تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ويژه ولادت حضرت زينب(س)
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-05-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 1خرداد ماه 1386


نگاهي به ابعاد شخصيتي عقيله بني هاشم؛ زهرايي ترين زينب تاريخ

 

محمدحسن پاكدامن

مشخصه يك جامعه سالم و رشد يافته، تنها داشتن موقعيت جغرافيايي خوب و معادن متنوع و منابع مالي نيست، بلكه نظام تعليم و تربيتي زنده و مترقي است كه انسانهايي آزاده، مستقل، خلاق، مبتكر و تلاشگر مي سازد تا جامعه را در زمينه هاي علوم، صنايع، اقتصاد، سياست و... از عقب ماندگي نجات دهند، زيرا همه اصلاحات و فعاليتها به وسيله انديشه و تلاش انسان انجام مي گيرد و



وقتي او صالح و سالم پرورش يافت، همه چيز به خوبي ساخته مي شود(1).بر اين باور، هدايت و تعيين مسير جامعه بويژه نخبگان به سوي زيرساختهاي معنوي و مؤلفه هاي قوام بخش هويت و شاكله فرهنگي، اهميت فراواني دارد. در اين بين، يكي از ماندگارترين ميراث فرهنگي كه مي تواند در هر زمانه اي وارثان خود را بهره مند سازد، مقوله پيروي از سنت و سيره اهل بيت پيامبر(ص) است؛ همان شاهراههاي نجاتي كه مايه دانايي و علم و ميراننده جهل و ناداني مي باشند (2).ايشان ستارگاني هستند كه دعاي پيامبر(ص) در حقشان مستجاب گرديد، آنجا كه پس از ازدواج فاطمه(س) با علي(ع) فرمود: «خداوند دلهاي شما را به هم نزديك نمايد، از هرگونه اختلاف و افتراق باز دارد، فرزندان و نسلتان را كليدهاي رحمت و معادن حكمت و دانش قرار دهد.»(3) بي گمان، شخصيت زهرايي زينب كبري نيز يكي از ثمرات و بركات دعاي ارزشمند پيامبر(ص) است كه با به يادگار گذاشتن سيره علمي و عملي ممتازش، اسوه و الگويي گرديد. اين بانوي آسماني با القابي همچون صديقة الصغري، العصمة الكبري، ولية ا... العظمي، ناموس الكبري، الراضيه بالقدر و القضاء، امينة ا...، عالمة غير معلمه، فهمه غيرمفهمه، محبوبة المصطفي، قرة عين المرتضي، نائبة الزهراء، شريكة الحسين، شفيقة الحسن المجتبي، الزاهده، العابده، العفيفه، القانته، القائمه، الصائمه، الصابره، الفاضله، العاقله، العامله، العالمه، الكامله، محدثه، المتهجدة الشريفه، عقيلة القريش و ...باز شناخته مي شود(4).بر اين اساس، نگارنده به محوريت برخي از القاب آن حضرت، ارائه گر پرتوي از سيره زهرايي ترين زينب تاريخ مي گردد.

زينب و ما زينب و ما ادراك ما زينب...؟(5)
براستي اين بانو كيست كه به صفات و خصال پسنديده آراسته گرديد تا بدان مرحله كه پس از مادر اطهرش كسي را اين شأنيت نبود كه به القابي همچون صديقه صغري مفتخر گردد(6).او صديقه گرديد تا براي هميشه نامش در تاريخ جاودان ماند، زيرا مشيت و قانون الهي بر اين تعلق گرفت كه صديقان و راستگويان صاحب رسالت گردند(7) و چه رسالتي بالاتر از نهضت كربلا؟ اين تفضل از جانب خداست و خدا بس داناست(8).

