر ببينيم كه تشخيص لازم را ارائه دهند مي توانيم كل اين رويداد را موفق ارزيابي كنيم.»
اين هنر شناس برجسته ايراني در پاسخ به منتقداني كه معتقدند وقتي هنرمند ايراني به شناخت بايسته اي از هنر كلاسيك يا هنر مدرن نرسيده، نبايد به حوزه هايي نظير هنر جديد ورود پيدا كند و چنين رويدادهايي منحرف كننده است گفت: «قافله جريانهاي هنري در حال حركت است. اگر بخواهيم معطل شويم تا تعريفها و شناختها نسبت به گونه هاي مختلف هنري كاملاً هضم شود و جا بيفتد، اين قافله كه منتظر ما نمي ماند و اين ماييم كه جا مي مانيم. ما بايد جهان پويا و پرهياهوي امروز را دريابيم و نقش خود را در آن بياويزيم.»
آيدين آغداشلو درباره سير تاريخي شكل گيري هنر جديد گفت: «هنر جديد، چندان هم هنر جديدي نيست. جرياني كه در طول 35 سال اخير آرام آرام رشد كرده و تقريباً تا به هر جايي گسترش پيدا كرده با عنوان «هنر جديد» آغاز نشد، اما آنچه از دهه 80 ميلادي به بعد به صورتي مشخص با مفاهيم خاص خود به جهان عرضه شد، تحت اين عنوان قرار گرفته است.
گستره رشد هنر جديد، امروزه چنان است كه ديگر لازم نيست از اروپا و آمريكا حتماً شيوه ها و سبكهاي نوين از اين گونه، هنري را ببينيم. امروزه از آمريكاي جنوبي تا چين، ژاپن و هند هنرمنداني برخاسته اند كه هنر جديد را به عرصه هاي جديد كشانده اند.
وي درباره خصوصيات و ماهيت هنر جديد گفت «در هنر جديد، مفهوم، بخش عمده و اساسي يك اثر را دربرمي گيرد و اثر به صرف تصور هنرمند و انتخاب او پديد مي آيد. هنر جديد يك قالب است، يك معنا نيست.
قالبي كه هنرمند را با شدت بسيار زيادي پرتاب مي كند و موانع و بايدها و نبايدها را برمي دارد و عرصه اي كاملاً آزادانه در برابر او مي گذارد. اين قالب به هر ترتيبي مي تواند استفاده شود. هنرمندان شرق آسيا، رهايي اين قالب را به عنوان زمينه كارشان انتخاب مي كنند و بديهي است اگر معنايي داشته باشند، چه معناي فردي چه معناي ملي و بومي در اين قالب پياده مي كنند.»
اين نقاش سرشناس افزود: «جريان گسترده و شتابناك هنر جديد بخشهايي از هنر ما را نيز در برگرفته است. اين هنر كه با مفهوم كلي زمانه اي كه در آن زندگي مي كنيم در هم تنيده شده با هنجارشكني و ساختارشكني هميشگي اش، جنبه هاي پيشتاز و معاصر جهاني را به عنوان يك بنيان كلي در نظر مي گيرد و اجرا مي كند. چون هنر معاصر ما به صورتي دنبال كننده و مقلد جريانهاي معاصر هنري جهان است، هنر جديد نيز در ايران مخاطبان و هنرمندان خود را يافته است.»
آغداشلو توضيح داد: «مقلد بودن يك امر منفي نيست. نزديك به يكصد سال است هنر معاصر ما چشم به هنر معاصر دنيا دارد. اگر در روزگاري كوبيسم، نقاشي انتزاعي و سوررئاليسم را تقليد كرديم، دليلي ندارد اين شيوه را در مواجهه با هنر جديد ادامه ندهيم. گونه اي كه براي الگوبرداري شرق ايده هاي نو دارد.»
آغداشلو «موضوعي» بودن «چهارمين نمايشگاه هنر جديد» را نقطه ضعف اين رويداد دانست و گفت: هنر مفهومي با قالبهاي از پيش تعيين شده مناسبتي ندارد و هر نوع سفارش موضوع و ايده اي به حتم بازدارنده است و آزادي عمل هنرمند را از بين مي برد. اتفاقاً در آخرين نمايشگاه هنر جديد كه در موزه هنرهاي معاصر برپا شد آن دسته از آثار دچار ضعف بودند كه سعي داشتند به اثبات يا انكار برخي مضامين اجتماعي يا سياسي بپردازند. هنرمندان هنر جديد بايد بدانند هنر جديد، سكوي شعار نيست.
وي پيرامون عدم ماندگاري آثار هنر جديد گفت: مشخصه ذاتي آثار هنر جديد همين موقتي بودن آن است. خيلي پيشترها هم «مارسل دوشان» در نيمه اول قرن بيستم وقتي نخستين آثار هنر جديد را خلق نمود به ماندگاري آن توجهي نكرد و آثاري را به وجود آورد كه در ضديت با جاودانگي بودند.
اين موقتي بودن هنر جديد شايد نه در قامت يك اصل، اما حداقل به عنوان يك فرض كاملاً روشن پذيرفته شده است و هنرمند مي داند آنچه مي آفريند بعد از مدتي جمع خواهد شد. اما نكته اينجاست كه هنرمند هنگام بازآفريني و چينش دوباره يك اثر هنر جديد مي تواند شكلي نو در آن بيافريند.
آغداشلو در پايان يادآور شد: درست به دليل موقتي بودن آثار هنر جديد اين قبيل آثار خريدار شخصي ندارند و تنها موزه ها يا بنيادهاي بزرگ آنها را مي خرند، اينجاست كه حمايت بنياد شهيد و جهاد دانشگاهي از اين رويداد را بسيار مفيد، مهم و راهگشا مي دانم و از صميم قلب به آنها تبريك مي گويم. در دهه گذشته از هنر جديد به وسيله موزه هنرهاي معاصر تهران بسيار حمايت شد و نمايشگاههاي متعددي برگزار شد.
بسياري از هنرمندان كه امكان مالي خلق آثارشان را نداشتند از كمكهاي مركز هنرهاي تجسمي بهره مند شدند. خوشحالم كه چهارمين نمايشگاه هنر جديد با اسپانسرهاي تازه شكل مي گيرد تا جوانان علاقه مند به اين عرصه همچنان اميدوار باشند.
گفتني است چهارمين نمايشگاه هنر جديد ايران به همت بنياد شهيد و جهاد دانشگاهي سوم خرداد برپا خواهد شد.
دكتر اصغر كفشچيان مقدم دبيري اين نمايشگاه را به عهده دارد و حسين خسروجردي، طاهر شيخ الحكمايي، غلامحسين نامي، احمد نادعليان، ايرج اسكندري، عبدالمجيد حسيني راد، مصطفي گودرزي، غلامعلي طاهري و بهنام كامراني شوراي برنامه ريزي اين رويداد را تشكيل مي دهند.

