تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
اتحاد ملي انسجام اسلامي
ورزشی
هنری
حوادث
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-05-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 29اردیبهشت ماه 1386

[ هنری ]
 * گفتگو با سعيد اسدي كارگردان فيلم «مهمان» ؛ از هيچ كدام از كارهايم راضي نيستم!
 * درنگي در نمايشگاه نقاشي «فصلي گذشت كه...» ؛ از روزهاي رفته حكايت...
 * ما هم آدميم !
 * عثمان نظير در مراسم روز ملي خيام در نيشابور: خيام براي بشر يك استثناست
 * تازه ترين آثار «جواد بختياري» در بزرگترين گالري كاليفرنيا عرضه مي شوند
 * هشتاد و دو هزار سي دي غير مجاز سينمايي ضبط شد
 * رضا ميركريمي از مديرعاملي خانه  سينما استعفا كرد
 * تلاش «بوش» براي نابود كردن فيلم جديد« مايكل مور»
 * دولت بوش خطرناكتر از حكومت نازيها است
 * سلطه «اسپايدرمن» سينماي چين را تهديد مي كند

گفتگو با سعيد اسدي كارگردان فيلم «مهمان» ؛ از هيچ كدام از كارهايم راضي نيستم!

 

* تكتم بهاردوست

سعيد اسدي متولد 1332  دانش آموخته رشته سينما از آمريكاست كه در سال 1362 با ساخت فيلم «سراب» فعاليتش را در



سينماي ايران آغاز كرد. «آواز قو»، «عشق گمشده» و... فيلمهايي است كه اسدي ساخته است. با او به بهانه اكران فيلم «مهمان» گفتگويي انجام داده ايم.
***
* آقاي اسدي اگر خوانندگان اين صفحه بخواهند با شما بيشتر آشنا شوند، چگونه خودتان را معرفي مي كنيد؟
** من در سال 1372 در جشنواره فيلم فجر شركت كردم و پس از دو دهه دوري از ايران به كشور بازگشتم. من در خارج از كشور سيزده فيلم سينمايي را تهيه كرده بودم كه پنج تاي آن را خودم ساختم. اما موضوعي كه سالها دغدغه من بود موضوع انهدام هواپيماي مسافربري ايران توسط ناو «وينسنس» آمريكا بود كه در طي آن حادثه، 290 نفر از مسافرين آن هواپيما كشته شدند. اين مسأله به شخصيت مذهبي و ملي من بر خورده بود و هميشه منتظر بودم كه يك فيلم ساز ايراني به اين موضوع بپردازد كه متأسفانه كسي اين موضوع را كار نكرد و زماني كه از من دعوت شد به ايران برگردم، خواستم كه با دست پر برگردم. براي همين با يك نويسنده آمريكايي صحبت كردم و فيلمنامه اي نوشتم به نام «مرثيه اي براي يك دوست» در رابطه با انهدام هواپيماي ايرباس ايراني.



