|
* م. ظرافتي اصولاً طنزگستران «سوسه» از حيث نوسان، مانند اقشار محروم و آسيب پذير هستند، با اين تفاوت كه اقشار محروم دائماً در حد فاصل خط فقر و زير آن در حال نوسان هستند. اما طنزنويسان هميشه بين قسمتهاي بالا و پايين «خط قرمزها» نوسان و بلكه ورجه وروجه مي كنند. فلذا بديهي است هر از گاهي يكي از آنها مثل محروم پشت پرده نويس، از شدت نوسان، آن قدر بيايد زير خط قرمز كه از آن سقوط كرده و به زمين گرم بخورد و نفسش بالا نيايد! با عنايت به خط قرمزها و با عنايت به اينكه اگر قرار باشد هر هفته يك بار شاهد به زمين گرم خوردن يك طنزنويس باشيم تا دو ماه ديگر فقط «آقاجان» - مسؤول صفحه سوسه- مي ماند و حوضش! پس بازهم فلذا، در اين ستون كارگاه طنزنويسي راه انداخته و ضمن ارتقاي سطوح مختلف «سوسه» از خوردن به زمين گرم اجتناب مي نماييم! به اصول طنزنويسي اين هفته توجه فرماييد: 1- اصل «بچه جان مواظب باش آقاجان خامت نكند»: طنزنويسان عزيز مراقب باشند گول ظاهر محبوب، معصوم، مقبول و غيره آقاجان تير به نفس خورده را نخورند. اينكه ايشان هر از چندي شما را تحريص به ورجه وروجه در حول و حوش خط قرمزها كرده و يا با سرانگشت درايتش قواي طنزيه تان را تحريك، محريك و غيره مي كند، مي خواهد امورات صفحه اش را بگذراند وگرنه طنز كيلويي چند؟! 2- استفاده از طنز زيرپوستي: طنزنويسان عزيز نبايد جوري طنز بنويسند كه انگار طنز نوشته اند! بلكه بايد جوري طنز بنويسند كه خواننده، اول احساس كند دارد سرمقاله يك روزنامه وزين را مي خواند. بعد كه به وسطهاي مطلب رسيد، فكر كند دارد صفحه «بادبادك» يا «ورود آزاد» را مي خواند. آخر مطلب هم فكر كند، زبانم لال، صفحه «فرهنگي» را خوانده است و يك ساعت بعد از خواندن مطلب داد بزند: «آخ... مردم... اين چه ساندويچي بود من خوردم؟ پسر يه نوشيدني، عرق چهل گياه يا شربت گريپ ميكجري، چيزي بده ما بخوريم رودل يا نفخ نكنيم». بديهي است پس از خوردن نوشيدني مذكور يك نوع شادي و سرخوشي مي دود زيرپوستش و احساس خود طنزبيني مفرط از نوع زيرپوستي مي كند! 3- به كارگيري تكنيكهايي از قبيل طنز زيرقلمي، زيرلبي، زيرپتويي و زيرغيره اي: در روش «طنز زيرقلمي» شما يك طنز اساسي مي نويسيد و چون سردبير اجازه چاپ نمي دهد، آن را تا مي زنيد و قلم تان را به نشانه اعتراض مي گذاريد روي طنزنوشته تان. چند روزي در ملاء عام تحريريه اين عمل را تكرار مي كنيد و چون كسي تحويل تان نمي گيرد، مي رويد سراغ سوژه بعدي! در طنز «زيرلبي» طنز موردنظرتان را نمي نويسيد، بلكه فقط دائماً آن را زير لب تكرار مي كنيد، طوري كه همكاران پشت سرتان بگويند: «خدا شفايش بدهد... اين هم آخر و عاقبت طنزنويسي»! در طنز «زيرپتويي» شما به اتفاق يكديگر مي رويد زير پتو... (آقا چرا صدا رو قطع مي كنين)... يعني شما و طنزتان با هم مي رويد زير پتو و آنجا طنزتان را 18 بار با صداي بلند براي خودتان مي خوانيد و مي خنديد... فراموش نكنيد كه رأس ساعت 9 پرستار مي آيد و قرصهايتان را مي آورد... حتماً بايد همه آنها را بخوريد... خدا شفايتان بدهد! (صبيه مي پرد وسط طنزمان و مي گويد: «ابوي جان! ساعت 9 است، قرصهايتان را فراموش نكنيد»... مي گويم: وربپري ورپريده، تو هم دستت با آقاجان و عواملش توي يك كاسه است، تا دق مرگمان نكني، راضي نمي شوي...) تا كارگاه طنز بعدي خدانگهدار. |