تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
پنجره
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 22خرداد ماه 1386


بهترين راههاي سپري كردن روزهاي باقي مانده تا كنكور چيستند؟
عجالتاً نيمه پر ليوان را ببينيد!

 

الهام ظريفيان

تا كله پا شدن غول، راه هنوز مانده
شمارش معكوس براي كنكوريها شروع شده؛ دقيقا 24روز ديگر. اين روزها هرچند صحبت از كله پا كردن غول شماره يك جوانها يعني «كنكور»، حسابي داغ است، اما اين موضوع فعلاً چيزي را براي كنكوريهايي كه جز توي كتابخانه ها يا اتاقهاي شخصي و زير كوهي از كتاب و تست و سؤال نمي توان پيدايشان كرد، عوض نمي كند.
براي آنها، جناب غول هنوز كلاهش پشم دارد و شمشيرها را هم از رو بسته است. براي همين براي شان تفاوتي نمي كند كه نمايندگان مجلس چه چيزي را تصويب مي كنند و اصلاً چرا يك عده سر قضيه كنكور دارند توي سر و كله هم مي زنند. آنها وقت سر خاراندن هم ندارند (به معناي دقيق كلمه!). اگر به كتابخانه اي برويد و بخواهيد چند دقيقه با آنها در خصوص گزارشتان و مصوبه اخير مجلس در رابطه با حذف كنكور صحبت كنيد با پاسخهاي زير مواجه مي شويد:
- نه نظري ندارم.
- وقت ندارم. نمي توانم صحبت كنم.
- اخبار رو فقط شنيدم، وقت نداشتم جدي دنبال كنم.
- دو دقيقه هم حتي وقتمو تلف مي كنه، ما واقعاً وقت كم داريم!
- خوبه كه حذف بشه، ولي چه تفاوتي به حال ما مي كنه؟ ببخشيد وقت ندارم! و جوابهاي مشابه .
بنابراين فعلاً با غول و بلاهايي كه مي خواهند سرش در بياورند كاري نداريم. يا به عبارتي سوژه مان اين مي شود: بهترين راههاي سپري كردن روزهاي باقي مانده تا كنكور و باقي قضايا! اين گزارش را حتماً بخوانيد، به دو دقيقه اش مي ارزد!

مرور كردن را شروع كنيد!
شما بايد تا حالا سه تا كار مي كرده ايد: درس خواندن، مرور كردن و تست زدن. البته بيشترش درس خواندن. اما براي روزهاي باقي مانده برعكس بايد بيشتر مرور كنيد و تست بزنيد.
اين روزها ديگر وقت ياد گرفتن نيست، وقت مرور كردن است. البته هميشه عده اي هستند كه توي يك جاده يك طرفه با دنده عقب مي روند، آنها همانهايي هستند كه تا حالا فقط تست مي زده اند و تازه رفته اند سراغ كتابهاي درسي شان!
بنابراين اگر تازه وارد جاده شده ايد و مي خواهيد با جريان همراه بشويد سعي كنيد خلاف جريان آب شنا نكنيد!

كلاس كنكور ديگر تعطيل!
اگر تا حالا سرتان به كلاس كنكور رفتن گرم بوده و احياناً هنوز اصرار به كلاس رفتن داريد، بهتر است بي خيال شويد. با يك حساب سر انگشتي متوجه مي شويد كه كلاسهاي از اين موقع به بعد به درد سال ديگرتان مي خورد. اكنون بهتر است بنشينيد و هر چه تا حالا توي آن كلاسها ياد گرفته ايد را جمع بندي كنيد. از ما گفتن!

براي تست زدن وقت كمي باقي است!
مهارت تست زدن گر چه همراه با غول كنكور آخرين سالهاي عمرش را سپري مي كند، اما متأسفانه هنوز براي شما اوستا شدن در اين مهارت از نان شب هم واجب تر است. خودتان حتما ديده ايد يا شنيده ايد سرنوشت اشكبار شاگرد اوليهايي كه با معدلهاي بالاي 19 نتوانسته اند نتيجه اي را كه مي خواستند بگيرند و همه اش هم به خاطر نداشتن تبحر كافي در تست زني بوده است. بنابراين كارشناسان توصيه مي كنند در روزهاي باقي مانده، در روز حداقل يك پنجم وقت مفيدتان را به تست زدن اختصاص بدهيد.

«نه» گفتن را تمرين كنيد
از كارهاي ديگري كه در اين چند روز بايد انجام بدهيد (يا بهتر است بگوييم نبايد انجام بدهيد!) حواس پرتي است. شما كه يك سال دندان روي جگر گذاشته ايد و «نه» گفتن را تمرين كرده ايد (جهت اطلاع «نه» گفتن فقط براي سيگار كشيدن كاربرد ندارد!)، اين بيست و چند روز هم روش. مرگ يك بار شيون هم يك بار !كاري ندارد، به صف خواستگارها بگوييد بروند يك ماه ديگر لنگه در را از جا بكنند. اين طوري از بعضي جهات ديگر هم بهتر است!

