تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
كفشدوزك
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-07
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 17خرداد ماه 1386


رايس دم سياه اعلا رسيد

 

علي كوچول

و خبر آمده كه دوشيزه مكرمه سركار خانم رايس در سفر سراسر خيري كه به پاكستان داشته اند، احساسات خاصي بهشان دست داده كه از آن جمله حس فرموده اند فردي نظري به ايشان دارد، آن هم نظر سوء.
اين دخترك پري رو كه خوبيهايش در وصف نگنجد و حسن نيتش بيش از اندازه و دل نازكي و مهرباني اش بالاتر و خالص تر از تمام حيوانات اهلي است بيان كرده كه شوكت عزيز موقع ديدن او آب از در و دهانش راه افتاده و بخصوص به هنگام صرف ناهار و شام هي از عبارت " بخورمت "استفاده مي كرده و حتي بي چشم و رو به اين اندازه هم اكتفا نكرده و به ديگران هم تعارف مي زده كه " بچه ها اين رايسو بايد تا ته خورد كه جنسش يك يكه"
البته اگر هر كس ديگري هم اين جور الفاظ و حركات را مي شنيد و مي ديد، به اوضاع و احوال جاري مشكوك مي شد.
ولي رايس عزيز شما كه هزار ماشالا سن و سالي به هم زديد و با تجربه ايد كه بايد بدانيد هر كس كه دو قرون به آدم خنديد كه نبايد انتظار داشته باشي فرداش بياد خواستگاريت. اگر اين جور باشد كه حتماً با همين دو تا عزيز گفتن ما هم، پس فردا هزار و يك فكر با خودت مي كني. پس اين قدر در مورد آينده ات خيالبافي نكن و نقشه نكش كه دور از جون مجنون مي شوي. تو كه اين قدر صبر كردي ، چند سال ديگر هم روش. مطمئن باش بالاخره با يكي به تفاهم دايمي خواهي رسيد.
ثانياً كاندوليزا جان !ببخشيد البته، ولي مگر قيمت يك آيينه چند است؟ خب قبل از اينكه همسايه را دزد كني، يك نگاهي به آن هيبت و شمايلت بنداز.البته چون اصلاً عادت به توضيح واضحات ندارم پيگيري اين فقره را به خودت واگذار مي كنم.
و اما نكته اصلي و كنكوري قضيه.
رايس خانم !خدا به همه بندگانش عقل داده. حالا سهم شما چقدر بوده بي اطلاعم، ولي اگر از همان مقدار قليل استفاده كنيد متوجه خواهيد شد كه علت ولع آقاي عزيز، جنابعالي نبوديد بلكه آن برنج پاكستاني سر ميز بوده كه خودتان هم با اشتهاي زياد ميل فرموديد. اگر نمي دانيد بدانيد كه اصولاً برنج پاكستاني يا همان «Pakistan» «rice» بخصوص يارانه ايش در منطقه خاور ميانه و بخصوص آسياي جنوب غربي در حكم يك كالاي استراتژيك همپاي سوخت اتمي است و همين بوده كه جناب آقاي عزيز با ديدن ديس پلو، دست و پاي خود را گم كرده و دايم بر خوردن رايس تأكيد مي كردند. تازه شانس آورديد كه روي ميز برنج اعلا نبوده كه اگر بود احتمال داشت شما هم دامن از دست بدهيد.
پس اين موضوع را اصلاً و ابداً به خودتان ربط ندهيد كه مردم مي خندند.
در پايان براي شما دختر با كمالات آرزوي طول عمر لازم تا سر حد يافتن همسر مناسب را مسألت دارم.

