تبليغات X
 


صفحه اصلی
سالگرد ارتحال ملكوتي حضرت امام خميني(ره)
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
هنری
ورزشی
حوادث
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-03
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 13خرداد ماه 1386

[ سالگرد ارتحال ملكوتي حضرت امام خميني(ره) ]
 * در سوگ آفتاب ؛ در اندوه ارتحال ملكوتي امام خميني «ره»
 * تو را تا به عرش خدامي برند
 * امام خميني (ره) انديشه ملت گرايي و امت گرايي
 * در گفت و گو با آيةا... موسوي بجنوردي مطرح شد:فقه امام(ره)، فقه حكومتي بود
 * در گفت و گو با رئيس پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي عنوان شد:
انديشه هاي امام(ره) به فراموشي سپرده نشود
 * ميراث معنوي امام خميني(ره)در حكومت
 * همايش بين المللي امام خميني(ره) و قلمرو دين

در سوگ آفتاب ؛ در اندوه ارتحال ملكوتي امام خميني «ره»

 

مي تواني ببيني؟ !آواز خاموش حادثه را مي گويم: آيينه هاي شكسته اشكها، دلهاي زخم خورده غنچه ها، قيامت قامتهاي منحني،



چهره هاي گريان گلها، دهليزهاي غمگين عشق، بارانهاي موسمي عاشورايي، لرزش شبنم بر تاق ايوان سحر، گريز آبي ستاره هاي آرامش، جراحت عميق ايمان، رايحه شگفت انگيز محبت، تلخابه هاي جاري پريشان، نگراني زمين، دلواپسي آسمان، نگاه ناباورانه جهان، شكست قامت سروها، ناصبوري صنوبرها، كبودي رنگ نيلوفرها، حديث يك عظمت مسافر، تصوير ستاره هاي پژمرده در آيينه شكسته مهتاب، غبار يتيمي كره خاك، فرياد همه سكوتها، زخم جان زخمه ها و سازها، داغي بر موسيقي غمين ملائك، نقشي از حزن بر حوزه بشريت، ققنوسي آتش زاد بر خاكستر جدايي، اندوه باراني ابهت، مژگان خيس درختان باغ جنان، سياه پوشي عطرياس حقيقت، پرنده اي سبز كه از بام دلها پريد، نواناي ني هاي معنا، ترانه عشقي گمشده بر لبان ما، آهوان زخم ديده بي قرار، مويه نسترنها بر شانه ديوار، غروب داغ ديده فراق، گلبرگي پناه گرفته در حرير هر چه نگاه، عقربه هاي ماتم شمار، آبشار افق هاي پر از هق هق...
آه كه آن هنگامه، چه خون بارشي داشت !بر در سراي خورشيد، پرده اي سياه آويخته بودند. ماه و ستارگان، گريبان چاك از پنجره آسمان به زمين مي نگريستند. درختان، بر بام خانه ها علم عزا شده بودند. آسمان، بر پرده اي از ابر، غمنامه اي نگاشته و براي عرض تسليت بر سر در جهان آويخته بود!بلبلان، تابوت «گل» ترين را بر دوش مي كشيدند تا آن را به مزرعه يادهاي هميشه سبز جاودان بسپارند. از گلوي خون چكان مرغان حق، ناله مي تراويد و مصيبت مي باريد و از ناي نوازندگان جدايي، مرثيه فراق مي چكيد !فجر، فرياد انبوه عزاداران را مي شنيد و فلق، آن همه عشق را كه در هوا پر مي زد، مي ديد!آه از آن روز كه فرشي از اندوه در صحن و سراچه دل ها گسترانده بودند و طفلكان عاطفه، خرماي تعزيه در بشقابهاي پرسه مي چيدند!ايران، يك هيأت عظيم از هيأت سينه زنان را در تكيه غربت، پذيرايي مي كرد. زنجير زنان حادثه، دل خراشيده هاي محنت بودند. پنجه عزاداري، عزادار و سياه پوش شده بود. طبل ها و سنج هاي عزا، حزنهاي طوفاني و آكنده از بهت را مي سنجيدند !نسيم، تلقين فراق را زمزمه مي كرد و اشكها همه شهادت مي دادند كه آن خفته در فراسوي ابرها، چه خورشيد روشني از عشق بوده است!حاليا اي شهاب شتابنده، اي هيمنه همه كمال، اي مهاجر كوچنده تا بارگاه نگار، اي گلبن باده هاي برادري، اي عطر نارنجستان هدف، اي مرهم زخمهاي پشت پوپكان، اي آبادي عرفان، اي غزل زار شور شقايق، اي آفتاب لايق، اي شارح خزاين معنا، اي امام وحدت و استقامت، اي چراغدار راه هاي بهشت! ديدگانمان ميزبان هماره تصوير مبارك تو بود. ما جامهاي ايستادگي و جامه هاي كهنه ناشدني شرف را از دستان سبز تو، به تبرك مي نوشيديم و از زلالي تابناك انديشه هايت سرمست شور و نشاط و طراوت ايمان مي شديم.اي همه شور !اي خلاصه شبنم !اي چكيده صفا !اي تراوش كوزه !اي ناب ترين واژه ها در وصف تو، زبون !اي دل از دوري ات كاسه كاسه خون !اي رايحه نرگس بيداري !اي شمع شاهد شبستان آزادي، اي پروانه درشت عالم ملكوت، اي امام ميناي عشق، اي عصاره ايمان !بدان گاه كه بر بركت دستان مولاي عشق - بر كرانه كوثر- بوسه مي زني و جامهاي لبالب از شراب طهور را به سينه مي سپاري، در كاسه هاي نياز ما باده دستگيري فرو ريز!

  


تو را تا به عرش خدامي برند

 


خدايا تمام مرا مي برند




كجا مي برندم كجا مي برند؟
كجا اي حقيقت تو را بنگرم
از اين پس كه آيينه را مي برند ؟
چه پيش آمده است آفتاب مرا
كه بر شانه هاي عزا مي برند ؟
شگفتا كه دريايي از نور را
چنين برسر دست ما مي برند
ز طوفان غم ، سينه سرخان عشق
از اين پس كجا التجا مي برند
چه كردي كه خاك تو را اي عزيز
از اين پس براي شفا مي برند ؟
چه كردي كه اين گونه افلاكيان
تو را بر سر دست ها مي برند
اماما ببين روشنان فلك
غبار تو را توتيا مي برند
سزاواري اي دل كه برموج نور
تو را تا به عرش خدا مي برند

*كاووس حسن لي

  


امام خميني (ره) انديشه ملت گرايي و امت گرايي

 

دكتر علي شيرخاني

مفهوم ملت و امت، از مفاهيمي هستند كه در ادبيات سياسي، نزديك به هم به كار برده مي شوند و همواره سياستمداران و



كارگزاران اين واژگان را به جاي يكديگر نيز استفاده مي نمايند. هر چند واژه «ملت» در ادبيات سياسي چهار قرن اخير، اصطلاحي مدرن شمرده مي شود و در مقابل آن، «امت» از تقدم زماني برخوردار است، ولي هر دو واژه را در ميان انديشه ها و متون اسلامي مي بينيم و براي هر دو نيز بار معنايي خاصي وجود دارد و البته از اين حيث، در متون كهن ديني هر دو واژه يافت مي شود.
آنچه مقصود اين نوشته است، بررسي كاربرد اين دو مفهوم در انديشه سياسي امام خميني (ره) است. هر انديشه اي كه به يك رهيافت كلي و عام متعلق است، داراي مفاهيم و تعابير خاص خود مي باشد و انديشه سياسي امام (ره) نيز از اين قاعده مستثنا نيست. بنابراين قبل از ورود به انديشه امام (ره) لازم است ابتدا اين دو واژه كالبد شكافي معنايي شود و سپس همين مفاهيم در كليت انديشه امام خميني (ره) مورد بررسي قرار گيرد.

مفهوم ملت و ملي گرايي
مفهوم ملت واژه عربي و عبري مي باشد. (1) و در زبان عربي هم همزمان با بسط آيين اسلام و بر مبناي دين و شريعت استعمال يافت. در قرآن كريم اين واژه 15 بار (2) به كار برده شده است و از مجموع آيات ميتوان چنين استنباط كرد كه مجموعه فكري و يك روشي كه مردم بايد براساس آن رفتار نمايند. «ملت» ناميده مي شود. در اين صورت ملت هم معناي دين مي شود، ولي ملت هيچگاه به خداوند نسبت داده نمي شود، «ملة ابراهيم حنيفاً و ما كان من المشركين» (3) و اين مطلب بر خلاف دين است و اديان همواره به خدا نسبت داده مي شود.
در حقوق بين الملل، ملت به گروههاي متعددي از مردم كه در يك يا چند نقطه زمين مجاور به صورت دسته جمعي تحت يك حكومت زندگي مي نمايند و به نوعي با هم پيوستگي دارند اطلاق مي شود (4)




ملت و يا مصدر جعلي آن مليت و ملي گرايي معادل يابي با واژه ناسيوناليسم شده است، ولي مي توان ميان مليت و ملي گرايي تفاوت قائل شد، ملت و مليت بعد نظري است، ولي ملي گرايي جنبه عملي و عيني مليت مي باشد.
در بررسي مفهوم ملي گرايي دو ديدگاه متفاوت وجود دارد. برخي اذعان دارند، ملي گرايي يك پديده قديمي است و با پيدايش جامعه انساني وجود داشته است و برخي اعتقاد دارند ملي گرايي پديده اي نوين و به قرن 18 و 19 ميلادي متعلق مي باشد.(5)
ملي گرايي در جهان سوم و به ويژه در قرن بيستم، به منزله علم استقلال خواهي و مبارزه با استثمار مطرح گرديد و كشورهاي متعددي به اين وسيله به استقلال رسيدند. در ايران نيز ملي گرايي در دوره پهلوي اول و دوم با شدت فراوان طرح گرديد و در زمان پهلوي دوم به عنوان امري در راستاي تحميق مردم و در خدمت استعمار قرار گرفت كه از آن به عنوان «ناسيوناليسم مثبت» ياد ميشود.(6)
پس از پيروزي انقلاب اسلامي «ناسيوناليسم» به ميهن دوستي تغيير جهت داد و ميهن دوستي به معناي دفاع از سرزمين و مردم در برابر تسلط و تجاوز با تحقير ديگران و حفظ و اعتلاي فرهنگ خودي و كوشش براي ترقي و تعالي كشور مطرح گرديده است.(7)

مفهوم امت و امتگرايي
«امت» اصطلاح قرآن و ديني است كه همزمان با ظهور اسلام گسترش يافت. بنا به گفته «لويي گارده»،اسلام شناس فرانسوي «امت» از ريشه خاص عربي است كه در زبانهاي اروپايي نميتوان مترادفي براي آن يافت. بخصوص امت ديني كه احتمالاً از ريشه اصلي «ام» به معناي مادر است.(8)




در قرآن كريم اين واژه 64 بار ذكر شده است. (9) با اين ويژگي كه به معناهاي متفاوت، به معناي قوم، ناس، قريه، الناس. در برخي از آيات، پيامبران با توجه به رسالتي كه دارند برآنان واژه امت اطلاق شده است. «ان ابراهيم كان امة قانتأ لله» البته امت به معناي اينكه تعدادي از افراد داراي يك جهت مشترك باشند و اين وحدت به معناي وحدت زمان، مكان، دين و آيين باشد، در قرآن 58 بار ذكر شده است. با اين تعريف به جامعه ديني «امت» گفته مي شود.
«امت» براساس وحدت اعتباري انسانها تحقق پيدا مي كند و اصل مهم ديگري كه در امت و امت گرايي مطرح است، برادري و برابري اعضا است. بنابراين «امت» به منزله جامعه اي توحيدي با مفهوم برادري اسلام و جهاني بودن اسلام رابطه  مستقيم دارد و اين امر بيانگر آن است كه امت اسلامي بر پايه حاكميت ا... و وحدت بشري استوار است و به سرزمين خاص توجه ندارد.
دكتر شريعتي در اين باره معتقد است، اسلام از بين واژه هاي گوناگون، واژه امت را براي بيان اجتماع انساني برگزيده و منظور و هدف خاصي از اين انتخاب داشته است.(10) شريعتي بر اين باور است كه «امت» با مسأله رهبري و امامت در اسلام در ارتباط است و از ريشه «ام» به معناي آهنگ، قصد و عزيمت كردن گرفته شده است. بدين صورت، تركيبي از حركت، هدف و تصميم آگاهانه است.(11)

ملت و ملي گرايي در انديشه امام خميني (ره)
امام (ره)، ملت را فراتر از مفهوم مدرن ملت مي داند و تنها بعد سرزميني و مادي به ملت نمي دهد. امام(ره) به طور كلي مليت را در چارچوب اسلام، صحيح مي داند. ايشان مليت ايران را از دو عنصر ايراني و اسلامي مي داند و بعد اسلام آن از قوت و قدرت بيشتري برخوردار است.
بدين صورت تفاوت اساسي انديشه ايشان با انديشه ملي گرايان كاملاً متفاوت خواهد بود. ملي گرايان سرزمين، جمعيت، آيين هاي موجود را قوام دهنده يك ملت مي دانند، در حالي كه امام (ره) به اسلام و آيين اسلام توجه ويژه اي دارد.
انديشه هاي امام (ره) را درباره مليت و ملي گرايي ميتوان به دو دسته تقسيم كرد. بخش اول همان مفهوم غربي ملي گرايي است كه امام (ره) آنها را رد مينمايد و بخش دوم ميهن دوستي و دفاع از ميهن است كه امام (ره) آن را تأييد مي نمايد.