منشأ حواس پرتي تان را پيدا كنيد
اگر تا حالا نتوانسته ايد منشأ حواس پرتي تان را پيدا كنيد و تا يكي دو ساعت از شروع مطالعه دور خودتان توي اتاق مي چرخيد، خداييش نمي دانيم بهتان چي بگوييم !ولي نگاهي به خطوط زير بيندازيد، شايد به دردتان خورد؟
براي حواس پرتي علتهاي مختلفي ذكر شده از جمله: بي علاقگي به موضوع مورد مطالعه، عوامل اختلال زاي دروني مانند تشنگي، اضطراب، عوامل اختلال زاي بيروني مانند رفت و آمد ديگران و سر و صدا، عدم اعتماد به نفس، نداشتن الگوي مناسب براي مطالعه، عدم انتخاب زمان و مكان مناسب براي مطالعه. حالا اگر هر كدام از اين موارد در مورد شما صدق مي كند، بقيه مطلب را بخوانيد!

عجالتاً نيمه پر ليوان را ببينيد!
اگر به موضوع مورد مطالعه تان علاقه اي نداريد و همين سبب حواس پرتي شما مي شود اين جمله را با خودتان تكرار كنيد: «آش كشك خالته، بخوري پاته، نخوري پاته» بي رو دربايستي حالا وقت اين حرفها و اين بچه بازيها نيست. اگر نسبت به چيزي كه مي خوانيد علاقه اي نداشته باشيد حواستان هر لحظه پرت خواهد شد و ذهن شما به نا كجا آبادهاي دور مي رود. بنابراين عجالتاً بهتر است نيمه پر ليوان را در نظر بگيريد و با ايجاد انگيزه هاي نيرومند و در نظر گرفتن هدفهايي كه برايتان مهم و جذاب است به خودتان بقبولانيد كه آن درس شيرين ترين درس دنياست! يك كمي كوتاه بياييد به نفع تان است!

خودتان را مثبت ببينيد
روانشناسان مي گويند اگر هنگام مطالعه تصور مثبتي از خودتان داشته باشيد و به خودتان اعتماد كنيد (به عبارتي براي خودتان نوشابه باز كنيد!) نيرو و مهارتتان افزايش پيدا كرده و مغزتان سالم تر كار مي كند.
بنابراين، حتي اگر مطمئنيد تا فردا هم كه فكر كنيد راه حل مسأله را پيدا نمي كنيد مدام به خودتان نگوييد نمي توانم. هيجانات و افكار منفي حواس آدم را پرت مي كند و بر عكس در حالت اعتماد به نفس و شادماني بهتر مي توانيد فكر كنيد و نتيجه كارتان بهتر مي شود.

عادتهايتان را عوض نكنيد، ترك عادت موجب مرض است!
از قديم گفته اند« ترك عادت موجب مرض است». اگر هر تصميمي در مورد عادتهاي مطالعه تان داريد، بگذاريد براي بعد. سيستم بدن شما فعلاً حساس است، كاري به كارش نداشته باشيد! هر كسي يك جور عادتي دارد. بعضي عادت دارند تا پاسي از شب بيدار بمانند و در سكوت و آرامش شب درس بخوانند و بعضي بر عكس زودتر مي خوابند و فردا صبح زود بلند مي شوند براي درس خواندن. در اين مورد فعلاً چشم و هم چشمي نكنيد!

بي درنگ بعد از نشستن شروع كنيد!
بعضي ها درس خواندنشان مثل هفت خوان رستم مي ماند و كلي تشريفات دارد. اول بايد دنبال يك جاي مناسب براي نشستن باشند، بعد طي مراحلي بنشينند (!)، بعد نيم ساعتي با خودكار و جلد كتاب و اين چيزها ور بروند... و بعد هم خسته مي شوند روي كتاب ولو مي شوند!
اگر شما هم علاقه خاصي به اين تشريفات داريد بد نيست بدانيد كه اگر نشستن براي مطالعه طولاني شود و مطالعه اي صورت نگيرد و شما خودتان را با كارهاي جانبي يا افكار دروني مشغول كنيد، تمركز خود را از دست مي دهيد. بنابراين خيلي قضيه را كش ندهيد بنشينيد سر جايتان ديگر!

بار ذهني تان را كم كنيد
با تمام اين اوصاف هيچ گاه عوامل حواس پرتي به صفر نمي رسد. حتي اگر آخر تمركز باشيد و بهترين شيوه مطالعه را به كار بگيريد، هميشه در روهايي براي حواس پرتي پيدا مي شوند!
توصيه كارشناسان براي اين موارد اين است كه براي مقابله با عوامل حواس پرتي هاي متفرقه، آنها را روي كاغذ بنويسيد. مثلا وقتي رفته ايد توي عمق كتاب و يك باره يادتان مي آيد كه بايد به يكي تلفن مي زديد، از آن لحظه به بعد هر چه سعي كنيد تلفنه يادتان نمي رود و اين يعني از دست دادن تمركز اما اگر يك جايي يادداشت كنيد كه «به فلاني زنگ بزنم» (به شرطي كه گم و گورش نكنيد!) خيالتان راحت مي شود و مي توانيد به درستان فكر كنيد.
خودتان را هم خسته نكنيد كه «نه» مي دانم كه يادم نمي رود «چون يادتان مي رود، يك جايي بنويسيد لج نكنيد!»

