تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
اتحاد ملي انسجام اسلامي
ورزشی
هنری
حوادث
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-05-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 29اردیبهشت ماه 1386

[ فرهنگی ]
 * غفلت از ثبت جهاني آثار ملي ؛ ميراثها نمي ميرند
 * نگاهي به مفهوم تكنولوژي و كاركردهاي آن در فلسفه تحليلي؛
«فلسفه تكنولوژي» و مسؤوليت علم در قبال انسان
 * آميختگي زبان شناسي و ترجمه متون
 * ارتباط مستقيم دين با رفتار و موفقيتهاي اجتماعي نوجوانان
 * گفتگوي اديان و فرهنگها آينده مثبتي براي مسلمانان دارد
 * گردهمايي شوراي عالي تقريب مذاهب اسلامي برگزار مي شود
 * نگاهي به نسبت دوسويه هنر و اخلاق؛ارزشهايي كه هنر مي آفريند
 * در همايش «دولت مدرن» بيان شد ؛
ذهن مدرن و وجدان آزاد، پايه هاي اساسي شكل گيري دولت مدرن
 * دكتر محسن جهانگيري:ملاصدرا بيش از همه متأثر از ابن عربي است
 * در مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران بررسي مي شود ؛
وضعيت زندگي روزمره پسا-كمونيستي
 * قفسه باز

غفلت از ثبت جهاني آثار ملي ؛ ميراثها نمي ميرند

 

* جواد صبوحي

سالها پيش از اين يعني در تابستان سال 1357 ايران سه اثر از آثار فرهنگي خود را در فهرست آثار تاريخي جهان جاي داد. آن روزها



كمتر كسي تصور مي كرد كه ثبت چهارمين اثر از همين دست آثار؛ يعني تخت سليمان 25 سال به طول بينجامد. در اين فاصله كشورهايي همچون ژاپن ، كره ، برزيل ، پرو ، اتيوپي، لهستان ، اندونزي گوي سبقت را از مديران و مسؤولان وقت ميراث فرهنگي كشورمان ربودند و توانستند مديران يونسكو را متقاعد كنند كه آثار آنها متعلق به تمامي بشريت است و بايد رنگ و نشاني جهاني به خود بگيرد.
اين در حالي است كه تاكنون حدود يك ميليون و 200 هزار اثر و جاذبه تاريخي فرهنگي و طبيعي كشور ما آن هم با قدمتي بسيار طولاني و فرهنگ و تمدني غني، شناسايي شده و از اين ميان 20 هزار اثر تاريخي آن در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است، در حالي كه آمار يونسكو حاكي از آن است كه تاكنون در جهان 830 اثر تاريخي به ثبت جهاني رسيده كه 600 اثر آن ميراث فرهنگي و 230 اثر نيز ميراث طبيعي است و تنها 8 اثر از اين 830 اثر سهم ايران است. در مقابل كشورهايي كه به لحاظ قدمت و پيشينه تاريخي با ايران فاصله بسياري دارند، در گستره جهاني سهم بيشتري را به خود اختصاص داده و به همان نسبت نيز فرصت و شرايط بيشتر و بهينه تري براي معرفي جاذبه هاي فرهنگي و تاريخي داشته و ارزشهاي خود را در سطحي قابل توجه مطرح مي كنند ؛ به عنوان مثال ايتاليا 29 ، انگلستان 13 ، پرتغال 13، روسيه 23، اسپانيا 39، آمريكا 19، استراليا 16، برزيل 17، كانادا 13، هند 26، چين 33، كوبا 8، ژاپن 13، هلند 13، فرانسه 30 و آلمان 32 اثر از آثار خود را در فهرست جهاني يونسكو به ثبت رسانده اند . جالب اينكه كشورهايي چون تونس ، اتيوپي ، سري لانكا و مراكش نيز هريك با 6 ثبت جهاني گوي سبقت را از ما ربوده اند.
مدير پژوهشگاه ميراث فرهنگي مي گويد: انتقال مواريث صرفاً به معني انتقال خشت و گل و آثار معماري نيست، بلكه بايد تلاش شود، تا پيام آنها نيز منتقل شود.
طه هاشمي توضيح مي دهد: در گذشته نسبت به ثبت جهاني آثار غفلت شده است و البته اين طور برداشت مي  شود كه اهميت ثبت جهاني در كشور بخوبي تبيين نشده بود و حتي گروههاي مرجع و نخبه  جامعه نيز از ضرورت ثبت جهاني آثار اطلاع دقيقي نداشتند؛ درحالي كه بسياري از اقدامات عمراني درحال انجام ممكن است آثار تاريخي را تهديد كنند و ما به  عنوان ميراث  داران وظيفه داريم، راههايي را براي جلوگيري از تخريب و تهديد آثار بررسي كنيم كه يكي از اين راهها ثبت ملي آثار است و سپس در صورت داشتن مقياسهاي جهاني براي ثبت اثر در فهرست ميراث جهاني مي  توان اقدام كرد.
او با بيان اين كه براي ثبت ميراث معنوي كميته اي تشكيل شده است، تا آثاري را كه قابليت ثبت دارند، ارايه دهد، مي افزايد: در سال 1376 بعد از اين رقابت و شايد انتقادات تند مجامع فرهنگي و رسانه اي ، مديران ميراث فرهنگي كشور به فكر چاره افتاده و به طور همزمان پرونده 17 اثر تاريخي كشورمان را براي ثبت به يونسكو ارسال كردند. اما اين تصميم قدري ديرتر از معمول اتفاق افتاد. بد نيست بدانيد پاسخ آن هنگام يونسكو حاوي چند نكته اساسي بود و شايد مسؤولان وقت فرهنگي ما را نيز قدري تكان داد. پاسخ يونسكو حاوي اين نكات بود؛ نخست اينكه ايران مدتهاست حق عضويت خود را در كنوانسيون 1972 نپرداخته و بنابراين تا زمان پرداخت اين بدهي نمي تواند اثري را ثبت جهاني كند. ديگر اينكه مقررات ثبت اثر نسبت به گذشته تغيير كرده و هر كشور تنها مي تواند يك اثر فرهنگي و يك اثر طبيعي خود را ثبت كند و سرانجام اين كه پرونده هاي ارسالي ايران بسيار ناقص هستند و بايد با ضوابط دقيق كميته بين الدول ميراث جهاني تهيه شوند. بگذريم از اينكه در نخستين فهرست ارسالي در حالي كه كوه خواجه سيستان براي ثبت جهاني پيشنهاد شده بود، ارگ بم و يا شهر بيشابور فارس در اين فهرست جايي نداشتند! پرونده تعزيه نيز كه به عنوان يكي از صدها ميراث معنوي كشورمان براي ثبت در فهرست جهاني ارايه شده بود، تنها به دليل عدم ناهماهنگي بين مسؤولان به منظور تهيه گزارشي كامل و بي نقص، از يونسكو بازگردانده و ثبت آن به دو سال پس از آن تاريخ موكول شد. پرونده كليساي طاطائوس هم به عنوان اثري تاريخي، به دليل نقايص، از يونسكو عودت داده شد ومسؤولان در تلاش براي رفع ضعفها و ارسال دوباره آن به يونسكو، به منظور بررسي در مراحل بعدي هستند.
ثبت در فهرست جهاني حافظ خرده فرهنگها
اما بودن و يا نبودن يك اثر در فهرست جهاني چه منافعي را براي كشورهاي صاحب تمدن و ميراث فرهنگي فراهم مي كند؟ قرار گرفتن اثري در فهرست جهاني اين امكان را فراهم مي كند كه در صورت لزوم از كمكهاي لازم به منظور مرمت و بازسازي اثر، استفاده شده و در صورت بهره گيري مناسب، اثر و كشور متبوع نيز معرفي و در ضمن، شاهد آثار فاخر فرهنگي و معنوي آن در مراودات بين المللي باشيم. بسترهاي ايجاد كنوانسيون حراست از ميراث فرهنگي ناملموس، از زماني فراهم شد كه تصميم گيران فرهنگي در جهان از سال 1985 ميلادي به بعد و در پي گسترش بحث جهاني سازي باب طرحهاي عملي براي حفظ ميراث فرهنگي ناملموس كشورهاي مختلف را گشودند. هدف آنها حفظ خرده فرهنگها بود و اين استراتژي كلي، در گام نخست به كارهاي كارشناسي تري منجر شد. در مراحل بعدي اين طرح در سال 2001 مجمع عمومي يونسكو قطعنامه اي درباره ميراث معنوي به تصويب رساند و مديركل يونسكو مأموريت يافت براي اجلاس عمومي سال 2003 ميلادي متن كنوانسيوني را آماده كند كه در آن مباني حقوقي حفاظت از ميراث معنوي در سطح بين المللي طراحي شده باشد. يونسكو در فاصله سالهاي 2001 تا 2003 با تشكيل كميته هاي كارشناسي متعددي كار جدي خود را در اين زمينه آغاز كرد و به اين ترتيب، نظرات نمايندگان كشورهاي مختلف جمع آوري و بررسي شد و در نهايت مجمع عمومي يونسكو پس از آماده شدن متن كنوانسيون، در سال 2003 آن را به تصويب رساند. موضوع كنوانسيون حمايت ميراث فرهنگي و طبيعي جهان حفظ آثار طبيعي و فرهنگي است كه اهميت جهاني دارند. بر پايه اين كنوانسيون، كشورهاي عضو يونسكو مي  توانند آثار طبيعي و فرهنگي خود را براي ثبت در فهرست ميراث جهاني، معرفي كنند. حفاظت از اين آثار پس از ثبت و در عين باقي ماندن در حيطه حاكميت كشور مربوطه بر عهده تمام كشورهاي عضو خواهد بود كه در شرايط لازم و موقعيتهاي خاص، كمكهاي مقتضي به منظور حفظ و احياي آثار ثبتي ارايه مي شود.
اين كنوانسيون مي گويد، آثار فرهنگي بايد نمايانگر دستاورد بي نظيري از نبوغ هنري بشر باشد و تبادل فرهنگي و ارزشهاي مهم بشري را در محدوده زماني خاصي در داخل يك حيطه فرهنگي جهاني نشان دهد؛ مثلاً نمونه اي برجسته از پيشرفت در معماري، فناوري، هنرهاي به يادماندني، برنامه ريزي شهري و يا طراحي يك محوطه تاريخي و منعكس كننده ارزشهاي فرهنگي مهم بشري در يك حيطه فرهنگ جهاني باشد.