عصمت زينب(س)
«عصمة الصغري» لقبي است كه زينب(س) براساس شايستگي هايش به آن مفتخر گرديده است. با اين حال، برخي اين بحث را مطرح كرده اند كه آيا به راستي زينب كبري(س) داراي مقام عصمت بوده است؟(9) عصمت يعني مصونيت از گناه و اشتباه، يعني پيامبران و (معصومين) نه تحت تأثير هواهاي نفساني قرار مي گيرند و مرتكب گناه مي شوند و نه در كار خود دچار خطا و اشتباه مي گردند. بركناري آنها از گناه و از اشتباه، حد اعلاي قابليت اعتماد را به آنها مي دهد. اكنون ببينيم اين مصونيت به چه صورت است؟ آيا مثلاً بدين صورت است كه هر وقت مي خواهند مرتكب گناه يا اشتباه شوند، يك مأمور غيبي مي آيد و مانند پدري كه مانع لغزش فرزندش مي شود، جلوي آنها را مي گيرد؟ و يا بدين صورت است كه (معصومين) و پيامبران سرشت و ساختمانشان طوري است كه نه امكان گناه در آنهاست و نه امكان اشتباه و يا اين كه گناه نكردن و اشتباه نكردن معصومين معلول نوع بينش و درجه يقين و ايمان آنهاست؟(10) به بياني ديگر، آيا اعمال اختياري معصومان، نقشي در اكتساب و دريافت اين موهبت داشته و يا آن كه جبراً به آنان اعطا گرديده است؟ و در صورت دوم، چگونه عصمت فضيلتي براي آنان خواهد بود، در حالي كه اگر اين موهبت به هركس ديگري اعطا مي شد، او نيز از اين مقام برخوردار مي گرديد. به نظر مي رسد در وجه اختصاص اين موهبت به معصومين بايد گفت، خداوند مي دانست عده اي از بندگانش -ولو استعدادي در سطح ساير افراد مي داشتند -به اختيار خويش، پيش از ديگران و در بالاترين حد ممكن از استعداد خود در جهت نيل به كمال نهايي و قرب الهي، بهره برداري مي كردند. اين شايستگي و منزلتي كه اين افراد با مسير اختياري خويش بدان مي رسيدند، سبب شد كه خداوند تفضلاً اين پاداش و موهبت ويژه را به آنها عطا نموده، آنان را از علم و اراده اي برخوردار كند كه به واسطه آن به مصونيت كامل و مطلق برسند تا در پرتو آن، راهنماياني موثق و مطمئن براي ساير افراد بشر گردند(11).اين بيان را مي توان به خوبي از فرازهاي آغازين دعاي ندبه(12) و زيارت جامعه كبيره(13) همچنين برخي از روايات(14) برداشت نمود. با اين حال، هنوز اين پرسش باقي است كه آيا مقام عصمت، مقامي توقيفي است؛ يعني يك عده اي خاص داراي آن مقام گرديده اند يا آن كه هر آن كس كه داراي بينش و تقواي الهي باشد، مي تواند اين مقام را حايز گردد؟ در پاسخ به اين سؤال، توجه به مراتب عصمت اهميت دارد. بي ترديد، عصمت توقيفي و اصطلاحي كه در علم كلام براي ملائكه، انبيا و چهارده معصوم(ع) ثابت گرديده، همان عصمتي است كه معصوم، داراي مراتب چهارگانه عصمت در دريافت و ابلاغ احكام و معارف الهي، عصمت در اعتقادات، عصمت از گناهان و عصمت از خطا و نسيان باشد. اين همان عصمتي است كه اراده تكويني خدا بر آن تعلق گرفته است(15).
در مقابل اين عصمت خاص، كه با ادله عقلي(16) و نقلي (17) ثابت گرديده، عصمت نسبي ديگر افراد قرار دارد كه چنين عصمتي اگر در فردي با ورع و پرهيزگار ايجاد شود، تنها در يكي از مراتب عصمت كه همان عصمت از گناهان باشد، باز شناخته مي گردد.
براين اساس، براي تسري عصمت توقيفي و اصطلاحي به هر شخصي، نيازمند دليل مي باشيم كه اين ادله براي ملائكه، انبيا و چهارده معصوم ثابت است، اما در غير از ايشان همانند شخصيتهاي ممتازي همچون زينب كبري(س) و فاطمه معصومه بنت موسي الكاظم(ع) ثبوت اين ادله از علم، خارج است. با اين حال، برخي از نويسندگان با آوردن ادله اي عصمت را در حضرت زينب(س) اثبات نموده اند(18).ايشان با تقسيم بندي عصمت به واجبه كليه و غيرواجبه، قائلند كه آن عصمتي كه براي انبيا، رسولان و چهارده معصوم ثابت است، از نوع عصمت واجبه و كليه است. در مقابله اين نوع، عصمت غيرواجبه واقع است كه براي كساني ثابت است كه عصمت داشتن آنها از ضروريات دين نمي باشد، ولي براساس لياقت و كسب فضايل معنوي، ملكه مصونيت گناه در آنها ايجاد گرديده است. به سه دليل مي توان گفت كه حضرت زينب(س) داراي اين مقام از عصمت بوده است:
الف) شهادت و گواهي امام معصوم حضرت سجاد(ع) در حق عمه بزرگوارشان كه فرمود :عمه، انت -بحمدا... عالمة غيرمعلمه و فهمة غيرمفهمه(19) كه با توجه به اين كه معصوم(ع) هيچ گاه دچار حب و بغضهاي نفساني نمي گردد از اين گواهي امام سجاد(ع) عصمت آن بانوي بزرگوار قابل اثبات است.
ب) سيره رفتاري، پنداري و گفتاري آن حضرت كه در تاريخ از آن به عظمت ياد شده است(20).
ج) استدلال به برخي از احاديث(21)