نا اميد نشويد، هميشه راههاي بهتري هم هست!
توي اين بيست و چند روز باقي مانده تمام تلاشتان را بكنيد، اما اگر روم به ديوار، رد شديد خودكشي نكنيد، حالا كه راه سومي هم هست! راه باقي مانده اين است كه فعلاً (يعني بعد از نتيجه كنكور) برسيد به آن صف طويل خواستگارها ( يا برعكسش موردهاي مناسب براي خواستگاري رفتن) و زندگي تان را سر و سامان بدهيد، و بعد سال 90 كه شد و به سلامتي كنكور حذف شد (البته اگر تا آن موقع شوراي نگهبان هم مصوبه مجلس را تاييد كرد)، راحت برويد دانشگاه. اين هم يك راه حل است باور كنيد، بهش فكر كنيد!

  


تقديم به ... ؛ هميشه مديون تو هستم

 

وحيد شمسايي امسال در تيم ملي فوتسال ايران نتايج باور نكردني داشت. شمسايي قبل از فوتساليست شدن يك فوتباليست تمام عيار بود، اما به خاطر نصيحت هاي برادرش شد فوتساليست!




قضيه از آنجا آب مي خورد كه برادر بزرگتر وحيد يعني امير هم قبلاً فوتسال كار مي كرده و غير از اين مربي متبحري در فوتسال شمرده مي شده، براي همين هم حرفش براي وحيد خريدار داشته ، به هر حال وحيد نتيجه بدي هم از اينكه حرف داداش بزرگه را گوش داده نگرفته، چون او حالا غزال فوتسال ايران است.
از وحيد خواستيم چند خط از احساسش را براي تاثيرگذارترين فرد زندگي اش بنويسد. او گفت: كه هيچ جمله اي نمي تواند پاسخگوي محبت هاي برادرم باشد.
راستش خيلي خوشمان آمد، (به اين مي گويند آخر مرام و معرفت داداشي(!
***
گذر مي كنم از عشق تو را مي بينم
گذر مي كنم از آرزوها و ترانه ها، تو را مي بينم
مي گذرم از سوسن ها و سپيده ها، از باران و بلندي
مي گذرم از ديار پرنده ها و باز... تو را مي بينم اي ياور هميشگي ام امير مهربان!
تا هميشه مديون محبت هايت خواهم بود. حالا كه فرصتي دست داد، اين چند خط را تقديم مي كنم به تو برادر عزيزم كه هميشه و در هر شرايطي همراهم بوده و هستي. من از نظر اخلاق، فكري و ورزشي هميشه تحت تأثير تو بوده ام و البته مديون تو.
تنها اميدم اين است كه با قهرمانيهاي تازه و كسب عناوين برتر در فوتسال قدردان شايسته اي براي تو باشم.

  


حرف اول ؛ نظر شما خيلي محترم است!

 

الهه نيك نژاد
1- سلام !گاهي فكر مي كنم چقدر خوب است كه ما با سلام شروع مي كنيم. هر چي نباشد، داريم با هم ارتباط برقرار مي كنيم. ما مي نويسيم، شما مي خوانيد... بالاخره يك پل ارتباطي بايد باشد. نظر شما چي است؟