الف - ملي گرايي به معناي غربي آن
امام (ره) معتقد است اين نوع ملي گرايي، در حقيقت ايدئولوژي اصلي و حربه قوي استعمارگران است و از همان ابتدا اين ايدئولوژي در مقابل اسلام و آيين اسلام قرار گرفته است. امام (ره) اين نوع ملي گرايي را به معناي مقابله كردن با ديگر ملل از اساس مخالف دعوت انبياي الهي مي داند. ايشان در اين زمينه مي گويد: «ملي گرايي به اين معناست كه هر كشوري، هر زباني بخواهد مقابل كشور ديگر و زبان ديگر بايستد، اين آن امري است كه اساس دعوت پيغمبرها را به هم مي زند.» (12)
ايشان با صراحت تمام عنوان مي كند كه مليت را در سايه اسلام مي خواهيم و اگر ملت و ملي گرايي در سايه اسلام باشد مي توان هر نوع فداكاري براي آن انجام داد.
ايشان نهضت اسلامي ايران را قبل از اينكه ايراني باشد، اسلامي مي داند. (13)و معتقد است اگر اسلام نبود، جنبشهاي ملي نمي توانستند در ايران پيروز شوند. و در يك محدوده كوچك وارد عمل مي شدند. «جنبشهاي سياسي، جنبش هاي ملي، از باب اينكه به اسلام ارتباطي ندارند، در يك محدوده كوچك يك اشخاص محدودي گسترش پيدا مي نمايد.»(14)
امام (ره) با تأكيد بر غربي بودن ملي گرايي تهي از اسلام، معتقد است، اين نوع ملي گرايي علاوه بر حربه استعماري بودن، عامل تفرقه در جامعه اسلامي شده و سرانجام عامل شكاف ميان مسلمين جهان مي شود. در حقيقت عامل وحدت شكن است نه موجب وحدت. از اين جهت ايشان با اين نوع ملي گرايي به شدت، مخالفت مي نمايد و آن را عامل عقب ماندگي مسلمين مي داند. «ملي گرايي اساس بدبختي مسلمين است، براي اين است كه اين ملي گرايي ملت ايران را مقابل ساير ملت هاي مسلمين قرار مي دهد. (15)
ايشان به صراحت بيان مي كند، از نقشه هاي قدرت هاي بزرگ است كه ملت اسلامي را از هم جدا كند و به اسم ملت ترك، ملت كرد، ملت عرب، ملت فارس از هم جدا نمايند و بتوانند در راستاي اهداف استعماري خود عمل نمايند و در نظر ايشان، اين برخلاف مسير اسلام و قرآن كريم و آرمان هاي اسلامي است. حال آن كه اساس اسلام بر امت واحد، وحدت و برادري و برابري استوار است.
ملي گرايي از نوع غربي آن در نگاه امام (ره) هدف گيري ارزش هاي اسلامي و مصالح مسلمين است و امام (ره) با آن بشدت مخالفت مي نمايد و همواره ايشان ميهن، ملت، وطن و ايران را با قيد اسلامي به كار برده است.

ب - ملي گرايي به معناي ميهن دوستي
امام (ره) ملي گرايي از نوع غربي آن را با ميهن دوستي امري متمايز مي داند و به باور ايشان وطن به عنوان زادگاه انسان، از نظر اسلام قابل احترام است، اما در مقابل اسلام نيست. ايشان در اين باره مي گويد: «حب وطن و حفظ و حدود كشور مسأله اي است كه در آن حرفي نيست»(16)
ايشان ايران را يك كشور و سرزميني مي داند كه به منظور دفاع از تماميت ارضي كشور و استقلال و عزت مردمان اين سرزمين مسلمان، دفاع از آن را لازم مي داند و به باورايشان اسلام عامل هويت دهنده و وحدت بخش مردم ايران است و مليت و قوميت امري جاهلي است كه نمي تواند عامل وحدت بخش جوامع اسلامي باشد. ايشان در اين باره مي گويد: «تعليمات ديني سرتاسر تزريق فداكاري و خدمتگزاري در راه كشور و توده است»(17)
در نگاه ايشان تقويت روح ميهن پرستي و فداكاري از طريق ايمان و دين و معنويت ميسر است و ايمان به خدا، روح شجاعت و شهامت را در ميان مردم ايجاد مي كند.

امت و امت گرايي در انديشه امام (ره)
«امت» مقوله اي محوري در انديشه سياسي امام خميني (ره) مي باشد. تعابيري كه ايشان درباره امت دارند برخاسته از نوع نگرش ايشان به اسلام و نقشي كه اسلام در جهان امروز دارد، مي باشد اسلام در نگاه ايشان يك مكتب كارآمد براي اداره اجتماع است. امام (ره) با توجه به واژگان قرآني مانند «ايها الناس»، «ايهاالمؤمنون»، معتقد است كه اسلام براي همه بشر آمده است و امت گرايي اصل محوري در زندگي سياسي و اجتماعي انسان ها تلقي مي شود از اين رو ايشان تأكيد مي نمايد. تمهيدات شكل گيري و تحقق امت اسلامي بايد مهيا شود و بدين وسيله خطابهاي قرآني درباره مردم و مؤمنون اجرا شود. البته ايشان براي تحقق «امت اسلامي» به دو موضوع مهم توجه دارد. يكي خاستگاه امت اسلامي و ديگري زمينه هاي ايجاد امت اسلامي، به عبارت ديگر امت سازي در انديشه ايشان است. البته در اين نوشته به خاستگاه امت اسلامي در انديشه امام (ره) پرداخته شده است.

بستر و خاستگاه امت اسلامي
امام (ره) براي خاستگاه امت اسلامي زمينه هاي متعددي را طرح مي نمايد از جمله آن، هويت اسلامي، وحدت اسلامي و ظلم ستيزي و حق گرا بودن است.
امام (ره) با انتشار كتاب كشف الاسرار در دهه 20 شمسي در حقيقت درصدد دفاع از هويت ديني و مذهبي بوده و آن را پاسخي براي حل بحران هويت در جامعه ايران مي داند. هويت ديني مي تواند، وحدت، اخوت و برادري و صداقت را در جوامع به ارمغان بياورد. ايشان در روزهاي پاياني عمر خود اين را بارها تأكيد داشت و صريحاً اعلام كرد كه: «به صراحت اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاري مي كند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوي جاه طلبي و فزون طلبي صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد (18)
ايشان براي احياي هويت مذهبي و ديني علاوه بر تمسك بر انديشه هاي اصيل اسلامي، بر نفي غرب و شرق زدگي تأكيد مي نمايد و از طريق تمسك جستن به اسلام و احياي ارزش هاي ديني خواستار احياي مجدد هويت اسلامي و مذهبي است. ايشان خودباختگي، مصرفي شدن و گرايش به غرب را مانع اساسي در هويت اسلامي دانسته و از سوي ديگر پناه آوردن به اسلام، توجه به قرآن، خودباوري و بيداري را حلال مشكل مي داند.
وحدت ديني از ديگر خاستگاههاي امت اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره) مي باشد. بررسي آثار امام (ره)، گواه اين مطلب است كه ايشان تأكيد فراواني بر وحدت داشته و اين انديشه ريشه در فرهنگ اسلامي دارد، در نظر ايشان وحدت امت اسلامي، متأثر از وحدت حقيقي عالم هستي مي باشد.
امام (ره) بر مبناي وحدت نظري در حوزه فلسفه الهي، وحدت سياسي را به عنوان يكي از تجليات آن مورد توجه قرار مي دهد. در نخستين سند مبارزاتي كه از امام (ره) بر جاي مانده است و هم اكنون نسخه اصلي آن در كتابخانه وزيري يزد نگه داري مي شود و با آيه «قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا... مثني و فردي» آغاز مي شود بخش مهمي از آن به موضوع وحدت به عنوان زمينه قيام براي خداوند و عاملي براي دفاع از حريم ديانت اشاره كرده است(19)
امام (ره) درباره وحدت به دو نكته مهم «اجتماع داشتن و اعتصام به حبل الهي» اشاره دارد و تأكيد مي نمايد؛ تجمع و اجتماع انساني، بدون تمسك به حبل الهي بي فايده است؛ اين نكته نشان دهنده اهتمام ايشان به عنصر دين و آيين در زندگي انساني است. ايشان به صراحت بيان مي كند كه: «تنها اين نباشد كه همه با هم در يك امري مجتمع باشيد و متفرق نباشيد. امر اين است كه همه با هم اعتصام به حبل ا... بكنيد، راه راه حق باشد و توجه به حق باشد و اعتصام به راه حق باشد» (20)
امام (ره) در برخي از بيانات خود، ويژگي هاي وحدت مورد نظر در جوامع اسلامي را در چند بند زير خلاصه مي كند:
اعتصام به حبل ا... (21) مصلحت عمومي مسلمانان و مؤمنان، حفظ اسلام و مصالح عاليه آن (22) توحيد كلمه و عقيده، (23) وحدت به منزله جلوه اي از رحمت و تأثير الهي،(24) تكليف الهي و شرعي، (25) اخوت و برادري، (26) و تحقق حكومت ديني و اسلامي (27) انگيزه وحدت در انديشه امام (ره) برگرفته شده از اسلام ناب محمدي (ص) است كه خود ابداع كننده اين واژه بوده است و ايشان در سطح كلان وحدت را براي حفظ و گسترش اسلام و قدرتمند نمودن مسلمين، امري اساسي و حياتي مي داند.
البته ايشان در بحث هاي خود براي تحقق امت اسلامي، در گرو وحدت اسلامي، به امكاناتي چون مبارزه با ابرقدرت ها، آزادي قدس، قبله اول مسلمين، استفاده از كنگره عظيم و جهاني حج اشاره دارد و لزوم بهره برداري از اين امكانات را گوشزد مي نمايد.
مبارزه با ظلم، بي عدالتي و دفاع از حق در نظر امام (ره) از اهداف اساسي و عاليه شرايع مقدسه بود. در يكي از پايه هاي سه گانه خاستگاه امت اسلامي است و تصريح متون مقدس، الزام آن را اثبات مي نمايد. امام (ره) براساس همين اصل بود كه مبارزه خود را عليه رژيم پهلوي آغاز كرد. ايشان در زمان خود، آمريكا، اسرائيل و ايادي وابسته به آنها را از مظاهر بارز ظلم مي دانست و لزوم مبارزه با آنهارا همواره گوشزد مي كرد. ايشان حكومت جمهوري اسلامي را متعلق به تمام مسلمانان مي داند و رسالت چنين حكومتي را دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم، نه تنها در سطح كشوري، بلكه در سطح فراملي و جهان مي داند و با صراحت تمام اعلام مي كند ما طرفدار تمام مظلومان عالم هستيم. (28) و بر اين اساس از همه مظلومان در سراسر جهان دفاع مي كند و مرزي در اين رابطه نمي شناسد.
در انديشه امام (ره) تا ابر قدرت ها و ايادي آنها كه ظالم هستند وجود دارند و محو و نابود نشده اند، مبارزه عليه آنان هست و براي تحقق عدالت لازم است با آنان مبارزه شود و از طريق همين مبارزه، آرمان هاي اسلامي تحقق يابد. ايشان مي گويد: «زير پرچم الهي - اسلامي از حقوق حقه خود دفاع كنند و دست ستمكاران، بخصوص ابر قدرت هاي شرق و غرب را قطع كنند و ديكتاتوري مدعي دموكراسي و كمونيستي را به جاي خود نشاند. (29)
بدين ترتيب امت اسلامي در انديشه امام (ره) بر مبناي ظلم ستيزي و حق جويي استوار است.

فرجام سخن
امام به مليت و ملي گرايي از آن جهت كه مظهر اسلاميت و حكومت اسلام اصيل است و منافع اسلام در آن تجلي يافته است، توجه دارد؛ بنابراين رويكرد ايشان به ملت ناظر به بعد ديني آن است و بعد ديني آن در بحث امت تبلور عيني و خاص پيدا مي كند، كه امت يك واژه كاملاً ديني و اسلامي است. اهداف و آرمان آيين اسلام از نظر امام (ره) و بسياري از مسلمانان، جهانشمول است و امت گرايي اسلامي نيز در اين راستا تحقق پيدا مي كند.
از آنجا كه اسلام ديني همه جانبه، جهانشمول و براي بشريت است، محصور به قوم و حدود خاصي نمي شود، بنابراين چارچوب جهانشمول اسلام يعني امت اسلامي يكي از ابزارهاي لازم براي بسط و گسترش اسلام خواهد بود.
از اين رو بر تمام مسلمانان و كشورهاي اسلامي فرض است كه استراتژي امت اسلامي را با لوازم خود پذيرا باشند و در راستاي ايجاد جامعه مطلوب اسلامي بكوشند.