فيلمنامه اي كاملاً هاليوودي كه من از سال 74 تاكنون سرگردان ساخت اين فيلم هستم و جالب اينكه آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران رياست جمهوري شان دستور پيگيري و ساخت فيلم را داده بود و حتي از بودجه وزارت امور خارجه براي ساخت اين فيلم تخصيص اعتبار شده بود و من تا زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي از اين موضوع بي اطلاع بودم تا اينكه ايشان هم دستور ساخت اين فيلم را صادر كردند، ولي متأسفانه اتفاقي نيفتاد و من نتوانستم ملي ترين سناريويي كه در يك كشور مي تواند ساخته شود را بسازم.
من به خاطر اين پروژه همه زندگي ام در خارج از كشور را رها كردم و به ايران آمدم، ولي هيچ يك از مسؤولان تا به امروز كمكي براي ساخت اين فيلم نكرده اند. برايم سؤال است كه چرا اين فيلم ساخته نشد. همه مرا بازي دادند و بعد از مدتها و دست به دست شدنها گفتند كه: «اين سناريو گران تمام مي شود»!
يعني سيستم فرهنگي ايران آنقدر بي پول است كه براي ساخت فيلمي براي احقاق حقش نمي تواند چند ميليون دلار سرمايه گذاري كند؟ در حالي كه ميليونها تومان صرف بدترين پروژه ها براي پخش از تلويزيون مي شود؟ من الان ديگر هيچ انگيزه اي براي كار ندارم!
* پس شما مي خواستيد به تلافي ساخته نشدن فيلم مورد علاقه تان، با ساختن «مهمان»، سينماي ايران را ناك اوت كنيد؟
** فيلم «مهمان» بدتر از فيلمهايي كه تا به حال اكران شده نيست! من بعد از «آواز قو» پنج سال كار نكردم تا يك فيلم با ارزش بسازم و عملاً در سينماي ايران كسي كه پنج سال كار نكند، يعني اوت! پنج سال از اين دفتر به آن دفتر سينمايي رفتم تا فيلم مورد علاقه ام را بسازم، ولي نشد. مي خواستم فيلم را بسازم فقط براي اين كه حضور داشته باشم. قرار نبود «مهمان» ساخته شود، قرار من و تهيه كننده، ساخت فيلمنامه ديگري بود كه با مشكل مواجه شد و قرعه به نام «مهمان» افتاد. فيلم «مهمان» اگر هيچ چيز ندارد، حداقل جوابي دارد به فيلم «بدون دخترم هرگز» كه مرد ايراني، مردي نيست كه اين فيلم تصوير كرده است.
اين فيلم كه نوروز امسال در آمريكا اكران شد بسيار موفق بود. البته سناريوي اين فيلم فقط چند روز قبل از شروع كار به دست من رسيد و اندكي با شتاب زدگي ساخته شد. البته انتقادهاي بسياري به فيلم وارد كرده اند و من به شخصه زياد از اين مسأله ناراحت نيستم!
من از هيچ كدام از فيلمهايم راضي نيستم و اين مختص «مهمان» نيست. من از «آواز قو» هم كه در زمان خودش جزو پر سر و صداترين فيلم ها بود راضي نيستم. از «عشق گمشده» هم كه جايزه مشعل طلايي بهترين فيلم را گرفت راضي نيستم... براي اين كه هميشه معتقدم مي شود كارهاي بهتري انجام داد.
* شما در قسمتي از صحبتهايتان گفتيد كه «مهمان» بدتر از فيلمهاي حال حاضر نيست، يعني شما مي خواهيد در ماراتن ساختن فيلمهاي گيشه اي و فيلمهاي نه چندان قابل دفاع، با ديگران شركت كنيد؟
** سؤال خوبي پرسيديد. نه، من قصد شركت در اين ماراتن را ندارم. من چند فيلمنامه سطحي و آبكي را رد كردم كه فيلم با ارزشي بسازم، اما سينماي ايران اجازه ساخت فيلمهاي با ارزش را نمي دهد! چه فيلمي باارزش تر از فيلم «مرثيه اي براي يك دوست» در رابطه با انهدام ايرباس و... من يك فيلمسازم، از «مهمان» هم در حد خودش دفاع مي كنم، هر چند از آن چندان راضي نيستم!
* به نظر شما، دليل اين كه فيلم «مهمان» با انتقاد و واكنش منفي منتقدان مواجه شد چيست؟
** اول اين كه كارگردان اين فيلم سعيد اسدي بوده و او بايد كوبيده شود! من در خارج از كشور كه بودم بهاي ايراني بودنم را پس مي دادم و در ايران بهاي خارج بودنم را! اصولاً منتقدان (ما در سينماي ايران منتقد نداريم!) مي خواهند فيلمي كه در گيشه موفق بوده و خوب فروخته را بكوبند و قرار نيست از فيلمي كه «سعيد اسدي» مي سازد، نقد خوبي چاپ شود! حتي فيلم «آواز قو» كه فيلمي ملي بود، هم كوبيده شد! «فيلم ملي» فيلمي است كه در كشور خودش موفق باشد، مردم با آن ارتباط برقرار كنند و يكي از معضلات روز جامعه را هم به تصوير بكشد نه اينكه در كشور خودش به او بي اعتنايي كنند و در خارج از كشور مورد اقبال قرار بگيرد! به نظر من نفي هاي بسيار با خودش ابتذال مي آورد ما اينقدر گفتيم اين نباشد، آن نباشد كه سينما دارد به ابتذال كشيده مي شود و تلويزيون هم در اين ابتذال بي تأثير نيست. چون بعضي از سريالهاي تلويزيوني افتضاهند. نمونه اش همين كارهاي اخير است. توهين از اين بيشتر كه بازيگر نقش فلان مي گويد خوب غذا نداريم گچ مي آورند سر ميز كه گچ را تبليغ كنند؟! تلويزيون وقتي از مردمش آبونه مي گيرد مثل تلويزيون سوئد، ديگر حق پخش تبليغ را ندارد. به نظر من در نهايت، ماندگاري سينما را گيشه تعيين مي كند. سينما يك صنعت است اگر پول خودش را برنگرداند، محكوم به فناست. من بهتر از هر كسي مي توانم فيلم هنري بسازم مثل «عشق گمشده» كه با سرمايه خودم ساخته شد.
* شما از سينماي ملي اسم برديد. با توجه به چيزهايي كه در سؤال قبل گفتيد، تكليف اين سينما چه مي شود؟
** سينماي ملي هم از اين قاعده كه بايد سرمايه خرج شده را برگرداند مستثنا نيست. سينماي ملي با مردم خودش ارتباط برقرار مي كند. خيلي از سينماگراني كه ايراني ها نمي شناسند، خارجي ها آنها را خوب مي شناسند، البته عكس اين قضيه هم صدق مي كند. من زماني كه فيلم سراب را در سال 1984 ميلادي بر پرده سينماهاي سوئد اكران داشتم، آقاي برگمان هم فيلم فاني الكساندر را اكران داشت. او يكي از غولهاي تاريخ سينماست. اما فيلم من كه يك فيلم بسيار سياسي، انتقادي بود موفق تر بود، هم از نظر منتقدان هم گيشه و اين در حالي بود كه فيلم من يك هشتاد و چهارم برگمان خرج برداشته بود و سوئدي ها خيلي خوب اين كار را پذيرا شدند.
* شما در جايي گفتيد كه مردم از فيلم مهمان استقبال كرده اند و دقايقي با آن خنديده اند. شما خوب مي دانيد كه حداقل يك سوم از تماشاچيان فيلمهاي سينمايي فقط براي اوقات فراغت به سينما مي روند و ديد خاصي نسبت به يك فيلم ندارند آيا به صرف استقبال مردم از فيلم مهمان شما اين كار را موفق مي دانيد و همين مقدار برايتان كفايت مي كند؟