اين كنوانسيون همچنين متذكر شده است كه اين اثر بايد نمونه منحصر به فرد يا حداقل استثنايي از يك سنت فرهنگي و تمدني زنده و يا از ميان رفته و يا اين كه بايد نمونه برجسته يك مكان مسكوني كه معرف كامل يك و يا چند فرهنگ است، باشد و به نحوي مستقيم و ملموس با رويدادها ، آداب و سنن و عقايد و افكار و معتقدات جهاني مرتبط باشد. ثبت يك اثر ملي مراحل مختلفي دارد كه گذر از آن به سپري شدن زمان و همت مديران فرهنگي كشور بستگي دارد.

نبود مديريت منسجم
شيرين روحاني، كارشناس دفتر ثبت ميراث جهاني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در خصوص چگونگي ثبت آثار ايراني در جهان مي گويد: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري همچون هر كشور ديگر فهرست موقتي را به يونسكو ارايه مي دهد؛ در اين فهرست آثاري كه تصور مي شود واجد شرايط لازم است، جاي مي گيرد.
وي اضافه مي كند: اثري حايز شرط است كه يكي از 10 معيار ثبت جهاني را داشته باشد. از اين معيارها 6 معيار اثر فرهنگي و 4 اثر طبيعي است. ارجحيت اين است كه آثار فرهنگي بالاتر از 6 معيار را داشته باشند؛ چون ممكن است تعدادي از اين معيارها را هر كشوري داشته باشد، از اين رو از فهرست در يونسكو كنار گذاشته مي شود. براي بازبيني اين فهرست 10سال فرصت باقي است. براي هر يك از اين آثار پرونده اي خاص تشكيل مي شود و هر پرونده چند بخش دارد كه يك بخش آن مربوط به بخش توصيفي است كه تاريخچه، تحولات گردشگري، مرمت و حفاظت و خلاصه هر اتفاقي را كه در آنجا رخ داده است، را بررسي مي كند.
روحاني خاطر نشان مي كند: بخش ديگر، بخش مديريتي است كه در آن طرح مديريتي كنوني و يا آينده به صورت مجزا و در مقاطع يك ، سه و ده ساله تهيه مي شود. نگرش ما در خصوص كارهاي پژوهشي، مرمتي و حفاظتي و حتي امكانات مالي براي تحقق اثر و آموزش نيروي انساني اين اثر مشخص مي شود. بخش ديگر در خصوص تعيين حريم و عرصه اثر است. به هر حال آثار مورد نظر وقتي پذيرفته مي شوند كه از 6 معيار حداقل 4 معيار را داشته باشند و ديگر اينكه پرونده ارايه شده كامل باشد؛ يعني اسناد پيوست ارايه شده باشد؛ مثلاً وقتي مي گوييم اين اثر متعلق به دوره ايلخاني است بايد سند مربوط به دوره ايلخاني آن وجود داشته و به پيوست ارسال شده باشد. علاوه بر آن، همراه اين پرونده بايد عكس و اسلايد هم ارايه شود و همه اينها وقتي كامل است كه تازه از دبيرخانه ثبت ميراث جهاني عبور مي كند و براي بررسي صلاحيت جهاني به مرجع قابل رسيدگي تحويل مي شود. ممكن است اثري از نظر ما اثري خاص تلقي شود؛ اما در دنيا نمونه مشابه آن وجود داشته باشد كه قبلاً ثبت هم شده باشد. وقتي اين اثر كامل بود و نمونه مشابهي در دنيا نداشت اثر مربوطه مي تواند ثبت جهاني شود.
وي مي گويد: تأكيد يونسكو از اين روست كه مديريت دولتي در يك اثر موجب مي شود آن اثر صاحب طرح مديريتي نيز باشد؛ مثلاً از آنجا كه مديريت مسجد جامع اصفهان در اختيار دستگاههاي دولتي نيست و هيات امنا آن را اداره مي كند، نمي تواند طرح مديريتي منسجمي داشته باشد.
پاره اي از منتقدان سياستهاي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري معتقدند كه اصولاً تعداد آثار موجود در كشور ما آن قدر نيست كه قابليت طرح در فهرست آثار جهاني را داشته باشد و آنچه عنوان مي شود تنها به يك سياه بازي شبيه است!
معاون پژوهشي ميراث فرهنگي وقتي طرح اين شبهه را از زبان ما مي شنود، با انتقاد از كساني كه موضوع محدوديت آثار ايراني را مطرح مي كنند، مي گويد: آناني كه به اين شكل موضوع را مطرح كرده اند نه تنها با فرهنگ اين كشور و نه با آثار تاريخي و طبيعي اين كشور آشنايي ندارند؛ بلكه از روي نداشتن اطلاعات كافي اين ادعا را مطرح مي كنند. كشور ما چه به لحاظ دارا بودن آثار فرهنگي و تاريخي و چه به لحاظ آثار معنوي از جمله كشورهايي است كه بسيار غني است و ما آثار متعددي داريم كه ارزش ثبت جهاني دارند و مطمئن هم هستيم كه اگر اين آثار پرونده هايشان به صورت جدي تكميل شود، تعداد آثار ثبتي بيش از اين خواهد بود. خوشبختانه پرونده ها از چنان ارزشي برخوردارند كه بدون هيچ گونه حرفي شما مي بينيد كه پرونده بيستون ثبت جهاني مي شود .
دكتر موسوي اضافه مي كند: ما آثار ارزشمند و متعددي داريم كه قابليت و ارزش ثبت جهاني را دارند و اميدواريم پژوهشگاه ميراث فرهنگي به صورت جدي اين مسأله را دنبال كند و در سالهاي آينده شاهد ثبت پرونده هاي بيشتري از ايران باشيم. متأسفانه مشكلي كه در سالهاي اخير ايجاد شده است، اين است كه ديگر هر كشور بيش از دو پرونده را نمي تواند ثبت كند؛ يك پرونده ميراث طبيعي و ديگري ميراث معنوي. بسياري از كشورها تلاش مي كنند كه آثار خود را ثبت جهاني كنند اگر اين فضا فراهم مي بود، من مطمئنم كه كشور ما نيز يكي از كشورهايي بود كه بالاترين آمار را براي ثبت جهاني مي داشت.
* * *
همان طور كه اشاره شد، كارشناسان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور مي گويند از ميان 600 هزار اثر شناسايي شده تاريخي و فرهنگي در كشور، تاكنون تنها 16 هزار و 500 اثر در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است و اين در حالي پيش بيني مي شود كه بيش از يك ميليون اثر باستاني و تاريخي شامل بناهاي قديمي، محوطه و تپه تاريخي در كشور وجود داشته باشد. ثبت آثار تاريخي در فهرست آثار ملي در 65 سال گذشته روند بسيار كندي را سپري كرده بود و تا سال 75، تنها يك هزار و 800 اثر ثبت شده بود، اما اين روند در فهرست آثار ملي طي ده سال اخير 7 برابر شده و در اين مدت بيش از 15 هزار اثر ثبت شده است. رويكرد جديد سازمان ميراث فرهنگي، توجه به ثبت آثار و حفظ و احياي آن با توجه به كاربري روز انجام مي شود و در دو سال اخير، ثبت آثار تاريخي با 10 هزار اثر ثبتي رشد 130 برابري داشته است.همين كارشناسان معتقدند 200 اثر تاريخي و باستاني ايران قابليت ثبت در فهرست آثار جهاني را دارند و بايد تدبير جدي براي باز شدن فضاي ثبت جهاني آثار تمدني و كهن باستان مهيا شود.
تأكيد مديران ميراث فرهنگي بر شعار «نهضت ثبت آثار» و برنامه ثبت 10 هزار اثر منقول و اشياي ارزشمند، ما را در رقابت جهاني ثبت آثار فرهنگي و معنوي كشور قدري بيشتر به جلو هدايت مي كند .
فراموش نكنيم ميراث فرهنگي و معنوي ما به شرطي حفظ مي شود كه وارد زندگي ما بشود، جزيي از زندگي ما بشود، نه اينكه از زندگي ما فاصله بگيرد و حالت تزييني و حاشيه اي پيدا كند. ميراثي كه وارد زندگي ما نشود، محكوم به مرگ است و اتفاقاً آنچه در برنامه ريزيهاي بلندمدت اهميت دارد، نحوه ورود ميراث فرهنگي به زندگي ماست. ميراث به منزله تاريخ و گذشته ماست؛ هر بخشي از فرهنگ، تمدن و علوم ما كه پيشينه اي در گذشته داشته باشد، مي تواند در مقوله ميراث فرهنگي و حوزه مطالعات آن قرارگيرد.
بنابراين، ميراث با بسياري از نهادها و دستگاه ها ارتباط پيدا مي كند.از اين گذشته ميراث فرهنگي بايد به نوعي با عواطف مردم ارتباط پيدا كند و هرگاه توانست به اين عواطف پاسخگو باشد، جايگاه خود را پيدا مي كند و رشد مي كند. ميراث امري دولتي نيست و با تكيه بر دولت نمي توان در حوزه ميراث به توفيقات ويژه اي نايل شد. اگر بتوانيم ميراث را در حوزه عواطف و احساسات عموم مردم تعريف كنيم و مشاركت و همياري آنها را در فعاليتها برانگيزانيم، قطعاً موفق تر از اين خواهيم بود.

