تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
اتحاد ملي انسجام اسلامي
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-05-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 22اردیبهشت ماه 1386


وحدت بر محور نظام تربيت نبوي

 

محمد احساني

اشاره
وحدت مسلمانان جهان از ضروري ترين مسايل روز جوامع اسلامي است و همه بايد بر محوري جامع و فراگير كه تمامي مذاهب و انديشه هاي ديني، آن را قبول داشته باشند، گردهم آمده، يكپارچه و هماهنگ حركت نمايند.




به نظر مي رسد، وجود مقدس پيامبراعظم(ص) مناسب ترين محور وحدت مسلمانان است؛ زيرا همه مسلمانان ايشان را قبول دارند و آن حضرت را به عنوان بنيانگذار نهضت اسلامي شناخته و از رهنمودهاي او پيروي مي كنند. سيره پيامبراكرم(ص)، بخصوص سيره تربيتي ايشان كه در قالب مباني، اهداف و اصول تربيت نبوي قابل تبيين و ارايه مي باشد، نقش عمده اي در وحدت جامعه اسلامي داشته و دارد، زيرا مهم ترين هدف پيامبر خدا(ص)، تعليم و تربيت انسانها بوده و در اين زمينه فعاليتهاي فراواني انجام داده است.
نوشتار حاضر درصدد است تا ضمن بررسي تعليم و تربيت نبوي، نظام تربيتي پيامبر(ص) را به عنوان محور وحدت مسلمانان مطرح و همگان را به پيروي از تعاليم الهي آن حضرت دعوت نمايد؛ زيرا شخصيت علمي و تربيتي پيامبراعظم(ص) به عنوان برترين الگوي زندگي، فرازمان است و به عصر خاصي اختصاص ندارد، چنانكه وجود آن حضرت در گذشته اسوه حسنه بود، اينك نيز براي همه بشريت الگويي نيكوست و پيروي از اهل بيت و اصحاب آن بزرگوار، مايه وحدت، عزت، عظمت و سربلندي مسلمانان مي باشد.

مفهوم تربيت
واژه «تربيت» به معناي رشد، نمو، زياد شدن و افزايش يافتن و اصلاح چيزي آمده است: تربيت، يعني پرورش دادن استعدادهاي مادي و معنوي و هدايت آن به سوي كمالاتي كه خداوند در وجود آدمي قرار داده است. نظر به آيات قرآن و يافته هاي انديشمندان اسلامي، مي توان گفت، تربيت عبارت است از: فرايند فراهم ساختن زمينه رشد همه جانبه متربي، به نحوي كه خود وي با اراده و اختيار خويش در مسير تكامل مادي و معنوي گام بردارد و به هدف نهايي كه همان تقرب به خداست، نايل شود. تربيت بدين معنا، مي تواند به صورت مستقيم و غيرمستقيم به شيوه هاي مختلف اجرا شود كه روش آن، عمدتاً براساس اهداف، امكانات و ابزار موجود تعيين مي گردد.
هر مكتب تربيتي دست كم چند مفهوم اصلي و كليدي را فراروي خود دارد كه بايد آنها را مورد توجه خويش قرار دهد. اين مفاهيم عبارتند از: مبنا، هدف، اصل و روش. ارتباط اين مفاهيم با يكديگر و نحوه انتزاع آنها و چگونگي كاربرد هر كدام در تعليم و تربيت انسان، از مهمترين مباحث مكاتب تربيتي است. از اين رو، در اين جا لازم است به اين مباحث بپردازيم و آنها را از باب تطبيق مفهوم بر مصداق در انديشه و سيره پيامبراكرم(ص) جست و جو كنيم.