عفت زينب(س)
از القابي كه براي حضرت زينب(س) نقل شده، «عفيفه» است؛ يعني بانويي كه داراي حيا، عفت و حجاب است. از نمونه هاي چنين عفتي، ماجراي «يحيي المازني» است كه گويد :سالها در همسايگي اميرمؤمنان علي(ع) كه در كنار خانه اش، منزل زينب نيز واقع بود، زندگي مي كردم. به خدا سوگند، هيچ گاه نه زينب را ديدم و نه صدايي از او شنيدم، هر آن گاه كه آن بانو مي خواست به زيارت قبر جدش پيامبر(ص) برود، شبانگاه در حالي كه حسن(ع) در طرف راستش، حسين(ع) در طرف چپش و پدرش جلوتر از او حركت مي كردند، به زيارت مي رفت. آن گاه كه به نزديكي قبر شريف پيامبر(ص) مي رسيدند، اميرمؤمنان(ع) چراغها را كم سو مي گردانيد. ..اين اقدام پدر سبب شد فرزندش حسن(ع) علت اين كار را جويا شود و اميرمؤمنان در پاسخش فرمود :مي خواهم زينب(س) از نگاه نامحرمان در امان باشد(22).
مفاهيمي از قبيل حيا و عفت براي زن در طول تاريخ فطري است و زن هميشه كوشيده با نوع پوشش خويش، پاسخگوي فطرت دروني اش باشد؛ ولي مهمتر اين كه چنين فطرتي تحت تأثير عوامل اجتماعي، اقتصادي و رواني تغيير كرده و شكلها و رنگهاي گوناگوني به خود مي گيرد. در اين ميان «خود» انسان به عنوان تنها تصميم گيرنده نهايي، مسؤول تغييراتي است كه در فطرت روي مي دهد؛ يعني انسان با اختياري كه دارد، مي تواند در برابر تمامي عوامل شكل دهند و تغيير دهنده فطرت مقاومت نموده، يا تسليم شود و در اين موقع است كه آدمي مسؤول انحرافها و عدم لغزشهاي خود مي باشد. بر اين باور، حالتهاي مختلف اجتماعي از قبيل مردسالاري، ميل به رياضت و رهبانيت، نبود اقليت اجتماعي و. ..واكنشهاي مختلفي جهت تفسير و تفصيل اين فطرت خدايي در زنان بوده و هر گروه و مسلكي در راستاي منافع خود از اين مقوله سود برده است؛ لكن در جوامعي كه آموزه هاي الهي حكمفرما بوده است، زنان آن جامعه از دو شيوه اجرايي و سيره عملي خارج نبوده اند:
الف) يا آزادانه به پيام فطرتي كه از طريق معلمان بشريت (انبيا، اوليا و اوصيا) تأكيد گرديده است عمل مي كردند و همراه و همگام با ارزشهاي الهي، حجاب را مراعات و بر عفت خويش اصرار ورزيده اند.
ب) و يا آن كه اصولاً هيچ گاه به فطري بودن پوشش و حجاب توجهي نداشته اند و اين عدم به كارگيري حجاب و پوشش فطري، به دو گونه تصور مي شود:
-1زنان آن جامعه با وجود تأكيد موحدان، خداپرستان و صاحبان دين و مرامشان، بر حفظ مسأله حجاب و عفت، گرفتار شهوت و بي بند و باري و به تبع آن بي عفتي و بي حيايي گشته اند و خلاصه به دلخواه خود، نداي رحماني فطرت را فراموش نموده اند.
2- يا آن كه زناني عفيف و پاكدامن و مايل به عمل نمودن بر طبق نداي پاك فطرت بوده اند، ولي عوامل و دواعي مختلف از قبيل آداب و رسوم غلط اجتماعي، سياسي، فرهنگي و فاصله هاي طبقاتي، مانع از پاسخگويي به فطرت مي شده كه نتيجه آن چيزي به جز عدم مراعات حجاب و بي حجابي و بدحجابي در جامعه نبوده است. بر اين اساس، با استفاده از عموميت فطرت الهي در ذات همه انسانها و با توجه به اين كه قوانين الهي مطابق با فطرت گوياي بشري وضع گرديده اند و اسلام نيز به عنوان كاملترين دين الهي، مسأله پوشش و حجاب را واجب دانسته است، مي توان با اطمينان كامل مدعي شد كه تنها علت و فلسفه پيدايش حجاب در اديان و اقوام و ملل مختلف، مقوله فطرت الهي بوده كه در دوره هاي مختلف تاريخ به گونه هاي متفاوتي تفسير گشته است. خلاصه آن كه، اسلام به عنوان مترقي ترين قانون آسماني، در راستاي ارزش و احترام به زنان، استواري اجتماع، استحكام پيوند خانوادگي و آرامش رواني اجتماع، مسأله حجاب را به عنوان قانوني برخاسته از فطرت، واجب و لازم دانسته است. تنها سؤالي كه باقي است، اين است كه اسلام بر چه ميزاني اصل حجاب را بيان مي دارد؟ آيا مسأله حجاب را به عنوان مؤيد ديدگاه خود بيان مي دارد يا مؤسس؟
به اعتقاد نگارنده، نقش اساسي اسلام در طول تاريخ، هم به عنوان مؤيد مطرح است و هم مؤسس. به بياني ديگر، نسبت به مقوله فطرت كه همه انسانها بر طبق آن زاده شده اند و زنان نيز به عنوان لطيف ترين اركان حيات از اين قاعده مستثنا نمي باشند، اسلام مؤيد قانون فطري حجاب در طول تاريخ گشته و ادعاي اين را دارد كه فطرت بيدار انسانها در صورت شكوفايي، مي تواند انسان ساز گردد. اما اسلام در مسير پويايي هر چه بيشتر زنان، بهترين و كاملترين ديدگاهها را در مورد پوشش و حجاب آنان بيان داشته است. از اين لحاظ، مي توان گفت كه اسلام مؤسس مسأله حجاب گرديده است. بي ترديد، چنانچه در سيره رفتاري معصومان(ع) و بانوان عفيفي همچون زينب كبري(س) مطالعه كافي انجام شود، با محوريت قرار دادن آيات كريمه قرآن(23) مصاديق واقعي از اين شيوه تأسيسي حجاب در بين اهل بيت عليهم السلام به دست مي آيد كه نتيجه آن چيزي به جز ارائه شيوه منسجمي از پندار و رفتار در مقوله پوشش و حجاب نيست.

علم و حكمت زينب(س)
آن چيزي كه به آدمي نورانيت مي دهد، علمي است كه باعث به عمل گردد؛ زيرا علم نوري الهي و چراغي رباني است كه اسباب افاضه را به مكاشفه يا تعليم و آموزش بر انسان هموار مي سازد. در اين مرحله، همان گونه كه علم موجبات عمل را در آدمي فراهم مي سازد، عمل نيز اسباب بقاي علم را موجب مي شود. بر اين اساس، عالمي كه به مقتضاي علمش اهل عمل گردد، هميشه عالمي ماندگار است(24).
به يقين، اين رابطه دو طرفه در زندگي حضرت زينب(س) در حد اعلايش قابل اثبات است، زيرا دانايي و علم وي در قلمرو عمل تا بدان مرحله اي گسترده گشت كه عصمت از گناه برايش زينت گرديد و همچنين كارهاي پسنديده و عصمتش او را عالمي نوراني معرفي نمود. بي گمان، سخن ارزشمند امام سجاد(ع) كه زينب(س) را عالمه اي غيرمعلمه باز مي شناسد، به همان علم نابي اشاره دارد كه اولياي خدا به آن مجهز بوده اند. در اين مجال، به نمونه هايي از حكمت زينبي اشاره مي شود:
الف) وي مفسري بود كه براي زنان قرآن را تفسير مي كرد(25).
ب) او فصيحي بود كه يادآور فصاحت اميرمؤمنان(ع) گرديد(26).
ج) او محدثي بود كه حضرت سجاد(ع) هرگاه بيان اخبار و احاديث مي فرمود و مي خواست در اذهان مردم جاي گيرد و از او بپذيرند، اسنادش را به عمه مي داد و از آن بزرگوار نقل مي كرد(27).همچنين «ابن عباس» با آن كه جرالامه و مقبول الامه بود، باز هم مي گفت :«حدثني عقيلتنا»(28) يعني حديث كرد براي من عقيله بني هاشم.
د) او امينة اللهي بود كه محافظ ودايع و امانتهاي الهي گرديد. امام سجاد(ع) به وي در بيان احكام و برخي از آثار ولايت نيابت خاصه اعطا فرمود(29).

