تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
سوسه
كفشدوزك
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 24خرداد ماه 1386

[ هنری ]
 * گفتگويي با شوكت حجت مدير دوبلاژ ؛ در كار دوبله عدالت اجتماعي وجود ندارد!
 * نگاهي به فيلم«نقاب» ساخته كاظم راست گفتار؛ گريه نكن بچه، يكي داره نگات مي كنه!
 * انتخاب سوپي
 * به مناسبت سالروز تولد «استن لورل» كمدين بزرگ تاريخ سينما؛ تولد يك لبخند
 * گزارشي از سينمايي هاي آخر هفته  سيما
 * دبير دوسالانه نهم گرافيك ايران:تأخير سه روزه در برپايي دوسالانه گرافيك اتفاق عجيبي نيست
 * كنسرتهاي جديد «شجريان» در راه است
 * پوتين نشان ملي روسيه را به سولژنيتسين اهدا كرد
 * محمدجعفر ياحقي:استفاده از الفباي لاتين اختلالي ايجاد نمي كند
 * رضويان «گنگستر» را به شبكه سه مي آورد
 * از كامران فاني تجليل مي شود

گفتگويي با شوكت حجت مدير دوبلاژ ؛ در كار دوبله عدالت اجتماعي وجود ندارد!

 

* مليحه پژمان

«صدا، دوربين، حركت».




«صدا»، يكي از سه عنصر مهم فيلم است و صداي هنرمند، ماندگارترين صداهاست.
آن هم صدايي كه از درون قلب و آميخته با حس وجود باشد. «شوكت حجت» هنرمندي است كه مخاطبان راديو او را با ايفاي نقش «مژگان» در برنامه «صبح جمعه» مي شناسند. او كار كردن در راديو و واحد دوبلاژ را از سر عشق و علاقه انتخاب كرده و با توجه به همين علاقه و احساس مسؤوليت در برابر آن تا به امروز توانسته پله هاي ترقي را طي كند.
با او در يك گفت و گوي صميمي در مورد علاقه اش به هنر و درباره تلويزيون و فضاي دوبله به صحبت نشستيم كه مي خوانيد.
* خانم حجت؛ با يك بيوگرافي ساده موافقيد؟
** بله، چرا كه نه؟! من در سال 1345 در تهران متولد شدم. از دوران نوجواني همه مي گفتند صداي خوبي داري و به درد دوبله مي خوري. به همين خاطر بعد از فارغ التحصيل شدن و با كسب آگاهي بيشتر جذب راديو شدم و تا به امروز لحظه اي از كسب تجربه در محضر اساتيد راديو غافل نشده ام و همه تلاشم در جهت رشد كارهاي هنري ام بوده است. بعد از گذراندن يك دوره آموزشي فشرده نزد استادان صدا و سيما توانستم كارم را در واحد دوبلاژ آغاز كنم و در سال 1372 موفق شدم به عنوان سرپرست گويندگان انتخاب شوم.
* اولين بار كه صداي خودتان را شنيديد؟
** اولين بار بعد از شنيدن صداي خودم، خيلي تعجب كردم. گمان نمي كردم صداي خودم باشد. درست يادم هست در يك سريال به جاي «پاك كن» صحبت كردم و بعد از آن در مجموعه هايي مثل «دور دنيا در هشتاد روز»، «اي كيو سان» و ... صحبت كردم.
* معمولاً چه عواملي در موفقيت هنرمند در راديو تأثيرگذار است؟
** در مرحله نخست استعداد و علاقه، شرط اول موفقيت است، پس از آن داشتن پشتكار و تلاش است كه راه پيروزي را براي هنرمند در همه عرصه ها باز مي كند.
* گمان مي كنيد براي جذب بيشتر مخاطبان راديو چه بايد كرد؟
** البته در حال حاضر خوشبختانه راديو هم به عنوان يك رسانه، مخاطبان خوبي در همه سنين دارد. در راديو هنرمند بايد خودش باشد و اگر به صرف تقليد از ديگران كار كند مخاطب فهيم را مي راند. مثلاً برنامه «صبح جمعه» كه يك برنامه خودماني است به خاطر سادگي و صميميت ايجاد شده در بين مخاطب و گروه توليد، نتيجه كار را بهتر كرده است.
* يك تعريف از راديو؟
** راديو، قديمي ترين و سنتي ترين وسيله ارتباطي است و براي من افتخار بزرگي است كه در اين رسانه فعاليت دارم.
* سختي هاي كار در راديو و دوبله؟
** كار كردن در راديو سرشار از خاطرات شيرين است، اما باور كنيد هنرمنداني كه سالهاست در راديو كار مي كنند فقط به خاطر علاقه آنها به اين عرصه است، چون حقوق و مزاياي اين كار در برابر سختي هايش بسيار ناچيز است. خيلي از هنرمندان و پيشكسوتان ما با دغدغه هاي مالي دست و پنجه نرم مي كنند. امروزه گذران زندگي در اين عرصه روز به روز دشوارتر مي شود، زيرا هنرمندان اين عرصه امنيت مالي ندارند. ممكن است حقوقت دير يا زود بشود و يا اجحافي در حقت صورت بگيرد و هفته ها و ماهها بيكار باشي. متأسفانه در كار دوبله، عدالت اجتماعي وجود ندارد. تا زماني كه هستي و سالمي، ديده مي شوي. از آن طرف هر روز گويندگان جديدي وارد كار راديو مي شوند و به دليل تجربه كم و پايين بودن دستمزدشان، كار براي پيشكسوتان و با تجربه ها محدودتر مي شود؛ تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...
* و حرف آخر...
** اميدوارم روزي امنيت شغلي و آرامش خاطر در ميان هنرمندان حاكم شود. همين!

