|
* آي سان نوروزي
اجراي نمايش طنز «دن رافائل» از چندي پيش در تالار سنگلج تهران آغاز شده است. اين نمايش توسط گروه «كامرا»ي جمهوري

آذربايجان به روي صحنه رفته است. اين گروه 17 سال پيش (سال 1990) توسط «پرفسور جنت سليم آوا» تشكيل شده است. «پرفسور سليم آوا» به دليل همزماني برگزاري هفته فرهنگ آذربايجان در مسكو فعلاً سرپرستي گروهش را به «شوقي حسين اف» بازيگر اول نمايش خود سپرده است. به بهانه اجراي اين نمايش گفتگويي با «حسين اف» انجام داديم كه مي خوانيد. * در ابتدا مختصري از زندگينامه كارگردان را برايمان مي گوييد؟ ** پرفسور جنت سليم آوا متولد 1940ميلادي است. از دانشگاه ملي آذربايجان در رشته ادبيات شناسي (62-1958) فارغ التحصيل شده و تحصيلاتش را در دانشكده سينما و تئاتر سن پترزبورگ ادامه داده است. وي حدود 23سال است كه در تئاتر آذربايجان در شهر باكو و به زبان روسي كارگرداني تئاتر مي كند و در اين مدت تقريباً 70 نمايش را از دوران شوروي سابق در اكثر ايالتها به روي صحنه برده است. پرفسور سليم آوا در سال 1990 با كمك دانشجويانش تئاتر «كامرا»ي باكو را تأسيس نموده و با اين گروه و با آثار مختلفي از شكسپير- مولير و... در اكثر جشنواره ها در كشورهاي آلمان، فرانسه، اكراين، روسيه، ايران، تركيه، بلاروس و... شركت داشته است. * شما از چه زماني به گروه «كامرا» پيوستيد؟ مختصري از سوابق حرفه اي تان با اين گروه بگوييد؟ ** من از 1989 در دانشگاه آذربايجان و در رشته بازيگري سينما و تئاتر مشغول به تحصيل شدم.دو سال بعد بود كه با پرفسور سيلم آوا آشنا شدم و از 1991 تاكنون در تئاتر كامراي باكو فعاليت دارم. در يكي از جشنواره هاي معتبر كشور شما هم موفق به دريافت جايزه بازيگري اول شدم. طي هفت سال گذشته نيز همراه با گروه «كامرا» در جشنواره هاي مختلف ايراني از جمله در شهرهاي بندرعباس، گرگان، قزوين، اراك، اردبيل، اهواز، تهران و... حضور داشته ام. * براي اولين بار از چه زماني با تئاتر ايران آشنا شديد و حضورتان در جشنواره هاي ايراني چگونه استمرار پيدا كرد؟ ** ما اولين بار در سال 2000 (يعني هفت سال پيش) به ايران آمديم و طي اين مدت در جشنواره هاي مختلف شركت كرديم. در سفر قبلي كه به ايران داشتيم با آقاي پارسايي ملاقاتي داشتيم و تصميم گرفتيم كه تئاتري را در اين جا اجرا كنيم. ما براي اجراي يك نمايش در ايران اعلام آمادگي كرديم و آنها هم اين جا كارهايش را انجام دادند، ضمن اينكه آقاي اتابك نادري (مديرتالار سنگلج) نيز با اداره نمايش تهران صحبت كرد و قرار شد كه ما «دن رافائل» را روي صحنه ببريم. * تعاملات فرهنگي ميان دو كشور ايران و آذربايجان را چگونه مي بينيد؟ شما در اين زمينه چقدر فعال بوده ايد؟ ** در اين سالها بعد از بازشدن مرزها مسلماً مراودات بيشتري انجام گرفته است. مثلاً نمايش «باغ آرزوها» نوشته پرويز بشردوست برايمان خيلي جالب بود و به همين دليل دو سال پيش آن را به تركي ترجمه كرديم و چندين شب در شهر باكو به روي صحنه برديم. خيلي دوست داريم كه در آينده اي نزديك بتوانيم آن را در ايران نيز روي صحنه ببريم. نمايشنامه هاي چيستا يثربي را هم خيلي دوست داريم. ايشان يكي از نويسنده هاي خوب ايراني هستند كه با ايشان هم صحبت كرده ايم و قصد داريم حتماً نمايشنامه هاي ايشان را به زبان تركي روي صحنه ببريم. * به نظر مي رسد كه تئاتر آذربايجان تكيه زيادي بر موسيقي دارد، نظر شما در اين رابطه چيست؟ ** تئاتر آذربايجان شاخه هاي بسيار زيادي دارد. ما 32 نوع تئاتر داريم كه 9 تاي آن در باكو است. مثلاً اپراي بالت، تئاتر موسيقي و كمدي و غيره. ما تئاتر دراماتيك هم داريم، بنابراين هيچ تفاوتي در ميان نيست و حدي هم وجود ندارد. ممكن است يك روز تئاتر كمدي- موسيقي اجرا شود و روز ديگر تئاتر دراماتيك! شيوه ها و سبكهاي مختلفي در تئاتر آذربايجان هست كه كارگردان آنها را به فراخور سليقه و نيازي كه احساس مي كند، انتخاب مي نمايد. * تئاتر شما بدون شك بايد در ادامه و متأثر از تئاتر روسيه باشد، اين طور نيست؟ ** بله، حتماً همين طور است. تئاتر ما ريشه در مكتب استانيسلاوسكي دارد. به هرحال ما تا چند سال پيش و قبل از استقلال جمهوري آذربايجان، جزو شوروي بوديم و مي توان گفت، به تازگي مستقل شده ايم. البته به تازگي شيوه ها و سبكهاي جديد نمايش نيز در آذربايجان محبوبيت زيادي پيدا كرده اند، اما همچنان بايد گفت كه بسياري از تئاتري هاي ما خودشان را شاگردان استانيسلاوسكي و شاگردانش مي دانند. * به نظر مي رسد كه همه آدمهاي نمايش «دن رافائل» انسانهاي بدبختي هستند. آيا خود نمايش مي خواسته چنين چيزي را نشان بدهد؟ ** راستش فكر مي كنم همه هنرمندان آدمهاي بدبختي هستند! اين نمايش را «پپونه دفيليپو» نوشته كه خودش دراماتور نبوده است. «دفيليپو» يك بازيگر و كارگردان بزرگ ايتاليايي است و برادر كوچكش «ادواردو دفيليپو» جزو دراماتورهاي بزرگ دنياست. در واقع «پپونه» در اين نمايش خودش را ريشخند مي كند. مثلاً سياهپوستها اگر خودشان به خودشان بگويند سياه، ناراحت نمي شوند، ولي اگر يك سفيدپوست به آنها بگويد سياه، ناراحت مي شوند. در اين نمايش هم همين طور است. دفيليپو چون خودش يك بازيگر است و همه بازيگرها را بدبخت نشان مي دهد و با زبان كمدي حضور آنها را در صحنه ريشخند مي كند. او به اين دليل كه بازيگر بوده به خودش اين اجازه را مي دهد كه بازيگرها را بد بخت خطاب كند. مي دانيد بازيگرها از چه لحاظ بدبخت هستند؟ چون هميشه با هنر سروكار دارند؛ آنها روي صحنه اند و از نظر مالي پيشرفت زيادي نمي كنند. * اجراي نمايش در ايران چطور بود؟ ** اجراي عمومي با اجراي جشنواره فرق مي كند. در جشنواره گروه يك بار اجرا دارد و آن اجرا را داورها مي بينند و نظر مي دهند و تمام مي شود. ولي اجراي عمومي مسؤوليت سنگين تري دارد. به همين خاطر ما هنگامي كه به ايران آمديم استرس زيادي داشتيم. نحوه اجراي كار، استقبال مردم و ... واقعاً برايمان غيرقابل پيش بيني بود. اين اولين بار است كه ما در كشور شما اجراي عمومي داريم. گروه ما قبلاً فقط براي شركت در جشنواره ها به ايران آمده بود. اما در مجموع بعد از هر اجرا اعتماد و اعتقاد بيشتري به كار پيدا كرديم و با استقبال خوبي هم از طرف تماشاگران ايران مواجه شديم. اميدواريم در آينده بيشتر از اين هم بتوانيم در ايران كار كنيم و در ضمن خيلي دوست داريم كه گروههاي تئاتر ايران هم براي كار به آذربايجان بيايند و تعامل و همكاري بين گروههاي ما پررنگتر شود. * هنر تئاتر چقدر در برقراري ارتباط فرهنگي محكم تر ميان مردم ايران و آذربايجان مؤثر است؟ ** به نظر من، قويترين نيرويي كه ملتها را به هم ارتباط مي دهد انسانيت، اشتراك و مدنيت است. و همان طور كه گفته شد، زبان تئاتري زباني عمومي است. تئاتر به سادگي ارتباط ميان جوامع و انسانها را شكل مي دهد و تأثير بيشتري هم در استحكام اين رابطه دارد. * استقبال تماشاگران ايراني از نمايش شما چطور بوده است؟ ** استقبال خيلي عالي بود. درحالي كه در كشور ما اين طور نيست. مردم آذربايجان اگر از اجرا خوششان نيايد سريع بلند مي شوند و سالن را ترك مي كنند، ولي اين جا اين طور نيست مردم شما حتي اگر از اجرا خوششان هم نيايد مي نشينند و آن را تا آخر نگاه مي كنند و به بازيگران و اجرا و صحنه احترام مي گذارند! واقعاً من اگر مي توانستم تنديسي از تماشاگران ايراني مي ساختم و آن را به همه نشان مي دادم. تالار سنگلج تا به حال در تمام مدت اجراي نمايش پر از تماشاگر بوده است. |