  


معتادان خطرناك در امان نيستند

 

سينا سعيدي
فرض كنيم «طرح جمع آوري معتادان خطرناك» در ساير كشورها نيز اجرا مي شد. آنگاه با چه اتفاقهايي روبرو مي شديم؟
ايتاليا: دولت كه به رفاه عمومي مردم بسيار اهميت مي دهد، ترجيح مي دهد به جاي دستگيري معتادان، باندهاي مافيايي پخش مواد مخدر را منهدم كند. يك ساعت پس از اعلام اين طرح، يك بسته حاوي سر بريده همسر رئيس پليس به دفترش در ميلان ارسال مي شود. رئيس پليس كه از اين كار عصباني مي شود (دقت كنيد ناراحت نمي شود!) به جاسوسان خود دستور مي دهد سردسته باندهاي مافيا را به قتل برسانند. پس از به قتل رساندن سردسته ها، يك پيرمرد فرتوت به طور ناشناس وارد دفتر رئيس پليس مي شود و از زير باراني اش يك مسلسل بيرون آورده و همه اداره پليس را به رگبار مي بندد و خودش متواري مي شود. بعد از اين حادثه تمامي نيروهاي پليس و تمامي نيروهاي مافيا از بين مي روند و دولت به رفاه عمومي مردم اهميت بيشتري مي دهد.

يكي از كشورهاي همسايه: با اجراي اين طرح در اين كشور همسايه از هر 10 نفر، 10 نفر جمع آوري مي شوند. پس چون خود نيروهاي پليس هم بايد دستگير شوند، دولت از سازمان ملل و ساير كشورها تقاضاي نيروهاي كمكي مي كند. بعد از ورود نيروهاي كمكي و دستگيري تمامي مردم به جرم اعتياد يا دست داشتن در كاشت و توليد مواد مخدر، به دليل كمبود فضاي زندانها، دستگير شدگان همگي آزاد مي شوند و حكومت را عوض مي كنند و از قضا چون حكومت جديد به كاشت و توليد مواد مخدر به چشم يكي از صنايع دستي و توريست پذير نگاه مي كند، تمامي مردم پاداش مي گيرند و زندگي شيرين مي شود.

يكي از كشورهاي حاشيه خليج فارس: چون با اجراي اين طرح در اين كشور كسي دستگير نمي شود، طرح «جمع آوري هوس بازان» اجرا مي شود و همه شهروندان دستگير مي شوند. بعد حكومت اعلام مي كند كه هر كسي قصد آزاد شدن دارد، بايد به ميزان درآمد سالانه يكي از چاههاي نفتش جريمه بپردازد. فرداي آن روز همه آزاد و ماجرا ختم به خير مي شود.

ايران: در روز اول 2 هزار نفر دستگير مي شوند. در روز دوم آن 2 هزار نفر آزاد مي شوند و 1500 نفر ديگر دستگير مي شوند. در روز سوم آن 1500 نفر آزاد شده و 1000 نفر ديگر دستگير مي شوند. در روز چهارم آن 1000 نفر آزاد شده و طرح تمام مي شود.

  


چگونه« هاچ زنبور عسل » بشويم ؟

 

م. ظرافتي

«... اشكال طنز شما اينجاست كه مي خواي طنز بنويسي ولي نمي توني اونجوري كه بايد بنويسي... طنز نويس بايد اون جوري كه بايد بنويسه، بنويسه، نه اون جوري كه مي تونه!»