  


نگاهي به فيلم«نقاب» ساخته كاظم راست گفتار؛ گريه نكن بچه، يكي داره نگات مي كنه!

 

* علي جعفري

نسخه اي كه من از فيلم «نقاب» ديدم، همين نسخه مرسوم دستفروشان كنار خيابان بود كه به گفته تهيه كننده فيلم، اصلاحات مورد



نظر وزارت ارشاد در آن اعمال نشده. پس قبل از هر چيز، بايد عذر خواست بابت چيزهايي كه در اين فيلم هست و به نظر وزارت ارشاد نبايد در آن مي بود ! چيزهايي از قبيل بسياري از موسيقي ها و ترانه ها و بعضي از ديالوگها! البته چون به گفته تهيه كننده فيلم، نسخه اي از فيلم «نقاب» كه در بازار به وفور يافت مي شود، از تنها نسخه اي كه در اختيار وزارت ارشاد بوده كپي برداري و از دفتر بازبيني معاونت سينمايي وزارت ارشاد خارج شده، پس گناهي متوجه من و بقيه اي كه به هر حال، اين نسخه اصلاح نشده را ديده اند، نيست و در اين باره بايد در قدم اول خود وزارت ارشاد به تهيه كننده فيلم(بابت خسارت وارده)، و در مرحله بعد هم به مردمي كه مثل من اين نسخه «اصلاح نژاد» نشده فيلم را ديده اند، جواب پس بدهد، چون در قدم اول آنها بوده اند كه در وظيفه ارشادي خود قصور ورزيده اند !(نحوه خروج اين فيلم از دفتر بازبيني وزارت ارشاد هم از ابهامهاي تازه سينماي ايران است كه تا كنون كسي براي آن جوابي پيدا نكرده!) اما از همه اين اتهامها بگذريم و به فيلم بپردازيم.
***
«نقاب» بسته بندي خوبي دارد. شيك و لوكس به نظر مي رسد و همه چيزهايي كه براي يك مخاطب ايراني (كه علاقه بسياري به چيزهاي نداشته و دور از دسترس دارد) را برايش تصوير مي كند. داستان خوبي دارد و كارگرداني نسبتاً شسته رفته اي و به خوبي هم از جذابيتهاي لوكيشن اش (دوبي) براي پيشبرد داستانش بهره مي گيرد و البته خوب هم از خطوط قرمز مرسوم سينماي ايران مي گذرد تا دل مخاطبان دوبي نديده اش را به دست آورد (البته در نسخه اصلاح نشده اي كه من ديدم!).
همه چيز در«نقاب»، در حد استاندارد سينماي ايران(تأكيد مي كنم در حد«استاندارد سينماي ايران») قابل قبول است وقابل تحمل. اين فاكتورها، اگر چه مسايل ساده اي به نظر مي رسند، اما كمتر نشانه اي از آنها را مي توان در توليدات مرسوم سينماي ايران ديد.
اما «نقاب» هر چه دارد، مديون فيلمنامه خوبش است. «نقاب»، فيلم فيلمنامه است و فيلمنامه را كسي نوشته كه معلوم است يك فيلم باز حرفه اي است. ديدن «نقاب» براي آنها كه خوره فيلم اند، يادآور چند فيلم مهم سينماي دنياست. از داستان فيلم كه با «كازابلانكا» (اين اسطوره اي ترين عشق تاريخ سينما) شروع مي شود و با نيم نگاهي به فيلمهايي چون«پيشنهاد بي شرمانه» و «تنگه وحشت» و چندين فيلم قديم و جديد ادامه مي يابد.
پيمان قاسم خاني به عنوان فيلمنامه نويس«نقاب»، به خوبي از ايده فيلمهايي كه ديده و لحظات جذاب و قدرتمند آنها استفاده (يا سوءاستفاده) مي كند تا فيلمنامه خود را بنويسد و البته اهميت كار او در آن است كه مي داند چگونه اين ايده هاي گرته برداري شده از روي فيلمهاي ديگر را، از صافي ذهن خود بگذراند و اصطلاحاً «مال خود» كند. شنيده ام كه قاسم خاني دوست داشته خودش اين فيلمنامه را بسازد و اگر اين اتفاق مي افتاد، احتمالاً با فيلمي روبه رو مي شديم كه يك اداي دين جدي به سينماي «نوآر» ( آن هم از نوع ايراني و اجتماعي اش) بود. اما حالا اين اتفاق نيفتاده و با فيلمي روبه روييم كه كارگردانش كسي غير از پيمان قاسم خاني است.
كاظم راست گفتار در مقام كارگردان( البته نام او را به عنوان «بازنويس فيلمنامه» هم در تيتراژ فيلم مي بينيم كه البته به شخصه بعيد مي دانم كار زيادي بر روي فيلمنامه انجام داده باشد) خوب عمل كرده و توانسته داستان را به خوبي به سرانجام برساند و البته چندان دشوار هم نيست كه بر اساس يك فيلمنامه خوب نوشته شده، بشود يك فيلم خوب ساخت!
«نقاب» پيش از هر چيز بر محور «نيرنگ» مي چرخد. آدمها مدام پوست عوض مي كنند و از نقابي به نقاب ديگر مي خزند و در چهره اي ديگر ظاهر مي شوند. اين بازي «تغيير چهره» آدمها، در سينما قدمتي طولاني دارد و فيلمهاي خوب بسياري بر مبناي آن شكل گرفته و از قوي ترين دستمايه هايي است كه مي توان در سينما يافت كه شايد بتوان از شاخص ترين آنها به فيلمي چون«نيش» (جرج روي هيل/1973) اشاره كرد كه در «نقاب» هم مي توان رگه هايي از اين فيلم را ديد.
