|
* مهلا تختي
چهارمين نمايشگاه هنر جديد ايران با موضوع «پرواز - پايداري» از سوم خرداد ماه سال جاري در اشكال چيدمان، هنر ويديو، عكاسي،

هنر شبكه اي، هنر زميني و هنر اجرا، در حال برگزاري مي باشد. اين در حالي است كه هنر جديد با وجود داشتن ويژگيهايي خاص اعم از عدم ماندگاري، عدم قابليت اجراي دوباره، قابليت غير كاربردي آن و ... در سالهاي اخير توجه هنرمندان جوان كشورمان را به خود جلب كرده است. با توجه به تازه وارد بودن هنر جديد در كشور ما، اين گزارش تلاش دارد ضمن مرور بر سابقه فعاليتها و معرفي مختصر آن، نگاهي كوتاه به نكات قابل بحث در ارتباط با نمايشگاه چهارم «هنر جديد» داشته باشد. * هنر جديد تحولات شكلي هنر در نخستين سده هاي قرن بيستم، توسط هنرمندان كوبيست با استفاده از مواد و ابزاري غير متعارف و فراتر از رنگ و بوم براي ساخت كلاژهايشان، به واقع نخستين گامها در جهت قرارگيري در مسير هنر جديد محسوب مي شود. از آن پس، هنر كم كم در مسيري جديد گام نهاد؛ بدين شكل كه هنرمند خود را از قيد و بند ابزار و مواد و قالبهاي رايج بيان هنري (نقاشي و مجسمه سازي) رها نمود و از هرگونه وسيله و ابزار و فن آوري جديد در جهت ابزار «خود» به عنوان مركز ابداع هنري استفاده كرد. در واقع، اين تحولات هنرمند را به طور طبيعي به اين سمت گرايش داد كه براي بيان منويات خود نيازمند بيان مسايل اجتماعي روز در قالب گروهها و حتي فرهنگهاي خاص مي باشد. امروز ديگر اثر هنري مركز توجه قرار نمي گيرد. زيرا هنر و شيوه بيان هنري، هر دو به حاشيه رفته و اين همان تحول بنياديني است كه از آن به عنوان «پايان هنر» ياد مي شود. به مرور زمان، در دهه هاي آخر قرن بيستم و در پي تلاشها و تغييرات آغاز شده از ابتداي قرن، تحولاتي بسيار عميق در مفهوم و روشهاي بيان هنري پديدار شد. از آن مهمتر، تأكيد شديدتر بر روي محتوا، هنر جديد را از تمايل به سمت مسايل سبك شناختي و توجه ابزاري باز داشت. دكتر عليرضا سميع آذر در گفتگو با خبرنگار ما منشأ اين تحول و به دنبال آن پديدار شدن هنر جديد را مبتني بر عوامل اجتماعي ارزيابي كرد و گفت: «هنر جديد از نوعي تعامل آشكار بين نوآوري جديد در هنر و ظهور نهادهاي نوين هنري سرچشمه گرفته است؛ بدين مفهوم كه هنر جديد كانونهاي هنري نوين را اقتضا كرده و اين كانونهاي مدرن پس از نيم قرن تجربه، در سالهاي دهه 1970 خود را با بحران هويتي فزاينده اي مواجه ديدند و در پي آن بسياري از هنرمندان و بازديدكنندگان اين موزه ها، نگاه به گذشته در معرفي آثار دوره مدرن را نوعي اشرافيت واپس گرا پنداشته و عدم حضور فعالانه آنها را در صحنه فرهنگ و هنر معاصر نمي پسنديدند. با همين انگيزه موزه هاي معاصر، به هدف معرفي تكاپوي جديد و تحول يافته هنرمندان پرداخته و عرصه تازه اي براي اشاعه هنر جديد فراهم ساختند.» وي عامل دوم اين تحول و گسترش را در گرايش هنرمندان به طرح مسائل اجتماعي دانست و گفت: «همين ويژگي خاص هنر جديد، يعني موضوع گرا بودن آن و عدم تمايل به مسائل سبك شناختي، در واقع واكنشي است عليه بي تفاوتي هاي اجتماعي. هنر پيش از اين، تنها به مفاهيم هنري پايبند بود و هيچ گونه تمايلي به ابراز مسائل جامعه نداشت.» ادوارد لوسي اسميت، منتقد هنر، معتقد است كه بعد سبك شناختي را نمي توان در هنر جديد ناديده گرفت. او در بخشي از كتاب خود با عنوان «جهاني شدن و هنر جديد» به بيان اين نكته مي پردازد: «]هنر جديد[علايق گروه هاي خاصي را به خود جلب مي كند؛ كساني كه از حيث فرهنگي تعريف بخصوصي براي خود قائل هستند، سمت گيري جنسي يا نژادي دارند؛ آفريقايي يا آمريكايي، فمينيسم و ... . در هر حال، در طليعه قرن جديد، به نظر مي رسد اين نوع نگاه خيلي ساده انگارانه است. واقعيت اين است كه ملاحظات سبك شناختي اگر چه از يك در بيرون انداخته شدند، اما از در ديگر وارد