اين ها را سردبير محترم در خلال يك جلسه خصوصي به ما مي فرمايد. در جواب ايشان معروض مي داريم كه: فدايت شويم... اين «اون جوري» كه شما مي فرماييد يعني چه؟
مي فرمايد: «آهان... اينو من مي ذارم به عهده خودت كه كشفش كني»
مي گوييم: مفهوم اين جمله قبلي شما را ما تا كشف كنيم موهايمان شده رنگ دندانهايمان !مي فرمايد: «از دشورايهاي كار شما اينه كه براي كشف و شهود تلاش كني... طنزنويس خوب اونيه كه شرايط رو خوب درك كنه، موقعيتها رو خوب تشخيص بده...»
مي گوييم: به جان عزيزتان، قوه تشخيص مان، «تهش خيس» شده است بسكه زور زديم براي كشف و شناخت شرايط و موقعيتها !آخر ما هرچه مي خواهيم بنويسيم به يكي از شرايط و موقعيتها بر مي خورد.
مي فرمايد: «بعله... زيبايي و لطف طنز همينه... همينه كه ما توي روزنامه طنز را مي خواهيم در عين حالي كه نمي خواهيم، چاپ مي كنيم، در عين حالي كه چاپ نمي كنيم، از طنزنويس دفاع مي كنيم در عين حالي كه...»
مي گويم: فداي آن روان نويس، مشكلي است !دو روز مرخصي به بنده عنايت كنيد تا برويم دنبال كشف و ايضاً هضم پارادوكس موجود در فرمايش شما و بعدهم عمل جراحي آپانديس مان!
مي فرمايد: «ببين عزيزمن... طنز يك واقعيت موجود بماهو موجود نيست، هرچند هست !طنز بايد در حكم جستاره اي باشد كه بر واقعيت هاي تلخ ا جتماعي نگاشته مي شود... منتهي شماي طنزنويس بايد اين تلخي را شيرين كني بدهي به خورد مردم... طنزنويس، بايد خودش بي سروصدا زهر و تلخي دردها و واقعيات را بنوشد و به جايش فورمت و پرسه عسل طنزش را به مردم هديه كند.»
مي گوييم: به روي چشم، ما مي چشيم ولي شما بفرماييد ما كه الان بايد مثل هاچ زنبورعسل، عسل توليد كنيم، اجازه داريم در مورد بنزين و بلاتكليفي مردم چيزي بنويسيم؟
مي فرمايد: «دوزاري ات كج است انگار... نگفتيم شهد را خودت بخور، زهرش را بده به مردم. شما مي خواهي كام مردم را تلخ كني؟»
مي ناليم كه: پس اجازه بدهيد در مورد گراني ها...
مي توپد كه: «پدرجان شما اساساً دو ريالي ات كج است...»
وسط حرفشان عرض مي كنيم كه: «جسارتاً نسل امروز دو ريالي نديده است شما با توجه به نرخ تورم بفرماييد پنجاه توماني ات كج است...»
چشم غره مي رود كه: «بعله... همان كه شما گفتي... البته با اين نگاه تلخي كه شما به همه چيز داري بعيد است بتواني طنز شيريني بنويسي... اصلاً توي دنيا مسأله ديگه اي پيدا نمي شود كه شما به آن بپردازي؟»
مي گوييم: چرا پيدا نمي شود... مثلاً مي توانيم درباره مسايل هسته اي يا تلاشهاي آن دولتمرد پاكستاني براي به دست آوردن دل بانو رايس...
مي توپد و تشر مي زند كه: «آقا شما برويد مدتي جدول كلمات متقاطع طرح كنيد... طنز چه مي فهميد يعني چه... از جلوي چشمم دور شويد»
* * *
با عنايت به اين كه تجربه بهتر از علم است و با عنايت به اين كه قرار است شما با خواندن ستون «كارگاه طنز» ياد بگيريد طنز نوشتن چيست و چگونه است فلذا صلاح ديديم بدون هيچ توضيحي كارگاه اين شماره را به يك گفت و گوي حرفه اي ميان خودمان و سردبير اختصاص دهيم تا شما با خواندن آن اگر جرأت داشتيد طنزنويس شويد!
تا كارگاه طنز بعدي خدانگهدار

  


خدا را شكر كه مسوولان ، احساساتي نيستند

 

ارژنگ حاتمي

1- در خبرها مي خوانيم:« يك بازيگر مشهور سريالهاي طنز شبكه سوم سيما دستگيرشد.»، در شرح خبر مي خوانيم اين بازيگر پس از مصرف «كراك» يك عدد اسلحه به دست گرفته و باعث وحشت مردم مي شده است!
كمي مي انديشيم و ناگهان مسؤول صفحه سوسه را در آغوش مي گيريم و از او تشكر مي كنيم كه حق التأليف هاي صفحه سوسه چندان زياد نيست والا شايد ما هم امروز خداي نكرده ...
يكي دو روز بعد مي خوانيم اسلحه بازيگر مذكور قلابي بوده است، آهي از ته دل مي كشيم:«اي كاش كليت خبر فوق قلابي بود!»