2- و بعد از آن گاهي فكر مي كنم چقدر خوب است كه اين ستون را در پنج شش بند چند خطي مي نويسيم (شما همه اينها را به حساب تعريف از خود نگذاريد، راست و حسيني داريم حرف مي زنيم ديگر!). اين طوري مجبور نمي شويم روده درازي كنيم، سريع لپ كلام را مي گوييم و خلاص!... نظر شما چي است؟
3- از اينها گذشته، گاهي فكر مي كنم چقدر خوب مي شود اگر يك كم سعه صدر بيشتري داشته باشيم و همه شهروندها را مثل خانواده خودمان ببينيم. بگذاريد ماجرا را تعريف كنيم: نيم ساعت بيشتر است كه توي آفتاب داغ سر ظهر توي ايستگاه اتوبوس نشسته ايد و منتظريد. اتوبوس بالاخره از دور پيدايش مي شود. بليت تان را مي دهيد و مي خواهيد سوار شويد كه مي بينيد تا سقف، اتوبوس پر از آدم است. به زور خودتان را جا مي كنيد، البته طوري كه راننده در سه بار مجبور مي شود در را باز و بسته كند تا شما دست و پايتان را از لاي در بكشيد بيرون. از خانم يا آقاي جلويي تان مي خواهيد كه يك كم عقب تر برود تا شما لاي در نمانيد. محل نمي كند. شما عصباني مي شويد و اين بار با لحن تندتري مي گوييد. مقاومت مي كند و او هم صدايش را بالا مي برد درگيري لفظي پيش مي آيد و هر دو كلافه و عصباني... وقتي از اتوبوس پياده مي شويد و يك كمي هوا به صورتتان مي خورد، يك صدايي از درون بهتان مي گويد: كاش ناراحتش نمي كردم، اون هم مثل من خسته بود، شرايطش بهتر از من نبود، كاش بيشتر تحمل مي كردم، كاش خودمو كنترل مي كردم... گاهي اوقات اگر بعضي بندها طولاني تر بشوند گمان مي كنم به جايي برنمي خورد، نظر شما چي است؟
4- گاهي ... ولش كن !اصلاً چه كسي ما را مجبور مي كند كه اسير قالبها بشويم. آن سه بند قبل تمام شده رفته، هي بي خودي پي اش را بگيريم كه چي؟ شما هم حتماً سر گيجه مي گيريد!... نويسنده گزارش مي گويد خدا كند سوژه اين هفته به درد كنكوريها بخورد، خواستيم برويم با كنكوريها صحبت كنيم، با سازمان سنجش صحبت كنيم و ... بعد دو دو تا چهار تا كرديم و گفتيم كه چي؟ مطلب خوبي مي شود، ولي مي شود درباره كنكوريها نه براي آنها. آنها فعلاً وقت خواندن مسائل حاشيه اي را ندارد، پس بگذار حداقل عقل خودمان و چهار نفر چيزدان و روان شناس و نويسنده را بگذاريم روي هم يك چيزي بنويسيم كه توي اين روزهاي آخر به دردشان بخورد .... نويسنده گزارش خيلي چيزها مي گويد، ولي خب بهش مي گويم: بس است! تو كه نبايد اين چيزها را توضيح بدهي، مي خواهي به گزارشت سنجاقت كنم تا براي هر كس كه خواست بخواند، توضيح بدهي؟ !مي گويد: آها ... يادم نبود !
5- نامه ها و ايميل هايتان به دستمان مي رسد و همچنان از آنها در صفحه استفاده مي كنيم. ممنون بالاخره يك جوري بايد جواب سلام ما را بدهيد ديگر !نشاني ما را هم كه بلديد؛ نامه به نشاني روزنامه - صفحه ورود آزاد.
ايميل به نشاني com.voroudazad@yahoo

  


حرفهايي براي نگفتن ؛رويم از زغال سياه تر است!

 

عليرضا - ح مشهد
دنيا خيلي كوچك است. حرفهايي روي دلت مانده كه معمولاً گفته نمي شود. حرفهايي براي نگفتن. مي دانم، اماقلم را بردار و بنويس، حالا وقتش است...




***
وقتي تو را مي بينم كه داري كار مي كني با چشمان ضعيف شده از سوزن زدنهاي مكرر. وقتي مي بينم بر روي زخمهاي سوزنهاي لعنتي چسب زخم نمي زني تا مبادا از مخارج تحصيل من بماني. وقتي تو را مي بينم نصف شب اشك مي ريزي روي قاب چوبي تصوير مات پدر. وقتي تو را مي بينم كه توي خواب هم از مخارج زندگي من، از مشكلاتم، از موانع پيش رويم حرف مي زني و توي خواب هم با آنها مي جنگي . از هيكل ديلاق خودم بيزار مي شوم. هر چند اين قد بلند و شانه هاي پهن حاصل زحمات شبانه روزي توست، ولي از خودم بدم مي آيد. چه ارزشي دارد دانشگاه من وقتي ثانيه ثانيه اش حاصل عمر عزيز تو باشد. آن مدرك چه اعتباري دارد وقتي حاصل كار چشمان نحيف توست. اگر ارزش دارد درست به همين خاطر است به خاطر زحمات تو اين مدرك در حقيقت حق توست.
مادر مهربانم !اكنون كه اين كلمات اين كاغذ سفيد را روسياه مي كند، از زغال هم رو سياه ترم.
عزيزم !مي دانم آن روز را هيچ وقت فراموش نمي كني. من هم فراموش نمي كنم. ديوار زير زمين نمور خانه مان هم فراموش نخواهد كرد. آن چرخ دستي سياه هندي ات هم فراموش نخواهد كرد. مرا ببخش كه دلت را شكستم. با شكستن قلب تو انگار قلب تمام مادران تاريخ را شكسته ام. آرام گفتي: ندارم! گفتم: به من چه كه نداري، من پول مي خوام. مي خوام برم اردو! و تو سرت را پايين انداختي و مي دانم با خودت قرار گذاشتي كه نيمه شب بلند شوي و روي قاب چوبي عكس مات پدر اشك بريزي، هيچ وقت پيش من گريه نمي كردي.
سرت كه بالا آمد، گفتم: فردا پول حاضره ديگه؟! گفتي: توكل بر خدا! مادر عزيزم! تو پول را به من دادي و من اردو رفتم و در تمامي لحظاتي كه داشتم تفريح مي كردم به اينكه تو پول را از كجا آورده اي، فكر نكردم و حالا دستهاي سوزن سوزن شده ات را مي بينم و چرخ سياه هندي ات را نمي بينم. مادر خوبم !آنقدر شرمنده شده ام كه حتي روزي معذرت خواهي را ندارم. من اشتباه بزرگي كردم، از تو غافل بودم، دستهاي زخمي ات را مي بوسم. لطفاً مرا ببخش!