  


در شصتمين سال هنرمندي؛ از همايون خرم تجليل شد

 

مراسم بزرگداشت و تجليل از «همايون خرم» در تالار بتهوون خانه  هنرمندان ايران برگزار شد.




به گزارش ايسنا، در اين مراسم كه به همت نشريه  بخارا تدارك ديده شده بود، علي دهباشي، با ارايه  توضيحاتي درباره  زندگي و آثار همايون خرم برنامه را آغاز كرد.
او گفت: از تيرماه 1321 كه نزد زنده ياد ابوالحسن صبا براي فراگيري ويولون رفت، تا به امروز فعاليت هنري خود را ادامه داده كه نتيجه  آن بيش از 800 اثر است.
فيلم مستند «خدا» به كارگرداني مهدي شيري نيز در سالن نمايش داده است كه بخشي از صحبتهاي همايون خرم و معيني كرمانشاهي را دربر مي گرفت.
در اين فيلم همايون خرم كه شاگرد مستقيم ابوالحسن صبا بوده، عنوان مي كرد كه بياييد هنگام جذب يك شاگرد به نخستين روزي فكر كنيم كه خودمان پيش استاد رفتيم.
پس از نمايش فيلم، محمد سرير، با اشاره به تيتراژ پاياني گفت: قطعه  «تو اي پري كجايي» متعلق به 45 سال پيش است، اما اگر از ديد جامعه شناسانه نگاه كنيم متوجه مي شويم كه تأثير خود را گذاشته است.
وي با بيان اين مطلب كه هر هنري نوعي انعكاس از مقاطع حساس در يك جامعه است و اين مجموعه هاي فرهنگي هستند كه در خلاقيت هنري تأثير مي گذارند، تصريح كرد: همان طور كه مي دانيد موسيقي مغرب زمين، پلي فونيك (چند صدايي) است اما ذات موسيقي ما (ملودي و نغمه) است، در واقع اين نغمه ها هستند كه سينه به سينه نقل شده و بعد در قالب موسيقي دستگاهي درآمده اند.
سرير افزود: بسياري مي انديشند موسيقي پلي فونيك بسيار پيشرفته تر از موسيقي تك صدايي است حال آن كه در پلي فونيك همه چيز در بخشهاي مختلف تقسيم مي شود و در موسيقي ايراني همه چيز در محوري به نام «ملودي« خلاصه مي شود و اين، تنها دليل ماندگارماندن اين نوع از موسيقي است.
وي با اشاره به باكلام بودن موسيقي ما و پيوند تنگاتنگ شعر و موسيقي، اين مطلب را كه امروز موسيقي بر محور خواننده است، نادرست خواند و خاطرنشان كرد: آثار همايون  خرم، از اين قضيه جداست و خيليها در آثار وي حتي نام خواننده را هم نمي دانند.
سرير كه جهان بيني هر هنرمند را در آثارش منعكس مي دانست، به تحصيلات دقيق خرم - مهندسي برق - اشاره كرد و گفت: يك نوازنده حق ندارد در حين اجراي موسيقي از آهنگ لذت ببرد بلكه بايد كاري كند تا ديگران لذت ببرند مثل راننده اي كه در جاده به جاي ديدن مناظر بايد حواسش به رانندگي باشد.
او افزود: هيچ هنري در سرزمين ما بدون ادبيات نمي تواند زندگي كند، كسي كه در موسيقي ايراني مي خواهد فعاليت كند بايد پشتوانه  ادبيات قوي وغني داشته باشد همچون بيشتر قديميهاي ما كه خودشان شعر مي گفتند.
سپس، بابك شهركي (نوازنده  ويولون) و سامان احتشامي (نوازنده  پيانو) قطعاتي از همايون خرم را اجرا كردند كه در دستگاه «همايون» تنظيم شده بود.