مباني تربيت نبوي
مبنا در حقيقت عبارت است از همان هست ها و واقعيتهايي كه در حوزه هاي مختلف علمي و غيرعلمي وجود دارند و پايه و اساس مسايل مربوط به آن حوزه قرار مي گيرند.
در حوزه تعليم و تربيت نيز همين مفهوم از مبنا منظور است و بر اين اساس، آن انديشه هاي بنيادين و كلي و ثابت انسان نسبت به آموزش و پرورش، مباني تعليمي و تربيتي او را تشكيل مي دهد. اما در اين جا به مهمترين مباني ديني تعليم و تربيت، بويژه از منظر قرآن كريم مي پردازيم كه اساس فعاليتهاي پيامبراكرم(ص) را تشكيل مي دهد؛ چون تعليمات آن حضرت همه بر محوريت وحي الهي انجام گرفته كه اينك در قالب قرآن مجيد تبلور يافته و در اختيار ما قرار دارد و مي توانيم به خوبي از آن بهره ببريم.
1- فطرت انساني
نخستين مبناي تعليماتي اسلام كه در متون ديني فراوان بر آن تأكيد شده، فطرت انساني است.
از منظر پيامبراكرم(ص) همه انسانها با فطرت الهي به دنيا مي آيند و اگر آن فطرت اوليه دستخوش دگرگوني و آلودگي نگردد، در شناخت راه و هدف كه همان سير الي ا... و بازگشت به حق تعالي است، به تنهايي كافي است. چنانكه آن حضرت مي فرمايد: «هر نوزادي با فطرت خدايي به دنيا مي آيد، ولي پدر و مادر هستند كه او را به كيش يهوديت، نصرانيت و مجوسيت مي كشانند.» تعليم و تربيت نادرست فطرت انساني را مكدر مي سازد و جلو رشد و ترقي آن را گرفته، متربي را به آن مسيري سوق مي دهد كه خود در برابر او قرار داده است. بنابراين، مقصود از فطرت در اين جا همان سرشت دست نخورده و اوليه اي است كه يا تربيت سوء به آن راه نيافته و يا اين كه تربيت همسويي با آن در حركت است.
تعاليم اسلام و قرآن همه براساس فطريات بشر نهاده شده و با آنچه اقتضاي فطري و طبيعي انسان است، كاملاً انطباق دارند. هيچ حكم و دستوري در اسلام وجود ندارد كه برخلاف خواست فطرت انساني باشد. از ابتدايي ترين احكام اسلامي، يعني طهارت و نجاست تا حدود و ديات همه با اقتضاي فطري انسان هماهنگي كامل داشته و ذره اي از آن انحراف ندارند. از اين رو است كه قرآن كريم به عنوان برنامه تعليمي و تربيتي پيامبراكرم(ص) از مردم مي خواهد به فطرت خود مراجعه كنند و براساس آن، حق را بپذيرند؛ يعني خود را بي قيد و شرط آماده پذيرش حق و حقيقت نموده و به دور از وسوسه هاي شيطاني حق را در قول و عمل قبول نمايند.
قرآن مجيد خطاب به پيامبر(ص) مي فرمايد: روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. فطرتي كه خداوند انسانها را بر آن آفريده ]و هيچ [دگرگوني در «آفرينش الهي نيست، اين است آيين استوار». طبق اين آيه كريمه، دين اسلام بر فطرت انساني استوار گشته و با وضعي كه عالم هستي منطبق بر آن است، هيچ اختلاف و اصطكاكي ندارد. يعني خداوند هر چيزي را براي رسيدن به كمال خاص او مجهز نموده و راه نيل به آن هدف را نيز برايش معرفي كرده است.
2- توحيد
مبناي دوم در تعليم و تربيت نبوي، توحيد و يگانه پرستي است كه از آغاز خلقت تاكنون محور فعاليتهاي همه انبيا بوده است. توحيد از مباني مهم تعليماتي پيامبران بوده و تمامي آن بزرگواران در طول تاريخ مردم را به كارهايي همانند عبادت خداي سبحان دعوت مي كردند كه با وحدانيت حق تعالي سازگار بودند. قرآن كريم نيز از اين برنامه عمومي انبيا خبر مي دهد: «ما پيش از تو هيچ پيامبري را نفرستاديم، مگر اين كه به او وحي كرديم كه معبودي جز من نيست، پس تنها مرا پرستش كنيد.» آيه كريمه بيانگر آن است كه تمامي پيامبران از آدم تا خاتم مأموريت داشتند تا كلمه توحيد را ترويج و مردم را به يكتاپرستي دعوت نموده، جامعه را براساس آن پرورش دهند. در جاي ديگر مي فرمايد: «معبود شما يگانه اي است كه جز او معبودي نيست، معبودي مهربان و بخشنده.»