  


چهره هفته

 

چهره اين هفته جوانها كسي نيست جز وزير آموزش و پرورش كه با جدي شدن بحث حذف كنكور و به وجود آمدن نگرانيهاي تازه اي در مورد چند و چون آن، وعده هاي زيادي به جوانها مي دهد
نگران نباشيد، بي عدالتي نمي كنيم!

* زهرا عليزاده
مهمترين اتفاق تأثير گذار در آينده جوانان در روزهاي اخير، مصوبه مجلس در خصوص كنكور بود. اين طرح از خيلي پيش تر صحبت آن در مجلس مطرح شده بود و با تصويب آن كه حذف كنكور از سال 90 و جايگزيني سوابق تحصيلي دانش آموزان به عنوان معيار سنجش را شامل مي شد، اظهارنظرهاي متفاوتي را از سوي موافقان و مخالفان برانگيخت. اما مهمترين نگراني و نقطه ابهام برانگيز در طرح حذف كنكور، شيوه جديد سنجش دانش آموز بود كه به عقيده بسياري ظرفيت اعمال نظرهاي سليقه اي در آن بسيار بالاست. ماجرا وقتي حساس تر مي شود كه با اين مصوبه قسمت زيادي از اين مسؤوليت بر دوش آموزش و پرورش كه مجري برگزاري امتحانات تحصيلي دانش آموزان به شمار مي رود، مي افتد. مهمترين مسأله اي كه موجب نگراني مخالفان در اين زمينه شده، طرح اين پرسش است كه آيا مي توان به صحت و سلامت و نمرات دانش آموزان در امتحانات نهايي آنها اطمينان داشت؟
همه نگاهها به سوي آموزش و پرورش است و حتي بسياري از تحليل گران مسؤوليت آموزش و پرورش را آنقدر حساس مي دانند كه به عقيده شان شكست يا موفقيت اين طرح، در گرو عملكرد آموزش و پرورش است.
محمود فرشيدي، وزير آموزش و پرورش كه پيشتر از اين در پي ماجراي طرح سؤالات موهن در آزمون ضمن خدمت فرهنگيان به مجلس رفته و از مردم عذر خواهي كرده بود، هفته گذشته در ميان اصحاب رسانه ها حضور يافت و به صراحت اعلام كرد كه جاي هيچگونه نگراني نيست و دانش آموزان خيالشان تخت تخت باشد!
فرشيدي در پاسخ به منتقدان به شخصيت بيش از يك ميليون نفري جامعه فرهنگيان كه از نظر شأن و شخصيت، معتمدترين گروه جامعه است، اشاره مي كند و احتمال اعمال نظر سليقه اي از سوي فرهنگيان را غير ممكن مي داند و مي گويد: اين گونه ظن و گمانها به شخصيت و قدرت تشخيص معلمان تا حدي كم لطفي است.
با اجراي مصوبه حذف كنكور مجلس، امتحان نهايي ها از اهميت بيشتري برخوردار مي شوند و حتي يكي از دلايل مخالفان اين مصوبه اين است كه به اين ترتيب استرس كنكور در ميان چهار سال تحصيلي دانش آموز پخش مي شود و او چهار سال با استرس قبولي يا عدم قبولي در كنكور همراه است. اما فرشيدي در اظهارات هفته اخيرش گفت: امتحانات نهايي از حدود نيم قرن پيش در آموزش و پرورش با رعايت استانداردهاي بين المللي برگزار مي شود؛ لذا روز اول برگزاري اين امتحانات نيست كه ما از احتمال عادلانه و هماهنگ برگزار نشدن آن يا وجود خطا در ارزيابي دانش آموزان نگران باشيم. وي در اثبات گفته اش هم گفت: وقتي كه دنيا ديپلم ايران را قبول دارد؛ ظن و گمان از سوي خودمان به اين كه ممكن است در اهداي اين ديپلم در مواردي سليقه و يا حتي خطا اعمال شده باشد، كم لطفي و نادرست است.
تبديل نظام ارزيابي امتحانات نهايي از «داس» به سيستم «ويندوز» از اقداماتي است كه فرشيدي براي همخوان شدن با آموزش عالي، روزآمدتر شدن كارايي و افزايش سرعت اعلام نتايج به آموزش عالي از آن خبرداد. وي در عين حال گفت: در مجموع احتمال خطا در انجام اين تكليف بسيار كم است؛ اگرچه احتمال خدشه يك درصدي در برنامه ريزي يا ارائه اطلاعات از سوي سازمان سنجش هم بعيد نيست.
همچنين نهايي برگزار كردن امتحانات سال دوم متوسطه و پيش دانشگاهي نيز از راهكارهاي فرشيدي براي افزايش توانمندي آموزش و پرورش است كه ممكن است در دستور كار او قرار گيرد. و همه اينها باعث مي شود كه جوانان ايران، فرشيدي را چهره هفته خود بدانند، چهره اي كه به آنان اميد مي دهد و تأكيد مي كند در انجام وظيفه خود و همكارانش در آموزش و پرورش كوتاهي نخواهد شد و به جوانان مي گويد كه نگران بي عدالتي نباشند، هيچ مشكلي نيست. ما هم اميدواريم.