* پي نوشتها:
1- پژوهشكده حوزه و دانشگاه .فلسفه تعليم و تربيت در 19/1.
2- الكافي ( 291/8هم عيش العلم و موت الجهل)
3- ابن شهر آشوب .مناقب آل ابي طالب - 132/3بحارالانوار 117/43
4- سيد نورالدين الجزائري .الخصائص الزينبيه /53-52 ، ذبيح ا ...محلاتي .رياحين الشريعه 47/3
5- المامقاني .تنقيح المقال 79/3
6- پيشين
7- قرآن كريم .مريم /41
8- قرآن كريم .نساء /80
9- علي محمدعلي دخيل .زينب بنت الامام اميرالمؤمنين 21تا 25مجلة الكوثر 20 / 3جمادي الآخره .1416مقاله العصمة الزينبيه /85
10- مرتضي مطهري .مقدمه اي بر جهانبيني اسلامي /145
11- حسن يوسفيان / احمد حسين شريفي .صحيفه عصمت /53-52
12- مفاتيح الجنان .دعاي ندبه «و علمت منهم الوفاء به»
علامه مجلسي در زادالمعاد مي نويسد :دعاي ندبه به سند معتبر از امام صادق(ع) منقول است.
13- مفاتيح الجنان -زيارت جامعه كبيره «اصطفاكم بعلمه»
14-الطبرسي .الاحتجاج - 82/2بحارالانوار 170/10«ان ا ... عزوجل -اختار من ولد آدم اناساً طهر ميلادهم...»
15- قرآن كريم .احزاب /33
16 ارشاد الطالبيين / 301 - 302 «الحق ان العصمه عبارة عن لطف...»
17- بحارالانوار - 201/25نيابيع الموده 77ب / 445 و...
عن ابن عباس، قال رسول ا ...(ص) «انا و علي و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون»
18- مجلة الكوثر 20 / 3جمادي الاخره - 1416جعفر البياتي. العصمة الزينبيه / 85 علي محمدعلي دخيل .زينب بنت الامام اميرالمؤمنين(ع) 21 تا 25
19- علي نمازي -مستدرك سفينة النجار 215/4
20- علي محمدعلي دخيل .زينب بنت الامام اميرالمؤمنين(ع) 74 تا 91
21- مراجع من علماء الاعلام .وفيات الائمه / 438 «من اخلص لله تعالي اربعين صباحاً».
22- پيشين /435
23- قرآن كريم .نور /31
24- مولي محمد صالح مازندراني .شرح اصول كافي 142/2«والعلم يهتف بالعمل...»
25- سفينة البحار - 558/1رياحين الشريعه 57/3
26- ابن نما اكملي .مثيرالاحزان / 66 «كانما تفرغ عن لسان اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع)»
27- الخصائص الزينبيه /91
28- ابوالفرج اصفهاني .مقاتل الطالبيين /60
29- تنقيح المقال 79/3

  


زينب(س) ؛ الگوي ماندگار

 

سيد صادق سيدنژاد

بي ترديد يكي از مهمترين عوامل تربيت و پرورش فضيلتهاي اخلاقي و نيز تثبيت و انتقال ارزشهاي فرهنگي و اعتقادي، استفاده از الگوهاي مناسب است؛ زيرا الگو و سرمشق به لحاظ برخورداري از ويژگيهاي خاصي مي  تواند به روند حفظ و انتقال فضايل و آموزه هاي تربيتي سرعت  بخشيده و به تعميق و ماندگار شدن آنها كمك نمايد.
در مجموعه تعاليم اسلام، بويژه در تعاليم مربوط به مسائل تعليم و تربيت، نه تنها بر استفاده از شيوه الگويي توصيه و تأكيد شده، بلكه علاوه بر تبيين مشخصات و ويژگيهاي يك الگوي مناسب، در موارد ضروري مصداق نيز ذكر شده است. علاوه بر اين، گاهي راههاي بهره برداري از الگوها نيز مورد اشاره قرار گرفته است؛ از جمله در يك مورد ضمن تشريح جريانات مربوط به جنگ احزاب در قرآن كريم، از شخص پيامبراكرم به عنوان «اسوه حسنه» ياد مي  شود. «لقد كان لكم في رسول ا... اسوة حسنة » (احزاب،21)
به درستي زندگي و عملكرد رسول خدا (ص)براي شما اسوه و سرمشق نيكويي است. با توجه به مفهوم واژه «اسوه»، منظور آيه اين است كه اگر مي  خواهيد در مسير صراط مستقيم قرار گيريد، به رسول خدا (ص)اقتدا كنيد و از رفتار و كردار او پيروي و تبعيت نماييد. البته، قرآن بلافاصله اين هشدار را نيز مطرح مي سازد كه تنها كساني مي توانند پيامبر اكرم  (ص) را الگو و سرمشق خود قرار دهند كه به خدا و روز رستاخيز اعتقاد داشته باشند و هرگز در لحظات زندگي خويش از ياد خدا غافل نگردند.
در اين راستا، توجه به حفظ سلامت فكري و اعتقادي بانوان اهميت و ضرورت بيشتري دارد، زيرا همواره در طول تاريخ خطرناك ترين نقشه هاي دشمنان از طريق نفوذ و ايجاد تغيير در نوع تفكر و بينش اين قشر از جامعه عملي شده است.
به علاوه، حفظ سلامت  بينش و ديدگاههاي ارزشي بانوان هر جامعه اي به لحاظ نقش بسيار مهمي كه در تربيت نسل جديد دارد، تضمين  كننده سلامت فكري و فرهنگي ساير اقشار نيز شمرده مي  شود.
يكي از چهره هاي برجسته جهان اسلام، كه به دليل برخورداري از ويژگيهاي منحصر به فرد در تمام زمينه ها مي  تواند به عنوان يك الگو در همه اعصار مطرح شود، حضرت زينب (س) است.
همان گونه كه اين بانوي گرانقدر در يكي از حساس ترين برهه هاي تاريخ اسلام، از طريق تدبير و فداكاري و شهامت  خطري را كه متوجه كيان اسلام بود، برطرف نمود يا امروز نيز بانوان جامعه اسلامي مي  توانند از طريق اقتدا به سيره و عملكرد و فضايل شيرزن كربلا حضرت زينب كبري (س) همه دسيسه هاي ناجوانمردانه استكبار جهاني را در استيلا بر افكار بانوان مسلمان خنثي نمايند.