به گفته  شهركي: يكي از دلايلي كه اسم استاد، همايون است،  علاقه  مادرش به موسيقي دستگاهي ايران و دستگاه همايون بوده است. همچنين نخستين سولوي وي كه در سن 14 سالگي از راديو پخش شده است، در دستگاه همايون بوده است.
سيد عليرضا ميرعلينقي، پژوهشگر موسيقي، نيز با بيان اين مطلب كه همه  ما در سخت ترين شرايط به موسيقي استاد خرم پناه برده ايم، از كساني چون ياحقي، روحاني، خرم و... نام برد كه نه تابع نقل به نقل از دستگاهها بوده اند، نه از موسيقي محلي كپي برداري كرده اند و نه، جذب موسيقي غربي شده اند.
وي دلايل ممتازبودن آثار خرم را چنين برشمرد: زيبايي شناسي در آثار خرم كه در هر نت قرار دارد و يك دستي احساسي،
نظم موجود در آثار، توجه و دقت به اشعاري كه با موسيقي وي كار مي شود، استفاده خلاق از دستگاهها و در بعضي موارد استفاده  درست از تامپره هاي غربي با لحن ايراني، پرهيز از توليد انبوه به اين معنا كه هر كاري را با دقت و نخبه آفريده است.
ميرعلينقي با اشاره به اين كه آثار همايون خرم، نه تكرار آثار ديگران و نه حتي تكرار خود است، به نقل از زنده ياد مهدي خالقي گفت: خيلي سخت است 40 نت را طوري كنار هم بگذاريم كه شبيه به آهنگ شخص ديگري نشود.
مصطفي بادكوبه اي نيز شعري را خواند و گفت: استاد خرم هميشه مي گويند ميوه تا نرسيده باشد، نمي افتد و هنرمند تا نيفتد، نمي رسد.
در بخش ديگري از برنامه نيز پيام فرهاد فخرالديني، رهبر اركسترملي، خوانده شد كه از زحمات همايون خرم تشكر كرده بود.
سپس گروه موسيقي «رهروان عشق» به رهبري عليرضا چراغچي قطعات سرگشته - اثر هوشنگ ابتهاج - و موج آتش - بيژن ترقي - را به مناسبت شصتمين سال فعاليت همايون خرم اجرا كردند.
در بخش پاياني اين برنامه همايون خرم در جايگاه حاضر شد و آشنايي از راه هنر را يك ارتباط بسيار قوي خواند و تأكيد كرد: اين آشنايي هنري است كه نسلها را به هم مرتبط مي سازد. روزي در يكي از پاركها چند جوان را ديدم كه با دست مرا نشان مي دهند، اول فكر كردم مي خواهند مسخره ام كنند ولي همگي با هم خواندند: تو اي پري كجايي؟ و اينجا بود كه تازه فهميدم جوانها از ما خيلي عاشق ترند.
وي افزود: وقتي كتابهاي استاد صبا تمام شد، فكر كردم كه ديگر چيزي نمانده ولي صبا گفت: يك چيز مانده است.
پرسيدم: چه چيز؟ و او گفت: معرفت موسيقي. بنابراين هر 10-15 روز يك بار نزد وي مي رفتم تا تازه فهميدم همه چيز از اينجا شروع مي شود، يعني از جايي كه شناخت صورت مي پذيرد، و همين باعث شد كه چندين اثر در مخالف سه گاه ساخته شود.
خرم تصريح كرد: استاد صبا هميشه مي گفتند وقتي ساز مي زني صبا نباش، خودت باش و اين درس عشق بود كه مي آموختم... و درس عشق در دفتر نباشد!

  


نگاهي به فيلم « برنده و بازنده » ؛ نور ، صدا و اسلحه!