  


نگاهي به مفهوم تكنولوژي و كاركردهاي آن در فلسفه تحليلي؛
«فلسفه تكنولوژي» و مسؤوليت علم در قبال انسان

 

* حسين كاجي

فلسفه تكنولوژي چيست؟
فلسفه تكنولوژي شاخه اي نوظهور در فلسفه تحليلي است كه قدمت آن به بيش از چند دهه نمي رسد. همين قدمت اندك سبب



شده است بخش اعظمي از تحليلهايي كه در ذيل اين رشته صورت مي گيرند، به چيستي و حدود و ثغور اين معرفت اختصاص يابند. نوشتار حاضر به پاره اي نكات كه به نظر براي فهم فلسفه تكنولوژي مهم هستند، اشاره خواهد داشت:
1) برخي از معرفتهاي مرتبه دوم، يك علم و معرفت را مورد توجه قرار مي دهند. به طور مثال، فلسفه تاريخ درصدد است علم تاريخ را از جهت حجيت و اعتبار و زبان مورد توجه قرار دهد؛ همان طور كه فلسفه زيست شناسي به مضامين فلسفي در قبال نظريه ها و آراي علم زيست شناسي مي پردازد. در اين ميان، تعداد ديگري از فلسفه هاي مرتبه دوم حوزه اي غيرمعرفتي را مدنظر قرار مي دهند. به طور مثال، فلسفه هنر به مضاميني در قبال موضوع هنر مي پردازد كه اين موضوع، همان طور كه گفتيم، فراتر از معرفت صرف مي رود.
هنر حتي اگر به عنوان يك منبع معرفتي قلمداد شود، نمي تواند به مثابه معرفتي در كنار معارف ديگر چون جامعه شناسي و روان شناسي، زيست شناسي، فيزيك و شيمي قرار گيرد. همين طور است هنگامي كه از عنوانهايي چون فلسفه ورزش، فلسفه زندگي و ... سخن به ميان مي آيد و واضح است كه در اين عنوانها، مضاميني چون ورزش و زندگي، معرفت قلمداد نمي شوند. تعدادي از پژوهشگران معتقدند براي اين گونه حوزه ها مي توان از عنوانهايي چون «فلسفه و ورزش» يا «فلسفه و هنر» و «فلسفه و رسانه» سخن گفت. در اينجا گونه اي نسبت سنجي ميان فلسفه و اين حوزه ها صورت مي گيرد و نمي توان صرفاً از فلسفه اين حوزه ها سخن به ميان آورد.
اما در اين ميان، وضع تكنولوژي منحصر به فرد است، زيرا نسبت تكنولوژي با علم جديد چنان پيچيده است كه نمي توان آن را از صفت معرفت داربودن خالي كرد و «لوژي» موجود در اين مفهوم خود گواهي بر اين مدعاست. علاوه بر اين، تكنولوژي به عنوان يك محصول، شباهتهايي با مضاميني چون هنر، ورزش و زندگي برقرار مي كند كه اينها نيز موضوع تأملات فلسفي قرار مي گيرند. بسياري از متخصصاني كه در اين حوزه فعاليت دارند و عنوان فيلسوف تكنولوژي را يدك مي كشند، با تكيه بر اين ابهامهاست كه تصريح مي كنند تا تعريف و نگاه ما نسبت به تكنولوژي مشخص نشود و تعريفي جامع و مانع و متقن از آن ارايه نكنيم. هر تلاشي براي مشخص كردن جايگاه فلسفه تكنولوژي ره به خطا مي سپارد. به همين دليل است كه گويي ما با يك دور روبرو هستيم.
براي آنكه بدانيم فلسفه تكنولوژي چيست، بايد تعريف تكنولوژي را بدانيم و تعريف تكنولوژي بدون داشتن اطلاع از مباحث فلسفه تكنولوژي مشخص نيست.
2) برخي از مسايلي كه در فلسفه تكنولوژي مطرح هستند، بدين قرارند: كدام مؤلفه ها باعث نزديكي معرفت تكنولوژيك و معرفت علمي مي شوند و كدام يك از اينها ذاتي تكنولوژي هستند؟ هستي شناسي مصنوعات چه تفاوتي با هستي شناسي اشياي طبيعي دارد؟ تمايز ميان پيش بيني علمي با پيش بيني تكنولوژيك در چيست؟ قواعد موقتي تكنولوژيك و قوانين علمي چه اختلافهايي با يكديگر دارند؟ فراز و فرود تبيين پراگماتيستي از تكنولوژي در چيست؟ نظامهاي ارزشي و هنجارهاي اخلاقي تكنولوژي كدام هستند؟ نسبت مفهومي ميان تكنولوژي و شاخه هاي مختلف فرهنگ چيست؟ و...
در اين ميان توجه به معرفت شناسي تكنولوژي اهميت بسزايي مي يابد. تلقي كلاسيك نسبت به تكنولوژي با تلقي كلاسيك نسبت به علم در اين نكات با هم مشتركند زيرا اولاً هر دو به جهان خارج قايلند و ثانياً جهان خارج را هر چند نه به صورت كامل قابل شناخت مي دانند و در نهايت معتقدند اين دانش از جهان خارج قابل بهبود است.
چنانكه مي دانيم، اين پيش فرضها، پيش فرضهاي رئاليسم نيز هستند. در اين ميان، در فضاي جديد گونه اي رئاليسم انتقادي مورد توجه است كه معتقد است نظريه هاي تكنولوژيك نه تصوير جهان كه بازنمايي نمادين آن هستند كه نمي توانند همه جزييات را پوشش دهند. اين نوع رئاليسم تصريح مي كند كه نظريه هاي تكنولوژيك گونه اي ساده سازي هستند و از بسياري از مفاهيم تشكيل شده اند كه مشابهي در جهان خارجي ندارند. علاوه براين رويكرد، رئاليسم انتقادي از سوي برخي بديلها چون ابزارگرايي و پراگماتيسم مورد هجمه واقع شده است.
براي يك پراگماتيست موضوع علم سر جمع منابع انساني و طبيعي است و دانش تنها ابزاري قلمداد مي شود كه رسيدن به اين منابع را محقق مي سازد. در اين منظومه اگر در علم هدف غايي موجود است، در تكنولوژي هدف واسطه اي برقرار است و امري موجود است تا ابزاري براي رسيدن به هدفي عملي باشد. در اين منظومه است كه حجيت نظريه تكنولوژيك صدق مطرح مي شود.
در فلسفه تكنولوژي از ما بعدالطبيعه اي كه پيش فرضهاي كنش تكنولوژيك را تشكيل مي دهد، سخن به ميان مي آيد. در اين ميان به مواردي چون تشكيل جهان از اشيا، جمع نظام مند اشيا، تكثر دترمينيستي، و عليت بين پديده ها اشاره مي شوند كه به عنوان فرضهاي تكنولوژي مطرحند.
3) از مهمترين و جذابترين بحثها در فلسفه تكنولوژي، بحث نسبت تكنولوژي و اخلاق است. يك جنبه از اين بحث به گرايش تكنولوژي به تغيير جهان و سلسله مراتب كردن آن برمي گردد. برخلاف علم كه همه اشيا را به يك چشم مي بيند (حداقل در تصوير كلاسيك) تكنولوژي به اشيايي توجه مي كند كه تغيير جهان را بهتر و آسان تر به انجام مي رسانند. از سوي ديگر برخي از مباحث فلسفه تكنولوژي به اين نكته مي پردازد كه چه ارزشهايي در تاريخ بشر سبب شده اند كه تكنولوژي چنين رشد كند و همه زندگي فردي و اجتماعي ما را از خود متأثر نمايد.