سرگذشت زينب(س)
بنا به قول مشهور، حضرت زينب (س) سومين فرزند فاطمه زهرا(س)، در روز پنجم جمادي الاول سال پنجم يا ششم هجري چشم به جهان گشود. در اين زمان، پيامبر اكرم  (ص) در خارج از مدينه بودند.
اميرالمؤمنين(ع) نام گذاري اين كودك را به تاخير انداختند تا رسول خدا (ص) به مدينه برگشتند. آن حضرت به فرمان الهي نام اين مولود مبارك را زينب گذاشتند و توصيه نمودند كه اين طفل را همواره گرامي بداريد، چون او شبيه جده اش خديجه كبري (س) است.
يعني همان گونه كه حضرت خديجه  (س) در آغاز بعثت  با شجاعت و فداكاري متحمل زحمات زيادي شد تا نهال نورسته اسلام حفظ و بارور شود، حضرت زينب (س) نيز با صبر و ايثار و تحمل سخت ترين فشارها، از به خطر افتادن اساس اسلام جلوگيري به عمل مي  آورند.
در توصيف آن حضرت مي  گويند: حضرت در وقار شخصيت چون جده اش حضرت خديجه(س) و در عفاف و عصمت همانند مادرش زهرا(س) بود.
زينب كبري(س) تا حدود پنج  يا شش سالگي، تحت اشراف شخص پيامبراكرم  (ص) و در آغوش مادر بزرگوارش حضرت زهرا (س) پرورش يافت و از اين پس، مسؤوليت تربيت و پرورش او بر عهده علي (ع) گذارده شد، تا اين  كه در سال هفدهم هجري به همسري پسرعمويش، عبدا... بن جعفر درآمد. سالها بعد زماني كه مردم با اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع)  بيعت كردند، حضرت براي ياري پدر از مدينه به كوفه رفت و در مدت پنج  سال دوران سخت  حكومت علي (ع)، همواره يار و تسكين بخش غمهاي پدر بود و زنان كوفه را آموزش مي  داد... چون علي(ع) در محراب عبادت با شمشير ابن ملجم مرادي ضربت  خورد، پرستاري آن حضرت را برعهده گرفت و به دنبال شهادت اميرالمؤمنين(ع) و هنگام نوبت امامت  برادر بزرگش امام حسن (ع) در كنار برادر قرار گرفت و آنگاه كه امام حسن(ع) از كوفه به مدينه برگشت، حضرت زينب (س) به همراه ايشان نيز به مدينه آمد. وقتي در سال پنجاه هجري معاويه حضرت امام حسن (ع) را مسموم كرد، باز غمخواري و پرستاري برادر با زينب(س) بود و پس از شهادت امام حسن (ع) در خدمت امام حسين (ع) بود و زماني كه در سال 60 هجري امام حسين (ع) عازم مكه شد، به همراه آن حضرت از مدينه خارج شد و از آن لحظه به بعد تا روز عاشورا در خدمت  به قيام اباعبدا...(ع) تلاش مي  كرد و لحظه اي از آن حضرت جدا نشد. نقل مي  كنند در جريان حركت  به سوي عراق، ابن عباس به امام حسين (ع) گفت، اگر ناگزير بايد به اين سفر برويد، حداقل اين زنان و بچه ها را با خود نبريد. در اين لحظه، حضرت زينب (س) خطاب به ابن عباس فرمود: ... سوگند به خدا از حسين جدا نخواهم شد، همراه او خواهم بود با او زندگي كرده و با او مي  ميرم.
در روز عاشورا با ايثار چند برادر و فرزند و برادرزاده و... فداكاري در راه خدا را به حدي رساند كه همگان را به تعجب واداشت و از عصر عاشوراي سال شصت هجري به بعد رسالت پيام رساني خون شهيدان و سرپرستي و رهبري اسيران نهضت عاشورا را برعهده گرفت و لحظه اي از حمايت امام زين العابدين (ع) غافل نگشت و بارها در اين سفر خوفناك جان آن حضرت را از خطرهايي كه او را تهديد مي  كرد، نجات بخشيد. حضرت زينب(س) با ايراد خطبه هاي آتشين، پايه كاخهاي ستم بني  اميه را به لرزه درآورد و در يك كلام، با اين كار همه تبليغات و نقشه هاي دشمنان را خنثي و نفاق منافقان را رسوا و غفلت غافلان را برطرف ساخت. اگر تلاش بي نظير و فداكاري كامل زينب(س) نبود، به يقين جريان كربلا را خاندان بني اميه يا به فراموشي مي  سپردند يا از مسير حيات بخش خود منحرف مي  كردند و به قول شاعر:
سر ني در نينوا مي  ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي  ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت  بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابري از ريا مي  ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ سيل انقلاب
پشت كوه فتنه ها مي  ماند اگر زينب نبود
آن حضرت سرانجام، پس از انجام كامل اين رسالت  سنگين يك سال و نيم پس از جريان عاشورا در رجب سال 62 هجري با كوله  باري از غم و اندوه چشم از جهان فرو بست.

