تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
كفشدوزك
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-07
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 17خرداد ماه 1386

[ هنری ]
 * گزارشي پيرامون چهارمين نمايشگاه هنر جديد ايران ؛ هنر جديد به نگاه جديد احتياج دارد
 * داستان كوتاه ؛ دردهاي گرسنگي
 * نگاهي به فيلم سينمايي «نقاب» ساخته كاظم راست گفتار ؛ غافلگيري خارج از داستان
 * نگاهي به نمايش پنجره فولاد به كارگرداني سيدجواد هاشمي ؛ اشكها و لبخندها
 * گزارش سينمايي هاي آخر هفته  سيما؛فيلمهايي از 9 كشور جهان
 * علي اشرف درويشيان دوران نقاهت را در منزل مي گذراند
 * «اصغر بيچاره» تجليل مي شود
 * «اسپايك لي» و ساخت دومين مستند از توفان كاترينا
 * برنده  پوليتزر:زندگي به  شكل وحشتناكي خوب است حتي زماني كه ديد منفي داريم
 * اولين نسخه از آخرين قسمت رمان هري پاتر حراج مي شود
 * «نيوه مانگ» و «كارگران مشغول كارند» در جشنواره  فيلم دوربان

گزارشي پيرامون چهارمين نمايشگاه هنر جديد ايران ؛ هنر جديد به نگاه جديد احتياج دارد

 

* مهلا تختي

چهارمين نمايشگاه هنر جديد ايران با موضوع «پرواز - پايداري» از سوم خرداد ماه سال جاري در اشكال چيدمان، هنر ويديو، عكاسي،