فيلمنامه در ايجاد تعليق و شخصيت پردازي موفق است و مي تواند آدمهاي داستانش را به خوبي معرفي نمايد و آنها را در ذهن مخاطب جا بيندازد و اگر نبود ضعف كارگرداني و تن دادن به رنگ و لعاب هايي كه به نظر من باج دادن به مخاطب عام شمرده مي شود( چيزهايي نظير بهره گيري ابزاري از فضاهاي شهري دوبي، موسيقي هاي لوس آنجلسي، اتومبيلهاي گرانقيمتي نظير لامبورگيني، تور اتوموبيل راني در كوير و به رخ كشيدن اتومبيلهاي پاترول و اين قبيل چيزها...) فيلم مي توانست در سطح بالاتري قرار بگيرد.
البته كاظم راست گفتار در كارگرداني «نقاب» (به نسبت فيلم قبلي اش) خوب عمل مي كند و مي تواند نسبت آدمهاي فيلم وموقعيتهايشان را پردازش كند، اما همچنان همان نگاه «مخاطب عام پسند» بر كارش حكمفرماست و طبيعتاً اين موضوع، سطح كارش را از يك كارگردان متوسط سينماي ايران (با ارفاق)، بالاتر نمي برد.
بازي بازيگران خوب است و بخصوص رابطه دو شخصيت كامران( امين حيايي) و نيما(پارسا پيروز فر) قابل توجه. امين حيايي توانسته به خوبي از پس ايفاي نقش يك جوان عاشق خيانتكار برآيد و به نسبت انبوه فيلمهاي غير قابل تحملي كه اين اواخر به بازي در آنها تن داده ، نقشش را خوب بازي كند و پارسا پيروز فر (هم بهتر از حيايي) از پس ايفاي نقش جوان معصومي كه در پس نقاب معصوميتش، يك دنيا پليدي نهفته است، برآمده.
سارا خوئيني ها، اما چندان مناسب نقشش نيست ومي شد پيشنهاد بهتري براي بازيگر اين نقش داد(به اينجا كه مي رسم، با خودم فكر مي كنم كه چه كسي را مي شد براي بازي در اين نقش پيشنهاد كرد، آن هم در سينمايي كه همه بازيگران زنش، قبل از داشتن توانايي بازيگري، نان خوش آب و رنگي چهره شان را مي خورند!) .
عليرضا زرين دست هم كارش را خوب انجام داده و تا آنجا كه كارگردان از او خواسته، براي گرفتن تصاوير فيلم زحمت كشيده، اما نه بيشتر از اين! موسيقي هم كه تركيبي است از موسيقي هاي لوس آنجلسي و عربي كه در باره اش چيز زيادي نمي توان گفت.
***
اما فارغ از لحظات جذاب فيلم (همچون صحنه اي كه نيما در غياب كامران، همسر او را به خانه اش دعوت مي كند و پس از گذاشتن گوشي تلفن، قهقهه اي شيطاني را سر مي دهد و دست دراز مي كند و در حركتي آهسته دو اسكناس صد دلاري را از دستي مي گيرد و با حركت دوربين، چهره كامران در تصوير نمايان مي شود و بيننده در مي يابد كه تمام اين داستان، چيزي جز يك نقشه شوم براي سر كيسه كردن زنهاي بدبخت نيست)، فيلمنامه در جمع و جور كردن آدمهاي منفي داستان دچار مشكل مي شود.
مثلاً رفتن شبانه نيما به كشتي تفريحي به قصد كشتن كامران آن هم با سوراخ كردن كف كشتي و بعد، سر رسيدن كامران و برخورد ميان آن دو و كشته شدن كامران و بسته شدن در كابين كشتي توسط نگار و در آخر هم انفجار اتومبيل نيما كه نگار در آن نشسته، آن هم توسط بمبي كه نيما قبل از رفتنش به كشتي در آن كار گذاشته و... اصلاً پايان بندي مناسبي براي فيلم نيست و حتي اگر اين پايان بندي و كاربرد كشتي در فيلم را، نوعي اداي دين به فيلم «تنگه وحشت» مارتين اسكورسيزي بدانيم هم، باز پاي فيلمنامه مي لنگد.
*
«گريه نكن بچه، يكي داره نگات مي كنه!» اين جمله، يكي از معروفترين ديالوگهاي تاريخ سينماست، آن هم در صحنه اي از فيلم «كازابلانكا» كه در آن همفري بوگارت، اشكهاي روي گونه «اينگريد برگمن»، عشق قديمي اش را، پاك مي كند و مي كوشد تا نشان بدهد همچنان به عشق گذشته اش وفادار مانده.
كاربرد اين سكانس از فيلمي كه نگاهي اسطوره اي به عشق دارد، آنهم در فيلمي كه نمي توان رگه اي كوچك حتي از عشقي واقعي در آن يافت، تناقض غريبي را مي آفريند. شايد به خاطر همين سكانس«كازابلانكا» است كه بايد به اين نتيجه رسيد كه عشقهاي واقعي را فقط مي شود توي فيلمها يافت.«نقاب» داستان آدمهاي روزگار ماست. داستان همه آن چيزهايي كه اين روزها، مي شود نمونه هاي بسياري از آن را در صفحات حوادث روزنامه ها ديد. «نقاب» داستان آدمهايي است كه مي خواهند يك شبه، ره صد ساله را طي كنند، حتي اگر به خاطر آن مجبور شوند پا بر روي شانه هاي ديگران بگذارند. داستان عشقهاي بي سرانجامي كه مرده اند، قبل از آنكه عمرشان به پايان رسيده باشد.