2- غير اخلاقي ترين وعده انتخاباتي توسط كانديداي سناي بلژيك
خبر را مي خوانيم، سرخ مي شويم، لبمان را گاز مي گيريم، نمي دانيم تعجب كنيم، بخنديم و يا متأسف شويم، از آنجا كه احتمال مي دهيم اين صفحه را كودكان و نوجوانان زير هجده سال هم مطالعه كنند نمي گوييم كه اين خانم وعده داده است با 40 هزار نفر اولي كه به او رأي دهند چه كار كند... البته اين خانم وعده هاي خوب هم داده است، از جمله ايجاد 400 هزار شغل، برخي مطلعان پيش بيني مي كنند قسمت اعظم اين اشتغالها مرتبط با فيلم برداري، تكثير سي دي و فروش آن باشد!

3- در يكي از سايتهاي خبري مي بينيم لينكي با اين مضمون وجود دارد:«چگونه نام همسر اول را از شناسنامه حذف كنيم؟»، خوشحال مي شويم و به ثبت احوال مراجعه مي كنيم ...
- آقا شما چي رو مي خواي حذف كني؟!
-- نام همسر اولم رو!
- اما شما كه هنوز ازدواج هم نكردي!
مأمور ثبت احوال راهنمايي مان مي كند براي حذف نام همسر اول، ابتدا بايد دو عدد زن بگيرم و سپس اولي را ( به انتخاب خودم) طلاق بدهم و آن وقت است كه مي توانم از اين تسهيلات ويژه استفاده كنم.
دستمان را داخل دماغمان مي كنيم و شادمان از اين كه امروز به سوادمان چيزي افزوده شده است راهي خانه مي شويم!

4- ناگفته هايي از فرار شهرام
ديگر عادت كرده ايم هر چند روز يك بار در سايتها و روزنامه ها تيتري با اين عنوان بخوانيم، به همين مناسبت ما هم قسمت كوتاهي از ناگفته هاي فرار شهرام جزايري را كه فقط خودمان مي دانيم منتشر مي كنيم،
فردي به نام الف.ح طنزنويس در روز قبل از فرار شهرام او را در زندان مي بيند، شهرام به او مي گويد:
- پول مي خواي؟
-- معلومه كه آره! الان جلوي خواننده ها زشته، بعد از تموم شدن مطلب ازت مي گيرم.
- تو مي توني منو فراري بدي؟
-- مي تونم، اما شهرام، فرار خطرناكه شهرام!
- من به اين حرفها كاري ندارم، تو به من خيلي مديوني، اين همه من سوژه طنزهات شدم، يه كاري براي ما بكن ديگه!
-- باشه، اول اين هواپيما رو بگير، يه راست برو دوبي بعدش هم برو كانادا، اما بازم مي گم شهرام فرار خطرناكه ها!

5- در خبرها مي خوانيم، سيب زميني كيلويي 1000 تومان و مرغ كيلويي 2100 تومان، سيب زميني را كه مي دانيم چيست، اما اي كاش يك نفر پيدا مي شد به ما بگويد اين مرغ چيست كه اين قدر گران است؟ پوشيدني است يا خوردني؟!، همكاران محترم بنده در صفحه سوسه همين الان يادآوري نموده اند كه بنزين هم  100 تومان شده است، من نيز به نوبه خودم از دولت محترم به خاطر 100 توماني شدن بنزين تشكر مي كنم، زيرا به اين وسيله قيمت اين ماده رند شده است و ديگر لازم نيست براي محاسبه قيمت بنزين زده شده فسفر و يا مواد مشابه ديگري بسوزانيم.