هنر شبكه اي، هنر زميني و هنر اجرا، در حال برگزاري مي باشد. اين در حالي است كه هنر جديد با وجود داشتن ويژگيهايي خاص اعم از عدم ماندگاري، عدم قابليت اجراي دوباره، قابليت غير كاربردي آن و ... در سالهاي اخير توجه هنرمندان جوان كشورمان را به خود جلب كرده است. با توجه به تازه وارد بودن هنر جديد در كشور ما، اين گزارش تلاش دارد ضمن مرور بر سابقه فعاليتها و معرفي مختصر آن، نگاهي كوتاه به نكات قابل بحث در ارتباط با نمايشگاه چهارم «هنر جديد» داشته باشد.
* هنر جديد
تحولات شكلي هنر در نخستين سده هاي قرن بيستم، توسط هنرمندان كوبيست با استفاده از مواد و ابزاري غير متعارف و فراتر از رنگ و بوم براي ساخت كلاژهايشان، به واقع نخستين گامها در جهت قرارگيري در مسير هنر جديد محسوب مي شود.
از آن پس، هنر كم كم در مسيري جديد گام نهاد؛ بدين شكل كه هنرمند خود را از قيد و بند ابزار و مواد و قالبهاي رايج بيان هنري (نقاشي و مجسمه سازي) رها نمود و از هرگونه وسيله و ابزار و فن آوري جديد در جهت ابزار «خود» به عنوان مركز ابداع هنري استفاده كرد.
در واقع، اين تحولات هنرمند را به طور طبيعي به اين سمت گرايش داد كه براي بيان منويات خود نيازمند بيان مسايل اجتماعي روز در قالب گروهها و حتي فرهنگهاي خاص مي باشد.
امروز ديگر اثر هنري مركز توجه قرار نمي گيرد. زيرا هنر و شيوه بيان هنري، هر دو به حاشيه رفته و اين همان تحول بنياديني است كه از آن به عنوان «پايان هنر» ياد مي شود.
به مرور زمان، در دهه هاي آخر قرن بيستم و در پي تلاشها و تغييرات آغاز شده از ابتداي قرن، تحولاتي بسيار عميق در مفهوم و روشهاي بيان هنري پديدار شد. از آن مهمتر، تأكيد شديدتر بر روي محتوا، هنر جديد را از تمايل به سمت مسايل سبك شناختي و توجه ابزاري باز داشت.
دكتر عليرضا سميع آذر در گفتگو با خبرنگار ما منشأ اين تحول و به دنبال آن پديدار شدن هنر جديد را مبتني بر عوامل اجتماعي ارزيابي كرد و گفت: «هنر جديد از نوعي تعامل آشكار بين نوآوري جديد در هنر و ظهور نهادهاي نوين هنري سرچشمه گرفته است؛ بدين مفهوم كه هنر جديد كانونهاي هنري نوين را اقتضا كرده و اين كانونهاي مدرن پس از نيم قرن تجربه، در سالهاي دهه 1970 خود را با بحران هويتي فزاينده اي مواجه ديدند و در پي آن بسياري از هنرمندان و بازديدكنندگان اين موزه ها، نگاه به گذشته در معرفي آثار دوره مدرن را نوعي اشرافيت واپس گرا پنداشته و عدم حضور فعالانه آنها را در صحنه فرهنگ و هنر معاصر نمي پسنديدند. با همين انگيزه موزه هاي معاصر، به هدف معرفي تكاپوي جديد و تحول يافته هنرمندان پرداخته و عرصه تازه اي براي اشاعه هنر جديد فراهم ساختند.»
وي عامل دوم اين تحول و گسترش را در گرايش هنرمندان به طرح مسائل اجتماعي دانست و گفت: «همين ويژگي خاص هنر جديد، يعني موضوع گرا بودن آن و عدم تمايل به مسائل سبك شناختي، در واقع واكنشي است عليه بي تفاوتي هاي اجتماعي. هنر پيش از اين، تنها به مفاهيم هنري پايبند بود و هيچ گونه تمايلي به ابراز مسائل جامعه نداشت.»
ادوارد لوسي اسميت، منتقد هنر، معتقد است كه بعد سبك شناختي را نمي توان در هنر جديد ناديده گرفت. او در بخشي از كتاب خود با عنوان «جهاني شدن و هنر جديد» به بيان اين نكته مي پردازد: «]هنر جديد[علايق گروه هاي خاصي را به خود جلب مي كند؛ كساني كه از حيث فرهنگي تعريف بخصوصي براي خود قائل هستند، سمت گيري جنسي يا نژادي دارند؛ آفريقايي يا آمريكايي، فمينيسم و ... . در هر حال، در طليعه قرن جديد، به نظر مي رسد اين نوع نگاه خيلي ساده انگارانه است. واقعيت اين است كه ملاحظات سبك شناختي اگر چه از يك در بيرون انداخته شدند، اما از در ديگر وارد شدند...»
دكتر عليرضا سميع آذر در اين رابطه معتقد است: «هنر جديد، پيشرفت و تكامل تكنولوژي و ظهور آن در سطح گسترده بود. رسانه هايي همچون عكس، ويديو و اينترنت به مرور شكل جديدي براي بيان هنري محسوب شدند، به گونه اي كه محدوده هاي سنتي در هنر را پشت سر گذاردند و شكلي كاملاً نو ارايه نمودند.
به هر حال، هنر جديد، كه مشخصه اصلي آن تجربي بودن آن است، به شدت موضوع گرا بوده و همانگونه كه مطرح شد، بخش عمده موضوعات آن به مسايل اجتماعي مي پردازد؛ بيان مسايل و مشكلاتي كه جامعه بشري كنوني به طور جدي با آن درگير است، از قبيل محيط زيست، فجايع انساني، مسايل جنگ، فمينيسم و ... چهره هنر جديد را تبليغاتي و سياسي مي نماياند.»مهدي كوشكي، هنرمند اين عرصه، مي گويد: «از خصيصه هاي هنر جديد، جنبه جهاني بودن آن است. مفهوم جهاني بودن هرگز به معناي هم شكل شدن آن نيست، زيرا هرگز تنها نمود آمريكايي و اروپايي پيدا نمي كند. هنر جديد در هر نقطه از جهان كه در اين دوره تاريخي شكلي از فعاليت هنري را آغاز كرده اند و در پي نشان دادن عناصر ملي و فرهنگي خود به شكلي آميخته با عناصر مدرنيسم و پست مدرنيسم بودند، نمود پيدا مي كند.»وي در ادامه گفت: «گهگاه در گوشه و كنار دنيا، در پي شكل گيري برخي وضعيتهاي خاص سياسي، شكل خاصي از هنر جديد شكل مي گيرد؛ به عنوان مثال، هنر پروستوريكا در روسيه كه در عصر پروستوريكا شكل مي گيرد. دوره اي كه در سالهاي آخرين كمونيسم شوروي ايجاد شده و گونه اي از هنر جديد را پديدار مي سازد كه عمده نيروي بصري و تلاش خود را بر تحليل رسوم، اخلاقيات و نظام بنديهاي حكومت شوروي سابق متوجه مي ساخت و البته بايد اذعان داشت كه براي درك عميق اين هنر، بايد شناخت كامل از نشانه هاي رژيم كمونيستي و شرايط واقعي زندگي در شوروي سابق داشت. اين هنر يك رخداد سبك شناختي منسجم را عرضه نمود كه انكار آن خلاف عقل محسوب مي شود.
* ظهور و بروز هنر جديد
