|
* تكتم بهاردوست
سعيد اسدي متولد 1332 دانش آموخته رشته سينما از آمريكاست كه در سال 1362 با ساخت فيلم «سراب» فعاليتش را در

سينماي ايران آغاز كرد. «آواز قو»، «عشق گمشده» و... فيلمهايي است كه اسدي ساخته است. با او به بهانه اكران فيلم «مهمان» گفتگويي انجام داده ايم. *** * آقاي اسدي اگر خوانندگان اين صفحه بخواهند با شما بيشتر آشنا شوند، چگونه خودتان را معرفي مي كنيد؟ ** من در سال 1372 در جشنواره فيلم فجر شركت كردم و پس از دو دهه دوري از ايران به كشور بازگشتم. من در خارج از كشور سيزده فيلم سينمايي را تهيه كرده بودم كه پنج تاي آن را خودم ساختم. اما موضوعي كه سالها دغدغه من بود موضوع انهدام هواپيماي مسافربري ايران توسط ناو «وينسنس» آمريكا بود كه در طي آن حادثه، 290 نفر از مسافرين آن هواپيما كشته شدند. اين مسأله به شخصيت مذهبي و ملي من بر خورده بود و هميشه منتظر بودم كه يك فيلم ساز ايراني به اين موضوع بپردازد كه متأسفانه كسي اين موضوع را كار نكرد و زماني كه از من دعوت شد به ايران برگردم، خواستم كه با دست پر برگردم. براي همين با يك نويسنده آمريكايي صحبت كردم و فيلمنامه اي نوشتم به نام «مرثيه اي براي يك دوست» در رابطه با انهدام هواپيماي ايرباس ايراني.

فيلمنامه اي كاملاً هاليوودي كه من از سال 74 تاكنون سرگردان ساخت اين فيلم هستم و جالب اينكه آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران رياست جمهوري شان دستور پيگيري و ساخت فيلم را داده بود و حتي از بودجه وزارت امور خارجه براي ساخت اين فيلم تخصيص اعتبار شده بود و من تا زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي از اين موضوع بي اطلاع بودم تا اينكه ايشان هم دستور ساخت اين فيلم را صادر كردند، ولي متأسفانه اتفاقي نيفتاد و من نتوانستم ملي ترين سناريويي كه در يك كشور مي تواند ساخته شود را بسازم. من به خاطر اين پروژه همه زندگي ام در خارج از كشور را رها كردم و به ايران آمدم، ولي هيچ يك از مسؤولان تا به امروز كمكي براي ساخت اين فيلم نكرده اند. برايم سؤال است كه چرا اين فيلم ساخته نشد. همه مرا بازي دادند و بعد از مدتها و دست به دست شدنها گفتند كه: «اين سناريو گران تمام مي شود»! يعني سيستم فرهنگي ايران آنقدر بي پول است كه براي ساخت فيلمي براي احقاق حقش نمي تواند چند ميليون دلار سرمايه گذاري كند؟ در حالي كه ميليونها تومان صرف بدترين پروژه ها براي پخش از تلويزيون مي شود؟ من الان ديگر هيچ انگيزه اي براي كار ندارم! * پس شما مي خواستيد به تلافي ساخته نشدن فيلم مورد علاقه تان، با ساختن «مهمان»، سينماي ايران را ناك اوت كنيد؟ ** فيلم «مهمان» بدتر از فيلمهايي كه تا به حال اكران شده نيست! من بعد از «آواز قو» پنج سال كار نكردم تا يك فيلم با ارزش بسازم و عملاً در سينماي ايران كسي كه پنج سال كار نكند، يعني اوت! پنج سال از اين دفتر به آن دفتر سينمايي رفتم تا فيلم مورد علاقه ام را بسازم، ولي نشد. مي خواستم فيلم را بسازم فقط براي اين كه حضور داشته باشم. قرار نبود «مهمان» ساخته شود، قرار من و تهيه كننده، ساخت فيلمنامه ديگري بود كه با مشكل مواجه شد و قرعه به نام «مهمان» افتاد. فيلم «مهمان» اگر هيچ چيز ندارد، حداقل جوابي دارد به فيلم «بدون دخترم هرگز» كه مرد ايراني، مردي نيست كه اين فيلم تصوير كرده است. اين فيلم كه نوروز امسال در آمريكا اكران شد بسيار موفق بود. البته سناريوي اين فيلم