  


ناصر شكرايي: آهنگ مي سازم تا زندگي كنم

 

معصومه نافرمان

ترانه ها خيلي زود تاريخ مصرف شان مي گذرد . شايد نكته اصلي به نوع آهنگها برگردد. اينكه برخي استاد سرقت آهنگهاي عربي، تركي و... شده اند و به همين دليل ترانه ها خوب روي ملودي جفت و جور نمي شوند... از آنجا كه موسيقي از تأثيرگذارترين بخش هاي زندگي هر جواني است؛ گپ و گفت هفتگي مان را با يكي از پيشكسوتان عرصه موسيقي سينما و تلويزيون انجام داديم . ناصر شكرايي با يك شرط گفتگو با ورود آزاد را مي پذيرد كه حرفهايش بي هيچ كم و كاستي انعكاس يابد.
كار موسيقي را از كي شروع كرديد؟
از 10-11 سالگي
موسيقي براي زندگي آدمها ضرورتي هم دارد؟
اين سؤالي است كه جوابش را در خودش دارد. زيرا از ابتدايي ترين دوران تا به امروز، انسان همواره با صداهاي موجود در طبيعت گام بر مي داشته و زندگي مي كرده، و اصولاً نياز به موسيقي آرام بخش ترين زندگي هر انساني را شكل مي داده است.
براي خود شما چه موسيقي هايي جذاب تر است؟
براي من اين وادي اقيانوسي است كه همه نوعش لذت بخش است در نتيجه نمي توانم جواب درستي به سؤال شما بدهم.
با اين وجود مي شود گفت شما با اين كار به نوعي حرفهايتان را بازگو مي كنيد؟
دقيقاً، يك شاعر چطور با واژه و كلام حرفهايش را مي زند، كلام يك موسيقيدان هم، نت هايش هستند.
آهنگهاي شما بيشتر در چه فضايي هستند؟
به دليل اينكه در ژانرهاي مختلف موسيقي كار مي كنم آهنگهايم دامنه اي گسترده دارند، از موسيقي فولكور محلي خودمان گرفته تا موسيقي هاي مدرن و...
روي چه شعرهايي بيشتر آهنگ سازي مي كنيد؟
روي شعر شاعران كلاسيك.
پس به نوعي بايد به آهنگ عروض و قافيه هم مسلط باشيد؟
صد در صد؛ اصلاً تا به مفاهيم شعر و ادبيات آشنا نباشيد، نمي توان موسيقي خوبي روي كلام گذاشت.
شما در هر دو حيطه تلويزيون و سينما كار كرده ايد؟
خوب بله.
با اين وجود كار در عرصه سينما دشوارتر است يا تلويزيون؟
هر دو دشوار است، علتش هم اين است كه زماني كه صرف ساختن موسيقي در سينما مي شود محدود است بنابراين بايد انرژي زيادي صرف شود؛ در حاليكه براي ساختن سريالها هر چند مدت زمانش طولاني تراست، اما آدم را هميشه درگير مي كند فكرش را بكنيد اگر بخواهد به شكل هفته اي يك بار هم پخش شود چقدر طول خواهد كشيد.
گمان مي كنيد چرا اين روزها تعداد خواننده ها اين قدر زياد شده؟
مگر نشنيديد هر كي از خونه باباش قهر مي كنه خواننده مي شه.(باخنده)
خوب بايد يك چيزي باشد كه بعضي از آنها ماندگار مي شوند؟
صدا، صداي خدادادي پايه و مبناي ماندگاري است، آنچه در حنجره انسان گذاشته شده مي تواند بنيان خوبي باشد و گرنه با تعليم و تربيت هم به جايي نخواهد رسيد.
با اين توصيف چه كسي را آهنگ ساز حرفه اي مي دانيد؟
حرفه اي دو معنا دارد، يكي اينكه به وسيله آن امرار معاش مي كنند و يكي اينكه اين كار تمام زندگي او است، يعني خودش را در اين راه شناخته.
و شما جزو كدام دسته هستيد؟
متأسفانه جزء دسته دوم.
يعني آهنگ نمي سازيد كه پول بگيريد؟