پي نوشتها:
1- شيخاوندي؛ داوود، «فرانشيب و خيزش ملت»، تهران: ققنوس، 1386، ص 2.
2- بقره، آل عمران، انعام، اعراف، يوسف، ابراهيم، نحل و كهف.
3- بقره، آيه 135.
4- روزبه؛ خسرو، «واژه هاي نو»، تهران: بامداد، 1368، ص 2.
5- اردكاني؛ رضا داوودي، «ناسيوناليسم، حاكميت ملي و استقلال»، اصفهان: پرسش، 1364، ص 18.
6- همان، ص 35.
7- همايون كاتوزيان؛ محمدعلي، «استبداد، دموكراسي و نهضت ملي»، تهران: مركز، 1372، ص 45.
8- لويي گارده، «اسلام دين و امت»، ترجمه رضا مشايخي، تهران: شركت سهامي انتشار، 1352، ص 286.
9- بقره، آل عمران، مائده، انعام، يونس، هود، رعد، حجر، نحل، انبياء، حج، مؤمنون، نمل، قصص، فاطر، شوري، زخرف، عنكبوت.
10- شريعتي؛ علي، امت و امامت، بي جا، بي نا، بي تا، ص 15.
11- همان.
12- امام خميني، صحيفه امام، ج 15، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378، ص 471.
13- همان، ج 11، ص 110.
14- همان، ج 7، ص 345.
15- همان، ج 13، ص 17.
16- امام خميني، كشف الاسرار، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378، ص 290.
17- همان، ص 268.
18- صحيفه امام، بينش، ج 21، ص 91.
19- همان، ج 21، ص 21-23.
20- همان، ج 9، ص 131.
21- همان، ج 8، ص 334.
22- همان، ج 1، ص 336.
23- امام خميني، چهل حديث، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1376، ص 309.
24- صحيفه امام، پيشين، ج 7، ص 107.
25- صحيفه امام، ج 19، ص 340.
26- همان، ج 5، ص 70.
27- چهل حديث، پيشين.
28- همان، ج 10، ص 160.
29- همان، ج 2، ص 136.

  


در گفت و گو با آيةا... موسوي بجنوردي مطرح شد:فقه امام(ره)، فقه حكومتي بود

 

* طيبه مروت

گروه فرهنگي : امام خميني (ره) از بزرگ مرداني بود كه انديشه تابناكش تحولات شگرف و تأثيرگذاري بر معادلات جهاني گذاشت و در



دوران معاصر به عنوان الگوي بي بديل، راه آزادي و آزادگي را در معارف عميق اسلامي تبيين و در شكوفايي خردهاي خشكيده به گونه اي معجزه آسا عمل كرد و با تحليلهاي انديشمندانه اش از فلسفه، فقه، اصول، ادبيات، عرفان، كلام و... نام خود را در فهرست علماي جامع به علوم متفاوت ثبت كرد و مكتب علمي و عملي اش حيرت مورخان را برانگيخت.
از اين رو، براي درك بيشتري از انديشه هاي تابناك بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي پاي صحبتهاي آية ا...دكتر سيدمحمد موسوي بجنوردي از شاگردان اين مرد بزرگ نشسته ايم:





* با توجه به اندوخته هاي والايي كه حضرت امام خميني (ره) در درس حوزه هاي علميه داشتند، به نظر شما عنوان مكتب علمي براي ايشان صحيح مي باشد؟
** حضرت امام خميني (ره) از علمايي بود كه بر علوم مختلف جامع بودند، به گونه اي كه فلسفه، عرفان، فقه، كلام، ادبيات و... را به معناي كامل مسلط بود و به عنوان يك مجتهد مسلم استنباط و مسايل را به نحوي ارزشمند و شايسته تحليل مي كرد و به موضوعها و علوم مختلف آگاهي و علم قابل توجهي داشت. اما در بين همه، ذوق عرفي خوبي داشت و در باب برداشت از روايت برخي دقتهاي عقلي را انتخاب و از ظهور عرفي خارج مي شد.
امام خميني (ره) شخصيتي بود كه در عين حال كه دقايق علمي و علوم عقلي را به نحو احسن دارا بود، وقتي كه نگاهشان به روايتي مي افتاد مثل يك عرب زباني كه ذهنش از هر علمي خالي است، از روايت برداشت مي كرد و معمولاً علمايي كه در علوم صاحب نظر هستند، ناخودآگاه آن چنان برداشت هايي از روايات انجام مي دهند كه از ظهور عرفي خارج مي شود، بنده به اعتبار اينكه 14 سال در نجف اشرف از محضرشان بهره مند شدم، كاملاً به اين نتيجه رسيدم كه حضرت امام خميني (ره) در برداشت از روايت، هيچ وقت مسايل عقلي را دخالت نمي داد و هميشه با ذوق عرفي از روايت برداشت مي كرد و همين نكته باعث شده بود تا اين مسأله از ويژگيهاي جالب توجه ايشان باشد و وقتي كه قصد داشتند در مورد يك روايت يا قاعده اي بحث كنند، احتمالات و هر چه را كه در مقام نفس الامر قابل تصور بود بيان مي كردند و بعد در مقام اثبات و تصديق بهترين را گزينش و به عنوان رأي خود ارايه مي دادند و لذا اين احساس به انسان وارد مي شد كه هرگونه محتملي را تصور كند، اما در مقام تصديق و اثبات و گزينش بهترين را انتخاب نمايد. بنده شخصاً به اين نكته ايمان دارم، علمايي كه اين ويژگيهارا داشته باشند و با عبادت و راستي، درستي و تقوا مقارن شوند، از سوي خداوند تبارك و تعالي راه سعادت و هدايت، براي آنها تبيين مي شود و در نتيجه هميشه نظرات و انديشه هاي آنها مطابق با واقعيت خواهد بود. در حديث داريم كه خداوند تبارك و تعالي افاضه علوم را به انسان مي دهد و هر چند رابطه با خدا خوب باشد، آراء و گزينش مطابق با واقع رخ خواهد داد.
* شما در صحبتهايتان اشاراتي به ابعاد علمي حضرت امام خميني (ره) داشتيد اما اين نكته كه آيا ايشان در حوزه هاي تدريسي داراي مكتب علمي مي باشند نياز به توضيحات بيشتر شما دارد؟
** معمولاً انسانها به استادان و بزرگان يك حسن ظن دارند، اما زياد شدن آن موجب خواهد شد تا كمتر كنكاش و دقت لازم به عمل آيد، و در عين حال كه انسان به نياكان، گذشتگان و بزرگان احترام مي گذارد، ولي در مقام رأي بدبين باشد و همين نكته باعث خواهد شد تا انسان ابتكارات خود را به كار بيندازد و در صدور رأي مستقل و دقيق عمل كند و اين مسأله را مي توان جزو مكاتب علمي ناميد.
* در واقع قدسي ندانستن آراي ديگران مدنظر شماست؟
** بله، و اين خيلي مهم است، زيرا بسياري اوقات بدون اينكه توجه داشته باشيم، به واسطه اينكه برخي افراد را خيلي قبول داريم به طرف آرا و انديشه هاي آنها كشيده مي شويم، اما اگر واقعاً ما مراتب والا و ارزشمندي براي آنها قايل شويم و استقلال در رأي و تفكر و عقيده را براي خودمان محترم بدانيم به سرچشمه هاي معنوي خوبي دست خواهيم يافت و اين مسأله در وجود امام خميني (ره) به نحوي شگرف پديدار بود.ايشان هيچ وقت متعصبانه در مسايل علمي وارد نمي شد، و با عشق و علاقه و ارادت ويژه اي كه به بزرگان داشت، ناخودآگاه به طرف انديشه هاي آنان گرايش پيدا نمي كرد، بلكه با رعايت احترام به آنها، براساس عقيده خود عمل مي كرد و بنده در طول مدتي كه از حضورشان بهره مند شدم ياد گرفتم كه هيچ گاه با تعصب به حوزه هاي علمي وارد نشوم.
* اين خصلت مي تواند يك مكتب علمي را براي ايشان رقم بزند، زيرا كساني كه خالق مكتب علمي مي شوند خصلت نوآوري را در دستور كار خود قرار مي دهند، آيا ما مي توانيم همين برداشت را نسبت به حضرت امام خميني (ره) داشته باشيم؟
** بله، زيرا همين مسأله باعث نوآوري و به دست آوردن مباني تازه و تأثيرگذاري به ويژه در حوزه فقه مي شود، از آنجايي كه فقه شيعه در استقلال استنباط اجتهاد پايدار است و همين استقلال در شرايطي معنا پيدا مي كند كه انسان دچار تعصبات علمي نشود، و زماني كه همين مؤلفه نهادينه شد، در هر مسأله اي كه رخ بدهد، ابتدا به انديشه خود اتكا مي كند و سراغ صاحبان انديشه هاي توليد شده نمي رود و باعث خلق آراي جديد و مستقل در جهات مختلف مي شود كه اين از خصوصيات قابل توجه و ارزشمند امام خميني (ره) بود، كه به درستي در وجود بسياري از شاگردانشان تداعي پيدا كرد.
* ويژگيهاي مكتب علمي امام خميني(ره) كه آن را از سايرين متمايز مي ساخت چه بود؟
** مسأله علم و اصول همچون سلاح براي يك رزمنده است، ميدان فقاهت هم بدين شكل است كه اگر هر چه فقيه در علم و اصول مسلط بوده و مباني مستحكم تر و ماندگارتري داشته باشد، موفقتر از ديگران عمل مي كند، از جمله خصوصيات قابل توجه حضرت امام خميني (ره) اين بود كه در فقه و اصول، دنباله رو ديگران نبود و در علم اصول حرفهاي تازه و مباني جديد دارد و همين نكته باعث تأثيرگذاري بر فقه مي شود و مي توان آن را يك مكتب علمي براي امام خميني (ره) برشمرد.
* در بحثهايي كه مطرح شد، مسأله نوآوري فقهي درخشندگي ارزشمندي داشت، كه به بسياري از شاگردان منتقل و باعث شد تا طيف نخبه و قابل توجهي در اين حوزه متولد شوند، آيا حضرت امام خميني (ره) مسأله تربيت نخبگان حوزه را براي تربيت جامعه مد نظر قرار مي دادند يا اين رخداد يك امر اتفاقي بود؟
** امام روي اين مسأله تأكيد خاص داشت و با اهميت زيادي به آنها توجه كرد و حتي بارها نيازهاي مادي برخي از شاگردان را تأسيس مي كرد تا ذهنشان فقط معطوف به علم شود و مشوق خوبي بود تا نخبگان و انديشمندان توانمندي براي تعالي جامعه تربيت شوند.
* مطالعات نشان داده است كه در واقع ايشان تربيت روحاني مدير را به گونه اي دقيق مد نظر قرار مي داد، آيا مي توان اين نكته را نيز جزو خصايص دقيق ايشان قلمداد كرد؟
** قطعاً اين چنين مي باشد و همان طور كه عرض كردم، اين مسأله از دغدغه هاي هميشگي حضرت امام خميني (ره) بود و در طول دوران تدريس و مرجعيت خود هميشه مي كوشيد تا تربيت روحاني مدير و نخبه براي هدايت هدفمند و ماندگار جامعه در دستور كار قرار گيرد و اين دغدغه را مي توان از خصايص ماندگار ايشان قلمداد كرد.
* با توجه به اينكه حضرت عالي از علماي مكتب علمي امام خميني (ره) هستيد، در مورد ايده اداره جامعه براساس دين از ديدگاه ايشان و طراحي آن بيشتر توضيح دهيد؟
** حضرت امام(ره) به شدت مقيد بود و تأكيد مي كرد كه هر گاه مسأله اي را مي بينيد و بررسي مي كنيد تصور كنيد كه در جامعه حضور داريد و خود را در يك اتاق در بسته ندانيد و لذا هر وقت كسي حرفي براي جداي از جامعه را به زبان مي آورد ايشان مي فرمودند؛ اين حرف مدرسه اي است، و تأكيد مي كردند كه به گونه اي اظهار نظر كنيد كه گويا در عمق و بطن جامعه قرار داريد و همين نكته باعث دخالت قابل توجه مردم و جامعه در انديشه و عقيده و فكر مي شد و هميشه وضعيت جامعه با دغدغه ها و مسايل جديد و موضوعهاي روز در هر گونه انديشيدن معنا پيدا مي كرد و خود به خود اين سطح فكر و انديشه به شاگردان امام خميني (ره) منتقل مي شد. كه در واقع مي توان گفت: موفقيت امام در تشكيل يك جامعه ديني در نگاه منصفانه و خردمندانه به جامعه و محور قرار دادن مسايل آن شكل گرفت.
* بعد از رحلت ايشان، آثار و بركاتي از جانب شاگردانش به جوامع اسلامي وارد شد، علت اين مسأله را در چه مي بينيد؟
** تأثيرات انديشه امام در موفقيت حوزه هاي علميه قم و مشهد و حتي نجف كه از تأثير گذارترين حوزه هاي عالم تشيع مي باشند، بسيار ملموس است و اگر با دقت نگاه كنيم در خواهيم يافت كه در زير بناي همه آنها گرما و ريشه هاي تابناكي از انديشه هاي امام وجود دارد و كساني كه شاگردان ايشان بوده اند، موفق شده اند كه اساس فكري و انديشه اين مرد بزرگ را در حوزه هاي علميه به نحوي شايسته تزريق كرده و اين امر موجب زنده ماندن نام امام خميني (ره) در حوزه هاي علميه شده است.
* اصولاً شاگردان حضرت امام خميني (ره) نگاه كلاني به دين دارند و همين مسأله باعث شده كه در موقعيتهاي اجتماعي، موفقيتهاي خوبي را كسب كنند. امام چه تدابيري براي تربيت اينگونه افراد داشتند؟
** فقه امام، فقه حكومتي بود و با توجه به اينكه اسلام سيستم حكومتي دارد و از آنجايي كه لازم است اين مسأله را بپذيريم كه اسلام ساختار و طبقه بندي حكومتي دارد و حكومت جزء احكام اوليه آن مي باشد از اين رو قوانين آن جداي از حكومت نيست به همين جهت وقتي بنا شد كه فقه حكومتي باشد، مي بايست تمام مشكلات جامعه مدنظر باشد و آنها را حل و فصل كند و كساني مي توانند آنها را برطرف كنند كه بر اثر اجتهاد پويا احكام را استخراج و فقه را به موازات حكومت اجتهاد كنند، كه در حكومت ديني به فقها مشهورند، از اين رو وقتي كه مشخص شد فقه حكومتي شود، به فلسفه عملي اسلام تبديل گرديد و در پي آن تمام جامعه اسلامي به آن مرتبط شد و نه تنها بايد پاسخگوي مشكلات جاري باشد، بلكه بايد فقه پيشرو باشد و مشكلات ثانويه را حل و فصل كند، كه امام خميني (ره) اين نوع تفكر را داشتند و شاگردان ايشان نيز همين انديشه را پرورش دادند.
* انديشه هاي امام چه تأثيري بر پويايي فقه شيعي در عصر حاضر دارد؟
** دخالت عنصر زمان و مكان در اجتهاد مسأله مهمي است كه بايد به آن توجه كرد. زماني كه ما معتقديم اسلام از حيث مكان و زمان وابسته به يك جا و موقعيت نيست و خاتم اديان مي باشد و تا قيام قيامت پابرجاست، بايستي به گونه اي عمل كنيم كه هم قابليت پياده شدن در سراسر جهان را داشته باشد و هم آن را در يك زمان خاص محصور نكنيم، اسلام متعلق به همه زمانها و مكانهاست و بر اثر عنصر زمان و مكان، موضوعها تبدل پيدا مي كنند و ملاكها عوض مي شوند و پيرو تغيير موضوعها و ملاكها، حكم تغيير پيدا مي كند، البته اين بدان معنا نيست كه حكم اسلام عوض مي شود، پس مسأله دخالت دادن عنصر زمان و مكان در اجتهاد مجتهد و استنباط او در احكام اسلام و تحول و نوآوري در موضوعها بسيار مهم و حياتي مي باشد و مي توان مسأله ذكر شده را از خصوصيات قابل توجه و ارزشمند حضرت امام خميني (ره) دانست كه در پويايي فقه شيعي تأثيرگذار بود.
* انديشه هاي تابناك امام راحل(ره)، دستاوردهاي خوب و ارزشمندي را براي جوامع اسلامي در برداشت، ابتدا به اين دستاوردها اشاره بفرماييد و سپس وظايف شاگردان ايشان براي حفظ و رونق آنها را بيان كنيد؟
** انديشه هاي حضرت امام خميني (ره) در ايران به گونه اي شگرف مشكل گشاست و در كشورهاي اسلامي و حتي غيرشيعي از طرز تفكر ايشان تبعيت جالب توجهي مي كنند و عنصر زمان و مكان را در اجتهاد خودشان حالت مي دهند، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه اين مسأله ناگزير مي باشد و بايد به آن دقت كنند و گرنه به بن بست فقهي خواهند رسيد و همين قضيه در تأثيرگذاري بر مسايل مختلف جوامع اسلامي بسيار تأثيرگذار بوده كه شاگردان ايشان مي بايست با پردازش و پرورش بيشتر افكار ايشان در متحول كردن ديگر جوامع اسلامي تأثيرگذار باشند، بايستي بپذيريم كه جامعه جهاني تشنه انديشه امام راحل مي باشد و رفع عطش از اين بيكران برعهده رهروان و شاگردان ايشان مي باشد.