انديشه توحيد با نداي فطري انسان نيز كاملاً سازگاري دارد و خداوند مردم را به ديني مي خواند كه با آفرينش و سرشت آنان كاملاً مطابقت دارد. از اين جاست كه دين حق در طول تاريخ يكي بوده، يعني اسلام و همه انبيا، امتهاي خود را به آن دعوت مي كردند.
پيامبراكرم(ص) همواره مردم را به توحيد و خداپرستي دعوت كرد و از آنان مي خواست كه از شرك و بت پرستي فاصله بگيرند و به خداي يگانه ايمان آورند و تسليم محض او باشند. آن حضرت در روزهاي نخست دعوتشان مي فرمود: «مردم، كلمه توحيد را بگوييد، رستگار مي شويد.» يعني انديشه هاي باطل شرك و بت پرستي را از اذهان خود بيرون ريخته، انديشه توحيد و يگانه پرستي را جايگزين سازيد.
3- هدف مندي جهان و انسان
نظام هستي براساس طرح معيني پديد آمده كه طراح آن، نه بشر و نه هيچ موجود ديگر، بلكه وجود لايزال و كمال مطلق، يعني خداي متعال است كه تنها او آفريدگار جهان هستي و پديدآورنده نظام آفرينش مي باشد.
طبيعي است، طرحي به اين دقت و ظرافت و طراحي با آن قدرت و حكمت، كاري بيهوده و بدون هدف انجام نمي دهد، بلكه صدور هر كار عبث و بي فايده اي از او محال است.
خداوند مي فرمايد: «در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي انديشند (و مي گويند) پروردگارا! اين را بيهوده نيافريده اي.»
در هر موجود كوچك اين عالم، هدفي است و چگونه كل نظام عالم بدون هدف باشد! انسانهاي انديشمند با دقت در تك تك مخلوقات به اين نتيجه رهنمون مي شوند و اين ندا را سر مي دهند كه: خداوندا! اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريدي و تو از كار عبث و بيهوده منزه هستي. چنان كه خداوند مي فرمايد: «ما آسمان و زمين و آنچه ميان آنهاست را بيهوده نيافريديم.»
اگر به آيات انفسي و آفاقي توجه كنيم، هدفمندي نظام هستي و انسان براي ما روشن مي شود و نياز به بحث ندارد و همين هدفمندي مبناي تعليم و تربيت پيامبر خداست كه براساس آن غايت عالي به پرورش انسان پرداخت و تعليمات اسلامي را عرضه داشت. اصول و روشهاي تعليم و تربيت آن حضرت همه مبتني بر همين هدفمند بودن جهان و انسان است.
4- جاودانگي انسان
انسان از منظر اسلام داراي دو بعد جسمي و روحي است كه حقيقت او را همان جنبه روحاني وي تشكيل مي دهد. قرآن كريم در باب تبيين خلقت بشر اين مطلب را به خوبي مطرح و دوگانگي وجود انسان را بيان داشته است. خداوند خطاب به ملائكه ها مي فرمايد: «هنگامي كه آن (جسم انسان) را نظم بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براي او به سجده افتيد.»
تعليم و تربيت نبوي مبتني بر رشد فراگير و همه جانبه انسان است، اعم از جنبه مادي و معنوي و ساير ابعاد وجودي وي. همان گونه كه اسلام بر رشد جسمي اهتمام مي ورزد و براي پرورش آن دستورالعمل داده، بر رشد روحي وي نيز اهميت مي دهد، زيرا از اين نظر، جسم به منزله مركب است براي روح و روح در قالب همين عنصر مادي بدن، رشد و تعالي پيدا مي كند.
آنچه در باب مباني تعليماتي پيامبراكرم(ص) گفته شد، اين نكته را نمايان مي سازد كه تعليم و تربيت نبوي بيشتر بر چهار مبناي ديني و اسلامي استوار است و آنها عبارتند از: فطرت انساني، توحيد، هدفمندي نظام هستي و جاودانگي انسان. مباني ياد شده مورد قبول همه مسلمانان است و مي تواند محور اتحاد آنان قرار گيرد.
خداوند در باب تربيت، دستورات مهمي به پيامبر(ص) داده و او را مأمور پرورش روحاني و معنوي مردم مي سازد. هدف اصلي بعثت پيامبر(ص)، تزكيه و پرورش انسان است كه او بايد براساس آموزه هاي دين اسلام و آنچه در قرآن آمده، مردم را تربيت كند. در آيات متعدد قرآن، به اين مأموريت پيامبر(ص) صريحاً اشاره شده است. چنانكه واژه «يزكيهم» به عنوان تربيت روحي و معنوي مردم، مهمترين وظيفه رسول خدا(ص) شمرده شده و مكرر بدان تأكيد شده است.
پيامبر(ص) آن قدر به تعليم و تربيت اهميت مي داد كه آموزش خواندن و نوشتن را جزو فديه اسيران قرار داد.