  


انتخاب سوپي

 

*ويليام. ا. هنري
*ترجمه: زرين بختياري زاده
سوپي روي يك نيمكت درميدان مديسون نيويورك نشست و به آسمان نگاه كرد. يك برگ خشك روي بازويش افتاد. زمستان از راه مي رسيد و او مي  دانست كه بايد هرچه زودتر نقشه هايش را اجرا كند. با ناراحتي روي نيمكت جا به  جا شد. احتياج به سه ماه زندان گرم و نرم با غذا و دوستان خوب داشت. معمولاً زمستانهايش را اين گونه سپري مي كرد.
وحالا وقتش بود، چون شبها روي نيمكت ميدان با سه روزنامه هم نمي توانست از سرما خلاصي يابد. بنابراين تصميمش را براي زندان رفتن گرفت و فوراً شروع به بررسي اولين نقشه اش كرد. نقشه ساده اي بود. در يك رستوران سطح بالا شام مي خورد، سپس به آنها مي گفت كه پول ندارد وآنها پليس را خبر مي كردند. ساده وراحت بدون هيچ دردسري. با اين فكر نيمكتش را رها كرد و آهسته به راه افتاد. چيزي نگذشت كه به يك رستوران در برادِوي رسيد. آه! خيلي عالي بود. فقط مي بايست يك ميزدررستوران پيدا كند و بنشيند. آن وقت همه چيز روبراه بود. چون وقتي مي نشست، مردم تنها مي توانستند، كت و پيراهنش را ببينند كه خيلي كهنه نبودند؛ هيچ كس شلوارش رانمي ديد.
راجع به سفارش غذا فكر كرد. خيلي گران نه؛ اما بايد خوب باشد. اما وقتي كه سوپي وارد رستوران شد، گارسون شلوار كثيف و كهنه و كفشهاي افتضاح او را ديد. دستهايي قوي يقه او را گرفت و به اوكمك كرد كه دوباره خودش را در خيابان ببيند! حالامجبور بود كه نقشه ديگري بكشد. ازبرادِوي گذشت و خودش را در خيابان ششم ديد، جلوي ويترين مغازه ايستاد و نگاهي به داخل آن انداخت؛ همه چيز تميز و براق بود. همه مي توانستند او را ببينند. آرام و بادقت سنگي را برداشت و به طرف شيشه پرت كرد. شيشه با صداي بلندي شكست. مردم به آن طرف دويدند. سوپي خوشحال بود، چون مقابلش يك پليس ايستاده بود. سوپي حركت نكرد. در حالي كه دستهايش در جيبش بود، ايستاد ولبخند زد.
با خود انديشيد: «بزودي در زندان خواهم بود». پليس به طرفش آمد وپرسيد: «كي اين كارو كرد؟» سوپي گفت: «من بودم». اما پليس مي دانست كساني كه چنين كاري مي كنند، نمي ايستند كه با پليس صحبت كنند، بلكه پا به فرارمي گذارند. درست درهمين موقع پليس، مرد ديگري را ديد كه در حال دويدن بود تا به اتوبوس برسد. بنا براين پليس به تعقيب او پرداخت. سوپي لحظه اي اين صحنه را تماشا كرد. سپس راهش را كشيد و رفت؛ باز هم بدشانسي. ديگر داشت عصباني مي شد. اما آن طرف خيابان رستوران كوچكي ديد. با خودش فكر كرد: «عاليه!» ووارد شد. اين بارهيچ كس متوجه شلوار و كفشهايش نشد. شام خوشمزه اي بود. بعد از شام به گارسون نگاهي كرد و با لبخند گفت: «مي دانيد، من هيچ پولي ندارم پليس را خبر كنيد. زود باشيد چون خيلي خسته ام». گارسون جواب داد: «پليس بي پليس. هي، جو!».
پيشخدمت ديگري به كمك اوشتافت و با هم سوپي را به داخل خيابان سرد پرت كردند. سوپي نقش زمين شد با سختي از جا برخاست،عصباني بود. با زندان گرم و نرمش هنوز خيلي فاصله داشت؛ واقعاً ناراحت بود. دوباره براه افتاد. يك زن زيباي جوان مقابل ويترين مغازه اي ايستاده بود. كمي آن طرف ترهم يك پليس قرار داشت. سوپي به زن جوان نزديك شد؛ ديد كه پليس او را مي پايد. با لبخند از زن دعوت كرد كه او را همراهي كند. زن قدري فاصله گرفت و با دقت بيشتري شروع به تماشاي ويترين مغازه كرد. سوپي نگاهي به پليس انداخت. سپس دوباره شروع به صحبت با زن كرد. زن مي توانست درعرض يك دقيقه پليس را خبر كند. سوپي درهاي زندان را مجسم كرد، اما ناگهان زن بازوي او را گرفت و با خوشحالي گفت: «بسيارخوب راه بيفت». وسوپي بيچاره با زن جوان كه هنوز بازويش را گرفته بود، به راه افتاد.
سر پيچ بعدي از دست زن پا به فرار گذاشت. به وحشت افتاده بود، با خود انديشيد: «با اين وضع هرگز به زندان نخواهم افتاد». آهسته به راه افتاد وبه خياباني رسيد كه تئاترهاي زيادي در آن بود. آدمهاي زيادي آنجا بودند، آدمهاي پولدار با لباسهاي گرانبها. سوپي مي بايست كاري كند تا به زندان برود. نمي خواست حتي يك شب ديگر روي نيمكت ميدان مديسون سر كند. كلافه شده بود. ناگهان چشمش به يك پليس افتاد. شروع كرد به آواز خواندن، فرياد زدن و سروصدا كردن. اين بار بايد نقشه اش كارگر مي افتاد؛ اما پليس پشتش را به او كرد و به مردي كه نزديكش ايستاده بود، گفت: «زيادي خورده، اما خطرناك نيست؛ بذار به حال خودش باشه». اما درست درهمين وقت چشم سوپي داخل يك مغازه به مردي افتاد كه چتر گرانبهايي داشت. مرد چتر را در كناردرگذاشت و سيگاري بيرون آورد.سوپي وارد مغازه شد، چتر را برداشت وآهسته بيرون آمد. مرد به سرعت دنبالش آمد وگفت: «چتر مال منه». سوپي جواب داد: «راستي؟ پس چرا پليس را خبر نمي كني؟ زود باش پليس آن جاست». صاحب چتر با ناراحتي گفت: «اشتباه از من است. امروز صبح آن را از يك رستوران برداشتم. خوب اگر مال شماست معذرت مي خواهم» ... سوپي گفت: «البته كه مال منه». پليس متوجه آنها شد. صاحب چتر به سرعت دور شد و پليس هم به كمك دختر جواني رفت كه مي خواست از خيابان رد شود. حالا ديگر سوپي واقعاً عصباني بود. چتر را دور انداخت و شروع كرد به بدوبيراه گفتن به پليسها. درست حالا كه او مي خواست به زندان بيفتد، آنها نمي خواستند او را به آن جا بفرستند. ديگر عقلش به جايي نمي رسيد. به طرف ميدان مديسون و خانه اش يعني نيمكت براه افتاد، اما سر يك پيچ ناگهان ايستاد. اين جا در وسط شهر يك كليساي قديمي زيبا وجود داشت. از ميان يك پنجره صورتي رنگ، نور ملايم و صداي موزيك دلنشيني بيرون مي آمد. ماه در بالاي آسمان بود. همه جا ساكت وآرام بود. براي چند لحظه كليساي ده به نظرش آمد وسوپي را به ياد روزهاي خوش گذشته انداخت. ياد روزهايي كه مادر، دوستان وچيزهاي قشنگي در زندگي داشت. بعد به ياد زندگي امروزش افتاد. روزهاي پوچ، روياهاي بر باد رفته... و سپس ناگهان يك چيز شگفت انگيز اتفاق افتاد. سوپي تصميم گرفت كه زندگي اش را تغيير دهد وآدم تازه اي باشد. با خود گفت: «فردا به شهرمي روم و كار پيدا مي كنم. دوباره زندگي خوبي پيدا خواهم كرد. آدم مهمي مي شوم، همه چيز عوض خواهد شد. بايد...». دستي را روي بازويش احساس كرد. از جا پريد و به سرعت اطرافش را نگريست. پليسي مقابلش ايستاده بود. پرسيد: «تو اين جا چه ميكني؟» سوپي پاسخ داد: «هيچي». پليس گفت: «پس با من بيا». فرداي آن روز سوپي فهميد كه بايد سه ماه زمستان را در زندان بگذراند.
منبع: قابيل