 

به بهانه پخش از شبكه رسانه هاي تصويري
* امير اطهر سهيلي
برنده و بازنده (سريع و مرده)
كارگردان: سام ريمي
بازيگران: شارون استون، جين هكمن،راسل كرو ، لئوناردو دي كاپريو




***
خيلي وقت بود فيلمي با اين همه ستاره نديده بودم. از قهرمانهاي قديمي سينما و جين هاكمن و راسل كرو بگيريد تا لئوناردو دي كاپريو و شارون استون كه به نسبت، ستاره هاي نو ظهور سينما محسوب مي شوند. يك كلكسيون از ستاره هايي كه به حتم گيشه را مي لرزانند و مخاطب قديمي و طرفدار سينماي كلاسيك و مخاطب جوان و طالب زرق و برق سينما را مفتون خود مي كند.
« سريع و مرده » كه در ايران به نام « برنده و بازنده» تغيير نام داده فيلمي است با تمام شاخصه هاي وسترنهاي كلاسيك و اداي دين كاملي به اين ژانر هميشه محبوب سينماي جهان محسوب مي شود.
فيلم طبق همان قراردادهاي سينماي وسترن آغاز مي گردد، ادامه مي يابد و پايان مي پذيرد.
يك كابوي تنها وارد شهري غرق در جور و ستم مي شود، در ادامه متوجه مي شويم كه حدسمان درست بوده و اين كابوي به انتقامي كهنه فكر مي كند و در انتها كابوي پيروز داستان تنها سوار اسبش مي شود و شهر را ترك مي كند.
تنها وجه تمايز اين فيلم تغيير جنسيت قهرمان وسترن از كلينت ايستوود به شارون استون است. تغييري كه به حتم به مذاق مخاطب كنوني سينما بيشتر مي نشيند و به حتم برايش جذاب مي نمايد.سام ريمي كارگرداني است كه بيش از همه چيز دغدغه گيشه دارد و تا كنون نيز در اين راستا موفق عمل نموده است. او تمامي شاخصه هاي سينماي گيشه را مي داند و مي تواند از يكي از بزرگترين شاهكارهاي شكسپير مانند « رمئو و ژوليت » يك اثر درجه جيم و ضعيف بسازد كه به شدت هم فروش داشته باشد. اين فيلم او نيز از اين قاعده مستثني نيست.
همان طور كه در ابتداي مطلب اشاره شد ريمي يك وسترن كلاسيك براي علاقه مندان به اين ژانر ساخته و از ستاره هاي كهنه كار و قهرمانان دو دهه پيش نيز در اين راه ياري گرفته است. او به حتم به همين دليل كوچك خيلي از موافقان و مخاطبان سينماي كلاسيك را جذب خواهد نمود اما از مخاطب قرن بيستمي هم غافل نمي شود و با تكيه بر دي كاپريو و شارون استون كه به اعتقاد بسياري از منتقدان حضورشان در يك اثر وسترن غافلگير كننده است، سعي دارد مخاطب طرفدار سينماي روز را هم به سمت و سوي اثر شبه كلاسيك خود بكشاند.
همه چيز در وسترن سام ريمي طبق قراردادهاي رايج اين ژانر طراحي شده و چه در فيلمنامه، چه بازيگريها و چه كارگرداني نوآوري و تازگي اي مشاهده نمي شود.
تنها نقطه اي كه شايد در كارگرداني اثر قابل تأمل باشد ورود فناوري به عرصه سينماي وسترن است، البته به گونه اي كه مانند «غرب وحشي وحشي» هرگز به سمت لوث شدن حركت نمي كند. نماهاي متفاوت ريمي مانند سكانس مرگ ضد قهرمان فيلم كه به وسيله نمايي از سايه وي با روزنه اي در قسمت قلب آن ، نمايش داده شده، نشان از دانش كارگردان و عدم تسلط فناوري و وسوسه استفاده از جلوه هاي تصويري دارد.بازيها بجز حضور جين هكمن چيز قابل ملاحظه اي ندارد و ستاره ها بيش از پيش ظاهر نمي شوند و گاهي در شخصيتهايي چون راسل كرو و دي كاپريو نيز به شدت كليشه اي به نظر مي آيند.
تابوت ساز داستان نيز دقيقاً طبق بقيه آثار وسترن حضور مي يابد و چيز بيشتري براي بيان ندارد. حتي حضور استون در گورستان و برخوردش با اين شخصيت تكراري و كليشه اي آنقدر ساختگي و اضافي است كه مخاطب را به شدت آزار مي دهد و تكه اي جدا از فيلم به نظر مي آيد. اين سكانس كه براي باز شدن يكي از گره هاي داستان به فيلمنامه تحميل شده، با تغيير فضاي داستان و شكست شخصيتها به شدت به كل فيلم لطمه مي زند و تماشاگر را از همذات پنداري با اثر باز مي دارد و او را دچار دوگانگي ذهني مي كند.دور بودن چند دهه اي سينماي هاليوود از ژانر وسترن شايد دليل واضحي باشد بر اين كه كارگردان نمي تواند دوباره « سرجئو لئونه » باشد و يا موسيقي آنچه باشد كه موريكونه بارها در آثار وسترن كار كرده بود و حتي بازيها جز در مورد قهرمان پير و با سابقه سينماي وسترن «جين هكمن»، در بقيه نو ستارگان شكست مي خورد. اينها شايد دلايل كاملي باشد براي عدم موفقيت « برنده و بازنده». در واقع بهانه اي كه «ابرت» در نقد خود مي نويسد تا حد زيادي اشتباه به نظر مي آيد.
ابرت مي گويد:« شايد دوران وسترن گذشته باشد ... مخاطب اكنون به اتفاقهاي بيشتري در فيلم مي انديشد...» در حالي كه همين مخاطب بارها از ديدن «به خاطر يك مشت دلار» لذت مي برد و «خوب، بد، زشت» را مي ستايد.