اهداف تربيت نبوي
در اين بخش به اهداف تعليم و تربيت پيامبراكرم(ص) مي پردازيم و اينكه آن حضرت چه اهدافي را در نظر داشتند و براي رسيدن به آن اهداف چه فعاليتهايي را انجام دادند.
1- تعليم و تربيت
مهمترين هدف از بعثت انبيا، هدايت افراد انسان به سوي خداي تعالي است كه اين امر با تعليم و تربيت امكان پذير خواهد بود؛ همه احكام و دستورات شرعي مربوط به تعليم و تربيت و هدف از آن پرورش انسان و سوق دادن او به سمت كمالات انساني و معنوي است كه پيامبران به عنوان مجريان اين برنامه مأمور اجراي آن شده اند.
2- تزكيه نفوس
ديگر از اهداف تربيتي رسول خدا(ص)، تزكيه نفوس انسانهاست كه در قرآن كريم مكرر به آن تأكيد و به عنوان هدف بعثت انبيا معرفي شده است، چنانكه قرآن كريم مي فرمايد: «اوست آن خدايي كه در ميان مردم درس نخوانده پيامبري از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و آنها را تزكيه كند.»
تربيت مردم و تزكيه نفوس از رذايل اخلاقي و كج رويهاي رفتاري عمده، وظيفه پيامبران بوده و آنان نيز تا آن جا كه برايشان ميسر بود، ضمن استفاده از روشهاي مؤثر در تعليم و تربيت، به تحقق آن همت گماشتند.
پيامبراكرم(ص) به عنوان آخرين فرستاده خدا، مأموريت يافت تا بناي مكارم اخلاق را كه پيشينيان پايه گذاري كرده بودند تكميل كند و با تزكيه نفوس انسانها، جامعه بشري را به سوي كمالات روحي و معنوي خود سوق دهد. چنانكه خود آن حضرت فرمود: «من از طرف خداوند برانگيخته شده ام تا مكارم اخلاق را تكميل نمايم.» زيرا آدمي در پرتو مكارم اخلاق است كه از قيد خودخواهي و خودمداري رهايي يافته، بر غرايز حيواني و تمايلات نفساني چيره مي شود.
پيامبراكرم(ص) زحمات طاقت فرسايي را در جهت تحقق اين هدف مهم متحمل گشت و در نتيجه شاگردان ممتازي را تربيت نمود و به جامعه انساني تحويل داد.
3- برقراري قسط و عدل در جامعه
منظور از عدالت در اين جا كه به عنوان هدف تربيت پيامبراكرم(ص) محل بحث است، عدالت اجتماعي است. همان گونه كه در قرآن كريم هدف رسالت و نبوت پيامبران ذكر شده است: «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم، قيام به عدالت كنند.»
پيامبرخدا(ص) نيز به نوبه خود، قرآن كريم و معجزات متعدد را براي اقامه عدل در جهان آورد و توانست نظامي براساس قسط و عدل در مدينه مستقر سازد. به هر صورت، برقراري عدالت در جامعه از اهداف مهم تربيت نبوي بوده كه در جهت برپايي آن تلاش فراوان نموده است.
4- تقرب به خدا
انسان براساس اراده و اختيار خود تصميم مي گيرد و مسيري را بر مي گزيند كه يا او را به مقام قرب الي ا... مي رساند و يا از خدا دور مي سازد. خداوند در همين زمينه مي فرمايد: «ما راه را به او (انسان) نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس.» بنابراين، عنصر اختيار در تعيين راه و رسم زندگي و رسيدن به هدف نهايي، يعني قرب به خدا نقش بسزا دارد.
البته، راه تقرب به خدا منحصر به عبادت نيست، بلكه راههاي جزيي ديگري نيز وجود دارند كه يا به عبادت منتهي مي شوند و يا همسو با روش عبادت، انسان را به هدف مي رسانند انفاق در راه خدا، خدمت به مردم، دستگيري از مستضعفين و نظاير آن، شيوه هايي است كه آدمي را به كمال مي رسانند و كمال حقيقي انسان همان تقرب به خداست. بنابراين، قرب الي ا... به عنوان عالي ترين هدف در مكتب تعليماتي پيامبراكرم(ص) مطرح بود كه اين هدف هماهنگ با فطرت، توحيد، هدفمندي جهان و انسان و جاودانگي آدمي است. تمام فعاليتهاي تربيتي، سياسي - اجتماعي پيامبر به همين منظور انجام مي گرفت و ياران آن حضرت نيز راه ايشان را ادامه دادند.