  


در گفت و گو با رئيس پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي عنوان شد:
انديشه هاي امام(ره) به فراموشي سپرده نشود

 

*زهرا دلپذير

در طول تاريخ، مصلحان بزرگ جهان همواره به مردم از دو منظر مختلف نگريسته اند.
گروهي، مردم را اصل قرار داده و همه چيز را در آنها خلاصه مي كنند. در اين نگاه نسبت مخلوق با خالق مبهم است و در تعاملات بشري سمت و سوي سياستگذاريهاي كلان مشخص نيست.




اما گروه ديگر به مردم از نگاه ديگري نگريسته و معتقدند فراتر از مردم هم چيزي وجود دارد و از اين منظر الهي است كه نسبت ميان خالق و مخلوق مشخص مي شود.
در اين مشرب فكري خدا، پاسخگوي نيازهاي بشر در همه زمينه هاست و نه تنها دين جاي مردم را تنگ نمي كند، بلكه آنها را در منافع مادي و معنوي شان ياري مي نمايد. يكي از مصلحاني كه در قرن اخير، از منظر الهي به مردم نگريست و از محبوبيت ويژه اي نه تنها در ايران بلكه در سطح جهان برخوردار شد و كلام و پيام معجزه آسايش همگان را متحير نمود، حضرت امام خميني (ره) است.
مردمداري امام سبب شد تا در اولين مرحله شروع انقلاب به آگاه سازي مردم پرداخته و موجي از مخالفتها و مبارزات اجتماعي را عليه رژيم شاهنشاهي راه بيندازد. اين راهبرد امام آنچنان به ثمر نشست كه تداوم انقلاب و نظام ديني ما را تضمين نمود. بنيانگذار كبير جمهوري اسلامي، رابطه حاكميت ديني و مردم را فراتر از حد قالبها و چهارچوبهاي خشك قانوني و دموكراسي مخط غربي مي دانست و آن را برگرفته از يك پيوند محكم ديني و عاطفي عنوان مي كرد، رابطه اي كه مي تواند در جهان امروز الگويي براي سياستمداران و مسؤولان كشورها باشد.
در مصاحبه پيش رو حميد انصاري، رئيس پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي به تشريح ديدگاههاي امام در ارتباط با مردم پرداخته است.




شايان ذكر است، حميد انصاري يكي از نزديكان و همراهان حضرت امام بوده است.

* اگر مايل باشيد بحث را با بيان سيره اخلاقي و نوع رفتار حضرت امام(ره) با مردم آغاز كنيم...
** ابتدا بايد اين نكته را عرض كنم كه حضرت امام (ره) با مردم رفتاري توأم با محبت، احترام و اعتماد داشتند كه ناشي از مصلحت انديشي و ملاحظات سياسي نبود، بلكه ريشه در نوع جهان بيني و برداشت ايشان از جايگاه انسان در مجموعه آفرينش داشت، بدين معنا كه امام انسان را موضوع بعثت و فعاليت همه انبيا مي دانستند، همان طور كه در تفسير سوره اقراء- كه اولين سوره اي است كه بر پيامبر (ص) نازل شده- مي فرمايند: موضوع بعثت و فعاليت همه پيامبران انسان بوده و آنها آمده اند تا انسانها را به سوي جايگاه شايسته خويش كه همان خلافت الهي است، رهنمون شوند و بديهي است كه در چنين ديدگاهي انسان محور همه برنامه ها و قوانين است و نمي تواند عامل فرعي باشد و شخصيت و كرامتش ناديده گرفته شود.
پس به طور كلي حضور امام خميني (ره) در صحنه فعاليتهاي علمي، مرجعيت، فقاهت و بعد هم حضور در صحنه سياسي، بيانگر اين نوع جهان بيني الهي است. در واقع امام خود را موظف به ارايه خدمت تمام عيار به جامعه بشري دانسته و براي هدايت، نجات و سعادت انسانها وارد صحنه شدند و تلاش كردند. يعني همان طور كه در ديدگاه نظري امام، انسان محور و موضوع اصلي فعاليت پيامبران است، طبعاً مردم نيز موضوع فعاليت امام به عنوان يك عالم دين و وارث پيامبران بودند، بنابراين آنچه از سوي امام - چه قبل و چه پس از پيروزي انقلاب- انجام شد، با هدف رشد و تعالي مردم در مسير سلوك الي ا... بود.
به اين ترتيب، امام (ره) با ديدگاههاي انزوا طلبانه اي كه قبلاً در فضاي حوزه هاي علميه، بخصوص در فضاي علمايي كه در خط سير و سلوك و عرفان بودند و بيشتر انزوا از مردم و جامعه را عامل سعادت مي دانستند، مخالف بوده و اعتقاد داشتند كه اگر در عرفان، رشد، ترقي و كمالي هست، بايد در بستر جامعه و خدمت به خدا و خلقش صورت بگيرد و عرفاني كه جدا از مسؤوليت اجتماعي و سرنوشت عامه مردم باشد، در واقع تلاش براي گليم خويش از آب كشيدن است.
در حالي كه پيامبران، اولياي الهي و عظام وارسته و متعهد علاوه بر اينكه رساندن خويش به قله سعادت بايد دست ديگران را نيز بگيرند يعني همان كاري كه امام كردند تا جايي كه حركت ايشان به تعبير عرفا، حركت از حق به سوي خلق بود، يعني پس از اينكه خود امام در مدارج عرفاني و معنوي به اوج الهي رسيدند از آن جايگاه بازگشت به خلق كردند تا مردم را هم دستگيري نموده و در اين سير معنوي و تكاملي تنها حركت نكنند.
* پس در واقع بررسي فلسفه نظري و عملي امام دليل رفتار سياسي و اجتماعي و راز محبوبيت ايشان نزد مردم را براي ما روشن مي كند...
** بله، اين نگاه چه در طول دوران مبارزه و چه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بر تمام رفتارهاي سياسي و اجتماعي امام حاكم بود و ايشان سعادت مردم و جامعه را محور همه برنامه هاي خود قرار داده بودند. بنابراين مردم را به عنوان انسان و انسان را به عنوان مخلوق برتر خداوند، محور فعاليتهاي خود قرار داده بودند و براي اينكه اين انسان به كرامت ذاتي و خدادادي خويش برسد تلاش كرده و با موانع دستيابي انسانها به اين كمال (حكومتهاي جبار، رذايل اخلاقي و محدوديتهايي كه در عرصه حضور مردم در صحنه بود) مبارزه مي كردند تا مسير حركت انسانها هموار شود.
از سوي ديگر وقتي انساني با هدف تكليف و خدمت با مردم رفتار مي كند، نه تنها خود منتي بر مردم نمي نهد، بلكه خود را بدهكار آنها هم مي داند و اين خدمت را وظيفه اي شرعي و تكليفي الهي قلمداد مي كند و با مردم رفتاري متواضعانه و احترام آميز خواهد داشت و بديهي است وقتي چنين رفتاري از يك انسان سر بزند، موجب محبوبيت او در ميان مردم خواهد شد، زيرا انسان بنده خوبي ها و نيكي هاست. (الانسان عبيد الاحسان)، بنابراين مردم ايران كه شاهد يك عمر خدمت توأم با صداقت، امانت دلسوزانه و پدرانه امام بودند، محبت ايشان به طور ريشه داري در قلبشان جايگزين شد.
در واقع جنس محبوبيت امام در بين مردم از جنس محبوبيت رهبران سياسي كه با موج سازي و يا شعارهاي توخالي براي خود محبوبيتي فراهم مي كنند نبود، بلكه از نوعي بود كه امام سجاد (ع) فرمودند: يكي از نعمتهايي كه خداوند به ما داده قرار دادن محبت ما در دل مردم است.
* مسلماً شما به عنوان يكي از همراهان حضرت امام (ره) خاطرات بسياري از برخورد ايشان با مردم داريد...
** شايد بتوان گفت كه همه عمر سياسي امام خميني (ره) حداقل از سال 42 تا 68 خاطره رفتار و سلوك خالصانه با مردم است و ما لحظه اي ايشان را جدا از مردم نمي بينيم و اگر اين اعتقاد راسخ و احساس تكليف نبود، امام خيلي راحت مي توانستند به عنوان يك عالم ديني در گوشه اي بنشيند و از احترام ظاهري همه مراجع آن روزگار در همان سطح و يا حتي بالاتر برخوردار باشند، ولي تمام ناملايماتي كه ايشان تحمل كردند مانند تبعيد، خلع لباس و ... همه براي عشق به مردم بود كه در عشق ايشان نسبت به خدا ريشه داشت.
به عنوان مثال امام در مدت 14 سالي كه در نجف بودند، حتي يكبار هم هنگام تابستان براي فرار از گرماي طاقت فرساي اين شهر، به ييلاقات نرفتند و وقتي از ايشان دليل نرفتنشان سؤال شد، فرمودند: سزاوار نيست كه فرزندان ما در ايران زير شكنجه باشند و من در آرامش و خوشگذراني باشم.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، هم روش امام اين گونه بود، مثلاً هنگام جنگ تحميلي پناهگاهي براي امام در جماران ساخته شد، ايشان حتي حاضر نشدند از آنجا بازديد كنند و در برابر اصرار زياد فرموده بودند: آيا شما براي همه مردم جماران پناهگاه ساخته ايد؟ آيا انصاف است كه مردم در خطر باشند و من در پناهگاه امن قرار بگيرم.
خاطره ملاقاتهاي گرم و پرشور امام با مردم هم هنوز در ذهن ملت ايران باقي است يادم مي آيد در مجلس خدمت امام رسيديم و اولين توجيه ايشان رسيدگي به حال مستضعفين بود.
* مهر و عطوفت و رفتار خالصانه امام با مردم چه تأثيري بر ملتهاي ديگر داشت؟
** اين طرز رفتار مسأله بسيار مهمي بود، تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، رفتار سران كشورها در دو قطب شرق و غرب، از موضع تفكر و تفرعن بود، اما پس از پيروزي انقلاب، براي اولين بار، مردم جهان نوعي رفتار جديد ميان حاكمان و توده مردم را مشاهده كردند، آنها به وضوح مي ديدند كه رهبري مثل امام در اوج محبوبيت و تسلط بر كشور ثروتمند ايران، دقيقاً در قالب يك خدمتگزار ظاهر شده و به طور كلي از تشريفات صاحبان قدرت به دور است و با زبان ساده و دوستانه با مردم سخن مي گويد، و در ميان آنهاست.
اين مسأله از يك سو موجب تغيير نگاه ملتها بخصوص ملتهاي مسلمان به اسلام و از سوي ديگر موجب نگاه انتقاد آنها نسبت به حاكمان خودشان گرديد. در نتيجه سران كشورها نيز مجبور شدند قدري در تعامل با مردم جانب احتياط را پيش بگيرند. به ويژه سران كشورهاي عربي وقتي سرنوشت شاه را ديدند كه بي اعتنايي به مردم و اعتقادات آنها چطور طومار زندگيش را در هم پيچيد ناچار شدند در برخورد با ملت خود تجديد نظر كرده و امكانات رفاهي و عمراني بيشتري را در اختيار آنها قرار دهند، لذا فكر مي كنم انقلاب اسلامي ايران از اين نظر حق بزرگي بر مردم منطقه داشته است.
در واقع برخورد امام با مردم هم در ميان مسلمانان و هم غير مسلمانان موجي از احترام را برانگيخت و به ويژه رفتار امام (ره) با مردم در نوفل لوشاتوي پاريس الگويي براي جهانيان شد. در مجموع مي توان گفت: رفتار حضرت امام خميني (ره) با مردم نقطه عطفي در رابطه با تعامل حاكمان و دولتمردان با ملت خودشان شد و دريچه جديدي را به روي ملتهاي جهان نسبت به سلوك رهبرانشان گشود.
رفتار امام نشان داد كه با تكيه بر ارزشهاي انساني مي توان كشور را اداره و امنيت ملي را تضمين نمود و توطئه ها و خطرها را از سر مردم دفع كرد. در واقع در جنگ هشت ساله تحميلي عليه ايران، آنچه موجب حفظ تماميت ارضي كشورها، بقاي انقلاب و حفظ ايران عزيز شد، همين رابطه عاشقانه ميان مردم و رهبري امام بود و موجب شد كه ملتهاي جهان احساس كنند اگر سران و حاكمانشان در يك تعامل عاشقانه، خالصانه و صادقانه با آنها قرار بگيرند، اتحاد و انسجامي در بين آنها شكل خواهد گرفت كه آنها را آسيب پذيرتر خواهد كرد.
* به نظر شما در دنياي امروز كه مادي گرايي به عنوان ملاك حاكم بر ارزشهاي دنيا مطرح است، چطور مي توان رفتار و سيره امام خميني (ره) را به ملتهاي جهان معرفي نمود؟
** همچنان كه رهبر معظم انقلاب اسلامي تأكيد كردند، امسال بر بحث وحدت و انسجام اسلامي مسلمانان جهان تأكيد شده است و در واقع اين انسجام برگرفته از اصولي است كه امام راحل (ره) بنيان گذاري كردند، فلذا چه گروههاي سياسي و چه آحاد ملت ايران بايد بر سيره عملي و نظري ايشان تكيه كنند.
اگر ما در تاريخ واقعيتهايي از زندگي ساده و مديريت بي نظير امام علي (ع) را مي خوانديم، اين نمونه و الگو را به وضوح در رفتار امام خميني (ره) ديديم، بنابراين نبايد اجازه دهيم رنگ فراموشي و كهنگي بر انديشه ها، رفتار، تاريخ و سيره امام بنشيند.
پس اگر در كشور خودمان مطابق سيره و رهنمودهاي امام عمل كنيم و در كشورهاي ديگر هم به درستي شيوه امام را معرفي كنيم، مي توانيم نفوذ خوبي را در ميان ملتها براي گسترش اسلام و فرهنگ قرآن داشته باشيم و در نهايت به وظيفه سنگين امر به معروف و نهي از منكر عمل نماييم.
* نقش رسانه هاي گروهي را در رسيدن به اين هدف مهم چقدر مؤثر مي دانيد؟
** ما در كشورمان با توجه به گذشت زمان و جوان بودن جمعيت شاهد گسست قهري و طبيعي نسل سوم و در آينده نسل چهارم با نسل اول انقلاب هستيم و خواهيم بود. زيرا نسل سومي ها و نسلهاي آينده نه شرايط دشوار دوران انقلاب را ديده اند و نه حضرت امام و رفتار ايشان را از نزديك مشاهده كرده اند. در واقع همان گونه كه ما امروز در يك گسست 1400 ساله از پيامبر(ص) و ائمه (ع) هستيم و آنچه را در مورد آنها مي دانيم، از آثاري است كه از آنها به جاي مانده، نسبت به امام و انقلاب هم همين وضعيت پيش خواهد آمد، بنابراين براي اينكه رفتار و انديشه هاي حضرت امام (ره) نه به عنوان يك شخص، بلكه به عنوان يك مكتب پويا نهادينه شود، بايد رسانه هاي گروهي و در رأس آنها صدا و سيما و همچنين تريبونهاي عمومي، سينماها و ... از همه ابزار ممكن اطلاع رساني اعم از ابزار نوشتاري، صوتي، تصويري و هنري براي معرفي چهره بنيانگذار انقلاب اسلامي استفاده كنند و ارزشهاي والاي انقلاب را به نحو مناسب به ويژه با تبليغ غيرمستقيم به نسل جديد منتقل نمايند. بخصوص روزنامه ها بايد صفحاتي را به بيان تاريخ، ديدگاهها، نظرات و عملكردهاي امام خميني (ره) و ديگر مؤثران در اين عرصه اختصاص دهند، متأسفانه برخي از مطبوعات صرفاً به ديدگاههاي فرعي و حاشيه اي توجه مي كنند و نسبت به امام توجه و عنايت لازم را ندارند كه اين ضعف بايد جبران شود، البته شيوه انتقال اين مسايل هر قدر هنرمندانه تر بر مبناي مطالعات جامعه شناسي و روان شناسي باشد مؤثرتر خواهد بود.
* و يك توصيه به مسؤولان...
** اگر مسؤولان كشور به مبناي نظري كه اشاره كردم معتقد باشند و در عمل هم آنها را رعايت كنند، بدين معنا كه اولاً خدمت به مردم را به عنوان يك وظيفه و عبادت سرلوحه كار خود قرار دهند و دوم اينكه انتظار تقدير و پاداش از مردم نداشته باشند و صادقانه به آنها خدمت كنند، جا پاي امام راحل (ره) خواهند گذاشت و در واقع به سيره امام خواهند پيوست.
اين تكليف هر مسؤولي در نظام اسلامي ماست، چون فلسفه مسؤوليت خدمت به مردم است، بنابراين هر ميزان عمل مسؤولان خالصانه تر باشد و كامل تر انجام شود ماندگارتر خواهد بود.