بسياري از تحليلهايي كه ما از «مارتين هايدگر» فيلسوف معروف قرن بيستم در باب تكنولوژي سراغ داريم، ذيل اين عنوان جاي مي گيرند. يعني وي درصدد است ارزشهايي را مشخص كند كه مبتني بر تكنولوژي جديد و به تبع از علم جديد شكل مي گيرند. از سوي ديگر به اين پرسش توجه داشته باشند كه تكنولوژي بعد از رشد چه ارزشهايي را با خود مي آورد و چگونه همه شؤون زندگي و از جمله حوزه اخلاق و ارزشها را متأثر مي كند.
بسياري از تحليلهاي روان شناسانه و جامعه شناسانه، تكنولوژي را از اين منظر به نظاره نشسته اند. فيلم «عصرنوين» چاپلين نمونه خوبي براي اين رويكرد اخلاق محور به تكنولوژي است. پژوهشگراني هستند كه معتقدند با نضج گرفتن تكنولوژي برخي از ارزشهاي اخلاقي جاي خود را به ارزشهاي تكنولوژيك داده اند. اينكه انسان برتر از طبيعت است و نيازهاي وي بر حفظ طبيعت مقدم است، به نظر عده اي، پايه و اساس تكنولوژي را تشكيل مي دهد.
اگر اين هنجار را قبول داشته باشيم، آنگاه مي توانيم تصريح كنيم كه انسان حق دارد تا آنجا كه امكان دارد از طبيعت براي منفعت شخصي خود استفاده نمايد. در اين راستا مسؤوليتي متوجه انسان نيست و اگر در قبال اعضاي خانواده و دوستانش تكاليفي دارد در مورد مواجهه اش با طبيعت نمي توان تكاليف و وظايفي را براي وي مشخص كرد. اينجاست كه مي توان چون «فرانسيس بيكن» تأكيد كرد كه براي خواستهاي انساني، هرگونه شكنجه كردن طبيعت مجاز و موجه است. در اين منظومه البته تكنولوژيهاي مختلف هيچ گونه مسؤوليتي را براي خود احساس نمي كنند.
بي ترديد، اين مباني، برخي از مبادي تكنولوژي را حداقل تا قبل از قرن بيستم شامل مي شدند، اما وضع در موقعيت كنوني تا حدي متفاوت است. بشر كنوني پي برده است كه اگر تكنولوژيها اين گونه به فعاليت خود ادامه دهند، طولي نخواهد كشيد كه خود انسان برده و تابعي از آنها خواهد شد؛ همانطور كه هم اكنون نيز عده اي از دترمينيسم حاد تكنولوژيك سخن به ميان مي آورند. بدين جهت ما شاهد گرايشهاي گوناگوني در اخلاق تكنولوژي هستيم و آنچه اكنون باعنوان «اخلاق زيست محيطي» به چشم مي آيد، مي تواند برخي از تلاشهايي باشد كه در اين راستا انجام گرفته است.
بي ترديد ما نياز به اخلاقي داريم كه تكنولوژي را سامان دهد و از سوي ديگر اين اخلاق نتواند تبعات نامطلوب آن را ناديده گيرد. اين اخلاق البته هم بايد جنبه هاي فردي را در برگيرد و هم شامل جنبه هاي اجتماعي شود. با تكيه بر اين نكات است كه توجه به اخلاق تكنولوژي را مي توان يكي از محوري ترين مضامين فلسفه تكنولوژي قلمداد كرد.
4) چه موافق و چه مخالف تكنولوژي باشيم، اين نكته را نمي توان ناديده گرفت كه تكنولوژي از مهمترين عرصه هايي است كه همه شؤون فردي و اجتماعي ما را از خود متأثر كرده است. بدين گونه در هيچ تحليل و بررسي اي نيست كه از نقش اين مفهوم بتوان به سادگي گذر كرد. اين نكات باعث شده اند عده اي اين گونه تصريح كنند ما در زمانه اي زندگي مي كنيم كه در آن دترمينيسم تكنولوژيك غالب است.
اين تلقي نسبت به تكنولوژي تصريح مي كند كه آينده بشريت كاملاً تحت الشعاع وضعيت كنوني و آينده تكنولوژي قرار دارد و در اين زمينه عقل و كنش انساني نقشي تعيين كننده بر عهده ندارند. بحث استقلال تكنولوژي نيز با اين موضوع ارتباطي برقرار مي كند، زيرا اين رويكرد اذعان مي دارد تكنولوژي هم اكنون در وضعيتي است كه مستقل از بشر به راه و مسير خود ادامه مي دهد و اراده انساني نقشي در تغيير آن ندارد. اين موضوع نيز از مهمترين مضاميني است كه در فلسفه تكنولوژي بسيار مورد توجه قرار مي گيرد و نظرات مختلفي نسبت به آن وجود دارد.
نظري كه مخالف دترمينيسم تكنولوژيك است، بر مدلي دست مي گذارد كه در آن، علم، رياضيات و مطالعات فرهنگي و علوم انساني و همچنين هنر و تكنولوژي همه در ارتباطي دو سويه و تعامل گونه با هم قرار دارند و همه از يكديگر تأثير مي پذيرند و بر هم تأثير مي گذارند. با اين همه، تأثيري كه تكنولوژي بر جنبه هاي مختلف مي گذارد، تأثيري است كه به جهت حوزه كلان و كلي و گستردگي اي كه در بردارد، از تأثيرهاي ديگر بيشتر است.
5) متأسفانه در ديار ما تفكر نظري در باب تكنولوژي چندان رواج نداشته و ندارد. نخبگان ما كمتر توانسته اند به ديدي جامع و نظام مند درباره تكنولوژي برسند. حداكثر تلاشي كه آنها به خرج داده اند، كوششي در راستاي علم شناسي بوده است كه اين علم شناسي نيز در بسياري از موارد ناقص است.
نخبگان ما عموماً تكنولوژي را ناشي از علم دانسته و مي دانند و بسياري از قواعدي را كه درباره علم صادقند، به تكنولوژي نسبت مي دهند، غافل از اينكه تكنولوژي از دوره خاصي كاملاً از علم جدا مي شود و بدين جهت در موقعيت فعلي قواعد و قوانين خاص خود را دارد و مكانيسمهاي ارتباطي آن با جامعه و فرهنگ با مكانيسمهاي علمي در اين زمينه كاملآً مجزا و مستقل هستند.
بنابراين، تا نتوانيم ارتباطي منطقي و سنجيده با تكنولوژي جديد برقرار كنيم، نمي توانيم ارتباطي جدي با مدرنيته و جهان جديد برقرار نماييم و همين نكته ضرورت تأملات نظري درباره تكنولوژي را به ما يادآوري مي كند.

  


آميختگي زبان شناسي و ترجمه متون

 