  


نگاهي به مجموعه شعر «همه صخره ها موجي اند» سروده علي طلوعي؛
يك دو مشتي اشك حسرت!

 

* ليلا طالقاني

اي وطن من/ اي عشق/ مرا به تماشاي طوفان/ مشتاق كن/من تنهايم/ مي آيم و باقيمانده خويش را/ با تو تقسيم مي كنم.
«زنده ياد سلمان هراتي»




شاعر انقلاب از بطن مردم برخاسته و از دردها و فريادهايشان به شور و حماسه رسيده است. حديث نفس نمي گويد، طرح قامت يار و تعبير تن و خط و خال و ابرو در نگاه شاعر «ادبيات پايداري» مفهوم ديگري دارد. او چشمي را مي سرايد شتك خورده در خون و خنجر.
او دستهايش را لابلاي سيمهاي خاردار جا مي گذارد و چشمهاي تعرض را در پشت خطي از خون و حادثه متحير و شگفت زده نگه مي دارد.
شعر انقلاب شعر شرف و غيرت و مردانگي است. شاعر انقلاب در كنار جوي آب روان و سبزه و گل، دست در دامن يار كمان ابرو در دنيايي كريستالي و شيشه اي شعر نمي گويد!شاعر انقلاب از متن درد و حماسه برخاسته است. شعر او شعر «غربت» است و شهيد او شهيد «غيرت».
اولين بار با «طلوعي» در جلسه پرشور دانشجويان در دانشكده ادبيات آشنا شدم. تازه او زير تيغ نقادان و نقالان درآمده بود. ساده بود و صميمي. ساكت و سربه زير، بي هيچ دفاعيه اي. با همين شعرهايي كه اكنون در كتاب «همه صخره ها موجي اند» تحت حمايت اداره كل حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس روانه بازار كتاب شده است.
طلوعي از نسل جديد شاعران انقلاب است كه در اوج بحبوحه جنگ، روزگار جواني و به تعبير درست تر نوجواني خود را سپري كرده اند. البته جوان بودن ذهن و زبان شاعر - در آن سالها- مي تواند يكي از دلايل ضعف كلام وي باشد.
«ديشب كسي روح مرا در خاك مي كرد
دل با تمام سادگي كولاك مي كرد»
آيا براي استفاده از كلمه كولاك دليل ديگري جز ضرورت قافيه مي توان داشت؟
شاعر با اين مصراع و ديگر تعبيرهايي از اين دست گسترده نبودن دايره واژگاني خود را به راحتي به مخاطب نشان مي دهد.
سراينده «همه صخره ها موجي اند»
با وجود تلاشهايي كه داشته، در به كارگيري سبك ساده و عاميانه چندان موفق نبوده است:
«بردار نخ و سوزن خود را مادر
پيراهن پاره برادر آمد»
يا:
«گر چه از كبريت چشمي حرف من آتش گرفت
زير هر خاكستري بود و نبودم مانده است»
و يا:
«باز من و دل دل عاشق شدن
حادثه خوشگل عاشق شدن»
زبان به كار رفته در اين بيتها در حد و قواره شاعر نيست.
استفاده از تعابير گنگ، نامفهوم و آزار دهنده مانند:
«رفيقان بلندم آب رفتند» از جمله تعابيري است كه به جاي افزودن برغناي زبان و تصوير موجب رويگرداني مخاطب از شعر مي شود.
شاعر اين مجموعه تلاشي براي شكستن مرزهاي قراردادي و طبق معمول، نكرده و شعاعهاي پرتوافكني ذهن و زبانش به محدوده اي فراتر و وسيع تر پرتاب نشده. گاه آن چنان به شعارزدگي و سطحي سرايي دچار مي شود كه خواننده را از خواندن ادامه كتاب باز مي دارد.
«هواري مي زنم اين ادعا را
كه از بيراهه مي خواهم خدا را»
شاعر به دليل پايبندي به الگوهاي ذهني محدود، از چهارچوب تصاوير دم دستي و روزمره و توصيف فضاهاي قراردادي گامي بيرون ننهاده است. نبود پشتوانه هاي اصيل انديشگي - كه از ويژگيهاي شعر امروز است- در اين كتاب نيز به وضوح نمايان شده است.شاعر اين مجموعه به زباني مستقل و انسجام يافته دست نيافته است.
در شهر غريب عشق، به شعر غربتم ايمان بياور، غربتم شنيدي است، ميراث غربت، مزار غريبم...
واقعاً 23 بار تكرار واژه «غربت» در كتابي با فونت درشت در 96 صفحه نشان از كم وسعتي دايره زباني شاعر ندارد؟
شعر او كشف لحظه هاي ظريف زندگي اش نيست و همين امر او را به سوي تقليد مي كشاند.