  


ميراث معنوي امام خميني(ره)در حكومت

 

* دكتر فاطمه طباطبايي

مهمترين تفاوت و تمايز اديان الهي با مكتبهاي مادي، معنويت گرايي آنهاست. چه صاحبان مكتبهاي مادي، جهان را منحصر در



عالم طبيعت دانسته و به عالمي وراي همين جهان ظاهري اعتقاد و توجهي ندارند. از اين رو، وظيفه انساني- علمي خود را اين مي دانند كه براي انسان دنيايي خوش و آرامشي ظاهري، درحد فاصل ولادت تا وفات، تدارك ببينند و او را به چارچوب عالم طبيعت محدود و مقيد سازند؛ زيرا اعتقاد و باوري به ساحتهاي معنوي انسان ندارند. اما اديان الهي عموماً و آيين مقدس اسلام خصوصاً، جوهره دعوت خود را حريت و آزادگي و رهايي از عالم طبيعت دانسته و بر منحصر نداشتن حيات و شخصيت انسان در محدود عالم طبيعت تأكيد مي ورزند.
اسلام به انسان چنان وسعت و شخصيت و هويتي بخشيده كه هستي او را تا بي كرانه هاي وجود و اسما و صفات حق گسترانيده است و با تعبير بسيار زيبا و دلپذير «انالله و انااليه راجعون» محدوده هستي را در نامحدود بودن و مرزناپذيري بيان مي كند. ابن عربي، عارف گرانقدر اسلامي، از انسان با عنوان «كون جامع» ياد مي كند و او را آيينه تمام نماي همه زيباييها و كمالات حضرت حق مي داند تا آنجا كه گويي انسان فهرستي است بر مجموع كتابهاي نظامي هستي. امام خميني(ره) در توصيف انسان چنين مي فرمايند: «فهو خليفة ا... علي خلقه، مخلوق علي صورته، متصرف في بلاده، مخلع به خلع اسمائه و صفاته، نافذ في خزائن ملكه و ملكوته، منفوخ في الروح من الحضره الالهيه، ظاهره نسخه الملك و الملكوت و باطنه خزانه الحي الذي لايموت. و لما كان جامعاً لجميع الصور الكونيه الالهيه كان مربي بالاسم الاعظم المحيط بجميع الاسماء و ا لصفات، الحاكم علي جميع الرسوم و التعينات. فالحضره الالهيه رب الانسان الجامع الكامل...» (1)