محمد شفيعي
از ميان فلاسفه، تجربه گرايان و از ميان روان شناسان، رفتارگرايان معتقدند كه زبان، مخلوق اجتماع است و ناچار، مانند ساير ارزشها و رفتارهاي اجتماعي، جنبه اكتسابي دارد. از نظر رفتارگرايان، زبان مجموعه ايست ازعادتهاي صوتي كه درنتيجه پيوندهاي شرطي، ايجاد شده است. خلاصه اينكه، در چهارچوب نظريه رفتارگرايي، يادگيري زبان، از نظر كمي پيچيده تر از اعمال ساده ايست كه موشها در آزمايشگاه انجام مي دهند، ولي در نهايت از نظر كيفي با آنها فرق چنداني ندارد. اين نظريه، بر فطري بودن شالوده هاي زبان، خط بطلان مي كشد و زبان را چيزي بيشتر از يك پديده يادگيري نمي داند.
براساس ديدگاههاي جديد پيرامون ترجمه نيز، فرايند عقلاني استخراج معنا و تنظيم و ارائه مجدد آن به زبان ديگر، در همه زبانها مشابه است، زيرا فرايند مورد بحث تفاوتي با عملكرد خود زبان ندارد، بنابراين در يك فرايند خلاق، امكان انتقال علايم بدون تجزيه وتحليل اوليه اطلاعاتي كه حاوي آنها هستند وهمچنين استفاده از اطلاعات تكميلي موردنياز براي تفسير درست آنها امكان پذير نيست. چنين ديدگاهي به نظريه نشانه شناختي منجر مي گردد و اين نظريه افق نويني در مورد برخي از جنبه هاي ترجمه ، فراروي مي گشايد.
چامسكي مي گويد: «اگر زباني به طور مصنوعي ساخته مي شد كه برخي از اين اصول كلي را نقض مي نمود، آن وقت آن زبان يا هرگز آموخته نمي شد يا اينكه با سهولت و كارايي كه يك كودك طبيعي هر زباني را ياد مي گيرد، فراگرفته نمي شد.»
زبان در چارچوب دانشي قابل بررسي است كه به مطالعه نشانه ها در حيات اجتماعي بشر مي پردازد. هدف نشانه شناسي نيز، شناخت كاركرد ذهن انسان در فهم و درك و همچنين ارسال و دريافت پيام است. در واقع از اين رشته علمي براي دريافت معني و يافتن انسجام مفهومي بين نشانه ها و منطق نهفته در پشت هر نشانه استفاده مي گردد. يك نشانه زباني، ارتباط بين يك شيء و يك اسم نيست، بلكه ارتباطي است بين يك مفهوم و يك الگوي صوتي. اين ارتباط چنان برقرار مي شود كه انسجام بين مفاهيم را سبب مي شود.
روان شناسان و زبان شناسان، شناختي رويكردي نسبت به معني دارند و تأكيدشان براين است كه چنين نيست كه گفتمان در خود واجد معني باشد، بلكه معني چيزي است كه توسط كاربران زبان به گفتمان نسبت داده مي شود. فرايند نسبت دادن معنا را ما تحت عنوان اصطلاحاتي چون فهم، درك مطلب، يا تفسير مي شناسيم. دراين صورت، معنا عمدتاً به ذهن كاربران زبان مربوط مي شود. همچنين در چنين رويكرد روان شناختي اي نسبت به معنا، مفهوم اطلاع مورد استفاده قرار مي گيرد. عوامل بسياري در تبلور معنايي يك متن دخالت دارند و در درك مطلب يك متن، يعني شناسايي دقيق اين عوامل از جانب مخاطب، گاه ممكن است معناي متكلم و معناي مخاطب با هم تفاوت داشته باشد. يعني آنچه مورد نظر متكلم است با آنچه مخاطب برداشت مي كند، فرق داشته باشد و يا مخاطبان معاني متفاوتي را از يك متن برداشت كنند، اين امر بيان كننده اين مطلب است كه عوامل بسياري در داد و ستدهاي زباني حاكم اند كه متون و ابزارهاي نظام زبان (اصوات، دستور و واژگان) تنها يكي از آنهاست.
زبان شناسي مي كوشد تا به پرسشهايي بنيادين همچون «زبان چيست؟» و «زبان چگونه عمل مي كند؟» پاسخ گويد. زبان شناس اگرچه بايد آزمودگي گسترده اي در چندين گونه زبان داشته باشد، ولي بايستگي و لزومي ندارد كه به رواني به چندين زبان سخن بگويد. براي او مهمتر اين است كه بتواند پديده هاي زبان شناختي را مانند سامانه واژه هاي يك زبان يا كارواژه اي آن را كندوكاو نمايد و باز بشكافد. او بيشتر يك مشاهده گر برون گرا و ورزيده است تا يك طرف گفتگو.
كاربران زبان با استفاده از دانسته هاي قبلي خود، حقايق ناگفته را از متن استخراج مي كنند. اين توانايي را زمينه قبلي مي نامند. تعبيراتي را كه ما از متن مي سازيم به مراتب بيش از آنچه در واژه هاي يك صفحه مي خوانيم است. بدين معنا كه در واقع ما براساس انتظارات خود از آنچه معمولاً پيش مي آيد مفهومي را از متن خلق مي كنيم. شماري از محققان سعي كرده اند كه با استفاده از مفهوم تصورات يا طرح واره، اين پديده را توصيف نمايند. طرح واره ها به عنوان ساختهاي دانش سنتي در نظر گرفته شده است كه در حافظه قرار دارند و تحت شرايط مختلف در تعبير ما از آنچه تجربه مي كنيم تقويت مي شوند. چگونگي برقراري ارتباط ما، از طريق زبان مبتني بر دانش قبلي وسيعي ، نه تنها از زبان بلكه از موقعيت است.
از سوي ديگر توجه به اين نكته نيز جالب توجه است كه توليد كننده هر گفته يا نوشته اي ، در جريان رساندن پيام به مخاطب، حقايقي را مسلم فرض مي كند و در نتيجه اشاره اي به آن نمي نمايد. هر دستگاه اطلاع رساني، بخصوص زبان، داراي چنين ماهيتي است. اگر چنين نبود و از اين پديده در جريان ارتباط استفاده نمي شد، زبان دچار چنان اطنابي مي گرديد كه ارتباط را مختل مي ساخت.
به عبارت كلي تر، سخنگويان بطور مداوم پيامهاي زباني خود را براساس پيش فرضهايي كه شنوندگانشان در مورد آنها مسبوق به سابقه هستند، طرح ريزي مي نمايند. اين مطلب بدان معناست كه توافقي ضمني بين كاربران زبان وجود دارد و در حقيقت اطلاعات داده نشده از طريق استنتاجي طبيعي از اطلاعات داده شده به دست مي آيد. از اين رو متون تخصصي در بين كاربران آن متون به دليل پيش فرضهاي ذهني آنان قابل درك است و برگردان آن از زباني به زبان ديگر منوط به فهم و درك صحيح مترجم از متن موردنظر است، نه فقط برگردان واژگان درون متن.
كاربران زبان درجريان فهم متن، بتدريج نه تنها بازنمودهايي از متن و سپس زمينه مي سازند بلكه همچنين بازنمودهايي در چارچوب آنچه گفتمان درباره آنهاست، ايجاد مي نمايند. در نتيجه آنچه ما به طور معمول از يك متن به خاطر مي آوريم، دقيقاً همان لغات يا معناها يا كنشهاي آنها نيست، بلكه يك مدل و بازنمود طرح گونه باورهاي ذهني ما، يعني برقراري انسجام مفهومي و معنايي درباره يك رخداد يا يك موقعيت است.
از آنچه تاكنون به اختصار بيان شد، چنين مي توان نتيجه گرفت كه ترجمه فرايندي ذهني - زباني است كه طي اين فرايند ، آنچه مترجم از اثر مبدأ دريافت مي كند، در ذهن تجزيه و تحليل مي گردد و سپس تعبير و تفسير و درك مي شود. دراين روند، عوامل متعدد زباني و غيرزباني از جمله حداقل چهار فراعامل مؤثر در تفسير يعني متن، پيش فهم يا همان ذهنيت تفسيرگر، بافت موقعيتي زماني و مكاني و رابطه متقابل بين مؤلف كه همان توليد كننده است و تفسيرگر كه مترجم و دريافت كننده است ، موجب فهم مطلب مي شود تشخيص انسجام معنايي و مفهومي و درك متن است كه مترجم را قادر مي سازد اطلاعات را از متن استنباط و استخراج كند و معنا و مفهوم موردنظر را براي انتقال، مشخص و معين نمايد. مترجم بايد اين توانايي را داشته باشد كه هم زبان و هم حقايق را بفهمد و درك كند. هر متني، مظهر تفكر و تصور است و بنابراين پيش از آن كه بتوان آن را به زبان ديگري مجدداً بازگو نمود، بايد تعبير وتفسيرش كرد، يعني بايد متن فهميده شود.
متن كه اصلي ترين عامل در ترجمه است، ممكن است در يك كنش ارتباطي براي مخاطبان خود، بافتهاي متفاوتي ايجاد كند و بنابراين داراي تفاسير متفاوت گردد. حتي ممكن است براي مخاطبي قابل تعبير و براي ديگري عجيب جلوه كند. به اين تعبير، هرلايه متني مي تواند براي لايه هاي متني مجاور خود، متن همنشين و يا بافت شمرده شود. بافت نيز رابطه اي است كه بين لايه هاي متني در درون و بيرون از زبان برقرار است. از اين رو انسجام درون متن، از روابط تنگاتنگ و درهم تنيده متن و بافت و يا متنهاي هم جوار حاصل مي شود. بنابراين لازم است به دنبال الگويي باشيم كه بتواند تبيين جامعي از تمامي ابعاد ساختاري و معنايي و كاربردي متن را به دست دهد.
توجه به ترجمه از اين رويكرد، ما رابه لايه هاي زيرين و تا حدودي پيچيده اين فرايند و چگونگي دستيابي به روندي يكسان براي منسجم نمودن اجزاي متني ، رهنمون مي سازد و مي تواند در رسيدن به يك نظريه جامع در ترجمه بينجامد. يك نظريه ترجمه بايد آن چنان جامع باشد كه بتواند هم فرايند ترجمه را و هم فراورده و حاصل ترجمه را شرح دهد. در حال حاضر نظريات ترجمه اگر چه متحول شده اند، اما اغلب به سطح روساختي و عوامل بيرون از ذهن گرايش دارند. شناخت عملكرد ذهن در فرايند ترجمه مي تواند به روشهاي مدون و كارآمدتري در آموزش ترجمه و تربيت مترجمان منجر گردد.