بدون شك، ظهور فضاها و سبكهاي خاص هنري در مقاط مختلف تاريخ هنر، در پي ايجاد شرايط خاص فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و ... در يك سرزمين و يا گستره اي وسيع تر از آن صورت گرفته است.
گاه اين سبكها مرزها را در نورديده و به مناطق مختلف نيز رسيده و فضاي هنري آن منطقه را تحت تأثير قرار داده است. به عنوان مثال، داداييسم سبكي متأثر از فضاي ايجاد شده پس از جنگ جهاني اول بود كه نه تنها با هنرهاي سنتي بلكه با هنر مدرن نيز در تعارض شديد بود. مسلماً كشورهايي كه متأثر از ناآرامي هاي پس از جنگ بودند، در مقايسه با ساير كشورها، به مراتب توان بيشتري براي درك و حتي خلق آثاري در قالب داداييسم داشتند.
چنانچه اثري در خارج از فضاي متأثر از جنگ خلق مي شد، بي شك اثري تقليدي و بي روح بود، زيرا به طور حتم بايد مجموعه اي از عوامل اجتماعي وجود داشته باشند تا هنري پايدار و با پشتوانه فرهنگي ايجاد شود. در غير اين صورت، هنري سطحي شكل خواهد گرفت. نكته حايز اهميت اينجاست كه قالبهاي رايج هنري در عرصه هنرهاي مدرن و سنتي، در بسياري مواقع درون مرزهاي جغرافيايي يا فرهنگي مشخص رشد مي كردند.
* هنر جديد در ايران
شايد به سختي بتوان هنر در دهه هاي اخير را در شكل و قالبي مشخص طبقه بندي كرد. چه بسا ايده اي اجرا شده توسط يك هنرمند معاصر را بتوان نمودي از اشكال مختلف هنر جديد دانست.به عقيده نوربرت لينتن، نويسنده و منتقد هنر، تنها وجه اشتراك بسياري از فعاليتهاي هنري انجام شده در دهه هاي اخير اين است كه آنها نه نقاشي اند، نه مجسمه و نه گرافيك.
بدون شك، از دلايل عمده تأخير ورود اين شكل هنر به كشورمان، عدم حمايت مالي از هنرمندان مي باشد.
در رابطه با اين موضوع «عبدالمجيد حسيني» دبير دومين دوره نمايشگاه در سال 1381 مي گويد: «آثار هنر جديد اغلب آثار ماندگاري نيستند، و عموماً پس از برگزاري چنين نمايشگاههايي قابليت اجراي مجدد و نگهداري آنها وجود ندارد. از سوي ديگر، اين آثار مصرف كننده يا سفارش دهنده روشني نيز ندارند و مثل يك اثر گرافيكي يا تابلوي نقاشي نيستند كه سفارش دهنده يا خريداري داشته باشند.»
اين هنرمند در ادامه مي افزايد: «اينها عموماً كارهايي هستند كه براي اين نمايشگاهها ساخته مي شوند و هزينه هاي اجرايي بسيار بالايي دارند. هنرمندان آنها نيز عمدتاً جوانند و صاحب سرمايه نيستند و براي اجراي آثارشان با مشكل مواجه اند.»
وي با اشاره به چگونگي برگزاري نمايشگاههاي هنرهاي جديد در خارج از كشور، گفت: «در همه جاي دنيا اين نمايشگاهها با مراكز دولتي و هنري و مؤسسات فرهنگي و اقتصادي برگزار مي شود و بعضي از هزينه هاي ترويج هنر را كساني بر عهده مي گيرند كه درآمدهاي جامعه عمدتاً در دست آنهاست.»
در نخستين سال برگزاري نمايشگاه، تنها حمايت كننده مالي، موزه هنرهاي معاصر تهران بود كه با تلاش مسؤولان اجرايي، نمايشگاه امسال در شرايطي برگزار مي شود كه سازمان بنياد شهيد و معاونت فرهنگي جهاد دانشگاهي واحد تهران حمايت مالي نمايشگاه را برعهده دارند، اما نكته قابل بحث در ارتباط با نمايشگاه امسال، انتخاب موضوع براي آثار مي باشد.
اصغر كفشچيان مقدم دبير برگزاري چهارمين نمايشگاه هنرهاي جديد، در اين رابطه مي گويد: «انتخاب موضوع براي نمايشگاه يك ضرورت و علاقه ديرين اعضاي شوراي انتخاب و سياستگذاري دومين و سومين نمايشگاه هنر جديد در سالهاي گذشته بوده است.»
وي همچنين مي افزايد: « در نمايشگاههاي گذشته، هنرمندان آثار خود را با كاركردهاي مختلف به عنوان تيتر مزين مي كردند تا موضوعي را به نمايش بگذارند. همين امر باعث مي شود تا عنوانهاي متفاوت، ساختار و ادراك مخاطب را در مكان و زماني محدود دچار مشكل سازد. اكنون با پيشنهاد موضوع «پرواز - پايداري) براي نمايشگاه هنر جديد در سال 86، هنرمندان مي توانند براي خلق جلوه هايي از مفهوم مشترك، تجربه جديدي را شروع كنند كه نسبت به آن آمادگي لازم را دارند.»
برخلاف نظر كفشچيان، آيدين آغداشلو، نقاش و منتقد هنر كشور، موضوعي بودن اين نمايشگاه را نقطه ضعف اين رويداد مي داند. او در اين رابطه مي گويد: «هنر مفهومي با قالبهاي از پيش تعيين شده مناسبتي ندارد و هر نوع سفارش موضوع و ايده اي، به طور حتم بازدارنده است و آزادي عمل هنرمند را از بين مي برد. اتفاقاً در آخرين نمايشگاه هنر جديد كه در موزه هنرهاي معاصر بر پا شد، آن دسته از آثار دچار ضعف بودند كه سعي داشتند به اثبات يا انكار برخي مضامين سياسي و اجتماعي بپردازند.»
* نگاه عميق
در حال حاضر، اين سؤال مطرح است كه در كشور ما و در شرايطي دور از فضاي خاص سرزمينهاي خاستگاه هنر جديد، و ضمن همگام نبودن با سبكهاي هنري دوره هاي قبل، آيا بستر مناسب براي انجام فعاليتهايي در راستاي هنر جديد ايجاد شده است يا نه؟
بسياري از صاحب نظران معتقدند هنر جديد در ايران به تأثيرات انواع گونه هاي متفاوت هنرهاي غير متعارفي اطلاق مي شود كه پس از هنر ميني مال در غرب و آمريكا به وجود آمده اند كه در شرايط فرهنگي ايران ويژگي بومي پيدا كرده است.حال بايد ديد در زمان برگزاري نمايشگاه چهارم، آيا برگزاري سه نمايشگاه قبل تأثيري در شناخت بهتر اين گونه هنر در اذهان عمومي، خارج از محدوده تخصصي هنر داشته است و آيا افكار عمومي آمادگي پذيرش و درك آثار ارايه شده در نمايشگاه را خواهد داشت؟
البته، با وجود شرايط اقتصادي نامناسب و بودجه كم هنر در كشورمان، برگزاري چنين نمايشگاههايي هر چند با تأخير در عرصه جهاني، مسلماً تأثير مثبتي در پيدايش جايگاه خاص هنر جديد در كشورمان خواهد داشت؛ از اين رو لازم است مسؤولان نگاهي عميق تر به اين شكل هنري تأثيرگذار داشته باشند و با تمام توان تلاش كنند تا غفلت به وجود آمده در شكوفايي هنر جديد در ايران ترميم شود.