من آهنگ مي سازم تا زندگي كنم و بزرگ شوم.
چرا مي گويند يك ترانه مبتذل است؟
من دوست دارم به جاي به كار بردن اين كلمه از كلماتي مثل بد يا ضعيف و مطابق سليقه من نيست استفاده كنم.
يعني هيچ مشكلي وجود ندارد؟
بي مشكل كه نيست، چون هنوز خيلي ها گمان مي كنند ساده ترين راه روي آوردن به موسيقي، ترانه و پاپ است، همين كه شعري را آهنگ سازي كنند و خواننده هم آن را اجرا كند. در حالي كه لازمه اين كار شناخت كامل از موسيقي است.
براي همين بيشتر كارهايي كه امروز مي شنويم در سطح ابتدايي اند.
ابتدايي بودن بار زيادي با خودش دارد، به هر حال ما در طيف هاي مختلف صاحب موسيقي هستيم از موسيقي سنتي گرفته تا موسيقي هاي سريال، فيلم و... موسيقي ما به طور عام موسيقي عقب مانده اي نيست.
البته من گمان مي كنم موسيقي امروز تقليدي از آهنگهاي عربي و اروپايي است؟
كاش فقط اروپايي بود، تركيبي از موسيقي هاي تركي، هندي اروپايي و... است اصلاً تا دلتان بخواهد تقليدي است.
با اين همه مي توان به آينده موسيقي ايران خوشبين بود؟
من آينده را در امروز مي بينم، من از ديروز درس مي گيرم و در امروز زندگي مي كنم. آينده همين امروز است، اگر تاريخي نگاه كنيم.
يعني مي خواهيد بگوئيد وضعيت امروز راضي كنند هست؟
با امكانات و شرايطي كه وجود دارد همه تلاش خودشان را مي كنند و جرقه هاي زيادي در همه عرصه ها ديده مي شود. اينها ستاره هايي هستند كه در آسمان موسيقي خواهند درخشيد.
چند تا از اين ستاره ها را نام مي بريد؟
نامشان محفوظ بماند بهتر است.
فاصله موسيقي ما تا جهاني شدن چقدر است؟
خيلي سال است كه براي جهاني شدن در عرصه موسيقي تلاش داشتيم كه در جشنواره هاي مختلف دنيا عرضه شده، اما با همه اينها متأسفانه به هزار و يك دليل موسيقي ها نتوانسته خودش را در عرصه هاي بين المللي نشان دهد.
در حال حاضر خود شما مشغول انجام چه كاري هستيد؟
كار خاصي انجام نمي دهم مشغول آهنگ سازي روي يكي دو فيلم كوتاه هستم.
اولين كار حرفه اي شما به چه زماني بر مي گردد؟
گمان مي كنم آلبومي بود به نام «آرامش در كنار موسيقي» پيش از آن هم با همكاري دوستان بر روي اشعار مرحوم اخوان ثالث كار كردم كه نتيجه اش آلبومي به نام «قاصدك» شد با صداي خود شاعر.
و كارهايي كه طي اين سالها داشته ايد؟
سينما را با آقاي مهران فر با فيلمهاي «موشك كاغذي» و «درخت جان» شروع كردم، در ادامه كارهايي براي آقاي خسرو معصومي و رامبد لطفي.. داشته ام آخرين آن هم كار براي شبكه 2 روي سريال روشنايي هاي شهر بوده است.
راستي چرا در تيتراژهاي با كلام؛ نام ترانه ساز و آهنگ ساز ديده نمي شود؟
اين مسأله اي است كه در تمام دنيا وجود دارد و مختص ايران هم نيست هيچ وقت نمي گويند آهنگ آهنگساز، مي گويند: آهنگ خواننده، مثل سريالها وفيلمها كه توجه بيشتر روي هنرپيشه و بازيگر است تا كارگردان. در موسيقي با كلام هم همين گونه است، هيچ وقت نام آهنگساز و ترانه ساز برده نمي شود، آن كسي كه اجرا كرده مد نظر قرار مي گيرد.