  


ارتباط مستقيم دين با رفتار و موفقيتهاي اجتماعي نوجوانان

 

در شرايطي كه بسياري از غيرمسلمانان نمي توانند ميان افراط گرايان و اسلامي كه در فرهنگ مسلمانان به آن توجه مي شود تمايزي قايل شوند، گروهي از دانشمندان روانشناسي دانشگاه ايلينوي تصميم گرفتند در نخستين مرحله يك تحقيق بلند مدت را با عنوان تأثير دين بر جوانان مسلمان انجام دهند.
براساس اظهارات «دوران فرنچ» استاد و رئيس گروه روانشناسي در دانشگاه ايلينوي وسليان، اين گروه از دانشمندان طي بررسيهاي خود به اين نتيجه رسيدند كه ميان سهم ديني در جامعه اي چون اندونزي كه اكثريت آن را مسلمانان تشكيل داده اند و موفقيت اجتماعي جوانان آن كشور ارتباط بسيار قوي و مستحكمي وجود دارد.
اين تحقيق از نوجوانان مسلمانان 13 ساله صورت گرفته و ارتباط ميان سهم ديني نوجوانان در موفقيتهاي اجتماعي و رقابتي آنان را مورد بررسي قرار مي دهد.
«فرنچ» و همكاران وي متوجه شدند نوجواناني كه از درجه بالاتر معنويت برخوردارند و آداب ديني را به خوبي رعايت مي كنند در ميان همتايان خود از محبوبيت بيشتري برخوردارند و از دستاوردهاي آكادميك، رفتارهاي اجتماعي، عزت نفس بيشتري برخوردار بوده و بيشتر مي توانند خود را كنترل كنند. افرادي كه سهم بيشتري در فعاليتهاي ديني داشته اند با رفتارهاي ناشي از انحراف يا تجارب منفي از نهادينه شدن رفتاري چون اضطراب و افسردگي رو به رو نيستند.
اين استاد دانشگاه ايلينوي اظهار داشت تنها كليد تفسير اين نتايج، درك بافت فرهنگ ديني همگون است، فرهنگي كه دين در آن به جامعه سرايت كرده و عمومي است، از اين رو هويت مشترك ايجاد مي كند.
به طور مثال دستياران اين تحقيق كه از ميان مسلمانان اندونزي انتخاب شده اند، هنگام اذان از كار دست كشيده و حتي برنامه هاي عادي تلويزيون متوقف مي شود.
وي افزود: گمان مي كنم در چارچوب جامعه اي همگون، موفق بودن به معناي ديندار بودن است.
محققان طي اين بررسي خود مؤمن را با غيرمؤمن مقايسه نكردند، يا مقايسه اي ميان مسلمان و مسيحي صورت نداده اند، بلكه تنها مقايسه ميان مسلمانان صورت گرفت و برخلاف ساير تحقيقات ديني و انطباق اجتماعي كه براساس عاملي چون حضور در كليسا صورت مي گيرد، اين تحقيق حضور در مراسم ديني و فعاليتهاي معنوي دروني را به عنوان عوامل تعيين كننده در نظر گرفت.
اين تحقيق از 183 نوجوان مسلمان در اندونزي به عنوان پرجمعيت ترين كشور اسلامي انجام شده است.
«فرنچ» به عنوان نويسنده اين تحقيق را با عنوان اسلام و روابط و رقابت نوجوانان اندونزي در نشست دوسالانه انجمن تحقيق رشد كودك در «بوستون» ارايه كرد.

  


گفتگوي اديان و فرهنگها آينده مثبتي براي مسلمانان دارد

 

دبير كل انجمن جهاني مسلمانان در ديدار با رئيس مركز اديان آلباني تلاش اقليت مسلمان به منظور دفاع از اسلام و تبيين چهره صحيح آن را سازنده خواند و گفت: افزايش همايشهاي مختلف در جهت دهي به گفتگوي اديان و فرهنگها مهم بوده و آينده سازنده و مثبتي براي مسلمانان به دنبال دارد.
عبدا... بن عبدالمحسن تركي، دبير كل انجمن جهاني مسلمانان با «راسم ما سناي» وزير اديان جمهوري آلباني و دكتر «رامز زكاي» رئيس مركز تمدن و تفكر اسلامي آلباني ديدار و درباره وضعيت اقليت مسلمان در كشور آلباني گفتگو كردند.
در اين ديدار عبدا... تركي به برگزاري همايش فرهنگي اسلامي مشترك از سوي انجمن در تيرانا پايتخت آلباني با همكاري وزارت امور اديان و مركز تمدنها و تفكر اسلامي آلباني اشاره كرد كه قرار است با عنوان «آينده گفتگو ميان فرهنگها و تمدنهاي انساني» برگزار شود.
وزير امور اديان آلباني با اشاره به تلاشهاي سازمان در فعال سازي گفتگو با ديگران به حمايت و پشتيباني مركز فرهنگي اسلامي تأكيد كرد و گفت: مراكز ديني و مؤسسه هاي اسلامي آلباني با مشاركت برخي از كشورهاي اسلامي در اشاعه فرهنگ اسلام و معرفي تمدن و تبيين مباني و تعاليم آن كه بشريت به آن نياز دارند، بسيار تأثيرگذار است.
دكتر تركي نيز به اراده و عزم مؤسسه هاي ديني خارج از كشورهاي اسلامي اشاره كرد و افزود: ادامه تلاشها به دفاع از اسلام و شرح چهره صحيح آن منجر مي شود و افزايش همايشها و كنفرانسهاي مختلف در راستاي گفتگوي اديان و فرهنگها با مشاركت اديان و فرهنگهاي مختلف آينده سازنده و مثبتي براي مسلمانان به دنبال دارد.
«انجمن جهاني مسلمانان» سازماني اسلامي و جهاني است كه در سال 1381 هجري قمري (1962ميلادي) براساس تصميم سازمان كنفرانس اسلامي در مكه تأسيس شد. اين انجمن برنامه هايي چون دعوت به اسلام، اشاعه مبادي و مباني آن، از بين بردن شبهات موجود، اجراي طرحهاي فرهنگي و آموزشي به منظور از بين بردن مشكلات مسلمانان و كمك به آنها، جلوگيري از ارعاب و خشونت و تشويق بر گفتگو ميان فرهنگهاي مختلف را در دستور كار دارد.

  


گردهمايي شوراي عالي تقريب مذاهب اسلامي برگزار مي شود

 

نخستين گردهمايي شوراي عالي مشاوره اي تقريب ميان مذاهب اسلامي با حضور دبير كل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي در مقر دايمي سازمان تربيت، علوم و فرهنگ اسلامي (آيسيسكو) در مراكش برگزار مي شود.
به گزارش مهر، جلسه افتتاحيه اولين گردهمايي شوراي عالي مشاوره اي تقريب ميان مذاهب اسلامي به رياست عبدالعزيز بن عثمان تويجري مدير كل سازمان تربيت، علوم و فرهنگ اسلامي (آيسيسكو) برگزار مي شود.
اين شورا متشكل از علما و فقهاي مذاهب اسلامي است كه فعاليتهاي دستگاههاي اجرايي استراتژيك تقريب ميان مذاهب اسلامي، ساختار و چارچوب تشكيلاتي شوراي مشورتي و تشكيل كميته هاي متخصص شوراي مشورتي را بررسي مي كنند.
در اين همايش، راههاي علمي مبارزه و مقابله با فتنه هاي مذهبي بررسي مي شود.
گردهمايي كارشناسان سازمان «آيسيسكو» كه ژانويه سال 2006 در دمشق برگزار شد به بررسي دستگاههاي اجراي استراتژيكي تقريب ميان مذاهب اسلامي پرداخت و قرار شد اولين گردهمايي شوراي عالي مشورتي تقريب ميان مذاهب اسلامي با استناد به دستگاههاي اجرايي استراتژيكي و براساس نظام داخلي شورا و تشكيل كميته متخصص برگزار شود.
در اين گردهمايي آيةا... تسخيري دبير كل مجمع بين المللي تقريب ميان مذاهب اسلامي در ايران، محمدبن خوجه دبير كل مجمع فقه اسلامي وابسته به سازمان كنفرانس اسلامي، شيخ احمد خليلي مفتي عمان، شيخ بدرالدين حسون مفتي سوريه، شيخ محمد عاشور رئيس دارالتقريب مذاهب اسلامي مصر و دكتر سلمان عوده از اتحاديه جهاني علماي مسلمان مشاركت مي كنند.
اين گردهمايي در مقر دايمي سازمان در روزهاي اول و دوم خردادماه در رباط پايتخت مراكش برگزار مي شود.