6- سازمان بازرسي: امتياز ادامه تحصيل فرزندان اعضاي هيأت علمي را باطل كنيد.
ما با اين گفته سازمان بازرسي كاملاً مخالف هستيم، زيرا گذشتگان گفته اند كه:«گيرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟»، اما نگفته اند كه «گيرم پدر تو بود استاد!»، به هر حال اين پروسه كه آزمون ارشد را دور بزنيم نيز براي خودش حكايتي طنز است، ابتدا فرزندمان را به يكي از كشورهايي مي فرستيم كه دانشگاهي درپيت دارد و بدون آزمون، دانشجوي كارشناسي ارشد مي گيرد، پس از يك ترم به وسيله يكي از همين تبصره مبصره ها فرزندمان را به دانشگاه داخل كشور منتقل مي كنيم و مدركي معتبر مي گيريم!

7- وزير كشاورزي ژاپن در پي رسوايي سوء استفاده از بودجه رسمي وزارتخانه اش، خودكشي كرد، بعد از خواندن اين خبر خدا را شكر مي كنيم كه همه مسؤولان (منظور همه مسؤولان كشور ژاپن است.) اين قدر احساساتي نيستند والا هيچ مسؤولي (منظور در كشور ژاپن است.) باقي نمي ماند و همه يا دق مي كردند و يا خودشان را مي كشتند.

  


يالا طلب من رو بده !

 

ستاره.م
زندگي ديگه زيبا نيست. همه چي سياهه !همه نامرد شدن !واقعاً چه جوري ميتونن با احساسات يك دختر خوب و گل مثل من اين طوري بازي كنن؟ !بعد از اون همه وعده و وعيدي كه اون دكتر نامرد به من داد، چه جوري تونست بزنه زير همه چيز؟ !رفت و با اون دختره ايكبيري خوشگل ازدواج كرد !تازه يه وقت فكر نكنين دكتر واقعي بود ها...نه بابا، اين جوري كه من فهميدم دكترا گرفته دانشگاه هاوايي بود !تازه احتمالاً اونجا دكتراي مديريت بازرگاني گرفته و بعد اومده اينجا آمپول مي زده !راستش توي اين دوره زمونه آدم به همين خواستگارهاي ليسانسه جواب بده، عشق و علاقه بيشتري توي زندگيش ايجاد...
- سيروس: آبجي. يادم رفت بهت بگم. عصري خانواده اين خواستگار ديپلمه ات كه تو كار گوسفند قربوني بود، زنگ زدن گفتن نپسنديديم!
...اَه... اصلا تحصيلات بالا چشم خواستگارها رو كور مي كنه !آدم توي اين دوره زمونه بايد به همين خواستگارهاي سيكل دارش جواب بده! به قول آن هنرمندان محترمي كه مي فرمايند:
-اگر تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه كني ، لذت ديدن ستارگان را هم از دست خواهي داد.(شكسپير)
-هرگز دنبال كسي نگرد كه بتواني با او زندگي كني، بلكه دنبال كسي باش كه نتواني بدون او زندگي كني.
- هيچ وقت دل به كسي نبند؛ چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه، ولي اگه دل بستي ازش جدا نشو؛ چون اين دنيا اونقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كني.
***
امروز حوصله هيچ كس و هيچ چيز رو ندارم. اصلاً اين چند وقت هيچ چيز جالبي برام اتفاق نيفتاده . اول كه از اون خواستگاره (اون خواستگاره همونه كه ماجراش رو در مطلب قبلي براتون تعريف كردم) بعدشم دعوام با بهناز... شما بگين حق با كيه؟ رفتم خونه شون جشن تولد. كادوها رو يكي يكي باز كردن تا نوبت باز كردن كادوي من شد. همه براش چيزاي گرون دخترپسند آورده بودن، ولي من اومده بودم نوآوري كرده بودم و براش كتاب خلاصه ابيات حافظ (خلاصه اش ارزون تر بود!) رو خريدم. خودم كادو رو باز كردم و براي اينكه فضا رو عوض كنم شروع كردم به خوندنش كه بعد چند لحظه كه سرم رو آوردم بالا، ديدم مهناز زل زده توي چشام. يهو گفت تو خجالت نمي كشي از وقتي اومدي اينجا فقط ده پونزده هزارتومن لمبوندي بعد رفتي هزار و پونصدتومن هديه براي من خريدي؟ !منم كه حسابي ناراحت شده بودم، توي كيك چنگ زدم و از خونه شون اومدم بيرون!... خلاصه امروز خيلي خسته ام. از همه چي...
-از دست خودم خسته شدم.
- منم همين طور.
-تو هم از دست خودت خسته شدي؟
-نه، منم از دست تو خسته شدم !(اين صداي وجدانم بود)