حضور شاعر در حوزه ادبيات از سر تفنن و تقليد است نه تلاشي در راستاي يافتن روابط پيدا و پنهان پديده هاي عالم و نه در مسير آفريدن جهاني باشكوه تر و بزرگتر.
«يك دو مشتي اشك حسرت
يك دوبيتي عاشقانه....»
به كاربردن تعابير تكراري و دم دستي شعر دهه 70، تعابيري كه بارها و بارها در شعر شاعراني چون عليرضا قزوه، حسن حسيني، قيصر امين پور و... ديده شده است از ديگر ويژگيهاي اين مجموعه است.
شاعر با چاپ تاريخ سرودن اشعار كه بيشتر به سالهاي 74 و 75 مربوط است خواسته به روز نبودن آثارش را توجيه كند، اما مقايسه شعرها با شعر همان زمان نيز شعر وي را به شعري كامل و قابل قبول تبديل نمي كند.
طلوعي در مثنوي 25 بيتي «حضرت آئينه» به زبان و وزنهاي انتخابي احمد عزيزي نزديك مي شود.
«حضرت آئينه تحمل نكرد
در شب باراني من گل نكرد»
در نوسروده «بغض بي پرهيز» به كارهاي سيدعلي صالحي نزديك مي شود: «باور نمي كنم/همين اشاره نازكي/ كه سرنوشت ساده صنوبر را....»
از نكات كليدي و قابل تأمل در اين مجموعه مي توان به بازي كلامي بين واژه هاي «خنده» و «گريه» توجه كرد. با تعابيري از اين دست:
«از سمت لبخندت»، «پلكي بخندانم» بخند تا خيابان، بخند تا بهار، نمير بمان بخند، خنده هاي آبي....
انگار شاعر در دنياي خشن و بي روح آهن و فولاد در جستجوي خنده هاي نابي براي تسكين و تسلي است. در مقابل اين تعبير، از پربسامدترين كلمات مي توان به كلمه «گريه» اشاره كرد كه در 16 مورد و درست دو برابر «خنده» تكرار شده است. «گريه»، قرار گريه دارم، گريه مي بافم، روزهاي اشك و... و اين نشان مي دهد كه شاعر اين مجموعه دو برابر خنده هايش گريسته است. اگر چه شعر نامه اي به مادر از زيباترين و تأثيرگذارترين كارهاي اين مجموعه است و سهم شگرفي در شكوفايي فضاي حسي و عاطفي مخاطب دارد، اما همچنان ضعف زباني آشكاري در اين شعر به چشم مي خورد.«ادبيات پايداري» و «دفاع مقدس» عرصه پرجاذبه و فراگيري است با محتوايي غني و كارآمد. اي كاش شاعر با داشتن چنين حوزه وسيعي از محتوا، دچار فقر در تصويرسازيهاي شاعرانه ناب و فرمهاي زيبا نمي شد و چه بسا اين كم كاري، شعر او را در معرض بي توجهي قرار دهد و در آينده اي نه چندان دور به بوته فراموشي سپرده شود.
شعر «طلوعي» اگر چه از آهها و احساساتي گريها و بي وفايي معشوقهاي كليشه اي به دور است و سعي مي كند همراه با نبض تپنده مردم بخروشد و اگر چه مبارزه با انحطاط و ابتذال، درون مايه فكري و دغدغه اصلي اوست و براي رسيدن به فضايي آرماني تلاش مي كند، اما اي كاش براي رسيدن به چنين دنياي مقدسي از همه امكانات زباني و كلامي استفاده مي كرد و با زبان درخور و شايسته نسل امروز سخن مي گفت. پرشورتر و پرحرارت تر، علمي تر و جدي تر! و اي كاش مخاطب امروز خود را كمي و فقط كمي انديشه ورز و آشنا با شعر فرض مي كرد. مخاطبي كه حداقل توان تشخيص شعر خوب از بد را دارد.
چاپ چنين كتابهايي- بي هيچ تعارفي- توهين به مخاطب حرفه اي است. شناخت ما از شاعر اين مجموعه به عنوان شاعري از نسل شاعران انقلابي، همراه با تحصيلات جامعه شناسي، توقعات و انتظارات را به حد بسيار بالاتري مي رساند. انتظاري كه حداقل در اين مجموعه برآورده نشده است.در پايان آرزو مي كنم شاهد تلاشهاي بيشتري از سوي كارشناسان بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس باشيم و با انتخابهاي گزيده تر و شايسته تري از سوي آنان مواجه شويم با آرزوي توفيق براي شاعر «همه صخره ها موجي اند» دكتر علي طلوعي.
چه بايد مرد را؟ طبع بلندي، مشرب نابي
دل گرمي، نگاه پاك بيني، جان بي تابي
«اقبال لاهوري»