بديهي است چنين ديدگاهي برگرفته از نگرش «هستي شناسانه» و «معرفت شناسانه» اسلام است زيرا در اين آيين مقدس آن گاه كه بحث از مبدأ اعلي و «وجود شناسي» مي شود، جهان هستي را آفريده آفريدگاري مي دانيم كه اول و آخر و ظاهر و باطن است كه «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شيء عليم». اين حقيقت مطلق، با اسم ظاهر خود، ظاهر جهان و عالم شهادت را آفريد و با اسم باطن خود، باطن و غيب جهان را رقم زد. پس جهان و نظام هستي با تكيه بر دو اسم ظاهر و باطن حق تعالي به عالم غيب و شهادت، صورت و معنا، ملك و ملكوت، دنيا و آخرت تقسيم مي شود. گذشته از اين تقسيم كلي، هر يك از اين عوالم نيز ظاهر و باطني دارند؛ يعني خود عالم شهادت نيز از دو وجهه ظاهر و باطن، قالب و معنا برخوردار است. خداوند در آيات نخستين از دومين سوره قرآن، در شرح حال پارسايان، پس از توصيف كتاب به وصف هدايت، اولين ويژگي آنان را ايمان به غيب و معنويت گرايي بر مي شمرد: «ذالك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين». سپس مي فرمايد: «الذين يؤمنون بالغيب»؛ يعني اين كتابي كه در وحياني بودن آن هيچ گونه ترديدي وجود ندارد، هدايتگر انسانهاي پارسا و پرهيزگاري است كه عالم غيب را باور دارند و گرايش به معنويت را اساس ايمان خود قرارداده اند. اصلي كه پذيرش و باور به آن براي پيروان آن همواره لازم و ضروري است. البته ناگفته روشن است كه نتيجه پذيرفتن ايمان به غيبت و توجه به معنويت هرگز به معناي غفلت از جهان ماده و بي توجهي به دنياي ظاهر و عالم طبيعت نيست. گرچه در مكتبهاي معنويت گرا نيز متأسفانه گهگاهي به اين انديشه برخورد مي كنيم كه اين گرايش چنان افراطي مي شود كه انسان را از مسؤوليتها و وظايف مسلمش در اين جهان منصرف و منحرف مي نمايد. هستند مشربها و مسلكهايي كه راه رسيدن به معنويت را انصراف از همه تعلقها و دلبستگيهاي دنيوي دانسته و با رياضت سخت و دشوار و رفتارهاي رهبانانه موجب محروميت انسان از لذتها و نعمتهاي دنيا مي شوند. اين گونه مكتبها در نگاه اسلام به همان اندازه نادرست و غيرقابل قبولند كه مكتبهاي لذت گرا و دنيا پرستي كه به هيچ چيز جز هوسراني و لذت جويي و كامگيري از دنيا نمي انديشند. در نوشته هاي مذهبي ما (روايات و احاديث) دنيا و آخرت، همچون دو چشم آدمي اند كه بايد با هر دوي آنها به زيباييهاي خداوند و آفريده هاي او نگريست، يا دو گوشي هستند كه اگرچه دوگانه اند براي شنيدن آواهاي دلپذير حق بايد از هر دوي آنها بهره گرفت.
بزرگان معرفت ويژگي منحصر به فرد اسلام را در حفظ تعادل آن در توجه به دنيا و آخرت يا ملك و ملكوت دانسته و معتقدند تنها آيين نهايي و جامع و معتدل و همه جانبه اي كه به دنياي مردم به همان اندازه اهميت مي دهد كه به آخرت انسانها و همان مقدار به زندگي دنيوي، اجتماعي و سياسي انسانها ارج مي نهد كه بر معنويت، اخلاق، فضيلت، رأفت، رحمت و محبت تأكيد مي ورزد، آيين اسلام است كه از هيچ بعدي از ابعاد وجود انسان غافل نبوده و براي تكامل هر مرحله اي از مراحل ساحتهاي وجودي او دستورالعمل ويژه اي ارايه نموده است. توجه به وجهه مادي انسان نيز براي رسيدن به آفاق زيبا، دلپذير، كمال و تعالي آن سوي عالم و معنويت انسان لازم است. دليل اين جامعيت و جمعي نگري و تأكيد بر معنويت را مي توان در همان آيه اي جستجو كرد كه از خلقت انسان و مسجود ملك واقع شدن او سخن مي گويد. معجزه وحي در اين است كه به فرشتگان مي فرمايد: «چرا در برابر آدمي كه من با هر دو دستم (خلقت بيدي) او را آفريدم، سجده نكرديد؟ همان موجودي كه هم جلال و جمال، هم صورت و معني و همه وجهه ملك و ملكوت را داراست. او همانند آيينه اي است كه دو رو دارد؛ رويي به خدا و رويي به خلق خدا، زيرا فهرست همه اشياي عالم است.» در حقيقت انسان در نگاه اسلام يوسف عزيز است كه بايد مسندنشين عزت و معنويت باشد، پرنده عرش آشياني است كه بايد تا مقام قرب خدا و ساحت «قاب قوسين او ادني» بالا رود و هرگز در حوزه عالم طبيعت و زمين و زمان محدود و محصور نماند. پس معنويت، اصل اصيل و پيام محوري اسلام است كه دعوت و پيام پيامبراكرم(ص) و همه پيشوايان دين با تكيه بر اين اصل دنبال شده است و در تمام جنبه هاي ديني اعم از اعتقادات و اخلاق و احكام جاري است، آن چنان كه بدون رعايت آن هيچ يك از اصول و فروع ديانت تحقق نخواهد يافت. تمايز پيامبر(ص) و ائمه دين(ع)، با ديگر رهبران سياسي و مديران جامعه در همين وجهه معنوي الهي آنان است، پيامبر(ص)، رسول و فرستاده خداست و پيام رسان مبدأ اعلي و متصف به اوصاف و كمالات الهي است و ويژگي امام نيز در اين است كه «ولي ا...» و خليفه خدا در زمين است و هرگز نمي توان ويژگيهاي معنوي ايشان را در هدايت جامعه و دعوت خلق به سوي خدا از نظر دور داشت و حتي پررنگتر از جنبه بشري و خلقي آنان ندانست. اين خصوصيت در جانشينان و نايبان امام(ع) نيز از بارزترين ويژگيهاست كه بايد هميشه مد نظر داشت. امام خميني(ره) نيز در زمره همين رهبران معنوي و حكيمان متاله و مديران جامعه ديني جاي دارد. او با حركت توفنده انقلاب اسلامي خود، جريان تاريخ را دگرگون ساخت و موج سهمگين، شگفت انگيز و اعجاب آوري را به حركت واداشت كه پس از سالها كه بزرگان به توضيح و تحليل انقلاب پرداخته اند، هنوز هم ابعاد و آفاق فراواني از اين نهضت ناشناخته مانده است كه بايد مورد تأمل و تعمق قرار گيرد. با اين همه، آنچه مي توان آن را به روشني بيان كرد و از جهات مهم و محوري انقلاب اسلامي به شمار آورد، بعد معنوي آن است. شناخت انقلاب امام هم جز از اين منظر ميسر نيست. همان طور كه شخصيت امام خميني(ره)، شخصيتي چند جانبه و جامع است و نمي توان از ايشان تنها به عنوان يك سياستمدار بزرگ يا رهبر يك انقلاب سياسي و اجتماعي ياد كرد، بلكه بايد متوجه وجهه روحاني، منش معنوي، فقاهت و زعامت ديني ايشان نيز بود، انقلاب امام را نيز نمي توان جز از اين منظر نگريست، لذا اولين خصوصيت امام و انقلاب اسلامي ايران را بايد معنويت گرايي دانست. امروز كه سالها از نهضت امام مي گذرد، بايد ببينيم در كنار آن همه آثار سياسي، اجتماعي، تاريخي و فرهنگي كه امام در اين عصر از خود برجاي گذاشت، ميراث معنوي ايشان چه بوده است؟ بديهي است تبيين و توضيح همه اين ميراثهاي معنوي از عهده يك فرد نيز خارج است و فرصتي وسيع مي طلبد. پيش از هرچيز فهرستي كوتاه از وجهه يا جلوه هاي معنوي اما، شخصي امام را بيان مي كنم و خوشوقتم كه بگويم بسياري از اين جهات عرفاني و الهي را شخصاً به عنوان كسي كه در كنار ايشان مي زيسته، مشاهده كرده ام.
1- در انديشه امام، عالم و نظام آفرينش، محضر خداست و موجودات، همه حاضران در پيشگاه اويند و هر فردي بدون واسطه با خالق خويش مرتبط است، لذا بايد روشي در زندگي اتخاذ نمايد كه بتواند حضور حضرت حق را لمس كند.
2- نگاه امام به خدا، انسان و جهان عاشقانه است و براساس عشق حاكم بر نظام هستي توجيه مي شود. امام در «مصباح الهدايه» مي نويسند آسمان و زمين به عشق، قيام و قوام دارند. از منظر ايشان، علت خلقت، حب الهي و عشق حضرت حق است و سبب سير صعودي و سفر به سوي او نيز عشق و محبت عبد است. انسان تنها در جايگاه اصلي خود كه به تعبير قرآن: «في مقعد صدق عند مليك مقتدر» است آرامش و قرار مي گيرد كه:
طفيل هستي عشقند آدمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري
از منظر امام نهاد ناآرام هستي جز با عشق فطري ذرات عالم براي وصال محبوب توجيه نمي شود.
3- موضع و روش امام در زندگي، عبوديت محض و تسليم صرف به مبدأ اعلي بود، دل در گرو بندگي او داشت و به او دلداده بود. البته اين ويژگي برگرفته از انديشه ناب فلسفي- عرفاني ايشان بود كه هدف و غايت خلقت را عبادت، عبوديت و عبودت(2) مي دانستند كه «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون»: فلسفه خلقت و آفرينش آدمي، استحقاق عبوديت است.
4- در نگاه امام، چهره خشك سياست و حكومت با چهره دل آرا و دلپذير معنويت و عرفان و ديانت توأم مي شود و سياست عين ديانت و معنويت مي گردد.
5- حاكميت بر خود و تسلط بر خويشتن، قبل از اعمال قدرت و حكومت بر ديگران، تجربه اي بود كه امام از جواني آن را تمرين كرده بود و در سن 63سالگي بود كه رهبري جامعه اسلامي ايران را عهده دار شد.
6- تكيه بر اهداف معنوي در همه مراحل مديريت و حكومت و در همه فراز و نشيبها، شكستها و پيروزيها، جنگها و صلحها از خصايص كم نظير امام بود.
7- استقامت و استواري كه از ايمان و طمأنينه ايشان نشأت گرفته بود، نه تنها شخص ايشان را در حوادث محكم و استوار نگاه مي داشت كه موجب آرامش و استواري و مقاومت ديگر مسؤولان و مديران نظام مي گرديد.
8- از ديگر ويژگيهاي امام، انسان مداري با اتكا بر خدا باوري و خدا محوري بود. در انديشه عرفاني امام، انسان جانشين خدا در روي زمين است. بدين ترتيب كه خداوند همه زيباييها و جمال و جلال خود را در صورت انسان كامل رقم زده است: «خلق آدم علي صورته». انسان كامل نمونه اي از آن حقيقت بي كران و مطلقي است كه خدا خود را در آن چهره مي بيند و به ديگران نيز مي نماياند و اين مطلب همان حقيقتي مي شود كه امام در درس و بحث و عرفان و سياست خود به عنوان مقام خليفة اللهي مطرح نمودند.
9- اگر بپذيريم كه در واقعيت دنياي امروز، سياست از اخلاق و فضيلت جداست، اما اين سخن در مكتب امام هرگز به آن معنا نيست كه سياست معارض و مخالف با فضيلت و اخلاق است. حتي اگر در حكمت عملي اسلامي، بخش اخلاق را از تدبير منزل و سياست مدن جدا كرده اند، امام به چنان سياستي دعوت مي كرد كه جز در متن اخلاق و فضيلت معنا پيدا نمي كند و همواره توصيه مي نمود كه در دستگيري و تصدي زمام سياست و حاكميت به هيچ چيز جز اخلاق و فضيلت نبايد انديشيد و زندگي شخصي خود ايشان گواه راستين اين سازگاري و همخواني است و اگر روزي در مقام فرض، سياستي با اخلاق و ديانت مغايرت مي يافت، قطعاً آن سياست بود كه كنار زده مي شد و اخلاق و فضيلت انتخاب مي گرديد. از اين رو حكومتي كه امام ترسيم نمودند سخت با معنويت آميخته است و دامنه نفوذ آن از ساحت جسم و حوزه قانون مداري انسان تا به دنياي اجتماع و وجهه جهاني بشريت گره مي خورد. لذا موجب مواريثي مي شود كه بعد از سپري شدن زندگي ظاهري باعث گسترده تر و عميق تر شدن شخصيت معنوي مي گردد. ما در بيان همين مواريث معنوي به چند اصل مهم و اساسي اشاره مي كنيم و يادآور مي شويم كه عرصه اين مواريث بسيار گسترده تر از آن است.

الف- احياي تفكر ديني و اصلاح اجتماعي
براي كساني كه روزگار قبل از انقلاب را خود تجربه كرده و يا تاريخ تحليلي آن را مطالعه و بررسي نموده اند، مسلم و غيرقابل انكار است كه تلاش و كوشش حاكميت وقت و همه دست اندركاران رژيم گذشته صرف كمرنگ كردن و به فراموشي سپردن انديشه ها و رفتارهاي ديني و الهي بود و روند تبليغ و ترويج صرف بي اعتنا شدن به مقولات و معارف ديني مي شد. بديهي است فطرت خداجوي انسانها و سابقه ريشه دار ديانت و معنويت در جامعه ايراني ما عرصه اين كار و رسيدن به چنين هدفي را براي آنان دشوار و ديرياب مي كرد، اما آنها با ترويج فرهنگهاي بي محتوا و دنيامدار معتقد بودند كه مي توانند اين علايق و عواطف را در مردم ضعيف و كمرنگ كنند، امام راحل(ره) با حركت انقلابي اسلامي خويش بالاترين اثر و ارمغاني را كه به جامعه ايراني اسلامي پيشكش كرد، احياي تفكر ديني در همه سطوح و همه اقشار و طبقات مردم بود. مردم دوباره به حيات معنوي و مذهبي خود با اعتماد به نفسي قابل تحسين روي آوردند، شمارگان مقالات و كتابهاي ديني و انجمنهاي علمي، مذهبي و دانشگاههاي مذهبي خود گواه اين حقيقت است كه فضاي معطر ايمان و معنويت بر جامعه حاكم گرديد.
گوهر نوسازي فرهنگي و فرهنگ سازي معنوي، ارج نهادن به جايگاه عقل نقاد و علم تجربي در روابط و مناسبات فرهنگي است و نوسازي فرهنگي به معناي تحقق عقلانيت مدرن در عرصه فرهنگ، تعليم و تربيت است و در واقع توسعه و رشد سياسي و اقتصادي در بستر چنين فرهنگي امكان پذير است. در مقام انطباق با چنين گوهري پارادايم غالب، فرهنگ اومانيستي است كه گفتمانهاي مختلفي را در غرب و خاور دور در بر مي گيرد. اومانيسم مفهومي است ناظر بر اصالت انسان و عمدتاً در مقابل اصالت وحي و فرهنگ قرون وسطايي مسيحيت قد برافراشته است. فرهنگ اومانيستي هرچند تواناييهايي براي توسعه سياسي و اقتصادي از خود نشان داده است، ولي در غرب با مشكلاتي مواجه شده كه در نتيجه توسعه، گريبانگير جوامع غربي شده و عوارضي از قبيل خلاء معنويت، سستي خانواده ها و... را به بار آورده كه از مهمترين مشكلات فرهنگ اومانيستي در غرب است. فرهنگ اومانيستي چالشهايي از قبيل جدايي دين از سياست، تقابل علم و دين، دين و آزادي، حكومت ديني با دموكراسي را به دنبال داشته است. اكنون اين سؤال مطرح است كه چگونه مي توان بر مبناي عقلانيت مدرن و تجربيات حاصل از نوسازي فرهنگي، اصلاح و تعليم و تربيت را با حفظ هويت ديني و ملي و تمدن كشورها همراه كرد. چگونه دين و معنويت و ماديت در حوزه هاي فردي و اجتماعي مي توانند توأمان وجود داشته باشند؟ سرانجام چگونه مي توان فرهنگ نوسازي را طوري طراحي كرد كه از عوارض و تبعاتي كه عقل مدرن اومانيستي دارد و در تعرض با افكار سنتي حاكم بر جامعه قرار دارد، مبرا باشد؟ زيرا هويت دين ما براحتي اجازه نمي دهد عقل در حيطه فرهنگ وارد شود و فرهنگ ديني ما نيز نمي خواهد عرصه را براي استقرار فرهنگ اومانيستي خالي بگذارد. بدين ترتيب ما دو نياز ذهني ظاهراً متعارض داريم: يكي نياز به عقلانيت و ديگري نياز به حفظ هويت ديني و ملي. پيدا كردن راهكارهاي عملي، پيدا نمودن رهيافتها براي به وجود آوردن شرايط مناسب نوسازي فرهنگي و ايجاد اصلاح و تحول در ساختارهاي ذهني و ساختارهاي عيني ملتها و جوامع است. از سويي شناسايي موانع ذهني و ساختارهاي عيني در جامعه جهاني براي تحقق اهداف نوسازي و اصلاح فرهنگي و برطرف كردن موانع ساختاري، كه امروز جامعه جهاني ما با آن مواجه است- اعم از سنت گرايي محض يا غرب گرايي و تجدد طلبي افراطي- ضروري است. رهيافتي كه در اين ميان مي توان مطرح كرد نوانديشي ديني است كه رهيافت ايدئولوژيك و فلسفي دارد كه اصل بر سازگاري عقل و علم از يك سو و دين و آزادي و دموكراسي از سوي ديگر است. امام اين رهيافت را در قالب نظام جمهوري اسلامي مدون ساخت و با احياي تفكر و حفظ هويت ديني، سازگاري بين مسايل اجتماعي، آزادي و دموكراسي دين و معنويت را در تئوري نظام جمهوري اسلامي بنيانگذاري نمود. در سيره عملي امام، آزادي در بيان و انديشه، منطق در استدلال و رعايت قانون در عرصه عمل عيان بود. اگرچه در عرصه سياست اهداف حكومت را دين تعيين مي كند، ولي روش آن را علم مشخص مي نمايد، از اين رو روشها را در جامعه با ابزار علم، عقل و كرامت انسان نقادي مي كنيم و اعلام مي داريم. روشهايي مانند خشونت، ترور، عدم رعايت قانون با اهداف دين ناسازگار است.

