|
ديدار هفته پيش جوانان مشهدي با رهبرشان كم اتفاقي نبود. سه شنبه هفته پيش، توي مشهد خيلي خبرها بود؛ طوري كه از

فردايش از شهرهاي مختلف تلفن پشت تلفن به خبرنگارها و بروبچه هاي قلم به دست مشهدي مي شد كه درباره اين ديدار گزارش بنويسند. بعد از يك هفته متن زير را يكي از اهالي ورود آزاد نوشته. خواندن آن براي آنهايي كه در مراسم بودند تجديد خاطره و براي آنهايي كه حضور نداشتند حال و هواي ديدار با رهبر معظم انقلاب را به ارمغان مي آورد. *** وقتي با چند sms متوالي فهميدم كه حضور رهبر انقلاب را در جمع مسؤولان استان خواهيم داشت، باورم نشد تا اين كه رفتم دانشگاه و با پرس و جوهاي متعدد مظمئن شدم. بله رهبر عزيز خواهند آمد ولي يك سؤال همچنان در سرم پرسه مي زد و بدجوري داشت افكارم را متوجه خود مي كرد كه آيا ايشان را خواهم ديد يا اين كه بايد به شنيدن همين خبر اكتفا كنم. در همين حال و هوا بودم كه با ديدن كارت ملاقات شور و حال ديگري يافتم. خلاصه آن روز فرا رسيد، روز موعود، سه شنبه 25/2/86 ساعت 9، دانشگاه فردوسي مشهد. البته ما هم مثل خيلي هاي ديگر از ساعتها قبل از شروع مراسم در محل ديدار حاضر شديم. تزئينات ديوارهاي محل ديدار با پرچمهاي جمهوري اسلامي فضاي زيبايي را به وجود آورده بود. پسران در سمت راست ورزشگاه و دختران سمت چپ آن را پر كرده بودند. مداحي حاج احمد واعظي با آن صداي پرسوز و گدازش غربت كوچه هاي مدينه را در خاطرمان زنده كرد. همه چيز مهيا بود، همه آماده بودند تا رهبر آزاده شان را ملاقات كنند... سالن مملو از جمعيت شده بود... جايگاه خبرنگاران ديگر جاي خالي نداشت... پرده آبي رنگ سالن كنار رفت... و ايشان آمدند... با همان آراستگي و سادگي هميشگي شان... ضربان قلبهاي جوانان اين شهر در لابه لاي شعارهايشان گم شده بود... هر كس به شيوه خود ابراز احساسات مي كرد. خنده- گريه، فرياد- سكوت...، تضادهايي بود كه در آن لحظات به وقوع مي پيوست و چه زيبا بود و نيز احساساتي كه حتي تصويربرداران پرتجربه و دوربين هاي حرفه اي شان هم از بازگو كردن آنها عاجز ماندند. بعد از درد دلهاي چند تا از جوانان خراساني، رهبر انقلاب در صحبتهاي خود از شيرين بودن حضورشان در ميان دانشجويان اين شهر كه خاطرات دهه 50 را تداعي مي كند اشاره كردند و همچنين با قرائت يك بيت شعر صحبتهاي بازگو شده توسط نمايندگان دانشجويان را پاسخ دادند: دلم از هيچ مي لرزد دل يار است پنداري به مويي بسته صبرم نغمه تار است پنداري رهبر انقلاب براي نخستين بار آن هم در مشهد بحث لزوم بازشناسي الگوي توسعه را عنوان كردند. جمعيت محو صحبتهاي رهبر بودند كه با صداي اذان، ايشان فرمودند مجبورند به دليل وقت نماز حرفهاي خود را ناتمام رها كرده و جمع بندي نمايند. در انتها رهبر انقلاب با توصيه هايي به جوانان مشهدي صحبتهاي خود را پايان دادند. آخرين صحبت ايشان با دانشجويان دانشگاههاي مشهد در خصوص فعاليتهاي ورزشي بود و اين كه چرا جوانان خوابيدن را بر كوهپيمايي كه نيازي به پرداخت وجهي هم ندارد ترجيح مي دهند!؟ مجلس تمام گشت و ديگر تمام كساني كه با هزار و يك آرزو آمده بودند به هدفشان كه ديدار يار بود رسيده بودند. ديداري كه يقينا تا آخر عمر حلاوت آن را از ياد نخواهند برد. حجت حسني سعادت |