  


داستان كوتاه ؛ دردهاي گرسنگي

 

نوشته: آگوست رميير
ترجمه: س. پرآور
واقعاً گرسنه بودم. در خانه هيچ چيزي براي خوردن پيدا نمي شد. براي همين با تنها پولي كه داشتم يك پيتزا سفارش دادم و با چند



گاز بزرگ تمام آن را خوردم. اما هنوز گرسنه بودم.با اين كه مي دانستم در خانه چيزي براي خوردن پيدا نمي شود، باز هم به دنبال خوراكي گشتم، ولي واقعاً هيچ چيزي نبود. نه يك تكه نان، نه كلوچه اي، و نه حتي ته مانده اي از غذاي روزهاي گذشته. هيچ چيز نبود.
همه جا را گشتم. توي تمام كابينت ها، يخچال، پشت بالشتك هاي صندلي ها، كف اتاق، پشت بخاري ... همه جا را در به در دنبال چيزي خوردني گشتم. اما جز چند ظرف خالي و يك كلاف نخ پيدا نكردم.
دريغ از يك خرده نان، بايد جاي ديگري را مي گشتم.
درست همان موقع بود كه فكر تازه اي به ذهنم رسيد و غرورم را خوردم. گاز زدن و جويدنش خيلي سخت بود، انگار داري يك تكه چرم پخته را مي خوري! ناچار همه اش را يك جا قورت دادم. نزديك بود خفه شوم، ولي بالاخره موفق شدم. اما باز هم كافي نبود، حال بيشتر گرسنه بودم، بايد خيلي زود چيزهاي بيشتر مي خوردم.چنين بود كه عزت نفسم را توي كتري جوشاندم و داغ داغ سر كشيدم.
هر جرعه آن تلخ تر از جرعه قبلي بود. صداي غرغر معده ام بيشتر شده بود. بي درنگ شفقتم را توي ليوان ريختم، با قاشق آن را هم زدم و يك جا سر كشيدم.
گوارا و شيرين بود و راحت خورده مي شد. حالم را بهتر كرد، ولي كافي نبود. محبت؟ مدتها بود كه از آن خبري نداشتم. معلوم نبود كجا بايد دنبالش بگردم. نه، فايده نداشت ديگر دنبالش نگشتم. در عوض اشكهايم را نوشيدم.
بعد تكه اي «اميد» يافتم، بيات و كپك زده بود، اما هنوز مزه اوليه خود را حفظ كرده بود. يك گاز از آن خوردم. واقعاً مزه خوبي داشت. چه اشتباه بزرگي مرتكب شده بودم. خوردن آن فقط باعث مي شد احساس گرسنگي بيشتري بكنم.
«ايمان» يك لقمه كوچك و خوشمزه بود: مغزدار و پر آب. اما ديگر چيزي براي خوردن باقي نمانده بود. همه چيز را خورده بودم و حالا توي رختخوابم بودم. مي توانستم از جايم بيرون بيايم، انگار خيلي بزرگ تر از اندازه واقعي ام شده بودم. اما اين همان چيزي است كه در حال حاضر مي خواستم؛ ديگر لازم نيست به جايي بروم، چون فعلاً ديگر گرسنه نيستم. گرچه فردا همه چيز از نو شروع مي شود.
منبع: كانون ادبيات ايران

  


نگاهي به فيلم سينمايي «نقاب» ساخته كاظم راست گفتار ؛ غافلگيري خارج از داستان

 

* آي سان نوروزي

* نقاب
نويسنده و كارگردان: كاظم راست گفتار
بازيگران: امين حيايي، پارسا پيروزفر، محمدرضا شريفي نيا، سارا خوئيني ها و ...