** نه كافي نيست. من دوست داشتم به جاي مهمان فيلمي در راستاي «آواز قو» مي ساختم، ولي وقتي نفي ها مي آيند و اجازه ساختن به تو نمي دهند و يك تهيه كننده ترسو وجود دارد و امكان ساختن ندارد و پيشنهاد مي كند كه من كار را در سوريه بسازم و... وقتي جرأتها را از كار مي گيرند، ديگر چه چيزي باقي مي ماند؟
* شما در طول مصاحبه مرتب از فيلم «آواز قو» به عنوان يك فيلم خوب ياد كرديد، پس چرا سقوط كرديد؟
** من 5 سال كار نكردم كه صعود كنم، ولي هيچ تهيه كننده شجاعي پيدا نكردم. در طول اين پنج سال سيزده فيلم سينمايي و چند سريال به من پيشنهاد شد، ولي من رد كردم. بالاخره براي اين كه فراموش نشوم بايد فيلم مي ساختم.
* تعريف شما از سينماي گيشه چيست و مهمان را تا چه حد در اين دسته از فيلم ها قرار مي دهيد؟
** سينماي ايران يك حد و اندازه اي دارد. من به عنوان كارگردان اگر بخواهم خواست واقعي خودم را اجرا بكنم، بايد هزينه زيادي صرف كنم و متأسفانه كسي پيدا نمي شود اين كار را بكند. من براي فيلمبرداري قسمتي از «فرود در غربت» آمده ام جلو در منزلي فيلمبرداري كنم اجازه نمي دهند مي گويند ممنوع است. مي گويم اگر ممنوع است پس از اول بنويسيد تا من بفهمم چه كار كنم و گرنه چرا جلوي ما را مي گيريد؟
* اجازه بدهيد سؤال ديگري مطرح كنم. يعني شما مي فرماييد سينماي ايران نمي تواند فيلم خوب بسازد؟ سينماي ايران گنجايش ساخت فيلم خوب را ندارد؟
** كودك بودم كه فيلم بيست هزار فرسنگ زير دريا را كه كرك داگلاس در آن بازي مي كرد ديدم. آخر فيلم با اين جمله تمام شد: «براي آينده اميد هست اگر دنيا خودش را براي آينده بهتري آماده كند.» ما مي توانيم فيلم خوب بسازيم اگر اين نفي ها را برداريم. تهيه كنندگان حرفه اي زياد شوند، كسي كه دانش سينما را داشته باشد و خوب خرج كند.
هاليوود اين كليد را پيدا كرده و براي ساخت فيلم، خوب خرج مي كند و به همان نسبت پول درو مي كند. اكنون سينما دلارها را به آمريكا برمي گرداند. ما هم بايد براي ساخت فيلم خوب، خوب خرج كنيم.
* ولي ما فيلم خوب كم نداشتيم؟
** فيلم خوبي كه نتواند با مردم خودش ارتباط برقرار كند، يك جايي از آن مشكل دارد. يا بايد سطح سواد مردم را بالا ببريم، يا بايد فيلمهايي در سطح مردم بسازيم. ما با سريالهاي تلويزيوني سطح سواد مردم را پايين آورده ايم. چند سال پيش كاري را در تلويزيون به من پيشنهاد كردند كه چون كار ملي بود - فيلمي درباره كودتاي 28 مرداد - قبول كردم. يك فيلمنامه به من دادند گفتند نمي خواهيم چهره مصدق را نشان بدهيم مگر مي شود جنبش صنعت نفت را بدون مصدق ديد؟ بنابراين كار را رد كردم. شما اگر جاي من بوديد چه مي كرديد؟
* ريتم فيلم «مهمان» بسيار كند و كش داراست، تقريباً نصف فيلم در فضاي اتومبيل مي گذرد. نمي شد در تدوين، فكري به حال اين قضيه بكنيد؟
** من متأسفانه سر تدوين فيلم نبودم. بله من هم معتقدم كه فيلم مي توانست از ريتم بهتري برخوردار باشد.
* عنصر تصادف و تصادفي بودن اتفاقات باعث ضعف داستان مي شود؛ چرا داستان شما اينقدر براساس تصادف پيش رفته است؟
** منظورتان از تصادف چيست؟
* اينكه يك باره مجيد به عنوان يك بچه پايين شهري باصفا جلوي اين توريست كه گروه و دوستانش را گم كرده پيدا مي شود؟ يا مثلاً اين دو نفر به صورت كاملاً تصادفي در معرض نگاه بهروز (نواب صفوي) قرار بگيرند؟
** من نمي خواهم از فيلم دفاع كنم، ولي يك سناريوي طنز مي تواند همه چيزش غيرواقعي باشد. كسي كه كارش نوشابه بردن به رستورانهاي مختلف است، طبيعي است كه از آنجا هم سر در بياورد. براي من اين تصادف اصلاً چيز نچسبي نيست. خيلي هم طبيعي است. قبلاً هم گفتم اين سناريو چند روز قبل از شروع فيلمبرداري به دست من رسيد و چون نوشته من نيست قصد دفاع يا نفي را ندارم. قرار بود سناريوي ديگري ساخته شود، ولي دچار مشكلي شد و اين شد كه مهمان ساخته شد.
* درباره پايان بندي فيلم بگوييد، در جايي بهروز به زري مي گويد «اگر هم نوبتي باشد ديگر نوبت ماست!» فكر نمي كنيد تماشاچي با ديدن اين صحنه خيلي ناراضي سينما را ترك كند؟
** من اين قسمت را جدي نمي گيرم! اينقدر نيرويي كه شما صرف مي كنيد و كار را اينقدر موشكافانه بررسي مي كنيد به نظر من اصلاً ضرورتي ندارد!
* يعني طنز امري جدي نيست يا شما جدي نمي بينيد؟
** مگر اينكه مسأله، صرفاً طنز باشد و گرنه طنز اجتماعي را جدي نمي گيرم. فقط خوشحالم مردم مي خندند. اين يك زمان تفريح است، يك انتراكت است!
* دوباره حاضريد فيلمي مثل مهمان بسازيد؟
** من ياد گرفته ام هيچ وقت نگويم: «هيچ وقت». من سالها خواستم در ژانر جدي فيلم بسازم. كاري كه علاقه مند بودم انجام بدهم، ولي نشد. حالا كه مهمان ساخته شده چند تهيه كننده آمريكايي در به در براي ساخت فيلم طنز به دنبال من مي گردند، ولي مي ترسم پنج سال ديگر دوباره همين فيلمنامه را به من بدهند و من مجبور شوم آن را بسازم!
* يعني شما حاضريد براي اينكه فراموش نشويد هر كاري را با هر اندازه اي بسازيد؟
** من در مصاحبه اي گفتم كه لياقت سينماي ايران بيشتر از اين نيست! مسؤولان در اداره ارشاد مي گويند كه «مهمان» باب طبع ما نيست، ولي بايد بگويم آقايان! همه شما مي دانيد كه من از ابتدا براي ساخت «ايرباس» آمدم ولي شما نگذاشتيد. اگر بشود مي خواهم فيلم 28 مرداد را بسازم. من مي خواهم براي بازي نقش مصدق بن كينگسلي را بياورم نه يك بازيگر ايراني را. من مي خواهم بگويم آمريكايي ها با ما چه كرده اند و گرنه خودمان كه مي دانيم چه بلايي سر ما آمده. من مي خواهم فيلم جهاني بسازم.
* فيلمهايي مثل «مهمان» چه جايگاهي در سينماي ايران دارند و چه تأثيري در حركت اين سينما مي گذارند؟
** هيچ جايگاهي ندارد! اين هم مثل بقيه فيلمها !شما چند فيلم را مي توانيد بشماريد كه جايگاه داشته باشد؟ ما سه دهه فيلم سازي داريم، به نظر من از كرخه تا راين و بچه هاي آسمان خيلي شريف است، ولي اينها كم است. اين ها ناله هاي فيلمسازانشان است، ولي كسي نگذاشت من ناله كنم. ناله من جهاني است.
* به عنوان آخرين سؤال درباره «فرود در غربت» توضيح دهيد و اينكه آيا كاري براي آينده در دست داريد؟
** اين فيلم درباره موضوع بهداشت امروز ايران است. نبودن بيمه كه اگر هم باشد اتفاقي نمي افتد و...
براي آينده هنوز هيچ كار !هنوز قصه اي كه جذبم كند نديده ام. احتمالاً يك كار تجاري ديگر !نمي توانم قول بدهم يك كار شريف بسازم. من بودجه اي براي ساخت فيلم ندارم.