  


به مناسبت سالروز تولد «استن لورل» كمدين بزرگ تاريخ سينما؛ تولد يك لبخند

 

* علي باقرلي

«استن لورل» با نام اصلي «آرتور استنلي جفرسون» به همراه «اليورهاردي» با نام واقعي «اليور نورول هاردي جونيور» تشكيل دهنده



بهترين و كاملترين زوج كمدي تاريخ سينما هستند، ولي آيا مي دانيد كه هر يك از آ نها قبل از تشكيل اين زوج كمدي موفق، در فيلمهاي زيادي بدون يكديگر حضور داشتند و در دهه 20 به طور انفرادي كمدين هايي متوسط بوده اند؟
«آرتور استنلي جفرسون» متولد 14ژوئن سال 1890 در شهر «الورستون لانگشاير» انگليس بود. پدرش، علاوه بر بازيگري، نمايشنامه نويسي و كارگرداني، مدير يك سالن نمايش تئاتر و مادرش هم يك بازيگر بود. به اين ترتيب استن مانند «باستر كيتن» و «چارلي چاپلين» از كودكي با دنياي نمايش آشنا بود و يك بازيگر غريزي شمرده مي شد.
پس از آنكه استن در 17 سالگي تحصيلاتش به اتمام رسيد، كار در سالن نمايش را با شور و شوق فزاينده اي آغاز كرد و در سال 1907 و دو سال بعد از «چاپلين» به گروه نمايشي معروف «فرد كارنو» پيوست كه در سراسر انگلستان برنامه اجرا مي كردند. در سال 1910 اين گروه به آمريكا سفر كرد و «استن» جوان براي اولين بار پايش به اين كشور باز شد. وي در همين زمان، مدتي هم اتاقي چاپلين بود كه شخصيت وي، روي او و سبك كمدي اوليه اش بسيار تأثير گذاشت. در دومين سفرش با گروه «فرد كارنو» به آمريكا در سال 1913، كارش مورد توجه يك تهيه كننده فيلمهاي كمدي قرار گرفت و تصميم گرفت در آمريكا بماند. او در اولين فيلمش با نام «ديوانه ها در ماه مه» به سال 1917 به قدري خنده دار و موفق ظاهر شد كه تصميم گرفت در سينماي كمدي باقي بماند و از اين سال تا سال 1927 كه با «اليور هاردي» زوج كمدي تشكيل داد، تقريباً در 80 فيلم كوتاه 2 حلقه اي ظاهر شد. وي در طي همين سالها بود كه نام هنري «لورل» را به دو دليل براي خود برگزيد. يكي آنكه اسم پدرش «آرتور» بود و مي خواست جدا از او شناخته شود و ديگري اينكه نام قبلي اش كمي طولاني بود. وي بعدها درباره انتخاب نام «لورل» گفت: نمي دانم چرا لورل، به نظرم خنده دار آمد. آهنگ خوبي داشت و تصورم درست بود، زيرا شهرتم با اين نام بيشتر شد.
اما شخصيت كميك استن در اين سالها بسيار متفاوت با چيزي بود كه در زوج لورل و هاردي ديده شد. او در اين فيلمها به هيچ وجه آن شخصيت آشكارا كودن و ابله نبود، بلكه اتفاقاً برعكس آدم سريع، باهوش و پرتحركي بود كه براي زندگي بهتر و موفقيتش از هيچ تلاش و كوششي فروگذار نمي كرد و سماجتي فزاينده داشت. وي به دليل اينكه مدتها در گروه «فرد كارنو» نقش علي البدل چاپلين را بازي مي كرد، در حركات بدني و ميميكهاي صورت و حتي حركات دستها، بسيار از چاپلين تقليد مي كرد و كاملاً تحت تأثير او بود و انصافاً حتي در حركات سريع و فرز بدني، جاخالي دادنها و چالاك بودن، دست كمي از او نداشت، اما چون كارش تقليد صرف بود، چندان ارزشمند تلقي نمي شد. وي در فيلمهاي «پرتقالها و ليموها» (1923) يك ميوه چين بسيار با انرژي و در «بكش يا شفا بده» (1923) در نقش يك دارو فروش سمج و پرتحرك ظاهر شد. اگر شكست مي خورد، هيچ گاه گريه نمي كرد، بلكه در فكر تلافي و جبران آن بود و درواقع شخصيتي كاملاً مستقل و متفاوت با زوج «لورل و هاردي» داشت.