خلاصه داستان: كامران به طور اتفاقي با نگار آشنا مي شود و با او ازدواج مي كند. رابطه آنها پس از مدتي به خاطر پرخاشگريهاي كامران با مشكل مواجه مي شود و از طرف ديگر نيما رابطه اي پنهاني را با نگار آغاز مي كند و ...
« كاظم راست گفتار» متولد 1342 شيراز است. مدرك كارشناسي سينمايش را از دانشكده سينما و تئاتر گرفته و در مقطع كارشناسي ارشد رشته پژوهش هنر از دانشگاه هنر فارغ التحصيل شده است.
«راست گفتار» فعاليتهاي هنري اش را با توليد فيلمهاي مستند و آثار تبليغاتي شروع كرده است. «عروس خوش قدم» نخستين فيلم بلند سينمايي اوست كه در سال 1381 توليد شد و به واسطه مضمون كميك اش، توانست با موفقيتي نسبي در گيشه همراه شود.اما پس از آنكه كمدي «عروس خوش قدم» به عنوان يك فيلم تجاري توانست موفق باشد، راست گفتار دو سال بعد يك فيلم معما محور و داستاني را با عنوان «نقاب» ساخت.
او امسال نيز «ليلي و مجنون» را با مضموني ملودراماتيك جلوي دوربين برده است.
«نقاب» شروعي سطحي، خطي و كليشه اي دارد. «كامران» در پي يك تصادف با دختر يك سرمايه دار ايراني به نام «نگار جهاندار» آشنا مي شود و با او ازدواج مي كند. پرداخت ابتداي فيلم تنها به شكل گيري رابطه ميان اين دو شخصيت خلاصه شده و زمان زيادي از داستان را به خود اختصاص داده است. اين در حالي است كه مضمون آغازين فيلم پيش زمينه هاي پرداخت معماهاي بعدي داستان هستند.
راست گفتار، ضمن اينكه مدت زمان زيادي را به مقدمه چيني براي رسيدن به نقطه اول معما اختصاص داده، ظاهراً توجه زيادي هم به اين فصل از داستان كارش نداشته است. درست پس از ازدواج كامران و نگار فيلم به «يك ماه بعد» و «دو هفته بعد» مي رود و كل ماجراي داستان - در پرده اول آن - به سرعت و شتابزده روايت مي شود. راست گفتار فصل ابتدايي فيلمش را اين گونه سريع پيش مي برد تا هر چه زودتر به طرح معماهاي داستان برسد. به همين دليل، روايت پرده اول بدون هيچ وجه دراماتيك، به صورت كاملاً تخت و خطي پيش مي رود و كمتر قادر است مخاطب را به خود جلب كند و با داستان درگير سازد.
حادثه، كشمكش و حتي جذابيت اصلاً در پرده اول «نقاب» وجود ندارد و تنها شخصيتها در روايتي خطي آن شناسانده مي شوند.
محدود بودن روابط ميان سه شخصيت اصلي نيز بر اين كاستي افزوده و حوصله تماشاگر را سر مي برد. تنها مسأله اي كه شايد در اين گستره اندكي كنجكاوي مخاطب را برانگيزد، شخصيت نسبتاً مرموز نيما است.نيما رفته رفته به ضلع سوم شخصيتهاي اصلي تبديل مي شود. رابطه ميان نگار و كامران، با ايجاد رابطه تدريجي ميان نيما و نگار كم كم چالشي خفيف را در داستان به وجود مي آورد و با ابراز علاقه اين دو شخصيت به هم، به يك نقطه درگيري تبديل مي شود. داستان «نقاب» از اينجا به بعد است كه وارد مرحله طرح معما مي شود و جذابيت پيدا مي كند.
پيش از اين نقطه، راست گفتار تنها به استفاده از عناصر كاذب جذابيت اكتفا كرده است. سه قهرمان جوان و تفريحات و ماشينهاي شيك آنها در دبي، اين امكان را ايجاد كرده است كه فيلم به طور كاذب براي تماشاگران جوانش جذاب جلوه كند.
همان طور كه ذكر شد، اختلاف ميان نگار و كامران و در نقطه ديگر رابطه عاطفي ايجاد شده بين نيما و نگار، چالشي كم رنگ را در داستان ايجاد مي كند كه رفته رفته به چالش اصلي تبديل مي شود. همدستي نيما و كامران در به دام انداختن دختران جوان اين چالش را به اوج مي رساند و فلاش بك كوتاهي كه در ادامه آن مي آيد، ماهيت ماجرا را فاش مي كند.پس از آنكه تماشاگر با مسأله داستان آشنا شد، داستان يك بار ديگر اسير همان روايت خطي پيشين مي شود و تنها با آشنايي زدايي از كدهايي كه قبلاً داده بود، به طور موقت جذابيتهايي را ايجاد مي كند. حالا داستان لو رفته و باز هم به عناصري براي ايجاد جذابيت احتياج دارد. اما راست گفتار به جاي جبران كاستيهاي آن، تنها به طرح جزئيات مي پردازد؛ جزئياتي مثل تأكيد بر شرط بندي كامران و نيما، دستمال نيما، شربت خواب آور، دوربين فيلمبرداري و ... تنها داستان را براي رو كردن معماي پاياني كش مي دهند. و در نهايت، انتقام پاياني نگار (روژان) از كامران و نيما معماي اصلي را حل مي كند و داستان را به پايان مي رساند.فيلم كاظم راست گفتار از نظر داستاني ساختار قوي و مناسبي ندارد. اگر چه داستان قادر است در مقاطعي از روايت فيلم تماشاگر را شوكه كند و براي شوك بعدي آماده نگه دارد؛ اما نكته مهم اين است كه قادر به حفظ ارزش ساختار دراماتيك اش نيست.داستان در بسياري از فصول بدون هيچ درگيري و كشمكشي تنها به روايت يك موضوع آشنا مي پردازد و تنها در چند نقطه مي تواند با فاش كردن يك معماي كوچك يا بزرگ، تماشاگر را مجذوب خود سازد.شخصيتهاي فيلم نيز درست به اندازه داستان آن بدون پشتوانه و ضعيف پرداخت شده اند و فقط در خدمت همان جذابيتهاي مقطعي قرار مي گيرند. نگار، كامران و نيما تنها اسامي اي هستند كه در جايگاه چند مهره داستاني قرار گرفته اند و جز اين هيچ شناسنامه و پشتوانه شخصيتي اي ندارند. به همين دليل هم هست كه انگيزه ها و اعمالشان به اندازه اي كه بايد ارزش و اهميت پيدا نمي كند.در مجموع «نقاب» يك فيلم متوسط تجاري است كه تنها به اندازه توانايي درگيرسازي مخاطب قدرت و جذابيت دارد و بيش از اين هم انرژي نمي گذارد. «نقاب» به واسطه چند نقطه غافلگيري و همچنين بازيگران جوانش مي تواند فروش نسبتاً مناسبي در سينماها داشته باشد.

  


نگاهي به نمايش پنجره فولاد به كارگرداني سيدجواد هاشمي ؛ اشكها و لبخندها

 

* مهدي نصيري

* پنجره فولاد
نويسنده: مهدي متوسلاني
كارگردان: سيدجواد هاشمي
بازيگران: اكبرعبدي، محمود فرهنگ، محمود راسخ فر، عطيه غبيشاوي و...