اصول تعليم و تربيت نبوي
در اين جا به مهمترين اصول تعليم و تربيت پيامبراكرم(ص) كه از سيره آموزشي و تربيتي آن حضرت است اشاره مي كنيم:
1- اصل هماهنگي تربيت و فطرت انساني
با توجه به مباني تعليماتي كه پيش از اين گفته شد، در اين روش، شكوفاسازي و پرورش استعدادهاي دروني و فطري متربيان مدنظر است. به كارگيري اين روش مستلزم اين است كه برنامه ريزيهاي تربيتي به گونه اي بايد هدايت شود كه به تحقق اين مهم بينجامد.
2- اصل توحيد محوري
دومين اصلي كه از مباني تعاليم انبيا به روشني قابل دستيابي است، اصل توحيد محوري و يگانه پرستي است كه همواره اساس دعوت پيامبران بوده است. اگر به دعوتها و تعليمات ايشان نگاه كنيم، به اين نكته اذعان خواهيم كرد كه از آدم تا خاتم همه آنان، مردم را به يگانه پرستي فرامي خوانده اند.
پيامبر خاتم(ص) به عنوان آخرين فرستاده خدا، مانند انبياي سلف، توحيد را مبناي تعليم و تربيت خويش قرار داد و بر اين اساس تبليغ دين كرد.
تمام فعاليتهاي پيامبر، به ويژه اساس تعليم و تربيت آن حضرت بر محور اصل توحيد استوار بود.
3- اصل آخرت گرايي
اصل آخرت گرايي به معناي دست كشيدن از دنيا نيست، بلكه منظور از آن بهره گيري درست از ماديات دنيا است كه نحوه استفاده از آن زمينه ساز زندگي آخرت خواهد بود زيرا زندگي دنيا از نظر اسلام نه تنها تضادي با حيات اخروي ندارد، بلكه مقدمه حيات اخروي است و بدون عبور از آن، رسيدن به آخرت غيرممكن است.
رسول خدا(ص) مي فرمايد: «دنيا كشتزار جهان آخرت است». هيچ كس نمي تواند در آخرت محصول خوبي برداشت كند، مگر اين كه در دنيا بذر خوب پاشيده باشد.
4- اصل كرامت انساني
كرامت به معناي شرافت، اصالت، بزرگ منشي و نيك سيرتي است كه حاصل بهره مندي فطري و ذاتي يك موجود مي باشد. خداوند آدمي را از بهره منديهاي دروني ويژه اي، چون عقل و اراده و اختيار برخوردار ساخته كه موجب كرامت او شده است. اين كرامت به اصل انسان بودن انسان بازمي گردد و اختصاص به گروه معيني از آدميان ندارد. ازاين رو، آدميان همه از يك گوهرند و همه شريفند و از اين حيث هيچ كس بر ديگري فضيلتي ندارد.
تكريم و تعزير متربي از اساسي ترين اصول تربيت است؛ زيرا اساس تربيت بر كرامت و عزت مندي است.
پيامبر(ص) مي فرمايد: «مبادا فردي از مسلمانان را كوچك شمرده و تحقير نماييد؛ زيرا كوچك آنان هم در نزد خدا بزرگ است».
5- اصل توجه به تفاوت هاي فردي
تفاوتهاي فردي ناشي از سرشت و فطرت انساني است كه نظام توحيدي و جاودانگي انسان هم موافق و مقتضي آن مي باشند؛ زيرا براساس انديشه توحيدي، جهان هستي با يك سلسله نظامات و قوانين ذاتي و لايتغير اداره مي شود و به موجب آن هر شئ و هر پديده، مقام و مرتبه و موقع خاصي دارد، به نحوي كه تغيير و تبديلي در آن راه ندارد.
تفاوتهاي فردي به عنوان يك اصل در تعليم و تربيت همه انبيا وجود داشته و براساس آن مشي مي كردند. پيامبر خدا(ص) مي فرمايد: «ما جماعت انبيا مأمور شديم كه با مردم بر ميزان عقل شان سخن بگوييم.» ترديدي وجود ندارد كه افراد جامعه از نظر فكر و انديشه و قوه تفكر يكسان نبوده و نيستند و دو فردي را نمي توان يافت كه از تمام جهات با هم برابر باشند؛ بلكه قدرت درك و فهم انسانها با هم متفاوتند. از آن جا كه توان يادگيري و برداشت هر فرد نسبت به فرد ديگر به ميزان زيادي تفاوت دارد، انبيا از جانب خداوند مأموريت يافتند كه براساس قدرت فهم مردم با آنان سخن بگويند و آنها را تبليغ كنند. زيرا عمده فلسفه بعثت پيامبران، اتمام حجت بر مردم است و اين امر تمام نمي شود، مگر اين كه هر كس را به اندازه قدرت دركشان با معارف الهي آشنا سازند.