او هميشه براي به دست آوردن عشقش، با رقيب مقابلش در جنگ بود كه مثال بارزش در فيلم «شاهين برفي» ديده مي شود. در اين سالها «استن» در تلاش بود تا به عنوان يك كمدين درجه اول پذيرفته و تثبيت شود و به همين دليل در فيلمهاي زيادي با سبكهاي كميك متفاوت ذوق آزمايي كرد و مدتي نيز در فيلمهاي هجو كمدي بازي كرد و شخصيتهاي جدي فيلمهاي متفاوت را به هجو مي كشيد كه در اين زمينه بسيار هم موفق بود. به عنوان مثال فيلم «دكتر پيكل و آقاي هايد» او، هجوي تمام عيار از رمان معروف گوتيك «دكتر جكيل و مسترهايد» بود كه در آن لورل در نقش دكتر جكيل ظاهر و وقتي به آقاي هايد تبديل مي شد، شرارتها و رذالتهاي بچه گانه وجودي بشر را نشان مي داد. همچنين در فيلم «بازرس» با يك پيپ به اندازه شيپور، شخصيت «شرلوك هولمز» را به هجو كشيد. تغيير شكل دادنهاي سريع و ديوانه وار لورل در نقش بازپرس در اين فيلم كيفيتي سوررئال مي يابد و كار تا جايي پيش مي رود كه خودش هم از اين تغيير شكلها، گيج و متعجب مي شود. او در فيلم «گل و شن» كه هجو فيلم ملودرام صامت معروف «فرد نيبلو» با نام اصلي «خون و شن» است، در نقش «روبارب وازلينو» ظاهر شد كه هجو بازيگر خوش چهره معروف آن زمان «رودولف والنتينو» بود و با اين فيلم كوتاه خنده دار مؤلفه هاي ساختاري فيلمهاي ملودرام را به مسخره گرفت. در فيلم «تخم مرغ» در نقش و شخصيتي با نام «هامپلي دامپلي» ظاهر شد كه كارگر ساده يك كارگاه نجاري بزرگ بود و دايم از دست سركارگر گردن كلفت فرار مي كرد و بلاهاي مختلف سر او مي آورد (الهام گرفته از شخصيت «اريك كمپبل» غول پيكر فيلمهاي چاپلين). يكي ديگر از فيلمهاي متفاوت و خوب و پرشوخي او در اين سالها «West Of Hot Dog» فيلمي در هجو فيلمهاي وسترن بود و لورل در نقش يك تحصيلكرده دست و پا چلفتي، حضوري خنده دار داشت. لورل در اين سالها علاوه بر بازيگري، در كارگرداني و فيلمنامه نويسي هم فعاليت مي كرد و نكته جالب اين است كه در چند فيلم كوتاه به كارگرداني او «اليورهاردي» هم بازي مي كرد.در سال 1917  در فيلمي با نام «سگ خوشبخت» به كارگرداني «جيسن رابينز» در يك سكانس او وهاردي به طور اتفاقي همبازي مي شوند. البته در اين فيلم لورل بازيگر محوري است و هاردي در نقش يك دزد، حضوري كوتاه دارد. او در دهه 20 با «هال روچ» و «لري سمون» قراردادي امضا كرد و بيشتر كمديهاي ذكر شده را با تهيه كنندگي «هال روچ» انجام داد.
لورل يك فيلم بسيار موفق در اين دوران بازي كرد كه نامش «احمقها و ديوانگان» بود كه در آن با «لري سمون» بازيگر شناخته شده و برجسته آن سالهاي سينماي كمدي تشكيل يك زوج زنداني گرفتار را دادند و با اين فيلم لورل به اين فكر افتاد كه شايد با تشكيل يك زوج هنري، در خلق موقعيتهاي كميك و شوخيهاي حركتي راحت تر باشد. در اين فيلم شوخيهايي ديده مي شود كه چند سال بعد در يكي از كمديهاي عالي و اوليه «لورل و هاردي» به نام «دومين صدسال» كه اتفاقاً آن هم در زندان اتفاق مي افتد ديده مي شود و در يك كلام استن لورل اين سالها، همه خصوصيات برجسته يك كمدين از قبيل قدرت پانتوميم، شوخيهاي بدني خطرناك و استفاده وسيع از كمدي موقعيت و... دارد اما از لحاظ شخصيتي، كاراكترش فاقد آن جذابيت چاپلين، كيتن و لويد است و انگار «آن» بازيگري اش گم شده است، چيزي كه بعدها و با تشكيل يك زوج كمدي با هاردي آن را به دست آورد و با وجود همه تلاش و تواناييش چندان محبوب منتقدان و مردم نبود.
وي بيشتر بار كمدييش بدني بود و خيلي كم از تركيب چهره استثنايي اش بهره مي گرفت، انگار هنوز آن مؤلفه هاي خارق العاده و بي نظير صورتش در القاي كميك بلاهت آميز صورتش را پيدا نكرده بود.
ميميك صورتش در بهترين حالات تقليدي صرف از ميميكهاي چاپلين بود و هنوز آن ادا و اطوارهاي چهره اي وسيعي چون گريه هاي كودكانه، جمع شدن صورتش در گريه كردن، لبخندهاي ابلهانه، سر خاراندنهاي متمادي در حالت گيجي و... را در لورل نمي ديديم. فاكتورهايي كه بعداً آنها را در همبازي بودن با هاردي كشف كرد و باعث جذابيت و محبوب شدنش نزد مخاطب و منتقدان شد.
در سال 1926 يك قرارداد 10ساله براي شوخي نويسي و كارگرداني با «هال روچ» امضا كرد، اما يك سال بعد آن را فسخ كرد تا با هاردي به عنوان يك زوج كمدي همراه شود.