  


نگاهي به نسبت دوسويه هنر و اخلاق؛ارزشهايي كه هنر مي آفريند

 

سپهر نيك گوهر

بحث نسبت هنر و اخلاق يكي از مهيج ترين و مهمترين بحثها در زمينه زيبايي شناسي است. كتابهاي زيادي در اين يكي دو دهه اخير با محوريت اين موضوع نگاشته شده اند كه اين ادعا را ثابت مي كنند. آنچه مي خوانيد به تذكر چند نكته در اين خصوص مي پردازد.
1) مضاميني كه از لفظ «اخلاق» برداشت مي شوند، بسيار هستند. گاهي منظور از اخلاق، ادب و منشي است كه در جامعه جريان دارد ( آنچه جامعه هست). بعضي اوقات نيز هنگامي كه اين لفظ را به كار مي بريم، به ارزشها و هنجارهايي نظر داريم كه اساس و مبناي يك فرهنگ و جامعه را تشكيل مي دهند ( آنچه جامعه بايد باشد). گاهي مواقع هم از اين مفهوم، به معرفتي نظر داريم كه اين ارزشها و هنجارها را براي ما به وجود مي آورد ( عقل عملي). واژه «Ethics» هر سه اين مفاهيم و تصورات را مي رساند؛ يعني از اين مفهوم هم ارزشهاي جاري در جامعه، هم ارزشهايي كه جامعه بايد به سوي آن روان باشد و هم مبناي معرفتي كه ارزشهاي معرفتي را به وجود مي آورند مدنظر است. اين در حالي است كه بسياري از افراد هنگامي كه از اخلاق سخن مي گويند، معمولاً ارزشهايي را كه بايد جامعه داشته باشد، مدنظر مي گيرند و دو سويه ديگر بحث را فراموش مي كنند.
2) همان مشكلاتي كه براي تعريف اخلاق وجود دارند، در باب تعريف هنر نيز موجودند. اگر بدانيم تقريباً همه تعاريفي كه در مورد هنر شده است، يكي از شروط لازم و كافي را به همراه نداشته اند؛ تعريف كردن از هنر دشوارتر از تعريف كردن اخلاق خواهد بود. به همين دليل است كه برخي معتقدند رويكرد ويتگنشتاين به تعريف هنر مناسب ترين رويكرد مي باشد. طبق اين رويكرد بايد سوداي هرگونه تعريف جامع و مانع به هنر - مانند سوداي تعريف هر مفهوم ديگر - را از ذهن شست. هنر يعني آنچه جامعه آن را هنر مي نامد. اگر جامعه اي طيفي از افراد را به صفت «هنرمند» ملقب كرد، اين تعريف موجه و قابل قبول است. هنر البته وجوه مختلفي دارد؛ برخي از هنرها جنبه هاي بازنمايي قويي دارند. برخي ديگر بيانگر احساسات هستند و تعدادي ديگر با خلاقيت و نوآوريها شناخته مي شوند. همه اين صفات در باب پاره اي از هنرها صادقند و به همين دليل بهتر است كه به تعريفي نهايي براي هنر و هنرمند نينديشيم. بلكه بدانيم اولاً تلقي جامعه از هنر و هنرمند مهم است و ثانياً وجوه مختلف هنر را پررنگ كنيم.

3) هنگامي كه به نسبت هنر و اخلاق مي انديشيم؛ تقسيم بنديهاي بالا به كارمان مي آيند. گاهي اوقات منظورمان ارزشهايي اند كه هنر و هنرمند را به كار هنري وامي دارند، به طور مثال در فرهنگ غرب فردگرايي و نوآوري، ارزشهاي مطرحي براي توجه به هنر بوده و هستند. اين ارزشها در فرهنگ اسلامي مي توانند رستگاري، نجات، عشق، عزت طلبي و هويت يابي  باشند. از سوي ديگر مي توانيم بپرسيم كه هنر و هنرمند چه نقشي در ترويج ارزشها و هنجارهاي اخلاقي بر عهده دارند. هنرمند هم مي تواند ارزشهاي موجود در جامعه را نشان دهد و آن را تأييد نمايد، هم مي تواند منتقد آنها باشد و هم اينكه مروج ارزشهايي جديد باشد.
از سوي ديگر، مي توان اين پرسش را مطرح كرد كه ارزشهاي اخلاقي حتي اگر هنرمند خواهان ترويج آنها نباشد آيا به صورت ناخودآگاه در اثر هنري جلوه دارد؟ فرض كنيد هنرمندي نقاش يا موسيقي داني هست كه قصد ندارد از طريق هنرش ارزشهايي را كه بدان اعتقاد دارد، منتقل كند. او قصدش از پرداختن به هنر تنها پركردن اوقات فراغت و انجام كاري همراه با مزاياي مادي است. چنين هنرمندي حتي مي تواند به شهرتي بينديشد كه هنرش براي وي به ارمغان خواهد آورد. پرسش اين است كه آيا هنر چنين فردي را مي توان نماد و نمودي از ارزشها و هنجارهاي او دانست؟ به طور مثال در ادبيات بسياري از نويسندگان و شاعران به صورت و فرم توجه دارند و مروج ايده «هنر براي هنر» هستند. آيا براي اينها كه مدعي ترويج ارزشهاي اخلاقي نيستند، مي توان آموزه هايي اخلاقي را بيرون كشيد. در اين زمينه نظرات متنوع و مختلفي موجودند كه شايد معروفترين آنها يكي اين باشد كه هر انساني از جمله هنرمندان وقتي به سراغ كاري مي روند، همه وجودشان - چه آگاهانه و چه ناآگاهانه - در كارشان تأثير مي گذارد. در اين ميان البته وزن ارزشهاي اخلاقي و هنجارهاي انسانها نيز پررنگ و پرجلوه است.

4) محور ديگري كه در بحث نسبت هنر و اخلاق مورد توجه قرار مي گيرد مقايسه كنش هنرمندان و كنش اخلاقي است.
در كنش اخلاقي احساساتي چون: خوب، بد، فضيلت، رذيلت، تكليف، حق و وظيفه حضور دارند، در حالي كه در كنشي هنري احساساتي چون: زيبايي ، وجد، شگفتي، تعجب، شورانگيزي و لذت پررنگ هستند. برخي معتقدند توجه به تفاوت احساسات اخلاقي و احساسات هنري، راه خوبي براي جدا كردن حوزه هاي اخلاق و هنر به شمار مي آيد. با اين همه، اين رويكرد تأكيد مي كند كه خيلي مواقع احساسات هنري با خوبي و بدي هم پيوند برقرار مي نمايند، همان طور كه احساسات اخلاقي با زيبايي و زشتي پيوند حاصل مي كنند.
در اديان بزرگي چون اسلام خير مفهومي كلي به شمار مي آيد كه هم خوب و هم زيباست و به تعبير ديگر در اين منظومه تفاوتي ميان خوبي و زيبايي وجود ندارد. خدا هم مظهر اين خير محسوب مي شود و بنابراين هم زيبا و هم خوب است. بدين جهت حتي اگر قايل به جدايي كنشهاي هنري و اخلاقي باشيم نمي توانيم و نبايد از نسبت آنها به سادگي گذر كنيم.

5) نسبت اخلاق و هنر در يك سطح ديگر هم قابل طرح است و آن اخلاق حرفه اي است كه هنرمندان بايد رعايت كنند. در اين سطح ما با آموزه هايي مختلف روبه رو هستيم؛ مثلاً اين آموزه كه نبايد از كار ديگران تقليد بيش از اندازه كرد و بايد هويت يك اثر را در نظر گرفت و هرگونه اقتباسي را يادآور نمود، در صدد فريب مخاطب برنيامد و به بهبود سطح فكري و عاطفي مخاطب انديشيد.
در اين ساحت، هنر حرفه اي قلمداد مي شود كه مانند هر حرفه اي ديگر بايد در آن صادق بود و وجدان كاري را فراموش نكرد، در كار جد و جهد داشت و ارزشهاي مشترك انساني را ناديده نگرفت.