فضايل و اوصاف زينب(س)
حضرت زينب (س) به اعتراف همه تاريخ  نويسان، آراسته به همه فضايل و خصلتهاي والاي اخلاقي و الهي بودند و در سايه اين كمالات، به مرتبه اي از منزلت انساني دست  يافتند كه شايستگي محرم راز الهي و امين ودايع امامت و ولايت  بودن را حداقل در بخشي از عمر شريفشان به خود اختصاص دادند. حضرت اين كمالات را به بركت عنايتهاي خاص الهي و پاكي سرشت و نحوه تربيت و پرورش در دامن پيامبر(ص) و فاطمه  (س) و اميرالمؤمنين(ع) و تلاشهايي كه در راستاي كسب سجاياي اخلاقي و به جاي آوردن عبادات و دستورهاي الهي انجام داده بود، به دست آورد.
القابي كه براي آن حضرت نقل شده،  به گوشه هايي از عظمت  شخصيت اين بزرگ بانوي اسلام دلالت دارند. از جمله: عالمه غير معلمه، نائبه الزهراء، عقيله النساء، الكامله، وليدة الفصاحة، صديقة الصغري، معصومة الصغري، صابرة محتسبه، بطلة كربلا، سليلة الزهراء، امينة ا...، محدثه، ناموس كبريا، قرة عين مرتضي، عقيلة بني هاشم، محبوبة المصطفي، زاهده، عابده، نابغة الزهرا، سرابيها و... برخورد حضرت زينب (س) در برابر دشمنان بسيار اعجاب انگيز است. وي با ستمگران با تمام وجود به مبارزه برخاست، در حالي  كه آنان در اوج عظمت و اقتدار بودند. خطبه بي  نظيري را در حضور دژخيمان ايراد نمود و شجاعت  بي مانندي را از خود به نمايش گذاشت.
همان  گونه كه بيان شد، هر يك از اين لقبها به گوشه كوچكي از فضيلتها و اوصاف برجسته آن حضرت دلالت دارند. به عنوان نمونه، درباره برخي از اين اوصاف و كمالات توضيح مختصري در اين قسمت ارايه مي  گردد:
1)خداشناسي و عرفان: بي  شك همه كمالات آن حضرت در كل، علاوه بر بيان ابعاد مختلف شخصيت  بي  نظير اين بانوي بزرگوار، به درجه بالاي عرفان و خداشناسي او دلالت دارد. اگر مرتبه توحيدش قريب به مرتبه توحيد حضرات معصومان نبود، هرگز نمي  توانست  سكاندار طوفان كربلا باشد.
هنوز كودكي بيش نبود كه از پدر بزرگوارش علي (ع) سؤال كرد: آيا مرا دوست داري؟ حضرت فرمودند: بله دخترم؛ فرزندان ما پاره هاي جگرهاي ما شمرده مي  شوند. آنگاه زينب (س) عرض كرد: "محبت و خدا دوستي با حب فرزندان در قلب مؤمن چگونه جمع مي  گردد؟ اگر گريزي از اين دو امر نيست، بايد گفت: دوستي محض از آن خدا و مهرورزي براي فرزندان است." با اين بيان، دختر زهرا(س) كمال معرفت  خود را در توحيد خالص به نمايش گذاشت.
2) علم و دانش: براي شناخت مقام علمي حضرت زينب (س) مي  توان به امور زيادي توجه و استناد كردكه از جمله آنهاست:
- خطبه هاي بسيار بلند و پرمحتوايي كه از آن بانوي گرامي به جاي مانده است.
- به شهادت همه تاريخ نويسان در كوفه، ايشان كلاسهاي تفسير و آموزش قرآن داشتند و زنان كوفه را با قرآن و احكام اسلامي آشنا مي  ساختند.
- راويان بزرگي چون عبدا... بن عباس از او روايتهاي زيادي را نقل مي  كند كه از جمله اين روايات است  خطبه تاريخي حضرت زهرا(س)، اين در حالي است كه زينب(س) در زمان خوانده شدن اين خطبه پنج  يا شش سال بيشتر نداشت و ابن عباس با اين عبارت از آن حضرت در رواياتي كه از او نقل مي  كند، ياد كرده است: «حدثني عقيلتنا زينب؛بانوي فهيم و انديشمند ما زينب بر من چنين روايت كردند.» و برخي از او با تعبير «حبر» و «بحر» يعني سرشار از علم و درياي علم ياد مي  كنند. حتي زماني كه در مجلس يزيد آن خطبه آتشين را بيان كردند، يزيد درباره اش گفت: اينان خانداني هستند كه فصاحت و دانش و معرفت را از پيامبر به ارث برده اند و آن را با شير مادر نوشيده اند. و از شيخ صدوق روايت  شده است كه زينب به جهت علم و دانش زيادي كه داشت، از سوي امام حسين (ع) نيابت  خاص داشت و مردم در مسائل شرعي (حلال و حرام) به ايشان رجوع مي كردند. در يك مورد نقل شده است روزي امام حسن و امام حسين (ع) درباره بعضي از سخنان پيامبر اكرم  (ص) با هم گفتگو مي  كردند، حضرت زينب  (س) وارد شد و در بحث ايشان شركت كرد و مسأله را با تمام صوري كه داشت،  با تفصيل تمام تبيين فرمود. حضرت امام حسن (ع) وقتي اين توانايي فوق العاده خواهر را ديدند، خطاب به او فرمودند: «انك حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة...» به راستي كه تو از درخت نبوت و معدن رسالت هستي.
3) عبادت و بندگي: گرچه سراسر زندگي حضرت زينب  (س) براي حفظ و احياي معارف اسلامي سپري شد، كه همه آنها با هدف اطاعت از اوامر الهي انجام مي  گرفت، اما آن حضرت در عبادت به معني خاص نيز از موقعيت  برجسته اي برخوردار بودند. در سخت ترين شرايط نيز به طور كامل به انجام وظايف عبادي اهتمام مي  ورزيدند.