  


گزارشي از سينمايي هاي آخر هفته  سيما

 

شبكه هاي تلويزيوني در روزهاي پاياني هفته ي جاري فيلمهاي سينمايي متنوعي را از كشورهاي اروپايي پخش مي كنند كه در بين آنها دو فيلم تلويزيوني ايراني از مراكز استانهاي صدا و سيما به چشم مي خورد.

شبكه اول سيما
پنجشنبه فيلم «همه مردان دلير» در قالب برنامه  سينما يك به روي آنتن مي رود. اين فيلم توسط استيون يلنزيلان كارگرداني شده است و تكرار آن سه شنبه 29 خردادماه است.
به گزارش ايسنا، فيلم تلويزيوني «راز درخت لك لك ها» نيز به كارگرداني رفيع رفيع پور جمعه 25 خرداد ماه ساعت 16 از شبكه اول سيما پخش مي شود. اين فيلم در مركز گيلان تهيه شده است و تكرار آن شنبه 2 تير ماه است.

شبكه دو سيما
فيلم سينمايي «پليس حرفه اي» كه سه شنبه 21 خرداد ماه ساعت 21 از شبكه دو سيما پخش شده است ساعت 14 و 15 پنجشنبه تكرار مي شود.
اين فيلم محصول آلمان به كارگرداني سيگل روت مونت است.
فيلم سينمايي « افعي در مشت» جمعه ساعت 17 از شبكه دو سيما پخش مي شود. اين فيلم به كارگرداني سيليپ دوب روكا محصول كشور فرانسه است. تكرار اين فيلم دوشنبه 28 خرداد ماه ساعت 23و 30 دقيقه است.

شبكه سه سيما
فيلم سينمايي «روجا»، تهيه شده در سيماي مركز گيلان، شبكه باران پنجشنبه 24خرداد ماه ساعت 15و 30 دقيقه از شبكه سه سيما پخش مي شود و علي نيازمند كارگرداني آن را برعهده دارد.
فيلم سينمايي «سقوط» محصول آلمان و ايتاليا و اتريش جمعه 25خرداد در قالب صدفيلم از شبكه سه سيما پخش مي شود.
اوليور هيرش بيگل كارگردان اين فيلم است و در اين فيلم منشي مخصوص هيتلر داستان 10 روز آخر زندگي هيتلر و اتفاقاتي كه براي او و نيروهايش در آن چند روز پيش آمده است بازگو مي كند. سقوط ساعت 2230دقيقه از شبكه سوم پخش مي شود.
فيلم سينمايي «دو قهرمان معبد شائولين» محصول هنگ كنگ 1978 به كارگرداني چه جانگ جمعه 25 خرداد ماه از شبكه سه سيما تكرار مي شود.
شبكه چهار
سينما چهار اين هفته فيلم سينمايي «راز گاليندرز» را پخش مي كند. ژارژ هرور كارگرداني اين فيلم را برعهده دارد و محصول 2003 كوبا، انگلستان، پرتغال، و فرانسه است.

شبكه تهران
«طعم جنايات » عنوان فيلم اين هفته شبكه تهران است كه جمعه ساعت 13 و 30 دقيقه از اين شبكه به روي آنتن مي رود.
فيلم سينمايي «طعم جنايات» محصول فرانسه است و چهار شنبه 30 خرداد ماه ساعت 22 و 30 از شبكه تهران تكرار مي شود.

  


دبير دوسالانه نهم گرافيك ايران:تأخير سه روزه در برپايي دوسالانه گرافيك اتفاق عجيبي نيست

 

دبير دوسالانه نهم گرافيك ايران گفت: تأخير سه روزه در برپايي نهمين دوسالانه بين المللي گرافيك ايران اتفاق عجيب و غريبي نيست.امرا... فرهادي دبير نهمين دوسالانه گرافيك ايران در گفتگو با فارس گفت: نهمين دوسالانه بين المللي گرافيك ايران با سه روز تأخير 30 خردادماه سال جاري برگزار خواهد شد كه اين تأخير به منظور هر چه بهتر برگزار شدن دوسالانه است.وي درباره واكنش هنرمندان خارجي به اين تأخير سه روزه در برپايي افتتاحيه گفت: بسياري از هنرمندان خارجي از ما مي پرسيدند كه چگونه يك دوسالانه بين المللي كه تمام برنامه هاي آن از شش ماه پيش برنامه ريزي و مشخص شده است، در آخرين روزها دچار تغيير و تحول در زمان برگزاري  مي شود. ولي با اين حال هنرمندان خارجي شرايط كشور ما را درك مي كنند.فرهادي همچنين گفت: تأخير سه روزه در برپايي دوسالانه اتفاق عجيب و غريبي نيست. نهمين دوسالانه گرافيك ايران با دوسال تأخير و پس از گذشت چهار سال از هشتمين دوسالانه، برگزار مي شود و درست در آخرين روزهاي نزديك به افتتاحيه، هنرمندان داخلي و خارجي را با سه روز تأخير مواجه كرد.