  


درنگي در نمايشگاه نقاشي «فصلي گذشت كه...» ؛ از روزهاي رفته حكايت...

 

* عباسعلي سپاهي يونسي

قبل از تماشا
آن چه به يك نمايشگاه هنري اعتبار مي بخشد، نام هنرمند است. وقتي در يك نمايشگاه هنري به جاي ديدن يك نام با تعدادي از



نامها روبرو شوي، مشتاق تر مي شوي تا نمايشگاهي گروهي را ببيني، هر چند در يك نمايشگاه گروهي ممكن است همه كارهاي ارايه شده در يك سطح نباشند، اما معمولاً در نمايشگاههايي از اين نوع مي توان تفاوت نگاههاي هنرمندان را در موضوعاتي واحد ديد و اين آن چيزي است كه مشتاقم مي كند تا به ديدن نمايشگاه «فصلي گذشت كه...» بروم.
نمايشگاهي كه پنجشنبه آخرين روز برگزاري آن و يكي از ويژگي هاي آن قيمت داشتن آثار براي فروش بود. «فصلي گذشت كه...» به همت نگارخانه رضوان وابسته به مؤسسه آفرينش هاي هنري آستان قدس رضوي و با همكاري كانون هنرمندان خراسان كلاسهاي تخصصي هنر مشهد شكل گرفت و كارهاي غلامحسين سهرابي، علي سيران، غلامرضا خليلي، جواد فتحعلي زاده، نويد ظفرعلي زاده، پروين پيوندي و مريم مهدوي به نمايش در آمد.
تماشا
«طبيعت از ديرباز محور اصلي خلق آثار بسياري در هنر نقاشي با سبكهاي گوناگون و استفاده از ماتريالهاي مختلف بوده است و نقاشان بسياري در خلق آثار خود مستقيماً از طبيعت الهام گرفته اند و حتي آنها كه هرگز تقليد از مظاهر طبيعي را دنبال نكرده اند، در تجربه آموزه هاي تكنيكي از طبيعت و جلوه هاي متنوع آن بهره فراوان برده اند. البته ناتوراليسم «طبيعت گرايي» به عنوان يك سبك به معناي خاص اطلاق مي شود و آن عبارت از شيوه اي است كه طبق آن طبيعت و به طور كلي جهان و زندگي آدمي بدون دخالت عواطف و احساس نقاش بازنمايي مي شود و در اين شيوه تحريف واقعيتهاي بصري به حداقل مي رسد و اين نظر گاه ممكن است در بيان واقعيتهاي اجتماعي نيز با تكيه بر بنيادي فلسفي از نگرش طبيعت گرا پيروي كند...»
اين قسمتي از نوشته اي است كه در شروع نمايشگاه با آن برخورد مي كني و آن گاه نمايشگاه و هنرمندان شركت كننده در آن: غلامحسين سهرابي، غلامرضا خليلي، علي سيران و... نامهاي شناخته شده اي در نقاشي امروز خراسان و ايرانند و حالا خيلي ها ديگر مثل من آمده اند تا مجموعه اي از كارهاي اين هنرمندان را به تماشا مهمان شوند، مجموعه اي كه موضوع همه آنان طبيعت است. 57 تابلوي زيبا كه با تكنيكهاي رنگ روغن و آبرنگ در اندازه هاي متفاوت كار شده اند و سرشار از احساس.
دقايقي را به تماشاي تصاوير اختصاص مي دهم و در تك تك آنان ذوق سرشار هنرمنداني را مي بينم كه براي خلق كارها تلاش كرده اند، كسان ديگري نيز مشغول تماشاي آثارند. موسيقي آرامي فضاي نگارخانه رضوان را حال و احوالي ديگر بخشيده است، بعد از تماشاي كارها با سلامي به صحبت با غلامرضا خليلي مي نشينم كه قبل از ديگر هنرمندان به نگارخانه آمده است.
خليلي درباره نمايشگاه اين گونه مي گويد: مجموعه آثاري كه در اين نمايشگاه مي بينيد، برداشتي است از طبيعت كه در فصل پاييز تا آخر اسفند اتفاق افتاده است. در اين دوره زماني ما سعي مي كرديم به صورت گروهي يا انفرادي كار در طبيعت را تجربه كنيم و آن را به تصوير درآوريم، كارها همان گونه كه مي بينيد به شيوه رئاليستي و مقدار كمي هم به شيوه انتزاعي خلق شده اند، هر چند سعي كرده ايم به نوعي وفاداري خود را نسبت به طبيعت حفظ كنيم.
دلايل انتخاب زمستان هم اين بود كه در ديگر فصلها خيلي ها به طبيعت مي روند تا نقاشي بكشند، ولي در زمستان به علت سردي هوا كار كردن در طبيعت خيلي ساده نيست ولي ما سراغ اين كار رفتيم و سعي كرديم در زمستاني كه همه مي گويند از لحاظ رنگ غني نيست كارهايي خلق كنيم كه خلاف اين گفته باشد.
در روزگاري مثل دهه 40 و با كلاسهاي استاد اسپهبدي طبيعت گرايي شروع شد و به همت استاداني مثل استاد ترمه چي، غدير صباغيان، جاجويي، محمود موحد، مهراف و... نگاههاي فراواني را متوجه خود كرد، در اين نسل از نقاشان مشهد طبيعت نگاري جدي گرفته شد كه باعث خلق آثار فراواني هم شد. طبيعت نگاري كه تحت تأثير رئاليسم روسي بود كه خاص مشهد هم بود و در همه ايران زبانزد بود، ولي اين حركت در برهه اي از زمان كمرنگ شد، ما سعي كرديم در عين داشتن نگاهي نو به طبيعت راه شروع شده را هم ادامه بدهيم. از خليلي درباره وضعيت نقاشي مشهد سؤال مي كنم و پاسخ مي شنوم:
وضعيت نقاشي در مشهد به گونه اي است كه اين هنر مي كوشد تا همپا با نقاشي ديگر استانها و مشخصاً تهران به جلو حركت كند، امروز در مشهد جوانان زيادي در حال آموختن هنر نقاشي اند كه اين نشان از آينده خوب اين هنر دارد.