خلاصه داستان: «اكبر» رزمنده جانباز اردبيلي براي بهبود حالش به آسايشگاهي در مشهد اعزام شده است. مديران آسايشگاه در پي بر هم خوردن حال او و به گمان آنكه اكبر مرده است وي را براي تشييع جنازه آماده مي كنند. اما اكبر جلو پنجره فولاد حرم امام رضا(ع) بهوش مي آيد...
نمايش مذهبي يكي از مهمترين گونه هاي نمايشي است كه حتي پيدايش هنر تئاتر را نيز بايد در نتيجه اين نوع از كار مورد بررسي قرار داد. اما چگونگي توليد و ارائه آثاري از اين گونه، كه بتوانند مخاطبان را با خود درگير ساخته و آنها را مجذوب كار سازند، مسأله مهمتري است كه منتقدان و صاحبنظران تئاتر همواره در مورد آن بحث داشته اند.برخي معتقدند كه آثار مذهبي توليد شده در كشور ما جزو پرمخاطب ترين آثار نمايشي هستند و تعداد بسيار زيادي از مخاطبان عام را به سالنهاي تئاتر مي كشانند.
برعكس عده اي نيز مي گويند كه تئاتر مذهبي در ايران درگير يك سري اصول از پيش تعيين شده و كليشه هاي خشك مرسوم است و از اين جهت در برقراري ارتباط با مخاطبانش دچار اشكال مي شود.با اين وجود به نظر مي رسد كه «پنجره فولاد» در ميان آثار گونه «مذهبي» نمايش متفاوتي باشد. سيد جواد هاشمي در اين نمايش به شكل قابل توجهي از توانايي هاي كميك يك داستان ساده و نيمه مستند استفاده مي كند. او تماشاگرش را با شادي و خنده وارد فضاي معنوي حرم مطهر امام رضا(ع) مي كند و به آساني با اين فضا درگير مي سازد.بنابراين مي توان گفت كه او از اين شگرد براي فرا رفتن از كليشه هاي مرسوم استفاده مي كند و در ادامه مي تواند داستان را آن گونه كه مي خواهد به پايان برساند و به هدف مذهبي و ديني اش نيز دست يابد.ماجراي نمايش در روز عاشوراي سال 1373 و درست چند ساعت پيش از حادثه بمب گذاري در حرم مطهر امام رضا(ع) اتفاق مي افتد. اكبر- جانباز بستري شده در آسايشگاه - از دست مسؤولان آسايشگاه به پنجره فولادي حرم امام رضا(ع) پناه آورده و كمي آن طرفتر «عنايت»- نوجوان معلول- همراه با مادرش در انتظار شفا گرفتن هستند.بدمن ها و ضد قهرمانان (كه البته با توجه به كمدي بودن اثر، زياد هم مثل ضدقهرمانان نيستند) تنها كساني هستند كه از بيرون وارد صحن حرم مي شوند و دائم در رفت و آمدند.همان طور كه ذكر شد «پنجره فولاد» يك كمدي مذهبي است. سيدجواد هاشمي در مقام كارگردان و مهدي متوسلاني به عنوان نويسنده به خوبي توانسته اند مضمون مذهبي نمايششان را در قالب ساختاري كميك ارائه كنند و از اين بابت توانسته اند يك نمايش جذاب و در عين حال تأثيرگذار را بر روي صحنه ببرند. كمدي «پنجره فولاد» داستان را آغاز مي كند، آن را در فضاي خاص اش گسترش مي دهد و مي پروراند و تماشاگر را با فضا و شخصيتها آشنا و مأنوس مي كند. اين مهمترين كمك ژانر به نمايش است؛ تماشاگر مجذوب نمايش شده است!
حالا هاشمي براحتي مي تواند زمينه هاي طرح گسترده تر داستان و مضمون مذهبي اش را ايجاد كند؛
ايمان قلبي مادر عنايت به شفا يافتن پسرش، اخلاص خادم حرم و خدمت در ظهر عاشورا، نزديكي اكبر به امام(ع) و...
اين مقدمات رفته رفته مضامين مذهبي را در نمايش به گونه اي برجسته تر و محوري تر، بر كمدي ارجحيت مي بخشند.
نقطه اوج اين داستان هم صحبت كردن امام رضا(ع) در ميان مه و در ذهن مادر عنايت است كه با انفجار در حرم امام رضا(ع) به نتيجه گيري و پايان غافلگيركننده اش نزديك مي شود.
بر اين اساس «پنجره فولاد» به واسطه تلفيق مناسب كمدي (ژانر) و مذهب (مضمون) نمايش موفقي است و دست كم در ميان آثار مشابه مذهبي به گونه اي متفاوت با تماشاگر ارتباط برقرار مي كند.
اما عليرغم همه ويژگيهاي ساختاري و محتوايي نمايش عنصر مهم ديگري كه علاقه مندي بيشتر مخاطبان را نسبت به نمايش سيدجواد هاشمي برمي انگيزد، حضور «اكبر عبدي» در نقش شخصيت محوري داستان است.
عبدي در نمايش هاشمي يك وزنه مؤثر و سنگين است كه بخش اعظم محبوبيت و جذابيت نمايش را بايد به حضور او در آن نسبت داد و با شوخي ها و متلك هايي كه بعضاً بداهه اند، تماشاگر را مي خنداند و با شهرت و محبوبيتش آنها را به سينماها مي كشاند. اين بازيگر كهنه كار سينما، تلويزيون و تئاتر در «پنجره فولاد» همان كاري را مي كند كه در «اخراجي ها» انجام داده است و البته خيلي هم بيشتر از اين!
عبدي، در «پنجره فولاد» مهمترين عامل موفقيت است و در ضمن در بخشهايي از نمايش نيز سطح كمدي را با كمدي سخيف گفتار پايين مي آورد.
در مجموع نمايش «سيدجواد هاشمي» عليرغم قوتها و برخي ضعفهايي كه دارد، توانسته تا در اولين هفته هاي سال 86 تعداد بسيار زيادي از تماشاگران را به تالار اصلي تئاتر شهر بكشاند. تماشاگران بلافاصله بعد از ورود به سالن مورد استقبال و خوشامدگويي خادمين حرم امام رضا(ع) قرار مي گيرند و بلافاصله بعد از آن با صحن حرم مطهر امام رضا(ع) و گنبد طلا و زائرين روي صحنه مواجه مي شوند و...
بنابراين نمايش هاشمي را بايد يك كار موفق و خوب مذهبي دانست كه در اولين گروه نمايشهاي سال 86 به خوبي با تماشاگران پرتعدادش ارتباط برقرار كرده است.

  


گزارش سينمايي هاي آخر هفته  سيما؛فيلمهايي از 9 كشور جهان

 

شبكه هاي تلويزيوني در روزهاي پاياني هفته جاري پخش توليدات كشورهاي مختلف را در دستور كار قرار داده و فيلم هاي روزهاي چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه در حقيقت نمايندگاني از كشورهاي استراليا، نيوزلند، ايران، ايتاليا، كانادا، فرانسه، سوئيس، آلمان و آمريكا هستند.
به گزارش ايسنا، تلويزيون كه هفته جاري را با پخش تعداد قابل توجهي فيلم هاي ايراني آغاز كرده بود، آن را تنها با يك فيلم ايراني آن  هم با ساختار تلويزيوني به پايان مي رساند.