  


چكناوريان: كار غير حرفه اي نمي كنم

 

لوريس چكناوريان گفت: براي اداره شواريي اركستر سمفونيك تهران از من هم به عنوان عضو اين شورا دعوت شد اما از آنجا كه بايد اداره اركستر سمفونيك هر كشوري به صورت حرفه اي اداره شود من نپذيرفتم.
اين رهبر اركستر سمفونيك با بيان اين مطلب به خبرنگار مهر گفت: در دنيا همه اركستر ها، معمولاً هيأت امنا دارند كه از افراد موسيقيدان(يا غير موسيقيدان)، ذي نفوذ و متمول تشكيل مي شود و آنها بدون دخالت در كار اركستر در حمايت از آنها نقش مثبت و مفيدي را ايفا مي كنند ولي در نهايت اين رهبر اركستر است كه مديريت هنري و اجرايي اركستر را برعهده دارد.چكناوريان افزود: اخيراً براي اركستر سمفونيك تهران هم شورايي تشكيل شده كه مسؤولان از برخي موسيقيدانان براي عضويت در اين شورا دعوت كرده اند كه به من هم عنايت داشتند و من ضمن سپاسگزاري از اين توجه اعلام كردم كه نمي توانم در خدمت آنها باشم چرا كه اساساً من در عرصه موسيقي و رهبري اركستر تاكنون كار غير حرفه اي نكرده ام.وي در پاسخ به اين سؤال كه شايد دولتي بودن اركستر سمفونيك مبناي تشكيل شورا بوده است گفت: اين قبول كه اكثر اركسترهاي سمفونيك دنيا غيردولتي هستند اما در اركسترهاي دولتي هم، دولت هيچگونه دخالتي دراداره اركستر نمي كند و در حقيقت با حمايت دولت همان هيأت امنا و موسيقيدانان هستند كه به عنوان مشاوران هنري، رهبراركستر را ياري مي دهند.
در سايت تازه تأسيس دفتر امور موسيقي نام لوريس چكناوريان به عنوان يكي از اعضاي شورا در كنار مصطفي كمال پورتراب، شاهين فرهت و حسن رياحي اعلام شده بود.

  


لولايي و شفيعي جم با «چهارخونه» به تلويزيون مي آيند

 

تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «چهارخونه» با حضور بازيگراني چون حميد لولايي و رضا شفيعي جم به زودي شروع مي شود.
عليرضا بذرافشان درباره فعاليتهاي اخيرش به مهر گفت: هم اكنون با بهمن معتمديان، سارا خسروآبادي، محمد رضا آرين، عليرضا ناظر فصيحي، حميد برزگر و... مشغول نگارش فيلمنامه مجموعه تلويزيوني «چهارخونه» براي گروه فيلم و سريال شبكه سه سيما هستيم. اين مجموعه 90 شبي به كارگرداني سروش صحت و تهيه كنندگي محسن چگيني تهيه مي شود.
وي در ادامه افزود: قصه اين مجموعه آپارتماني و درباره خانواده اي است كه دور هم شكل گرفته اند. در مجموعه «چهارخونه» حميد لولايي، رضا شفيعي جم، فلامك جنيدي، اردلان شجاع كاوه، محمد شيري، بهنوش بختياري و... بازي مي كنند. تاكنون 15 قسمت از اين مجموعه نگارش شده و كار همچنان ادامه دارد. همزمان با اين مجموعه روي طرح يك فيلم تلويزيوني كار مي كنم كه كارگرداني آن هم به عهده خودم است و تا دو ماه ديگر پروژه قطعي مي شود.

  


دنيا روز بزرگداشت خيام را به نظاره مي نشيند

 

ياد خيام در ايران و 38 كشور ديگر گرامي داشته مي شود.




به گزارش ايسنا، مراسم بزرگداشت حكيم عمر خيام در روزهاي 27 و 28 ارديبهشت ماه با پيام محمد حسين صفار هرندي - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي - اسفنديار رحيم مشايي - رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري - و حجة الاسلام والمسلمين محمود محمدي عراقي - رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي - هم زمان در شهرستان نيشابور - زادگاه خيام - و 38 كشور آسيايي، اروپايي و آمريكايي برگزار مي شود.
در مراسم نيشابور، جمشيد قنبري رئيس انجمن نجوم ايران ، مجد الدين كيواني، عبدالعزيز ساشادينا از آمريكا و عثمان نظير از تاجيكستان درباره  خيام صحبت مي كنند.
همچنين زنگ رياضي در مدرسه هاي نيشابور به  صدا درمي آيد و در روز 28 ارديبهشت ماه همز مان با روز بزرگداشت خيام، مقبره  اين شاعر بزرگ ايراني گلباران، و برنامه هاي شعرخواني و موسيقي در آن جا برگزار مي شوند.