  


خبرمبر

 

دانشگاه خوبه مثل ... پيام نور





آدم خوب است اگر سنگ هم از آسمان ببارد، كار خودش را بكند. مثل همين دانشگاه پيام نور. اين همه ملت توي سر وكله هم مي زنند كه كنكور حذف بشود، ال بشود، بل بشود، هيچ كاري به اين حرفها ندارد، سفت و سخت راه خودش را مي گيرد و مي رود.
از قبلش هم كه خودش براي خودش كنكور را برداشته بود و ملت دسته دسته مي رفتند ثبت نام فراگير. سال به سال هم دارد مركز جديد اضافه مي كند و همين طور آمار دانشجويانش را نجومي مي كند.
دانشجويانش هم بحمدا... سربراهند و سرشان توي لاك خودشان. همين چند روز پيش معاون آموزشي دانشگاه پيام نوراعلام كرد كه تا مهر امسال 30 مركز جديد پيام نور در كشور افتتاح مي شود و تمام كلاسهاي دانشگاه هم به ويدئو پروژكتور مجهز مي شوند. خداييش كجاي دنيا همچين مديريتي سراغ داريد، ها؟!

كارت سوخت كيلو چنده!





راست مي گويند كه هميشه توي محدوديت خلاقيت به وجود مي آيد. براي همين هم هست كه ملت ما كيلو كيلو مدال و افتخار از نمايشگاههاي اختراعات جهان مي گيرند. تازه دولت هم در ايجاد زمينه ها نقش اساسي دارد و هر باري كه اعلام مي كند فلان طرح اجراي عمومي مي شود، از پس فردايش دوگوله ها شروع مي كنند به كار كردن. دولت و ملت هماهنگ. نمونه اش همين قضيه سهميه بندي بنزين و كارت سوخت است. دولت مي آيد بنزين را جيره بندي مي كند تا ملت كمتر مصرف كنند. ولي اين در واقع همان كلك رشتي است؛ چون تا اين زمينه ها فراهم نباشد كه ملت به فكر نمي افتند كه سوخت موتورسيكلتشان را از گاز پيك نيكي تأمين كنند! خودتان اين خبر را بخوانيد: يك تعميركار موتور سيكلت و ماشين آلات كشاورزي در روستاي «چپستان» از توابع شهرستان مشكين شهر با ابداع روش جديد از گاز مايع به عنوان سوخت موتور سيكلت استفاده مي كند. بعله آقاجان، ملت ما را دست كم نگيريد، پاش بيفتد هزار تا راه دررو از خودشان اختراع مي كنند !بنزين را جيره بندي مي كنيد؟!!

پوشاك نامناسب جمع آوري مي شوند





تمامي علاقه مندان به پوشاك مسأله دار پس از اين ديگر رنگش را نخواهند ديد؛ چون طرح كدينگ كالا براي شناسايي و برخورد با پوشاك نامناسب و قاچاق با همكاري نيروي انتظامي، وزارت بازرگاني و شوراي اصناف اجرايي از اول تيرماه امسال در كشور اجرا مي شود.
محمد آزاد رئيس شوراي اصناف در توضيح اين طرح گفته است: «در طرح كدينگ كالا، پوشاك نامناسب و قاچاق كه بدون باركد مخصوص و شناسايي باشند از واحدهاي صنفي جمع آوري خواهند شد و در صورت بي اعتنايي واحدهاي صنفي، پوشاكهاي نامناسب و قاچاق جمع آوري و متصديان فروش آنها به هيأتهاي رسيدگي به تخلفات معرفي و جريمه مي شوند.» اين طرح در راستاي طرح افزايش امنيت اخلاقي در جامعه انجام مي شود تا ديگر بعضي ها بهانه نداشته باشند كه تقصير ما نيست، تقصير اين لباسهاي نامناسب در بازار است و گرنه ما كه علاقه مند به لباس نامناسب نيستيم.

ما خودمان با موشها كنار مي آييم!





خداييش يك موش فسقلي اين قدر جيغ و داد و بيداد دارد؟! اين قدر جيغ و ويغ مي كشيد كه مسؤولان سرسام مي گيرند و يك دفعه اعلام مي كنند كه بابا بس كنيد، بيا اين يك ميليارد تومان پول ، برويد موشها را ريشه كن كنيد، فقط تو رو خدااز آن جيغها نكشيد !همين مدير عامل شركت ساماندهي صنايع و مشاغل شهر تهران، با پنج پيمانكار، قرارداد بسته كه با طعمه گذاري و استفاده از روشهاي شيميايي و مكانيكي در 35 معبر اصلي پايتخت، چمنها و محل تجمع موشها، نسل موشها را منقرض كنند.
ولي شما كه اين موشها را نمي شناسيد، كارشان با يك ميليارد راه نمي افتد، چرا؟ چون به قول سيد محمود نصري يك جفت موش سالانه قدرت توليد مثل پانصد موش را دارند و براي زندگي فقط به هوا، فضا و غذا احتياج دارند، كه اين شرايط با فضاهاي متروكه تهران و زباله هاي شهروندان عزيز براي آنها مهياست. ما كه مي گوييم با موشها مشكلي نداريم، خشكه حساب كنيد سهم ما از بودجه مبارزه با موشها چقدر مي شود، به همان بدهيد، ما خودمان با هم كنار مي آييم!

زنان مخترع به ميدان مي آيند





اختراع كردن خيلي چيز خوبي است، مخصوصا اگر براي روكم كردن باشد. چون خانم ها عادت ندارند زياد از آقايان كم بياورند، براي همين و براي اينكه كسي فكر نكند كه خانم ها فقط بلدند اختراعات عجيب و غريب در زمينه وصله كردن شلوار و پيراهن انجام بدهند، لازم است كه آنها هم گاهي اوقات اختراعات واقعاً مهمي داشته باشند.
تازه اين همه كشورهاي ديگر با نمايشگاههاي اختراعاتشان پز دادند، فكر كردند ما كم مي آوريم.
ما هم بلديم نمايشگاه اختراع درست كنيم، تازه از آن هم بهترش را: «نمايشگاه اختراعات، ابتكارات و نوآوريهاي زنان» تا كفشان ببرد!
اين نمايشگاه مرداد ماه برگزار مي شود. علاقه مندان بجنبند!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com