|
اين بوي سيب حضور توست كه در رگهاي زمين شناور است. تو حضور داري در كوچه هايي كه سرما و تاريكي را پشت سر گذاشته اند غمگين مي شوي باغم مادران چشم به راه و تاب نمي آوري خشونت اين همه ميله را، اي مهربان! پرهاي زخمي كبوتران را دستان عدالت گستر تو مرهم است. اين جانهاي مضطرب، آرامش نگاه تو را مي جويند؛ فريادهاي بي پناهي شان را تو پاسخ باش. ما را به روزهايي ببر كه باغچه هاي حضور تو را بنفشه مي كاريم؛ به جمعه اي كه نفسهاي تو را زندگي مي كند. نگاه كن، چه باراني مي بارد! باراني كه بي تابي فراق را تصوير مي كند. مهربان بيا و روزهاي سرد و تاريك زمين را آفتابي كن تا خورشيدي نگاهت ، يخ همه دلها را جاري كند و بهار جاودانه شود.
معصومه داوود آبادي |