شبكه اول: «فرشته اي در كنار من» و «بي پايان»
شبكه اول سيما پنجشنبه 17 خرداد ماه فيلم «فرشته اي در كنار من» را در قالب برنامه  سينما يك به روي آنتن مي برد. داستان فيلم درباره  نويسنده معروف نيوزلندي به نام جانت فريم است. وي در خانواده اي فقير و پرجمعيت بزرگ مي شود. از كودكي به خاطر تفاوتش با ساير كودكان به گونه اي غيرعادي در جامعه پذيرفته مي شود و در جواني سر از تيمارستان در مي آورد. اين فيلم محصول مشترك استراليا و نيوزلند است و در سال 1990 توسط جين كمپيون كارگرداني شده است.
فيلم تلويزيوني «بي پايان» نيز به كارگرداني كاوه سجاد حسيني و با بازي بابك حميديان، عليرام نورايي، سهيلا گلستاني، محبوبه بيات و حسين توشه جمعه 18 خردادماه ساعت 16 از شبكه اول سيما پخش مي شود. اين فيلم به تهيه كنندگي عليرضا رئيسيان يك طنز ماورايي است كه داستان يك دانشجوي سال آخر فلسفه را دنبال مي كند. او به صورت اتفاقي با يك خانم دكتر آشنا شده و دلباخته او مي شود. اما خانم دكتر بر اثر حادثه تصادف به كما مي رود و در اين حالت روح او به سراغ دانشجو مي آيد و از او كمك مي طلبد. دانشجو براي نجات جان دكتر نذر مي كند هفت كار خير انجام دهد و اين آغاز ماجراست.

شبكه دو سيما: «ايتاليايي»
فيلم سينمايي «ايتاليايي» جمعه ساعت 17 و 30 دقيقه از شبكه دو سيما پخش مي شود. اين فيلم به كارگرداني آندره كراوچك محصول كشور روسيه است. داستان فيلم درباره كودكي به نام «واينا» است كه براي پيدا كردن والدينش از پرورشگاه فرار مي كند. از طرفي مسؤولان پرورشگاه كه قصد دارند واينا را به زن و شوهري ثروتمند بفروشند، در تعقيب او هستند. پس از تلاشهاي بسيار واينا به شهر مي رسد. ولي مسؤولان پرورشگاه او را پيدا مي كنند و همين امر باعث مي شود كه واينا زندگي جديدي را تجربه كند.

شبكه سه سيما: « آخرين دام گذار»
فيلم سينمايي «آخرين دام گذار» محصول سال 2004  كشورهاي كانادا، فرانسه، سوئيس، آلمان و ايتاليا چهارشنبه 16 خردادماه ساعت 17 و 45 دقيقه از شبكه سه سيما پخش مي شود. اين فيلم به نويسندگي و كارگرداني نيكلاس ونيير، درباره  مردي است كه در جنگلهاي سرد شمال كانادا مشغول ارتزاق از طريق دامهاي حيواني است. اما زندگي او به علت تأثير زندگي مدرن در طبيعت دچار اختلال مي شود. بازيگراني چون نرمن ويندر، مي لو، آلكس ون بيبر و كن بولتون در اين فيلم به ايفاي نقش پرداخته اند.

شبكه چهار اين هفته يكي از آثار تكراري هفته هاي گذشته را بر روي آنتن خواهد برد.

شبكه تهران: «ارنست گنج ياب مي شود» و «در دو سوي خطر»
«ارنست گنج ياب مي شود» عنوان فيلم شبكه تهران است كه جمعه ساعت 13 و 30 دقيقه از اين شبكه به روي آنتن مي رود. فيلم داستان مردي به نام «ارنست» است كه فلزي مي يابد و به دوستش كه استاد دانشگاه و مدرس رشته باستان شناسي است، نشان مي دهد؛ او در تأييد نظريه اش بر مي آيد كه جواهرات سلطنتي انگلستان در كاخ نيست، اما هيچ كس حرفش را باور نمي كند، ولي ارنست مي تواند توپ جنگي كه حاوي جواهرات است را پيدا كند.
فيلم سينمايي «در دو سوي خطر» محصول سال 2002 آمريكا چهارشنبه ساعت 22 از شبكه تهران تكرار مي شود. داستان فيلم درباره  جك كانينگهام پليس اسبق است كه در پي كشف معامله قاچاق بين گروه قاچاقچيان و پليسهاي فاسد، مجروح مي شود؛ تري و دوستش به طور اتفاقي او را مي يابند و در ابتدا به او بدگمان مي شوند.

  


علي اشرف درويشيان دوران نقاهت را در منزل مي گذراند

 

همسر علي اشرف درويشيان درباره  وضعيت جسمي او، كه حدود يك ماه در بيمارستان بستري بود، گفت: درويشيان با نظر پزشكان معالج، ششم خرداد از بيمارستان مرخص شد، و وضعيت جسمي اش خوب است. پزشكان از وضعيت او رضايت دارند و با فيزيوتراپي، دوران نقاهت و بهبودي را طي مي كند.
شهنار دارابيان همچنين متذكر شد كه درويشيان هم اكنون وضعيت روحي عالي اي دارد و طبق معمول، طنزش را هم دارد.
به گفته  همسر اين نويسنده، پزشكان از بهبودي كامل او در چند مدت آينده خبر داده اند.

  


«اصغر بيچاره» تجليل مي شود

 

مراسم نكوداشت اصغر بيچاره پيشكسوت عكاسي در ششمين آيين نقش خيال برگزار مي شود.