فقط چند روز قبل از شروع كار به دست من رسيد و اندكي با شتاب زدگي ساخته شد. البته انتقادهاي بسياري به فيلم وارد كرده اند و من به شخصه زياد از اين مسأله ناراحت نيستم! من از هيچ كدام از فيلمهايم راضي نيستم و اين مختص «مهمان» نيست. من از «آواز قو» هم كه در زمان خودش جزو پر سر و صداترين فيلم ها بود راضي نيستم. از «عشق گمشده» هم كه جايزه مشعل طلايي بهترين فيلم را گرفت راضي نيستم... براي اين كه هميشه معتقدم مي شود كارهاي بهتري انجام داد. * شما در قسمتي از صحبتهايتان گفتيد كه «مهمان» بدتر از فيلمهاي حال حاضر نيست، يعني شما مي خواهيد در ماراتن ساختن فيلمهاي گيشه اي و فيلمهاي نه چندان قابل دفاع، با ديگران شركت كنيد؟ ** سؤال خوبي پرسيديد. نه، من قصد شركت در اين ماراتن را ندارم. من چند فيلمنامه سطحي و آبكي را رد كردم كه فيلم با ارزشي بسازم، اما سينماي ايران اجازه ساخت فيلمهاي با ارزش را نمي دهد! چه فيلمي باارزش تر از فيلم «مرثيه اي براي يك دوست» در رابطه با انهدام ايرباس و... من يك فيلمسازم، از «مهمان» هم در حد خودش دفاع مي كنم، هر چند از آن چندان راضي نيستم! * به نظر شما، دليل اين كه فيلم «مهمان» با انتقاد و واكنش منفي منتقدان مواجه شد چيست؟ ** اول اين كه كارگردان اين فيلم سعيد اسدي بوده و او بايد كوبيده شود! من در خارج از كشور كه بودم بهاي ايراني بودنم را پس مي دادم و در ايران بهاي خارج بودنم را! اصولاً منتقدان (ما در سينماي ايران منتقد نداريم!) مي خواهند فيلمي كه در گيشه موفق بوده و خوب فروخته را بكوبند و قرار نيست از فيلمي كه «سعيد اسدي» مي سازد، نقد خوبي چاپ شود! حتي فيلم «آواز قو» كه فيلمي ملي بود، هم كوبيده شد! «فيلم ملي» فيلمي است كه در كشور خودش موفق باشد، مردم با آن ارتباط برقرار كنند و يكي از معضلات روز جامعه را هم به تصوير بكشد نه اينكه در كشور خودش به او بي اعتنايي كنند و در خارج از كشور مورد اقبال قرار بگيرد! به نظر من نفي هاي بسيار با خودش ابتذال مي آورد ما اينقدر گفتيم اين نباشد، آن نباشد كه سينما دارد به ابتذال كشيده مي شود و تلويزيون هم در اين ابتذال بي تأثير نيست. چون بعضي از سريالهاي تلويزيوني افتضاهند. نمونه اش همين كارهاي اخير است. توهين از اين بيشتر كه بازيگر نقش فلان مي گويد خوب غذا نداريم گچ مي آورند سر ميز كه گچ را تبليغ كنند؟! تلويزيون وقتي از مردمش آبونه مي گيرد مثل تلويزيون سوئد، ديگر حق پخش تبليغ را ندارد. به نظر من در نهايت، ماندگاري سينما را گيشه تعيين مي كند. سينما يك صنعت است اگر پول خودش را برنگرداند، محكوم به فناست. من بهتر از هر كسي مي توانم فيلم هنري بسازم مثل «عشق گمشده» كه با سرمايه خودم ساخته شد. * شما از سينماي ملي اسم برديد. با توجه به چيزهايي كه در سؤال قبل گفتيد، تكليف اين سينما چه مي شود؟ ** سينماي ملي هم از اين قاعده كه بايد سرمايه خرج شده را برگرداند مستثنا نيست. سينماي ملي با مردم خودش ارتباط برقرار مي كند. خيلي از سينماگراني كه ايراني ها نمي شناسند، خارجي ها آنها را خوب مي شناسند، البته عكس اين قضيه هم صدق مي كند. من زماني كه فيلم سراب را در سال 1984 ميلادي بر پرده سينماهاي سوئد اكران داشتم، آقاي برگمان هم فيلم فاني الكساندر را اكران داشت. او يكي از غولهاي تاريخ سينماست. اما فيلم من كه يك فيلم بسيار سياسي، انتقادي بود موفق تر بود، هم از نظر منتقدان هم گيشه و اين در حالي بود كه فيلم من يك هشتاد و چهارم برگمان خرج برداشته بود و سوئدي ها خيلي خوب اين كار را پذيرا شدند. * شما در جايي گفتيد كه مردم از فيلم مهمان استقبال كرده اند و دقايقي با آن خنديده اند. شما خوب مي دانيد كه حداقل يك سوم از تماشاچيان فيلمهاي سينمايي فقط براي اوقات فراغت به سينما مي روند و ديد خاصي نسبت به يك فيلم ندارند آيا به صرف استقبال مردم از فيلم مهمان شما اين كار را موفق مي دانيد و همين مقدار برايتان كفايت مي كند؟ ** نه كافي نيست. من دوست داشتم به جاي مهمان فيلمي در راستاي «آواز قو» مي ساختم، ولي وقتي نفي ها مي آيند و اجازه ساختن به تو نمي دهند و يك تهيه كننده ترسو وجود دارد و امكان ساختن ندارد و پيشنهاد مي كند كه من كار را در سوريه بسازم و... وقتي جرأتها را از كار مي گيرند، ديگر چه چيزي باقي مي ماند؟ * شما در طول مصاحبه مرتب از فيلم «آواز قو» به عنوان يك فيلم خوب ياد كرديد، پس چرا سقوط كرديد؟ ** من 5 سال كار نكردم كه صعود كنم، ولي هيچ تهيه كننده شجاعي پيدا نكردم. در طول اين پنج سال سيزده فيلم سينمايي و چند سريال به من پيشنهاد شد، ولي من رد كردم. بالاخره براي اين كه فراموش نشوم بايد فيلم مي ساختم. * تعريف شما از سينماي گيشه چيست و مهمان را تا چه حد در اين دسته از فيلم ها قرار مي دهيد؟ ** سينماي ايران يك حد و اندازه اي دارد. من به عنوان كارگردان اگر بخواهم خواست واقعي خودم را اجرا بكنم، بايد هزينه زيادي صرف كنم و متأسفانه كسي پيدا نمي شود اين كار را بكند. من براي فيلمبرداري قسمتي از «فرود در غربت» آمده ام جلو در منزلي فيلمبرداري كنم اجازه نمي دهند مي گويند ممنوع است. مي گويم اگر ممنوع است پس از اول بنويسيد تا من بفهمم چه كار كنم و گرنه چرا جلوي ما را مي گيريد؟ * اجازه بدهيد سؤال ديگري مطرح كنم. يعني شما مي فرماييد سينماي ايران نمي تواند فيلم خوب بسازد؟ سينماي ايران گنجايش ساخت فيلم خوب را ندارد؟ ** كودك بودم كه فيلم بيست هزار فرسنگ زير دريا را كه كرك داگلاس در آن بازي مي كرد ديدم. آخر فيلم با اين جمله تمام شد: «براي آينده اميد هست اگر دنيا خودش را براي آينده بهتري آماده كند.» ما مي توانيم فيلم خوب بسازيم اگر اين نفي ها را برداريم. تهيه كنندگان حرفه اي زياد شوند، كسي كه دانش سينما را داشته باشد و خوب خرج كند. هاليوود اين كليد را پيدا كرده و براي ساخت فيلم، خوب خرج مي كند و به همان نسبت پول درو مي كند. اكنون سينما دلارها را به آمريكا برمي گرداند. ما هم بايد براي ساخت فيلم خوب، خوب خرج كنيم. * ولي ما فيلم خوب كم نداشتيم؟ ** فيلم خوبي كه نتواند با مردم خودش ارتباط برقرار كند، يك جايي از آن مشكل دارد. يا بايد سطح سواد مردم را بالا ببريم، يا بايد فيلمهايي در سطح مردم بسازيم. ما با سريالهاي تلويزيوني سطح سواد مردم را پايين آورده ايم. چند سال پيش كاري را در تلويزيون به من پيشنهاد كردند كه چون كار ملي بود - فيلمي درباره كودتاي 28 مرداد - قبول كردم. يك فيلمنامه به من دادند گفتند نمي خواهيم چهره مصدق را نشان بدهيم مگر مي شود جنبش صنعت نفت را بدون مصدق ديد؟ بنابراين كار را رد كردم. شما اگر جاي من بوديد چه مي كرديد؟ * ريتم فيلم «مهمان» بسيار كند و كش داراست، تقريباً نصف فيلم در فضاي اتومبيل مي گذرد. نمي شد در تدوين، فكري به حال اين قضيه بكنيد؟ ** من متأسفانه سر تدوين فيلم نبودم. بله من هم معتقدم كه فيلم مي توانست از ريتم بهتري برخوردار باشد. * عنصر تصادف و تصادفي بودن اتفاقات باعث ضعف داستان مي شود؛ چرا داستان شما اينقدر براساس تصادف پيش رفته است؟ ** منظورتان از تصادف چيست؟ * اينكه يك باره مجيد به عنوان يك بچه پايين شهري باصفا جلوي اين توريست كه گروه و دوستانش را گم كرده پيدا مي شود؟ يا مثلاً اين دو نفر به صورت كاملاً تصادفي در معرض نگاه بهروز (نواب صفوي) قرار بگيرند؟ ** من نمي خواهم از فيلم دفاع كنم، ولي يك سناريوي طنز مي تواند همه چيزش غيرواقعي باشد. كسي كه كارش نوشابه بردن به رستورانهاي مختلف است، طبيعي است كه از آنجا هم سر در بياورد. براي من اين تصادف اصلاً چيز نچسبي نيست. خيلي هم طبيعي است. قبلاً هم گفتم اين سناريو چند روز قبل از شروع فيلمبرداري به دست من رسيد و چون نوشته من نيست قصد دفاع يا نفي را ندارم. قرار بود سناريوي ديگري ساخته شود، ولي دچار مشكلي شد و اين شد كه مهمان ساخته شد. * درباره پايان بندي فيلم بگوييد، در جايي بهروز به زري مي گويد «اگر هم نوبتي باشد ديگر نوبت ماست!» فكر نمي كنيد تماشاچي با ديدن اين صحنه خيلي ناراضي سينما را ترك كند؟ ** من اين قسمت را جدي نمي گيرم! اينقدر نيرويي كه شما صرف مي كنيد و كار را اينقدر موشكافانه بررسي مي كنيد به نظر من اصلاً ضرورتي ندارد! * يعني طنز امري جدي نيست يا شما جدي نمي بينيد؟ ** مگر اينكه مسأله، صرفاً طنز باشد و گرنه طنز اجتماعي را جدي نمي گيرم. فقط خوشحالم مردم مي خندند. اين يك زمان تفريح است، يك انتراكت است! * دوباره حاضريد فيلمي مثل مهمان بسازيد؟ ** من ياد گرفته ام هيچ وقت نگويم: «هيچ وقت». من سالها خواستم در ژانر جدي فيلم بسازم. كاري كه علاقه مند بودم انجام بدهم، ولي نشد. حالا كه مهمان ساخته شده چند تهيه كننده آمريكايي در به در براي ساخت فيلم طنز به دنبال من مي گردند، ولي مي ترسم پنج سال ديگر دوباره همين فيلمنامه را به من بدهند و من مجبور شوم آن را بسازم! * يعني شما حاضريد براي اينكه فراموش نشويد هر كاري را با هر اندازه اي بسازيد؟ ** من در مصاحبه اي گفتم كه لياقت سينماي ايران بيشتر از اين نيست! مسؤولان در اداره ارشاد مي گويند كه «مهمان» باب طبع ما نيست، ولي بايد بگويم آقايان! همه شما مي دانيد كه من از ابتدا براي ساخت «ايرباس» آمدم ولي شما نگذاشتيد. اگر بشود مي خواهم فيلم 28 مرداد را بسازم. من مي خواهم براي بازي نقش مصدق بن كينگسلي را بياورم نه يك بازيگر ايراني را. من مي خواهم بگويم آمريكايي ها با ما چه كرده اند و گرنه خودمان كه مي دانيم چه بلايي سر ما آمده. من مي خواهم فيلم جهاني بسازم. * فيلمهايي مثل «مهمان» چه جايگاهي در سينماي ايران دارند و چه تأثيري در حركت اين سينما مي گذارند؟ ** هيچ جايگاهي ندارد! اين هم مثل بقيه فيلمها !شما چند فيلم را مي توانيد بشماريد كه جايگاه داشته باشد؟ ما سه دهه فيلم سازي داريم، به نظر من از كرخه تا راين و بچه هاي آسمان خيلي شريف است، ولي اينها كم است. اين ها ناله هاي فيلمسازانشان است، ولي كسي نگذاشت من ناله كنم. ناله من جهاني است. * به عنوان آخرين سؤال درباره «فرود در غربت» توضيح دهيد و اينكه آيا كاري براي آينده در دست داريد؟ ** اين فيلم درباره موضوع بهداشت امروز ايران است. نبودن بيمه كه اگر هم باشد اتفاقي نمي افتد و... براي آينده هنوز هيچ كار !هنوز قصه اي كه جذبم كند نديده ام. احتمالاً يك كار تجاري ديگر !نمي توانم قول بدهم يك كار شريف بسازم. من بودجه اي براي ساخت فيلم ندارم. |