حضرت سجاد(ع) مي  فرمايد: عمه ام زينب در جريان حادثه كربلا با آن همه مشكلات حتي در شب عاشورا و شب يازدهم محرم نيز نماز شب را ترك نكردند. امام حسين (ع) به اندازه اي به خلوص و بندگي زينب(س) اعتقاد داشتند كه هنگام وداع خطاب به او فرمودند: «يا اختاه لا تنسيني عند نافلة الليل»؛ خواهرم مرا در نماز شب خود فراموش مكن.»
باز امام سجاد(ع) مي  فرمايد: "عمه ام زينب در طول راه كوفه و شام، همواره نماز شب را به پا مي  داشت. در برخي از منازل بين راه مي  ديدم كه او از فرط خستگي و رنجوري ناشي از آزار دشمن، نمازهايش را در حال نشسته مي  خواند."
همه اين وقايع به خوبي از اهتمام كامل حضرت زينب(س) به عبادات خبر مي  دهد و درست  به دليل برخورداري از اين ويژگي بوده كه يكي از القاب آن حضرت «عابده آل علي (ع) » انتخاب شده است.
4) شجاعت و شهامت: برخورد حضرت زينب (س) در برابر دشمنان بسيار اعجاب انگيز است. وي با ستمگران با تمام وجود به مبارزه برخاست، در حالي  كه آنان در اوج عظمت و اقتدار بودند. خطبه بي نظيري را در حضور دژخيمان ايراد نمود وشجاعت  بي  مانندي را از خود به نمايش گذاشت.
يكي از نويسندگان دراين  باره مي  نويسد: برخورد و واكنش زينب در برابر دشمنان بسيار اعجاب انگيز است، آنان در حالي  كه در اوج قدرت بودند، به تندي برخورد كرد. زينب شيرزني از خاندان بني هاشم است،   چنان با صداي بلند ندا سرداد كه كاخ سلطنت امويان ستمگر و غاصب از جاي كنده شد و در مجلس يزيد سفاك سخنراني مهمي انجام داد كه او و اطرافيانش را مفتضح نمود.
5) حجاب و عفاف: زينب كبري (س) در رعايت عفاف همانند مادر بزرگوارشان بي بديل بودند. مرحوم علامه مامقاني مي  نويسد: زينب در حجاب و عفاف يگانه است، احدي از مردان در زمان پدرش و برادرانش تا روز عاشورا او را نديده بودند.
فردي به نام يحيي مازني مي  گويد: من در مدينه مدت زيادي در همسايگي حضرت علي (ع) بسر مي  بردم، اما در اين مدت به خدا قسم هرگز زينب را نديدم و حتي صداي او را هم نشنيدم.
آن حضرت نه تنها در حالت عادي، بلكه در بحراني  ترين لحظات زندگي خود به مسأله حجاب و عفاف اهتمام كامل داشت. فردي روايت مي  كند: «وقتي اسراي كربلا را وارد كوفه مي  كردند، امام سجاد را ديدم كه بر شتري بدون روپوش سوار كرده اند ... در اين هنگام بانويي را ديدم كه بر شتر برهنه اي سوار است،  سؤال كردم كه او كيست؟ جواب دادند: او زينب كبري(س) است.
6) گذشت و ايثار: روزي علي(ع) مستمندي را به خانه آوردند تا از او پذيرايي كنند. وقتي از حضرت فاطمه (س) پرسيدند آيا در خانه چيزي هست كه با آن از مهمان عزيزمان پذيرايي كنيم؟ آن حضرت فرمودند: به غير از مختصر غذايي كه براي زينب كنار گذاشته ام، چيزي وجود ندارد. در اين لحظه كه حضرت زينب (س) چهار سال بيشتر نداشت، خطاب به مادر فرمود: مادر جان، غذاي مرا به مهمان بدهيد.
اوج ايثار و فداكاري و گذشت حضرت زينب(س) در روز عاشورا به نمايش گذاشته مي  شود. نقل مي  كنند: صبح روز عاشورا در حالي كه دو فرزند خود محمد و عون را به همراه داشت، خدمت امام حسين(ع) رسيد. عرض كرد: جدم ابراهيم خليل، قرباني خدا را به جاي قرباني شدن اسماعيل از خداوند جليل پذيرفت. برادر جان تو نيز امروز اين دو قرباني مرا بپذير و اگر دستور جهاد از بانوان برداشته نمي شد، هزار بار جان خود را در راه محبوب فدا مي  كردم و هر ساعت  خواستار هزار بار شهادت مي  شدم.
آن  گاه فرمود: دوست دارم فرزندانم جلوتر از برادرزادگانم به ميدان بروند. و وقتي كه اين دو نوگل زينب، پس از پيكار با دشمن به درجه رفيع شهادت نايل آمدند و پيكرهاي غرق به خون آنان را به كنارخيمه ها آوردند، همه زنان از خيمه ها بيرون آمدند، اما زينب كبري (س) براي اين  كه مبادا اباعبدا...(ع) خجالت زده شوند، از خيمه خود بيرون نيامد.
در لحظات پاياني ظهر عاشورا وقتي بالاي سر پيكر خونين برادر و مقتداي خود امام حسين (ع) آمد، با اين جمله: «پروردگارا اين هديه و قرباني را از اهل  بيت پيامبر(ص) قبول فرما» نهايت اخلاص و فداكاري خود را به جهانيان اعلام كرد...
علاوه بر اين اوصاف، زينب كبري (س)در صبر و بردباري، زهد و تقوا، اخلاص و مديريت و تدبير و فصاحت و بلاغت و... بي  نظير بود.
بي  ترديد در شرايط سخت كنوني اگر بانوان جوامع اسلامي سيره عملي و اوصاف اخلاقي حماسه آفرين كربلا را الگو و اسوه خود قرار دهند، روز به روز ارزشها و فضايل آنان شكوفاتر و در صورت تحقق چنين مهمي، زمينه سعادت دنيا و آخرت براي مسلمانان مهيا خواهد شد.
منابع:
1. خصائص الزينبيه
2. سفينة البحار، ج 1
3. السيدة زينب، محمود شرقادي
4. زينب كبري، فريادي بر اعصار
5. مرقد العقيله زينب