  


بيماري، هانيبال الخاص را از بازگشت به ايران بازداشت

 

هانيبال الخاص كه از دوسال پيش به آمريكا سفر كرده است، به خاطر عوارض ناشي از بيماري قلبي و عمل آب مرواريد چشم قادر به بازگشت به كشورش نيست اما مي خواهد تازه ترين آثارش را در آمريكا به  نمايش بگذارد.
همچنين قرار است اواخر ماه جاري نمايشگاهي از آثار طراحي دوره هاي گذشته الخاص كه در ايران خلق شده اند، به همراه طراحيهايي از شاگردانش برپا شود.
اين نمايشگاه از روز 21 تا 26 ارديبهشت ماه جاري در گالري آرته - تهران - با آثار 14 شاگرد الخاص برگزار مي شود.

  


«اخراجي ها» و 24 فيلم ديگر در شبكه  نمايش خانگي

 

گروه هنر- شوراي صدور پروانه نمايش برنامه هاي ويديويي درجلسه اخيرش مجوز ورود 25 عنوان برنامه ويديويي را به شبكه نمايش خانگي كشور صادر كرد.
عناوين اين برنامه ها عبارتند از: اخراجي ها، ازدواج به سبك ايراني، وقتي همه خواب بودند، باغهاي كندلوس، اينجا چراغي روشن است، چند مي گيري گريه كني، من، نگين، دات كام.
طبق اعلام روابط عمومي معاونت سينمايي فيلمهاي خارجي هم بدين شرح است: شريك خاموش، آقاي پرستار، معامله، فرمول مرگ، فرزند برزخ، مسابقه بزرگ، شام، گنشام، آقاي 420، پرواز بر فراز برلين، حادثه در تونل، مزدوري براي عدالت، خفاشها، جاده نهم، لاجا (2)، تو چقدر خوبي، آدمي، خانه خنجرهاي پران انيميشن، داستان معجزه آساي توتو.

  


كتاب اسلامگراي نايپل همچنان بحث برانگيز است

 

كتاب «در ميان مؤمنان؛ سفري اسلامي» به قلم وي.اس نايپل همچنان در محافل ادبي و سياسي بحث برانگيز است.
به گزارش مهر، كتاب «در ميان مؤمنان، سفري اسلامي» به قلم وي. اس نايپل (برنده جايزه نوبل 2001) همچنان در محافل ادبي و سياسي بحث انگيز و مورد توجه منتقدان، اديبان و سياستمداران است.
نايپل پس از سفر به كشورهاي ايران، پاكستان، مالزي و اندونزي در سال 1990، كتابي با عنوان «در ميان مؤمنان، سفري اسلامي» نوشت كه با استقبال بي نظيري در سراسر جهان روبرو شد. او تمام مصاحبه هاي خود را با افراد مختلف در اين كتاب گرد آورده است.
منتقدان گفته اند: اين كتاب پيروزي سبك بر محتوا است. روش نويسنده مصاحبه با مسلمانان در چهار كشور بوده و از اين طريق تمدن اسلامي را به غريبان نشان داده است.

  


لوسيه كليفتون برنده جايزه شعر راث ليلي شد

 

«لوسيه كليفتون» نامزد جايزه پوليتزر، برنده جايزه شعري «راث ليلي» در سال 2007 شد.
به گزارش مهر به نقل از پي آر شيكاگو، «لوسيه كليفتون» (Lucille Clifton) پيش از اين نامزد جايزه پوليتزر بوده است. اين براي اولين بار است كه دو اثر از يك شاعر به مرحله نهايي جايزه رسيده است.
شعرهاي كليفتون به زبانهاي نروژي، اسپانيايي، فرانسوي، ژاپني، عبري و... ترجمه شده است.
وي متولد 1936 است و هم اكنون در كلمبيا زندگي مي كند. نظر منتقدان و داوران بر اين بوده كه اشعار اين شاعر بسيار متفاوت و با اسلوبي بديع سروده مي شود.

  


«ويليام گاس» برنده جايزه نقد ادبي شد

 

كتاب «معبد متنها» اثر دكتر ويليام گاس، برنده جايزه سي هزار دلاري نقد ادبي ترومن كاپوت شد.
به گزارش مهر به نقل از سايت دانشگاه شيكاگو، اين جايزه سي هزار دلار ارزش دارد و از بزرگترين جوايز سالانه نقد ادبي است.«معبد متنها» سال 2006 چاپ شد و پيش از اين هم جايزه دانشگاه يووا را كسب كرده بود. اين منتقد و رمان نويس كه پيشتر جايزه بهترين كتاب سال را برده بود، جايزه نقد سال را براي كتاب و مقالات خود كسب كرده است

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com