ديشب خوب خوابيدم. امروز حالم بهتره. يه سري كارها توي ذهنم هست كه مي خوام به كمك داداشام انجامش بدم. ولي با خودم گفتم بهتره اولش با شما مشورت كنم.نظرتون چيه؟... ها؟... نه جداً مي خوام نظرتون رو بدونم. چرا نظرتون رو در مورد كاري كه مي خوام انجام بدم نمي گين؟... از اولم بايد حدس مي زدم شما گزينه هاي خوبي براي مشورت كردن نيستين!
كس نيارد مگر به مجبوري
روز روشن، چراغ زنبوري
در ادارات ما كه گلبيزي است
مشورت نيز يك چنين چيزي است
چون مديران خبير و هشيارند
چه نيازي به مشورت دارند
ليك در چارتها، بدون نياز
جا براي مشاوران شده باز
گرچه اين امر، خواه ناخواهي
باعث خير مي شود گاهي
گر رفيقي كند مراجعه دير
يا سفارش شود كسي به مدير
در همان دفتر مجاور ا
ولااقل مي شود مشاور ا
وابداً توي منصبي كه گماشت
اطلاعي اگر نداشت، نداشت
آدم مطلع، شود گستاخ
يا براي مدير، گردد شاخ
خامشي گر تواند او، بهتر
هر چه كمتر بداند او، بهتر
نظري هم اگر رساند به عرض
يا كه جدي گرفت اگر كه به فرض،
عرض او را توان گرفت نديد
خوش خوشك، مي توان نوكش را چيد
تا به تدريج، كور و لال شود
حرف اگر داشت، بي خيال شود
گر مشاور شدي تو اي فرزند
تا تواني دهان خويش ببند
نكن اظهار فضل، پيش مدير
كه كند كم محلي و تحقير
گر نظر داشتي، نكن نقلش
چون خودش مي رسد به آن عقلش!

امروز همان فردايي است كه ديروز منتظرش بوديم!
پاشو مگه نمي فهمي چي مي گم. موقع خوندن مطلب من خوابت مي بره عيب نداره، ولي الآن همون فرداييه كه ديروز منتظرش بوديم...يالا طلب من رو بده!!!

  


طالع بيني در ماه خرداد

 

مجيد مهجور

متولد فروردين : به شما تبريك ميگم عجب طالع خوبي داريد... برا چي ؟ چون قراره اين ماه اون ماشيني كه با هزار جون كندن، بالاخره بانك مي خواد با وام بهتون بده رو صاحب بشيد .... البته كمي هم مشكلات داره ... چون علاوه بر اين كه بايد براي گرفتن وام ضامن و تعهد و... جوركنيد به شما ميگن كه بايد طلاق نامه خواهر زنتون و پاي شكسته مادرزنتون رو هم گرو بذاريد تا بالاخره يك وام چندر غاز بهتون بدن...