و دوباره تماشا و گپ و گفت
بعد از صحبتهاي آقاي خليلي خبردار مي شوم كه آقاي سهرابي هم به نگارخانه آمده اند. سهرابي را در حلقه اي از جواناني مي بينم كه درباره نمايشگاه و آثار با سهرابي به گفتگو ايستاده اند، مي مانم تا پرسشهاي جوانان تمام شود و آن وقت پس از دقايقي در ميان همهمه جاري در نگارخانه و موسيقي آرام بر صندلي هاي قهوه اي مي نشينيم. آقاي سهرابي قبل از هر حرفي از اين كه دير براي پوشش نمايشگاه رفته ايم گله مي كند. مي گويد: نمي دانم چرا بعضي از مطبوعات و رسانه ها معمولاً در پايان نمايشگاهها سراغ نمايشگاه مي روند، نمي دانم شايد از اين كه براي نمايشگاه تبليغ شود مي ترسند.
گلايه هاي آقاي سهرابي را مي شنوم و توضيحاتي مي دهم دال بر اين كه سرويس هنر قدس هرگز به نمايشگاهها و اتفاقهاي هنري اين گونه نگاه نمي كند و آن وقت صحبتهاي اين هنرمند را درباره آخرين نمايشگاه گروهي اش مي شنوم، مي خواهم بدانم از نگاه كسي كه خود آثاري را در نمايشگاه دارد نمايشگاه در چه حد و اندازه اي است و سؤالاتي ديگر و حاصل اين سطرها مي شود:
كارهايي كه از من در اين نمايشگاه ارايه شده است همه كارهايي هستند كه در 1 جلسه بدون استفاده از عكس يا تصويري در طبيعت خلق شده اند. مي دانيد كه براي نقاشي كه مي خواهد طبيعت را به تصوير بكشد لازم است كه طبيعت را بشناسد و طبيعت را لمس كند. اين آثار حاصل تجربه اندوزي و حس هاي شخصي من است كه در نمايشگاه «فصلي گذشت كه...» به نمايش درآمده است. اگر چه موضوع همه آثار اين نمايشگاه فصل پاييز و زمستان است و همه دوستان سعي كرده اند يك موضوع مشخص را كار كنند ولي اگر با ديدي كنجكاوانه آثار را ببينيد در مي يابيد آثار تفاوتهايي از نظر نگاه، حس و... با همديگر دارند. طبيعت منبعي است كه چيزهاي فراواني به هنرمند مي دهد، كساني هستند كه خيلي چيزها از طبيعت آموخته اند چون در طبيعت همه چيز به وفور يافت مي شود، كنتراست، تضاد، هماهنگي و... همه در طبيعت قابل ديدن است. طبيعت درس هاي فراواني براي هنرمند دارد كه اگر او همه عمر به طبيعت مراجعه كند باز هم چيزهاي كشف نشده فراواني براي هنرمند دارد.
از سهرابي درباره كار جوان ها و ميزان علاقه مندي آنان به هنر نقاشي مي پرسم و مي شنوم: بله كساني هستند كه علاقمندند كار نقاشي را به طور حرفه اي پيگيري كنند، اما در اين ميان دو موضوع را بايد مورد توجه قرار داد، اول اينكه آموزش چند بخش دارد، درس دهنده، درس گيرنده و برنامه آموزش.
ممكن است برنامه آموزش ما خوب طراحي شده باشد، ولي استاد مربوطه نتواند آموزش دهنده خوبي باشد يا به عكس. گاهي يك واحد درسي كه توسط دو استاد متفاوت تدريس مي شود، نتايج مختلفي دارد و اين به توانايي استاد برمي گردد.موضوع ديگر خود هنرجويان هستند و كساني كه مي خواهند نقاشي را بياموزند، متأسفانه يك نوع راحت خوري در جامعه ما راه افتاده است كه البته فقط در رشته نقاشي ديده نمي شود و در ساير رشته ها هم وجود دارد و همه مي خواهند زود به پله آخر برسند. احساس مي شود دوره رنج كشيدن و زحمت كشيدن نزد اساتيد فراموش شده است و خيلي ها به قول اخوان مي خواهند خيلي زود قدمايي شوند.
بعضي ها دنبال پيدا كردن راه ميان بر در كار هنر هستند، اما بايد يادآور شد در كار هنر راه ميان بري وجود ندارد و بايد سعي و تلاش كرد.سهرابي البته درباره تصويرهايي كه روزگاري براي نوجوانان هم كشيده است توضيح مي دهد و از چرايي كنار گذاشتن اين كارها مي گويد و يادآور مي شود، با اين حال اگر پيشنهاد خوبي در اين موضوع باشد باز هم دوست دارم كار كنم.
دفتر يادداشت و خداحافظ
از آقاي سهرابي و خليلي و آثار زيباي اين دو هنرمند عزيز و باقي هنرمندان خداحافظي مي كنم، چشمم به دفتر يادبود نمايشگاه مي افتد و گوشه اي از آن چه را بازديدكنندگان از نمايشگاه نوشته اند مي خوانم:
بسيار زيبا بود. همين كافي است.
استاد سيران كارهايتان زيبا بود، آرزوي بهروزي
از نمايشگاه آثار نقاشان بازديد نموديم. ظرفيتهاي بسيار خوبي در مشهد موجود است و زمينه سازي مسؤولان فرهنگي آستان قدس رضوي نيز به گسترش و معرفي هنر ناب كمك شاياني نموده. هم از هنرمندان و هم از دست اندركاران برگزاري نمايشگاه سپاسگزارم.
از نمايشگاه آثار نقاشي جناب استاد خليلي و استادان خطه خراسان ديدن كردم، فصل زمستان اگر چه سرد است اما رنگ ها و آثار قلمي اين عزيزان گرم بود.
و من پا از نمايشگاه بيرون مي گذارم، در حالي كه نمي باران زمين را جاني تازه داده است.