حاصل سخن
از مجموع آن چه گفته شد، روشن گرديد نظام تعليم و تربيت پيامبراعظم(ص) بهترين و مناسب ترين زمينه وحدت مسلمانان جهان است، چون مورد قبول همه امت اسلامي است و هر كس به خدا و قرآن عقيده داشته باشد، تعاليم پيامبر(ص) را باور داشته و بر آن پايبند است. اگر انديشمندان مسلمان به نظام تربيتي پيامبر(ص) عمل كنند، همه اختلافهاي مذهبي و گروهي برطرف و اتحاد واقعي در ميان امت اسلامي حاكم مي گردد.
آن چه در نظام تربيتي پيامبراعظم(ص) مهم است، ضمن عمل به دستورالعمل هاي تربيتي آن بزرگوار، ترويج و تبليغ آموزه هاي نبوي است. اگر عالمان و مبلغان مسلمان همه خود به تعاليم پيامبر عمل نموده، آن را به ديگران، به ويژه نسل جوان، منتقل سازند و آنان را با فرهنگ ناب اسلامي آشنا نمايند، در اندك زماني ريشه تفرقه و نفاق از جوامع مسلمان برچيده خواهد شد. به هر صورت وظيفه عالمان و انديشمندان مسلمان در شرايط كنوني بسيار حساس و سرنوشت ساز است و بايد به وظايف خود توجه نموده و بدان عمل نمايند.
مهمترين مسؤوليت آنان دعوت مردم به اتحاد و هماهنگي براساس تعاليم پيامبر اسلام(ص) و ناديده گرفتن عوامل اختلاف و تفرقه امت اسلامي است. اگر علماي شيعه و سني در كشورهاي اسلامي به سوي وحدت واقعي حركت كنند، مناسب ترين روش و راهكار، شناخت نظام تربيتي پيامبراعظم(ص) و عمل و ترويج معارف نبوي در ميان جوامع مسلمان و بخصوص نسل جوان است كه در كمترين زمان ممكن، نتيجه مطلوبي خواهد داشت.