  


حضرت زينب(س)، پرچمدار انقلاب فرهنگي عاشورا

 

طيبه مروت
تأثير شخصيتهاي علمي و فرهنگي در سرنوشت سياسي و فرهنگي يك جامعه، امري است كه نه تنها در دنياي امروز، كه از گذشته بر برنامه ريزان هر جامعه روشن بوده است. از اين رو، سلاطين جور از حضور چهره هاي تأثيرگذار فرهنگي در عرصه سياست و اجتماع جلوگيري مي كردند.
تأثير حكومتها در حضور اين شخصيتها و رشد علمي، فرهنگي يك جامعه، بسيار قابل تأمل است. نمونه بارز اين مهم، حمايت صفويه از علم و علما و رشد چشمگير علمي جهان تشيع در آن دوره است.
اما گاه اين چهره هاي فرهنگي فراتر از سايرين در شكل گيري يك جريان، مكتب، مسلك و حتي يك دين در سطح يك جامعه مؤثرند. گاه اين اثرگذاري دامنه تاريخ را فرامي گيرد و اثر آن فراتر از يك دهه، سده و يا هزاره است. از اين رو، چهره هاي مذهبي- فرهنگي بيش از چهره هاي علمي- فرهنگي، سياستهاي تنگ نظرانه حكام را تحمل كرده اند، زيرا كساني كه براي حفظ يك ايدئولوژي حركتي فرهنگي را آغاز مي كنند، در راه اثبات و تثبيت آن اولين چيزي را كه نشانه مي روند، پايه هاي سياستهايي است كه ريشه در مخالفت و معاندت با مباني اعتقادي آنان دارد، حال آنكه شخصيتهاي علمي را مي توان در برهه اي از زمان در خدمت سياست درآورد.
آنچه در شكل گيري اين رخدادها مؤثر است، رجعت فرهنگي جامعه و گذار يك اصل ثابت شده به دوره هاي پيشين فرهنگ است. اين اتفاق، نشان از عميق نبودن لايه هاي فرهنگ مذهبي نيست، بلكه از تأثير سياست و قدرت در اضمحلال و انحراف گرايشهاي مذهبي و فرهنگي توده مردم خبر مي دهد.
تاريخ پرتلاطم اسلام، عاري از اين واقعيت نيست. رحلت پيامبر(ص) سرآغاز يك رجعت ناميمون از فرهنگ اصيل اسلامي به دوره جاهلي بود. گرچه پوسته ظاهري اسلامي بر بدنه تفكرات جاهلي كشيده شد، اما جامعه اسلامي رفته رفته محتواي دستورات الهي و نبوي را دستخوش تغييرات بنيادين برگرفته از سياست حكام مي ساخت. اين جريان آرام آرام به شكل خطرناكي در كمتر از نيم قرن پس از رحلت پيامبر(ص)، اساس و ريشه فرهنگ اسلام را نشانه رفت، به گونه اي كه از آنچه پيامبر(ص) به عنوان ارمغان وحي در اختيار مردم قرار داده بود، جز خاطره اي محو چيزي باقي نمانده بود.
جريانهاي تاريخ سياسي اسلام كه پس از شهادت علي(ع) و روي كار آمدن معاويه رخ داد، بيشترين تأثير را در عمق بخشيدن به اين اتفاق گذاشت.
آغاز حكومت يزيد همراه با كنار زدن پوسته فرهنگ اسلامي از بدنه بيمار آن بود. آنچه او آغاز كرد، مبارزه علني با دستورات پيامبر(ص) بود. اين رويداد، يك اتفاق سياسي صرف نبود، بلكه در پس آن يك جريان فرهنگي قرار داشت. قيام حسين بن علي(ع) در راه احياي دين نبوي، به همين منظور صورت گرفت. جبهه بندي همه كفر در برابر همه اسلام و شمار اندك ياران حسين (ع) نشان از عمق فاجعه دارد.
شهادت امام حسين(ع) در حالي كه هنوز صحابه پيامبر(ص) خاطره روايت او را در خصوص حقانيت خاندانش در خلافت و امامت فراموش نكرده بودند، بيش از پيش از گمراهي جامعه خبر مي داد.
شهادت حسين(ع) اتمام حجت بر سياست حاكم بر فكر مردم بود، اما آنچه پس از آن مهم مي نمود، بيداري فرهنگي امت اسلام بود.
حضور زينب كبري(س) در واقعه عاشورا و پرچمداري كاروان حسين(ع)، صلابت، شجاعت و بهره مندي او از علم و... نكات برجسته اي بود كه او را در پايه گذاري انقلاب دوم عاشورا كمك مي كرد.
بي شك، هر انقلابي براي شكل گيري بايد از چند مرحله مقدماتي عبور كند تا به نقطه پاياني كه هدف آن است، برسد.
اولين گام زينب(س) در انقلاب دوم عاشورا كه به حق مي توان از آن به عنوان «انقلاب فرهنگي عاشورا» ياد كرد، پرچمداري فكري اين جريان بود كه بازگشت به مباني فكري نبوي و علوي را در دستور كار خود قرار داد. اهميت اين رويكرد از آن جاست كه تا زماني كه مبناي فكري يك جمع دستخوش بحران و انحراف باشد، به هيچ وسيله اي نمي توان از اصلاح آن سخن گفت؛ لذا اولين اقدام براي اصلاحات فكري، اصلاح در ريشه هاي فكري يك جامعه است.
گام مهم ديگري كه پيام آور عاشورا را در راه پرفراز و نشيبش ياري كرد، ايراد خطبه هاي پرشوري بود كه عاري از شعور حسيني نبود.
اشاره به اصول دين، مذهب، انحرافهاي جامعه، تحريك احساسات مردم و بهره مندي از آن نكاتي است كه در اين بيانات به چشم مي خورد و بي ترديد زينب(س) را در رسيدن به هدف مقدسش ياري رساند.
اين خطبه ها در دو جايگاه مهم بيان شد؛ نخست بين مردم، در واقع اولين اشاره حضرت زينب(س) پايگاه مردم و اجتماع است زيرا بيشترين خسران از ضعف فرهنگ در جامعه عايد اين جمع شده است. جايگاه بعدي در دربار عبيدا... بن زياد و سپس يزيد است كه در آخرين خطبه نتيجه لازم را به دست مي آورد و آن اعتراف به خطا از ناحيه يزيد است. اما زينب(س) اين اتفاق را پايان انقلاب خود نمي داند، بلكه براي تثبيت يافته هاي خود كار تبليغاتي گسترده اي را در قالب برپايي مجالس سوگواري و سفر به شهرهاي اسلامي چون قاهره، شام، مدينه... آغاز كرده و پيام عاشورا را همچنان گرم و پرشور به گوش همگان رساند.
بدين سان زينب(س) را مي توان بنيانگذار انقلاب فرهنگي عاشورا دانست كه هدايت فكري جامعه اسلامي به واسطه پيام رساني عاشورا نتيجه همه زحمات آن بانوي بزرگوار بود.

  


هوالطيف

 

به او كه زينت پدر و زينت بخش واژه پرستار است...
يك جراحت، يك خراش سخت،
- تا آن سوي درد -
كاش در اعماق اين دل داشتم...
يا كه اصلاً... كاش اصلاً دست و پاي قلب من
لحظه «در رفتن» از لولاي صبر
مثل يك شاخه، به سختي مي شكست...
آمد، آن هنگام... شايد،
اين جسارت در گلويم مي شكفت،
تا كه مثل يك قناري
- كنج غمناك قفس -
بي تكبر...، يك نفس
- روبروي نرده هاي آرزو -
غربتي بازي كنم...
...
تا كه شايد... تا كه شايد،
حضرت زينب، پرستارم شود...
زينب رزثمالي (سوزان)

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com