متولد ارديبهشت: براتون اتفاقهاي خطري ميفته... چون شما به يك پيك نيك ميريد و از قضا ميل مي كنيد كه لب دره قدم بزنيد و از قضا هوا ابري مي شه و از قضا يك رعد و برق مي زنه كه باز هم از قضا مي خوره تو مغز شما و از وسط نصف مي شيد و يك نصفتون ميفته ته دره و نصف ديگرتون همون بالا جا مي مونه كه يك رعد و برق ديگه مي زنه به همون نصفتون و اون هم مي ره ته دره... .


متولد خرداد: چه شود طالع شما ... چون اگر محصل يا دانشجوييد مطمئن باشيد كه امتحانات براتون دردسر مي شه ... چرا؟ چون شما درساتونو خونديد و ميريد سر امتحان و نيم ساعت گذشته از امتحان با تهديد دوستتون مواجه شده ومجبور مي شيد جواب يك سؤال يك كلمه اي رو بهش بديد و در همين موقع مسؤول امتحان يك پس كله اي باقلوا به شما مي زنه كه چشماتون از جا در مياد و مي گه پاشو برو بيرون ....پسره بي چشم و رو.


متولد تير: عزيز من چرا بي خودي تلاش مي كني ... وقتي بهت مي گه دوستت نداره يعني نداره ديگه... زياد بهش دل نبند... حتماً يه عيبي داره....مگه نمي بيني دماغش چقدر درازه .... فردا اگه خورد تو چشمت، چشمت ريخت تو حلقت، حلقت ريخت رو زمين نگي نگفتم ها....حالا اگر هم خيلي دلت مي خواد باهاش ازدواج كن .


متولد مرداد: از اونجا كه خودم تو اين ماه سرو كله ام رو زمين پيدا رف...ببخشيد پيدا شد زياد نمي تونم بد بگم ... فقط مي تونم بگم كه زندگي به خوبي و خوشي سپري مي شه .. يك سفر در پيش داريد ولي كلي مهمون ميريزن سرتون و سوسك مي شيد .... تازه ماشين دار مي شيد بعد از 20 سال، اما شرمنده كه كارت سوخت حالِتون رو اسيدي مي گيره و از اين جور حرفها ... در ضمن متولدين مرد اين ماه خيلي آمادگي ازدواج رو دارن و خانمها هم سريع دلبسته اين گونه مردها مي شن!


متولد شهريور: گمان كنم شما همون خانمي هستيد كه آقاي متولد تير خيلي به شما دلبسته هست؟ خب چرا اين قدر عذابش مي ديد... حالا يه كمي دماغتون درازه ...كفر خدا كه نمي شه ... شما برو ازدواج كن باهش، قول مي دم همين فردا پولشو جور مي كنه بريد دماغتونو اره كنيد....اون هم يه مشكلاتي داره كه چون خيلي دوستتون داره، نمي گم، كه باز شما دبه در نياريد .... اصرار نكنيد ديگه نمي تونم بگم.


متولد مهر: بالاخره مسافري رو كه سالها منتظرش بوديد اين ماه از سفر مياد .... حالا دقيقاً نمي دونم كدوم روزش مياد ... ولي بايد آخرهاي همين ماه باشه....مي گم كه ...نمي دونم... روز دقيقش رو نمي دونم .... جون ما شما يكي ديگه گير نده ..... چي؟؟ دروغ مي گم ... حالا كه اين جوري شد اصلاً نمياد ... خالي بستم ....
اي بابا اون چماق چيه ورداشتي .....خيل خب بابا غلط كردم.... تلفن زده پس فردا مياد.... آخيش ....عجب خالي بستم