به گزارش فارس، نكوداشت استاد اصغر بيچاره از سوي مديريت هنرهاي تجسمي معاونت هنري سازمان فرهنگي شهرداري تهران روز جمعه 18 خرداد برگزار مي گردد.
اصغر بيچاره عكاس، كارگردان و بازيگر متولد1306 تهران از قديمي ترين عكاسان سينماي ايران، گردآورنده بزرگترين آرشيو عكس سينما و تئاتر ايران و نويسنده 3 جلد كتاب درباره تاريخ سينماي ايران است.
وي با بيش از شصت سال سابقه عكاسي، براي نخستين بار زماني در جهان هنر مطرح شد كه داوطلب كپي كردن عكسهاي فيلم « دختر لر» شد تا به آلمان برود، وي اين كار را به درخواست عبدالحسين سپنتا انجام داد.
همچنين در آرشيو عكسهاي اصغر بيچاره نخستين عكسهايي كه توسط ناصرالدين شاه گرفته شده نيز وجود دارد.
همزمان با برگزاري اين مراسم به مناسبت يكصدمين سال تأسيس بلديه تهران آثار « بارون واحه» و «اصغر بيچاره» به مدت يك هفته از روز شنبه 19 خرداد تا 24 خردادماه در نگارخانه لاله در معرض ديد علاقمندان قرار مي گيرد.

  


«اسپايك لي» و ساخت دومين مستند از توفان كاترينا

 

«اسپايك لي»، كارگردان سياهپوست آمريكايي از سفر به نيواورلئان براي ساخت دومين مستند خود از عواقب توفان كاترينا خبر داد.
«اسپايك لي» درباره انگيزه خود از ساخت دو مستند با موضوعي مشابه گفت: اين داستان به پايان نرسيده است. هنوز خيلي موضوعات در اين  باره در جريان است كه ما مي خواهيم از آنها مطلع باشيم.
«اسپايك لي» سال گذشته نيز اولين مستند خود را از حادثه كاترينا با نام «زماني كه سد شكست؛ يك سوگواري در چهار قسمت» ساخت. مدت زمان اين مستند تكان دهنده 4 ساعت بود.
لي در مصاحبه هاي مختلفي كه داشته همواره از اين حادثه و كم كارهاي دولت نسبت به بازماندگان اين حادثه ابراز خشم كرده است.

  


برنده  پوليتزر:زندگي به  شكل وحشتناكي خوب است حتي زماني كه ديد منفي داريم

 

كورمك مك كارتي،  نويسنده اي كه موفق شد براي رمان «جاده»  جايزه  پوليتزر را به  دست آورد، گفت: اين رمان را وقتي به پسر كوچكم فكر مي كردم، نوشتم.
مك كارتي در اولين مصاحبه تلويزيوني اش در نيومكزيكو گفت: «زماني كه «جاده» را مي نوشتم، هيچ تصوري از اينكه چه موفقيتي خواهد داشت، نداشتم. فكر نوشتن اين رمان از چند سال قبل به ذهنم خطور كرد؛ زماني كه در هتلي در تگزاس بودم و پسر كوچكم خواب بود. نيمه  شب، به كنار پنجره رفتم و به اين فكر كردم كه اين شهر 50 يا 100 سال ديگر چه شكلي خواهد بود.» مك كارتي 73 ساله افزود: من واقعاً به نويسندگي علاقه مندم. بعضي نويسندگان گفته اند كه از نوشتن متنفرند؛  پس نوشتن براي آنها تكليف و وظيفه شده است. اما من هرگز اين  گونه فكر نمي كنم. من همواره در جستجوي تكامل در نوشته هايم هستند. براي همين هميشه منتظر هستيد تا من اثري به مراتب بهتر از قبل ارايه كنم.
برنده  جايزه  پوليتزر همچنين گفت: بيشتر اوقات شما به اين فكر مي كنيد كه چگونه يك كتاب بنويسيد؛ اما نبايد درباره  آن صحبت كنيد؛ بايد آن را انجام دهيد.
مك كارتي درباره پيام اين داستان  يادآور شد: پيام اين است كه بايد مراقب كارها و مردم باشيم و بيشتر قدر بدانيم. زندگي به شكل وحشتناكي خوب است؛ حتي زماني كه ديد منفي داريم. بايد سپاسگزار باشيم.

  


اولين نسخه از آخرين قسمت رمان هري پاتر حراج مي شود

 

اولين نسخه از كتاب «هري  پاتر و حفره هاي مرگبار»، آخرين و هفتمين رمان از سري رمانهاي «هري پاتر»، نوشته «جي.كي.رولينگ»، 26 ژوئن (5 تير)، در خانه حراج لندن به فروش مي رسد.
به گزارش فارس، به گفته كارشناسان، انتظار مي رود كه اين رمان تا 7 هزار پوند به فروش برسد.
500 تا هزار نسخه از رمان «هري پاتر و سنگ كيميا» اولين بار در سال 1997 منتشر شد و در آن زمان بود كه «رولينگ» توانست اولين پله هاي موفقيت را طي نمايد.
از همان زمان تاكنون مجموعه كتابهاي «هري پاتر» به 64 زبان زنده دنيا ترجمه شده و در بيش از 325 ميليون نسخه در سطح جهان به فروش رسيد و تاكنون 5 فيلم سينمايي با اقتباس از اين آثار ساخته شده كه هم اكنون قسمت بعدي آن نيز در دست ساخت است.

  


«نيوه مانگ» و «كارگران مشغول كارند» در جشنواره  فيلم دوربان

 

علاوه بر فيلم «نيوه مانگ» بهمن قبادي، «كارگران مشغول كارند» ماني حقيقي هم در بيست و هشتمين دوره  جشنواره  بين المللي فيلم «دوربان» (Durban) به نمايش در مي آيد.
به گزارش ايسنا، در اين فستيوال كه از 20 ژوئن (30 خرداد) در آفريقاي جنوبي برگزار مي شود، بيش از 200 فيلم از 77 كشور جهان به روي پرده مي روند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com