ب- فرهنگ سازي معنوي
آيا عاملي قوي تر از انگيزه هاي مادي و اقتصادي در نهاد انسان وجود دارد كه بتواند منشأ بزرگترين تحولات در جامعه بشري باشد؟ امام خميني(ره) به نحو عملي به اين پرسش پاسخ داد. در جوامع غربي، بخصوص بعد از رنسانس، به تكنيك دين از سياست معتقد شدند و تحولات اقتصادي و سياسي را كه ملاك وحدت و منشأ تحولات تلقي كردند. هدف اصلي رهبران الهي، احياي تفكر ديني و حركت در راستاي ابعاد معنوي جامعه براي احياي ارزشهاي والاي انساني و الهي است. امام خميني(ره) ثابت كرد كه در نظامهاي ديني بخصوص دين اسلام، آموزش تنها منحصر به بعد معنوي و اخروي انسان نيست، بلكه به همه شؤونات زندگي فردي، قوانين و احكام مناسب با آن نظر دارد؛ زيرا برقراري يك نظام الهي مستلزم تأمين تمامي نيازمنديهاي معنوي، مادي در تمام مراحل زندگي اجتماعي و اصلاح تمامي نهادهاي جامعه است. امام(ره) نه تنها اين نظريه را كه حركتهاي اجتماعي نمي تواند صرفاً براساس انگيزه هاي معنوي خالص به وجود آيد، باطل نمود، بلكه با انقلاب اسلامي ثابت كرد كه چنين امري قابل اثبات است. به گونه اي كه گسترش ارزشهاي والاي انساني در جامعه ما و توجه مردم به اسلام ناب و ايمان و اعتقاد به ارزشهاي ديني و اسلامي به حدي پررنگ شد كه مردم ايران فداكاري و جانبازي در راه آن را وظيفه انساني، الهي خود دانسته و در عرصه هاي مبارزه و دفاع مقدس، فاتح ميدانهاي نبرد گرديدند. چهره گلگون هزاران شهيد و عالمان با فضيلت گواه روشني بر اصالت و تداوم جريان اصلاح اجتماعي و احياي تفكر ديني امام است. اين را نيز مي توان يكي ديگر از خدمات امام به جامعه انسانيت و حوزه علم بويژه عالم تشيع دانست. امام خميني(ره) به عنوان يك فقيه و انديشمند زمان شناس و ايدئولوژيك سياسي در عصر دين ستيزي و مهجوريت آن، در فرهنگ و تمدن زمانه با بهره گرفتن از شيوه پيامبراعظم(ص) و معصومين(ع) توانست ملتي را كه استعمار، نشاط و استقلال آنان را گرفته بود، به صحنه زندگي اجتماعي باز گرداند و حكومتي مبتني برخواست و اراده مردم در قالب قانون اساسي جمهوري اسلامي كه منادي عدالت، آزادي، استقلال است به جهان عرضه نمايد. الگوي جديد حكومت مردم سالاري ديني نوسازي و اصلاحات را پايه ريزي و چارچوب آن را به نحوي در قانون اساسي تدوين نمود كه روند سازندگي، نوسازي و اصلاحات را در ايران تسريع كرد و مهمترين معيار عملي حكومت در عصر غيبت را به عنوان ميراث خود و انقلاب به جاي گذاشت.
نكته قابل توجه ديگر در احياي تفكر ديني به وسيله امام راحل(ره) مسأله فرهنگ سازي بود و اين فرهنگ سازي معنوي پديده آمده و برخاسته از تداوم و استمراري بود كه امام با قاطعيت هرچه بيشتر به علايق و عواطف ديني مردم داد. او در عين انعطاف پذيري و روحيه بزرگوارانه خود هرگز نسبت به اجراي احكام دين و تحقق اهداف مذهبي كوتاه نمي آمد و بر اين باور بود كه تحمل تمام مشكلات سياسي و اجتماعي، نه تنها به تحقق يك دستور ديني و حكم مذهبي مي ارزد كه بر آن برتري و فضيلت دارد. اين انديشه استوار و ترديد ناپذير امام براي همگان روشن و شناخته شده بود. حتي دشمناني كه به مقابله و معارضه با انقلاب امام برخاسته بودند با همه مشكلات و حوادثي كه براي اين حركت الهي، معنوي آفريدند در اين نظر متفق بودند كه امام را نمي توان از اين انديشه منصرف كرد. كم كم روحيه دينداري و معنويت گرايي كه مايه و سرمايه اوليه خود را از امام و احوال او برگرفته بود، در جامعه ما و در ميان پيروان و هواداران امام به صورت يك فرهنگ عمومي و همه جانبه درآمد.تا آنجا كه كساني كه در اين راه سابقه و سرمايه اي نداشتند، سعي مي كردند به دنبال اين جريان فرهنگي حركت كنند و خود را به آرايه هاي ديني و علايق مذهبي بيارايند، وضع ادارات، سازمانها، وزارتخانه ها، دانشگاهها و... دستخوش تغيير و دگرگوني شد. هزاران نهاد و تشكيلات و مؤسسه، كتابخانه، فرهنگستان، فرهنگسرا و حوزه تحقيق و پژوهش ديني به وجود آمد.

ج- پرورش معنوي نسل جوان
يكي از مشكلات ديروز و امروز همه جوامع پيشرفته و حتي غيرپيشرفته دنياي كنوني، مسأله نسل جوان است و براستي اين مشكلي است كه حل آن آسان نبوده و با همه مطالعات جامعه شناسانه و روان شناسانه اي كه انجام گرفته و مي گيرد اين معضل بزرگ نه تنها حل نشده است كه روز به روز پيچيده تر و دشوارتر نيز شده است. اما امام با آن قدرت معنوي و نفوذ كلام شگفت انگيز و اعجاب آور خود يكي از بزرگترين معضلات جامعه ايراني را چنان سريع و صحيح و بي سابقه حل كرد كه هنوز هم براي اهل تحقيق همه راز و رمز آن شناخته نشده است. براستي چه نيروي معنوي و عظيمي بود كه يك باره چنين تحول شگرف و ژرفي را آفريد كه نسل جواني كه مي رفت تا همه ارزشهاي ديني را به فراموشي بسپارد و به چيزي جز هوا و هوس و... نينديشد، ناگهان چنان متحول شد كه به جاي آن همه بي بند و باريها و خودباختگيها، مساجد و محافل مذهبي را پررونق كرد، به تعظيم و تكريم شعاير مذهبي همت گماشت و از درون مسجد و پاي منبر و محراب راهي سنگرهاي نبرد با دشمن متجاوز براي دفاع از دين و ناموس و شرف و عزت خود شد. شب را به شب زنده داري، نماز، نياز، مناجات، اشك و آه در انتظار ديدار امام زمان(عج) خود سپري كرد و روز را به رويارويي و مبارزه با دشمن پرداخت و همه هستي خود را به پاي اسلام و ايمان خود ريخت. اين تحول و دگرگوني باور نكردني و قابل تأملي كه هنوز هم بايد درباره آن تحقيق ها و تحليل هاي علمي فراواني انجام پذيرد، نه تنها در كشور ما كه در همه جهان با شگفتي و تعجب مواجه شد و دنيا باور كرد كه يك رهبر معنوي با وجود همه حصارها و دشمنيها و بدگوييهايي كه نسبت به او مي شود، مي تواند تا اعماق قلوب و نفوس چنان حاكم شود و در آنها تحولي اين چنين عميق و باور نكردني به وجود آورد تا آنجا كه رهبر معنوي پرور آنان در برابر عظمت تحول اين نسل و به عنان تشويق و تشكر درباره جواني كه در سنگر نبرد با دشمن، جان خود را بركف دست نهاده و با رفتن بر روي مين، شهادت را به جان مي خرد، مي گويد: «رهبر ما آن جوان بود».
نمونه عالي اين گونه حماسه آفريني و تحول شگرف آنقدر در تاريخ انقلاب ما فراوان است كه حتي فهرست اجمالي آنها را هم نمي توان در اين گفتگو عرضه كرد. آنچه به عنوان نتيجه گيري از اين ميراث عظيم و كم نظير معنوي مي توان بيان كرد، اين است كه ما بايد به قدرت و توانايي معنويت- البته اگر درست طرح و تبليغ شود- اميدوار و مطمئن باشيم و از اين ميراث معنوي نه تنها براي امروز و نسل جوان خود استفاده كنيم كه بايد آن را ذخيره اي براي نسلهاي بعد و حل مشكلات جوانان در نسلهاي سوم و چهارم انقلاب قرار دهيم. بخصوص كه جاذبه هاي فراواني وجود دارد كه جوان امروزي را تهديد مي كند كه اگر از آن غفلت كنيم و نتوانيم از اين معنويت استفاده نماييم، اين سرمايه ارجمند را از دست خواهيم داد. نگاهي به انفجار اطلاعات و اينترنت و تهاجمهاي گوناگون فرهنگي و آن همه رسانه هاي نوشتاري و گفتاري و تصويري كه همه و همه با هدف در اختيار گرفتن انديشه و احساس نسل جوان وارد عرصه شده، زنگ خطر مهمي است كه اگر امروز چاره انديشي نشود، فردا بسيار دير خواهد بود و شاهد تباهي و هلاكت جواناني خواهيم بود كه بايد سازندگان آينده تابناك و پراميد باشند.


د- احياي معنوي و خودباوري
امام منادي بيداري و خودباوري و بازيابي خويشتن بود. نگاهي دقيق و جامعه شناسانه بر سطح فكر و فرهنگ و انتظارات و آرمان گراييهاي جامعه امروز ايران اسلامي، اين حقيقت را مسلم مي سازد كه يكي از بزرگترين مواريث معنوي امام و انقلاب بيداري و هوشياري مردم و خودباوري آنها و بازيافتن خويشتن است. پيش از اين، سياستهاي استعماري و حاكميتهاي دست نشانده اين كشور چنان مردم را در خواب و خفتگي و خودفراموشي فرو برده بودند كه نه تنها به سرنوشت خود نمي انديشيدند، بلكه به طور كلي در برابر سرنوشت سياسي، اجتماعي خود نيز بي تفاوت و حتي از آن گريزان بودند. امام چنان اين مردم را بيدار و هوشيار و به حقوق مسلم خود متوجه و حساس كرد كه اگر امروز بحث از اصلاحات و مردم سالاري و حكومت مردمي است و اين همه مطبوعات و مقالات و بحثهاي حقوقي و اجتماعي در جامعه ما مطرح مي شود همه مديون و مرهون حركت امام و دعوت امر به خويشتن خويش و رهايي از خود باختگي است.
ه - هدايت و مديريت
اگر در جوامع دموكراتيك وظيفه مديران، اداره جامعه و تحقق آنچه «مردم مي خواهند» باشد، در جامعه مورد نظر امام عنصر هدايت به اداره جامعه نيز اضافه مي شود و در واقع مديران نظام، هم اداره كننده جامعه اند و هم راهبران جامعه به سوي كمال و قرب الهي. شايد مفهوم مردم سالاري ديني و يا نظام ولايت فقيه بيان تئوري و نظري همين حقيقت باشد. در نظام فكري امام نظام آفرينش يا «قوس نزول» براساس حب و محبت رقم خورده است (كنت كنزاً مخفيا و احببت ان اعرف) و رفتن انسانها به سوي كمال يا «قوس صعود» نيز با مركب عشق طي شدني است. اين درسي است كه امام به رهروان راه طريقت داده و خود در مباحث نظري به شرح آن پرداخته است. از اين رو، از نظر امام در رأس هرم جامعه اسلامي كسي قرار مي گيرد كه خود درس عشق و سرسپردگي به خالق را آموخته، اسفار اربعه را طي كرده، از خود تا خالق خويش سفر كرده، حق مقيد و حق مطلق را شناخته، اسما و صفات حضرت حق را آموخته و خود متصف به اوصاف كمالي محبوب گرديده، مرتبه اي از «قرب فرايض» و «قرب نوافل» را كسب كرده، به مراتب عالم وجود و حقايق موجودات و استعداد و قابليتها و چگونگي راههاي وصول آشنا گرديده، به شريعت الهي كه همان قوانين و دستورالعمل هدايت انسانهاست، وقوف يافته باشد و سپس براي هدايت و دستگيري مردمان به پاخاسته و جامعه اي مهيا مي كند كه بستر مناسبي براي حركت رهروان طريق ا... باشد. البته چنين كسي، درحالي كه محب مردمان است، محبوب آنان نيز خواهد بود. امام راز موفقيت رهبر ديني را در همين رابطه عاطفي ايماني و رابطه دو سويه ميان مردم و رهبر مي دانست.
در توضيح اين مطلب، بايد بگوييم كه تجربه بشري در سده هاي اخير، قواي سه گانه حكومتي(مقننه، مجريه، قضاييه) را از هم منفك دانسته تا از اين طريق امكان تباني عليه مردم و مصالح آنان به حداقل تنزل يابد و بدين منوال اركان هر سه قوه و مجريان آن مستقيم يا غيرمستقيم توسط مردم با وظايف مشخص و دوران تصدي محدود انتخاب گردد.
باز همين تجربه بشري نشان داده است كه چه بسا حزبي بر سه قوه حاكم گشته و از اين طريق با تحريف و اعمال حاكميت مطلق، مصالح مردم را در گرو اميال حزبي قرار دهند. مباني نظري حكومتي امام جبران كننده اين نقيصه آخري نيز هست. بدين ترتيب كه مردمي كه مديران سه قوه منفك از هم را بر مي گزينند، دست به انتخاب ديگر زده و فرد يا شورايي را بر مي گزينند كه بيانگر ايمان راستين آنان بوده و در طريق حق و حقيقت و نيل به كمال، راهبري صادق و امين براي آنان باشد. وظيفه اي كه از اين طريق بر دوش فرد منتخب يا شورا گذارده مي شود، نظارت بر سه قوه مذكور و تأمين سلامت آنها در جهت مصالح اخروي و دنيوي مي باشد. بديهي است چنين فردي با خصوصيات الهي ذكر شده و خودسازيهاي صورت گرفته نه ميل به ديكتاتوري و حاكميت مطلق العنان دارد و نه توانايي از قوه، به فعل در آوردن آن را.
امام با صراحت فرمودند: «نه خدا و رسول به ما اجازه مي دهند نظر خود را به مردم تحميل كنيم و نه عقل و منطق از ما مي پذيرد كه آراي جمع را برنظر فردي خود مقدم بداريم.» طبيعي است چنين رهبري محبوب مردم نيز واقع مي شود و اساس هدايت كه معرفت، محبت و اطاعت است تحقق پيدا مي كند؛ زيرا در فرهنگ عرفاني امام، معرفت بدون محبت رنگ ندارد و محبت بدون اطاعت تمام نيست پس لازمه زيستن در جامعه اي كه امام به تصوير كشيد، محبت، معرفت و اطاعت است كه اين سه در كنار هم شكوفايي و تعالي انسان و شهروند مدينه فاضله را تضمين مي كند.