متولد آبان: آخي چقدر شماها ساده ايد. همش سرتون رو شيره مي مالند. باشه چون خيلي نازك دل هستيد، اين ماه كلي خبرهاي خوشي در راه داريد. با يك يارو شريك مي شيد كه سرتونو شيره مي ماله فرار مي كنه... يك مسافر مياد خونه تون كه سرتونو شيره مي ماله دزد از آب در مياد.... يك ماشين تازه مي خريد كه تو خيابون سرتون رو شيره مي مالند و يك خط افقي روش مي كشند... يك همسر مي گيريد كه سرتونو شيره مي ماله و ثروتتون رو صاحب مي شه....ميريد حموم و شامپو مي ريزيد رو سرتون و مي ماليد و مي بينيد كه شيره بوده و شامپو نبوده...


متولد آذر: نمي دونم چرا ياد پول كرايه اين ماه خونه مون افتادم ... آها .. صاب خونه مون متولد اين ماهه.... اين ماه همون جور پولدار مي شيد چون مستأجري مثل من داريد ... فقط يك موضوع خفن مربوط به مرگ و زندگي در راه داريد كه براي خلاصي از اون بايد از فكر كرايه اين ماه بي خيال شيد .... جدي ميگم ... حتي شما دوست محترم....بله خود شما .... چي؟ !....چرت مي گم ..... حالا مي بيني ... مردي كرايه ازم بگير ببين چه كارت مي كنم.... ( خدا كنه صاب خونه مون اين پنجشنبه روزنامه قدس رو بخونه)

متولد دي: اصولاً يكي از بدبياري هاي متولدين اين ماه، نيومدن كارت سوخت به در خانه اين عزيزان مي باشه و از اونجايي كه اونها در زمستان به دنيا آمدند بايد مثل هميشه خونسرد رفتار كرده و به هيچ جا اعتراض نكنند و بگذارند كه كارت سوخت خودش محترمانه بياد سر كوچه تون و دم خونه تون، بچه هاي محلتون ، يادش بخير.... اون قديما ... اوه ببخشيد يك لحظه منحرف شدم.... اگر هم نيامد ، پست كه هيچ وقت كوتاهي نمي كنه و مسلماً كارت سوخت شما به زودي يك دوسال ديگه مياد دم خونه تون ... نگران نباشيد ... خونسرد باشيد.


متولد بهمن: چه آدمهاي گلي هستند اين متولدين بهمن ماه .... نامزد من هم .... نه! چي؟! ببخشيد چي داشتم مي گفتم .... ها داشتم مي گفتم كه خانمهاي دم بخت اين ماه خيلي دست و دلباز هستند و با دو سكه نهايتاً سه سكه با همسر مورد علاقه شون پيوند مي خورند ... و اصلاً سختگير نيستند و سريع به يك خواستگاري مثل متولدين مرداد كه ميان سراغشون جواب بعله رو مي دن و ما هم مي گيم مباركه! فقط تو رو خدا اون 1500 سكه رو 3 سكه كنيد خيرشو مي بينيد ها..... به مامانت بگو اين قدر سنگ نندازه جلو پام!


متولد اسفند: اين ماه شما يك نيروي خاصي پيدا مي كنيد كه مي تونيد به قله قاف بريد ... بيستون رو از جاش در بياريد....رهسپار سفر قندهار بشيد.... اتم كشف كنيد ..... زخم شمشير نخوريد ..... آپولو هوا كنيد ... فلفل نبين چه ريزه و از اين جور حرفها ....ولي هنوز نتونستيد در جواب خانمتون كه بهتون گفته فردا بيا بريم خونه مامانم اينا جواب (( نه )) بديد آخه چرا؟ چرا بايد اين قدر زي زي گولو آسي پاسي دراكوتا تابه تا هم عجب سريالي بودها، بچگيم كلي عاشقش بودم... نمي دونم منظورم رو غير مستقيم رسوندم يا نه؟

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com