  


«انسجام اسلامي» و جهاد معرفتي و انديشه اي

 

سپهر نيك گوهر

با پيام نوروزي مقام معظم رهبري كه سال جديد را سال «وحدت ملي و انسجام اسلامي» نام نهادند، ادبياتي در اين زمينه شكل گرفت و صاحبنظران از ابعاد گوناگون اين دو مفهوم را به بحث گذاشته اند. آنچه مي خوانيد درصدد است به نكاتي در باب مفهوم «انسجام اسلامي» و نسبت آن با تكثر ديني اشاره كند.
1) انسجام به هيچ عنوان به معناي ناديده گرفتن تنوع موجود در جهان اسلام نيست. هم اكنون در جهان اسلام شاهد تنوعي - از سياسي و فرهنگي گرفته تا اجتماعي و اقتصادي و حتي تاريخي - هستيم كه اين تنوع قابل تحويل به يك رويه و شيوه خاص نيست.
از سوي ديگر نفس اين تنوع پسنديده است. اگر نگاهي به تاريخ پرافتخار تمدن اسلامي بيندازيم، در مي يابيم يكي از دلايلي كه سبب شد اين تمدن قرنها در اوج عظمت بدرخشد و فرهنگ بشري را از خود متأثر كند، همين تنوع موجود در آن بود. تمدن اسلامي از اسپانيا و شمال آفريقا گرفته تا عراق و سوريه و از ايران گرفته تا آسياي مركزي و شبه قاره هند را شامل مي شد و تأمل بر دلايل اوج اين تمدن بدون توجه به اين تكثر و تنوع امكان پذير نيست. پس در اولين گام بايد پذيرفت انسجام اسلامي به معناي يكدست كردن تمدن اسلامي قلمداد نمي شود.
2) نقش گفتگوي ديني و فرهنگي در ترويج انسجام اسلامي انكارناپذير است. گفتگو امري است كه از سويي از تشتت و تفرقه جلوگيري مي كند و از سوي ديگر در برابر يكدستي از تنوع و تكثر حمايت مي نمايد.
اگر متفكران و پژوهشگران از چيزي به نام «اعجاز گفتگو» سخن مي گويند، در بخشي به همين كاركرد ميانه و اعتدال گفتگو بر مي گردد. دو فرهنگ و تمدن كه تفاوتي با هم ندارند، به گفتگو مبادرت نمي كنند و از سوي ديگر دو فرهنگ كاملاً متفاوت امكان گفتگو را سلب مي نمايند. اما مي توان با راهكارهايي فضايي را فراهم كرد كه اين دو حالت افراط و تفريط به موقعيت ميانه تنوع مبدل شوند. اين وظيفه تنها از عهده گفتگو برمي آيد.
به نظر انديشمندان، اگر شاهد تفرقه در جهان اسلام و گونه اي سوء تفاهم و بدبيني ميان گروهها و كشورهاي اسلامي هستيم در جايي اين نقيصه به فقدان گفتگوي جدي ميان آنها برمي گردد. با اين همه، نبايد فراموش كرد كه گفتگو علاوه بر آنكه به ديدي باز و گشوده نياز دارد، به جسارت و شهامت و همچنين جهاد معرفتي و انديشه اي محتاج است.