شدند...» دكتر عليرضا سميع آذر در اين رابطه معتقد است: «هنر جديد، پيشرفت و تكامل تكنولوژي و ظهور آن در سطح گسترده بود. رسانه هايي همچون عكس، ويديو و اينترنت به مرور شكل جديدي براي بيان هنري محسوب شدند، به گونه اي كه محدوده هاي سنتي در هنر را پشت سر گذاردند و شكلي كاملاً نو ارايه نمودند. به هر حال، هنر جديد، كه مشخصه اصلي آن تجربي بودن آن است، به شدت موضوع گرا بوده و همانگونه كه مطرح شد، بخش عمده موضوعات آن به مسايل اجتماعي مي پردازد؛ بيان مسايل و مشكلاتي كه جامعه بشري كنوني به طور جدي با آن درگير است، از قبيل محيط زيست، فجايع انساني، مسايل جنگ، فمينيسم و ... چهره هنر جديد را تبليغاتي و سياسي مي نماياند.»مهدي كوشكي، هنرمند اين عرصه، مي گويد: «از خصيصه هاي هنر جديد، جنبه جهاني بودن آن است. مفهوم جهاني بودن هرگز به معناي هم شكل شدن آن نيست، زيرا هرگز تنها نمود آمريكايي و اروپايي پيدا نمي كند. هنر جديد در هر نقطه از جهان كه در اين دوره تاريخي شكلي از فعاليت هنري را آغاز كرده اند و در پي نشان دادن عناصر ملي و فرهنگي خود به شكلي آميخته با عناصر مدرنيسم و پست مدرنيسم بودند، نمود پيدا مي كند.»وي در ادامه گفت: «گهگاه در گوشه و كنار دنيا، در پي شكل گيري برخي وضعيتهاي خاص سياسي، شكل خاصي از هنر جديد شكل مي گيرد؛ به عنوان مثال، هنر پروستوريكا در روسيه كه در عصر پروستوريكا شكل مي گيرد. دوره اي كه در سالهاي آخرين كمونيسم شوروي ايجاد شده و گونه اي از هنر جديد را پديدار مي سازد كه عمده نيروي بصري و تلاش خود را بر تحليل رسوم، اخلاقيات و نظام بنديهاي حكومت شوروي سابق متوجه مي ساخت و البته بايد اذعان داشت كه براي درك عميق اين هنر، بايد شناخت كامل از نشانه هاي رژيم كمونيستي و شرايط واقعي زندگي در شوروي سابق داشت. اين هنر يك رخداد سبك شناختي منسجم را عرضه نمود كه انكار آن خلاف عقل محسوب مي شود. * ظهور و بروز هنر جديد بدون شك، ظهور فضاها و سبكهاي خاص هنري در مقاط مختلف تاريخ هنر، در پي ايجاد شرايط خاص فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و ... در يك سرزمين و يا گستره اي وسيع تر از آن صورت گرفته است. گاه اين سبكها مرزها را در نورديده و به مناطق مختلف نيز رسيده و فضاي هنري آن منطقه را تحت تأثير قرار داده است. به عنوان مثال، داداييسم سبكي متأثر از فضاي ايجاد شده پس از جنگ جهاني اول بود كه نه تنها با هنرهاي سنتي بلكه با هنر مدرن نيز در تعارض شديد بود. مسلماً كشورهايي كه متأثر از ناآرامي هاي پس از جنگ بودند، در مقايسه با ساير كشورها، به مراتب توان بيشتري براي درك و حتي خلق آثاري در قالب داداييسم داشتند. چنانچه اثري در خارج از فضاي متأثر از جنگ خلق مي شد، بي شك اثري تقليدي و بي روح بود، زيرا به طور حتم بايد مجموعه اي از عوامل اجتماعي وجود داشته باشند تا هنري پايدار و با پشتوانه فرهنگي ايجاد شود. در غير اين صورت، هنري سطحي شكل خواهد گرفت. نكته حايز اهميت اينجاست كه قالبهاي رايج هنري در عرصه هنرهاي مدرن و سنتي، در بسياري مواقع درون مرزهاي جغرافيايي يا فرهنگي مشخص رشد مي كردند. * هنر جديد در ايران شايد به سختي بتوان هنر در دهه هاي اخير را در شكل و قالبي مشخص طبقه بندي كرد. چه بسا ايده اي اجرا شده توسط يك هنرمند معاصر را بتوان نمودي از اشكال مختلف هنر جديد دانست.