  


ما هم آدميم !

 

*علي جعفري
چند روز پيش، نيكي كريمي در نامه اي سرگشاده به وزير ارشاد، نسبت به عدم اكران فيلمش «يك شب» پس از گذشت سه سال از زمان ساختش اعتراض كرد. فيلمي كه به گفته كريمي، با لحاظ كردن تمام قوانين توليد فيلم در ايران و با مجوزهاي ساخت ارشاد توليد شده، اما تا كنون مجوز نگرفته يا فرصت اكران نيافته.




نيكي كريمي، يكي از كارگردانان شايد چندين ده فيلمي است كه سالها از توليد و ساخت آنها مي گذرد و هنوز پس از گذشت سالها، فرصتي براي اكران نيافته اند. نيكي كريمي و امثال او، در سينماي ايران بسيارند. اگر او دو سه سالي است كه قدم به عرصه كارگرداني سينما گذاشته و يكي دو فيلمي كه تا كنون ساخته هنوز اكران نگرفته، اما امثال او كه سالهاي بسيار هم سابقه كارگرداني دارند، هم با اين مشكل مواجه اند.
براستي مشكل اساسي كجاست؟ درسياستهاي سرگردان وزارت ارشاد در صدور مجوز ساخت براي فيلمها و بعد بي توجهي به فيلم ساخته شده؟ در بي انگيزه بودن تهيه كنندگان دولتي كه با سرمايه هاي ملي فيلم توليد مي كنند، اما بعد به هزار و يك دليل، به دنبال ايجاد شرايطي براي اكران فيلم توليد شده برنمي آيند؟ شايد هم بايد دليل را در رانت ها و كانالهاي غير قانوني صدور مجوز اكران ديد كه به راحتي براي بعضي از نو رسيده ها و نور چشمي ها، مجوز اكران فوري صادر مي كنند و بقيه بايد ماهها ( و شايد سالها) در نوبت اكران بمانند تا زير پايشان علف سبز شود؟!
به هر حال، هر كدام از اين دلايل كه در عدم اكران بسياري از فيلمهاي سينماي ايران ذكر شد، صحيح باشند، بايد براي اين همه سرمايه اقتصادي و هنري بايكوت شده سينماي ايران فكري كرد. درست است كه سينما هنر گرانقيمتي است و به اين راحتي نمي توان سرمايه اي براي توليد فيلم يافت و اكران نشدن يك فيلم يا اكران نامناسب آن، گاه مي تواند باعث ورشكستگي يك تهيه كننده سينما شود(اتفاقي كه بارها افتاده و بسياري از تهيه كنندگان سينما پس از شكست تجاري فيلمشان سر از زندان درآورده اند)، اما فارغ از اين مسأله ، هر فيلم ، يك اثر هنري است كه در قدم نخست، مكاني براي ارائه و ارتباط با مخاطب خود مي طلبد و وظيفه اصلي سياستگذاران سينمايي كشور، پس از صدور مجوز ساخت براي يك فيلم، فراهم آوردن فضايي براي نمايش آن است.
چند روز پيش، خبر تغيير قانون نحوه مجازات افرادي كه اقدام به عرضه غير مجاز محصولات سينمايي و سمعي و بصري مي كنند را شنيديم و در پي آن، چند تن از تهيه كنندگان سينماي ايران به اين تغييرها در قانون مبارزه با قاچاقچيان فيلمها از جريمه زندان به ده برابر جريمه نقدي اعتراض كردند.
دوستان تهيه كننده؛ با عقيده شما در مقابله جدي با قاچاقچيان فيلم كاملا موافقم و معتقدم كه بايد قوانين محكمتري براي جلوگيري از اين اتفاق در سينماي ايران اعمال شود، اما پيش از آن مي توانم سوالي بپرسم؟
شما دوستان تهيه كننده؛ براحتي مي توانيد حساب و كتاب كرده و با كمي اغراق بگوييد كه كپي برداري غيرمجاز فلان فيلم ، مثلا فلان ميليون تومان به تهيه كننده محترم لطمه مادي زده. حرفي نيست، اما اگر فرضاً ما بخواهيم محاسبه كنيم كه ساخت اين همه فيلم مبتذل به عنوان فيلم كمدي و غيره توسط بسياري از همين تهيه كنندگان عزيز، فلان قدر به سينماي ايران از نظر معنوي لطمه وارد كرده، آيا آن وقت هم دوستان تهيه كننده دنبال راهي براي تشديد مجازات متخلفان خواهند بود؟ شما دل نگران ضرر مادي فيلمهايتان هستيد، آيا ما هم حق داريم دل نگران ضررهاي معنوي فراواني كه توليدات شما به اين سينما وارد كرده باشيم يا نه؟!
* نمايشگاه بين المللي كتاب برگزار شد و همزمان با برگزاري آن، شبكه هاي مختلف سيما هم ، هر روز از اين نمايشگاه گزارش دادند كه:«چنين است و چنان». به روند برگزاري امسال اين نمايشگاه كاري ندارم كه هنوز بعد از گذشت اين همه سال، انگار نه انگار تجربه اي در كار بوده و بايد از آنچه در برگزاري سالهاي قبل اين نمايشگاه آموخته بوديم، براي بهتر برگزار كردن نمايشگاه امسال كمك مي گرفتيم، كه نگرفتيم. اما امسال و در زمان برگزاري نمايشگاه كتاب امسال، شبكه چهار سيما فيلمي مستند نشان داد به نام «دو سه چيزي كه مي توانم بگويم» فيلمي درباره جريان توليد كتاب در ايران و زد و بندهاي پشت پرده براي به دست آوردن كاغذهاي يارانه اي و بعد فروش آن در بازار آزاد كاغذ. سكانس پاياني فيلم به شدت تأثير گذار و به ياد ماندني بود: يك وانت بار،انبوهي كتاب را به جايي مي برد كه در آن كتابها را خمير مي كنند. كتابها دسته دسته به داخل ظرفي بزرگ ريخته مي شوند كه در آن، مثل ديگ خمير نانوايي، كتابها در حال چرخش، كم، كم به خميري نرم تبديل مي شوند. دوربين، نوار خمير كاغذي را كه حاصل از بين رفتن كتابهاي بسياري است دنبال مي كند و به مقواهايي مي رسد كه دسته دسته بر روي هم تلنبار شده اند و نماي بعد، دستهايي را نشان مي دهد كه سرگرم ساختن جعبه هاي كفش با همان مقواها هستند! همين.
*- دوباره آدرس ارتباطي اين وبلاگ را برايتان مي نويسم: paperweblog@yahoo.com منتظر ايميلهايتان هستم .