و- تلفيق دين و دانش 
امام خواستار توسعه و پيشرفت مبتني بر تلفيق دين و دانش يا تعقل و تدين بود و واقعيت تاريخي نشان مي دهد كه اسلام نه تنها مروج و مدافع همه دانشها و بينشهاي انساني است كه در طول تاريخ پرسابقه خود تمدني آفريده است كه امروزه نيز بيشتر جوامع انساني ميراث خوار اين تمدن بزرگند. اينك كه اين حركت الهي در جامعه اسلامي آغاز شده و استمرار يافته است بر امت اسلامي بخصوص مسلمانان در سراسر جهان لازم است كه به احياي تمدن اصيل و ارزشهاي ديرينه خود بپردازند. كوشش و تلاش امام براي اين امر به عنوان يكي از مواريث معنوي ايشان درخور تأمل و تحقيق است. كافي است تنها مقايسه اي ميان تحقيقات و تبعات پيش از انقلاب و بعد از آن و آمار مطبوعات و مؤسسات فرهنگي و مباحث علمي، گفتگوهاي مذهبي و سمينارها و كنگره ها و بحثهاي فراواني كه در داخل و خارج كشور در مورد تلفيق دين و دانش انجام شده است، صورت گيرد. همچنين ميان تعداد دانشگاهها و مؤسسات علمي و آمار دانشجويان در گذشته و حال قياس شود تا ميراث علمي معنوي امام روشن گردد. مي توان در همين چارچوب به توسعه كمي و كيفي و پيدايش شاخه هايي از علوم و فنون اشاره داشت كه بر اثر تلفيق دو عنصر ماديت و معنويت، روح و معنا، دين و دانش به وجود آمده است.

پاورقي:
1- ذيل فقره «اللهم اني اسئلك من بهائك بابهاه و كل بهائك بهي»، معناي عبارت چنين است: انسان خليفه و جانشين خدا بر مردمان است، موجودي است كه به صورت خدا آفريده شده است- در روايات از زبان معصومين نقل شده است: «ان ا... خلق آدم علي صورته»- تصرف كننده در مملكت الهي است. خلقت اسما و صفات الهي را بر دوش افكنده و در گنجينه هاي ملك و ملكوت نفوذ دارد، روحش از تفحه الهي منور شده، ظاهرش نسخه اي از ملك و ملكوت و باطنش گنجينه خداي لايموت است. از آنجا كه او جامع همه صور الهي است. تحت تربيت اسم اعظمي قرار گرفته كه به همه اسما و صفات احاطه دارد. از اين روست كه رب و مربي انسان كامل خود حضرت الهيه است.
2- برخي اين سه واژه را متناظر با شريعت، طريقت و حقيقت دانسته اند.

  


همايش بين المللي امام خميني(ره) و قلمرو دين

 

نگاهي به كاركردهاي اين همايش در گفت و گو با حجةالاسلام و المسلمين قاضي زاده رئيس كميته علمي

* لطفاً درباره موضوع و اهداف كنگره توضيح بفرماييد.
همايش بين المللي «امام خميني (ره) و كرامت انسان» اولين همايش از سلسله همايشهاي طراحي شده درباره امام خميني(ره) و قلمرو دين است. از زمان رحلت امام خميني (ره) تا كنون همايشها و سمينارهاي متعددي درباره انديشه ها و سيره عملي امام



برگزار شده است. مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) كه مسؤوليت ويژه اي را در زمينه تحقيق و نشر انديشه هاي ايشان به عهده دارد، برگزار كننده برخي از مهمترين اين همايشها بوده است. برگزاري كنگره بين المللي امام خميني (ره) و احياي تفكر ديني، كنگره بين امام خميني (ره) و انديشه هاي اخلاقي عرفاني در 15 سال اخير، نمونه از آنهاست. اين كنگره با انتشار آثار متعددي همراه بوده است كه مجموعه آثار تحقيقي آنها حدود يكصد جلد است. اشراف شاگردان فرهيخته امام و فضلا و اساتيد حوزه و دانشگاه بر اين همايشها به عنوان رياست عالي ودبير علمي، بر غناي علمي آنها افزود. افرادي چون آية ا... جوادي آملي، آية ا... سيد محمود هاشمي، حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي ، مرحوم آية ا... معرفت و آقاي دكتر حسن حبيبي هر كدام يك همايش يا بيشتر از يكي را راهبري كرده اند. در سال 1384 شوراي عالي همايش پس از بحث و بررسي فراوان، موضوع «امام خميني (ره) و قلمرو دين» را به عنوان موضوع سلسله همايشهاي سالانه برگزيد. تلقي اعضا آن بود كه مباحث متعددي در اين موضوع قابل پيگيري است. بحث قلمرو دين و مباحث مربوط به دين حداقلي و حداكثري كه به نوعي طرح ديدگاه اسلامي امام در برابر سكولاريسم محسوب مي شود و مباحث كلاني كه در زير مجموعه عنوان دين قراردارد، در اين مجموعه مي گنجد.
در ضمن درباره رياست عالي همايش نيز مسؤولان مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) و شوراي عالي به اتفاق بر درخواست از جناب آقاي خاتمي تأكيد كردند. ايشان نيز پس از فراغت رياست جمهوري، با توجه به دلبستگي هاي ديريني كه به حضرت امام خميني(ره) داشتند، پيشنهاد عزيزان را پذيرفتند.

* موضوع همايش «امام خميني (ره) و كرامت انسان» است. چرا اين موضوع انتخاب شده و ارتباط آن با موضوع قلمرو دين چيست؟
همان طور كه عرض كردم، قلمرو دين عنواني كلي است كه قرار است تحت عنوان آن همايشهاي متعددي برنامه ريزي و اجرا شود. كرامت انسان به عنوان يكي از زير مجموعه هاي مباحث كلان ديني مورد توجه قرار گرفته است. نقطه عزيمت ما، احساس نياز عمومي به بازكاوي و بازشناسي جايگاه كرامت به عنوان مبنايي براي تعاملهاي حقوقي و اجتماعي و اخلاقي است. مسايلي كه در دنياي امروز موجب رنج انسان شده است، چيزي جز فراموشي و غفلت از عرصه هاي الهي و انساني نيست.
گرچه مدعيان حقوق بشر و دموكراسي خواهي كم نيستند، اما درعينيت خارجي چيزي كه ارزش ندارد، كرامت انسان است. اسلام و امام خميني (ره) به عنوان يكي از طلايه داران فرهنگ ديني نسبت به اين موضوع عنايت ويژه اي دارند كه انشاء ا... در مجموعه مقالات و مباحث كنگره بيش از پيش نمايان خواهد شد.

* با توجه به اهميت و جايگاه كرامت در مباحث اسلامي، تحليل شما از دخالت و يا عدم دخالت آن به عنوان يك پيش دانسته در فهم فقها چيست؟
به طور مسلم، پيش دانسته هاي فقها، خودآگاه و گاه ناخودآگاه. در فهم كلام خداوند و روايات معصومين (ع) تاثير گذار است. مرحوم مطهري مي فرمود: فقيه روستايي كيفيت استنباطش از نصوص با فقيه شهري فرق مي كند. از قديم مشهوراست فقهايي كه به حج نرفته اند و شرايط و مشكلات آن سرزمين را نمي دانند، با فقهايي كه از نزديك با مسايل و مشكلات آن سرزمين مواجه نشده اند، در فتوا تفاوت دارند و چه بسا پس از انجام اعمال حج، فتواي يك فقيه تغيير كرده است.
نگاه فقيه به انسان نيز مي تواند در فهم اطلاعات و عمومات يا محدوده انصراف و تقييد و تخصيص اثر بگذارد. هم اكنون در بعضي از مسايل فقهي، اين اختلاف مشهود است. فقهايي كه در عرصه هاي اجتماعي و جهاني بينش بازتري دارند، احكام شرعي را بعضا توسعه مي دهند. به عنوان نمونه، اين كه غيبت غير مؤمن جايز است يا نه و تعامل با كفار غير ذمي و معاهد چگونه بايد باشد، مورد اختلاف است و بعضي از فقهاي معاصر ديدگاههاي جديدي دارند كه آنها را به مباحثي چون كرامت انسان مستند كرده اند.

* نگاه امام خميني (ره) به مسأله كرامت، درفهم و عمل سياسي ايشان چه جايگاهي دارد.
** امام خميني (ره) درباره انسان ديدگاههاي مختلفي را ابراز كرده اند با توجه به نگاه عرفاني امام به جهان و انسان، انسان را عصاره تمام خلقت مي دانند و از جهت ديگر انسان را ظلوم و جهول مي دانند و به لحاظ عرفاني انسان عاصي را در حفيض مي دانند؛ اما در بعد اجتماعي تكريم انسان را امري لازم دانسته و در سيره عمل خود نيز چنين نگاهي را داشتند. اعتماد امام به مردم و تأكيد بر رأي آنان در عرصه سرنوشت، جلوه اي از كرامت مداري انسان در ديدگاه امام خميني (ره) است.
ايشان در موارد متعددي به مسأله حرمت انسان اشاره كرد. او نسبت به خود نيز هرگز تفوق طلبي نداشتند. طرح جمهوري اسلامي و تأكيد بر واژه جمهوريت و به كار بردن فراوان واژگان مردم بدون هيچ قيدي و اهتمام به توسعه مراجعه به آراي عموميمي تواند جلوه هايي از اين كرامت گرايي و كرامت مداري امام نسبت به آحاد جامعه باشد.
ايشان بر خلاف بعضي از گروهها و احزاب و احيانا جمعيتهاي ديني و حتي روحاني كه با قيم مآبي به دنبال تعيين تكليف براي مردم بودند و عملا با توجه به ارادت مردم به گروههاي مرجع به نوعي انتخابات را دور مي زدند، صراحتاً از اين كار منع كردند و بر لزوم آزاد گذاري مردم در انتخابات و عدم تعيين نامزدها از سوي نهادهايي كه در شهرها و استانها استقرار داشتند، شدند. در مجموع، نوع سيره عملي امام در برخورد با معاندان، مخالفان فكري و سياسي وغير مسلمانان، احترام ويژه ايشان را به گوهره انساني انسان نشان مي دهد.
* همه موضوعات مربوط به كرامت در اين همايش مطرح مي شود و يا اينكه اين موضوع ادامه خواهد يافت؟
** البته در آغاز انتخابات اين عنوان نگاه بسياري از انديشوران مأيوسانه بودبعضي با تعجب و بعضي با انكار، از اين كه اين موضوع در حد يك همايش نيست و نمي توان از آن به خوبي بهره برداري كرد،گويا حجم پرسشهاي فرا روي موضوع را اندك و مباحث را بدون چالش فرض مي كردند. فعاليت كميته علمي نشان داد حوزه هاي بكر و نيازمند پژوهش در اين موضوع زياد است و حجم مقالات همايش كه به حدود 250 مقاله رسيده است و طرح ديدگاههاي مختلف و متنوع نشانگر صحت فرضيات مسؤولان همايش بود.
با توجه به موضوع كلي اين دست همايشها كه قلمرو دين است، قرار نيست موضوع فرعي كرامت انسان بارديگر در سطح يك همايش مطرح شود،ولي دبيرخانه دائمي همايش و سايت فعال كرامت انسان (ir.karmateensan.www) باقي مي ماند و برخي از حوزه هاي قابل پژوهش را ادامه مي دهد. در ضمن، پژوهشهاي بلندي نيز در كنار مقالات همايش در دست انجام است كه تا سال آينده به نتيجه خواهد رسيد. در هر صورت، توقع ما از برگزاري همايش، زدن جرقه اي در جهت توجه به مباحثي از اين دست و تلاش پژوهشگران در تأملات بعدي است كه انشاءا... با برگزاري همايش مقدماتي سال گذشته و همايش اصلي كه در 12 و 13 خرداد ماه سال جاري در سالن همايشهاي بين المللي صدا و سيما در تهران برگزار مي گردد، به دست خواهد آمد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com