به عقيده نوربرت لينتن، نويسنده و منتقد هنر، تنها وجه اشتراك بسياري از فعاليتهاي هنري انجام شده در دهه هاي اخير اين است كه آنها نه نقاشي اند، نه مجسمه و نه گرافيك. بدون شك، از دلايل عمده تأخير ورود اين شكل هنر به كشورمان، عدم حمايت مالي از هنرمندان مي باشد. در رابطه با اين موضوع «عبدالمجيد حسيني» دبير دومين دوره نمايشگاه در سال 1381 مي گويد: «آثار هنر جديد اغلب آثار ماندگاري نيستند، و عموماً پس از برگزاري چنين نمايشگاههايي قابليت اجراي مجدد و نگهداري آنها وجود ندارد. از سوي ديگر، اين آثار مصرف كننده يا سفارش دهنده روشني نيز ندارند و مثل يك اثر گرافيكي يا تابلوي نقاشي نيستند كه سفارش دهنده يا خريداري داشته باشند.» اين هنرمند در ادامه مي افزايد: «اينها عموماً كارهايي هستند كه براي اين نمايشگاهها ساخته مي شوند و هزينه هاي اجرايي بسيار بالايي دارند. هنرمندان آنها نيز عمدتاً جوانند و صاحب سرمايه نيستند و براي اجراي آثارشان با مشكل مواجه اند.» وي با اشاره به چگونگي برگزاري نمايشگاههاي هنرهاي جديد در خارج از كشور، گفت: «در همه جاي دنيا اين نمايشگاهها با مراكز دولتي و هنري و مؤسسات فرهنگي و اقتصادي برگزار مي شود و بعضي از هزينه هاي ترويج هنر را كساني بر عهده مي گيرند كه درآمدهاي جامعه عمدتاً در دست آنهاست.» در نخستين سال برگزاري نمايشگاه، تنها حمايت كننده مالي، موزه هنرهاي معاصر تهران بود كه با تلاش مسؤولان اجرايي، نمايشگاه امسال در شرايطي برگزار مي شود كه سازمان بنياد شهيد و معاونت فرهنگي جهاد دانشگاهي واحد تهران حمايت مالي نمايشگاه را برعهده دارند، اما نكته قابل بحث در ارتباط با نمايشگاه امسال، انتخاب موضوع براي آثار مي باشد. اصغر كفشچيان مقدم دبير برگزاري چهارمين نمايشگاه هنرهاي جديد، در اين رابطه مي گويد: «انتخاب موضوع براي نمايشگاه يك ضرورت و علاقه ديرين اعضاي شوراي انتخاب و سياستگذاري دومين و سومين نمايشگاه هنر جديد در سالهاي گذشته بوده است.» وي همچنين مي افزايد: « در نمايشگاههاي گذشته، هنرمندان آثار خود را با كاركردهاي مختلف به عنوان تيتر مزين مي كردند تا موضوعي را به نمايش بگذارند. همين امر باعث مي شود تا عنوانهاي متفاوت، ساختار و ادراك مخاطب را در مكان و زماني محدود دچار مشكل سازد. اكنون با پيشنهاد موضوع «پرواز - پايداري) براي نمايشگاه هنر جديد در سال 86، هنرمندان مي توانند براي خلق جلوه هايي از مفهوم مشترك، تجربه جديدي را شروع كنند كه نسبت به آن آمادگي لازم را دارند.» برخلاف نظر كفشچيان، آيدين آغداشلو، نقاش و منتقد هنر كشور، موضوعي بودن اين نمايشگاه را نقطه ضعف اين رويداد مي داند. او در اين رابطه مي گويد: «هنر مفهومي با قالبهاي از پيش تعيين شده مناسبتي ندارد و هر نوع سفارش موضوع و ايده اي، به طور حتم بازدارنده است و آزادي عمل هنرمند را از بين مي برد. اتفاقاً در آخرين نمايشگاه هنر جديد كه در موزه هنرهاي معاصر بر پا شد، آن دسته از آثار دچار ضعف بودند كه سعي داشتند به اثبات يا انكار برخي مضامين سياسي و اجتماعي بپردازند.» * نگاه عميق در حال حاضر، اين سؤال مطرح است كه در كشور ما و در شرايطي دور از فضاي خاص سرزمينهاي خاستگاه هنر جديد، و ضمن همگام نبودن با سبكهاي هنري دوره هاي قبل، آيا بستر مناسب براي انجام فعاليتهايي در راستاي هنر جديد ايجاد شده است يا نه؟ بسياري از صاحب نظران معتقدند هنر جديد در ايران به تأثيرات انواع گونه هاي متفاوت هنرهاي غير متعارفي اطلاق مي شود كه پس از هنر ميني مال در غرب و آمريكا به وجود آمده اند كه در شرايط فرهنگي ايران ويژگي بومي پيدا كرده است.حال بايد ديد در زمان برگزاري نمايشگاه چهارم، آيا برگزاري سه نمايشگاه قبل تأثيري در شناخت بهتر اين گونه هنر در اذهان عمومي، خارج از محدوده تخصصي هنر داشته است و آيا افكار عمومي آمادگي پذيرش و درك آثار ارايه شده در نمايشگاه را خواهد داشت؟ البته، با وجود شرايط اقتصادي نامناسب و بودجه كم هنر در كشورمان، برگزاري چنين نمايشگاههايي هر چند با تأخير در عرصه جهاني، مسلماً تأثير مثبتي در پيدايش جايگاه خاص هنر جديد در كشورمان خواهد داشت؛ از اين رو لازم است مسؤولان نگاهي عميق تر به اين شكل هنري تأثيرگذار داشته باشند و با تمام توان تلاش كنند تا غفلت به وجود آمده در شكوفايي هنر جديد در ايران ترميم شود. |