  


در همايش «دولت مدرن» بيان شد ؛
ذهن مدرن و وجدان آزاد، پايه هاي اساسي شكل گيري دولت مدرن

 

همايش «دولت مدرن» به همت انجمن علمي علوم سياسي، با حضور استادان جامعه شناسي و دانشجويان در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار شد.
به گزارش مهر، در اين همايش دكتر علي اصغر سعيدي در سخناني با موضوع «دولتها و سياستهاي اجتماعي» گفت: در ايران صحبت از سياستهاي اجتماعي آسان نيست و به نوعي اين سياستها تعطيل شده است.
وي اين سياستها را ساز و كارهايي دانست كه در راستاي رفاه اجتماعي باشد و توسعه يافتگي، دموكراتيك بودن و دربرگيرندگي را سه شرط اصلي براي تطور سياستهاي اجتماعي دانست.
وي گفت: ما اكنون در دوران جديدي قرار داريم و امروزه مي توان گفت، تمام دولتها با پديده جهاني شدن روبرو شده اند و بايد به اين مسأله توجه بيشتري صورت گيرد.
دكتر غلامعباس توسلي، استاد و عضو هيأت علمي گروه جامعه شناسي دانشگاه تهران نيز به معرفي «دولت مدرن از ديد جامعه شناسي» پرداخت و گفت: دولت مدرن دستاورد مدرنيته است و چيزي تازه است كه بر مبناي اصولي چون فردباوري، دنياباوري(سكولاريسم)، خردگرايي، حكومت قانون، قرارداد اجتماعي، جامعه مدني، حقوق شهروندي، حفظ منافع ملي و پيوند خاص ميان دولت و جامعه مدني شكل گرفته است و آنچه دولت مدرن را تشكيل مي دهد، اقتدارش است كه از مردم گرفته است و قوانين آن طبق مصالح عمومي تعيين مي شود و با نظامهاي سنتي كاملاً تفاوت دارد. اگر چه در برخي امور به حكومتهاي گذشته نزديك است.
همچنين دكتر احمد نقيب زاده، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران با «مقايسه شكل گيري دولت مدرن در ايران و غرب»، گفت: امروز هنوز نه مردم و نه قدرت درك روشني از دولت مدرن ندارند.
وي با اشاره به اين كه در شرايط فعلي هيچ فرمولي نمي توان براي ساخت دولت مدرن يافت، گفت: امروز بايد از يك طرف دولت به نيازهاي دموكراتيك جامعه پاسخگو باشد و از سوي ديگر، جامعه به نقش مطلقه دولت در توسعه احترام بگذارد.
دكتر حاتم قادري، استاد علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس نيز با بررسي جامعه امروز ايران، بزرگترين مشكل را شكل نگرفتن ذهن مدرن دانست و گفت: مسائلي چون ذهن مدرن و وجدان آزاد، پايه هاي اساسي حقوق و حقوق بشر و مؤلفه اصلي شكل گيري دولت مدرن هستند.

  


دكتر محسن جهانگيري:ملاصدرا بيش از همه متأثر از ابن عربي است

 

دكتر محسن جهانگيري، استاد برجسته فلسفه دانشگاه تهران با اشاره به تأثير فراوان انديشه هاي ابن عربي بر ملاصدرا گفت: تقريباً يك چهارم آثار ملاصدرا از نوشته هاي ابن عربي است و اين در حالي است كه ملاصدرا هيچ كس را چون ابن سينا تكريم و تعظيم و ستايش نكرده است.
به گزارش مهر، دكتر جهانگيري در نشست «ابن عربي از نگاه ملاصدرا» كه در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران برگزار شد، گفت: ابن عربي صاحب آثاري چون «فتوحات مكيه» و «فصوص الحكم» است و تأثير فراواني بر حكماي مغرب زمين به خصوص «دانته آليگيري» داشته است؛ به گونه اي كه به اعتقاد «نيكلسون»، تشابه ميان كتاب «ضيافت» و «كمدي الهي» دانته و كتاب فتوحات مكيه ابن عربي و ترجمان الاشواق او بيشتر از آن است كه بگوييم اتفاقي بوده است و بايد گفت دانته، متاثر از افكار ابن عربي بوده است. مولوي نيز از انديشه هاي قونوي متأثر است و بسيار به او احترام مي گذارد.
دكتر جهانگيري با اشاره به تأثير عميق انديشه هاي ابن عربي در ملاصدرا گفت: ملاصدرا در بسياري از مهمترين مسائل فلسفي چون حركت جوهري و وجود ذهني يا اتحاد عاقل و معقول متأثر از ابن عربي است و با اينكه ابن عربي كمتر به فلسفه توجه داشته، اما علمش از صدرا بيشتر بوده است.

  


در مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران بررسي مي شود ؛
وضعيت زندگي روزمره پسا-كمونيستي

 

وضعيت زندگي روزمره پسا-كمونيستي با عنوان «از حاكميت تا مسكنت» بيست و سوم خردادماه در مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران برگزار مي شود.
به گزارش فارس،  مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران با دعوت از «سيپريان ميهالي»، استاد دانشگاه «بابس- بولياي» روماني، نشستي را با عنوان «از حاكميت تا مسكنت» برگزار مي كند.

  


قفسه باز

 

بررسي تمايزهاي فقهي زن و مرد




همان گونه كه نشناختن تفاوتهاي طبيعي عالم خلقت و عدم درك صحيح و دقيق فلسفه وجودي اين تفاوتها و نيز زشتيها و زيباييها سبب مي شود انسان با بدبيني، جهان هستي را سراسر بي عدالتي و غرق در تبعيض بداند؛ بديهي است، كه اين عدم شناخت وقتي با بي توجهي به مستندات فقهي درباره دو جنس زن و مرد تقويت شد، قطعاً دين را در معرض اتهام بي عدالتي و تبعيض قرار مي دهد، كه نوعي ظلم و ستم مشهود و ديرينه را بر نيمي از پيكره خلقت آدمي روا داشته و با استناد به آن دين خدا، مهر سكوت بر لبها مي زند تا كسي جرأت اعتراض پيدا نكند. اين در حالي است كه از مطالعه دقيق منابع ديني به ويژه قرآن كريم و سنت، مشخص مي گردد كه اسلام هرگز تحقير و اهانت نسبت به زنان را نمي پذيرد، بلكه همواره نگرشي توأم با احترام ويژه به «زن» ابراز داشته است.
كتاب «بررسي تمايزهاي فقهي زن و مرد» به تأليف محسن جهانگيري، تلاش كرده است تا ضمن تأمل در تمايزهاي فقهي بين زن و مرد، نگاهي گذرا نيز به رعايت اصل عدالت در پاره اي از تمايزهاي فقهي احكام زن و مرد از ديدگاه مكتب داشته باشد.
بررسي ضرورتهاي فقهي، مقايسه تكاليف زنان و مردان از منظر فقه شيعي، مقايسه و بررسي حقوق زن و مرد و پاسخ به پاره اي از شبهات فقهي، از مهمترين بخشهاي اين كتاب مي باشد.
كتاب «بررسي تمايزهاي فقهي» در دفتر تبليغات اسلامي شعبه خراسان رضوي و با همت محسن جهانگيري تهيه و توسط انتشارات بوستان، كتاب در 1400 نسخه چاپ و با قيمت 4500 تومان روانه بازار نشر شده است.

سطر اول
انقلاب شكوهمند اسلامي ايران به رهبري فقيه فرهيخته زمان، حضرت امام خميني(ره)، تحولي بزرگ و فراگير در عرصه جهاني و در پايان هزاره دوم ميلادي پديد آورد، به گونه اي كه نگاه و نگرشي جديد نسبت به جهان و انسان و مناسبات گوناگون بشري در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي عرضه داشت؛ چه اينكه انقلاب صنعتي مغرب زمين با رويكرد نفي كاركرد سياسي و اجتماعي دين و دينداري و انكار نقش و تأثير كارآمد آن در حوزه زندگي انسان، نگاه خويش را از عالم عليا معطوف به جهان سفلي و روند زندگي خود را از حيث نظر و عمل معدود به دنياي ملموس و محسوس توجيه نمود و در نتيجه نسبيت گرايي فلسفي مبناي معرفت شناسي و سكولاريسم و ليبراليسم اساس مناسبات اجتماعي و اقتصادي و امانيسم تكيه گاه انسان شناسي در فرهنگ مغرب زمين گرديد. نهايت اينكه به انسان قدرتي خداگونه بخشيدند و آدمي را بر عرش اقتدار نشاندند.




نظام سرمايه داري غرب كه براساس دنياگرايي انسان محوري شكل گرفت، به انكار هرگونه تأثير خارج از اراده انسان همت گماشت و دين و معنويت را از حوزه زندگي اجتماعي انسان مطرود ساخت، تا اينكه، فرياد ملت مسلمان و غيور ايران، به رهبريت مرجعيت ديني و زعامت امام خميني(ره) التهابي سخت بر اين فضا ايجاد كرده و دنيا را متوجه عظمت اين حركت شگرف نمود.
كتاب «سطر اول» به قلم محمدجواد مرادي نيا، نگاهي ظريف و آكنده از منطق گرايي به خاندان، رجال و حوادث بيست سال نخست زندگي امام خميني(ره) دارد. كتاب توسط انتشارات عروج در 3 هزار نسخه چاپ و با قيمت 4 هزار تومان روانه بازار كتاب گرديده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com