3) نمي توان از انسجام اسلامي سخن گفت و هجمه اي را كه از سوي برخي رسانه ها براي تخريب دين حنيف اسلام به وجود آمد، ناديده گرفت. اين هجمه سبب شده كه انسجام مسلمانان و جهان اسلام نيز مورد چالش قرار گيرد.
همانطور كه برخي از پژوهشگران توضيح داده اند، اهميت واقعه 11 سپتامبر براي جهان سياست و فرهنگ به اندازه اي است كه گويي با اين پديده مرحله اي جديد در تاريخ فرهنگي و سياسي آغاز شد. همين واقعه باعث شد تبليغاتي وسيع در راستاي متهم كردن مسلمانان و كشورهاي اسلامي به خشونت در مغرب زمين رواج يابد. در اين ميان رسانه ها كمتر تلاش كردند ميان جريان معقول و موجه اسلامي و برخي اقليتهاي خشونت گرا تمايزي ايجاد كنند.
بي شك همانطور كه بايد غرب را به غرب روز و شب، غرب معرفت، غرب عشرت، غرب اخلاق و غرب بي بند و باري تقسيم كرد، در جهان اسلام نيز بايد همين تقسيم بندي صورت گيرد. كسي در جهان اسلام نيست كه وجود برخي جريانهاي افراطي را كه تعابير و مفاهيم اسلامي را بد متوجه شده اند ناديده بگيرد؛ اما نسبت دادن خشونت به تمدني كه زماني نماد خردورزي و معرفت ورزي بوده با هيچ معياري قابل توجيه نيست. بخشي از انسجامي كه در جهان اسلام بايد وجود داشته باشد به ناگزير بايد از طريق اين رسانه ها نشان داده شود. نشان دادن اين انسجام هم البته تنها از طريق ارايه آموزه هاي اصيل اسلامي كه انساني نيز هستند ميسر خواهد بود.
4) در بعد نظري و فلسفي هيچ انسجام و وحدتي بدون معرفت ممكن نيست.
در واقع بسياري از تفرقه ها و تشتتها در جهان اسلام ناشي از نبود آگاهي است. اين آگاهي هم آگاهي از خود و هم آگاهي از ديگري را شامل مي شود.
بسياري از گروههاي مسلمان كمتر از مبادي اعتقادي خود آگاهي دارند و اين عدم خود آگاهي باعث مي شود ديگر فرقه ها و گروههاي اسلامي را نيز به درستي نشناسند. اين در حالي است كه تمدن اسلامي بر پايه اصيل ترين اصول كه توحيد و نبوت و معاد از جمله آنها هستند، استوار است. راهي براي مسلمانان براي رسيدن به وحدت نيست جز اين كه خود و ديگري را بخوبي بشناسند و تعاملي سازنده را سامان دهند. تعارضي كه هم اكنون ميان فرهنگهاي مختلف در جهان شاهد هستيم، در جايي به همين فقدان شناخت بر مي گردد. مطمئناً اگر مسلمانان در درون تمدن خود بتوانند به تعاملات و گفتگوهايي جدي دست زنند و انسجام خود را بدين طريق به دست آورند، آنگاه در مقياسي بزرگتر مي توانند با تمدنهاي عمده جهان معاصر و از جمله آنها تمدن غرب نيز مكالمه اي درخور داشته باشند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com