  


عثمان نظير در مراسم روز ملي خيام در نيشابور: خيام براي بشر يك استثناست

 

مراسم بزرگداشت خيام در نيشابور برگزار شد.
در اين مراسم، پروفسورعثمان نظير - خيام شناس و رئيس انجمن زبان و ادبيات فارسي در تاجيكستان - خيام را يك انديشمند و شاعر بزرگ قلمداد كرد و گفت: اين دانشمند و شاعر بزرگ بر ديگر شاعران و انديشمندان پس از خود تأثيرات شگرفي برجاي گذاشته است.
او خاطرنشان كرد: بي ترديد استاد رودكي پايه گذار رباعي است؛ ولي در رباعي سرايي، كسي به پاي خيام نرسيده است. عثمان نظير با بيان اين كه خيام در شعرهايش مسايل زميني را مطرح نمي كند، افزود: خيام از عرش سخن گفته و مقبول همگان قرار گرفته است. همچنين در زمينه مضامين عرفاني، هيچ رباعي سرايي به عظمت حضرت خيام نمي رسد. او در ادامه تصريح كرد: خيام نيشابوري استثنايي براي اهل بشر است و ميراث بسيار ارزنده اي براي نسلهاي پس از خود به يادگار گذاشته است.

  


تازه ترين آثار «جواد بختياري» در بزرگترين گالري كاليفرنيا عرضه مي شوند

 

هنرمند خط  نگاره ها و نقاشيهاي ايران، نمايشگاهي از تازه ترين آثارش را به يكي از بزرگترين گالريهاي هنري آمريكا در كاليفرنيا مي برد.




به گزارش ايسنا، اين هنرمند معاصر كه از يك سال ونيم گذشته براي برپايي نمايشگاههاي دوره اي اش به آمريكا سفر كرده، مي خواهد 40 اثر از تازه ترين آثاري را كه در اين مدت خلق كرده است، 19 خردادماه سال جاري در گالري «سيتي آرت»كه از جمله بزرگترين گالريهاي هنري كاليفرنيا و لس آنجلس به شمار مي رود، به  نمايش بگذارد.
نمايشگاه دربر گيرنده  18 اثر از اين آثار تلفيقي  - خوش نويسي و نقاشي - و 22 فيگور انساني و خاص اين هنرمند است.
جواد بختياري، 11 سالي است تدريس در دانشگاههاي هنر و انجمن خوشنويسان را رها كرده و در خانه اش به خلق خط - نگاره ها مي پردازد. خط - نگاره يا همان خط - نقاشي عنواني است كه بختياري براي اين هنر برگزيده است.