  


كنسرتهاي جديد «شجريان» در راه است

 

«محمد رضا شجريان»به همراه گروهش بعد از اجراي تور اروپا، در حال برنامه ريزي براي اجراي كنسرتهايي در ايران و خارج از كشور است. «مجيد درخشاني» نوازنده تار در گفتگو با فارس گفت: تابستان امسال قرار است در تهران كنسرتي را داشته باشيم اما تاريخ دقيق آن مشخص نشده، همچنين صحبتهايي در خصوص برگزاري كنسرتهايي در شهرستانها صورت گرفته ولي هنوز قطعي نشده است.
وي افزود: در ادامه اجراي برنامه هايمان در كشورهاي ديگر، در ايتاليا، دانمارك و دبي نيز كنسرتهايي را خواهيم داشت.

  


پوتين نشان ملي روسيه را به سولژنيتسين اهدا كرد

 

ولاديمير پوتين - رئيس جمهور روسيه - با حضور در منزل «الكساندر سولژنيتسين»- نويسنده  روسي برنده  نوبل ادبيات - بالاترين نشان ملي روسيه را به اين نويسنده  در بستر بيماري اهدا كرد.به گزارش ايسنا، پوتين براي اهداي  بالاترين جايزه  ملي روسيه براي فعاليتهاي انسان دوستانه  اين نويسنده، به منزل او در حومه  مسكو رفت. در اين ديدار، سولژنيتسين كه به دليل بيماري نمي توانست از صندلي اش بلند شود، از اين بابت عذرخواهي كرد. او همچنين از اين كه پوتين با توجه به مشغله هايش براي اين ديدار وقت گذاشته است، تشكر كرد.با توجه به اين كه سولژنيتسين برجسته ترين نويسنده معاصر روسيه محسوب مي شود، اين ديدار مي تواند در آستانه  انتخابات پارلماني روسيه براي دولت اين كشور، بسيار تأثيرگذار باشد.نويسنده  89ساله  رمان «مجمع الجزاير گولاگ» و از مخالفان جدي حكومت شوروي سابق، مدت هفت سال در اردوگاه كار اجباري شوروي بود. در سال 1974 از كشورش تبعيد شد و پس از 20 سال به خانه بازگشت. او در سال 1970 موفق به دريافت نوبل ادبيات شد.

  


محمدجعفر ياحقي:استفاده از الفباي لاتين اختلالي ايجاد نمي كند

 

محمد جعفر ياحقي معتقد است: استفاده از الفباي لاتين و عادت كردن به آن، از طرفي كارها را آسان مي كند و از طرف ديگر در استفاده از خط فارسي تنبلي ايجاد مي كند؛ اما اين موضوع چندان اهميت ندارد.استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي، متذكر شد: به كار بردن الفباي لاتين در زبان فارسي بايد جا بيفتد؛ چرا كه الفباي لاتين در بسياري از سيستمها مانند كامپيوتر بهتر عمل مي كند. ياحقي همچنين با اشاره به اين كه ورود كلمات بيگانه به زبان فارسي به معناي محو اين زبان نيست، گفت: زماني كه صنعت چاپ به ايران آمد، اين تصور وجود داشت كه خطري براي زبان فارسي ايجاد شود؛ ولي زبان فارسي همچنان پابرجاست.
اين نويسنده و پژوهشگر افزود: هر زباني توانايي انطباق خود را با واژه هاي بيگانه دارد، و زبان فارسي نيز مي تواند بدون اين كه براي آن مشكل اساسي پيش آيد، خود را با استفاده از الفباي لاتين و ورود واژه هاي بيگانه انطباق دهد.

  


رضويان «گنگستر» را به شبكه سه مي آورد

 

جواد رضويان از شنبه هفته آينده توليد فيلم تلويزيوني «گنگستر» را به تهيه كنندگي محمد رضا مفيدي براي شبكه سه آغاز مي كند.به گزارش مهر، رضويان كه اواخر سال گذشته مجموعه «قرارگاه مسكوني» را براي پخش در ايام نوروز از شبكه يك سيما ساخته بود، از چند روز ديگر «گنگستر» را با بازي خودش، علي صادقي، شهرام قائدي، داريوش سليمي و محسن قاضي مرادي كليد مي زند. ضمن اينكه بازيگر زن فيلم هنوز انتخاب نشده است.

  


از كامران فاني تجليل مي شود

 

انجمن آثار و مفاخر فرهنگي در ادامه مراسمهاي تجليل از بزرگان و فرهيختگان ادب و انديشه 30 خرداد از كامران فاني تجليل مي كند.به گزارش مهر، به مناسبت گذشت شش دهه از عمر پژوهشگر برجسته و مترجم توانا و كتابدار كتابشناس كامران فاني، عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي مجلس بزرگداشتي برگزار مي شود.
اين مراسم روز چهارشنبه 30 خرداد از ساعت 30/17 الي 30/19 در تالار اجتماعات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي برگزار مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com