  


هشتاد و دو هزار سي دي غير مجاز سينمايي ضبط شد

 

گروه هنر- چهارده تيم عملياتي مبارزه با سرقت و تكثير غيرمجاز محصولات سينمايي و سمعي و بصري با حضور در مناطق راه آهن، انقلاب، ميدان خراسان و شهرري آثار سينمايي و سمعي و بصري راه يافته به شبكه هاي قاچاق را كشف و ضبط و با متخلفين اين محصولات برخورد قانوني كردند.
به گزارش روابط عمومي مؤسسه رسانه هاي تصويري معاونت امور سينمايي اعلام كرد: به دنبال فعاليتهاي مستمر تيم عملياتي مبارزه با توزيع و قاچاق محصولات سينمايي در مناطق گوناگون تهران، در اين مرحله بيش از 82 هزار «سي دي» غير مجاز سينمايي در چهار منطقه راه آهن،انقلاب، ميدان خراسان و شهرري با حضور نيروهاي ويژه عملياتي پليس امنيت كشف و ضبط شد.
بيش از 50 واحد صنفي عرضه كننده محصولات سينمايي در نقاط نامبرده شده مورد بررسي قرار گرفت و به بيش از بيست واحد صنفي متخلف اخطاريه پلمپ داده و يكي از متخلفين منطقه شهرري توسط نيروهاي ويژه عملياتي پليس امنيت بازداشت شد.
تاكنون بيش از 145 هزار «سي دي»غير مجاز سينمايي در طرح مبارزه با سرقت و تكثير غير مجاز محصولات سينمايي و سمعي و بصري كشف و ضبط شده و مراكز عمده عرضه غير مجاز اين آثار شناسايي شده اند.

  


رضا ميركريمي از مديرعاملي خانه  سينما استعفا كرد

 

هفته  گذشته شنيده شد رضا ميركريمي استعفاي خود را از مديرعاملي خانه  سينما به هيأت مديره  اين تشكل صنفي تسليم كرده است.
طي تماس ايسنا با رضا ميركريمي، وي با تأييد اين مطلب گفت: با توجه به اينكه تا آخر سال 85 به دوستان خانه  سينما قول داده بودم كه مسؤوليت مديرعاملي را برعهده داشته باشم و اين زمان به پايان رسيده، اين استعفا را ارايه كردم.
وي ادامه داد: به هرحال از ابتدا به اصرار دوستان هيأت مديره اين مسؤوليت را قبول كردم و هر آنچه در توان ام بود انجام دادم، طبعاً اين مسؤوليت وقت زيادي را از من مي گيرد.
هنوز از سوي هيأت مديره خانه  سينما خبري مبني بر اينكه استعفا رضا ميركريمي مورد پذيرش قرار گرفته باشد منتشر نشده است.
رضا ميركريمي مهر ماه 85 با حفظ سمت رياست هيأت  مديره خانه سينما، به عنوان مديرعامل انتخاب شد.

  


تلاش «بوش» براي نابود كردن فيلم جديد« مايكل مور»

 

«سارا روتمن»، تهيه كننده فيلم «سيكو» به كارگرداني مايكل مور گفت: اين فيلم هنوز در جاي امني در خارج از آمريكا مخفي است و تمام تلاش خود را خواهيم كرد تا در زمان خود، شنبه شب، در جشنواره كن به نمايش درآيد.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، تهيه كننده فيلم «سيكو» گفت: عليرغم تلاش دولت آمريكا براي بدست آوردن نسخه اصلي فيلم «سيكو»، اين فيلم را در جايي امن در خارج از ايالات متحده آمريكا مخفي كرده ايم و هيچ كس از جاي آن خبر ندارد تا در موقع لازم بتوانيم آن را براي اولين بار در شصتمين جشنواره كن به نمايش درآوريم.
سارا روتمن افزود: دولت بوش در تلاش است تا اين فيلم را به كلي نابود سازد تا شايد بتواند از اين طريق از تأثيرات منفي كه اين فيلم در پي خواهد داشت جلوگيري نمايد.
مايكل مور در ماه مارس گروهي از نيروهاي امداد نجات را كه در واقعه روز يازدهم سپتامبر به مردم ياري مي رساندند به كوبا برد تا در بخشي از فيلم مستند جديدش، با نام «سيكو»، كه درباره  وضعيت بهداشت در آمريكاست، بازي كنند.
دولت بوش نيز اين اقدام «مور» را نقض تحريم تجاري 45 ساله كوبا دانسته و طي نامه اي از وي خواسته تا طي 20 روز دليل قانع كننده اي در اين ارتباط ارائه دهد.
مور نيز ضمن انتقاد از دولت بوش به خاطر تحت فشار قرار دادن وي، نسخه اي از فيلم جديدش را در مكاني امن در خارج از آمريكا مخفي كرده است.

  


دولت بوش خطرناكتر از حكومت نازيها است

 

هرولد پينتر نويسنده سرشناس انگليسي و برنده جايزه نوبل ادبيات 2005، دولت جورج بوش را خطرناكتر از حكومت نازيها در آلمان دانست .
به گزارش مهر به نقل از گراما، هرولد پينتر (Harold Pinter) دولت جورج بوش را خطرناكترين دولت ايالات متحده تا امروز و حتي خطرناكتر از حكومت نازي آلمان دانست.وي در اظهارنظري انتقادي سيستم قضايي آمريكا را به آزادسازي تروريستها و همكاري با آنها متهم كرد.
پينتر - نمايشنامه نويس، شاعر و نويسنده - در سال 1930 در انگليس متولد شد و در سال 2005 جايزه نوبل ادبيات را از آن خود كرد.

  


سلطه «اسپايدرمن» سينماي چين را تهديد مي كند

 

فروش خيره كننده «اسپايدرمن 3» در چين نگرانيهاي دست اندركاران سينماي اين كشور را در مورد شكست فيلمهاي محلي در برابر فيلمهاي پرفروش هاليوودي برانگيخته است.به گزارش مهر، جديدترين فيلم ماجراي مرد عنكبوتي تاكنون با 4/13 ميليون دلار پرفروشترين فيلم سينماي چين در سال جاري است. تمايل بيش از حد سينماداران به نمايش اين فيلم صنعت سينماي چين را كه زير نظر دولت اداره مي شود مورد تهديد قرار داده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com